تبلیغات
گلبانگ نور - كانون فرهنگی و هنری حضرت علی اصغر(ع)مسجدحاج رضا شهانق


تاریخ : نهم فروردین 95 | 06:07 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد | نظرات
روزنامه شرق: ادوارد اسنودن، کارمند سابق سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) و پیمانکار سابق آژانس امنیت ملی (ان‌اس‌ای) این کشور، تنها در یک روز زندگی‌اش را دوپاره کرد؛ همان روزی که تصمیم گرفت قید رفاه و امنیت شخصی‌اش را بزند و اسناد محرمانه سازمان‌های اطلاعاتی ایالات‌متحده را افشا کند. به‌ گفته خودش، منتقدانش بر این باورند که «او به اندازه کافی انقلابی نبوده»، اما کاری که او حدود چهار سال پیش از داخل هتلی در هنگ‌کنگ به پیش برد، تاریخ افشای اطلاعات محرمانه را زیرورو کرد. او هزاران سند طبقه‌بندی‌شده آژانس‌های اطلاعاتی آمریکا را افشا کرد و از شنود گسترده و نظارت جمعی این سازمان‌ها بر خصوصی‌ترین اطلاعات افراد خبر داد. تاوان این افشاگری‌ها، رانده‌شدن از خانه و زندگی‌کردن اجباری در پایتخت روسیه است.
 
اسنودن در گفت‌و‌گویی مفصل با اشپیگل‌آنلاین که مطلب پیش‌رو ترجمه بخشی از آن است، روند نظارت‌های گسترده سازمان‌های اطلاعاتی را شرح می‌دهد و از دستاوردهای افشاگری‌هایش می‌گوید. او همچنین به شایعاتی که درباره ارتباط او با دولت روسیه در گرفته هم پاسخ می‌دهد. بسیاری خواسته‌اند با انگ ارتباط با روسیه، اهمیت و ارزش کاری را که او کرد زیر سؤال ببرند، اما او همچنان نماد دفاع از آزادی‌های مدنی است و البته هم‌زمان در تعقیب‌وگریز.
 
 همچنان امیدی هست حتی برای من

آقای اسنودن، چهار سال پیش، شما از اتاق هتلی در هنگ‌کنگ ویدئویی به سرتاسر جهان ارسال کردید. آن لحظه آغاز بزرگ‌ترین افشای داده‌های اطلاعاتی در تاریخ بود. امروز ما در اتاق هتلی در مسکو نشسته‌ایم. شما نمی‌توانید روسیه را ترک کنید چون ایالات‌متحده حکم بازداشت شما را صادر کرده است. در عین حال، ماشین نظارت جهانی سرویس‌های اطلاعاتی همچنان می‌تازد، چه‌بسا تندتر از همیشه. آیا همه اینها ارزشش را داشت؟

جواب من این است: بله. به اهدافی که داشتم نگاه کنید. من سعی نکردم قوانین را تغییر دهم یا این ماشین را کند کنم. شاید باید این کار را می‌کردم. منتقدانم می‌گویند به قدر کافی انقلابی نبودم. ولی فراموش می‌کنند که من محصول همین سیستم‌ام.  من پشت همان میزها کار کردم، آن آدم‌ها را می‌شناسم و هنوز هم تا حدودی به آنها ایمان دارم، و به اینکه این سرویس‌ها می‌توانند اصلاح شوند.

 اما همان آدم‌ها امروز شما را بزرگ‌ترین دشمن خود می‌دانند.

من در نبرد شخصی‌ام قصد نداشتم ان‌اس‌ای یا سیا را نابود کنم. حتی فکر می‌کنم اگر این نهادها خود را محدود کنند به تهدیدهای واقعا مهمی که با آنها روبه‌رو‌ییم و اگر از وسایلی استفاده کنند که مستلزم حداقل دخالت در زندگی مردم باشد، می‌توانند نقش مفیدی در جامعه ایفا کنند. آدم مگس‌هایی که روی میز شام نشسته‌اند را که با بمب اتم هدف قرار نمی‌دهد. همه این را می‌فهمند غیر از سرویس‌های اطلاعاتی.

 چه چیزی به دست آوردید؟

از تابستان ٢٠١٣ به این‌سو، مردم چیزی را می‌دانند که تا آن زمان دانستنش ممنوع بود. اینکه دولت ایالات‌متحده می‌تواند هر اطلاعاتی از ایمیل گوگل شما بردارد و اگر شما آمریکایی نباشید و مثلاً آلمانی باشید حتی نیازی به حکم قانونی هم ندارند. وقتی بحث رعایت حقوق اساسی انسان پیش می‌آید، دیگر شما اجازه ندارید بین شهروندان خودتان و شهروندان دیگر کشورها تبعیض قائل شوید. امروزه نه‌تنها ایالات متحده، بلکه بیشتر کشورها بیش‌ازپیش چنین می‌کنند. من می‌خواستم این شانس را به مردم بدهم که تصمیم بگیرند حد و حدود این نظارت‌ها تا کجا باید باشد.

 شما سیستم نظارت بر توده‌های مردم را نقض قانون خوانده‌اید. ولی تا جایی که ما می‌دانیم تاکنون حتی یک فرد مسئول هم به زندان نیفتاده است.

برای همین من آن را قانون محرمانه می‌نامم. این فعالیت‌های ان‌اس‌ای غیرقانونی بود. در یک دنیای عادلانه افرادی که اجازه چنین برنامه‌هایی را صادر می‌کردند باید اکنون در زندان به‌سر می‌بردند. منظورم، برای مثال، تخلف‌ها و تخطی‌های بی‌شماری است که پارلمان آلمان در بررسی قانون جی‌١٠ وجود آنها را تأیید کرد.  

 قانونی که حق دسترسی سرویس‌های اطلاعاتی را به تماس‌های تلفنی یا ایمیل‌های فرد در موارد تحت پوشش قوانین محرمانه ارتباطات و پست محدود می‌کند.
 
اما به‌جای مجازات، به جای استعفا، به‌جای تغییر این فعالیت‌های جاسوسی، همه آنچه به دست آوردیم یک قانون جدید بود که می‌گفت هیچ‌کدام از اینها عیبی ندارد.

 تعجب کردید وقتی متوجه شدید سازمان اطلاعات خارجی آلمان، بی‌ان‌دی، «دوستانی» مثل نخست‌وزیر اسرائیل را زیرنظر گرفته بود یا چهار ‌هزار «گزینشگر» دارد که فقط روی ایالات‌متحده متمرکزند؟

تعجب نکردم، ناامید شدم. در واقع اوضاع فرانسه هم مثل آلمان و دیگر کشورهایی از این دست است. وقتی بحث جاسوسی اقتصادی، سوءاستفاده‌های دیپلماتیک و نفوذ سیاسی پیش می‌آید، همه کشورها فقط خواهان قدرت بیشترند.

 هدف اصلی این نظارت‌ها جلوگیری از حمله علیه کشورهایمان است. به لحاظ اصولی، هیچ‌چیز اشتباهی در کار نیست.

ما هیچ سند و مدرکی نداریم که ثابت کند این برنامه‌های نظارت جمعی حملات تروریستی را متوقف می‌کند. ولی اگر شما نمی‌توانید سلول‌های تروریستی را که به کمک این اقدامات کشف شده‌اند به ما نشان دهید، چرا همچنان می‌گویید این اقدامات کاملا ضروری است؟ چون  برای سایر حوزه‌های جاسوسی فوق‌العاده جذاب‌اند. مثل شنود تماس تلفنی بین کوفی ‌عنان و هیلاری کلینتون...

 که ‌کار بی‌ان‌دی بود.

این شنودها احتمالا هیچ کمکی به توقف حملات تروریستی بی‌شمار نکرد.

 خب، فرق بی‌ان‌دی و ان‌اس‌ای چیست؟

مهم‌ترین تفاوت‌شان بودجه است. اینکه چقدر پول دارند که برای کارهای بی‌اهمیت دور بریزند؟ این نکته جنس قابلیت‌های هر کدام را مشخص می‌کند. ولی آلمان قابلیت‌های فوق‌العاده‌ای دارد چون در مرکز اروپاست و شما روی نقاط جغرافیایی مطلوب بسیاری قرار دارید، مثل شبکه اینترنت DE-CIX در فرانکفورت. همه چیز برایتان مثل آب‌خوردن است، مثل ماهی‌گیری در یک بشکه. در واقع مهم نیست چقدر ناشی هستید، مهم نیست چقدر ضعیف هستید، فقط کافی است لیوانی در بشکه فرو کنید و ماهی را بگیرید.

 مقامات آلمانی می‌گویند اگر ان‌اس‌ای و سیا نبودند آنها چشم‌وگوش‌بسته بودند.

البته، آلمان ممکن است مثل ایالات‌متحده نباشد که سالانه چیزی حدود ٧٠ میلیارد دلار برای برنامه‌های اطلاعاتی ولخرجی می‌کند. ولی آلمان کشور خیلی ثروتمندی است. در سال ٢٠١٣، آنها حدود نیم میلیارد یورو خرج بی‌ان‌دی کردند. حالا چیزی حدود ٣٠٠ میلیون یورو بیشتر هزینه می‌کنند. وقتی این موضوع را در کنار این واقعیت می‌گذارید که سیستم آموزش عمومی آلمان همین حالا یکی از بهترین‌های جهان است، به این نتیجه می‌رسید که پایه  فنی مستعدی در آلمان دارید.

 در برلین، کمیته تحقیق ان‌اس‌ای در پارلمان سه سال‌و‌نیم صرف اثبات همکاری بین ان‌اس‌ای و بی‌ان‌دی کرد. گزارش نهایی می‌گوید شما  به این دلیل برخلاف قرار اولیه به عنوان شاهد احضار نشدید که، در کنار دلایل دیگر، پناهندگی در آلمان از شروط شما بوده است.

دروغ است. من هرگز و هیچ‌زمانی پناهندگی را به عنوان یکشرط مطرح نکردم. فکر نکنم هیچ چیزی داشته باشیم که در آن از کلمه پناهندگی استفاده شده باشد.

 پس درباره این موضوع که همه جا پخش شده است چه توضیحی دارید؟

سیاست. موضع عمومی اکثر احزاب مشارکت‌کننده در تحقیق این بود که اجازه ورود مرا به آلمان ندهند تا دل کاخ سفید را به دست بیاورند. ولی وقتی معلوم شد آمریکا علیه مردم سرتاسر جهان، ازجمله آلمان نظارت‌های غیرمجازی صورت داده و در ماه‌های بعد شواهد بیشتر و بیشتر شد، این موضع دیگر مقبولیت خود را از دست داد و ناگزیر شدند تحقیقات بیشتری بکنند. در این مرحله، عقاید سیاسی سنتی اکثریت را تشویق کردند شیوه‌ای به کار گیرند که طی آن نگذارند تحقیقات به نتایج بی‌اندازه شرم‌آور منجر شود، و درعین‌حال می‌گفتند وعده‌های داده‌شده به کاخ سفید بالاترین قانون آلمان است. مهم نیست نظر شما درباره آنها چیست ولی سیاست‌مداران احمق نیستند، و به گمانم آنها می‌دانستند که تنها توجیه برای چنین نتیجه ناخوشایندی این ادعا بود که آنها انتخاب دیگری نداشته‌اند. بنابراین بحث تقاضای پناهندگی را از خودشان درآوردند. مورخان ممکن است تحت تأثیر قرار نگیرند، اما در لحظه به کار می‌آید. و در سیاست امروز، بیشتر اوقات مهم همین «در لحظه» است.

 شما بخشی از گزارش نهایی تحقیق را خواندید. نظرتان چیست؟

همه ما خیلی امیدوار بودیم که این تحقیق نتیجه قابل اتکایی داشته باشد، که یک تحقیق واقعی باشد. اما گزارش احزاب اکثریت ناامیدکننده است. برایشان مثل یک تمرین‌ نوشتن خلاقانه بود. مردم آلمان از سیاست‌های نظارتی آنها عصبانی بودند و آنها هم باید کاری می‌کردند. ولی این آن چیزی نبود که مخالفان سعی داشتند قهرمانانه انجام دهند، یعنی سر دربیاورند که واقعا چه اتفاقی در جریان است، مسئولیت‌پذیری را بالا ببرند و نهایتا فعالیت‌های این سرویس‌های اطلاعاتی را در راستای قانون شکل دهند. به جای همه اینها سیاست‌مداران به این نتیجه رسیدند: بهتر است قانون را گل‌و‌گشادتر کنیم که سرویس‌های اطلاعاتی دیگر آنها را زیر پا نگذارند.

 ما به این موضوع تن داده‌ایم و تسلیم شده‌ایم.

نه اصلا. فکر می‌کنم ما در مقام جامعه پیشرفت‌های زیادی داشته‌ایم. ما از ریاضی و علم استفاده می‌کنیم تا بر سوءاستفاده‌های دولت حد بگذاریم.

منظورتان رمزگذاری ارتباطات‌مان است؟

جیمز کلپر، رئیس سازمان اطلاعات ملی آمریکا، پیش از بازنشستگی گفت که من یک رمزگذاری را هفت سال جلو انداخته‌ام. این حرف را نوعی توهین می‌گرفت، اما من آن را نوعی تعریف در نظر گرفتم. ما شاهد پویایی‌هایی هستیم مثل رمزگذاری‌ «اند تو اند» که خود‌به‌خود فعال شده است حتی لازم نیست درباره‌اش فکر کنید. پیش از ٢٠١٣، اکثر سایت‌های خبری حتی نمی‌دانستند رمزگذاری چیست. حالا تقریبا هر روزنامه‌نگار حرفه‌ای قادر به رمزگذاری است.

 ولی تروریست‌ها هم از این رمزگذاری‌ها استفاده می‌کنند.

فرض کنید سه تروریست در یک شهر دارید، یکی از لپ‌تاپ استفاده می‌کند و هواپیمای بدون سرنشین او را هدف می‌گیرد، دیگری از یک موبایل استفاده می‌کند و هواپیمای بدون سرنشین او را هدف می‌گیرد. آن طرفی که پیام‌هایش را روی کاغذ می‌نویسد و به پسرعمویش می‌دهد تا با موتورسیکلت به مقصد برساند هرگز هدف هواپیمای بدون‌سرنشین قرار نمی‌گیرد. آنها می‌توانند خیلی سریع دو دو تا چهارتا کنند. آنها نیازی به اشپیگل ندارند، نیازی به من ندارند که به آنها بگویم چه کاری موفقیت‌آمیز است و چه کاری نیست.
 
 همچنان امیدی هست حتی برای من

 آیا دست‌کم می‌پذیرید برخی اطلاعاتی که منتشر شدند به جنایتکاران و دولت‌های یاغی در یادگرفتن نحوه کار آژانس‌های اطلاعاتی کمک کرد؟

نه، این بیشتر دستاویز خوبی برای دولت‌هاست. معیار آنها در طبقه‌بندی اطلاعات این است که فلان اطلاعات درصورت افشا‌شدن به جامعه آسیب می‌زند. من برنامه ناهاری در یک کافه افشا کردم که طبقه‌بندی «خیلی‌محرمانه» دارد. شوخی نمی‌کنم.

 اما فایل‌های افشاگری شما شامل اسرار واقعی، برنامه‌ها و تکنیک‌ها هم بودند.

من سال ٢٠١٣ پا پیش گذاشتم. حالا سال ٢٠١٧ است و به‌رغم درخواست کنگره و به رغم بیش از دو سال تحقیق، هرگز نتوانسته‌اند هیچ آسیبی را نشان دهند. حتی مایکل راجرز، رئیس ان‌اس‌ای، گفت: آسمان به زمین نیامده، ما همچنان کارمان را انجام می‌دهیم. بله، این افشاگری‌ها مخرب بود اما زندگی همچنان جریان دارد.

 چرا افشاگرانی مثل شما زیاد نیستند؟ آیا می‌ترسند آخر و عاقبت‌شان به روسیه ختم شود؟

پاسخ بدبینانه‌ای برای این سؤال وجود دارد. مردم فکر می‌کنند اگر گرفتار شوند عواقب سختی در انتظارشان است. اما پاسخی خوشبینانه هم در کار است. رویدادهای سال ٢٠١٣ به سرویس‌های اطلاعاتی فهماند که دفعه بعد ممکن است نوبت آنها باشد.

 به نظر ما نسخه بدبینانه به واقعیت نزدیک‌تر است.

فکر کنم ترکیبی از جفت این‌هاست. به فایل‌های Vault٧ که ویکی‌لیکس منتشر کرده نگاهی بیندازید. این افشای بی‌سابقه اطلاعات بسیار حساسی بود که قطعا از سرورهای داخلی خود سازمان سیا درز کرده بود. ماه‌ها از این افشاگری گذشته اما هیچ‌کسی هم بازداشت نشده است. از این اتفاق دو درس می‌توان گرفت: اول اینکه، کاملا مشخص است که افشای سرویس‌های اطلاعاتی همچنان بسیار آسان است. و دوم اینکه، از آنجا که این افشاگری کار من نبوده است، مشخص است که افراد دیگری مثل من هنوز هستند.

 حتی اگر دامنه عمل آژانس‌های اطلاعاتی در آینده محدود شود، مردم بی‌هیچ‌ مزد و منتی میزان گسترده‌ای از اطلاعاتشان را به شرکت‌های خصوصی مثل فیس‌بوک، گوگل، یوتیوب و اینستاگرام می‌دهند. آیا نباید بپذیریم که وارد عصر شفافیت کامل شده‌ایم؟

من ماهانه در دانشکده‌ها صحبت می‌کنم و به این عقیده رسیده‌ام که نسل جوان درواقع بیشتر از سن‌و سال‌دارها به حریم خصوصی خود اهمیت می‌دهند. به این دلیل ساده که آنها مدام اطلاعات‌شان را به‌طور داوطلبانه به اشتراک می‌گذارند.

 بااین‌حال هنوز حجم زیادی داده‌ وجود دارد که می‌تواند مورد استفاده یا سوءاستفاده قرار گیرد.

حق با شماست، بدون اینکه واقعا بحثی کرده‌باشیم به این نتیجه رسیده‌ایم که این دنیای غول‌آسای احزاب سوم می‌توانند تاریخچه و سوابق کامل فعالیت‌های خصوصی شما را در اختیار داشته باشند. درعین‌حال، ما شاهد شبکه جدید سیاست‌ها و قدرت شرکت‌های بزرگ هستیم، جایی که چهره‌های اقتصادی می‌آیند و درباره موضوعاتی مثل اقتصاد و برنامه‌های اشتغال و آموزش بحث می‌کنند، یعنی موضوعاتی که معمولا محور بحث سیاست‌مداران بود.

 به‌نظرتان قابل قبول است که مقاماتو شرکت‌ها برای مبارزه با جرم، تروریسم و نفرت با هم همکاری کنند؟

یک شرکت هرگز نباید وظایف یک دولت را برعهده بگیرد. آنها اهداف به‌کلی متفاوتی دارند و عبور از این خطوط عواقب ناخواسته‌ای ایجاد می‌کند با هزینه‌هایی پیش‌بینی‌ناپذیر. البته شرکت‌ها می‌توانند در رسیدگی به تحقیقات تروریستی به دولت کمک کنند. ولی برای مثال برای دیدن سوابق شرکت‌ها باید قاضی را متقاعد کنند. فکر کنم درست همین‌جاست که اوضاع خطرناک می‌شود، زمانی که می‌گوییم: گوگل، حالا شما کدخدای اینترنتی. تو تصمیم می‌گیری که قانون چه‌ باشد.

 همه اینها از واقعیت هم دور نیست.

و بعدا می‌بینیم بنیان‌گذار و مدیرعامل شرکت فیس‌بوک قصد دارد در دوره بعدی انتخابات ریاست‌جمهوری شرکت کند. آیا می‌خواهیم شرکتی که بزرگ‌ترین رسانه اجتماعی روی زمین است و جاه‌طلبی‌های سیاسی واضحی دارد، شروع کند به تصمیم‌گرفتن درباره اینکه کدام حرف سیاسی مجاز است و کدام نیست؟

 صحبت جاه‌طلبی‌های سیاسی شد: آیا توضیحی برای دخالت بی‌جای آژانس‌های اطلاعاتی در انتخابات دموکراتیک داری؟

فکر می‌کنم این اتفاق همیشه می‌افتاده است. نکته درخور توجه این است که این اتفاق‌ها امروزه علنی‌تر شده است. مثلا اسناد فاش‌شده به ما می‌گویند ایالات‌متحده در طول قرن گذشته در انتخابات‌ها مداخله کرده است. هر دولتی که یک سازمان اطلاعاتی داشته باشد تلاش می‌کند همین کار را بکند. در واقع خیلی تعجب می‌کردم اگر آلمان استثنا می‌بود. البته احتمالا به نحو مؤدبانه‌تر و خفیف‌تری. ولی فکر کنم در اینجا به‌خصوص به روسیه اشاره داری، این‌طور نیست؟

 چطور حدس زدی؟

آنقدرها سخت نبود. این‌روزها همه روسیه را مقصر می‌دانند.

 به‌حق؟

نمی‌دانم. آنها احتمالا سیستم‌های کمپین هیلاری کلینتون را هک کرده بودند، ولی ما باید این را ثابت می‌کردیم. در قضیه هک سونی، اف‌بی‌آی درباره دست‌داشتن کره شمالی در این هک‌ها شواهدی ارائه کرد. در این مورد آنها چنین کاری نکردند، هرچند من مطمئن شده‌ام که آنها شواهدی دارند. سؤال این است که چرا؟

 جوابی دارید؟

به نظرم ان‌اس‌ای یقینا هکرها را می‌شناخت. ولی مطمئنم آنها دیده‌اند تعداد زیادی هکر دیگر هم در این موضوع دست داشته‌اند. احتمالا شش یا هفت گروه در این عملیات دست داشته‌اند. کمیته ملی حزب دموکرات هدف بزرگی برای هک است و ظاهرا امنیت‌شان هم خیلی بالا نیست. این کمیته حاضر نشده سرورهایش را به اف‌بی‌آی ارائه دهد؛ که واقعا عجیب و غریب است. بنابراین فکر کنم واقعیت این بود که داستان‌هایی درباره روس‌ها سرِ هم شد.

 در جریان هستید که یک‌سری افراد کاملا بانفوذ، حتی مقامات بلندپایه دولتی آلمان، تلاش می‌کنند بگویند شما رابطه نزدیکی با روس‌ها دارید.

بله، مخصوصا آن آقای هانس آلمانی.

اشپیگل: منظورتان هانس جورج ماسن، رئیس سرویس اطلاعات داخلی آلمان است. او چندباری با گوشه و کنایه گفته ممکن است شما جاسوس روسیه باشید. هستید؟

نیستم، او حتی این منش اخلاقی را ندارد که بگوید، «به نظرم این شخص جاسوس است». به جایش می‌گوید، «نمی‌توان ثابت کرد که آقای اسنودن عامل روسیه است یا نه». شما می‌توانید به‌معنای ‌واقعی‌کلمه این را درباره هرکسی بگویید. فکر می‌کردم، و امیدوار بودم که در یک جامعه باز، ما از روزهایی عبور کرده‌ایم که این سازمان‌های پلیسی مخفی خیلی ساده منتقدان خود را متهم می‌کردند. من حتی عصبانی هم نیستم. فقط ناامید شده‌ام.

 با وجود این، خیلی از مردم، در همین آلمان هم، مانده‌اند که شما چه نوع امتیازاتی داشتید که بتوانید میهمان روسیه شوید.
 
 همچنان امیدی هست حتی برای من

خوشحالم که چنین سؤالی پرسیدید چون درست به نظر می‌رسد، می‌گویند او در روسیه زندگی می‌کند، خب حتما باید یک‌سری چیزها بدهد، درست است؟ ولی وقتی دقیق نگاه می‌کنید، جایی برای این فکرها باقی نمی‌ماند. من نه هیچ اسنادی دارم و نه دسترسی به مدارکی. اسناد دست روزنامه‌نگاران است و از همین‌روست که وقتی من از مرز گذشتم چین و روسیه نمی‌توانستند مرا تهدید کنند. من نمی‌توانستم کمکی به آنها بکنم، حتی اگر آنها آنقدر مرا شکنجه می‌دادند که انگشتانم کنده می‌شد.

 هنوز برای خیلی‌ها سخت است که باور کنند روس‌ها همین‌طوری به شما اجازه ورود داده باشند.

می‌دانم شما فکر می‌کنید حتما معامله‌ای درکار بوده است. اما یک‌ بار دیگر به این موضوع فکر کنید: من سعی کردم به آمریکای لاتین بروم، ولی دولت ایالات‌متحده گذرنامه‌ام را لغو کرد و من در فرودگاه روسیه گیر افتادم. رئیس‌جمهوری آمریکا هر روز به طرف روس پیغام می‌فرستاد و خواستار استرداد من می‌شد. وضعیت سیاست داخله روسیه را تصور کنید.
 
وجهه شخصی پوتین، وجهه‌اش در بین مردم روسیه و اینکه چطور به نظر می‌رسید اگر رئیس‌جمهوری روسیه می‌گفت «بله، خیلی متأسفیم، بفرمایید، این یارو برای شما». حتی شاید توضیح ساده‌تری هم برای این امر باشد، اینکه دولت روسیه فقط از فرصت نادر توانایی «نه» گفتن بهره برده است. تراژدی واقعی این است که من برای آلمان، فرانسه و ٢١ کشور دیگر در سرتاسر جهان درخواست پناهندگی دادم و فقط بعد از اینکه همه این کشورها «نه» گفتند روس‌ها در نهایت پناهندگی من را پذیرفتند.

  مایک پمپئو، رئیس جدید سازمان سیا، ویکی‌لیکس را، که وکلایش به کمک شما آمدند، متهم کرده سخنگوی روسیه است. این برای وجهه شما مضر نیست؟

اولا ما باید درباره اتهاماتی که زده می‌شود عادل باشیم. فکر نمی‌کنم دولت ایالات‌متحده یا هیچ‌کسی در جامعه اطلاعاتی، جولیان آسانژ یا ویکی‌لیکس را به همکاری مستقیم با دولت روسیه متهم کرده باشد. تا آنجایی که من می‌دانم اتهامات این است که آنها به‌عنوان ابزاری برای پاک‌کردن رد اسنادی مورد استفاده قرار گرفته‌اند که از سوی دولت روسیه ربوده شده بود و البته جای نگرانی است. فکر نمی‌کنم مستقیما بر من تاثیر بگذارد، چراکه من ویکی‌لیکس نیستم و درباره سرمنشأ اسنادی که من با آنها سروکار دارم هیچ مشکلی وجود ندارد.

 در حال حاضر، یک آمریکایی دیگر هم هست که به نزدیکی به روسیه متهم شده است.

اوه (می‌خندد).

 رئیس‌جمهورتان. آیا او رئیس‌جمهورتان است؟

من با این ایده سر ناسازگاری دارم  که نیمی از رأی‌دهندگان آمریکایی فکر می‌کردند دونالد ترامپ در میان ما بهترین بوده است و فکر می‌کنم همه ما در طول چند دهه آینده با این ایده مبارزه کنیم.

 احتمالا او با آسیب‌رساندن  اتفاقی به سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا، به آرمان تو کمک خواهد کرد.

فکر نمی‌کنم یک رئیس‌جمهور به‌تنهایی توانایی این را داشته باشد که به‌طرز معنا‌داری به سرویس‌های اطلاعاتی آسیب برساند. کنگره، رسانه‌ها، فرهنگ و هالیوود این دار‌و‌دسته را مثبت جلوه می‌دهند. برخی آنها را دولت پنهان می‌نامند، ولی این تاحدود زیادی مسئله‌ای است که به پیش از ترامپ برمی‌گردد. دونالد ترامپ حتی نمی‌داند دولت پنهان چیست. دولت پنهان طبقه مقامات حرفه‌ای دولت است که پشت دولت جان سالم به‌ در می‌برند.

 این فقط همان توهم توطئه نیست؟
کاش این‌طور بود. به انتخاب باراک اوباما نگاه کنید،کسی که با هر معیاری در آن زمان، مردم آن را مرد بی‌غل‌وغشی می‌دیدند که می‌خواست اصلاحاتی به پیش ببرد و گوانتانامو را ببندد، به نظارت جمعی آن زمان پایان دهد،  تحقیقاتی را درباره جنایت‌های دوران بوش راه بیندازد و خیلی کارهای دیگر.  ١٠٠ روز بعد از به قدرت رسیدن، نظرش درباره آن وعده‌ها به‌کلی چرخید و گفت آمده‌ایم تا جلو برویم نه عقب. دولت پنهان فهمیده‌ گرچه ممکن است نتواند رئیس‌جمهور را انتخاب کند، اما می‌تواند خیلی سریع آنها  را شکل دهد و دقیقا با همان ابزارهایی این کار را می‌کنند که با آنها ما را شکل می‌دهند.

هنوز امیدواری که یک روز بتوانی به آمریکا برگردی؟

بله، کاملا. نمی‌خواهم درباره احتمالش قضاوتی کنم، ولی شما به اتهاماتی که علیه من هست اشاره کردید. هر سال که می‌گذرد، کمتر و کمتر درباره‌اش می‌شنوید و به‌نظرم این یعنی همچنان امیدی برای آینده هست، حتی برای من.


تاریخ : بیست و دوم آبان 96 | 12:28 ب.ظ | نویسنده : محمّدپارسا كریم نژاد | نظرات
وب‌سایت فارنت: جنگ جهانی اول در ۵ مردادماه سال ۱۲۹۳ شمسی آغاز شد و پیرو آن تجهیزات پیشرفته جنگی از قبیل هواپیما، تانک، سلاح‌های شیمیایی و آتش‌افکن‌ها وارد کارزار شدند.

رویارویی با این تجهیزات پیشرفته نظامی برای سربازان آن دوران جالب بود. برای مثال فرض کنید یک سرباز پیاده نظام که در تمام عمر خود تانک ندیده‌، حین رویارویی با تانک چه احساسی داشته است. متیو بوتسون مدیر عامل بنیاد آرشیو عکس گتی که تصاویر بسیار زیادی از جنگ جهانی اول را در اختیار دارد مدعی است احساس سربازان آن دوران در حین رویارویی با تجهیزات نظامی جدید همانند مشاهده تجهیزات فضایی در فیلم جنگ ستارگان برای افرادی است که در قرن ۲۱ زندگی می کنند.

در جنگ جهانی اول تانک‌ها تنها یکی از چندین جنگ‌ افزاری بودند که با استفاده از تکنولوژی جدید آن زمان باعث شدند تا ۱۶ میلیون انسان جان خود را از دست بدهند. در کنار تانک‌، هواپیمای جنگی، سلاح‌های شیمیایی و موشک‌های دوربرد نیز برای اولین بار در این جنگ خانمان سوز استفاده شدند.

اکنون صد سال از زمان شروع جنگ جهانی می‌گذرد و تاکنون صدها کتاب درباره این رویداد تلخ نوشته شده است. در همین راستا بنیاد تصاویر گتی هزاران عکس مربوط به جنگ جهانی را در آرشیو Hulton قرار داده است.

در این عکس‌ها زوایای مختلفی از جنگ جهانی اول به تصویر کشیده شده است، به گفته آقای بوتسون جنگ جهانی اول را می‌توان به عنوان یک جنگ تمام عیار در کل دوران تاریخ دانست.

در این تصاویر شاهد جنگ‌‌های هوایی، سربازانی که از میان ابری از گاز عبور می‌کنند و سربازانی که با آتش‌افکن به دشمن حمله ور می‌شوند هستیم، شلیک اژدر توسط هواپیما از فاصله بسیار نزدیک به سمت کشتی دشمن نیز در نوع خود جالب توجه است.

بد نیست بدانید که اژدرهای آن زمان برای هدف گیری و اصابت به دشمن باید حتما از فاصله نزدیک در آب رها می‌شدند.

البته تصاویری به غیر از نوآوری‌‌های جنگ‌افزارهای به کار رفته در جنگ‌جهانی اول را نیز می‌توان در این آرشیو بزرگ یافت، برای مثال سربازانی در این عکس‌ها دیده می‌شوند که از ماسک‌های بسیار ابتدایی ضد گاز استفاده می‌کردند و یا لباس ضد گلوله‌ای که به زره شوالیه‌های قدیم بیشتر شباهت دارد. حتی در یکی از این تصاویر مشاهده می‌شود که سربازان سوار بر دوچرخه در مقابل دشمن صف کشیده‌اند!

بنیاد آرشیو عکس گتی موفق شده تاکنون ۸۵ میلیون تصویر را در آرشیو خود قرار دهد که از این میزان بیشتر از ۱۵۰۰ عکس به صورت گلچین شده مربوط به جنگ جهانی اول می‌باشد، البته متاسفانه تنها ۱ درصد از این تصاویر به صورت دیجیتالی ذخیره شده‌اند ولی این بنیاد امیدوار است تا هرچه سریعتر بتواند تمامی این تصاویر را به صورت دیجیتالی ذخیره و آرشیو نماید.

متیو بوتسون در پایان سخنان خود تاکید کرد که حتی یک عکس قدیمی و خراب نیز برای آنها ارزش بسیاری دارد چرا که قسمت‌هایی از تاریخ در این تصاویر جای دارند.

نگاهی به آرشیو این تصاویر خالی از لطف نیست:

بالن جنگی (Zeppelin) ال‌ ۲ که در یگان دریایی ارتش آلمان به خدمت گرفته شده بود

چگونه در جنگ جهانی اول از نوآوری‌های فناوری برای کشتار جمعی استفاده می‌شد؟

یکی از جدیدترین نوآوری‌های جنگ جهانی اول بالن هوایی بود از این بالن‌های بزرگ برای بمباران اهداف و همچنین دیده‌بانی و جاسوسی مواضع دشمن استفاده می‌شد. بالن جنگی که در تصویر مشاهده می‌کنید مربوط به سال ۱۲۹۳ شمسی می‌باشد.


مسلسل‌های اولیه که بر روی سه پایه سوار می‌شدند

چگونه در جنگ جهانی اول از نوآوری‌های فناوری برای کشتار جمعی استفاده می‌شد؟

نوآوری‌های بوجود آمده در سلاح‌های گرم آن دوران نظیر مسلسل باعث کشته شدن سربازان زیادی در حین نبرد شد.


جوخه دوچرخه سواران آلمانی

چگونه در جنگ جهانی اول از نوآوری‌های فناوری برای کشتار جمعی استفاده می‌شد؟

مشاهده جوخه دوچرخه سواران آلمانی که در جنگل در مقابل دشمن صف کشیده‌اند نیز خالی از لطف نیست.


ماسک‌های گاز اولیه

چگونه در جنگ جهانی اول از نوآوری‌های فناوری برای کشتار جمعی استفاده می‌شد؟

تسلیحات شیمیایی برای اولین بار در جنگ جهانی اول به کار گرفته شد و در این تصویر شاهد استفاده سرباز آلمانی از اولین ماسک‌های گاز ابداع شده هستیم.


سربازان در حال عبور از میان ابر گاز فسژن

چگونه در جنگ جهانی اول از نوآوری‌های فناوری برای کشتار جمعی استفاده می‌شد؟

این تصویر که مربوط به سال ۱۲۹۵ شمسی می‌باشد عبور سربازان آلمانی از میان ابر گاز فسژن را به نمایش گذاشته است.


زیر دریایی‌های U35 و U42 ارتش آلمان

چگونه در جنگ جهانی اول از نوآوری‌های فناوری برای کشتار جمعی استفاده می‌شد؟

زیر دریایی قبل از جنگ جهانی اول اختراع شده بود اما در حین جنگ جهانی به عنوان یک جنگ افزار موثر برای منهدم نمودن کشتی‌های دشمن به کار می‌رفت.
در این تصویر که مربوط به سال ۱۲۹۴ شمسی می‌باشد، دو زیر دریایی آلمانی را در سواحل دریای مدیترانه شاهد هستیم.


سربازان آلمانی در حین پرش از بالون

چگونه در جنگ جهانی اول از نوآوری‌های فناوری برای کشتار جمعی استفاده می‌شد؟

شاید برای شما جالب باشد که از بالون نیز استفاده نظامی‌ می‌شده و همانطور که در تصویر مشاهده می‌کنید سرباز آلمانی پس از دیده بانی از مناطق دشمن در حال پرش از بالن با چتر است. چتر استفاده شده در این تصویر که مربوط به سال ۱۲۹۷ شمسی بوده نیز در نوع خود جالب است.


شعله افکن

چگونه در جنگ جهانی اول از نوآوری‌های فناوری برای کشتار جمعی استفاده می‌شد؟

اولین بار این سلاح مرگبار در جنگ جهانی اول به کار گرفته شد، آتش افکنی که در این تصویر مشاهده می‌شود مربوط به ۱۲۹۶ شمسی است و قادر بوده شعله‌های آتش را تا فاصله ۱۰ متری پرتاب کند.


هواپیمای جنگنده مارتین در حال پرتاب اژدر

چگونه در جنگ جهانی اول از نوآوری‌های فناوری برای کشتار جمعی استفاده می‌شد؟

جنگ جهانی اول از لحاظ مساحت پهناور ترین جنگ تا آن زمان بود و کشورها در مواضع مختلف دریایی و هوایی در مقابل یکدیگر صف کشیدند. در میان نوآوری‌های جنگ جهانی اول از اژدر نیز می‌توان یاد کرد، جالب اینجاست که در آن زمان راهی برای شلیک اژدر از کشتی به سمت مواضع دشمن ابداع نشده بود و اینجا بود که هواپیماهای جنگی برای پرتاب اژدر به کمک آمدند.

همانطور که در این تصویر مشاهده می‌کنید هواپیمای جنگنده مارتین از فاصله نزدیک در حال پرتاپ اژدر به سمت ناوگان دریایی دشمن است.


سرباز سواره نظام آلمانی با پوشش ماسک و مسلح به نیزه

چگونه در جنگ جهانی اول از نوآوری‌های فناوری برای کشتار جمعی استفاده می‌شد؟

خیلی‌ها جنگ جهانی اول را به عنوان محل تلاقی نوآوری‌های جدید با ابزار قدیمی قلمداد می‌کنند.

در این تصویر که در سال ۱۲۹۶ شمسی گرفته شده است شاهد سرباز سواره نظام آلمانی هستیم که از ماسک ضد گاز استفاده می‌کند و نیزه‌ای در دست دارد.


دوچرخه مخصوص باد کردن بالون

چگونه در جنگ جهانی اول از نوآوری‌های فناوری برای کشتار جمعی استفاده می‌شد؟

در این تصویر که سال ۱۲۹۳ شمسی گرفته شده یک‌‌بار دیگر شاهد نوآوری آلمان‌ها در باد کردن بالون توسط دوچرخه هستیم.


نبردهای هوایی

چگونه در جنگ جهانی اول از نوآوری‌های فناوری برای کشتار جمعی استفاده می‌شد؟

در جنگ جهانی اول برای اولین بار از هواپیما به صورت گسترده در مبازرات هوایی استفاده شد. در این تصویر مربوط به سال ۱۲۹۴ شمسی جنگنده انگلیسی SE-5s دوک بوسیله هواپیمای آلمانی فوکر D7 سرنگون شده است.


آلمانی‌ها در حال آزمایش قدرت بالا رفتن از موانع، توسط یک تانک انگلیسی به غنیمت گرفته شده

چگونه در جنگ جهانی اول از نوآوری‌های فناوری برای کشتار جمعی استفاده می‌شد؟

همانطور که در تصویر مشاهده می‌کنید آلمانی‌ها در حال آزمایش تانک انگلیسی هستند که با طرح پرچم آلمان رنگ‌آمیزی شده است.


جلیقه ضد گلوله

چگونه در جنگ جهانی اول از نوآوری‌های فناوری برای کشتار جمعی استفاده می‌شد؟

جلیقه‌های ضدگلوله جنگ جهانی اول نیز همانند ماسک‌های گاز آن دوران ظاهری کاملا ابتدایی داشته‌اند


 هواپیما

چگونه در جنگ جهانی اول از نوآوری‌های فناوری برای کشتار جمعی استفاده می‌شد؟

جنگ جهانی اول باعث شد تا هواپیما از وسیله‌ای برای مشاهده اهداف دشمن به سلاحی کشنده تبدیل شود. در این تصویر که سال ۱۲۹۵ شمسی گرفته شده است خلبانان ناوگان هوایی سلطنتی انگلیس در حال پرتاب بمب با دست بر روی مواضع آلمانی‌ها هستند.


تاریخ : هجدهم آبان 96 | 06:16 ب.ظ | نویسنده : محمّدپارسا كریم نژاد | نظرات
وب سایت روزیاتو - حسین علی پناهی: نبرد «سوم» (Somme) در جنگ جهانی اول به عنوان یکی از خونین ترین نبردهای تاریخ بشر شناخته می شود که طی آن بیش از یک میلیون نفر کشته یا زخمی شدند و این نبرد نام خود را به عنوان مرگبارترین عملیات های جبهه غربی جنگ جهانی اول در تاریخ ثبت نمود. چیزی که در بحبوحه ی این نبرد نادیده گرفته می شود این است که سومین فاز این عملیات تهاجمی ۱۴۱ روزه با ورود تانک ها به میدان نبرد همراه بود.
 
 تانک های مخوف آینده چه شکلی خواهند داشت؟ 
 
اگر چه تاثیر مستقیم نظامی تانک ها در ۱۵ سپتامبر ۱۹۱۶ تقریباً قابل چشم پوشی است اما در چند سال کوتاه پس از آن، تانک ها از یک نوآوری پرزحمت و سنگین و در معرض خرابی همیشگی به یک پلتفرم کارآمد تبدیل شدند که در ادامه ی قرن بیستم یکه تاز میدان های نبرد بودند.
 
 تانک های مخوف آینده چه شکلی خواهند داشت؟

تا به امروز زره سنگین و زمخت این تانک ها تغییر زیادی نداشته اما چهره ی جنگ در یکصد سال اخیر و به طوز ویژه در دو دهه گذشته تغییرات زیادی را تجربه کرده است. پس تانک ها چطور توانسته اند خود را تا این حد به عنوان یک بازیگر اصلی و همیشگی در میدان های نبرد حفظ کنند؟ واحدهای تحقیقات نظامی در سراسر جهان برای پاسخگویی به این سوال تلاش می کنند.

مرتبط بودن با آینده

از همان ابتدا، یک چیز کاملاً روشن است و آن این که تمامی کارشناسان نظامی بر این باورند که تانک ها در سال ۲۱۱۶ نیز برای قرن دوم خود همچنان در میدان های نبرد حضور خواهند داشت. جان پادی از کمپانی BAE Systems بریتانیا بر این باور است که حضور تانک ها در میدان نبرد به دلیل مرتبط بودن آن ها با ماهیت جنگ ها مربوط بوده است و به دلیل پیچیدگی میدان های نبرد امروزی و گستره ی بسیار وسیع تری از تهدیدات همچنان تانک ها در میدان نبرد حضور خواهند داشت.
 
 تانک های مخوف آینده چه شکلی خواهند داشت؟

وی در این باره چنین می گوید:” من قطعاً در طی ۱۰۰ سال آینده نیز نقشی برای تانک ها و زره پوش ها قایلم، به همان اندازه ای که در ۱۰۰ سال گذشته اهمیت داشته اند و شاید بیشتر. تانک ها مانند بوکسورهای سنگین وزن هستند، می توانند مشت های سنگینی وارد کنند، و در طرف دیگر می توانند ضربات سختی را نیز تحمل کنند و این موضوع همچنان وارد است، اما نقش های بسیاری زیادی دیگری نیز برای زره پوش ها وجود دارد”.

تناقض با ماهیت قدیمی زره

ماهیت زره می تواند در آینده بسیار متفاوت باشد. تانک ها و زره پوش های مدرن از سیستم های حفاظتی بسیار پیشرفته و زیادی سود می برند اما با ساخت زره های جدید، سلاح های نفوذ کننده در زره بهتری نیز ساخته خواهد شد. اگر چه افزودن بر وزن زره باعث بهبود شرایط حفاظتی تانک خواهد شد اما این موضوع باعث کاهش سرعت و چابکی خواهد گردید و هزینه های توسعه و استقرار را نیز اقزایش خواهد داد. بدین ترتیب دیگر این اصل که زره بیشتر به معنای حفاظت بیشتر است و در یکصد سال اخیر همواره مد نظر بوده دیگر موضوعیت و اهمیت ندارد. امروزه روش های دفاعی و حمایتی قعالی در زره پوش ها به کار برده می شود که می توانند تهدیداتی که به سمت ان می آیند را از بین برده یا دستکم شدت تخریب آن را کاهش دهند.
 
 تانک های مخوف آینده چه شکلی خواهند داشت؟

تکنولوژی های جدیدی نیز وجود دارند که زره های قوی تر را با وزن بسیار کمتری نسبت به گذشته تلفیق کرده اند که نیاز به زره های سنگین مرا مرتفع کرده و سرعت و چابکی تانک را نیز بهبود بخشیده اند. تکنولوژی های پنهانکار و سیستم های موتوری مدرن که گرمای تولیدی توسط موتور را کاهش می دهند نیز می توانند بدون نیاز به افزایش مقدار فلز این تانک ها، ماندگاری آن ها را برای مدت بیشتری در میدان نبرد تضمین نمایند. از این رو شناسایی تانک ها و زره پوش های آینده بسیار سخت تر بوده و هدف قرار دادن آن ها نیز به همان اندازه مشکل خواهد بود.

ظهور ربات ها

البت بهترین راه برای بهبود بقا این است که از همان اول چیزی یا کسی را در خطر قرار ندهیم و بسیاری از زره پوش های نظامی بدون سرنشین نیز همین هدف را دنبال می کنند. از بسیاری از جوانب، این موضوع افزایش گرایش به سمت اتوماسیون بیشتر زره پوش ها توجیه می کند که به تولید پهپادها و یا برجک های چرخان بدون سرنشین یا زره پوش های با خاصیت کنترل از راه دور در چند دهه اخیر منتهی شده است. به نظر می رسد این رویه همچنان ادامه خواهد داشت و شاید روزی برسد که تنها ربات ها در میدان جنگ حضور داشته باشند که البته به این زودی ها چنین هدفی میسر نخواهد شد.
 
 تانک های مخوف آینده چه شکلی خواهند داشت؟

چادی در این باره می گوید:” به نظر من آینده ای مانند ترمیناتور را شاهد نخواهیم بود که انسان ها را به طور کلی از جایگاه تصمیم گیری دور کند. در مقابل ربات ها به اپراتورهای انسانی کمک خواهند کرد که درک بهتری از میدان نبرد داشته و همزمان نیز آن ها را از تیررس خطراتی که به آن ها آسیب جدی وارد می کند دور نگه خواهند داشت”. بدین ترتیب ربات ها جزئی اجتناب ناپذیر از ارتش ها و عملیات های نظامی زمینی آینده خواهند بود و از این طریق هم تلفات نیروها را کاهش داده و هم با دقت در هدفگیری و حس کردن خطر، تلفات جانبی و غیرضروری مانند کشته شدن غیرنظامیان را به کمترین حد ممکن خواهند رساند. اما در این مورد نیز تصمیم نهایی با انسان خواهد بود و چیزی به عنوان سلاح های تمام اتوماتیک و کاملاً مستقل نخواهیم داشت.

توپ های لیزری و پرتوهای مرگبار

پس اگر هنوز ربات های قاتل فاصله ی زیادی با ما دارند، در مورد سلاح های لیزری که نمونه ی آن ها را در فیلم های علمی تخیلی دیده ایم تکلیف چیست؟
 
 تانک های مخوف آینده چه شکلی خواهند داشت؟

پادی در این باره چنین می گوید:” در این زمینه نیز خیلی ها با موفقیت خود را نشان داده اند و سلاح های لیزری و تولید کننده انرژی مخرب توسط بخش نظامی و صنعتی تولید شده و این دو بخش در حال سرمایه گذاری بیشتر در این مقوله هستند”. وی بر این باور است که بخش زیادی از گرایش به این حوزه در نتیجه ی ترس از تجهیزات نظامی هوایی بدون سرنشین بوده و گر چه بعید به نظر می رسد که سیستم های لیزری به زودی جای تجهیزات تهاجمی تانک ها را بگیرند اما دستکم در بخش دفاعی و حفاظتی تانک ها می توانند بسیار موثر باشند. بدون شک با گسترش تجهیزات نظامی الکتریکی مانند پرتوهای ویرانگر و توپ  های لیزری، در آینده ی نزدیک تانک ها از قدرت بسیار بیشتری نسبت به گذشته برخوردار خواهند بود.

شکل تانک های آینده

شکل آشنای زنجیردار، تجهیزات نظامی پوشیده، موتور در قسمت عقب تانک ها از زمانی که کمپانی رنو در اواخر جنگ جهانی اول نخستین تانک را وارد میدان های نبرد کرد همچنان بدون تغییر مانده است اما بسیاری از نمونه های جدید شباهت بیشتری به کاوشگر هایی دارند که در مریخ مورد استفاده قرار گرفته اند تا پلتفرم های نظامی که به زمین وابسته اند.
 
 تانک های مخوف آینده چه شکلی خواهند داشت؟ 
 
به نظر می رسد که در دنیای آینده هیچ چیز مقدس انگاشته نمی شود؛ تانک های ۲۱۱۷ به احتمال زیاد چرخدرا خواهند بود و نه زنجیردار و این چرخ ها نیز احتمالاً در انتهای پاهای دراز و انعطاف پذیری مانند پای مورچه خواهند بود.
 
 تانک های مخوف آینده چه شکلی خواهند داشت؟

پیش بینی شکل زره پوش های آینده به اندازه پیش گویی در مورد تهدیداتی که آن ها را تهدید خواهد کرد مشکل خواهد بود اما به نظر می رسد که روش ها و قوانین سنتی و مقدس کنونی باید کنار گذاشت شوند، دنیایی که در آن هر روزه مقدار بیشتری زره به تانک ها اضافه می شد به پایان رسیده است. بدین ترتیب تانک های آینده می توانند هیولاهایی بسیار متفاوت و البته بسیار ترسناک تر از پسرعموهای امروزی شان باشند.


تاریخ : هجدهم آبان 96 | 06:13 ب.ظ | نویسنده : محمّدپارسا كریم نژاد | نظرات
روزنامه شرق: محمد دادکان همیشه حرف‌های متفاوتی برای گفتن دارد. پایان کار او در معاونت ورزش دانشگاه آزاد اسلامی و عضویت او در کمیته جوانان AFC بهانه‌ای شد تا رئیس اسبق فدراسیون فوتبال میهمان ما باشد. دادکان در زندگی و حرفه خود نکات زیادی دارد که به آن افتخار کند. او در طول دوران فوتبال خود به‌عنوان مدافع راست حتی یک کارت زرد هم نگرفته است، با خود دفترچه‌ای را آورده که در آن عکس‌ها و مصاحبه‌های خود را چسبانده است.
 
  اسناد خداحافظی او در اوج جوانی بدون گرفتن حتی یک اخطار در این دفتر خاطره‌انگیز موجود است و دادکان با افتخار این بریده‌های روزنامه‌ها را به ما نشان می‌دهد. به سراغ عکس‌های دوران قبل از انقلابش می‌رود. عکس‌هایی که در همه آنها ریش دارد را نشان می‌دهد و تأکید می‌کند از اول این‌گونه بوده و می‌خواهد بگوید بعد از انقلاب رنگ عوض نکرده است. یکی از مصاحبه‌های قبل از انقلاب خود را به ما نشان می‌دهد و می‌گوید: «ببینید در آن سال‌ها چه حرف‌هایی می‌زدم.
 
من هر زمان که احساس کنم عدالت کمرنگ شده وظیفه خودم می‌دانم صحبت کنم». او در این گفت‌وگو باز هم به گرفتن نشان لیاقت از رئیس دولت اصلاحات اشاره کرد و آن را از افتخارات خود دانست و با حوصله و صریح به سؤالات ما جواب داد.

‌چند هفته‌ای است که از معاونت ورزش دانشگاه آزاد اسلامی استعفا داده‌اید. چه اتفاقی افتاد که تصمیم گرفتید با آمدن تیم مدیریتی جدید به دانشگاه آزاد اسلامی، بعد از چهار سال استعفا دهید؟ 

من از سال ١٣٧٩ عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی هستم. اما برای مدیریت در معاونت ورزش دانشگاه آزاد اسلامی، چهار سال پیش آقای میرزاده محبت کرد و از من دعوت کرد. ٣٠ سال دانشگاه آزاد در بخش ورزش، اداره کل بود. گفتند اگر شما بیایید، ما آن را ترفیع می‌دهیم و معاونت می‌کنیم. من هم پذیرفتم و چهار سال هم کار کردم.
 
در جلسه‌ای که در خدمت آقای هاشمی‌رفسنجانی بودیم که ایشان حقیقتا به ورزش به‌ویژه ورزش بانوان علاقه داشت، به من گفتند: «حالا که شما در دانشگاه آزاد معاونت شده‌ای و ورزش ارتقای پست پیدا کرده، من دلم می‌خواهد به ورزش بانوان اهمیت بیشتری دهید». در شهریور ماه ١٣٩٦ دوباره ورزش از معاونت به حالت اولیه برگشت. من هم استعفا دادم و استعفای من هم مورد پذیرش قرار گرفت و از دانشگاه آزاد رفتم. همان‌طور که گروه قبلی دانشگاه آزاد اسلامی دوست داشتند جایگاه ورزش ارتقا پیدا کند و به معاونت برسد، تیم مدیریتی جدید دوست نداشت جایگاه ورزش در سطح معاونت باشد.
 
 سفارش انتخاباتی آیت‌الله
 
دوست داشتند دوباره اداره کل شود و به‌همین‌خاطر هم استعفا دادم. من هم به نظر تیم قبلی احترام گذاشتم و کار را پذیرفتم و هم به نظر تیم جدید احترام گذاشتم و استعفا دادم که تیم جدید راحت‌تر کار کند.
 
درحال‌حاضر می‌توانم بگویم ثمره کاری ما در طول چهار سال، ٢٠ تیم ورزشی در بخش حرفه‌ای بود که ١١ تیم ما قهرمان ایران شد و پنج تیم ما سهمیه آسیا گرفت. به‌غیر از یک تیم، در لیگ‌های حرفه‌ای ایران، همه تیم‌های ما روی سکو رفتند. ٤٢٣ ورزشکار ملی، مربی و سرپرست از دانشگاه حقوق می‌گرفتند. اساسنامه باشگاه فرهنگی و ورزشی دانشگاه آزاد را هم نوشتیم و در هیئت امنای دانشگاه آزاد رأی آورد.
 
همچنین این باشگاه حدود دو سال‌ و نیم قبل در دانشگاه آزاد اسلامی افتتاح شد. مثل خیلی از دانشگاه‌های خارج از کشور که دارای تیم‌های ورزشی هستند و باشگاه‌داری می‌کنند ما هم به همین سمت و سو آمدیم و باشگاه‌داری کردیم. تمام اعضا، به‌ویژه آقای هاشمی، آقای میرزاده و هیئت‌رئیسه محترم از این کار ما و پیشرفت ورزش در دانشگاه آزاد خیلی خوشحال بودند. لازم می‌دانم، بگویم آقای دکتر میرزاده حقیقتا برای دانشگاه آزاد اسلامی زحمت کشید. خیلی به روند روبه‌رشد در بخش پژوهش، آموزش و ورزش بها داد. از ایشان تشکر می‌کنم ولی تا یار که را خواهد و میلش به که باشد.

‌از مرحوم آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی صحبت کردید. آیا قبل از فوت مرحوم هاشمی دیدار خصوصی‌ای با ایشان داشتید؟

یک روز آقازاده ایشان، آقا محسن، به من گفت: «پدرم با شما کار دارد. در ضمن پاهای ایشان درد می‌کند دلشان می‌خواهد شما بروید حرکات درمانی‌ای را با ایشان انجام دهید». وقتی من به منزل حضرت آیت‌الله رفتم، در اتاق خصوصی من را پذیرفتند و خدمت ایشان رسیدم. حتی به آقا محسن گفتند: «شما من را با آقای دادکان تنها بگذارید». یک‌سری حرکات در مورد استخوان ران ایشان که درد می‌کرد، با ایشان کار کردم. بعد هم از وضعیت دانشگاه و نحوه کار با آقای میرزاده از من پرسیدند. به مرحوم هاشمی گفتم: «خیلی به ورزش علاقه دارد و تعاملشان با من بیش از معاونان دیگر است». این اولین جایی است که برای عموم این حرف را می‌زنم.
 
 سفارش انتخاباتی آیت‌الله
 
به من گفتند: «دوست نداری برای مجلس کاندیدا شوی؟» من هم به ایشان گفتم: «نه به این کارها علاقه ندارم». مرحوم هاشمی در ادامه گفتند: «من کسانی را دارم که نظرسنجی کرده‌اند و می‌گویند شما جزء سه نفر اول تهرانی، برای این کار بیا». مرحوم هاشمی دوباره گفتند: «الان نگو. برو فکر کن و بعد به من بگو». اما من بازهم به ایشان گفتم: «نه در این زمینه‌ها علاقه ندارم».

‌ درباره نحوه تعاملتان با مرحوم هاشمی گفتید. شما نزدیک پنج سال در رأس فدراسیون فوتبال بودید. در آن زمان تعاملتان با رئیس دولت‌ها چگونه بود؟

من دنبال اصلاح‌طلب‌بودن یا اصولگرابودن نیستم. من به دنبال این هستم که بگویم فردی رئیس دولت بود که جامع‌الشرایط بود و همه دوستش داشتند. دوست‌داشتن هم چیزی نیست که با این حرف‌ها بتوان آن را کم یا زیاد كرد. وقتی شما در ذهن و زبان مردم هستی، می‌توانی آن را دور کنی ولی وقتی در قلب‌ رفتی و جایگاهی برای خود درست کردی، بیرون‌گذاشتن کسی از قلب‌ها، سخت است. در آن دوره که من نایب‌رئیس فدراسیون فوتبال بودم، رئیس‌جمهور به آقای مهندس مهرعلیزاده، رئیس وقت سازمان تربیت‌بدنی، گفته بودند: «شرایط را برای رئیس‌شدن دادکان فراهم کنید».
 
من همان موقع خدمت ایشان رسیدم و به من گفت: «کارهای شما را که در گذشته کرده‌اید، می‌دانم». من مدیر اجرائی جشن‌های ازدواج دفتر مقام معظم رهبری بودم. برای جشنی که در ورزشگاه ١٢‌هزار نفری آزادی برگزار شد رئیس‌جمهور و رئیس قوه قضائیه آمده بودند. در آنجا آقای خاتمی به من گفت: «آقای دادکان چرا زدی به عروسی؟» من هم گفتم: «وقتی مهندس‌ها به فوتبال می‌آیند، من هم زدم به عروسی». ایشان خندید و بعدا زمینه را مساعد کرده و گفته بود حتما دادکان باید در ورزش حضور داشته باشد.
 
بعدها به ایشان نزدیک هم شدم و افتخار هم می‌کنم که از دست ایشان نشان لیاقت و مدیریت گرفته‌ام. . شاید تنها مدیر کشور باشم که موفق شدم نشان لیاقت و مدیریت بگیریم. یک مدیر دیگر، آقای یزدانی خرم هم نشان گرفت ولی نشان ایشان خدمت است و دیگر هیچ مدیری هم نشان نگرفت. خوشحالم که در آن عرصه به ایشان نزدیک شدم و تلمذ کردم.

‌رابطه‌تان با رئیس‌جمهوری بعدی چگونه بود؟

 آدم در یک وجب جا می‌خوابد، باید بگویم رئیس‌جمهور بعدی هم خیلی از من استقبال کرد. حتی زمانی که می‌خواست برای کسی که مسئول ورزش کشور شود حکم بزند، من را صدا کرد و گفت: «به ایشان گفتم که به دادکان بچسب و از دانش و توانایی‌های دادکان استفاده کن. نگفتم که آقای دادکان به او بچسب». رئیس ورزش وقت هم من را صدا کرد ولی بعد دیگر به بن‌بست رسیدیم.

‌در دوره دوم ریاست‌جمهوری آقای احمدی‌نژاد، وقتی شما از فوتبال رفتید، آیا ایشان در مورد فوتبال برای شما پیغامی فرستادند؟

چون ما یک‌سری مشکلات در فوتبال داشتیم، ایشان یک نامه‌ای را به آقای فرخزادی داد و برای من آوردند. در آن نامه چند نفر را اسم برده بود که یکی از آنها هم آقای کی‌روش بود و می‌خواستند درباره آنها نظر دهم و بگویم کدام گزینه را برای تیم ملی بیاورند. من هم به آقای فرخزادی گفتم: «آقای رئیس‌جمهور کار خیلی خوبی می‌کند که یک مربی خارجی را می‌خواهد برای تیم ملی بیاورد ولی شما اجازه دهید فدراسیون فوتبال این کار را کند و من هم روی هیچ‌کدام از این گزینه‌ها نظر نمی‌دهم».

‌پاییز سال گذشته بعد از اینکه محمود گودرزی از وزارت ورزش و جوانان رفت، نام شما برای این وزارتخانه مطرح شد، موجی هم ایجاد شد و یک‌سری از ورزشکاران هم از شما حمایت کردند. آیا آن موقع با خود شما هم صحبتی شد؟

با واسطه با من صحبت شد. من هم این احساس را داشتم که اگر پنج کاندیدا وجود دارد، یکی از آنها هم من باشم حتی اگر شانسی برای وزیرشدن، نداشته باشم. می‌دانستم که محال است این کار را به ما بدهند.

‌چرا این فکر را می‌کردید؟

به دلیل اینکه مشخص بود. در دوره اول ریاست‌جمهوری آقای روحانی ابتدا آقای سلطانی‌فر را معرفی کردند. قبل از معرفی آقای سلطانی‌فر، آقای صالحی‌امیری و آقای ربیعی من را صدا کردند و گفتند: «آقای رئیس‌جمهور روی این چهار مشخصه می‌خواهد وزیر ورزش و جوانان انتخاب کند. ١- خوش‌نام باشد. ٢- متخصص باشد. ٣- با فساد موجود مبارزه کند. ٤- در ورزش خصوصی‌سازی کند». من هم گفتم: «من ٣ و ٤ را دارم. با فساد موجود مبارزه کرده‌ام. خصوصی‌سازی هم کرده‌ام. به‌همین‌خاطر می‌بینید وقتی من از فدراسیون فوتبال رفتم، پنج میلیارد و ٧٠٠‌میلیون تومان در فدراسیون گذاشتم ولی مورد ١ و ٢ را باید از مردم بپرسید که من متخصص و خوش‌نام هستم یا نه». همان موقع در جلسه‌ای که در مرکز استراتژیک بود آقای ربیعی از تخصص و خوش‌نامی من یاد کرد و من هم تشکر کردم و آمدم. بعد دیدم که اصلا انتخاب به این چهار فاکتور نیست. انتخاب رفیق است.
 
من یارم الان هیچ‌جا پستی ندارد، من هم رئیس‌جمهور شدم کجا او را بگذارم؟ منتظر بودند مجلس عوض شود و دوباره یار خودشان را بگذارند. آقای احمدی‌نژاد این حرف‌ها را نمی‌زد که من متخصص، متعهد و خوش‌نام می‌خواهم، هرکسی رفیقش بود را می‌گذاشت. بعد از رفتن آقای گودرزی، آدم دولت مشخص بود. بقیه را که صدا می‌کردند و با آنها صحبت می‌کردند، می‌خواستند زمینه را برای ورود همان آدم مهیا کنند.
 
من هم آرزوی موفقیت می‌کنم برای فردی که معرفی کردند. آقای آشنا، مشاور رئیس‌جمهور در تلویزیون گفت: «مردم به سه وزارتخانه ورزش و جوانان، آموزش‌وپرورش و فرهنگ و ارشاد اسلامی رأی دهند. برای آقای رئیس‌جمهور مهم است که چه کسی رأی بیشتری بیاورد». من در آن رأی‌گیری از مردم، رأی بالایی آوردم. رقیب من یک درصد هم رأی نیارود. حتی در سایت پویش که متعلق به طیف اصلاحات است من ٨١ درصد رأی آوردم. پس برای چه از مردم نظرسنجی کردید؟ من باشم این کارها را نمی‌کنم. چون در ذهن مردم منفی می‌شوید. آدم خودتان را بگذارید و دنبال نظرسنجی و این حرف‌ها هم نروید.

آقای روحانی حق دارد هرکسی را می‌خواهد بگذارد اما برای انتخاب، فاکتور معرفی نکند. من دولتم را دوست دارم حتی اگر به آن رأی نداده باشم، به دولت احترام می‌گذارم و آرزوی موفقیت، هم برای دولت و هم برای همه وزرا دارم.

‌کمتر از چند ماه دیگر انتخابات کمیته ملی المپیک برگزار می‌شود. با توجه به تجربه موفقی که در دانشگاه آزاد در ارتباط با تمامی رشته‌های ورزشی داشتید، آیا با وجود اینکه عضو هیچ مجمع فدراسیون المپیکی نیستید، می‌توانید در انتخابات ریاست کمیته ملی المپیک شرکت کنید؟

من عضو هیچ مجمعی نیستم. عضو هیئت‌رئیسه فدراسیون دانشجویی هستم ولی المپیکی نیست و اصلا قصدی هم برای شرکت در انتخابات کمیته ملی المپیک ندارم. باید ببینید چه کسی را می‌خواهند و چگونه کار را مهندسی می‌کنند. وقتی کار مهندسی شد، دیگر انتخاب افراد با توجه به شایستگی‌ها، توانایی‌ها و کاربلدبودن نیست. کار مهندسی می‌شود تا آقای x رئیس شود. 
‌همه می‌دانند شما آدم صریح‌اللهجه‌ای هستید و انتقاد هم می‌کنید. شاید خیلی از مدیران دوست داشته باشند از شما استفاده کنند ولی وقتی انتقادهای شما را می‌بینند از شما استفاده نمی‌کنند.

من اگر انتقاد می‌کنم شما بگویید در سالیان دراز در انتقادهای من یک بی‌احترامی به کسی بوده؟ همین الان در جواب سؤال شما گفتم: «به همه احترام می‌گذارم و آرزوی موفقیت می‌کنم». آدم موفق کسی است که از موفقیت دیگران لذت ببرد. خدا شاهد است اگر این افراد موفق شوند خوشحال می‌شوم به دلیل اینکه این موفقیت برای مردم و کشور من است. دو سال بود که از فدراسیون فوتبال آمده بودم، آقای اکبر غمخوار به شارجه امارات رفته بود که امتیاز یک دفتر هواپیمایی را بگیرد. به من گفت: «در صحبت‌هایی که با امیر شارجه داشتم از من پرسید شما را می‌شناسم و بعد از اینکه گفتم: بله. گفت که دو بلیت می‌دهد که شما با همسرتان به شارجه سفر کنید و اینجا را ببینید و بمانید». من فردای آن روز مصاحبه کردم و گفتم: «از من خواسته‌اند به شارجه بروم ولی من بچه این وطنم و جایی نمی‌روم». جای خودم، کشورم و نظامم را دوست دارم.
 
پیشرفت مردم برای من حس خوب ایجاد می‌کند ولی وقتی ببینم نه، یک‌جای کار می‌لنگد، مگر حقوق‌بگیرم یا ترسی از کسی دارم؟ باید حرف بزنم شاید به گوش کسی برسد و بیدار شود. اما اگر آن آدم خودش را به خواب زده باشد، هرکسی باشد، بیدار نمی‌شود. ولی اگر خود را به خواب نزده باشد، می‌گوید: این از ما انتقاد کرد، او را بیاوریم ببینیم چه می‌گوید. البته این را هم بگویم دفتر آقای سلطانی‌فر با من تماس گرفت که من بروم و با ایشان جلسه‌ای داشته باشم و به آنها گفتم: «آرزوی موفقیت برای ایشان می‌کنم و امیدوار هستم در کار خود موفق شوند ولی من جلسه‌ای با کسی نمی‌گذارم».

‌از انتقادهای شما حرف زدیم. یک نفر مثل محسن صفایی‌فراهانی وقتی انتقادهای شما را در تلویزیون می‌بیند حرف شما را گوش می‌کند و می‌گوید آقای دادکان فکر و حرفی برای گفتن دارد و می‌آید کنارم و به من کمک می‌کند اما خیلی از مدیران این دید را ندارند و می‌گویند او وقتی از ما انتقاد می‌کند شاید با ما اهل تعامل نباشد. چه نظری در این ارتباط دارید؟

حرفی که زدید طلا بود. ایشان من را صدا کرد و به من گفت: «من برای شما، نایب‌رئیسی فدراسیون فوتبال را در نظر گرفته‌ام». من اما به آقای صفایی گفتم: «من چند ماه مشاور شما باشم اگر توانستیم با هم کار کنیم در خدمت شما هستم». حدود چهار ماه مشاور ایشان بودم بعد من را به هیئت‌رئیسه آورد و من نایب‌رئیس فدراسیون فوتبال و رئیس سازمان لیگ شدم. از خود آقای صفایی بپرسید. وقتی تیم ملی نوجوانان ما با حمید درخشان به دلیل صغر سنی محروم شد، به تلویزیون رفتم و از آقای صفایی‌فراهانی انتقاد کردم. آنجا گفتم: «اینکه AFC ما را محروم کرده، کار درستی بوده و ما خطا کرده‌ایم».
 
صبح که به فدراسیون رفتم، آقای صفایی من را صدا کرد و گفت: «با من هستی یا با شیر؟» من هم گفتم: «با حق» ایشان هم ناراحت نشد و حرف من را قبول کرد. با وجود اینکه نایب‌رئیس فدراسیون فوتبال و رئیس سازمان لیگ بودم، آقای صفایی‌فراهانی من را مدیر تیم‌های ملی هم کرد و گفت: «تو مدیر تیم‌های ملی نشوی تیم ما زمین می‌خورد». همه تیم‌های ملی دست من آمد و ما به بازی‌های آسیایی بوسان رفتیم و قهرمان شدیم. آن‌موقع آقای صفایی از فدراسیون رفته بود.
 
من هم از همان بوسان به ایشان زنگ زدم و گفتم: «آقای صفایی کارهای شما ثمر داد و من هم جزئی از آن بودم». از ایشان تقدیر کردم. در تلویزیون هم که رفتم از ایشان یاد کردم.

‌درباره تماس وزارت ورزش با خودتان گفتید، از دوستان نزدیک شما که در هیئت‌رئیسه فدراسیون فوتبال حضور داشتند، کسی بوده که آقای سلطانی‌فر از او دعوت کرده باشد و بخواهد با او کار کند؟

بله آقای ضیاء‌الدین شجاعی‌برهان بودند که جواب نه داده‌اند. از آقای شجاعی‌برهان دعوت کرده بودند بیاید و برای باشگاه پرسپولیس کار کند، سمت خوبی هم در هیئت‌مدیره به او بدهند. اما آقای شجاعی‌برهان گفته بودند: «من به دو دلیل نمی‌آیم. ١- مشغله کاری دارم. ٢- وقتی آقای دادکان در صحنه ورزش نیست من که ورزشی نیستم بیایم در ورزش چه کار؟» حالا که اسم آقای شجاعی‌برهان را بردم، می‌خواهم بگویم هیئت‌رئیسه من در فدراسیون فوتبال، به‌ویژه آقای محمد شریعتمداری و آقای ضیاء‌الدین شجاعی‌برهان، خیلی به من کمک کردند.

‌ چه ارزیابی‌ای از آینده ورزش ایران با حضور مسعود سلطانی‌فر به‌عنوان وزیر ورزش و جوانان و محمدرضا داورزنی به‌عنوان معاون قهرمانی دارید؟

من فقط آرزوی موفقیت برای آنها می‌کنم. همه فکر و حساسیت من را نسبت به ورزش می‌دانند، ولی امیدوارم اقداماتی که انجام می‌دهند، سلیقه‌ای نباشد و به نفع ورزش کشور باشد.

‌ این روزها بحث حضور زنان و جوانان در مناصب مدیریتی مطرح است، حتی در مناظرات انتخاباتی هم شاهد این بودیم که کاندیداها یکی از وعده‌هایی که می‌دادند، بحث حضور زنان و جوانان در مدیریت کشور است. نظر شما درباره حضور جوانان و بانوان در مناصب مدیریتی چیست؟

من اعتقاد به این ندارم که تفاوتی بین زن و مرد وجود دارد. به اعتقاد من هرکسی شایسته‌تر است، باید سرکار باشد. حالا این شخص یا زن است یا مرد، جوان است یا مسن است. اگر جوانی مثل آقای جهرمی که برای وزارت ارتباطات معرفی کرده‌اند، برای بخش‌های دیگر هم داریم، آن را معرفی کنند تا کار را به دست گیرد. ولی دلیل نمی‌شود به صرف اینکه گفتیم جوانان بیایند، آدمی معرفی شود که شایستگی نداشته باشد.
 
١٨ وزیر هست، هر ١٨ تا را به شرط شایسته‌بودن خانم یا جوان بگذارند؛ ولی به شایستگی توجه کنند. جنسیت برای انتخاب از نظر من مهم نیست. مهم این است که توانایی انجام کار را داشته باشند. حالا یا جوان باشند یا خانم باشند.

‌زمان ریاست شما بر فدراسیون فوتبال و در بازی مقابل بحرین در ورزشگاه آزادی از مرحله مقدماتی جام جهانی ٢٠٠٦ آلمان، بانوان توانستند به ورزشگاه بیایند. چه اتفاقی افتاد که توانستید مجوز حضور بانوان در ورزشگاه را بگیرید؟

در بازی ایران مقابل کره‌شمالی تعداد کمی از بانوان حضور داشتند اما در بازی مقابل بحرین که منجر به صعود تیم ملی به جام جهانی شد، آقای خاتمی رئیس‌جمهور وقت به ورزشگاه آمدند. همچنین فدراسیون هم اشتیاق داشت که خانم‌ها به ورزشگاه بیایند، من هم دیدم بانوان را راه نداده‌اند، از ایشان تقاضا کردم و با رایزنی‌هایی که صورت گرفت، همه خانم‌ها آمدند و آن بازی را دیدند.

 شاید اگر ایران به جام جهانی نمی‌رفت و می‌باخت، مشکلاتی برای من هم ایجاد می‌شد. چون بردیم و شور و هیجان خاص در کشور راه افتاد، همچنین مردم تا صبح در خیابان‌ها بودند، دیگر کسی سراغ این نرفت که چرا خانم‌ها را راه داده‌اند. بعد از آن همه دیدند زمانی که معاونت ورزش دانشگاه آزاد را برعهده داشتم، فینال بسکتبال که از تلویزیون مستقیم پخش شد، همه خانم‌ها را راه دادم و این را هم از کارهای خوب خودم می‌دانم. چون خانم‌ها جدا از جامعه نیستند. خوشحال هستم که در بین جمعیت، دو دختر خودم هم حضور داشتند.

‌ به نظر شما برای حضور بانوان در ورزشگاه‌ها موانعی وجود دارد؟

مشکلات داریم، ولی این مشکلات بار شرعی ندارد. اگر مسئله شرعی دارد، چرا در تئاتر و سینما زن و مرد در کنار هم می‌نشینند؟ من بشخصه موافق حضور بانوان در ورزشگاه هستم. حرف هم نمی‌زنم، فرمایش امام حسین(ع) است که می‌گوید: «آدم آزاده کسی است که عمل و حرفش یکی باشد». من هی بگویم دوست دارم خانم‌ها را بگذارم به ورزشگاه بیایند، خب راه بده، عمل خود را نشان بده. من این‌ کار را کردم. بازی ایران و بحرین ١١ سال پیش آنها را راه دادم. در فینال بسکتبال دو سال پیش هم راهشان دادم. دلیل آن هم این است که اصلا بار شرعی در این کار نمی‌بینم. خودم هم مسائل شرعی را رعایت می‌کنم و همه دیده‌اند که دو دختر خودم هم بین تماشاگران فینال بسکتبال بودند.

‌یکی از موضوعات دیگری که بحث آن در این روزها فراتر از ورزش هم شده است. بحث بازی‌کردن مسعود شجاعی و احسان حاج‌صفی مقابل باشگاه رژیم صهیونیستی است. بعد از این بازی مسعود شجاعی، کاپیتان تیم ملی، دیگر به تیم ملی هم دعوت نشد؛ چه نظری دراین‌باره دارید؟

من کی‌روش را در این وادی نمی‌بینم که به‌خاطر آن بازی شجاعی را دعوت نکرده باشد. این دو بازیکن باید رعایت اصولی را که کشور ما به آن پایبند است، می‌کردند. ولی وقتی هم این اتفاق افتاد دیگر سر اینها را نباید برید. باید حرف‌های اینها را شنید و آن رأفت و محبت اسلامی را برای آنها در نظر گرفت. دین ما دین انسانیت و محبت است؛ این را در جامعه القا کنیم. با وجود اینکه خطا کرده‌اند، آنها را ببخشیم.

‌اما این اتفاق نیفتاد. تلویزیون کلا مسعود شجاعی را حذف کرده، حتی در آیتم «با لژیونرهای» برنامه ٩٠ از بازی لژیونرهای ایرانی گزارش می‌دهند اما از مسعود شجاعی حرفی نمی‌زنند. 
شما ملاک را تلویزیون نبین. خیلی راحت به شما می‌گویم: «تلویزیون اگر می‌خواهد اینها را حذف کند، آن مجری‌های خود را حذف کند که برخی دلال هستند و پول می‌گیرند. دو بار تا حالا این را گفته‌ام.
 
 سفارش انتخاباتی آیت‌الله
 
یک مسئول تلویزیون من را صدا کند تا بگویم چه کسی هست». با حذف شجاعی چیزی درست نمی‌شود. اگر تلویزیون می‌خواهد اصولی رفتار کند، جلوی آن مجریان كه آدم‌ها را می‌آورند و کارشناس درست می‌کنند، بگیرد. خدا بیامرزد حضرت امام(ره) را که می‌گفت: صداوسیما دانشگاه است. حالا دانشگاه این‌گونه عمل می‌كند، باج می‌گیرد و آدم راه می‌دهد. این کار برای نظام و دین خدا نیست. در دانشگاه آزاد آقای هادی عامری سرپرست تیم بسکتبال ما آمد و گفت: «بازی ما را مستقیم پخش می‌کنند و گفتند ١٥‌میلیون پول بدهید». گفتم: «برو ببین ١٠‌میلیون می‌گیرند؟» رفت‌وآمد و گفت: «گفتند به دکتر بگو ١٠‌میلیون بده تا این بازی را پخش کنیم».

عامری آخرش را می‌دانست که من چه‌جور آدمی هستم؛ ولی آمد در اتاق من و به او گفتم: «برو بگو ١٠‌میلیون نداریم. برو ببین هفت ‌میلیون می‌گیرند؟». سه ساعت به بازی مانده بود. رفت و باعجله آمد در اتاق من و گفت: «آقای دادکان قبول کردند پول را بدهیم و این بازی را پخش کنند». دوباره گفتم: «بگو الان نداریم. سه ‌میلیون چک می‌گیرند؟». آمد و گفت: «قبول کردند بعدا پول را بدهیم و بازی را پخش کنند». گفتم بگو: «سه‌زار هم به شما گردن‌کلفت‌ها پول نمی‌دهم که بازی را پخش کنید». آنها هم بازی را پخش نکردند. تلویزیون برود این مشکلات خودش را درست کند.

‌ در دوره شما هم گویا این حواشی وجود داشت. آیا این درست است که چند ماه قبل از جام جهانی ٢٠٠٦ آلمان، برخی افراد از خارج فدراسیون فوتبال به شما فشار آوردند تا یکی از بازیکنان بزرگ تیم ملی را به دلیل رفتن به کنسرت در خارج از کشور، به جام جهانی نبرید؟

صددرصد درست است.




تاریخ : نوزدهم مهر 96 | 08:49 ب.ظ | نویسنده : محمّدپارسا كریم نژاد | نظرات
روزنامه شهروند: محدود شدن مشارکت زنان به طبقات بالای جامعه و نگرانی از حضور آنان در اجتماع از جمله چالش‌های تاسیس مدارس دخترانه بود

«ای وای بر من. ‌ای وای بر من. عباراتی می‌نویسم که ابدا به خرج این خانم‌ها نمی‌رود. ولی محض اسقاط تکلیف می‌نویسم.»
 
میرزا احتشام‌الدوله هفدمین پسر عباس‌میرزا در رساله تادیب النسوان شرح داده به نظر او چگونه باید زنان را ادب کرد. بی‌بی‌خانم استرآبادی در جواب این رساله بود که معایب الرجال را نوشت و گفت: «این کمینه خود را قابل تادیب کردن رجال ندانسته و لذا جواب کتاب تادیب‌النسوان را گفته و معایب‌الرجال نگاشتم تا معایبشان عیان شود شاید دست از ادب کردن نسوان بردارند و در پی تادیب خود برآیند.»
 
بحث بر سر آموزش دختران است و سیری که در تاریخ ایران داشته است.
 
«دختر بی‌علم نهال بی‌پاسبانی است که هرکس خواهد تمتعی از آن برگیرد. بیش از آن‌که گل دهد و میوه آورد. جمعی برگ و بار این گل ناشکفته بکنند و شاخه‌هایش در هم شکنند. پرستار و پاسدار این درخت علم است.» این جملات بخشی از ترجمه میرزا یوسف اشتیانی، پدر پروین اعتصامی از کتاب تربیت نسوان است. کتابی که در دوره‌ای ازجمله آثار موثر در زمینه سوادآموزی زنان بوده است و حالا منیرالسادات میرهادی به آن اشاره می‌کند. او در کتابش «تاثیر مدارس دخترانه در توسعه زنان در ایران» به علم‌آموزی دختران در ایران پرداخته است.
 
میرهادی وضع زنان در سه دوره زمانی پیشامشروطه، مشروطه، دوره سلطنت رضاشاه از سال ١٣٠٠ تا پایان ١٣٢٠ را شرح داده. او می‌گوید: «برای بازسازی گذشته موانعی مقابلمان بود چون منابع دست اول که بتوان به آن تکیه کرد بسیار کم بود خصوصا درباره زندگی مردم عادی. کمتر میشد از مردم عادی در تاریخ سراغ گرفت. مانع دیگر جانبداری بیش از حد نویسندگان بود که با حب و بغض‌هایی همراه بود و مانع سوم انتخاب روش صحیح برای پروراندن موضوعی چون تاثیر مدارس دخترانه در توسعه زنان در ایران بود.»
 
 از تادیب تا تحصیل نسوان
 
مکتب و شاهزادگان
 
«روزها یک ملاباشی برایمان آورده بودند. از صبح تا ظهر می‌رفتیم مکتب‌خانه. ظهر می‌آمدیم خانه ناهار می‌خوردیم دوباره برمی‌گشتیم به مکتب. ما تمام روز درس می‌خواندیم و کتک می‌خوردیم. فرقی با طبقات دیگر نداشتیم. از اشراف‌زادگی خبری نبود. ملاباشی ترکه‌هایی داشت نازک از چوب آلبالو که ما را کتک می‌زد.» اینها بخشی از خاطرات مهین بانو، نوه مظفرالدین‌شاه است. برای شاهزادگان و اشراف هم این شیوه درس خواندن مشکل بوده و از این جهت جالب توجه است که درباره نحوه تحصیل و اداب درس خواندن زنان درباری می‌نویسد.
 
میرهادی در نشستی در دفتر انجمن زنان پژوهشگر تاریخ در معرفی کتاب می‌گوید برای نوشتن این کتاب به بازسازی تصویر زن در پیشامشروطه نیاز داشته، بنابراین به زندگی‌نامه‌های خودنوشت و دیگرنوشت مانند خاطرات تاج‌السلطنه، دختر ناصرالدین‌شاه، فروغ‌الدوله دختر دیگر ناصر‌الدین‌شاه، ملک‌تاج خانم نجم‌السلطنه مادر دکتر مصدق و مهین بانو نوه مظفرالدین‌شاه مراجعه کرده است.
 
هرکدام از این افراد در خاطرات‌شان گوشه‌ای از تاریخ را برای ما روشن می‌کنند. این‌که زن در دوران پیشامشروطه چه میزان سواد داشته. در خاطرات تاج‌السلطنه می‌بینیم که این زن از مطالعه آزاد به سوادآموزی پرداخته و حتی به زبان عربی و فرانسه مسلط بوده است. ادبیات جهان را از این طریق شناخته و نگاه انتقادی نسبت به حکومت پدرش ناصرالدین‌شاه و همچنین مظفرالدین‌شاه برادرش داشته باشد. «در جایی از این نوشته می‌گوید برادرش خدمت خوبی به رشد معارف با به خارج فرستادن و تشویق اعیان و اشراف به تحصیل کرد.»
 
فروغ‌الدوله فرزند دیگر ناصرالدین‌شاه، همسر ظهیرالدوله بود که همراه با همسرش در تشکیلات اخوت و دراویش صفی‌علیشاهی فعالیت می‌کرد. نقاشی و شعر از هنرهای او و تخلص شعری‌اش صفا بود. کسی که به‌صراحت از اوضاع و احوال آن روزگارش می‌نویسد. علاوه بر او ملک تاج خانم، زن زیرک و باهوش دیگری است که این را می‌توان از نامه‌هایی که به برادر در تبعیدش فرمان‌فرما نوشته، متوجه شد.
 
نجم‌السطنه زن دیگری است که میرهادی به خاطراتش مراجعه کرده. او در ملکی که از شوهرش به ارث رسیده بوده، بیمارستان نجمیه را برپا می‌کند و خودش تا اواخر عمر روی آن نظارت داشته و بعد از آن هم تولیت بیمارستان را به مصدق و ابوالحسن دیبا می‌سپارد اما حق نظارت را به دخترانش می‌دهد.
 
یکی دیگر از منابع مورد استفاده میرهادی در این کتاب، مشاهیرالنصار اثر ذهنی افندی است که درباره زنان مشاهیر ایران به‌خصوص زنان دوران قاجار نوشته است. از فخرالملوک و فخرالدوله خواهران فروغ‌الدوله نام برده. از زبدیه خانوم که خیلی عارف مسلک بوده و شعرهای عرفانی دارد.
 
اما در کنار این منابع، منبعی که بیش از همه مورد توجه میرهادی قرار گرفته، رساله معایب الرجال بی‌بی خانم استرآبادی است. رساله‌ای که جوابیه کتاب تادیب النسوان است. تا مدت‌ها نویسنده‌ کتاب تادیب‌النسوان مشخص نبوده ولی اخیرا روح‌انگیز کراچی مشخص کرده که آن فرد میرزا احتشام‌الدوله هفدمین پسر عباس‌میرزا بوده است. تادیب النسوان ١٠فصل دارد. هر فصل به ادب کردن زنان و کردارهای خاصی که زنان باید داشته باشند، اختصاص داد. «ای وای بر من. ‌ای وای بر من. عباراتی می‌نویسم که ابدا به خرج این خانم‌ها نمی‌رود.
 
ولی محض اسقاط تکلیف می‌نویسم.» البته همان‌طور که نویسنده انتظار داشته زنان اشراف ناراحت می‌شوند و بی‌بی خانم استرآبادی این جوابیه را می‌نویسد و در توضیح دلیل نوشتن این رساله می‌گوید: «این کمینه خود را قابل تادیب کردن رجال ندانسته و لذا جواب کتاب تادیب‌النسوان را گفته و معایب‌الرجال نگاشتم تا معایبشان عیان شود شاید دست از ادب‌کردن نسوان بردارند و در پی تادیب خود برآیند.» در جای دیگر بی‌بی خانم در پاسخ ادله‌ای که نویسنده کتاب تادیب ‌النسوان آورده، می‌نویسد: «هرچند مرتبه مردان به مقتضی ادله و برهان و آیات از زنان برتری دارد، ولی نه هر مردی از زنی فزون‌تر و نه هر زنی از هر مردی فزون‌تر است. مریم و زهرا و اسیه و خدیجه کبری از زنان‌اند و فرعون و شمر و و یزید از مردان.»
 
یکی دیگر از منابع کتاب متعلق به دوران پیشامشروطه و سفرنامه‌هاست. سفرنامه لیدی شیل، همسر وزیر مختار انگلیس در اوایل سلطنت ناصرالدین‌شاه یکی از آنهاست که به ایران می‌آید و سه‌سال و ١٠ ماه در این ایران زندگی می‌کند و مشاهدات‌ خودش  را در کتابی با عنوان جلوه‌ای از زندگی و آداب و رسوم ایرانیان به چاپ می‌رساند. «وقتی از مرز آذربایجان وارد شدیم، زنان که به استقبال ما می‌آمدند، توهین و بدرفتاری در انتظارشان بود. در منزل فردی اطراق کرده بودیم که فرد زنان خودش را به اصطبل فرستاده بوده تا جا برای میهمانان باشد.» نکته جالب توجهی که لیدی شیل به آن اشاره می‌کند، طاعونی است که در تبریز شایع شده بود. کشتار زیاد بود اما زنان اعیان و اشراف استقبال می‌کردند که این طاعون باعث شده تا از آن فضای کاخ به خارج از شهر بروند و همین برایشان وقت مغتنمی بود. «زنان ایلاتی از آزادی‌های بیشتری نسبت به زنان شهری برخوردار بودند. چون نقششان در اداره قبیله و خانه بالا بود و برای همین هم تواناییشان بالا رفته بود».
 
سفرنامه مادام ژان دیولافوا و سفرنامه یوشیدا ماساهارو سفرنامه‌های دیگری است که در آن از زنان ایرانی صحبت می‌شود. آنها در سفرنامه‌هایشان می‌نویسند آنچه در ایران مورد توجه قرار نمی‌گیرد حضور زنان در جامعه است و می‌گویند کمتر زنی را  در جامعه می‌دیدند که با او بتوانند صحبت کنند بیشتر زن‌ها خانه‌نشین بودند.
 
آزادی زنان نه تربیت نسوان
 
یکی از حرکت‌های مهم و زمینه‌ساز مشروطه‌خواهی جنبش تنباکو بود. نقش زنان در این جنبش اجتماعی بسیار مهم و در ورود زنان به عرصه فعالیت شهروندی بسیار موثر بود. جالب این است که زنان در تظاهرات زنان جلوتر از مردان بودند. این اعتراضات بعدها به شیراز و تبریز هم کشیده شد. مشاهده پیشرفت‌های کشورهای دیگر باعث شد روشنفکران فکر کنند چرا وضع ما در ایران این‌گونه است؟
 
در پافشاری بر تحقق این موارد زنان هم تلاش کردند به‌خصوص زنان نخبه. کتابی که در این زمان تاثیرگذار بود، کتاب تربیت نسوان بود که میرزا یوسف اشتیانی، پدر پروین اعتصامی به فارسی ترجمه کرد. «ترجمه درست این کتاب آزادسازی زنان است اما با توجه به مخاطرات طرح آزادسازی زنان با توجه به شرایط جامعه مصلحت‌اندیشی کرده و نام را به تربیت زنان تغییر داده است. مترجم می‌گوید زنان از جهت عقل با مردان برابرند و بر این اساس باید بر آموزش زنان تاکید کرد و ضرورت تاسیس مدارس دخترانه را تاکید می‌کند. در یکی از فصل‌های کتاب با نام تعلیم و تربیت به شبهه رایج اشاره می کند که دختران حق نوشتن ندارند که اگر بتوانند رابطه نامشروع برقرار کرده و نامه عاشقانه می‌نویسند.»
 
در فصول بعدی درباره ازدواج و معایب تعدد زوجات صحبت شده که این موارد علاوه بر اثری که در تفکر روشنفکران داشته، در تفکر و اشعار دخترش پروین اعتصامی هم اثرگذار بوده است.
 
اول امنیه بعد مدرسه
 
میرهادی به نقش مهم مطبوعات پرداخته؛ مطبوعاتی که در سال‌های منتهی به مشروطه گسترش بسیار پیدا کردند و نشریاتی مانند خورشید، حبل‌المتین، کوکب دری، اختر، ثریا، پرورش و آموزگار در حوزه زنان قلم می‌زدند.
 
«در کوکب دری که ناظم‌الاسلام کرمانی آن را منتشر می‌کرد، در جایی از آیت‌الله طباطبایی پرسیده شده که چرا درخواست عزل صدراعظم از شاه را ندارید. فرمودند این وزیر معزول شود کدام شخص عاقل کامل بصیر را داریم که شایسته مسند صدارت باشد و بتواند خرابی‌های چندین ساله این مملکت را آباد نماید و نواقص مالی را اصلاح کند.
 
عرض کردم پس علاج از چه راه است؟ فرمود باید سعی نمود تا افراد ملت آگاه شود. بعد از آن‌که افراد ملت آگاه شد، آنگاه رموز ملی را می‌داند و آگاه به حقوق هرگز زیر بار ظلم و استبداد نمی‌رود و تحمل جور نمی‌کند. پس بر شما باد به تحصیل و آگاه‌سازی مردم و راه‌اندازی مدارس ابتدائیه. در آن مجلس پرسیدند که آیا می‌توان برای دختران هم مدارسی به راه انداخت؟ در آن‌جا بحث می‌شود که اگر زنان به مدرسه بروند برایشان امنیت جانی ندارد. اراذل و اوباش جلوی راه آنها را میگیرند. بنابراین اول باید امنیه مرتب داشته باشیم و بعد مدارس دخترانه راه بیندازیم.»
  
یکی دیگر از راه‌های رشد زنان، انجمن‌های زنان بود که آثار به‌جامانده از انجمن‌ها نشان می‌دهند که چقدر این انجمن‌ها در آگاهی‌بخشی به زنان مهم بوده و توجه مخاطبان خود را به ضرروت گسترش تحصیلات جلب کرده‌اند. این انجمن‌ها به‌صورت مخفی فعالیت می‌کردند و حدود ٢٠٠ مورد بودند. مورگان شوستر درباره همت زنان ایرانی در این خصوص می‌نویسد: «در تهران همه می‌دانستند ده‌ها انجمن سری وجود دارد اما نه نامشان را شنیده و نه چهره‌شان را دیده‌ایم.»
 
از فعالیت این انجمن‌ها چاپ نشریاتی مانند شکوفه، دانش، نامه بانوان، عالم نسوان، نسوان وطن‌خواه و دختران ایران بود. این نشریات هم دم از وظایف زن به‌عنوان مادر و همسر می‌زدند اما نشریاتی که پا فراتر می‌گذاشتند، سردبیرانش دچار مشکل می‌شدند.
 
پس از صدور فرمان مشروطه و تشکیل مجلس شورای ملی، سیر مطالباتی روانه شد. ازجمله این مطالبات نامه زنی به سیدمحمد طباطبایی بود که حمایت او را از آموزش‌وپرورش می‌خواست. هرچند مجلس جواب مستقیمی به آن نداد اما در روزنامه مجلس این نامه منتشر شد.
 
سردبیر روزنامه، آموزش زنان را محدود به موارد خانه‌داری کرد و موارد مربوط به اخلاق، علوم پلتیکی و سیاسی را موردی دانست که نباید زنان در آن مداخله کنند.
 
این درحالی است که جامعه آن زمان، حتی بسیاری از مشروطه‌خواهان، آمادگی پذیرش برابری را نداشتند.
 
چالش تاسیس مدارس
 
یکی از چالش‌های اصلی تاسیس مدارس در ایران محدودشدن مشارکت زنان به طبقات بالا و اعیان و شهرهای بزرگ بود. علاوه‌بر این چالش، مانع فرهنگی وجود داشت که حتی مشروطه‌خواهان هم نگران حضور زنان در عرصه‌های اجتماعی و فرهنگی بودند. با وجود گرایش‌های زنان و مردان درباره حقوق برابر بود اما تفکر غالب همان نقش همسری و مادری بود. با وجود موانع فراوان، زنانی بودند که به تحصیل علوم رو آوردند و برای تحول وضع زنان گام برداشتند.
 
نظام آموزشی سنتی در زمان قاجار شامل چند بخش می‌شد. یک گروه مکتب آخوندباجی‌ها بود. یکی مکتب‌خانه‌های عمومی و دیگری مکتب‌خانه‌های خصوصی. «آخوندباجی‌ها را عاقله زن‌هایی اداره می‌کردند که بیشتر تجربه زندگی داشتند. آموزش‌ها شفاهی بود و کودکان بدون توجه به محتوای آموخته‌هایشان به صورت طوطی‌وار تحویل آخوندباجی می‌دادند. مکتب عمومی سه دوره داشت و لزومی نبود کسی اول آخوندباجی را رفته باشد و بعد به این مکتب بیاید.»
 
علاوه بر این مکاتب، سه دوره تحصیلات وجود داشت. یکی برای مردم عادی بود که فقط سواد خواندن قرآن پیدا کنند، یکی برای فرزندان پیشه‌وران که علاوه بر خواندن، نوشتن هم یاد بگیرند و درس‌هایی مانند بوستان و گلستان سعدی و حافظ هم داشتند و سومین دوره تحصیلی هم دوره فرزندان امرا، مستوفیان و دیوانیان بود. در این دوره کتاب‌های مقدماتی حوزوی می‌خواندند و کتاب‌ها را مکتب‌دار به سلقیه خودش به بچه‌ها می‌داد و دانش‌آموزان به خاطر ناآگاهی مکتب‌داران آزار بسیار می‌دیدند. هر فرد با هر میزان سوادی می‌توانست مکتب دایر کند و این مورد قانون خاصی نداشت.
 
یکی از کسانی که با جدیت و پشتکار برای برپایی مدارس جدید گام برداشت، میرزا حسن رشدیه بود. شمس‌الدین، پسر آقای رشدیه در توصیف مکتب‌خانه‌های زمان خود می‌نویسد: «زجر و آزار معلم نسبت به اطفال به اندازه‌ای بود که مرخص‌کردن آنها از چنگ معلم صواب بزرگی شناخته می‌شد. مثلا اگر زنی درحال وضع حمل بود و کار به سختی می‌رسید، اطرافیان زائو پولی به مکتب‌دار می‌دادند تا مکتب را تعطیل و شاگردان را مرخص کند. تا شاید در اثر آزاد کردن این افراد خدا به مریض رحم کند.»
 
رشدیه اعتقاد داشت کمکش به ساخت مدرسه نبوده، چون دیر یا زود کسی این کار را می‌کرد. «خدمت من ایجاد الفبای صوتی بود که راه آموزش را آسان کرد. و نوآموزان بیگناه را از کوره‌راه و عذاب رها کرد.»
 
در‌ سال ١٢٨٠، ١٧ مدرسه خصوصی یا ملی در تهران، مشهد، رشت، تبریز و بوشهر باز شد. میسیونرهای خارجی در زمان محمدشاه اجازه تاسیس مدارس جدید دخترانه را گرفتند. به این ترتیب تعداد دانش‌آموزان مدارس ابتدایی دخترانه از سه نفر در سال ١٢٩٢ به ١٤ نفر در سال ١٣٠٠ رسید. مدارس متوسطه هم راه‌اندازی شدند و در سال ١٣١٧ نخستین زنان دانشجو پایشان به دانشگاه باز شد.
 
فعالیت زنان از مشروطه تا پهلوی اول
 
به گفته میرهادی، اسناد تاریخی گواه این هستند که مدارس دخترانه در بازه زمانی مشروطه تا پهلوی رشد قابل توجهی داشته‌اند اما مطبوعات و تشکیلات سیاسی یکی از عوامل کندشدن این روند بودند. «چون آنها همچنان روحیه مردسالار داشتند و توسعه آمرانه با اعمال قدرت ازجمله مواردی بود که در دستورکارشان قرار داشت.»
 
دو نمونه از محصولات توسعه آمرانه، تعطیلی تشکل‌های زنان و منع حجاب بود. رضاشاه می‌خواست وضع زنان تغییر کند و از طرفی نمی‌خواست به زنان میدان دهد و برای همین هم نشریانی چون نسوان وطن‌خواه، بیداری زنان، عالم نسوان و چند نشریه دیگر در این زمان تعطیل شدند.  فعالان زن در این زمان سه راه بیشتر نداشتند یا با این اتفاق همراهی کنند یا با این جریان مخالفت کنند یا منفعل باشند. «کانون بانوان به دستور رضاشاه در این زمان تشکیل شد و می‌خواست ایدئولوژی حاکم را حمایت کند. میخواست زنان به مسائل خانه‌داری و بچه‌داری محدود شوند. این فقط از طرف حکومت نبود بسیاری از زنان هم همراهی کردند و از حضور در اجتماع خودداری کردند.»
 
بعد از سقوط پهلوی اول، زنان کم‌کم پا فراتر گذاشتند و حق انتخاب‌شدن و انتخاب‌کردن به دست آوردند تا تابوهای اشتباه شکسته شود. با این حال میرهادی معتقد است با وجود همه تلاش‌ها در طول سالیان متمادی، زنان ایرانی همچنان برای حفظ و افزایش منزلت و جایگاه اجتماعی خود باید تلاش کنند. برای گرفتن حقشان و همین‌طور اثبات خودشان در جامعه‌ای که همچنان رگه‌هایی از مردسالاری دارد باید خودی نشان دهند. «زنان ایرانی همچنان و بعد از گذشت سال‌ها تلاش و مبارزه، همچنان به جایگاه مدیریتی در جامعه دست پیدا نکرده‌اند. بررسی علل وجود این بحث جای فکر و بحث گسترده دارد.»

عوامل موثر در گسترش مدارس دختران

یکی از عوامل اصلی موثر در گسترش مدارس دخترانه، اعتقاد مشروطه‌خواهان به این موضوع بود که برای پیشرفت اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی نیاز به گسترش مدارس و آموزش دختران وجود دارد و برای همین هم تلاش کردند. نکته دیگر ایجاد بسترهای اداری و قانونی بود که براساس آن کتب و برنامه سازماندهی شدند.
 
دولت قانونی را ایجاد کرد که تعلیمات مدارس متوسطه به وزارت معارف داده شد و در زمینه کتاب درسی هم انجمن معارف تشکیل شد که موظف به تعریف کتب درسی بود و یحیی دولت‌آبادی و افراد دیگر به تدوین کتب بسیار پرداختند. با اجباری‌شدن آموزش ابتدایی و افزایش مدارس، ضرورت وجود کتاب درسی بیشتر احساس می‌شد و برای همین هم تدوین کتبی چون فوایدالادب زبان فارسی در سطوح مختلف به وسیله عبدالعظیم غریب از تلاش‌های این دوره بود.
 
در همین زمان دولت مشروطه موظف به نظارت بر نظام آموزشی شد. استقبال زنان باعث شد تعداد معلمان افزایش پیدا کند و دارالمعلمین زیر نظر ابوالحسن فروغی در‌ سال ١٢٩٧ تاسیس شد تا به این ترتیب آموزگار تربیت شود اما با همه این فعالیت‌ها هنوز نگاه به زن به‌عنوان مادر و همسر سایه سنگینی داشت.


تاریخ : پانزدهم مهر 96 | 04:11 ب.ظ | نویسنده : محمّدپارسا كریم نژاد | نظرات

خبر گزاری مهر: ژن‌های خوب اروپایی هرچقدر که زندگی پرزرق و برق و گران‌قیمتی داشته‌باشند هرازچندگاه میان مردمشان می‌آیند و با انداختن چندعکس با تیپ و لباس ساده خودشان را سوژه رسانه‌ها می‌کنند. برای همین خبر رفت و آمد با متروی یک شاهزاده و یا خلبانی پادشاه در یک آژانس هواپیمایی از خبرهای متداول کشورهای سلطنتی است اما این خاندان سلطنتی در هزاره سوم دقیقا چه کار می‌کنند و در خانواده‌هایشان چه می‌گذرد؟

در دنیا ۳۸ کشور هنوز سیستم حکومتی سلطنتی دارند که در بیشترآنها پادشاه حالت تشریفاتی دارد و تنها در کشورهای عربی پادشاه همه‌چیز را به طور مستقیم اداره می‌کند. میان این ۳۸ کشور، ۱۰ کشور اروپایی مانند دانمارک، بریتانیا، لیختن‌اشتاین، لوکزامبورگ،موناکو،هلند، نروژ، سنت لوسیا، اسپانیا و سوئد نیز وجود دارد که همچنان این سیستم در آن‌ها به صورت تشریفاتی وجود دارد. اما در این خانواده‌های سلطنتی چه می‌گذرد.

دانمارک

 پادشاهانی که نسل‌شان منقرض نمی‌شود!
 
چندروز پیش خبری منتشر شد که شاهزاده دانمارکی بچه‌هایش را با دوچرخه به مدرسه می‌برد و محافظ شخصی این شاهزاده نیز با دوچرخه همراه او در حرکت است. قدیمی ترین حکومت پادشاهی در اروپا برای دانمارکی هاست. دانمارکی‌ها هرساله به عنوان خوشحال و خندان‌ترین کشور دنیا معرفی می‌شوند و گفته می‌شود مهم‌ترین دلیل این ماجرا فاصله طبقاتی کم این کشور است. با این حال دانمارکی‌ها با وجود آنکه در اروپا قرار دارند هنوز نتوانستند درچندسال اخیر تیم فوتبال شادوخندان و موفقی داشته باشند.

پادشاهان دانمارکی باوجود حفظ ژست ساده زیستی، قصرها و ساختمان های حیرت انگیزی برای خود دارند. به طوریکه قصرهای سلطنتی شهر کپنهاگ درتمام جهان مشهور است که ازدواج های خانواده سلطنتی نیز به شکل باشکوهی در آن برگزار می شود. از گذشته نیز باب بوده که بعد از ازدواج هرکدام از اعضای خانواده سلطنتی یکی از قصرها به عنوان هدیه ازدواج به آنها داده می شد. البته اغلب اقامتگاه تابستانی و زمستانی پادشاهان باهم تفاوت دارند.

مردادماه امسال خبری از دربار خاندان سلطنتی این کشور منتشرشد که حسابی سروصدا کرد. «مارگاریت دوم» ملکه دانمارک که در حال حاضر ۸۲ سال دارد اعلام کرد که دوست ندارد بعد از مرگش در کنار همسرش پادشاه دانمارک دفن شود. دلیل این ماجرا هم این است که خانم ملکه همیشه از اینکه شخصیت دوم کشورش بوده ناراحت است و دوست داشته خودش پادشاه باشد. نکته جالب اینجاست تصمیم خانم ملکه با موافقت همسرش روبرو شده است.


 
موناکو
 
 پادشاهانی که نسل‌شان منقرض نمی‌شود!

اگر موناکو را تنها با نام تیم فوتبالی در فرانسه می‌شناسید اشتباه کرده‌اید. دومین کشور کوچک جهان که مساحت آن تنها دوکیلومتر مربع است پادشاه دارد. این کشور ۴۰ هزارنفری به خاطر تعداد زیاد کازینوهایش مقصد بسیاری از پولدارهای اروپایی است. شاهزاده این کشور بیشتر از ۶۰ سال پیش با گریس گلی بازیگر مشهور هالیوود ازدواج کرد تا نام این کشورپادشاهی بیشتر برسر زبان ها بیفتد. با این حال در این کشور خوش آب و هوا همیشه اخبار ضدونقیضی درباره فراماسونرهای مستقر در آن وجود دارد.


 
هلند
 
 پادشاهانی که نسل‌شان منقرض نمی‌شود!

پرگل ترین کشورجهان هم پادشاهی اداره می‌شود. پادشاه فعلی کشور هلند ۴سال است در این سمت حضور دارد و پیش از این مادرش بیش از ۳ دهه به عنوان ملکه این کشور بود و در نهایت تصمیم گرفت خودش را بازنشسته اعلام کند و در مراسم پرخرج و شلوغی برای پسرش تاجگذاری به پا کند و جمعیت زیادی را برای این روز مهم به خیابان ها کشاند.

در حال حاضر پادشاه ویلیام الکساندر ۴ سالی است پادشاه نارنجی‌هاست و چون خلبان است ماهی ۲ بار بی‌سروصدا در خطوط هواپیمایی این کشور برای مردم خلبانی می‌کند.

با این حال باید بدانید که پادشاه هلند نقش چندانی در هدایت سیاسی این کشور ندارد و بیشتر به عنوان نماد وحدت مردم این کشور است. هلند دو مجلس نمایندگان دارد که حزب دارای بیشترین رای نخست وزیر را انتخاب می‌کند که قدرتمندترین فرد سیاسی کشور است.


 
نروژ
 
 پادشاهانی که نسل‌شان منقرض نمی‌شود!

این کشور سرد اروپایی هم پادشاه دارد. اما پادشاه قدرت چندانی ندارد و هفته ای یکبار با وزرا دیدار می‌کند که بفهمد اوضاع از چه قرار است. پادشاه نروژی‌ها از آن آدمهاست که با مترو در رفت و آمد است تا خوراک سلفی‌بگیران نروژی باشد. اما در این کشور سرد و آرام پنگوئن‌ها نقش تعیین کننده‌ای دارند. آنقدر که به عنوان یکی از المان‌های این کشور به حساب می‌آیند. در سال ۲۰۰۸ در این کشور به یک پنگوئن مقام شوالیه اهدا شد.


 
اسپانیا
 
 پادشاهانی که نسل‌شان منقرض نمی‌شود!

قطعا پردردسرترین پادشاه این لیست از آن پادشاه اسپانیاست. اسپانیایی‌ها همیشه درگیر چندباره شدن کشورشان بودند و با تعداد زیادی از ایالات‌شان مانند باسک و کاتالان‌ها درگیر بوده‌اند. ظلم حکومت مرکزی و شخص ژنرال فرانکو به باقی مناطق این کشور باعث شده که ایالات مختلف همواره به مادریدی‌ها روی خوش نشان ندهند و حتی هنگام حضور پادشاه اسپانیا در مسابقات ورزشی با هو کردن و توهین از وی پذیرایی کنند.

در سال ۲۰۱۴ خوان کارلوس پادشاه وقت اسپانیا خودش را بازنشسته کرد و پسرش فلیپه جایگزین وی شد. با وجود تمام تلاش‌های خانواده سلطنتی هیچ‌گاه این کشور روی وحدت را ندید و حتی بعد از قهرمانی در جام‌جهانی ۲۰۱۰ هرکدام از بازیکنان پرچم ایالت خودشان را به دست گرفتند تا این قهرمانی را برای ایالت‌شان کنند.


 
سوئد
 
 پادشاهانی که نسل‌شان منقرض نمی‌شود!

پادشاه سوئد را شاید بتوان کم قدرت ترین پادشاه این فهرست نامید. او با اینکه مثل باقی هم کیشانش یک مقام تشریفاتی دارد گویا در حاکمیت روی خانواده اش هم موفق نبوده است. دوسال پیش خبر ازدواج کارل فلیپ پسر پادشاه با یک بازیگر تلویریونی و مدل معروف به نام سوفیا هلکوئیست حسابی خبرساز شد. به گفته اخبار زیرمیزی خانواده سلطنتی تمایلی به این ازدواج نداشتند و در نهایت مجبور شدند مراسم پرزرق و برقی برای عروس شان بگیرند.

جالب است بدانید جانشین پادشاه سوئد دخترش ویکتوریاست.


 
بریتانیا
 
 پادشاهانی که نسل‌شان منقرض نمی‌شود!

بی شک قدرتمندترین فرد این لیست ملکه الیزابت دوم است. شاید خاندان سلطنتی در انگلستان سمت تشریفاتی داشته باشند. اما قطعا نفوذ ملکه انکار نشدنی است. طوری که در سرود ملی این کشور عبارتی وجود دارد که ‌می‌گوید:« خدا ملکه را حفظ کند.» ملکه در انگلستان فرمانده نیروهای مسلح است و ارتش بریتانیا تحت فرمان وی است. ملکه الیزابت دوم در واقع همان خانم ملکه، ملکه چندین کشور به نام انگلستان، اسکاتلند، ولز، ایرلند و حتی استرالیا است و همه از او حساب می‌برند.

زندگی پر راز و رمز ملکه و میزان نفوذ وی در اتفاقات و تصمیمات مهم جهان همواره موردتوجه بوده‌است و اینکه کشوری به بزرگی استرالیا با هزاران کیلومتر فاصله هنوز مستعمره انگلستان و تحت فرمان ملکه است.

ازدواج پرنس ویلیام نوه ملکه با کیت میدلتون و مراسم ازدواج باشکوه آنها در سال ۲۰۱۱ در همه رسانه‌های جهان بازخورد داشت آنقدر که لباس عروس کیت تا سالها الهام بخش طراحان لباس عروس بود. بعد از این ازدواج کیت میدلتون شاید رسانه‌ای ترین چهره خاندان سلطنتی شد و طرفداران بسیاری هم پیدا کرد طوری که هیچ کدام از حرکاتش از چشم رسانه‌ها و عکاسان خبری دور نماند.

بعد از ازدواج هرعضو خانواده سلطنتی یک قصر و محدوده‌ای به نام وی می‌شود که نام آن به صورت پسوند به نام شناسنامه‌ای وی می‌چسبد. با وجود عکس‌های ساده از مدرسه رفتن نتیجه ملکه و پسر ویلیام و کیت و مانور رسانه‌ها روی ساده‌زیستی خاندان سلطنتی طبق آمار شهریه این مدرسه ابتدایی بیش از ۲۰ هزار پوند یعنی حدود ۱۰۵ میلیون تومان است.

 خرج خاندان سطلنتی بسیار بالاست. به طوریکه سالانه سالانه چیزی معادل ۱۲۳ تا ۱۸۴ میلیون پوند خرج خاندان سلطنتی می‌شود. بنا بر این گزارش، ملکه سالانه ۷ میلیون و ۹۰۰ هزار پوند تنها برای انجام وظایفش در نقش ملکه و نفر اول کشور دریافت می‌کند. 


تاریخ : سیزدهم مهر 96 | 06:46 ب.ظ | نویسنده : محمّدپارسا كریم نژاد | نظرات

هفته نامه امید جوان - اصغر کرمی: اگر از مردم بپرسید که بدترین حملات تروریستی طی یکی دو دهه اخیر در اروپا را چه کسانی انجام داده اند احتمالا جواب می دهند مسلمانان. اما آنها اشتباه می کنند. اسلام گرایی و تروریسم این روزها به صورت مترادف هم تصور می شوند. اما یک بررسی جهانی نشان داد که بیشتر حملات تروریستی توسط اسلام گرایان متعصب انجام نشده است.
 
در تضاد با باور عمومی، اظهارات سیاسی و تبلیغات رسانه ای، تصور اینکه بیشتر حملات تروریستی (که به عنوان استفاده یا تهدید به استفاده از خشونت علیه شهروندان و غیرنظامیان به دلایل سیاسی، مذهبی و یا اجتماعی و نه شخصی همچون انتقام جویی و یا جرائم بدون قصد تعریف می شوند) به وسیله مسلمانان و به نام اسلام انجام می شود اشتباه است.
 
تحقیقات آکادمیک، روزنامه نگاری تحقیقی و آمار رسمی از سازمان هایی همچون FBI و یوروپل نشان می دهند که در جوامع غربی فقط درصد ناچیزی از حملات تروریستی توسط اسلام گراها، جهادی ها یا گروه های مشابه انجام می شود. اگرچه فرانسه تنها کشور غربی است که به طور جدی تحت تاثیر این پدیده قرار گرفته است. در دنیای غرب ماورای فرانسه که شامل 38 کشور با جمعیتی حدود یک میلیارد نفر است، تعداد قربانیان پدیده جهادی از بعد از 11 سپتامبر حدود 450 نفر است که شامل حملات ماه  گذشته در منچستر هم می شود.
 
 برداشت اشتباه در رابطه‌ی میان تروریسم و مسلمانان

آمار و ارقام چه می گویند

بین سال های 1980 تا 2005 میلادی فقط 6 درصد حملات تروریستی در خاک آمریکا توسط اسلام گراها انجام شده است در حالی که بیش از 90 درصد آن حملات توسط گروه های دیگری همچون اسپانیولی ها، مسیحیان، یهودیان، فعالان دست چپی، فعالان محیط زیستی، سفیدپوستان نژادپرست راستگرا، گروه های ضددولتی، سلطنت طلب ها، گروه های ضد سقط جنین، جدایی طلبان و سایر گروه ها انجام شده است.

اگر کسی زحمت کشیده و نگاهی به گزارشات سالانه، جامع و کشور به کوش منتشرشده توسط مرکز اطلاعات مرکز جهانی اطلاعات تروریسم در دانشگاه مریلند که مرجع استاندارد در زمینه تروریسم است بیندازد متوجه می شود این آمار هم در مورد تعداد حملات تروریستی (موفق یا ناکام) و هم در مورد تعداد تروریست ها صادق است.

همانطور که این نمودارها و گزارشات نشان می دهد، به طور مشابهی در اروپای غربی نیز نسبت حملات تروریستی انجام شده توسط اسلام گراها به کل این نوع حملات در حدفاصل سال های 1970 تا 2017 خیلی ناچیز بوده است.

این آمار هنگامی که تعداد قربانیان مورد بررسی قرار می گیرند هم تایید می شود. از سال 2006- سالی که اولین آمار یوروپل انتشار یافت- علیرغم اینکه در این سال جنبش های جهادی رشد کردند ولی بیشتر قربانیان غربی ناشی از حملات تروریستی مسلمانان نبودند بلکه اکثر قربانیان همچون آمریکایی ها بر اثر حملات تروریستی گروه های دیگری همچون مخالفان سقط جنین، مسیحیان دست راستی، گروه ها و اشخاص ضد دولتی و سازمان های جدایی طلبی همچون اتا (ETA) و ایرا (IRA)، ناسیونالیست های قوم گرا، نژادپرستان مسیحی و سفیدپوست همانند آندرس بگریگ بروییک (Andres Behring Breivik) و یا دیلن روف (Dylen Roof) و یا مشابه اینها انجام گرفته است، کشته شده اند.
 
 برداشت اشتباه در رابطه‌ی میان تروریسم و مسلمانان

سال هایی که در آنها بیشتر اروپاییان قربانی حملات تروریستی ناشی از حملات مسلمانان بوده اند خیلی کم است. در طی سال های 1970 تا 2017 میلادی یعنی نزدیک به نیم قرن، فقط به مدت 5 سال حملات تروریستی انجام شده توسط مسلمانان از حملات مشابه انجام گرفته توسط سایر گروه ها پیشی گرفته است: سال های 2005- 2004 حملات مادرید و لندن، سال 2012 سال حملات محمد مراه (Mohammed Merah) و سال های 2016- 2015 که شامل 4 حمله به دفتر هفته نامه شارلی ابدو، 11 نوامبر پاریس، حملات بروکسل و نیس فرانسه است.

حافظه گزینشگر

هرکسی می تواند درستی اطلاعات گیج کننده داده شده به ما توسط رسانه ها و جهان سیاست را بیازماید. اگر در این اطراف از کسی بپرسید که چه کسانی بدترین حملات تروریستی 10 یا 20 ساله اخیرا را در اروپا انجام داده اند. تقریبا همواره شما با این پاسخ روبرو خواهیدشد: دقیقا نمی دانم اما بایستی کار جهادی ها (اسلام گراها) باشد. این طور نیست!؟ حوادث شارلی ابدو؟ تئاتر باتاکلان پاریس در 11 نوامبر؟ نیس فرانسه؟ لندن در 2005؟

در حقیقت چنین به نظر می رسد که مرگبارترین حملات تروریستی در قاره اروپا به وسیله مسلمانان انجام نشده است. در 17 ژوییه 2014 یک فروند هواپیمای مسافربری خطوط مالزی به شماره پرواز 17MH بر فراز منطقه کنترل شده توسط جدایی طلبان روس تبار اوکراینی با شلیک موشک های روسی سرنگون شدند.

در پی این حادثه به نحو شگفت آوری رسانه های خبری، سیاستمداران و به طبع آنها مردم واداشته شدند که این فاجعه را فراموش کنند. این اتفاق کمتر از 3 سال پیش در زمانی اتفاق افتاد که رسانه های غربی تمام توجه شان را به این منطقه معطوف کرده بودند. اما خیلی سخت است کسی را پیدا کنید که به این سوال جواب درستی بدهد. با این وجود تقریبا همه حمله تروریستی به مسابقه دو ماراتن بوستون را در سال 2013 به خاطر می آورند. در حالی که این حادثه فقط 3 کشته داشت و قبل از فاجعه شلیک به هواپیمای مالزی اتفاق افتاد.

این حافظه انتخابگر غیرعادی به طور آشکاری این طور توجیه می شود که عوامل این حمله تروریستی به بوستون برخلاف مورد اول که از ذهن ما پاک شده، دو مسلمان بودند. اما در مورد این حادثه که قبل از واقعه شارلی ابدو و حوادث تروریستی 15 نوامبر 2015، بدترین حملات تروریستی در اروپا پس از 11 سپتامبر، اتفاق افتاد نه هیچکس صحبت می کند و نه آن را به خاطر می آورد اما در ذهن ما باقی خواهدماند.

به منظور توسعه بحث به آمریکا، حملات 11 سپتامبر را باید به عنوان استثنای این قانون همانند تمامی قوانین دانست چون مقیاس و میزان تلفات انسانی این فاجعه هرگز در طول تاریخ تکرار نشده است. حتی یک مقایسه کوچک بین این واقعه و حوادث قبلی و بعدی در غرب یا هرجای دیگر و حتی در خاورمیانه و شمال آفریقا که شدیدترین و بنیادگراترین گروه های جهادی را دارند نمی توان انجام داد.

در مصر در 15 آگوست 2013 یعنی فقط چند هفته بعد از کودتای نظامی ژنرال عبدالفتاح السیسی، ارتش و پلیس وی فقط در یک روز بیش از هزار نفر از طرفداران محمد مرسی رییس جمهور منتخب در یک انتخابات دموکراتیک که توسط وی سرنگون شده و به زور اسلحه ربوده شد را قتل عام کرده و جواب اعتصاب مسالمت آمیز اخوان المسلمین را به شدیدترین وجه و به زور اسلحه دادند.
کشتارهای سیسی و نیروهای نظامی اش که به طریق سیستماتیکی برنامه ریزی و اجرا گردیده توسط گروه های مدافع حقوق بشر مصری و بین المللی همچون سازمان عفو بین الملل و دیده بان حقوق بشر مستند شده است. دیده بان حقوق بشر سرکوب اعتصاب در قاهره را به عنوان بدترین کشتار غیرقانونی در تاریخ مدرن این کشور توصیف کرده است.

این فقط یک مورد از این جنایات بود، قبل و بعد از این واقعه هم موارد زیادی از این کشتارها بوده که تماما توسط دولت سیسی بر علیه مخالفان سیاسی اعم از سکولارها و طرفداران مرسی و در درجه اول اخوان المسلمین اعمال شده اند. بدون شمردن قربانیان سایر کشتارها فقط در روز 15 آگوست 2013 سیسی به عنوان یک رهبر غیراسلام گرا تنها طی چند ساعت بیشتر از تمام قربانیان همه گروه های تروریستی فعال در صحرای سینا در چند سال اخیر از شهروندان غیرنظامی کشت. به علاوه این گروه ها عمدتا سربازان و نظامیان را هدف قرار می دهند در حالی که حکومت سیاسی اغلب غیرنظامیان را هدف قرار می دهد.
 
 برداشت اشتباه در رابطه‌ی میان تروریسم و مسلمانان

تغییر معنایی

این مساله تایید شده است که ایالات متحده آمریکا و فرانسه متحدان نظامی و سیاسی قصاب قاهره بوده و هر دو رژیم مصر را حمایت و مسلح می کنند، پس ما باید بدون هیچ حاشیه ای و به طور منطقی نتیجه بگیریم که هلند، اوباما و ترامپ و احتمالا به زودی امانوئل ماکرون هم دولت های تروریستی هستند.

حقیقتا این اتهام را قانونا می توان به هر کسی که به تروریست ها کمک می کند تا آنها ترورها و کشتارهای خود را انجام دهند، مثلا به وسیله تسلیح آنها و مثل همین مورد دولت مصر، وارد ساخت. از این رو می توانیم ببینیم که این دروغ دائمی که به طور هدفمندی ما را مطمئن می سازد که بدترین تروریست ها گروه هایی مانند داعش، القاعده و بوکوحرام هستند فقط به علت یک فریب یا تغییر معنایی ساده و موثر می تواند تثبیت شود.

براساس آن هر کس اعم از سیاستمداران، روزنامه نگاران، رسانه ها، اتاق های فکر و بخش بزرگی از مراکز تحقیقاتی و کارشناسان می توانند مفهوم تروریسم را فقط به شکل تروریسم غیردولتی ترجمه کرده و به طور عمدی یا سهوی از تروریسم دولتی که مهلک ترین نوع تروریسم است چشم پوشی کند. ما نمی توانیم در مورد تروریسم دولتی بدون بررسی اسرائیل، حرف بزنیم. این دولت فریبکار و خودسر به وسیله تندروهای یهودی و دیوانگان نژادپرستی اداره می شوند که تروریسم را به عنوان روش روزمره حکومت داری برگزیده اند.

این حقیقت در کشتار هزاران شهروند فلسطینی اعم از مردان، زنان، بچه ها، کهنسالان و حتی مجروحان روی تخت بیمارستان ها نمود و عینیت پیدا می کند. هنوز هم اقدامات غیرقانونی خشونت زای مقامات اسراییلی به زور اسلحه و بی اعتنایی آنها به قوانین بین المللی باعث نشده است که رهبران ما دست از حمایت های بی قید و شرط شان از این رژیم و تسلیح آن بردارند حتی هنگامی که آنها کل یک خانواده را به بهانه دفاع از خود قتل عام می کنند.

در مورد نویسنده: دکتر Alain Gabon یک محقق فرانسوی است که به عنوان دانشیار در دانشکده زبان فرانسه دانشگاه وسلیان ویرجینیا تحقیق می کند. او مقالات متعددی در زمینه هایی چون فرانسه معاصر، اسلام در اروپا و سرتاسر دنیا منتشر کرده است. تحقیقاتش توسط اتاق های فکری همچون بنگاه Great Britain’s Cordoba Founction و رسانه هایی چون Safirnews و Les cahiers de l Islam انتشار می یابد. مقاله جدید وی به نام «افراط گرایی اسلامی و تهدید جهادی در غرب: اسطوره دوگانه» به زودی در بنگاه مذکور چاپ خواهدشد.


تاریخ : بیست و دوم شهریور 96 | 06:29 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد | نظرات
وب‌سایت روزیاتو - فروغ بیداری: این فقط جلد پاسپورت ها نیست که در رنگ های گوناگون ارائه می گردد، بلکه اعتبار و قدرت روادید در کشورهای مختلف جهان نیز با هم فرق دارد.

در همین راستا، موسسه «پاسپورت ایندکس» که هر سال به رده بندی قدرتمندترین پاسپورت های جهان می پردازد، در ابتدای سال ۲۰۱۷ نیز گزارشی در این رابطه منتشر نمود که در آن خواهید دید معتبرترین پاسپورت امسال به شهروندان کشور آلمان تعلق دارد.
 
 با ۲۵ پاسپورت معتبر و قدرتمند در جهان آشنا شوید

به دنبال رده بندی قدرتمندترین پاسپورت های جهان گفته شده که شهروندان آلمان به لحاظ برخورداری از امکان سفری آسان و ارزان به دیگر کشورها بدون نیاز به ویزا، قویترین پاسپورت جهان را دارند.

شهروندان آلمانی همچنین امکان سفر بدون ویزا به بحرین و لبنان را نیز دارا هستند. این امتیازی است که ۶۳ کشور دیگر از جمله آمریکا از آن برخودار نیستند. البته لازم به ذکر است که آلمانی ها برای سفر به کشورهایی همچون چین و استرالیا به ویزا نیاز دارند.

این در حالیست که بر اساس گزارشات منتشر شده در سال گذشته میلادی، کشورهای افغانستان، پاکستان و عراق به ترتیب نازل ترین جایگاه را در بین دیگر کشورهای جهان از این حیث به خود اختصاص داده اند. دارندگان پاسپورت افغانستان تنها می توانند به ۲۴ کشور بدون ویزا سفر کنند.

با این تفاسیر، در ادامه این مطلب، ۶ پاسپورت قدرتمند و معتبر جهان که ۲۵ کشور گوناگون را شامل می شود، برایتان انتخاب و معرفی کرده ایم. برای آشنایی با آن ها همراهمان باشید.
 
استرالیا: سفر به ۱۵۳ کشور بدون نیاز به ویزا

 با ۲۵ پاسپورت معتبر و قدرتمند در جهان آشنا شوید
 


کره جنوبی: سفر به ۱۵۷ کشور بدون نیاز به ویزا
 
با ۲۵ پاسپورت معتبر و قدرتمند در جهان آشنا شوید
 


یونان: سفر به ۱۵۳ کشور بدون نیاز به ویزا

با ۲۵ پاسپورت معتبر و قدرتمند در جهان آشنا شوید
 


نیوزیلند: سفر به ۱۵۳ کشور بدون نیاز به ویزا
 
با ۲۵ پاسپورت معتبر و قدرتمند در جهان آشنا شوید 
 


کانادا: سفر به 154 کشور بدون نیاز به ویزا
 
با ۲۵ پاسپورت معتبر و قدرتمند در جهان آشنا شوید



ایرلند: سفر به ۱۵۴ کشور بدون نیاز به ویزا
 
با ۲۵ پاسپورت معتبر و قدرتمند در جهان آشنا شوید 
 


ژاپن: سفر به 156 کشور بدون نیاز به ویزا
 
با ۲۵ پاسپورت معتبر و قدرتمند در جهان آشنا شوید
 

 
پرتغال: سفر به 155 کشور بدون نیاز به ویزا
 
با ۲۵ پاسپورت معتبر و قدرتمند در جهان آشنا شوید
 


لوکزامبورگ: سفر به 155 کشور بدون نیاز به ویزا
 
 با ۲۵ پاسپورت معتبر و قدرتمند در جهان آشنا شوید



اتریش: سفر به 155 کشور بدون نیاز به ویزا

با ۲۵ پاسپورت معتبر و قدرتمند در جهان آشنا شوید
 

 
بلژیک: سفر به 155 کشور بدون نیاز به ویزا

با ۲۵ پاسپورت معتبر و قدرتمند در جهان آشنا شوید
 

 
هلند: سفر به 155 کشور بدون نیاز به ویزا

با ۲۵ پاسپورت معتبر و قدرتمند در جهان آشنا شوید
 

 
ایتالیا: سفر به 156 کشور بدون نیاز به ویزا

با ۲۵ پاسپورت معتبر و قدرتمند در جهان آشنا شوید
 

 
ایالت متحده آمریکا: سفر به 156 کشور بدون نیاز به ویزا

با ۲۵ پاسپورت معتبر و قدرتمند در جهان آشنا شوید
 

 
انگلستان: سفر به 156 کشور بدون نیاز به ویزا

با ۲۵ پاسپورت معتبر و قدرتمند در جهان آشنا شوید
 

 
نروژ: سفر به 156 کشور بدون نیاز به ویزا

با ۲۵ پاسپورت معتبر و قدرتمند در جهان آشنا شوید
 

 
سوئیس: سفر به 156 کشور بدون نیاز به ویزا

با ۲۵ پاسپورت معتبر و قدرتمند در جهان آشنا شوید
 

 
اسپانیا: سفر به 156 کشور بدون نیاز به ویزا

با ۲۵ پاسپورت معتبر و قدرتمند در جهان آشنا شوید

 
فرانسه: سفر به 156 کشور بدون نیاز به ویزا

با ۲۵ پاسپورت معتبر و قدرتمند در جهان آشنا شوید
 

 
فنلاند: سفر به 156 کشور بدون نیاز به ویزا

با ۲۵ پاسپورت معتبر و قدرتمند در جهان آشنا شوید
 

 
دانمارک: سفر به 156 کشور بدون نیاز به ویزا

با ۲۵ پاسپورت معتبر و قدرتمند در جهان آشنا شوید
 

 
سنگاپور سفر به 157 کشور بدون نیاز به ویزا

با ۲۵ پاسپورت معتبر و قدرتمند در جهان آشنا شوید
 

 
سوئد: سفر به 157 کشور بدون نیاز به ویزا

با ۲۵ پاسپورت معتبر و قدرتمند در جهان آشنا شوید
 

 
آلمان: سفر به 158 کشور بدون نیاز به ویزا

با ۲۵ پاسپورت معتبر و قدرتمند در جهان آشنا شوید


تاریخ : چهارم شهریور 96 | 10:53 ق.ظ | نویسنده : محمّدپارسا كریم نژاد | نظرات
روزنامه هفت صبح: هفت نکته درباره فدریکا موگرینی که با حضور در مجلس شورای اسلامی، چند روزی سپهر سیاسی و رسانه ای ایران را به هم ریخت.

فدریکا موگرینی در حال حاضر مسئول سیاست خارجی و سیاست گذاری امنیتی است؛ در هفته گذشته بیش از هر زمان دیگری در ایران مورد توجه قرار گرفت. تا به حال ما او را بیش از هر چیز با حضورش در مذاکرات هسته ای و نیز پوشش خاصش در هنگام سفر به ایران می شناختیم ولی نام او این روزها به دلیل تلاش برخی نمایندگان مجلس شورای اسلامی برای سلفی گرفتن با او، بر سر زبان ها افتاده است. موضوعی که باعث شد؛ انتقادات زیادی به این نمایندگان بابت عدم رعایت شان نمایندگی صورت گیرد. با این حال، جالب خواهدبود اگر زندگی خانم موگرینی را با هم مروری کنیم.
 
خانم دیپلمات

1.    فدریکا موگرینی متولد 16 ژوئن سال 1973 است یعنی 26 خرداد سال 1352. با این وصف او در حال حاضر، 44 سال سن دارد. او در شهر رم ایتالیا متولد شده است.

2.    پدر موگرینی فلاویو نام دارد. او که در سال 1994 یعنی 13 سال پیش درگذشته است؛ یک شخصیت هنری در ایتالیا بوده است و تهیه کننده فیلم های سینمایی مختلفی بوده است.

3.    او فارغ التحصیل رشته علوم سیاسی از دانشگاه اسپینزای رم است. گرایش تخصصی او در این رشته، فلسفه سیاسی بوده است. او پایان نامه خود را با عنوان ارتباط بین دین و سیاست در اسلام نوشته است.

4.    موگرینی فعالیت سیاسی خود را از سال 1988 یعنی در سن 15 سالگی آغاز کرده است. او در این هنگام عضو بخش جوانان حزب کمونیست ایتالیا بوده است. او در این بخش، حدود 11 سال فعالیت حزبی می کند و بعد از تبدیل حزب کمونیست ایتالیا به حزب سوسیال دموکراتیک به حزب جوانان چپ می پیوندد. در سال 2001 یعنی 16 سال پیش او به شور ای ملی دموکرات های چپ در ایتالیا می پیوندد و در این گروه به عنوان هیات اجرایی ملی و نیز عضوی از کمیته سیاسی فعالیت می کند.
 
دو سال بعد او کار خود را در بخش سیاست خارجی این گروه سیاسی آغاز می کند. او بعدها به عنوان مسئول بخش سیاست خارجی و روابط بین الملل این حزب مشغول به فعالیت می شود و در این سمت با احزاب دموکراتیک دارای گرایش چپ در جهان من جمله حزب دموکرات در آمریکا ارتباط برقرار می کند. بعد از تاسیس حزب دموکراتیک در سال 2007 در ایتالیا، او به این حزب می پیوندد.
 
 خانم دیپلمات

5.    بعد از حدود 20 سال فعالیت حزبی و در آستانه 35 سالگی، موگرینی وارد پارلمان می شود و نماینده یکی از مناطق ایتالیا به نام ونتو می شود. او شش سال در پارلمان حضور دارد و در این مدت، در کمیته دفاعی و نیز روابط خارجی فعالیت می کند و در این مدت، دوره ای را هم به عنوان عضو هیات نمایندگی ایتالیا در شورای اروپا می گذراند.

6.    موگرینی در کابینه متیو رنزی که در سال 2014 به عنوان نخست وزیر ایتالیا انتخاب شد؛ پست وزیر امور خارجه را به عهده گرفت. او در این دوره، دو بحران بزرگ داشت که تقریبا از هر دو به سلامت بیرون آمد. مسئله دخالت نظامی روسیه در شبه جزیره کریمه و مسئله برنامه هسته ای ایران.

7.    همسر فدریکا موگرینی متیو ربسانی نام دارد. آن ها دو دختر به نام مارتا و کارتینا دارند که 6 و 12 سال سن دارند. آن ها در یک کنفرانس اروپایی در استراسبورگ با هم آشنا شدند. جالب است بدانید او که در یک موسسه مربوط به کودکان کار می کرده، کار خود را رها کرده و مشغول نگه داری از کودکان شده است چرا که موگرینی به این کار نمی رسیده و او معتقد بوده که باید یکی از والدین، از کودکان نگه داری کند. برای همین است که مردم عموما می گویند او خوش شانس است. با این حال موگرینی در یک مصاحبه گفته که صبح ها از ساعت 6 تا 8 صبح وقت دارد که به کارهای خانواده رسیدگی کند.
 
خانم دیپلمات

چگونه می توان موگرینی شد؟

مصطفی آرانی: درست در همان روزهایی که ایران، در تب و تاب انتخاب وزیر زن برای کابینه دوازدهم بود، حضور فدریکا موگرینی در مجلس شورای اسلامی، باعث حرف و حدیث هایی شد که قطعا در جریان آن هستید. حالا که اسامی کابینه مشخص شده و به نظر می رسد که قطعا وزیر زن در کابینه نخواهیم داشت این سوال وجود دارد که رمز و راز پیشرفت فردی مثل موگرینی در سیاست ایتالیا و اتحادیه اروپا چیست. این 7 درسی است که می توان از زندگی سیاسی خانم موگرینی برداشت کرد.

1. نداشتن ژن خوب:
 پدر خانم موگرینی یک تهیه کننده سینما بوده است. درست است که احتمالا در جامعه ایتالیا شناخته می شده اما موگرینی روی شانه های پدرش، از نردبان سیاست ایتالیا بالا نرفته است. موگرینی، همان طور که بعدا خواهیم دید، موفقیت خود را محصول پیشرفت فردی است و نه چیزهایی مثل ژن خوب. برای حضور در سیاست و نقش آفرینی در آن، نخستین گام این است که مستقل باشیم. در این زمینه، سرگذشت فردی مثل مرضیه دباغ در ایران جالب توجه است.

2. درس خواندن: 
موگرینی در رشته علوم سیاسی فعالیت کرده و علاوه بر تحصیلات دانشگاهی در ایتالیا، در یک برنامه تبادل دانشجو، به فرانسه هم رفته است. توجه داشته باشید که موگرینی در دانشگاه اسپینزا یا همان دانشگاه رم تحصیل کرده که جزو 30 دانشگاه برتر در اروپا است.

3. فعالیت حزبی: موگرینی سال ها قبل از آنکه وارد عرصه سیاست شود در احزاب ایتالیایی فعال بوده است. به طور مشخص باید گفت که او از 15 تا 35 سالگی خود را در احزاب چپ ایتالیا به فعالیت سیاسی گذرانده است.
 
خانم دیپلمات

4. قاعده تدریج: 
قاعده تدریج به زبان ساده یعنی همان آهسته و پیوسته خودمان. خانم موگرینی در 35 سالگی و بعد از 20 سال فعالیت حزبی، تازه می تواند نماینده مجلس شود و بعد از 6 سال که در این زمینه فعالیت کرده، وزیر امور خارج شده است. او کسی نبوده که یک شبه، راه صدساله را بپیماید و بتواند با قرار گرفتن در یک فهرست، نماینده مجلس شود.

5. فعالیت مستمر:
 راز موفقیت در یک فعالیت مستمر است. بررسی کارنامه فدریکا موگرینی نشان می دهد او چه زمانی که درس خوانده، چه وقتی که فعالیت حزبی کرده و چه زمانی که به مجلس آمده در یک راستا یعنی سیاست خارجی فعالیت کرده و تلاش کرده علم و تجربه کاری خود را در این عرصه عمیق کند. او کسی نبوده که یک روز فعالیت اقتصادی کند، روز دیگر به محیط زیست فکر کند و فردا به حقوق بشر.

6. شجاعت:
 موگرینی در دوره مهمی، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا می شود. توافق هسته ای در آستانه شکل گیری است و روسیه، ادعای ارضی بر سر جزایر کریمه دارد و در شرق اروپا، جنگی واقعی درگرفته است. با این حال و با وجود مخالفت هایی که با او بر سر مواضعش درباره روسیه صورت گرفته، او با شجاعت، خود را در معرض انتخاب برای این مسئولیت قرار می دهد.

7. همسر خوب: 
بدون شک نقش همسر موگرینی در موفقیت او قابل توجه است. همسری که کار خود را رها کند و مهاجرت کند تا از فرزندان مراقبت کند؛ یقینا نمونه ای است که کمتر شاهد آن هستیم.


تاریخ : بیست و دوم مرداد 96 | 05:36 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد | نظرات
 برای اینكه در طول‌ماه مبارك، سلامت‌تان به خطر نیفتد، ‌باید ر‍‍‌ژیم غذایی مناسبی را رعایت كنید تا ضمن تامین موادغذایی لازم، پرخوری یا كم خوری هم نكرده باشید. ابتدا به شش اصل اساسی دقت كنید و بعد هم درباره نكته‌های تغذیه‌ای‌ماه رمضان مواردی را بخوانید.

بی‌آب نمانید

 در روزهای بلند و گرم خرداد‌ماه كه درحالت عادی به‌دلیل درجه حرارت بالای هوا در تهران باید لیوان لیوان آب نوشید، روزه‌داری ثواب صد چندان دارد. اما همه ما نخستین گزینه برای رفع تشنگی را نوشیدن آب، چند فنجان چای یا حتی قهوه می‌دانیم. اما هیچ‌كدام از این روش‌ها، ‌راهكار خوبی برای رفع تشنگی و از همه مهم‌تر ذخیره كردن آب در بدن، در طول روز نیست. به این دلیل كه نوشیدن آب، باعث تشدید ادرار و دفع شدن آب و املاح از بدن شده و چای و قهوه هم حاوی كافئین هستند كه این ماده عاملی برای تشدید تشنگی است.
 
بنابراین برای اینكه در طول روز، هنگام روزه‌داری دچار بی‌آبی نشده و تشنگی كلافه‌تان نكند، از خوراكی‌هایی باید استفاده كنید كه بتوانند به‌تدریج آب مورد نیاز بدن را تامین كنند. با خوردن یا نوشیدن این خوراكی‌ها بدن می‌تواند معادل 5لیوان آب درخود ذخیره كرده و به‌تدریج آن را به سلول‌های بدن تزریق كند.

 منابع سالم: سوپ و‌آش رقیق، سالاد تهیه شده با انواع كلم یا كاهو، سالاد شیرازی، سبزی خوردن، عدسی، فرنی بدون شكر، شیربرنج رقیق بدون شكر، كدوی خام، خیار، گوجه‌فرنگی، شیر، آبمیوه طبیعی، آب هندوانه؛‌ انواع دمنوش گرم و سرد طبیعی.
 
 سحری و افطاری چی بخوریم؟

پروتئین‌ها را فراموش نكنید

یكی از منابع مهم و مناسب دریافت انر ژی كه سالم‌ترین منبع آن هم هست، منابع پروتئینی هستند. این منابع ضمن تامین انر‍ ژی مورد نیاز بدن، به‌دلیل سوخت‌وساز تدریجی‌شان در بدن، نیاز بدن به انرژی را تامدت طولانی‌تری تامین می‌كنند. بنابراین دیرتر گرسنه خواهید شد.

 منابع سالم: ‌ انواع مرغ و ماهی، گوشت بدون چربی؛‌ انواع غلات و حبوبات؛ ‌نان و برنج سبوس‌دار؛‌ انواع غذاهای تهیه شده با عدس و لوبیا؛‌ برنج‌های مخلوط.

 پركالری اما سالم

از آنجایی كه تقریبا بیشتر ساعت‌های زنده روز را‌ روزه‌دار هستید و باید در این فاصله هم فعالیت‌های فكری- بدنی‌تان را به شكل عادی انجام دهید، بنابراین باید نیاز بدن شما به كالری تأمین شود اما منبع دریافت كالری نباید از منابع نامناسب شامل خوراكی‌های پرچرب، شیرین و یا منابع پروتئینی نامناسب باشد. بنابراین سعی كنید خوراكی‌های مغذی با كالری مناسب را انتخاب كنید تا بدن دچار افت عملكرد ناشی از كاهش میزان كالری بدن نشود. بنابراین ضمن كشیدن خط قرمز پررنگ به دور همه خوراكی‌های چرب ، شیرین و سنگین! انواع خوب و سالم را انتخاب كنید.

 منابع سالم: انواع خوراكی‌های شیرین با شیرینی طبیعی، مانند كشمش، ‌خرما، توت، انگور؛‌ خوراكی‌های حاوی پروتئین مانند مرغ و ماهی، ‌گوشت بدون چربی؛‌‌ منابع غذایی حاوی چربی مفید مانند موادغذایی حاوی اسید چرب امگا3، زیتون و روغن زیتون.

  از دسرها فاصله بگیرید

طبیعی است كه آمار مهمانی‌ رفتن و مهمان داشتن؛‌ به شرط مناسب بودن اوضاع جیب صاحبخانه‌ها، افزایش پیدا می‌كند. این هم خوب است و هم بد! خوب از این نظر كه دیدارها تازه می‌شود و دورهمی‌ها بیشتر و بد از این نظر كه ممكن است با به هم خوردن برنامه غذایی‌تان، ‌دچار مشكل شوید. برای اینكه در این مهمانی‌ها، دور اضافه وزن و‌ افزایش اسید معده ناشی از خوردن بعضی از خوراكی‌ها را ‌خط بكشید، ‌اول از همه دسرها را از برنامه‌تان قلم بگیرید. از خوردن هر نوع دسر به جز انواع سالم آن، پرهیز كنید.

 منابع سالم: انواع میوه، سالاد میوه، آبمیوه طبیعی، نوشیدنی‌های دست‌ساز خانگی.
 
كم و با فاصله بخورید

اگر درهمه برنامه‌های غذایی سالم، ریزه‌خواری را منع می‌كنند، در زمان افطار، ریزه‌خواری را باید رعایت كنید! از سوی دیگر تنوع در خوردن را هم باید درنظر بگیرید. اما چرا؟ موقع افطار حتما از نوشیدنی گرم استفاده كنید. كمی خوراكی شور مثل نان و پنیر و كمی هم شیرین مانند خرما یا عسل طبیعی بخورید تا تعادل قند خون و فشار برقرار شود. از سوی دیگر آب بدن تامین شود، اما همان موقع غذا نخورید. به این دلیل كه این كار باعث آسیب به معده می‌شود؛ چون ساعت‌ها خالی بوده و انباشتن ناگهانی معده، سلامت آن را به خطر می‌اندازد. بنابراین باید به‌تدریج غذا بخورید. از سوی دیگر باید تنوع غذایی را رعایت كنید تا بدن بتواند از همه موادغذایی لازم استفاده كرده و دراثر پر شدن معده، بعضی از آنها از قلم نیفتند.

 منابع سالم: ‌ نان و پنیر و سبزی؛‌ عسل طبیعی و نان سبوس‌دار؛‌ غذای مناسب افطار.

  فیبرها را به سفره دعوت كنید

به‌دلیل تغییر در وضعیت تغذیه‌ای و حذف شدن یك وعده اصلی غذا، عملكرد دستگاه گوارش به‌ویژه در روزهای اول دچار اختلال خواهد شد. این اختلال بیشتر به شكل یبوست بروز می‌كند. این مساله هم بدطعم شدن دهان، احساس سنگینی و كسالت، بی‌اشتهایی و درصورت ادامه این وضعیت، مشكلات دیگری را نیز به همراه دارد. بنابراین سعی كنید با مصرف موادغذایی فیبردار كه اصلی‌ترین منبع آن میوه‌ و سبزی‌های تازه هستند، عملكرد دستگاه گوارش را تنظیم كنید.

 منابع سالم: ‌ ‌ میوه تازه درصورت مصرف به شكل كامل، انواع سبزی، كاهو، ‌كلم، ‌خیار، هندوانه، طالبی، لوبیا سبز، انواع حبوبات و غلات پخته.

مكمل‌ها را مصرف كنید

اگر در طول سال از مكمل‌ها استفاده نمی‌كنید اما بدن شما برای اینكه بتوانید روزه‌دار باشید، ضعیف است، حتما با مشاور تغذیه یا پزشك‌تان مشورت كنید و از مكمل‌ها برای تامین نیاز بدن كمك بگیرید. به این ترتیب بدن شما برای روزه‌داری آماده‌تر بوده و دچار مشكل ناشی از اختلال گوارشی نخواهید شد. اما بدون تجویز متخصص اقدام به مصرف مكمل‌ها نكنید. به این دلیل كه شرایط خاص روزه‌داری ممكن است تاثیر مصرف نامناسب این مكمل‌ها را تا چند برابر روی بدن باقی بگذارد.

  دستور غذایی برای سحری

 جو و جوی دوسر:‌ یكی از بهترین سحری‌ها، تهیه غذا با این نوع غلات است. به این دلیل كه فیبر، ‌گلوكز و املاح مورد نیاز بدن را فراهم می‌كند. بنابراین حتما در وعده سحری این دو غله را در برنامه غذایی‌تان وارد كنید.

 فیبردارها: ‌موادغذایی فیبردار را در برنامه سحری بگنجانید. این خوراكی‌ها اولا به‌تدریج تا حداقل ظهر، نیاز بدن به گلوكز را تأمین كرده و مانع از افت قند خون می‌شوند. دوم اینكه باعث تنظیم عملكرد دستگاه گوارش و مانع از ایجاد یبوست می‌شوند و سوم؛ مصرف موادغذایی حاوی فیبر به‌دلیل اینكه حجم معده را پر می‌كند، مانع از ایجاد گرسنگی به‌مدت طولانی‌تری می‌شود.

غذاهای نشاسته‌ای:‌ فرنی، انواع سوپ غلیظ و خوراكی‌هایی كه در تهیه‌شان از كمی برنج یا غلات درست شده باشد، بسیار مناسب است. این غذاها نیز نیاز بدن به گلوكز را به‌تدریج تامین كرده و مانع از افت قند خون به‌مدت طولانی می‌شوند.علاوه براین كاملا شما را سیر می‌كنند.

ماست:‌ این خوراكی كلید حل بسیاری از معماهاست. ماست شیرین و كم چرب نیاز بدن به پروتئین، آب، كلسیم، ‌ید و ویتامین‌های خانواده B را تامین می‌كند. علاوه براین به‌دلیل شیرینی ملایمی كه دارد، به تنظیم قند خون نیز كمك می‌كند.

 دمنوش‌های سرد یا گرم:‌ دروعده سحری باید بخشی از آب بدن هم تأمین شود. بنابراین علاوه بر مصرف غذاهای مناسب، باید حتما از این نوشیدنی‌ها و ترجیحا انواعی كه دارای طبع خنك هستند، استفاده كنید. به این ترتیب نیاز بدن به آب تامین می‌شود. از طرفی دیگر؛ خنكی گیاهان مورد استفاده دراین نوع دمنوش‌ها مانع گرمازدگی می‌شود.

 نان سبوس‌دار: حتما در وعده سحری نان سبوس‌دار و ترجیحا سنتی مانند سنگك بخورید. نان حاوی قند مركب نشاسته است. به همین دلیل به‌تدریج تجزیه شده و میزان قند خون را كنترل می‌كند. از سوی دیگر به‌دلیل فیبر، باعث پر شدن حجم معده و در نتیجه سیری می‌شود، اما یادتان باشد مقدار مصرف آن بیش از یك تا دو تكه نباید باشد.

  دستور غذایی برای افطار

سوپ:‌ آش اصولا خوراكی سنگینی است. بنابراین برای افطار چندان مناسب نیست، ‌مگر اینكه سبك باشد، اما سوپ به‌ویژه اگر آبكی باشد، گزینه بهتری برای افطار كردن است. بنابراین سعی كنید حتما در سفره افطار، سوپ رقیق داشته باشید. بهترین گزینه، انواع سوپ‌های سبك سبزیجات است.
 
مایعات برای رفع تشنگی: بعد از چندین ساعت تشنگی‌، ‌یكی از نیازهای ضروری بدن، دریافت مایعات است، اما این به معنی نوشیدن آب نیست. به این دلیل كه نوشیدن بیش از حد آب و چای باعث تكرر ادرار و دفع بیشتر مایعات و املاح بدن می‌شود. بنابراین بهترین شیوه، مصرف موادغذایی آبدار است.

خرما:‌ حتما روزه‌تان را با خرما باز كنید. به این دلیل كه این خوراكی حاوی پتاسیم، مس، منگنز و منیزیم است. از سوی دیگر؛ حاوی مقدار مناسب فیبر و علاوه بر این قند طبیعی است. بنابراین با خوردن چندعدد خرما، انر‍‌ژی و تركیب‌های لازم را به بدن تزریق كرده‌اید.

میوه:‌ بعد از اینكه با خوراكی‌های مغذی و مناسب افطار كردید، باید میوه بخورید. خوردن میوه بعد از افطار تا فاصله شام نكته بسیار مهمی است. به این دلیل كه فیبر مورد نیاز، گلوكز و بسیاری از املاح و ویتامین‌ها را دریافت خواهید كرد. آب بدن نیز تامین شده و در بدن ذخیره می‌شود.


تاریخ : بیست و هشتم خرداد 96 | 05:55 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد | نظرات
لیله القدر شب سرنوشت

رضا شریفی

در مقاله حاضر نویسنده با واكاوی مفاهیم قدر، شب و روز در قرآن جایگاه و ارزش شب قدر را در تعیین سرنوشت انسان مورد بررسی موشكافانه قرار داده است كه با هم آن را از نظر می گذرانیم.

ناپیدایی شب قدر

یكی از بركات ماه رمضان وجود لیله القدر در شب های آن است. به احتمال بسیاری قوی لیله القدر در ماه رمضان و مشهور در نیمه دوم و معروف آن دهه سوم آن در شب های بیست و یك، بیست و سه و یا بیست و هفتم است. البته برخی نیز شب نوزدهم را نیز یكی از احتمالات قوی دانسته اند. با این همه برخی از روایات معدود نیز شب نیمه شعبان را شب قدر می دانند ولی مشهور در میان اهل حدیث و دانشمندان و عموم مردم ماه رمضان می باشد. 
برخی از عالمان و اهل علم و عمل برای دست یابی به احیای شب قدر كه از اعمال شب قدر است تمامی سال را احیای نگه می دارند كه این خود بیانگر جایگاه و ارزش شب قدر و احیا و شب زنده داری در آن است. 
اهتمام عمومی مومنان برای شب زنده داری و احیای این شب و به جا آوردن اعمال مخصوصی كه برای آن بیان شده است بیانگر نقش و كاركردهای متنوع و بسیار آن در زندگی بشر است. از این رو هر كسی می كوشد تا با به جاآوری اعمال شب قدر و احیای آن به آثار آن دست یابد؛ بنابراین با این كه این شب به طور مشخص معلوم نیست و تفاوت ها و تغییرات ماه و دست یابی درست حتی به همان شب های چندگانه مشخص شده در روایات برای مردم فراهم نیست، با همه این مسایل برای دست یابی به تاریخ و وقت دقیق شب قدر، مومنان می كوشند به هر طریقی شده به اعمال و آثار این شب مقید باشند از این رو شب های مختلف احتمالی را به قصد دست یابی به شب قدر، احیا می كنند و به اعمال مخصوص آن شب می پردازند. مشكل در شناسایی و تعیین شب قدر افزون بر معلوم نبودن آن از نظر كلی، در تعیین شب مورد نظر در میان شب های ماه رمضان نیز می باشد؛ زیرا گردش ماه و عدم تعیین شب نخست آن به علل و عوامل مختلف، خود موجب می شود تا مشكل مصداقی نیز پدید آید و مردم ندانند كه حتی شبی كه احیا می كنند همان شب نوزده و یا بیست و یك و یا بیست و سه و یا بیست و هفت است و یا این كه در تطبیق شب ها نیز دچار اشتباه می شوند همان گونه كه درباره آغاز ماه رمضان و پایان شعبان برای آغاز وجوب روزه و یا پایان آن در آخر رمضان و اول شوال دچار مشكل می شوند و گرفتار مساله یوم الشك و وجوب روزه در آغاز و یوم الفطر و حرمت روزه می گردند. و هر ساله به شكلی این مساله مردم را دچار سرگردانی می كند. این مسایل از جمله علل و عواملی است كه مردم را به احیای شب های مختلف ماه رمضان به ویژه شب های دهه سوم می كشاند و هر شبی را كسانی به احتمال و رجای شب قدر بودن احیا می گیرند و به شب زنده داری و عمل به اعمال ویژه آن به شكل فردی ویا جمعی می پردازند. 
اما پرسش این است كه شب قدر چه شبی است و چرا برای عالمان اهل علم و عمل و حتی عموم مردم ارزش دارد و آنان می كوشند تا به هر طریقی شده این شب را كشف و وقت آن را معلوم كنند و به شب زنده داری و احیای آن شب با اعمال ویژه و مخصوص آن اقدام كنند؟

مفهوم شناسی لیله القدر

لیله القدر اصطلاحی قرآنی برای بیان مفهومی خاص است. سوره قدر یكی از سوره هایی است كه به طور اختصاصی برای بیان جایگاه و ارزش آن نازل شده است و این خود بیانگر ارزش و جایگاه خاص این شب از نظر خداوند و قرآن است. 
تأكید بر این شب و اهتمام ویژه خداوندی با نزول سوره ای خاص، خود تأكیدی بر لزوم اهتمام و توجه ویژه مؤمنان به این شب است تا با احترام و تكریم آن بتوانند از فواید و آثار آن بهره مند گردند. خداوند در این سوره بیان می داردكه در این شب، قرآن و یا حضرت ختمی مرتبت از مقام خاص خویش اجلال نزول كرده و به زمین وارد شده و زمین را بركت داده است. از این رو شب قدر را به سبب نزول منبع هدایتی بشر به سوی كمال مطلق می بایست پاس داشت و تكریم و تعظیم نمود؛ زیرا تكریم و تعظیم آن در حقیقت بركت یابی از راه این تكریم و ارزش گذاری به خود می باشد.
از سوی دیگر قرآن در همین سوره بیان می كند كه شب قدر، نه تنها به این سبب از هزار ماه برتر و با ارزش تر است بلكه می بایست به علتی دیگر نیز پاس داشته شود زیرا در این شب تنها این اتفاق های بزرگ نیافتاده و این گونه نیست كه تكریم و پاسداشت آن به سبب واقعه تاریخی صرف بوده باشد همانند پاسداشت و تكریم ایام الله رهایی موسی(ع) و بنی اسرائیل از فرعون و سپاه او و دست یابی به آزادی و یا نزول مائده آسمانی بر حضرت عیسی(ع) و حواریون كه امری تاریخی است و خداوند از مؤمنان خواسته است كه به سبب این بركات ویژه و عنایات خاص این روزها را پاس داشته و تكریم و تعظیم نمایند؛ بلكه شب قدر دارای جایگاه و ارزش های دیگری است كه باید مورد تكریم و تعظیم قرار گیرد.
اگر بخواهیم برای این ویژگی شب قدر نمونه و مثالی بیان كنیم باید به شب تولد شخص و یا شب های میمون و مبارك دیگری چون شب ازدواج و یا مانند آن اشاره كرد كه شخص به سبب این امور كه در زندگی اش تأثیرات شگرف و مهمی به جا گذاشته مورد تكریم و تعظیم قرار می گیرد و جشن ها و برنامه های ویژه ای برای آن انجام می شود.

شب قدر، شب تحول و دگرگونی اساسی

شب قدر در زندگی هر كسی از چنین جایگاهی برخوردار است و موجبات تحول و تغییر اساسی در زندگی بشر می شود؛ زیرا خداوند در سوره قدر و دخان و آیات دیگر بیان می دارد كه در این شب قدر است كه با نزول فرشتگان و تعیین قدر و سرنوشت هر كسی وضعیت دست كم یك ساله وی مشخص و مقدر می گردد.
از این رو این شب از جایگاه خاص و اهتمامی ویژه از سوی خدا و مؤمنان برخوردار می شود. بنابراین نمی توان شب قدر را شبی عادی هم چون شب های دیگر دانست.
برای شناخت این شب لازم است با اشاره به آیات و روایات از چرایی و چگونگی تقدیر و نقش آن در زندگی سخن گفت و ابهاماتی را كه در مسأله وجود دارد درحد امكان برطرف نمود.
در ادبیات عربی شب در برابر روز قرار می گیرد و به عنوان اموری متضاد در جهان مادی مورد توجه است.

معناشناسی دو واژه شب و روز

البته برای هر یك از دو واژه شب و روز معانی دیگری در قرآن بیان شده كه از آن جمله می توان درباره روز به معانی دیگر اشاره كرد. یوم واژه ای عربی است به معنای روز كه پس از طلوع خورشید از شرق تحقق می یابد و تاریكی شب از منطقه ای برطرف می شود، همچنین برای بروز و ظهور امری و هم چنین قیامت و رستاخیز به كار رفته است. راغب اصفهانی و دیگران درباره روزی كه در برابر شب قرار می گیرد این معنا را بیان می كنند كه روز زمانی است كه از طلوع خورشید آغاز و به غروب آن ختم می شود. البته در قرآن و ادبیات عربی برای بیان این معنا از روز واژگانی دیگر نیز چون ضحی، نهار و ضیاء نیز به كار می رود. اما واژه یوم دارای معانی پیش گفته ای است كه بیانگر این می باشد كه یوم در كاربردهای اصلی خود مشروط به وجود معنای خاص از ظهور و بروز است. به این معنا كه بروز و ظهور در آن نقش اساسی دارد. از این رو قیامت و رستاخیز را یوم دانسته اند كه روز بروز و ظهور سرائر و نهان هاست. این معنا را قرآن به صراحت در قالب «یوم تبلی السرائر» بیان داشته است.
الیوم در كاربردهای قرآن در بسیاری از موارد به معنای روز رستاخیز است؛ زیرا در این روز است كه ظهور و بروز واقعی و كامل هر چیز تحقق می یابد.
در برابر واژه یوم لیل و لیله نیز كاربردهای چندی پیدا می كند كه از آن جمله نهان و جمع شدن هر آن چیزی است كه آشكار و پیداست. در فرهنگ اسلامی و عرفانی شب و لیل از جایگاه ویژه و مهمی برخوردار می باشد. از جمله شب به عنوان زمان امنیت (سبا آیه 15 و 18 و طه آیه 77) معراج ربانی (اسراء آیه 1) زمان استراحت و آرامش (روم آیه 23 و نبا آیه 23) زمان قبض روح و مرگ موقت و پرواز در فضای فرامادی و بهره مندی از مواهب دیگر هستی (انعام آیه 6) و دست یابی به مقام محمود و قرآن الفجر (سجده آیه 16 و مزمل آیه 20 مزمل آیه 6 و ده ها آیه دیگر) مطرح شده است.
شب به عنوان آیت بزرگ خداوند و نشانه ای از قدرت و عظمت او در جایگاه ارزشی والا قرار گرفته به طوری كه بارها از سوی خداوند در آیات قرآن بدان سوگند یاد شده و از شب های دهگانه به عظمت تجلیل شده است كه به نظر می رسد شب های دهه آخر ماه رمضان یعنی شب های قدر باشد. (فجر آیه 1 و 2) البته علامه طباطبایی به پیروی از زمخشری در كشاف (ج 4 ص 746) این شب ها را بر شب های ده گانه اول ذی الحجه كه شب عید قربان در آن قرار دارد تطبیق داده است كه آن نیز می تواند درست باشد (المیزان ج 20 ص 279) چنان كه می تواند اشاره به شب های دهه نخست محرم باشد كه برخی بدان اشاره می كنند.
انسان در شب به سبب وجود آرامش در آن می تواند به امور و مقاماتی دست یابد كه در روز امكان آن به سبب (سبحا طویلا) شدنی نیست؛ زیرا (قول ثقیل) و مقامات و دانش های بلند و سنگین در زمان شب بر جان ها فرود می آید و دل ها به علوم و مراتبی دست می یابد كه هرگز در هیاهوی روز شدنی و قابل تصور نیست.

قضا و قدر

چنان كه گفته شد اصطلاح تركیبی لیله القدر دارای دو بخش است كه یكی از آن ها واژه لیله است كه در قرآن می تواند كاربردهای مختلف و متعددی داشته باشد؛ بر این اساس با توجه به این كه همواره این واژه در برابر یوم و نهار و ضحی (روز) قرار می گیرد با توجه به اصل «تعرف الاشیاء باضدادها» با شناخت روز و معانی و كاربردهای آن می توان به معانی شب و لیل نیز دست یافت. از این رو می توان گفت كه شب به معنای نهان و جمع و تاریكی و فاصله زمانی از غروب تا طلوع خورشید می باشد.
در كاربردهای عرفان اسلامی و فرهنگ دینی چنان كه بیان شد شب از جایگاه خاصی برای ارتباطات معنوی و دست یابی به مقامات عالی كمالی برخوردار می باشد و نقش آن در تعالی و كمالات چنان است كه شب زنده داری به عنوان ماموریت اصلی و واجب پیامبران و رهروان صدیق و پاك آنان مطرح شده است.
پیامبر(ص) مامور می شود تا یك سوم یا نصف و یا دو سوم را به شب زنده داری و عبادت مشغول شود؛ زیرا روز چنین استعدادی برای دریافت كمالات ندارد. روز تنها زمان بروز و ظهور آن چه در شب بدست آمده، می باشد و كسی كه در شب چیزی به دست آورد در روز آن را آشكار می سازد؛ زیرا روز در هر حال زمان بروز و ظهور چیزهای نهان است.
اما واژه قدر كه در این تركیب به كار رفته، در برابر قضا قرار می گیرد. قضا در كاربردهای قرآنی نیز دارای معانی چندی است كه وجه مشترك همه آن ها انجام قطعی است. از این رو قاضی را قاضی می خوانند كه حكم قطعی را صادر كرده و فصل الخطاب می باشد.
در آیات قرآنی قضا به معنای حكم قطعی و انجام یقینی و قطعی كاری به كار رفته است. از آن جمله می توان به آیه 117 سوره بقره در خصوص مسئله تحقق هر چیزی به اراده و قول «كن» الهی اشاره كرد. آیات 200 و 210 سوره بقره و نیز 47 سوره آل عمران و 65 و 103 سوره نساء و آیات بسیاری دیگر همین معنا را به عنوان مفهوم قضا بیان می كنند.
قدر به معنای اندازه، ارزش (زمر آیه 67)، بها، میزان و توان و قدرت به كار رفته است.
(یونس. 5- رعد17.- رعد26. و دهها آیه دیگر)
در كاربردهای فرهنگ اسلامی قرآنی هرگاه سخن از قضا می شود به معنای انجام قطعی امری است كه به سخن عامیانه بی برو برگرد است و امكان این نیست كه امری قضایی تحقق نیابد. از این رو قضای الهی به معنای تحقق قطعی و یقینی چیزی است.
اما قدر به معنایی به كار می رود كه در آن حكم كلی مشخص شده ولی هنوز به مقام قطع و اجرا نرسیده است.بنابراین قدر را در اصطلاح كلامی به معنای حكم كلی دانسته اند كه البته دارای ویژگی هایی چون اندازه و تعیین و مشخص شدن می باشد و قضا به معنای حكم قطعی همان حكم كلی است كه می بایست در خارج تحقق یابد.
خداوند در آیه 21 سوره حجر درباره روزی می فرماید: و ان من شیء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم؛ خزائن هر چیزی در نزد ماست و ما در مقام تنزیل و فرود تدریجی، آن را به اندازه معلوم و مشخصی می فرستیم.
بنابراین برای هر چیزی از پیش، اندازه ای مشخص می شود و آن چیز به شكل قضایی به تدریج فرو فرستاده می شود. این گونه نیست كه امری بی اندازه مشخص از پیش تعیین شده قضایی شود و تحقق یابد.
در آیه 22 سوره حدید می فرماید: ما اصاب من مصیبه فی الارض و لا فی أنفسكم الا فی كتاب من قبل ان نبراها ان ذلك علی الله یسیر؛ آن چه به عنوان قضای حتمی و قطعی در جهان و آفاق تحقق می یابد و یا به عنوان رخداد بر سر آدم می آید از پیش در كتابی نوشته شده و اندازه آن مشخص و معلوم شده است و پس از تصویب و اندازه گیری است كه فرود می آید و تحقق خارجی پیدا می كند و این مسئله بر خداوند سخت نیست بلكه بسیار آسان است.
به این معنا كه خداوند همان گونه كه به كلیات هر چیزی علم و دانش دارد بر جزئیات آن نیز آگاه می باشد و این مسئله موجب می شود تا هیچ امری بر او پوشیده نباشد و هر چیز از خرد و كلان پیش از این در كتاب مبین الهی (از رطب و یابس؛ انعام آیه59) نوشته شده است و به قدرت و توانایی الهی تحقق می یابد و این گونه نیست كه خداوند تنها به كلیات آگاهی و علم و قدرت دارد و در جزئیات و امور خرد و ریز دخالتی نمی كند بلكه همه چیز از خرد و كلان را می داند و برای آن برنامه ای از پیش تعیین شده دارد و این مسئله برای خداوند قادر و دانا و توانا سخت نیست بلكه امری بسیار آسان و پیش پا افتاده می باشد.

جایگاه شب قدر در تقدیر امور

با مطالب پیشین می توان به این نتیجه رسید كه شب قدر شب تقدیر و سرنوشت است و شبی است كه وضعیت امور جهان و انسان رقم می خورد و هر آن چیزی كه در طول یك سال می بایست به انسان داده شود مشخص ومعلوم می شود.اگر بخواهیم همانندی برای شب قدر بیان كنیم می توان به انزال دفعی قرآن اشاره كرد كه به طور كلی در شبی خاص بر جان پیامبر نازل شده است: اناانزلناه (القرآن) فی لیله القدر؛ ما قرآن را به شكل كلی در شب قدر فرو فرستادیم.
آیه 185 سوره بقره در تفسیر این آیه می فرماید كه این شب در ماه رمضان بوده است: «ماه رمضانی كه در آن قرآن به شكل دفعی فرو فرستاده شده تا هدایت برای مردم و دلیل و برهانی از هدایت خداوندی باشد و فرقان و جداساز اموری كه در آن حق و باطل در هم آمیخته شود.»
كتاب مبین همان كتابی است كه هر تر و خشكی در آن به شكل قدر نگاشته شده است (انعام آیه 59) چنان كه آیات 2تا 5 سوره دخان بیان می كنند كه به شكل انزال دفعی بر قلب پیامبر(ص) وارد شده و آن حضرت از همه هستی و وقایع و رخدادهای ریز و درشت آن به اذن الهی آگاه شد.
به سخن دیگر آن چه در لیله القدر نازل شده شاید كتابی مكنون باشد كه جز پاكان «لایمسه الا المطهرون» از آن آگاه نیستند كه از جمله آنها حضرت(ص) و امامان معصوم(ع) می باشند. این كتاب غیر از كتاب قرآن و یا در بردارنده آن می باشد. به این معنا كه كتاب مبینی كه بر پیامبر(ص) در شب قدر به شكل دفعی نزول یافته كتابی بزرگ تر و در بردارنده تر از قرآن است كه قرآن، بخشی از آن كتاب می باشد.
چنین كتابی است كه در شبی مبارك به شكل دفعی نازل شده، از طرفی آیات سوره قدر به شكل تتنزل بیان می كند كه كتاب مبین در شب های قدر بر معصوم(ع) انزال می یابد؛ زیرا هر تنزلی نیازمند كسی است كه به سوی او نزول انجام شود و این جا همان معصوم(ع) است كه محل نزول فرشتگانی است كه كتاب مبین را می آورند كه در آن همه چیز نوشته شده است. به سخن دیگر، كتاب مبین به سبب دربردارندگی امور كلی و جزیی هستی كه به شكل قدر می باشد بر معصوم و انسان كامل فرو فرستاده می شود و این مطلبی است كه آیات مختلف آن را تبیین و روشن می كنند. (دخان. 1تا 4)
در حقیقت در این شب قدر است كه هر چیزی با توجه به حكمت (اهداف كلی و مقاصد از پیش تعیین شده) جدا می شود و وضعیت هر چیزی معلوم می گردد و خداوند آن را به شكل دفعی در آن شب مبارك فرو می فرستد و در اختیار معصوم و انسان كامل قرارمی دهد تا معصوم(ع) مردم را انذار كند و وضعیت آنان را توضیح و تشریح كند تا در طول سال برخی را كه ضرر و زیان دارد با اعمال نیك و دعا دفع و امور خیر را جلب و جذب كنند.
از این رو گفته شده آن چه در شب قدر تعیین می شود و انزال دفعی می یابد در هر شبی دوباره تعیین تكلیف می گردد و كسانی كه با شب زنده داری و اعمال شب و قرآن خواندن و عبادت و استغفار زندگی می كنند آثار بد را می زدایند و اجازه نمی دهند تا به شكل قضای حتم و قطعی در آید و امور خیر را به سوی خویش جذب می كنند. اما كسانی كه در طول شب های سال این گونه عمل نمی كنند گرفتار قضای حتمی و قطعی می گردند.

جاذبه كلام وحی

سه نفر به نام ابوجهل، اخش و ابوسفیان از متعصبان مشرك، تصمیم گرفتند بی آنكه دیگری بفهمد، شبانگاه در پناه تاریكی و مخفیانه به كنار دیوار منزل پیامبر(ص) بروند و آیات قرآن را بشنوند.
هر سه نفر، آیات را جداگانه شنیدند و در راه به همدیگر برخورد كردند و خودشان را سرزنش كردند كه چرا جذب استماع قرآن شدند، پس پیمان بستند كه دیگر این كار را تكرار نكنند.
اما شب بعد، جاذبه قرآن آنها را وادار كرد كه در اطراف خانه پیامبر، وقتی حضرتش قرآن می خواند، گوش فرا دهند. دوباره در برگشت به هم رسیدند و خودشان را سرزنش كردند كه چرا این پیمان را شكستند و جذب قرآن شدند.
روز كه شد، اخش عصا به دست، به منزل ابوسفیان رفت و سپس به منزل ابوجهل رفت و درباره قرآن با هم صحبت كردند، تا مبادا آنها دست از جاهلیت بردارند.
ابوجهل كه بیشتر از آن دو به مرام جاهلیت و تكبر و ریاست دنیا متعصب بود، گفت: سوگند می خوریم كه به محمد ایمان نیاوریم (اگرچه قرآنش انسان را جذب كند) 1

پی نوشت:

1- سیره ابن هشام، ج1، ص337

تاریخ : بیست و پنجم خرداد 96 | 04:49 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد | نظرات
ماهنامه همشهری دیپلماتیک - مهدی حسینی تقی آباد: ولادیمیر ایوانوویچ یاکونین، سیاستمدار، تاجر، استاد دانشگاه و از چهره های سرشناس روسیه است. وی از ژوئن 2005 تا آگوست 2015 رییس راه آهن سراسری روسیه بود و از 2012 تا 2015 هم ریاست اتحادیه بین المللی راه آهن ها را برعهده داشت. او در مارس 2014 از زمره مقامات و تجار روس بود که در پی ضمیمه سازی کریمه به روسیه در فهرست تحریم های ایالات متحده آمریکا قرار گرفت. علاوه بر آن او در 19 ژوئن 2014 با عنوان «فرد نزدیک و شریک مالی ولادیمیر پوتین» در فهرست شخصیت های مورد تحریم وزارت تجارت و امور خارجه استرالیا قرار گرفته است.

وی از سال 2010 ریاست دپارتمان سیاست های دولتی در دانشکده علوم سیاسی دانشگاه دولتی لومونسف مسکو را بر عهده دارد. یاکونین استاد مهمان در مدرسه اقتصادی استکهلم هم است. ولادیمیر یاکونین در حال حاضر رییس هیئت مدیره «موسسه تحقیقاتی گفت و گوی تمدن ها» است. موسسه ای که برای اساس معرفی صورت گرفته در وبسایت رسمی آن و گفته های ولادیمیر یاکونین تاسیس آن در امتداد ابتکار پیشنهاد شده توسط ریاست وقت جمهوری اسلامی ایران در سال 2001 بوده است.
 
این موسسه که دفتر مرکزی آن در برلین مستقر است در سال 2002 توسط جاگدیش کاپور هندی، ولادیمیر یاکونین و تاجر آمریکایی- یونانی، نیکلاس پاپانیکلائو تاسیس شده است. گفت و گوی حاضر در چهارشنبه 12 بهمن 1395 در جریان سفر ولادیمیر یاکونین به تهران و در حاشیه دیدار او از بنیاد مطالعات قفقاز انجام شده است.
 
همه چیز درباره «بربریت نوین»

به نظر می رسد یکی از مفاهیم مورد توجه شما در تحلیل بخشی از روندهای فعلی در جهان «بربریت نوین» است. در این باره توضیح دهید.

ما مفهوم «بربریت نوین» را در موسسه تحقیقاتی گفت و گوی تمدن ها اخیرا مورد استفاده و مطالعه قرار داده ایم که از منظر من تلاشی جهت توصیف یک پدیده نوین است. برای توضیح آنچه در قالب این اصطلاح مدنظر دارم باید اندکی از تاریخ صحبت کنم. در دوران باستان مناسبات مردم بسیار ساده بود و در این زمینه دو سناریوی محتمل وجود داشت: جنگ یا تجارت. در آن دوران قبایل کمتر متمدن یا کمتر توسعه یافته اما عمدتا قوی تر با مردمان بیشتر متمدن و بیشتر توسعه یافته در جنگ بودند و پیروز این نبردها صاحب تمام دارایی های مردم و قبایل شکست خورده می شد.

مایملک مادی و  معنوی به هزیمت رفتگان شامل خانه و کاشانه، اشیا، نفوس، زنان و کودکان و البته داشته های فرهنگی آنان به تاراج می رفت و چیزی برای بقای آن ها باقی نمی ماند. این تصویری است که می تواند «بربریت» بدوی یا ابتدایی خوانده شود. در عصر حاضر ما شاهد طالبان بودیم که میراث تمدن جهانی را در افعانستان تخریب می کرد، در پالمیرا و جای جای سوریه، تروریست ها آثار جهانی تمدن را ویران کردند. اما آن ها چرا چنین می کنند؟
 
دلیل شان چیست؟ یکی از پاسخ ها این است که همانند دوران باستان، آن ها می خواهند کمر تمدن را بشکنند. آن ها می خواهند که مردم را از توانایی به یادآوردن تاریخ شان، دستاوردها و دارایی هایشان محروم کنند. همان مولفه هایی که مسبب همبستگی مردم می شوند، مولفه هایی که نه تنها موجب فخر، بلکه مسئولیت پذیری مردم می شوند. مولفه هایی که حلقه های تداوم توسعه تمدن در بستر زمان هستند.

این بین اگر برخی از رویدادها در ایام اخیر رخ داده اند را مرور کنیم شماری از افراد صاحب نام، سیاستمداران و حتی برخی از اشخاصی که خود را محقق یا دانشمند می خوانند در متن این وقایع می یابیم. برای مثال عده ای شروع کرده اند به بازنویسی تاریخ. برای من به منزله یک روس، این پدیده ای بی سابقه است که برخی ها در جمهوری های بالتیک یا لهستان به دوباره نویسی و بازنمایی تاریخ جنگ دوم بین الملل روی آورده اند.
 
 همه چیز درباره «بربریت نوین»
 
آن ها نازی ها و ارتش شوری را در یک کفه ترازو قرار می دهند، آنان فراموش می کنند این روس ها، اوکراینی ها، گرجی ها و در کل شوروی ها بودند که 27 میلیون کشته در راه نبرد با فاشیسم در سطح جهانی دادند. واقعیتی که صاحبان برند شوروی ستیزی نظیر چرچیل و روزولت هم به آن معترف بودند.
 
هر دو نفر بر دلاوری و قهرمانی مردمان شوروی و ارتش سرخ صحه می گذاشتند، نه به خاطر این که شیفته کمونیسم باشند، نه! بلکه به این خاطر که واقع بین بودند و این واقعیت ها را کتمان نمی کردند اما امروزه چنان که گفتم روایت های بی سابقه ای شنیده می شود. از منظر من کوشش ها برای زدودن خاطره این پیروزی و از میان بردن خاطره این تلفات، وجهی از «بربریت نوین» است. این تنها درباره روس ها یا جنگ دوم بین الملل نیست.

از قضا ما هم راجع به تاریخ ایران با برخی روایت های بی پایه که در محیط پیرامونی یا دور از کشورمان درحال جعل و انتشار است مواجه هستیم. اشاره کردید که «بربریت نوین» صورت های دیگر هم دارد.

البته! امروزه بنیان های آموزش مردمان جدید، شهروندان جدید، مرتبط با میراث تاریخی بشریت نیست، این آموزه ها بیشتر به سمت آن چه آن ها «آینده» می خوانند معطوف است، همه باید رهبر باشند، همه باید اهل رقابتباشند، همه باید بهترین باشند. اما آیا شما می توانید جامعه ای تصور کنید که همه خود را بهترین بدانند؟
 
چنین جامعه ای، پایدار نخواهدماند. همه مردم متفاوت هستند. بعضی ها در شعر و ادبیات مستعدتر و برخی هم در فعالیت های فنی موفق تر هستند و گروهی هم در موسیقی توانایی های بیشتری بروز می دهند. آن ها نمی توانند ره رقابت با یکدیگر برخیزند، آن ها به تشریک مساعی با یکدیگر می پردازند. آن ها در ارتباط با یکدیگر گروه های اجتماعی را می سازند که محصول نهایی آن جامعه است.

اگر باور منحصر به فرد و بی نظیر بودن به آحاد مردم القا شود و اعتقاد یابند دامنه حقوق شان را حد و مرزی نیست و کسی مسئولیت های شان را به آن ها گوشزد نکند، حاصل جامعه ای ناپایدار خواهدبود. نمی توان جوامع را بدون پیشینه و نقطه عزیمت دانست. «بربریت نوین» خطر جدی برای یک جامعه بهنجار است. ما یک باور خوب در روسیه داریم مبنی این که «کسی که تاریخ نمی داند، آینده ای ندارد».
 
همه چیز درباره «بربریت نوین»

شما در ابتدای  بحث تاکید کردید عینیت «بربریت نوین» را نمی توان به طالبان یا تروریست ها در سوریه و یا لابد عراق تقلیل داد. می توانید تصویر روشن تری در این باره ارائه کنید؟

البته که بربر عصر کنونی نظیر تصویر عمومی از بربرهای اعصار کهن با برگ گیاهان بدن خود را نمی پوشاند یا ضرورتا نظیر داعش و طالبان به جان میراث های تمدن های جهانی نمی افتد، بلکه او می تواند دارای تحصیلات عالیه در مقاطع ارشد و دکتری باشد و در عین حال از خباثت هایی که به ویرانی تاریخ تمامی تمدن بشری منجر می شود حمایت کند.
 
همان طور که گفتم آن ها می توانند در ادارات مستقر باشند، آن ها می توانند سیاستمداران یا اساتید دانشگاه باشند و جایگاه و توان شان را صرف سوق دادن مردم به فراموش کردن انسانیت واقعی کنند. چه فرقی بین طبیعت جاندار و نوع بشر وجود دارد؟ تنها یک تفاوت: توانایی احساس، توانایی ترحم، توانایی ایثار، اگر مردم این ویژگی های شاخص انسانیت را به وادی فراموشی بسپارند، آن گاه تفاوت نوع بشر و هر موجود زنده دیگری چه خواهدبود؟

درواقع «بربریت نوین» در تمامی وجوه آن کوششی است معطوف به تقلیل سطح انسانیت در نوع بشر، به ویژه در مولفه هایی نظیر میهن پرستی، ایمان، مسئولیت پذیری، عشق و ترحم که مطلق هستند، نه تنها برای جامعه بلکه برای آحاد مردم.

«بربریت نوین» همچنین می تواند معادل «جهل» و تا حدودی معادل «تروریسم روانی» دانسته شود زیرا مردم به آن جهت سوق داده می شوند که کمتر انسان باشند. اگر شما دارید راجع به جامعه بشری صحبت می کنید، انسانیت درواقع مهم ترین ارزش در هر جامعه ای است. اگر شما مانع فرزندانتان در برابر این که سقوط کنند نمی شوید و فراموش می کنید آن ها وارثان دنیایی هستند که حاصل گذشت اعصار بی شمار و مساعی میلیاردها انسان است و آن ها باید مراقب باشند این دنیا را ویران نکنند، این هم بربریت، جهل و بی مسئولیتی است که جای ترحم، همبستگی، مساوات و انسانیت را گرفته است.

هدف غایی «بربریت نوین» چیست؟

همان طور که در ابتدا گفتم در الگوی کهن مناسبات انسان ها، وقتی مردمی علیه مردم دیگر می جنگیدند در صورت پیروزی صاحب همه چیز طرف شکست خورده می شدند. رفتار برخی امپراتوری ها نظیر روم هم در همین قالب می گنجید بعدها وضعیت تغییر کرد اما دعوای کهن بر سر مالکیت جهان ادامه یافت. برای مثال ما وقتی از سیاست صحبت می کنیم، «سیاست» به چه معناست؟

«سیاست» یعنی تلاش برای نیل به قدرت. البته عالمان سیاست تلاش شان برای فهم سیاست و در صورت امکان پیش بینی یا مشاوره دادن به نیروهای سیاسی است، اما در دعوای سیاسی، هدف دستیابی به قدرت سیاسی است. از زمانی که نولیبرال ها ایده جهانی سازی را مطرح مردند دعوا برای مالکیت جهان و مدیریت کلیه الگوهای سیاسی و اقتصادی در این حوزه جریان دارد. ولی روندهای متفاوتی هم در کار بوده است. مثلا وقتی دولت ها توافق می کنند در جهت دستیابی به سطحی از اتحاد از بخشی از حاکمیت خود صرفنظر کنند مثلا مشابه اتحادیه ارواسیایی که روسیه، بلاروس و قزاقستان اقدام به تاسیس آن کردند یا ایده اولیه شکل گیری اتحادیه اروپایی.

این ها تلاش هایی در جهت تشریک مساعی و وادار ساختن برخی قدرت ها به وحدت بر محور منافع است که با آنچه در قالب جهانی سازی دنبال می شود تفاوت دارد. یک کتاب پرخواننده هست راجع به «رازهای سیستم فدرال رزرو».

توصیه می کنم این کتاب بسیار جذاب را که به زبان انگلیسی منتشر شده، مطالعه کنید. در این کتاب می خوانید تاکنون دو کوشش جدی معطوف به خصوصی کردن انتشار پول انجام گرفته است. نخستین تلاش برای این مهم، در انگلستان صورت گرفت که به شکست انجامید، اما آن ها در ایالات متحده آمریکا به هدف شان دست یافتند. وقتی کسی از «بانک مرکزی آمریکا» صحبت می کند، درواقع چنین چیزی وجود ندارد، بلکه در عوض یک بنگاه خصوصی وجود دارد که نامش «سیستم فدرال رزرو» است و هیچ  کس جرات نمی کند به این ساختار امر و نهی کند.
 
 همه چیز درباره «بربریت نوین»

از این رو در پاسخ به سوال شما باید بگویم که ایده جهانی سازی کامل در صورتی تحقق می یابد که همه قدرت ها، دولت های ملی، نظام های مالی و مدل های اقتصادی را بلعیده باشد، زیرا در چنین نظامی تمام مولفه ها باید نظیر چرخ دنده های یک ساعت در هماهنگی کامل با هم کار کنند و چنین چیزی ممکن نیست اگر ملت ها به صورت فرهنگی، تاریخی و مذهبی متفاوت باشند یا دولت های ملی به معنای واقعی وجود داشته باشند.

از این رو نخستین هجمه آن معطوف به فروکاستن تفاوت های ملی است که از یک منظر ایده بدی نیست اما از منظر دیگر و این که چه ابزارهایی مورد استفاده قرار می گیرد موجب نگرانی های زیادی می شود. درواقع بربریت مورد بهره برداری قرار می گیرد برای از بین بردن خودشناسی هویتی مردم با هدف یکسان کردن همه مردم.

باید توجه داشته باشیم بربریت کنونی صرفا به دنبال تصاحب دارایی ها و ارزش های دیگر ملت ها نیست و البته راه های بسیار ساده تری برای تحقق این هدف غیر از راه انداختن جنگ وجود دارد، از جمله از طریق مکانیزم های مالی. شما می دانید در کشورهایی که به ببرهای آسیا مشهور بودند چه اتفاقی افتاد. من دوست دارم از یکی از همین کشورها که کتابی در این باره نوشت، البته ادبیات زیادی در این حوزه تولید شده و صرفا به کتاب دوست من محدود نمی شود. همه چیز با مداخله پرسود بانک های غربی در اقتصاد این کشورها شروع شد.
 
آن ها می گفتند شما می توانید وام بگیرید و گرفتن وام توسط این کشورها را تشویق و وام های ارزان به آن ها عرضه می کردند، اما ناگهان نرخ بهره و نرخ برابری میان ارزها سقوط کرد و تمامی کشورهای مزبور تبدیل به بدهکاران به بانک های غربی شدند. شما چرا از نیروی نظامی استفاده می کنید؟ برای وادار ساختن مردم به انجام آنچه می خواهید و پیداست که در جهت تحقق این هدف راه های کم هزینه تر و البته در مواردی موثرتری هم وجود دارد.
 
بیایید من اصالت روسی ام را فراموش کنم، شما هم تاریخ ایران و اصالت ایرانی تان را فراموش کنید و آن دیگری هم اصالت اروپایی اش را فراموش کند. خب تنها یک تمدن باقی خواهدماند و ما ناگزیر به هر کاری خواهیم بود و به سروری ایالات متحده آمریکا گردن خواهیم نهاد و از ایالات متحده در خواست خواهیم کرد که لطفا بیا و رییس عالی ما باشد و ما دنباله رو تو خواهیم بود. از منظر من این هدف غایی «بربریت نوین» است.

نظر شما راجع به آنچه توسط تروریست ها به سوریه تحمیل شد و مکانیسم های مالی حامی این تروریست ها چیست؟

رویدادهای سوریه نه یک تراژدی برای مردم سوریه بلکه یک تراژدی برای کل بشریت است. بخش عمده سرچشمه های اصلی تمدن های زنده جهان، ریشه در این جغرافیا دارند و شما می دانید که بیشتر آن ها در این فجایع ویران شده که یک تراژدی جهانی است. وقتی راجع به سوریه و از آغاز بحرانی شدن وضعیت در عراق، چیزی راجع به منابع مالی گروه های تروریست منتشر نشد تا این که خلبان های روسی کاروان های صادرات نفت توسط این گروه ها را هدف قرار دادند و تازه آن وقت بود که دنیا شروع کرد به صحبت کردن راجع به این که منبع ثروت این گروه ها نفت است.
 
 همه چیز درباره «بربریت نوین»

خب شما می دانید نفت خام که نمی تواند مصرف شود پس باید خریدارانی در کار باشد. توجه کنید که من یکی از افراد تحت تحریم توسط آمریکایی ها هستم، هر تراکنش مالی ولو یک پنی که از طریق کارت اعتباری ام انجام می دهم، همزمان در واشنگتن یا جایی دیگر رصد می شود، آن گاه تراکنش های مالی عظیم در معاملات فوق چگونه پنهان می ماند؟ این مسخره است و باورکردنی نیست. وقتی از این منظر موضوع را مورد بررسی قرار می دهیم آن گاه پاسخ مناسب این خواهدبود که لابد منفعتی در کار بوده است.

شما یکی از دوستان نزدیک آقای ولادیمیر پوتین هستید، در ایران مطالب زیادی راجع به آقای پوتین منتشر شده و ایشان چهره ای آشنا برای جامعه ایران هستند. در سال های اخیر هم ایشان چند نوبت به عنوان قدرتمندترین شخصیت جهان معرفی شده اند. خواهشمندم ایشان را از چشم یکی از دوستانشان توصیف کنید.

شاید پذیرش تعبیر شما در مورد دوستی نزدیک با آقای پوتین قدری از ادب خارج باشد. چون شما می دانید یک چیز مربوط به دوران جوانی ما و دوره حضورمان در سن  پترزبروگ است و دیگری مربوط به صحبت کردن راجع به رهبر یا رییس جمهور است. این صرفا حق ایشان است که فردی را دوست خود بخواند. به هنگام صحبت  کردن در این سطح از سلسله مراتب باید خیلی مراقب بود؛ به ویژه در مورد انتخاب این که چه کسی دوست است و چه کسی نه.

اگر از مبحث رفاقت بگذریم، فکر می کنم گمانه زنی های زیادی در مورد سطح و ابعاد قدرت آقای پوتین صورت می گیرد: مرد قدرتمند، مرد اقتدارگرا و... شما از قدرت پایدار و استحکام وی باخبر هستید که ناشی از استحکام اراده و اعتقاد اوست. استحکام وی منتج از استحکام افکار اوست. او به شجاعت مردمش ایمان دارد.
 
او به مسئولیت پذیری رییس جمهور در برابر مردمش اعتقاد دارد. او باور دارد دنیای که به ما داده شده تنها متعلق به یک طرف نیست، او به عشق معتقد است و به تاریخ باور دارد. او به خیلی چیزها باور دارد که مشتمل بر طبیعت ماست، طبیعت بشری و طبیعت پیرامون ما. این باورها به وی قدرت می بخشد. او متشخص، مسئول و مرد سخن است.


تاریخ : هفدهم خرداد 96 | 11:24 ق.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد | نظرات
روزنامه شهروند - مهدی یساولی، دبیر روایت نو: هانری رونه دالمانی، جهانگرد و عتیقه‌شناس پرآوازه فرانسوی در دوره قاجار، ایرانیان را مردمانی می‌داند که «ذاتا به سنن و آداب و رسوم دیرینه خود دلبستگی تام دارند». او با اشاره به این ویژگی در کتاب «سفرنامه از خراسان تا بختیاری» می‌نویسد «در تمامی انقلاباتی که بر اثر تهاجمات خارجی در این سرزمین روی داده است، ایرانی همیشه کوشیده که از سنت‌ها و عادات نیاکان خود دست نکشد، ایرانی نه فقط هیچگاه به آداب و رسوم فاتحان اعتنایی نکرده، بلکه آنها را هم به آداب و رسوم خود آشنا ساخته و بعد در خود تحلیل برده است». از دریچه این نگاه، نگرش‌ها و کنش‌های آیینی ایرانیان را در رویارویی با پدیده‌های طبیعی، فرهنگی سرزمین و جامعه‌شان تااندازه‌ای می‌توان دریافت. از دریچه این توصیف و تحلیل جهانگرد فرانسوی، به گذشته می‌رویم تا با یک پدیده ویژه آیینی در فرهنگ، جامعه ایرانی روبه‌رو می‌شویم؛ ماه رمضان و آیین‌های آن!

ناگهان رمضان، زمانه‌ای که زندگی دگرگون می‌شود

فرد ریچاردز، نقاش و جهانگرد انگلیسی که در دوره قاجار به ایران آمده است، با اشاره به این که «ایرانیان هر سال چهل نوع مراسم مذهبی اعم از مراسم روزه و مراسم دیگر به جای می‌آورند»، درباره ماه رمضان در فرهنگ ایرانی- اسلامی در سفرنامه‌اش می‌نویسد «در تقویم اسلامی نهمین ماه، ماه رمضان یا ماه روزه است. کلیه ایرانیان مومن در این ماه از بامداد یعنی هنگامی که نخ سیاه از سفید تمیز داده شود تا هنگام غروب موقعی که تشخیص دو رنگ نخ مزبور میسر نباشد روزه می‌گیرند». منابع تاریخی به ویژه سفرنامه‌های جهانگردان، تصویری از دگرگونی‌های زندگی روزمره ایرانیان در ماه رمضان در سده‌های گذشته به دست داده‌اند. دالمانی نیز توصیفی جذاب از حال و هوای شهرها و روستاهای ایران در رمضان ارایه کرده است «در ماه رمضان بازار تقریبا تعطیل میشود و معاملات متوقف میگردند، حتی زارعین هم یك یا دو ساعت دیرتر از معمول مشغول بكار میشوند و در ساعت ٣ یا ٤ بعدازظهر دست از كار میكشند و كسبه و تجار هم فقط چند ساعتی در روز دكانهای خود را باز میكنند. كارمندان ادارات هم بیش از یك یا دو ساعت كار نمیكنند و كارهای عمده ببعد از ماه رمضان موكول میگردند».
 
جشنواره‌ای سراسر آیین 

بررسی منابع و مستندهای تاریخی، وضعیتی ویژه را بیانگرند که جامعه ایران را در ماه رمضان دربرمی‌گرفته است. پیدایش سنت‌ها و آیین‌ها و رفتار ویژه روزانه و شبانه در میان مردمان روزه‌دار ایرانی، از همین مساله سرچشمه می‌گرفته است «كسی كه در ایران زندگی نكرده است نمی‌تواند بفهمد كه با شروع ماه رمضان چگونه همه‌چیز زیر و رو می‌شود، روزها تبدیل به شب شده و شبها روز می‌شود». این روایت چارلز ادوارد ییت را در «سفرنامه خراسان و سیستان» اگر کنار توصیف سعید نفیسی، ادیب و پژوهشگر برجسته در خاطرات‌اش از آیین‌های رمضان در ایرانِ روزگار گذشته بگذاریم، درمی‌یابیم بیش از آن که با یک سنت مذهبی روبه‌رو باشیم، دست‌کم در جغرافیای ایران با یک مناسبت آیینی و جشن‌واره‌ای روبه‌روییم «بیشتر مردم تمام شب را بیدار بودند و به همین جهت دیدوبازدید در شبهای رمضان و مهمانی بسیار معمول بود و تا نزدیك سحری خوردن می‌نشستند و پی‌درپی چیز می‌خوردند و این خوراكهای متنوع آن شبها را "شبچره" می‌گفتند.
 
انواع شیرینی و تنقل و میوه خشك یا تازه خورده می‌شد. مخصوصا خوردن زولبیا و بامیه و پشمك و نان پنجره‌ای رواج كامل داشت و در ماههای دیگر نمی‌پختند. ... میرزا ابراهیم‌خان تفرشی- لَله‌ای كه ما داشتیم- اعتقادی مفرط به صدرالعلما داشت كه در مسجد سیدعزیزالله در بازار نماز می‌خواند ... وی اغلب روزها ما را با خود به آن مسجد می‌برد و در حدود چهار یا پنج ساعت در آن مسجد بودیم. ‌در صحن مساجد بزرگ دیگر مانند مسجد شاه و مسجد جامع (معروف به مسجد جمعه) و مدرسه سپهسالار قدیم در بازار پامنار و مسجد سپهسالار جدید در جوار بهارستان در هر گوشه بساطی پرمشتری و پررونق برپا بود. در یك گوشه مردم گِرد "مساله‌گو" حلقه زده بودند. یك جا درویشی بساط گسترده و مداحی می‌كرد و مناقب می‌گفت. در سراسر ماه رمضان تقریبا همه مردم از ظهر به بعد در بیرون خانه‌ها وقت می‌گذراندند. مردم طبقه سوم در بازار و اطراف مسجد شاه و در خیابان ناصرخسرو گرد می‌آمدند».

غوغای سحر، فرنگی را فراری داد

شهرها و روستاهای ایران در روزها و شب‌های رمضان، شمایلی دگرگونه می‌یافتند. هیاهوهای آیینی و جشن‌واره‌ای ماه رمضان نشانه‌هایی داشت که روایت‌گران فرهنگ و تاریخ ایران بدان‌ها اشاره کرده‌اند. هانری دالمانی در این‌باره می‌نویسد «همینكه آفتاب قوس معمولی خود را در آسمان پیمود، كوچه‌ها پر از جمعیت میشوند و چون موقع انداختن توپ كه علامت افطار است نزدیك میشود، قلیان‌فروشان دوره‌گرد تنباكو را در سر قلیان‌ها میریزند و قهوه‌چی‌ها چای را در قوری‌ها دم میكنند، دكانهای آشپزی از جمعیت پر میشوند و بمحض اینكه صدای توپ شنیده شد استكانهای چای در قهوه‌خانه‌ها بسرعت در میان مردم تقسیم میشود ... تقریبا یك ساعت از غروب آفتاب گذشته مؤمنین غذائی میخورند و بعد مشغول دید و بازدید و گردش میشوند». این جهانگرد فرانسوی همچنین به عادت ایرانیان در میزبانی و میهمانی در ماه رمضان چنین اشاره می‌کند «پس از خوردن شام بشب‌نشینی میپردازند و با انواع تفریحات خود را سرگرم مینمایند، مخصوصا با نهایت میل و اشتیاق بشنیدن و خواندن داستانها و تواریخ و اشعار میپردازند». این شرایط ویژه را نه تنها در پایتخت، که در دیگر مناطق ایران نیز می‌توان به تماشا نشست.
 
چارلز ادوارد ییت در «سفرنامه خراسان و سیستان» از وضعیتی سخن می‌راند که شهر مشهد در زمان افطار تجربه می‌کند «اطراف مرقد امام رضا [ع] غلغله می‌شود. در طول این ماه تمام مقررات موضوعه امنیتی برای منع رفت‌وآمد شبانه كه در دیگر ماههای سال برقرار است ملغی می‌شود. نزدیكهای سحر یك غذای مفصل دیگر نیز صرف شده و تا وقتی كه توپهای سحر شلیك نشده‌اند كسی به فكر خواب نیست». قیل‌وقالی که ایرانیان در مناسبت‌های ویژه شب‌های رمضان پدید می‌آوردند، گاه برای مسافران فرنگ چنان غریب و شگفت می‌آمد که واکنش‌هایی جالب در پی می‌آورد. جعفر شهری، هنگام توصیف غوغا و هیاهو در سحرها در تهران که شهر را یکپارچه بانگ و فریاد می‌کرد، به یکی از این رخدادها اشاره دارد «دیپلماتی اروپائی هنگام سحر ماه رمضان وارد شهر می‌شود، وقتی آن غوغا و ولوله می‌شنود به گمان آنکه مردم ورود او را به اعتراض برخاسته یا انقلاب شده است بازگشته، فرار می‌کند!».

یاکوب ادوارد پولاک، پزشک اتریشی دربار ناصرالدین شاه قاجار هنگام توصیف دگرگونی‌های زندگی روزمره ایرانیان در ماه رمضان در کتاب «سفرنامه پولاک؛ ایران و ایرانیان» بر توان‌مندی ایرانیان در هم‌سانی با شرایط ویژه اجتماعی و فرهنگی اشاره می‌کند «خواب و بیداری را ایرانی به فرمان خود درآورده است. هرگاه مشغله‌ای نداشته باشد، وقتی که از کار خود خسته شده باشد می‌تواند روز و شب بخوابد و در عوض در حین کار و گرفتاری زیاد قادر است ماهها و سالها مدت خواب خود را به حداقل ممکن تقلیل دهد. در رمضان یک ماه تمام نحوه زندگی خود را تغییر می‌دهد. در این ماه روزها می‌خوابد در حالی که شبها غذا می‌خورد و به کارهایش می‌رسد. پس از انقضای این ماه باز به برنامه عادی روزانه خود باز می‌گردد بی‌آنکه اختلال چشمگیری در سلامتش حاصل شود». دگرگونی در شیوه زندگی در این ماه، پدیده‌ای به شمار می‌آید که بسیاری از تاریخ‌نگاران به ویژه جهانگردان بدان اشاره کرده‌اند ژان باتیست فووریه، پزشك ویژه ناصرالدین شاه قاجار در کتاب «سه سال در دربار ایران» در این‌باره می‌نویسد «در این ماه چون اكثر مردم روز را می‌خوابند روزها كوچه‌ها و بازارها از جمعیت خالی است، برخلاف شب‌ها تمام مدت حتی تا صبح رفت‌وآمد و قال‌وقیل همه‌جا برقرار است».

طعم نکوی اطعام و احسان در ماه روزه

آغاز ماه رمضان در تهران قدیم برای بسیاری از افراد یادآور سنت‌ها و آیین‌هایی است که رنگی دیگر به زندگی می‌داده است؛ زمانه‌ای که جنس یاری به مردمان تنگ‌دست و نیازمند نیز دگرگونه بود. ماه رمضان، برای ایرانیان در گذر روزگار، همواره زمانی برای نیکوکاری بوده است. احمد مسجد جامعی، پژوهشگر تاریخ تهران قدیم در نوشتاری با نام «شب‌های شاداب و پرشکوه رمضان» از اینگونه یاری به دیگران روایت کرده است «از دیگر کارهای آن زمان‌ها، رسیدگی بیشتر به فقرا در این ماه بود؛ شیوه‌های رسیدگی با امروز فرق می‌کرد، مثلا پدرم پولی به قصاب محل می‌داد تا به خانواده‌های نیازمند که برای خرید مراجعه می‌کنند از محل آن، گوشت بیشتری بدهند، بی‌آن که خریدار متوجه چنین کمکی شود. همین روال درباره بقالی و نانوایی هم رایج بود؛ اما شیوه شبانه این کار صورتی دیگر داشت، بعضی شب‌ها، بعضی از اهالی محل غذای سحر را طبخ و آماده می‌ساختند و به بهانه‌ای به در منازل افراد نیازمند می‌فرستادند تا آنها هم سحری کاملی داشته باشند». آنچه این تهران‌شناس تاکید می‌کند، مواردی است که اهمیت شیوه رفتار انسان‌دوستانه را با نیازمندان بازمی‌تاباند «در همه این موارد حق همسایگی و کرامت انسان‌ها رعایت می‌شد».
 
این حق همسایگی در واقع به گونه‌ای رفتار ناظر بود که با پیوند میان افراد جدا از جایگاه و مرتبه اجتماعی و اقتصادی‌شان، آن‌ها را در کنار یکدیگر جای می‌داد. طلبکار و بدهکار، ارباب و نوکر و صاحب‌کار و کارگر، همه گویی از پوستین همیشگی خود در سال برون آمده، به مسوولیت‌هایی اخلاقی موظف می‌شدند. عبدالله مستوفی، تاریخ‌نگار فرهنگ و مردم تهران قدیم، در کتاب «شرح زندگانی من، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه» جزییات این هم‌نشینی، همراهی و هم‌نوایی را به روشنی بیان می‌دارد «اگر كسی طلبی از كسی داشت تا احتیاج مبرم محرك او نمیشد، سروقت بدهكار خود نمیرفت. ... اگر كسی از دولت طلبی داشت در این ماه بمطالبه نمیرفت و محصلین دیوانی هم دنبال مطالبه بدهكاری افراد نمیرفتند، حتی در خانه‌ها هم جز كارهای ناگزیر زندگانی كار دیگری از نوكر و خدمتكار توقع نمیكردند.
 
بهمین جهت كارهای سنگین خانه را یا قبل از ماه انجام داده بودند یا ببعد از این ماه محول میكردند. اگر بنائی نیمه‌تمام بود، صاحب‌كار بعمله و بناها مزد تمام میداد ولی بیشتر از نصف روز تقاضای كار نمیكرد و در دهات هم كارهای سنگین زراعتی را، حتی المقدور تعطیل میكردند و اگر مثلا درو و خرمن‌كوبی و از این كارها كه تعطیل آن خسارت جبران ناپذیر داشت، پیش میآمد، با رعایت بیشتر از كارگرها، انجام میدادند. خلاصه اینكه ماه عبادت بود و در همه‌چیز مردم از همدیگر رعایت میكردند». او سپس چنین روایت می‌کند «در خانه ما ماه رمضان بنوكرها هم سحری میدادند. مطلقا در این ماه مردم اطعام زیاد میكردند. اكثر اعیان هر شب در بیرونی افطار كرده پنج شش الی ده پانزده نفر حاشیه و بعد نوكرهای در خانه افطار میخوردند.
 
آنها كه توانائی این قبیل اطعامها را نداشتند، خرما میخریدند و بمسجد میرفتند و بمؤمنین میدادند. ... بقدری مردم در این كار رغبت داشتند كه قوم و خویشها برای ثواب رساندن بهمدیگر، بیوعده و بیخبر در سر افطار همدیگر وارد شده و مثل اهل خانه افطار میكردند». تصویری که منابع تاریخی از شیوه رفتار ایرانیان در ماه رمضان در روزگار گذشته پیش رویمان می‌گذارند، گونه‌ای کنش یاریگرانه مبتنی بر خوی دگردوستی و دگریاری را به نمایش درمی‌آورد. قید «مطلقا» که عبدالله مستوفی، بر «اطعام» مردم در ماه رمضان آورده است، وجود اراده‌ای اجتماعی برای نکوکاری در یک برهه ویژه زمانی در سال در میان ایرانیان، در اینجا پایتخت‌نشینان، را بیانگر است. او همچنین به سنتی جالب اشاره دارد که میان قرآن با نیکوکاری پیوند می‌دهد «بعضی از اهل خیر قبل از ماه چندین جلد قرآن خریده باین و آن میدادند و بیشتر زنها و مردمان پولدار بیسواد باین خیرات اقدام میكردند تا حالا كه خود از قرآن خواندن محرومند، وسیله قرائت برای سایرین تدارك كرده باشند».
 
مسجدجامعی نیز با یادآوری «سفره‌های سخاوت سحری»، رسیدگی به فقیران را یکی از کارهای رایج در ماه رمضان در گذشته می‌داند. به تعبیر وی «شیوه‌های رسیدگی با امروز فرق می‌کرد، مثلا پدرم پولی به قصاب محل می‌داد تا به خانواده‌های نیازمند که برای خرید مراجعه می‌کنند از محل آن، گوشت بیشتری بدهند، بی‌آن که خریدار متوجه چنین کمکی شود. همین روال درباره بقالی و نانوایی هم رایج بود؛ اما شیوه شبانه این کار صورتی دیگر داشت، بعضی شب‌ها، بعضی از اهالی محل غذای سحر را طبخ و آماده می‌ساختند و به بهانه‌ای به در منازل افراد نیازمند می‌فرستادند تا آنها هم سحری کاملی داشته باشند». او بر این نکته تصریح می‌کند که در همه این موارد حق همسایگی و کرامت انسان‌ها رعایت می‌شد.
 
«اطعام زیاد»، سنتی است که عبدالله مستوفی به مردم تهران نسبت می‌دهد «اكثر اعیان هر شب در بیرونی افطار كرده پنج شش الی ده پانزده نفر حاشیه و بعد نوكرهای در خانه افطار میخوردند. آنها كه توانائی این قبیل اطعامها را نداشتند، خرما میخریدند و بمسجد میرفتند و بمؤمنین میدادند. اگر در میان اهل مسجد اعیانی هم بود، این خرما را رد نمیكرد و بآن افطار مینمود كه خود بثواب اجابت دعوت برادر دینی رسیده و برادر دینی را هم به ثواب اطعام رسانده باشد.
 
او سپس با یادآوری این گفتة پیامبر که «اتّقو النّار ولو بشق تمرة»، تاکید می‌کند «در افطار دادن، برخلاف صدقه واجب و مستحب، فقر و احتیاج خورنده شرط نیست بلكه برای خود عمل، ثواب بسیار نقل شده است. بقدری مردم در این كار رغبت داشتند كه قوم و خویشها برای ثواب رساندن بهمدیگر، بیوعده و بیخبر در سر افطار همدیگر وارد شده و مثل اهل خانه افطار میكردند». به روایت مستوفی «محال بود وقت افطار صدای فقیری از كوچه بلند شود و چندین نفر داوطلب برای غذا دادن باو از خانه‌ها بیرون نیایند». به نوشته این روایت‌گر فرهنگ و تاریخ تهران «اگر كسی طلبی از كسی داشت تا احتیاج مبرم محرك او نمیشد، سروقت بدهكار خود نمیرفت ... حتی در خانه‌ها هم جز كارهای ناگزیر زندگانی كار دیگری از نوكر و خدمتكار توقع نمیكردند. بهمین جهت كارهای سنگین خانه را یا قبل از ماه انجام داده بودند یا ببعد از این ماه محول میكردند. اگر بنائی نیمه‌تمام بود، صاحب‌كار بعمله و بناها مزد تمام میداد ولی بیشتر از نصف روز تقاضای كار نمیكرد».

هانری رونه دالمانی، جهانگرد فرانسوی نیز درباره سنت «احسان» در ماه رمضان می‌نویسد «زنهای اشراف و ثروتمندان در این‌روز ماه رمضان باحسان میپردازند، اینان در میدان شاه در نزدیكی عمارت عالی‌قاپو جمع میشوند و در حالیكه از اجتماع و دیدن یكدیگر لذت میبرند بفقرا و بینوایانی كه از دهكده‌ها بشهر آمده‌اند حلوا بذل مینمایند». جعفر شهری نیز با اشاره به رونق مسجدها در ماه رمضان، در کتاب «طهران قدیم» به مشارکت مردم در کارهای ثواب این ماه اشاره می‌کند «در این ماه مساجد رونقی دیگر می‌گرفت و از چند روز به ماه مانده، حصیرها، زیلوها و گلیم‌های آنها خاک‌گیری و گردگیری و تعویض و تعمیر شده اضافی آنها که در انبارها نهاده شده بود بیرون آمده، همراه قالی‌هائی که اجاره می‌شد یا مردم برای ثواب، در این ماه، به مساجد می‌فرستادند، به شبستانها و چهل‌ستونها آمده گسترده شده جارو، نظافت سالانه که هر گوشه و طاق و حجره آن، انبار کاسبی از کسبه محل شده، ... شروع می‌گردید».
 
جشنواره‌ای سراسر آیین 

شب‌های ویژه یک ماه خاص!

بخشی از آیین‌ها و سنت‌های ماه رمضان از گذشته‌های دور به دلیل شرایط ویژه آن ماه در آیین اسلام، با شب پیوند می‌یافت. گردهم‌آمدن و میهمانی‌های شبانه، در زمره کارهایی است که مردم تهران در ماه رمضان به انجام آن بسیار اشتیاق داشتند. احمد مسجد جامعی، پژوهشگر و تهران‌شناس در نوشتار «شب‌های شاداب و پرشکوه رمضان» یادآور می‌شود همه‌‌چیز در تناسب با زندگی شبانه تعریف می‌شد «آمادگی برای پذیرایی میهمان هم بود. یکی از نشانه‌های زندگی شبانه رفت‌وآمد و دیدوبازدید‌ها بود که مطلقا در‌ ماه‌ مبارک رمضان روزانه نبود چون امکان پذیرایی وجود نداشت ولی عموم شب‌ها ساعتی پس از نماز مغرب و عشاء، در منزل یکی از فامیل و آشنایان این میهمانی‌ها برگزار می‌شد». او این آیین را سپس از خانه‌ها برون برده، از زندگی اجتماعی شبانه تهرانی‌ها در برخی مراکز ویژه خبر می‌دهد «ماه رمضان که می‌شد زورخانه‌ها تا سحر باز بودند و رفت ‌وآمد وجود داشت و بجز در ایام شب قدر ورزش، شعرخوانی و دمامی داشتند.
 
در میان جوانان بویژه در مناطق جنوبی و مرکز شهر، خصوصا در دهه شصت، ورزش گل کوچک خیلی رواج داشت. ... قهوه‌خانه‌ها هم طرف افطار باز می‌شد و برنامه‌های خاصی اعم از پرده‌خوانی، شاهنامه‌خوانی، شعرخوانی یا ترنا بازی داشتند و بساط قلیان کشی و مشاعره هم مهیا بود، البته بعضی‌ها فالوده و یخ در بهشت و خرما هم به پذیرایی‌هایشان اضافه می‌کردند». او سپس به مکان‌های همگانی اشاره می‌کند که کاربری‌شان در شب‌های رمضان دگرگونی می‌شد «حمام‌ها هم که تا صبح باز بود از حالت شست‌وشوی صرف خارج می‌شد چون شب‌ها فراغت بیشتری بود، می‌نشستند و مدت‌ها گپ و گفت می‌کردند؛ در مجموع همین شرایط فضای کوچه و شهر را زنده می‌کرد».

رمضان؛ ماه قرآن

ماه رمضان از گذشته‌های دور با گسترش قرآن‌خوانی میان ایرانیان مسلمان پیوندی استوار داشته است. بسیاری از ثروتمندان و نیکوکاران در این ماه می‌کوشیدند زمینه‌ای برای چنین کاری فراهم آورند. عبدالله مستوفی در کتاب «شرح زندگانی من، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه» روایتی جذاب از پایبندی به این سنت دارد «ماه رمضان ماه قرآن‌خوانی است، بعضی بودند كه هر روز یك قرآن تمام میخواندند اینها اكثر اشخاصی بودند كه قرآن استیجاری میخواندند و در مقابل هر قرآن تمام منتهی دو قران گرفته برای پدر یا مادر یا برادر موجر نیابتا قرآن میخواندند. بعضی از اهل خیر قبل از ماه چندین جلد قرآن خریده باین و آن میدادند و بیشتر زنها و مردمان پولدار بیسواد باین خیرات اقدام میكردند تا حالا كه خود از قرآن خواندن محرومند، وسیله قرائت برای سایرین تدارك كرده باشند. كمتر كسی بود كه سواد داشته باشد و ماه رمضان یك قرآن تمام ختم نكند، حتی در میان عوام معروف بود كه هركه قرآنی در ماه رمضان شروع كند و نیمه‌تمام گذارد، مقروض خواهد شد.
 
نوكرهای ما همه گركانی و باسواد بودند و وقتی از پشت اطاق آنها میگذشتی، صدای زمزمه قرآن‌خوانی آنها بلند بود». او سپس به کسانی اشاره می‌کند که هر روز یک قرآن تمام می‌خواندند «اینها اكثر اشخاصی بودند كه قرآن استیجاری میخواندند و در مقابل هر قرآن تمام منتهی دو قران گرفته برای پدر یا مادر یا برادر موجر نیابتا قرآن میخواندند». سعید نفیسی نیز در روزنامه اطلاعات، خاطره‌ای در این‌باره از پدرش، ناظم‌الاطبای کرمانی، پزشک سرشناس دوره قاجار روایت کرده است «پدرم عادت داشت دو سه روز پیش از رمضان، از دو برادر كتابفروش خوانساری، بسته به استطاعتی كه در آن سال داشت، گاهی ده و گاهی پنج قرآن می‌خرید. در آن زمان درباره قرآن، خریدن و فروختن را به كار نمی‌بردند و "هدیه كردن" می‌گفتند. او هم از پنج تا ده قرآن چاپی هدیه می‌كرد و به مردم بی‌استطاعت باسوادی كه برای عیادت پیش او می‌آمدند، می‌داد كه در ماه رمضان قرآن را ختم كنند و وی در ثواب آن شریك باشد».  

«دیگر از اوقاتی كه ما خیلی مترصد رسیدن آن بودیم، ماه رمضان بود. زیرا در این ماه هم در وضع زندگی عمومی و خصوصی تغییراتی حاصل میگشت». این انتظار و دگرگونی در وضع زندگی عمومی و خصوصی که عبدالله مستوفی در کتاب «شرح زندگانی من» روایت می‌کند، فرای جنبه مذهبی ماه رمضان، به نگاه آیینی و جشن‌واره‌ای ایرانیان به سنت‌های دینی و ملی اشاره دارد. جعفر شهری در کتاب «طهران قدیم» در این‌باره چنین توصیف می‌کند «زنها تقریبا در تمام ماه شعبان به تهیه آذوقه و خواروبار ماه رمضان برآمده. به پاک کردن برنج و حبوبات و کوبیدن آرد برنج و نخودچی و زردچوبه و امثال آن برآمده خانه را پر و پیمان می‌ساختند ... تحولات دیگر ماه رمضان آمدن زلوبیا و بامیه و گوش‌فیل و پشمک بود که فقط در همین ماه به بازار می‌آمد، چنانکه نقل‌قولی است از مظفرالدین شاه که گفته بود (ماه رمضان هم نمی‌آید زلوبیا بامیه سیری نوش جان کنیم)». همین نگرش موجب می‌شد، در چنین مناسبتی، فرهنگ جامعه در گذر زمان به سوی طراحی مشغولیت‌ها و سرگرمی‌هایی برود که بر پایه آیین‌های ملی و مذهبی استوار می‌شد.
 
این تاریخ‌نگار فرهنگ و زندگی مردم تهران قدیم، در سرفصلی جداگانه به مشغولیات مردم در این ماه می‌پردازد «شب‌نشینی‌های ماه رمضان، از جمله مهمانی‌های گرم و بانشاطی بود که همه از آن استقبال می‌کردند. ... کتاب‌خوانی و قصه‌سرائی‌ها و افسانه‌پردازی‌ها و داستان‌های جن و پری و غول و آل و دیو و دد و امثال آن نیز نقل مجالس می‌گردید و تقریبا تا سحرها طول میکشید. از مشغولیات دیگر شب‌های ماه رمضان هم دوره‌های هیئت‌های دینی، قرائت قرآن و تفسیر و دعاخوانی بود که در هر گوشه و کنار برپا میشد و سردر خانه‌ها بود که بیدق‌ها و پارچه نوشته‌های اوقات آنها بنظر میرسید. نقل و نقالی قهوه‌خانه‌های بزرگ و کوچک که مشمول شاهنامه‌خوانی و حسین کرد و اسکندرنامه‌خوانی و (سخنوری) بود رونق زیادتر میگرفت و ورزش زورخانه و پادشاه وزیری، و قمار و دیگر بازی‌ها و تفریحات مختلف، از قبیل ترناگل و (زنگ شیر) و (عمو زنجیرباف) و (مرد مرد من) که به احوال زیر شب زنده‌داری‌های دیگر را تشکیل می‌دادند».


تاریخ : دهم خرداد 96 | 05:08 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد | نظرات
ماهنامه سپیده دانایی: هوگو مرسیه، استاد دانشگاه پنسیلوانیای آمریکا است. عمده ترین تحقیقات او در زمینه استدلال بوده است؛ این که چه نوع نظام استدلالی می تواند بهتر عمل کند و چرا. مقاله او درباره روانشناسی اجتماعی مردم کره شمالی در سایت معتبر Psychology Today منتشر شده است. اهمیت ترجمه این مقاله به دلیل آن است که مردمان کره شمالی برای ایرانیان تقریبا ناشناخته اند و افراد زیادی هستند که میل به بیشتر دانستن از وضعیت روانی آنها دارند؛ به خصوص این روزها که صدای ناقوس جنگ در این سرزمین به گوش می رسد.

مستند «درون کره شمالی» وقایع نگاری کار یک جراح چشم نپالی است که در ماموریتی برای درمان بیماران مبتلا به آب مروارید به کره شمالی رفته است. در اواخر فیلم، تمام بیماران را در اتاقی جمع می کنند؛ یکی یکی پانسمان چشم شان را بر می دارند و آنها برای نخستین بار پس از سال ها می توانند ببینند.
 
در مقابل تصاویری از رهبر سابق کره شمالی، «کیم جونگ ایل» و پدرش، «کیم ایل سونگ»، به سجده می روند، از آنها تشکر می کنند و آنها را ستایش می کنند. مشکل این فیلم چیست؟ دلیل این که این بیماران درمان شده اند، «کیم جونگ ایل» نیست. دلیل این که آنها تا آن زمان درمان نشده بودند، «کیم جونگ ایل» است. کره شمالی از نظر سیستم مراقبت های بهداشتی یک کشتارگاه بزرگ است و از نظر سایر خدمات اجتماعی و در مجموع اقتصاد، اوضاع بهتر از این نیست.
 
آیا مردم کره شمالی ساده اند؟

در اواسط دهه 1990، قحطی وحشتناکی دامن این کشور را گرفت که صدها هزار نفر مردم در نتیجه آن کشته شدند، در حالی که رهبرشان در مصرف نوشیدنی کنیاک و خوراکی های وارداتی دیگر افراط می کرد. با این همه به نظر می رسد مردم همچنان او و پدرش را می پرستند و به خاطر تمام اتفاق های خوبی که برای شان می افتد از آنها تشکر می کنند و هرگز رهبران شان (پدر و پسر) را به دلیل این که به ندرت اتفاق خوبی برای شان می افتد، مقصر نمی دانند.

همان طور که «باربارا دمیک» در کتاب فوق العاده اش با عنوان «چیزی برای غبطه خوردن وجود ندارد: زندگی عادی در کره شمالی» نوشته: «کره شمالی خودش بهانه دست آدم می دهد. افراط در تبلیغات و ساده لوحی مردم ما را به خنده می اندازد.»

مردم کره شمالی معتقدند که در یکی از پیشرفته ترین کشورهای دنیا زندگی می کنند. آنها معتقدند که وقتی «کیم جونگ ایل» مُرد، دُرناهای فرشته سانی سعی کردند او را با خودشان ببرند اما با جانفشانی های عزاداران روبرو شدند و از این کار بازماندند. آنها معتقدند که آمریکایی ها جنگ افروزانی شرور هستند که شیفته تجاوز به کشورشان هستند. با وجود تمام رنج هایی که می کشند، همچنان به دولتی که چندین دهه آنها را به بردگی کشانده، اعتماد دارند. مردمی که فکر می کنند فردی که آهسته آهسته در حال کشتن آنها است، بزرگ ترین قهرمان شان است، باید بی نهایت ساده لوح و زودباور باشند، این طور نیست؟

اگر مردم کره شمالی این قدر ساده بودند، شکاف بزرگی در نظریه تکامل ایجاد می شد؛ چرا که بر اساس این نظریه انتظار می رود که افراد زودباور در فرایند انتخاب، حذف شوند. آن طور که نظریه تکامل پیش بینی می کند ما باید طوری تکامل یافته باشیم که در قضاوت های مان در مورد هر چیز به طرف محافظه کارانه آن بغلتیم. به عبارت دیگر، نه تنها بیش از حد اعتماد نکنیم که به قدر کافی هم اعتماد نکنیم. بنابراین، دوباره این پرسش مطرح می شود که آیا مردم کره شمالی واقعا این قدر ساده اند؟

برای ارزیابی زودباوری کسی، نگاه کردن به اعتقاداتش کافی نیست. فردی ممکن است به دلایل کاملا عقلانی، اعتقادات اشتباه یا حتی بی معنا داشته باشد. تا قرن ها به دانش آموزان گفته می شد که خورشید به دور زمین می گردد. تمام کسانی که مورد اعتمادشان بودند در این باره توافق داشتند، پس آنها نیز این آموزه را پذیرفتند. اکنون به دانش آموزان گفته می شود که زمین به دور خورشید می گردد. تمام کسانی که مورد اعتمادشان هستند درباره این موضوع با هم توافق دارند. پس آنها نیز این آموزه را می پذیرند. کدام شان زودباور هستند؟ هیچ کدام، هم دانش آموزان امروزی و هم دانش آموزان باستانی دلایل خوبی برای پذیرش اعتقادات معلمان شان دارند.
 
آیا مردم کره شمالی ساده اند؟

اما در مورد مردم کره شمالی چطور؟ «دمیک» در کتابش وضعیتی را توصیف می کند که مردم کره شمالی در آن گیر افتاده اند: «توجه داشته باشید که تلفیق فکری (ارشاد) آنها از کودکی آغاز می شود، در طول روزهای ساعته ای که در مراکز مراقبت روزانه کارخانه ها سپری می کنند؛ هر آهنگ، فیلم، روزنامه و تابلوی اعلاناتی که می بینند برای به خدایی رساندن رهبر این کشور طراحی شده است.» و این فهرست ادامه دارد، از جمله این که ابتدای تمام نوشته ها باید مزین به نقل قولی از رهبران باشد؛ شعارهای غول آسا در ستایش رهبران در کوه ها کنده شده اند؛ موزه ها مختص برنامه های تبلیغاتی هستند؛ و نظایر آن تا حد تهوع.

اعتماد نکردن به هیچ کدام از منابع اطلاعاتی که در اختیار مردم است، آسان نیست. اکثریت این افراد از جهات دیگر کاملا قابل اعتماد هستند. معلمی که زندگی اش را وقف بهبود زندگی تعداد زیادی از دانش آموزان کرده، بچه همسایه که با استعداد است و می خواهد خبرنگار شود، استاد محترم دانشگاه، همه و همه مورد هجوم تبلیغات دولتی هستند.
 
با این همه، اعتماد هم حدی دارد. کسانی که بیشتر از همه مورد اعتمادتان هستند می توانند به شما بگویند که هم اکنون روی کره آتشین غول آسایی نشسته اید، اما بعید است که حرف شان را باور کنید. شما برای ارزیابی اطلاعاتی که از طریق ارتباطات کسب می کنید به یک روش اصلی متکی هستید: مطمئن شوید آنچه دیگران به شما می گویند با افکار خودتان جور در می آید. و شما کاملا مطمئن هستید که روی یک گلوله آتشین غول آسا ننشسته اید.

اگر مردم کره شمالی آن قدر به دولت شان اعتماد دارند که سبب می شود تبلیغاتی را قبول کنند که باورهای شان را علنا نقض می کند، حق شان است که ساده لوح نامیده شوند. اما تناقض میان تبلیغات و باورهای شان ممکن است خیلی آشکار نباشد. در بیشتر تبلیغات موثر، ذره ای از حقیقت هر چند کوچک وجود دارد و کره شمالی نیز از این نظر استثنا نیست. رفتارهای ارتش آمریکا در طول جنگ کره، قابل سرزنش و غیرقابل دفاع است. برای مثال آنها شاهد کشتار هزاران شهروند کره شمالی به دست سربازان کره جنوبی بوده و گاهی آن را تایید نیز کرده اند.

دوره فرمانروایی ژاپن بر کره که تا پیش از جنگ کره ادامه داشت، باعث می شود که کره شمالی امروز در مقایسه با آن دوره نسبتا خوب به نظر رسد و «کیم ایل سونگ» همواره بر نقش خود در آزادی مردم اش از چنگ ژاپنی ها تاکید می کرد. مردم کره شمالی، به لطف یارانه های چین و روسیه، تا سال های بسیار، اوضاع خوبی داشتند و حتی بهتر از هموطنان سابق شان در کره جنوبی؛ مراقبت های بهداشتی عمومی، مسکن همگانی، کار برای همه و نظایر آن.
 
آیا مردم کره شمالی ساده اند؟

اما ساخت دروغ هایی که هر روز بلندتر می شوند بر بنیان ضعیف حقیقت، ابزار اصلی تبلیغات کره شمالی نیست. توانایی ارزیابی دقیق اطلاعات دریافت شده با در اختیار داشتن منابع اطلاعاتی گوناگون، درک مستقیم یا ارتباط با افرادی که عقاید متفاوتی دارند، امکان پذیر است. بزرگ ترین دستاورد دولت کره شمالی، محروم کردن شهروندانش از کسب اطلاعات خارجی است.
 
قبولاندن این دروغ به مردم که در بهترین سرزمین زندگی می کنند، هنگامی آسان تر است که آنها هیچ تصوری از وضع زندگی مردم در کشورهای دیگر نداشته باشند. یک متخصص امور کره شمالی، به نام «آندره لانکوف» در توصیف اوضاع این کشور در دهه 1990 نوشته است: «شاخص ترین ویژگی تبلیغات کره شمالی، محیط تقریبا استریل شده اطلاعاتی است. در چند دهه گذشته، مقامات کره شمالی با موفقیت توانسته اند انحصار تقریبا کامل اطلاعات را درون مرزهای کشور حفظ کنند.»

با این حال، کنترل اطلاعات نیز تا همین اندازه می تواند پیش برود. گاهی تبلیغات در تضاد مستقیم با تجربه مردم قرار می گیرد. «چانگ بو» (یک شخصیت خیالی در کتاب دمیک که این داستان را روایت می کند) مشغول تماشای مستندی بود که درباره تولید کارگران یک کارخانه چکمه سازی اغراق می کرد.
 
او به وضوح دریافته بود که این فیلم کاملا حقیقت را روایت نمی کند و به طعنه گفت: «اگر این همه چکمه هست، چطور بچه های من هرگز چکمه ای نداشته اند؟» همسایه ها این اظهارنظر ظاهرا بی ضرر را به گوش وزارت حفاظت از امنیت کشور رساندند. از «چانگ یو» سه روز بازجویی شد و فقط به خاطر اعتبارنامه بی عیب و نقصش بود که از محکوم شدن به چند سال بازداشت در اردوگاه کار اجباری نجات یافت. او نیز دست از طعنه زدن برداشت. اگر تمام روش های دیگر شکست بخورد، ترساندن مردم از جان خود و خانواده شان می تواند معجزه کند.

در چنین جو سنگینی از ترس، به زحمت می توان فهمید که مردم واقعا چطور فکر می کنند. حتی بعضی روانشناسان بیان کرده اند که مردم از ترس زنده ماندن باید به طور گسترده تن به خودفریبی بدهند. وقتی لغزش یک زبان سرخ می تواند سر سبزی را بر باد دهد، امن تر آن است که خودشان را گول بزنند و خط حزب را با تمام پوچی و بی معنایی اش بپذیرند.
 
البته خودم با این نظریه خودفریبی کاملا قانع نشده ام و بسیاری از مردم کره شمالی هم قانع نشده اند. آنها به طور روز افزون به چین می گریزند با این امید که سرانجام به کره جنوبی برسند، جایی که کم و بیش به طور خودکار به عنوان پناهنده پذیرفته می شوند. تعداد این پناهندگان اگرچه رو به افزایش، اما نسبتا اندک است و بر اساس برآوردهای مختلف از چند 10 هزار تا چند 100 هزار نفر متغیر است.

آیا این پناهندگان نماینده اقلیتی کوچک از افراد روشنفکر هستند که از لابلای دروغ های حزب توانسته اند واقعیت را ببینند؟ نه. به احتمال زیاد، آنچه کسانی که برای نجات جان شان تن به فرار می دهند را از دیگران جدا می کند آن است که آنها بدبخت تر و از جان گذشته تر از دیگران هستند.
 
 آیا مردم کره شمالی ساده اند؟
 
مسیر پناهندگان بسیار دلخراش است و در بهترین حالت به یک آزادی تلخ می انجامد. مقامات چینی بسیاری از آنها را دستگیر می کنند و به کره شمالی باز می گردانند که سرنوشتی بهتر از گرسنگی کشیدن در اردوگاه های کار در انتظارشان نیست. کسانی که خودشان را به کره جنوبی می رسانند بهتر است خانواده ای از خود به جا نگذاشته باشند، زیرا سرنوشت فراریان در انتظار کسانی است که مانده اند.

غیر ممکن است از تعداد اندک پناهندگانی که از کشور خارج شده اند استنباط کرد که بیشتر اهالی کره شمالی با پذیرش تبلیغات حزب به سرنوشت خود گردن نهاده اند. در عوض می توان استدلال کرد تلاش تعداد هر چند اندک برای گذشتن از مرز چین به معنای آن است که بخش قابل توجهی از جمعیت کره شمالی باید دریافته باشند که یک جای کار ایراد دارد.
 
جالب این که همین آگاهی از فریب توسط تبلیغات در تمام طول عمر می تواند مانع تلاش مردم کره شمالی برای فرار شود، زیرا هیچ تصوری ندارند که در آن طرف مرز چه چیزی در انتظارشان است. مردم در قضاوت های شان باید جانب احتیاط را رعایت کنند و به جای آن که بیش از حد اعتماد کنند، کمتر از حد اعتماد کنند.

مردم کره شمالی که به عنوان تمثال زودباوری تصویر شده اند، در واقع بعضی از اطلاعات را خیلی سخت باور می کنند. وقتی با به خطر انداختن جان شان امکان تماشای تلویزیون کره جنوبی را به دست می آورند، احتمال آن که آنچه می بینند نوعی تبلیغات بدانند بیشتر است. آنچه می بینند نوعی تبلیغات بدانند بیشتر است. آنچه می بینند فوق العاده تر و شگفت انگیزتر از آن است که باورش کنند، آن همه ثروت به قدری برای آنها مضحک و چرند به نظر می آید که آن فیلم ها حتما باید توسط مقامات دولتی متعصب جعل شده باشد.

مردم کره شمالی که به اطلاعات اندکی که از کشورهای همسایه می گیرند اعتماد ندارند، برای رسیدن به برداشتی قابل اطمینان از آنچه فراسوی مرزهای شان می گذرد به دو شیوه دیگر اتکا دارند؛ نخستین شیوه بسیار مستقیم است. آنهایی که نزدیک مرز چین زندگی می کنند می توانند با چشم خودشان ببینند که آن طرف دیگر چه خبر است؛ می توانند ببینند تعداد ماشین هایی که آنجا هست از تمام ماشین هایی که در طول عمرشان دیده اند بیشتر است.

شیوه دوم بسیار غیر مستقیم است. حتی اگر اعتماد کافی برای پذیرش محتوای یک پیام وجود نداشته باشد، باز هم می تواند چیزهایی را روشن کند که مستقیما گفته نشده اند؛ چیزهایی که بدیهی انگاشته می شوند. برای مثال، فردی از کره شمالی که به برنامه ای درباره ارقام فروش «هیوندا» گوش می کند ممکن است آنها را باور نکند، چرا که شباهت زیادی به تبلیغات وطنی دارد.
 
این را با داستانی که «دمیک» از برخورد اتفاقی یکی از مقامات کره شمالی با یک برنامه تلویزیونی کره جنوبی تعریف می کند مقایسه کنید؛ در این نمایش، بازیگران بر سر جای پارک با هم زد و خورد می کنند و این موضوع تلویحا به آن مقام مسئول می فهماند که در آن طرف مرز مردم آن قدر ماشین دارند که باید برای پیدا کردن جای پارک با هم رقابت کنند. این اطلاعات قانع کننده تر است، زیرا غیرمستقیم منتقل شده است: هیچ کس تلاش نمی کرد تلاش کند که در کره جنوبی ماشین فراوان است.
 
آیا مردم کره شمالی ساده اند؟

مردم کره شمالی زودباور نیستند. ظاهرا سال هاست که بسیاری از آنها آموزه های رسمی را پذیرفته اند. از برخی جهات دلایل خوبی هم برای این کار دارند: تمام کسانی که مورد اطمینان شان بودند در این باره هم عقیده بودند؛ این آموزه کاملا بی پایه در واقعیت نبود و در نبود اطلاعات از دنیای خارج تضادی هم نمی توانست وجود داشته باشد.
 
هنگامی که شکاف میان تبلیغات و واقعیت عریض تر شد – عمدتا در نتیجه قحطی اواسط دهه 1990 – ظاهرا بسیاری از مردم کره شمالی ایمان شان را از دست دادند اما آنها مجبور بودند و هنوز هم مجبورند که مخالفت های شان را برای خودشان نگه دارند؛ تنها راه نشان دادن مخالفت شان با رژیم فرار و پناهندگی است؛ حرکتی که از سر ناچاری هر روز افراد بیشتری به آن اقدام می کنند. مردم کره شمالی زودباور نیستند، فقط چنان به تبلیغات عادت کرده اند که با لجبازی زیاد به پیام های خارجی نگاه می کنند. از این لحاظ، رفتار آنها شبیه همه ما است؛ کمتر از حد اعتماد می کنند. 

هوگو مرسیه - روانشناس 


تاریخ : هشتم خرداد 96 | 05:56 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد | نظرات

هفته نامه تجارت فردا - فاطمه شیرزادی: اخبار اعتصاب و اعتراض کارگران چندی است بیش از گذشته به چشم می‌خورد. مزدهای معوق و بیمه‌های ردنشده، اخراج، تعدیل نیرو و تعطیلی کارخانه از اصلی‌ترین موضوعات اعتراضی کارگرانی بوده است که در ماه‌های اخیر دست به اعتراض و اعتصاب زده‌اند. گروهی در داخل کارخانه اعتصاب می‌کنند، عده‌ای مقابل فرمانداری یا استانداری تجمع می‌کنند، برخی راهپیمایی اعتراضی برگزار می‌کنند و گروهی دیگر شکایت به دفتر امام جمعه می‌برند. خواسته بیشتر معترضان دست یافتن به حقوق اولیه‌ای مثل دریافت دستمزد و مطالبات معوق یا رد شدن حق بیمه است، برخی هم با اعتراض به تصمیم‌هایی که مدیران کارخانه در شرایط نامطلوب کاری، برای کاهش تولید محصولات اتخاذ کرده‌اند، خواسته‌هایی را مطرح می‌کنند که به نظر می‌رسد برآوردن آنها برای مدیران کارخانه شدنی نیست.

  اعتراض و اعتصاب های بی نتیجه‌ی کارگان در ایران
 
فارغ از شیوه و موضوع اعتراض و اعتصاب، با مروری بر اخبار این اعتراض‌ها، به نظر می‌رسد در ماه‌های اخیر اعتراض‌های کارگری افزایش یافته است. آمار و اطلاعات دقیقی درباره همه اعتراض‌های کارگری در دست نیست، اما در یکی از روزهای پایانی آذرماه سال 95 محمدحسین ذوالفقاری، معاون امنیتی انتظامی وزارت کشور، از افزایش ۶۹‌درصدی اعتراض‌های اجتماعی اعم از کارگری، صنفی و بخشی خبر داد. البته آن‌طور که ایلنا گزارش داد، ذوالفقاری تاکید کرد که این افزایش نشان می‌دهد افراد به‌راحتی آمده‌اند و حرف‌هایشان را زده‌اند اما هیچ مورد بحران اجتماعی که تبدیل به مسائل امنیتی شود، نداشتیم.

اما آیا افزایش اعتراض‌های کارگری تنها ناشی از باز شدن فضای اجتماعی و فراهم شدن زمینه‌های بروز و اعلام اعتراض است؟ آیا مسائل معیشتی کارگران پیش از این هم به این شدت یا بیشتر مطرح بوده،‌ اما زمینه برای بروز اعتراض فراهم نبوده است یا در ماه‌های اخیر این مسائل تشدید شده‌اند؟ اساساً چه عواملی می‌تواند باعث اعتراض و اعتصاب کارگران شود؟ آیا علاوه بر مسائل اقتصادی، عوامل سیاسی و اجتماعی هم بر میزان و شیوه این اعتراض‌ها اثر دارد؟ چقدر محتمل است که گروه‌های مخالف دولت با سوءاستفاده از نارضایتی گروه‌هایی از کارگران از مسائل اقتصادی موجود، آنها را برای اعتراض تحریک کنند؟

مردادماه 1393 حسن هفده‌تن، معاون وقت روابط کار وزارت کار، تعاون و رفاه اجتماعی، گفت: «در ابتدای انقلاب قرارداد کار 90 درصد کارگران دائمی بود که امروز برعکس شده و قراردادهای 90 درصد کارگران، موقت شده است.» در چنین شرایطی کارشناس و غیرکارشناس بر نامطلوب بودن وضعیت نیروی کار چه از نظر قرارداد و بیمه و چه از نظر شرایط کار تاکید می‌کنند، اما با توجه به اینکه این مسائل معمولاً در دوره‌ها و دولت‌های مختلف کم‌وبیش به قوت خود باقی است، چرا گاهی اعتراض‌های کارگری بیشتر و در دوره‌هایی کمتر می‌شود؟ چه موانع ساختاری، اجتماعی و قانونی برای اعتراض‌های کارگری وجود دارد که گاهی اعتراض کردن آسان‌تر می‌شود و گاهی غیرممکن؟ از این گذشته، بروز اعتصاب‌ها و اعتراض‌های کارگری چه پیام‌های اقتصادی و اجتماعی دارد؟ آیا به این پیام‌ها توجه می‌شود؟ چرا گاهی با وجود اعتصاب‌ها و اعتراض‌هایی که رخ می‌دهد مطالبات کارگران ماه‌ها بی‌پاسخ می‌ماند؟ چه عواملی مانع از این می‌شود که اعتراض‌های کارگری به نتیجه برسد؟
 
چانه‌زنی‌های بی‌فایده 
 
 چرا اعتراض کارگران در ایران به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسد؟

اعتصاب‌های کارگری در همه جای دنیا رخ می‌دهد. در بسیاری از کشورها با یک اعتصاب، حمل‌ونقل عمومی به‌کلی متوقف می‌شود. در سفری به فرانسه، شاهد بودم که قطارهای بین‌شهری و متروها متوقف شده بودند و مردم هم بدون اینکه چندان ناراحت باشند، می‌گفتند بله اعتصاب است و کارکنان خواستار افزایش مزد و تغییر شرایط کاری خود شده‌اند. در قانون‌های کار کشورهای مختلف، اعتصاب به رسمیت شناخته شده است. اما در ایران قانون کار اعتصاب را کاملاً مسکوت گذاشته، ولی در یکی از ماده‌های قانون کار تاکید شده فعالیت‌هایی که به تولید آسیب وارد کند، غیرقانونی است.

این در حالی است که حذف اعتصاب نیز پرهزینه است. مثلاً کارگری که از شرایطش ناراضی است ممکن است به تجهیزات کارگاه آسیب برساند و هیچ‌کس علت را متوجه نشود. اعتصاب مجرای خوبی برای بیان نارضایتی است. اگر اعتصاب‌های کارگری مخرب بود، در کشورهای دیگر قوانینی برای ممنوعیت آن وضع می‌شد، اما اکثر کشورهای دنیا اعتصاب را به رسمیت شناخته‌اند.
 
اعتراض و اعتصاب های بی نتیجه‌ی کارگان در ایران 

اعتصاب‌های کارگری در ایران معمولاً در اعتراض به پرداخت نشدن مزد و مطالبات معوقه، وضعیت کاری نامناسب و فقدان بیمه رخ می‌دهد. البته اینها مسائل امسال و پارسال نیست. مشکل مزدهای معوق، به ویژه از سال 87 به بعد در مناطق مختلف کشور سبب نارضایتی، اعتراض و اعتصاب‌های کارگری شده است. جلوگیری از اعتراض کارگران به معنای سرپوش گذاشتن روی نارضایتی آنهاست. در این شرایط اعتراض کارگران موجب می‌شود جامعه متوجه شود اقتصاد به شکل مطلوب کار نمی‌کند. همه می‌فهمند که وضع بازار کار نامناسب است و به فکر می‌افتند که شرایط را به نحوی تغییر دهند. در طول سال‌های بعد از انقلاب در کل عملکرد اقتصادی کشور مطلوب نبوده و بیشترین بخش از هزینه‌های ناشی از این عملکرد ناموفق بر دوش خانوارهایی قرار گرفته است که تقریباً هیچ تقصیری هم ندارند. دستگاه‌ها کهنه و کارخانه‌ها زیان‌ده شده‌اند. وقتی تجهیزات فرسوده شد، هزینه تولید بالا می‌رود و قدرت رقابتی بنگاه از بین می‌رود. در 10 سال اخیر تولید در بسیاری از بنگاه‌ها کاهش یافته و به همین دلیل پرداخت مزد کارگران نیز در واحدهای بحران‌زده با تاخیرهای طولانی پرداخت می‌شود.

علت افزایش اعتصاب و اعتراض در سال 95

اما اینکه در سال 1395 اعتصاب و اعتراض‌های کارگری افزایش پیدا کرده نشان‌دهنده این است که در این دوره برخورد امنیتی نسبت به بروز نارضایتی‌های کارگری کمتر شده است. در مطالعه‌ای که درباره افزایش اعتصاب‌ها در دولت آقای خاتمی داشتم، متوجه شدم که در آن دوره، که وضعیت اقتصادی بهتر شده بود، شمار اعتصاب‌ها به نحو قابل توجهی افزایش داشت. در آن دوره نیز افزایش اعتصاب‌ها احتمالاً به علت کاهش برخوردهای امنیتی بود؛ در عین حال در مواردی مسائل جناحی هم بر این موضوع تاثیر دارد. تشکل‌های کارگری ما چندان قوی نیستند و آثار بعضی از زد و خوردهای سیاسی نیز در عملکرد این تشکل‌ها انعکاس می‌یابد. بنابراین نمی‌توان تحلیل دقیقی از علت افزایش اعتراض‌ها داشت، اما به نظر می‌رسد می‌توان امنیتی برخورد نکردن با این اعتراض‌ها را امتیازی برای دولت روحانی دانست. با این حال با توجه به نزدیک بودن به انتخابات ریاست‌جمهوری ممکن است افزایش اعتراض‌های کارگری به چماقی علیه آقای روحانی تبدیل شود. اما من به عنوان یک اقتصاددان بر این باورم که دولت نمی‌تواند به‌تنهایی فضای کسب‌وکار ایران را تغییر دهد.

تحول اقتصادی از دولت به‌تنهایی برنمی‌آید

مشکلی که ما در بنگاه‌های مختلف داریم، فقدان گرایش به سرمایه‌گذاری و نبودن گرایش به تحول در ماشین‌آلات و تجهیزات فرسوده کنونی است. همه مسائل را هم نمی‌توان به کمبود نقدینگی نسبت داد؛ چون نقدینگی هنگفتی در بانک‌ها متمرکز شده اما صاحبان سپرده‌ها گرایشی به سرمایه‌گذاری در فعالیت‌های بلندمدت ندارند. اقتصاد ما برای تحرک، ایجاد شغل، ترمیم مزدها و ایجاد رضایت و خوش‌بینی نسبت به آینده به تفاهمی نیاز دارد که باید در کل نظام صورت بگیرد. تحول در شرایط نامطلوب اقتصادی به‌تنهایی از عهده دولت برنمی‌آید. عده‌ای می‌گویند در این دولت مشکل بیکاری حل نشده و به کرامت انسانی توجه نمی‌شود، اما اگر ما می‌خواهیم این مشکلات را حل و عملکرد اقتصادمان را متحول کنیم، باید کاری کنیم که تا به حال نکرده‌ایم و آن هم ایجاد یک فضای باثبات و یک چشم‌انداز روشن است. درواقع تحول در ساختارهای اقتصادی تنها با یک تفاهم همه‌جانبه در کل نظام میسر می‌شود.
 
اعتراض و اعتصاب های بی نتیجه‌ی کارگان در ایران 

در شرایطی که بخش شبه‌دولتی به قدری بزرگ شده که جای زیادی برای فعالیت بخش خصوصی باقی نمانده، مشکلات نیروی کار هم مضاعف می‌شود. چراکه بخش شبه‌دولتی در عین حال که جای بخش خصوصی را گرفته، تحول جدی در تکنولوژی بنگاه ایجاد نمی‌کند. وضعیت نیروی کار در بسیاری از شرکت‌های شبه‌دولتی نیز نامطلوب است.

جایی که چانه‌زنی بی‌فایده است

با توجه به مشکلات نیروی کار، کارگران برای بیان نارضایتی خود دست به اعتراض می‌زنند. به طور کلی نیروی کار برای اعتراض دو ابزار در اختیار دارد؛ یکی اینکه محیط کار را ترک کند و بگوید من در این شرایط کار نمی‌کنم که در شرایطی که اقتصاد در کسادی گیر افتاده، این ابزار کار نمی‌کند؛ چون نیروی کار می‌داند اگر کارش را ترک کند، باید دوران بیکاری طولانی را تحمل کند و از سوی دیگر در سایر محیط‌های کاری هم شرایط چندان بهتری در انتظارش نخواهد بود. پس با وجود نارضایتی، ناگزیر در محیطی که از آن راضی نیست، می‌ماند. چنین فردی باید وسیله‌ای برای بیان این نارضایتی داشته باشد و این ابزار اعتصاب و اعتراض است. در اکثر کشورهای جهان، کارگران شرایط کار را با اعتراض، اعتصاب و چانه‌زنی تغییر می‌دهند. تشکل‌های کارگری ابتدا وارد چانه‌زنی می‌شوند و اگر به توافق نرسند،‌ اعلام اعتصاب می‌کنند. گاه دولت هم به عنوان یک نهاد سوم در مذاکرات چندجانبه وارد می‌شود.
 
عموماً با اعلام اعتصاب برای یک دوره و سپس مذاکره مجدد، غالباً به تفاهم می‌رسند. این فرآیند هم از سوی جامعه، هم از سوی دولت و هم از طریق قانون به رسمیت شناخته می‌شود. اما در ایران تشکل‌های کارگری ضعیف هستند و توان چانه‌زنی ندارند. علاوه بر تشکل‌های کارگری، تشکل‌های کارفرمایی هم ضعیف هستند و مذاکرات دسته‌جمعی، باوجود اینکه در قانون کار پیش‌بینی ‌شده، در عمل شکل نمی‌گیرد. به همین دلیل اولین اقدام کارگران برای اعتراض نسبت به وضعیت مزد و شرایط کاری، تجمع مقابل فرمانداری یا استانداری است. در شرایطی که فضا امنیتی است، از همان ابتدا جلو اعتصاب و اعتراض را می‌گیرند، اما در وضعیت کنونی، عموماً استانداری نماینده‌ای را برای مذاکره با معترضان می‌فرستد و وعده می‌دهد که مشکلات را حل کند. اما مشخص نیست به این وعده‌ها عمل شود یا نه، چون استانداری این وعده‌ها را داده، اما کسی که قرار است به وعده‌ها عمل کند، عموماً کارفرمای بنگاه بحران‌زده است.

در بسیاری موارد صاحبان بنگاه به جایی رسیده‌اند که می‌خواهند کسب‌وکارشان را تعطیل کنند. بنابراین چانه‌زنی برای تغییر وضعیت کار بی‌فایده است. به طور مثال کارخانه در حال تعطیلی است و حقوق کارگرانش هم عقب‌افتاده است. مساله بسیار ناراحت‌کننده این است که کارخانه‌ای که سه، ‌چهار ماه حقوق کارگرانش را نداده، با وجود اینکه در این دوره هزینه نیروی کار برایش صفر بوده، نمی‌تواند به کار ادامه دهد و تعطیل می‌شود. در چنین واحدهای بحران‌زده‌ای غالباً مشکل اصلی هزینه نیروی کار نیست. بنابراین با چانه‌زنی نیروی کار با بنگاه، مساله‌ای حل نمی‌شود.

در 10 سال اخیر، نا‌اطمینانی در فضای کسب‌وکار کشور بیشتر شده است. با اینکه در سال 1395 رشد اقتصادی بیش از شش درصد بوده، ولی سرمایه‌گذاری همچنان منفی بوده است. برای بهبود وضعیت بازار کار و مقابله با گسترش فقر و نارضایتی بین کارگران، باید یک تحول ساختاری در اقتصاد ایران صورت پذیرد؛ و فضای اقتصاد امن شود تا منابع مالی صاحبان سرمایه در فعالیت‌های مولد و بلندمدت به کار افتد و این باور شکل بگیرد که می‌توان رقابت کرد بدون اینکه از سوی گروه‌هایی به صورت غیرمنصفانه از بازار حذف شد، بدون اینکه نگران بود که فردا قوانین زیر و رو شوند،‌ یا پس‌فردا تحریم‌ها اقتصاد کشور را فلج کند. در غیر این صورت و با تداوم وضعیت عدم اطمینان نسبت به آینده، تحولی جدی در شرایط زندگی کارگران روی نخواهد داد. برای بهبود وضعیت زندگی کارگرانی که تحت فشار هستند باید به یک تحول ساختاری فکر کنیم. 
 
نقش مثبت اعتصاب 
 
 تحلیل اعتراض‌های کارگری ایران در گفت‌وگو با علی‌اصغر سعیدی
 
اعتراض و اعتصاب های بی نتیجه‌ی کارگان در ایران 

علی‌اصغر سعیدی، جامعه‌شناس و عضو هیات علمی دانشگاه تهران، می‌گوید: «یکی از عوامل نهایی در افزایش بهره‌وری دستمزد است اما اعتصاب کردن هم می‌تواند بهره‌وری را افزایش دهد، اگر بتواند رابطه ناعادلانه کارگر و کارفرما را منصفانه کند و اگر این را کارفرما نیز بپذیرد. این فرآیند را چانه‌زنی یا گفت‌وگو می‌نامند و هر نوع گفت‌وگویی مفید است.» اما چرا از به رسمیت شناخته شدن این حق پرهیز می‌شود؟ سعیدی ریشه‌های تاریخی این پرهیز را تحلیل می‌کند: «در پرهیز از به رسمیت شناختن حق اعتصاب این نگاه در بین قانونگذاران وجود دارد و از تکرار حوادث تلخ هراس دارند. در ایران در دهه 1320 یک دوره بسیار عجیبی از نظر بحران‌های کارگری بود. مثلاً اعتصاب‌ها در اصفهان، قزوین و مناطق کارگری دیگر، چرخ تولید را خوابانده بود. آن دوران اوج فعالیت تشکل‌های کارگری بود که البته به‌شدت تحت تاثیر احزاب سیاسی چپگرا و حتی نیروهای سیاسی بیگانه بودند. بعد از انقلاب اسلامی هم این قضیه ادامه پیدا کرد. این حوادث تاریخی تعادل در گفت‌وگو را به هم زد و الان هم برخی از اعتراضات کارگران ابراز نگرانی می‌کنند.»


به‌طور کلی چه عواملی باعث اعتراض کارگران می‌شود؟

اعتراضات کارگری علل و دلایل مختلفی می‌تواند داشته باشد. علل این اعتراضات کلی‌تر و به وضع سیاسی و اقتصادی عمومی مربوط است. به‌طور مثال، شما نمی‌توانید انتظار داشته باشید که در جامعه ارتباطی و اطلاعاتی عصر حاضر کارگران مانند گذشته از اخبار و اطلاعات سایر بنگاه‌ها در سایر کشورها بی‌خبر باشند. همین مساله در ذهنیت و کنش‌های آنها موثر است. منظورم این است که آنها دائماً وضع خودشان را با وضع سایر کارگاه‌ها و وضع کارگاه‌های سایر کشورها مقایسه می‌کنند و از اینجا نیازهای جدیدی برایشان ایجاد می‌شود که ما آن را نیازهای مقایسه‌ای می‌گوییم. برخی دلایل هم مانند رفاه و بهبود شرایط کاری نقش بیشتری در اعتراضات دارند. یعنی الان در برخی اعتراضات احقاق حقوق اولیه کارگران یعنی دستمزد هم مطرح است. اما به‌طور خاص دو دلیل دیگر هم قابل توجه هستند. اول الگوی رفتاری موجود در ذهنیت کارفرما که تعیین‌کننده رابطه آنها با کارگران است نیاز به تغییر دارد.
 
عموماً در کارگاه‌هایی که تعداد کارگران کم است کارفرماها به جای بازی کردن نقش کارفرمایی، نقش پدری بازی می‌کنند، آن هم پدری اقتدارگرا و انتظار دارند که کارگران، مانند فرزندشان حرف‌شنوی داشته باشند و بپذیرند که آنها حامی کارگرند. در چنین شرایطی وقتی کارگر برای احقاق حقوقش یا اطلاع از حقوقش به اداره کار مراجعه می‌کند گویی فرزندش نافرمانی کرده است. برخی کارفرماها وقتی می‌فهمند کارگر به اداره کار رفته، می‌گویند دیگر چشم و گوش او باز شده و ممکن است بقیه کارگران را نیز منحرف کند. این تفکر درستی در شرایط موجود نیست. از طرف دیگر دولت نیز اصول سه‌جانبه‌گرایی را رعایت نمی‌کند و واسط منصفی در این میان نیست، یا دو طرف دیگر انتظار ندارند دولت واسط منصفی باشد و هر طرف می‌خواهد این طرف سوم، یعنی دولت، به نفع آنها عمل کند. قوانین نیز عادلانه نیستند و بر حسب شرایط سیاسی هر چند صباحی به نفع یک طرف گرایش دارد. به علاوه، بخش روابط کار که کاملاً بخشی تخصصی است توسط مدیران بوروکرات اداره می‌شود یا مدیرانی که به جای تنظیم این رابطه در بیشتر مواقع نگاه پوپولیستی دارند.

 در مورد عادلانه نبودن قوانین، آیا می‌توانیم بگوییم که چون حق اعتصاب به رسمیت شناخته نشده تنظیم این رابطه مشکل است؟ و همواره نگاهی غیرمنصفانه در روابط کارگر و کارفرما وجود داشته است؟

البته به رسمیت شناختن حق اعتصاب یا اعتراض، به رسمیت شناختن یک حق عادی کارگر است و بسیار به تنظیم عادلانه رابطه کارگر و کارفرما کمک می‌کند. در نظریه سه‌جانبه‌گرایی هم که نگاه عادلانه به تنظیم این رابطه دارد انتظار می‌رود این حق در نظر گرفته شود اگرچه باید کارفرما نیز این حق را درک کند و عملاً آن را بپذیرد. سازمان بین‌المللی کار به هر صورت، پیشنهاد می‌کند که این حق قانونمند شود. در ایران هم فکر می‌کنم در ماده 142 قانون کار کشور ما حق اعتصاب را به این صورت به رسمیت می‌شناسند که اگر بین کارگر و کارفرما توافقی حاصل نشد به ویژه در پیمان‌های دسته‌جمعی امکان اینکه کارگران در محیط کار خود دست از کار بکشند وجود دارد. البته از این ماده قانونی تفسیرهای متفاوتی وجود دارد و قانون صراحت ندارد. در حالی که وقتی کارگری در محیطی کار می‌کند و با کارفرمای خود اختلاف پیدا می‌کند، باید بتواند اعتراض خود را به نحوی نشان دهد.
 
وقتی که نماینده‌ای بین کارگران وجود ندارد، یا توافقی میان کارگر و کارفرما به وجود نمی‌آید، برای اینکه کارگر اعتراض و نگرانی خود را نشان دهد لازم است اعتصاب کند. به همین دلیل هم به اعتصاب یک کنش صنعتی می‌گویند. کنشی که عقلانی است. ممکن است کارفرمایان این حق را برنتابند -که در بیشتر موارد چنین است- اما چون کارگران در بازار کار عموماً اهرم‌های قدرت را کمتر در دست دارند باید حق اعتراض را برای آنها به رسمیت شناخت. از طرف دیگر هم کارگران باید بدانند که در نهایت باید با کارفرما به توافقی دست پیدا کنند وگرنه معیشت خودشان در خطر قرار می‌گیرد، چون اصل بر حفظ منفعت جمعی است. منظورم این است که باید به یک بازی برد-برد رضایت بدهند. کارفرما نیز باید درک کند اگر به خواست کارگر توجه نکند شکاف میان کارگر و کارفرما بیشتر می‌شود و از این لحاظ متخصصان امور کارگری کنش صنعتی را بسیار متفاوت از سایر کنش‌ها می‌دانند. مثلاً می‌گویند: بیماری بیشتر از اعتصاب به بهره‌وری صدمه وارد می‌کند. یا بیمه نشدن نیروی کار صدمه بیشتری به بهره‌وری می‌زند. بررسی‌هایی داریم که نشان می‌دهد به رسمیت شناختن حق اعتصاب در قانون ممکن است باعث افزایش بهره‌وری نیز بشود.
 
اعتراض و اعتصاب های بی نتیجه‌ی کارگان در ایران 
 
یکی از عوامل نهایی در افزایش بهره‌وری دستمزد است اما اعتصاب کردن هم می‌تواند بهره‌وری را افزایش دهد، اگر بتواند رابطه ناعادلانه کارگر و کارفرما را منصفانه کند و اگر این را کارفرما نیز بپذیرد. این فرآیند را چانه‌زنی یا گفت‌وگو می‌نامند و هر نوع گفت‌وگویی مفید است. اما وقتی کارگر تشکل نداشته باشد، اعتراض هم نکند، کارفرما نیز حقوق او را پرداخت نکند و کارگر بداند که حقوقش تضییع می‌شود، به بهره‌وری نیروی کار لطمه وارد می‌شود. مثلاً در مورد معادن، به‌ویژه معادن سربسته، پژوهش‌ها نشان می‌دهد که کاهش بهره‌وری از طریق کم‌کاری، یکی از نمودهای ندادن حق اعتصاب به کارگران است. یعنی کارگران شنیده نمی‌شوند.

 در مقابل، عده‌ای معتقدند اعتراضات در عمل بی‌ثباتی ایجاد می‌کند و اساساً رابطه موجود یا نسبی کارگر و کارفرما را نیز نامتعادل‌تر می‌کند. به نظر شما شرایط کشورها در این زمینه اثرگذار است؟

بله، باید زمینه‌های مناسبی نیز وجود داشته باشد. در کشور ما در دو دوره یعنی بعد از جنگ دوم جهانی و خلع‌ید از رضاشاه، و بعد از انقلاب اسلامی اعتراضات کارگری پیامدهای ناگوار سیاسی داشت که در مورد انقلاب اسلامی هنوز ما درگیر پیامدهای آن هستیم. اما در حال حاضر زمینه‌های لازم برای دادن حق اعتصاب وجود دارد چون گروه‌های غیرکارگری سیاسی حضوری فعال در صحنه ندارند.

 در مورد سه‌جانبه‌گرایی هم همین‌طور نیست؟

بله، اما در این مورد سه‌جانبه‌گرایی وضع از این کشور تا آن کشور متفاوت است. مثلاً در آلمان کارگر در هیات‌مدیره بنگاه هم نماینده دارد و در چنین بنگاهی نقش دولت بسیار کم است. خود کارگر و کارفرما با هم گفت‌وگو و مشکلات خود را برطرف می‌کنند، البته تشکل‌ها و اتحادیه‌های کارگری قدرتمندی وجود دارند. افرادی که در تشکل‌های کارگری هستند چون باید مذاکره کنند بسیار انسان‌های کارکشته‌ای هستند که می‌دانند چطور در مذاکرات رفتار کنند که منافع کارگران تامین شود. اما در واقع به منافع جمعی هم توجه دارند. در برخی کشورها متفاوت عمل می‌کنند. مثلاً در انگلستان این‌طور نیست و کارگران بی‌عدالتی کارفرما یا مشکلات خودشان را بعد از طی مراحلی در نهایت با اعتصاب نشان می‌دهند. البته در گذشته در قرن هجدهم این‌طور نبود و بعد از آن به‌تدریج این موضوع جا افتاد که حتی اگر کارگر به سمت نفع خودش پیش برود این به نفع کارخانه نیز خواهد بود.
 
در اعتصاب‌ها وقتی دو طرف به نتیجه مناسبی برسند دیگر کارگران به محیط کارشان تعلق خاطر پیدا می‌کنند و در نتیجه میزان بهره‌وری آنها افزایش خواهد یافت. حتی در بعضی از کشورهای صنعتی دیگر این موضوع جا افتاده که اعتصاب نتیجه مثبتی دارد. واقعاً هم شما این را می‌بینید. آنها اعتصاب و مذاکره می‌کنند و بعد به سر کار خود برمی‌گردند و این‌طور نیست که کار آنها بماند. مخصوصاً مثلاً در بخش‌هایی که با خدمات عمومی بیشتر ارتباط دارند مانند بیمارستان‌ها حتی هنگام اعتصاب بخشی از آنها به سر کار می‌روند و تا جایی که ممکن است، کار اعتصاب‌کنندگان را هم انجام می‌دهند. این نشان می‌دهد که آنها هم دنبال منفعت جمعی هستند و هم حق خود را می‌گیرند.

 بحث شما این است که اعتصاب در کشورهای توسعه‌یافته پیامد ناگوار سیاسی و اجتماعی ندارد اما در کشورهای توسعه‌نیافته ممکن است با مشکلاتی همراه شود. به نظر شما ما باید در کشورمان چه نوع سه‌جانبه‌گرایی را نهادینه کنیم؟

برای سه‌جانبه‌گرایی باید دید تاریخی داشته باشیم. البته در پرهیز از به رسمیت شناختن حق اعتصاب این نگاه در میان قانونگذاران وجود دارد و از تکرار حوادث تلخ هراس دارند. در ایران در دهه 1320 یک دوره بسیار عجیبی از نظر بحران‌های کارگری بود. مثلاً اعتصاب‌ها در اصفهان، قزوین و مناطق کارگری دیگر، چرخ تولید را خوابانده بود. آن دوران اوج فعالیت تشکل‌های کارگری بود که البته به‌شدت تحت تاثیر احزاب سیاسی چپگرا و حتی نیروهای سیاسی بیگانه بودند. بعد از انقلاب اسلامی هم این قضیه ادامه پیدا کرد. این حوادث تاریخی تعادل در گفت‌وگو را به هم زد و الان هم برخی از اعتراضات کارگران ابراز نگرانی می‌کنند. در واقع شکاکان به رسمیت شناختن حق اعتصاب همان حرف جان استوارت میل را می‌زنند که البته او این را به طنز می‌گفت که «اگر اجازه اعتصاب به کارگر بدهید نتیجه‌اش این می‌شود که منافع جمعی صدمه ببیند یعنی منافع کارگاه».

 اما آیا این شرایط تاریخی تفاوت نکرده است؟

بله، تغییر کرده است. اما مساله اینجاست که باید به قانونگذار نشان داد این شرایط تغییر کرده است. در همان اول صحبت هم اشاره کردم که هم شرایط جهانی و هم شرایط ملی تغییر کرده است. اکنون ما وضعیتی داریم که مثل گذشته نیست. با وجود این چون تشکل کارگری و حتی کارفرمایی قوی‌ای نداریم و تشکل‌های موجود هم نماینده قدرتمند و واقعی و نیز اهل مذاکره ندارند شاید نیاز باشد که در این مورد بیشتر کار شود. منظورم این است که در این تشکل‌ها افرادی باشند که بدانند چطور از منافع کارگر و کارفرما دفاع کنند به نحوی که منافع جمعی کاهش پیدا نکند یا به سخن دیگر بهره‌وری افزایش پیدا کند.

از طرف دیگر کارفرماها هم به کارگران اعتماد نمی‌کنند و از سوی دیگر بعد از خصوصی‌سازی‌ها این وضعیت نامناسب‌تر شد. در نتیجه آن گفت‌وگوی مدنظر شکل نمی‌گیرد. در این شرایط اگر اعتصابی رخ دهد، دولت نگران این خواهد شد که این اعتصاب باعث بی‌ثباتی شود. اما به نظر من در دوره‌ای که ما در آن هستیم دولت نباید نگران بی‌ثباتی از طریق اعتصاب‌های کارگری باشد چون احزاب و گروه‌های سیاسی حامی اعتصاب‌های کارگری تقریباً وجود ندارد. جای تعجب دارد که در کشور ما اعتصاب‌ها و اعتراض‌های بسیاری صورت می‌گیرد به این علت که کارگران چندین ماه است حقوق خود را دریافت نکرده‌اند ولی هیچ نیروی سیاسی نیست که از اینها دفاع کند، در حالی که در دوره‌های گذشته با وجود اینکه کارگرها حداقل دستمزد خود را دریافت می‌کردند، ولی به وسیله گروه‌های سیاسی تحریک به اعتصاب می‌شدند؛ وضعی کاملاً متفاوت با الان که کارگرهایی که به خاطر چند ماه دریافت نکردن حقوق خود اعتراض می‌کنند، اما حتی یک گروه سیاسی داخلی یا خارجی از معترضان حمایت نمی‌کند، مگر اینکه این اعتراض در رسانه‌ها منتشر شود و تعدادی به عنوان یک نارضایتی عمومی از آن یاد کنند. به نظر من دولت باید این بحث و گفت‌وگوی اجتماعی را جدی بگیرد و اول از همه به تشکیل تشکل‌های کارگری کمک کند. چرا که دولت می‌تواند در این کار نقش موثری داشته باشد.

 چه موانع ساختاری و اجتماعی برای بروز اعتراض‌های کارگری و به ثمر نشستن آنها وجود دارد؟

به نظر من طرح بحث سه‌جانبه‌گرایی از سوی سازمان بین‌المللی کار، به عنوان استراتژی بهبود روابط کار بسیار روشن این موانع را نشان می‌دهد. این طرح نشان می‌دهد که عدم تعادلی میان طرف‌ها وجود دارد. بعد از جنگ دوم جهانی، در جهان توسعه‌یافته، راهکار حل این عدم توازن ظهور دولتِ رفاه بود که تا حدی توازن میان کار و سرمایه ایجاد کرد، اما اکنون دولت رفاه نیز در کشورهای توسعه‌یافته با بحران روبه‌روست. از اینجا نتیجه می‌گیرم که موانع ساختاری در کشور ما نخست به فقدان دولتی برمی‌گردد که رفاهی باشد به این معنی که توازن کار و کارفرما را برقرار کند. این را نباید به درست کردن شوراهای سازش تقلیل داد، که از قضا ناموفق هم بودند. دولت هدفش کاهش اعتراضات کارگری است، در حالی که شاخص اصلی کاهش میزان این اعتراضات و شکایات نیست، بلکه حل آنها و به قول شما به ثمر نشستن آنهاست. دولت باید تعادل را حفظ کند.
 
نگاه کنید در وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی که متولی سه‌جانبه‌گرایی است، دو بازوی اصلی یعنی رفاه و اشتغال، هر کدام ساز خودشان را می‌زنند. پس چگونه می‌توان انتظار داشت این دستگاه میان کار و سرمایه تعادل برقرار کند. کارفرمایان ما نیز ذهنیتی سنتی و خویشاوندی به کار و کارگر دارند. دولت هم در بیشتر مواقع عدم تعادل را بیشتر کرده است. تاریخ معاصر را که نگاه کنید، نخست قانون کار با حمایت بیشتر از کارگر شکل گرفته، اما دولت به صورت نانوشته در دادگاه‌های وزارت کار این مساله را حل کرده و از کارفرمایان دفاع می‌کند. در حالی که قانون باید محصول گفت‌وگو باشد. قانونگذار در قانون طرفدار کارگر است اما مجری قانون در عمل از کارفرما حمایت می‌کند. اینها باید شفاف شود و این شفاف‌سازی از گفت‌وگو حاصل می‌شود. باید توجه داشت که گفت‌وگو در کل باید منفعت جمعی را در نظر بگیرد. می‌خواهم بگویم که شعور گفت‌وگو در جهت منافع جمعی در میان کارگران و کارفرمایان فعلاً وجود ندارد و سوءظن نسبت به همدیگر، باید به‌تدریج کم شود. متولی اصلی‌اش هم دولت است. موانع ساختاری به نظر من همین‌هاست.

 فکر نمی‌کنید که انتظار بیشتری از کارفرما، که به تعبیر شما خودش را مانند پدر خانواده می‌داند، می‌رود؟

 قبول دارم. البته تغییر درک کارفرما بسیار تاثیر دارد. تغییر الگوهای فوردیسم، روابط انسانی و ظهور الگوی پست‌فوردیسم در تاریخ نظام‌های اقتصادی، بیشتر از سوی کارفرمایان صورت گرفت. کارفرمایان قدیمی ما بهتر می‌توانستند تضاد منافع را کم کنند. تاریخچه شرکتی در اصفهان را بررسی می‌کردم و در آن یکی از سرکارگرها می‌گفت روزی کارفرما اعلام کرد حقوق شما را نمی‌توانیم بدهیم و باور کنید که من به لحاظ مالی در مضیقه هستم اما این کارگاه برای خودتان است و اگر تحمل کنید و یک ماه حقوق نگیرید، ما امیدوار هستیم تا ماه‌های آینده حقوق شما را بدهیم. آن سرکارگر تعریف می‌کرد که همه کارگرها جمع شدند و به این نتیجه رسیدند که همه با هم شب و روز کار کنند تا کارخانه دوباره به رونق بیفتد. او می‌گفت دو ماه هم حقوق نگرفتیم و تنها جمعه‌ها به خانه می‌رفتیم. مشکلات حل شد و کارگران حقوق خود را دریافت کردند بدون اینکه اعتراضی صورت بگیرد. می‌بینید این هنر کارفرماست که بتواند تضادش را قبل از تبدیل‌شدن آن به اعتصاب حل کند.  



تاریخ : دوم خرداد 96 | 07:28 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد | نظرات
روزنامه شرق - آمنه شیرافکن: علی سرزعیم در کتاب «پوپولیسم ایرانی» مدل حکمرانی محمود احمدی‌نژاد را از منظر «اقتصاد» و «ارتباطات سیاسی» بررسی کرده است. او در گفت‌وگو با «شرق» از پدیده احمدی‌نژاد می‌گوید و اینکه دیگر او را چندان جدی نمی‌بیند. سرزعیم ظهور احمدی‌نژاد را تا اندازه‌ای حاصل خطای اصلاح‌طلبان، بی‌توجهی آنها به طبقه‌های محروم و فرصت‌دادن به رقیب برای مانوردادن بر رأی محرومان می‌داند و تأکید دارد که باید توپ را یک‌بار هم که شده توی زمین خودمان بیندازیم و همین‌جا بر سر ایرادها و مشکلاتمان بحث کنیم.
 
روی صحبتش در جای‌جای گفت‌وگو با اصلاح‌طلبان است. می‌گوید از اصولگرایان ناامید شده، اما دوست دارد اصولگرایان هم حزب و سازوکار خودشان را داشته باشند و وقتی نوبت حکمرانی آنها باشد، خیال همه آسوده شود که آنها هم مدلی برای حکومت‌داری در چنته دارند. جراحی بزرگ اقتصادی، بازتوزیع ثروت به‌نفع طبقه محروم و کنارگذاشتن روحیه محافظه‌کاری توصیه‌های او به دولتمردان است. کتاب علی سرزعیم چندروز پیش از انجام این گفت‌وگو به بازار نشر آمد.
 
محسن رنانی بر آن مقدمه‌ای نوشته و نشر «کرگدن» آن را منتشر کرده است. گفت‌وگو با سرزعیم در طبقه دوم دانشکده بیمه دانشگاه علامه‌طباطبایی انجام می‌شود. ساعت ١٢ ظهر است. دانشکده بیمه شبیه مدارس غیرانتفاعی است؛ کوچک و پرازدحام.
 
 نه سوپرمن می‌آید، نه امیرکبیر

  به‌واسطه نگارش کتاب «پوپولیسم ایرانی» مدت زیادی بر حکمرانی و سخنرانی‌های احمدی‌نژاد تمرکز کرده بودید. ثبت‌نام احمدی‌نژاد متعجبتان نکرد؟

راستش من تصورم این بود که شهریور بیاید. تا اینکه مواضع رهبری مشخص شد و بعدش دیگر فکر می‌کردم کنار بکشد. امثال احمدی‌نژاد سختشان است که از تمرکز دوربین‌ها و رسانه‌ها دور باشند. پیش‌تر حدسم این بود که او نه از انتخابات ریاست‌جمهوری که از مجلس آغاز خواهد کرد و تعجب کردم چرا بزنگاه مجلس را جدی نگرفت.

  احمدی‌نژاد از این به‌بعد در کجای سیاست ایران خواهد بود؟

از تحلیل رفتار اخیرش می‌توان فهمید که از قدرت رسمی فاصله گرفته و در نظر دارد پایگاه اجتماعی برای خودش دست‌وپا کند. به‌ویژه از طیف کسانی که با حکومت مشکل دارند؛ یعنی حتی دلش می‌خواهد از اپوزیسیون هم نیرو بگیرد.

  سهم اصلاح‌طلبان در بروز و ظهور پدیده احمدی‌نژاد چه میزان بود؟ به‌ویژه اینکه دوره اصلاح‌طلبی به‌لحاظ کارنامه اقتصادی دوره درخشانی است. بااین‌حال چطور ما از رشد اقتصادی مناسب به ظهور احمدی‌نژاد و شعارهای پوپولیستی‌اش می‌رسیم؟

ظهور پوپولیسم همیشه به خاطر این است که دولت‌ها کارهای نکرده‌ای دارند و رقیبشان همان را اهرم قدرت می‌کند. دوره خاتمی هم امکانش بود تا به بخش‌های ضعیف جامعه رسیدگی بیشتری شود که نشد. احمدی‌نژاد حقوق و خانه و مال و اموال مسئولان را نشان می‌داد و برخی افشاگری‌ها از این جنس و بعد سبک زندگی خودش در نارمک را به میان می‌کشید. وقتی شما روی حقوق مسئولان، امکانات و سبک زندگی آنها کار نمی‌کنی و شفاف‌سازی نمی‌شود، یک نفر می‌آید و روی همان مسائل مانور می‌دهد و بخش ضعیف جامعه را با خودش همراه می‌کند.

  فکر می‌کنید اصلاح‌طلبان باید چه می‌کردند، به طور مصداقی باید چه برنامه‌هایی در دستور کار قرار می‌گرفت؟

ما دو مسئله داریم؛ یکی توزیع ثروت که در این بخش کارنامه خوبی نداریم. دسترسی به پول نفت و منابع کشور کماکان برای آنها که در تهرانند بیشتر از افرادی است که در شهرها و شهرستان‌های دیگر زندگی می‌کنند. در خصوصی‌سازی هم بد عمل شد و جای انکار نیست. بحث دوم، مسئله بازتوزیع است، اینکه از عده‌ای بگیریم و به دیگران بدهیم. این هم فاجعه بود و پیش نرفتیم. ما تا به امروز نتوانسته‌ایم شجاعانه بازتوزیع را پیاده کنیم. شفاف بگویم که هیچ امکان حمایت اجتماعی دیگری برای آینده ایران متصور نیست به‌جز بازتوزیع ثروت.

  دقیقا منظورتان از بازتوزیع چیست؟

اینکه از بالاشهری‌های تهران – اخذ مالیات یا عوارض روی برق آب و گاز– بگیری و ببری و در حاشیه تهران خرج کنی. از جایی بگیرید و خرج مدارس سیستان و بلوچستان بکنید. باید از عده‌ای بگیرید و این کار الزامات خودش را دارد و سخت است. اصلاح‌طلبان غافل بودند و بازتوزیعی انجام نشد.

  منظورتان فرایندی شبیه هدفمندی است، این مسئله که در دولت احمدی‌نژاد به ثمر نشست و الگوی موفقی نبود... .

آنچه احمدی‌نژاد پیاده کرد، شکلی از صدقه‌دادن بود و به‌هیچ‌عنوان شاهد پیاده‌سازی هدفمندی نبودیم. آنچه احمدی‌نژاد انجام داد، بدترین شکل حمایت بود، اما اصلاح‌طلبان هم نمی‌توانند جامعه را فریب دهند. آنها در اجرائی‌کردن طرح هدفمندی شجاعت لازم را نداشتند. چرا فرصت اجرای چنین طرحی را به فرد بی‌تجربه‌ای همچون احمدی‌نژاد سپردند؟ اقتصاددانان بارها در دوره‌های مختلف توصیه داشتند که باید هدفمندی اجرائی شود.

  فکر می‌کنم زمان آقای ستاری‌فر به آقای خاتمی پیشنهاد شد.

بله، ایشان هم اجرای هدفمندی را مشروط کرد؛ مشروط به اینکه کل حاکمیت پشت‌سرشان قرار بگیرد که نگرفت و تنها ماند. برنامه هدفمندی یارانه‌ها از همان برنامه نخست توسعه همراه سیاست‌مداران بوده است. ابتدا تیپ اقتصاددانان بازار، این را مطرح کردند. برخی مخالف بودند. وقتی آقای ستاری‌فر به سازمان برنامه و بودجه رفت، اتفاقا نگاه مثبتی به هدفمندی پیدا کرد. آن موقع موعد برنامه توسعه چهارم بود. ستاری به آقای خاتمی نزدیک بود و مسئله را با ایشان مطرح کرد. مجلس به ریاست آقای کروبی با آن موافقت کرد. قوه قضائیه – آقای داوودی، مشاور رئیس قوه – مخالفت کردند و آقای خاتمی هم دست برداشتند. این را هم بگویم که اتفاقا ایده توزیع ٥٠ تومان را آقای کروبی همان موقع از آن طرح گرفته بود. سال ٨٤ کروبی نخستین فردی بود که به طور مشخص، از کمک‌هزینه نقدی حرف زد. آن روزها احمدی‌نژاد گنگ و سطحی حرف می‌زد. کروبی باخت. احمدی‌نژاد جلو آمد. تنها ایده حاضر و آماده همین هدفمندکردن یارانه‌ها بود.

  به هر شکل، تجربه عملی و اجرائی هدفمندی یارانه‌ها در سال‌های گذشته تجربه خوشی برای توسعه کشور نبود.

هدفمندی یارانه‌ها همیشه مخالف داشته؛ بیشتر اقتصاد‌دانان ما مخالف آن‌ هستند. مسئله این است که هدفمندی، درست اجرا نشد و هنوز هم تحلیل درستی از هدفمندی نداریم. هدفمندی – نقدی‌کردن یارانه – نبود.
نقدی‌کردن، حیله اقتصاد سیاسی است. پول شکل صدقه پیدا کرد و به عنوان یک حرکت پوپولیستی معرفی شد. چون مبلغی که داده شد، بیش از مبلغ دریافت‌شده بود، پوپولیستی شد؛ اما کماکان فکر می‌کنم سیاست‌مداران ما می‌توانند این مدل را درست اجرائی کنند.

  یعنی پیشنهادتان به دولت روحانی هم اجرائی‌کردن و تداوم هدفمندی یارانه‌ها است؟

تیم روحانی متأسفانه محافظه‌کار است. آنها روی افزایش قیمت بنزین و دیگر حوزه‌هایی که سوبسید می‌دهند، آزادسازی نمی‌کنند. اگر آزادسازی کنند، منابعی دستشان می‌آید و می‌توانند حمایت مؤثری داشته باشند. آنها جسارت لازم را برای هدفمند‌کردن یارانه‌ها ندارند. اینها جلوی انبوهی یارانه بگیر می‌ایستادند و آن پول را به دو دهک پایین می‌دادند. این کار را نکردند و حالا همین شده ابزار دست مخالفان. البته روحانی به صورت هدفمند کارهایی کرده است؛ اما این جراحی را انجام نداد.

  افزایش قیمت نفت تا چه میزان به کمک احمدی‌نژاد آمد؟

افت اقتصادی ایران از سال ٨٧ شروع می‌شود. همین‌طور‌که رشد در یک سال لمس نمی‌شود، افت هم همین‌طور است؛ در کوتاه‌مدت افت درک نشد. رسیدیم به ٨٨ و مناقشه‌ها. تا بخواهد کار احمدی‌نژاد سخت شود، درآمد نفتی بالا رفت. آن‌قدر درآمد نفتی بالا بود که او می‌توانست با تزریق پول، چاله‌ها را پر کند. شانس، یار احمدی‌نژاد بود.

  چطور می‌توانیم به پایان پوپولیسم در ایران فکر کنیم؟

فکر کنم تا دو، سه اتفاق نیفتد، مسئله پوپولیسم در ایران حل نشود؛ نخست باید بازتوزیع به طور کامل انجام شده و حمایت مؤثر از فقرا در دستور کار باشد. دوم اینکه تا فساد از ساختار سیاسی حذف نشود، سایه پوپولیسم بر سر ما خواهد بود. نکته سوم هم مرتبط با قیمت نفت است و خوشبختانه تصوری برای افزایش آن نیست؛ امکان معجزه هم وجود ندارد. نکته چهارم اینکه همگان باید تلاش کنند سطح سواد اقتصادی مردم در ایران بالا بیاید و مردم به ادبیات ابتدایی اقتصاد در کشور آگاه شوند که اگر این مهم رخ ندهد، نتیجه می‌شود اینکه افراد می‌آیند و با ارقام قشنگ و اعداد دهن‌پرکن، عده‌ای را فریب می‌دهند و گاهی سرنوشت و مسیر کشوری را عوض می‌کنند. به قول ما اقتصادی‌ها، هیچ ناهار مجانی‌ای در سیاست وجود ندارد؛ اگر کسی می‌گوید مجانی، این هزینه از جای دیگری به گزاف برداشته خواهد شد.

  دو نامزد ریاست‌جمهوری این روزها گفتمان احمدی‌نژاد را دنبال می‌کنند، تحلیل‌تان از استقبال مردم به چنین گفتمان‌های شبه‌پوپولیستی چیست؟

همه کارزار تبلیغاتی قالیباف و رئیسی‌ حول کمک به فقرا است. یک سؤال ساده پیش‌روی این دو بزرگوار است؛ از چه محلی؟ با چه منبعی؟ آیا پولی جایی تلف می‌شود که شما می‌خواهید، هزینه اش کنید؟ با وجود بدهی و انباشت مالی در دولت، درآمد مالیاتی محدود و درآمد نفتی این روزها چطور شعار می‌دهید؟

شاید بگویند: کاری ندارد، پول چاپ می‌کنیم و به ملت می‌دهیم. این هم می‌شود توهم‌زایی. قالیباف گفته قیمت‌ها را کنترل می‌کنم؛ خب اگر کنترل قیمت دست شما بود که ماجرا طور دیگری بود. قیمت متغیری است که در اختیار حاکمیت نیست.
 
 نه سوپرمن می‌آید، نه امیرکبیر

  پیشنهاد شمای اقتصاددان برای امثال آقایان قالیباف و رئیسی چیست؟

اتفاقا یک جایی در کشور ما پول گنده‌ای هست که هدر می‌رود. سالانه ٦٠ تا ٧٠‌ میلیارد دلار انرژی می‌سوزانیم. اگر حکمرانان ما همت کنند و قیمت انرژی را بالا ببرند، خانوارها و بنگاه‌ها می‌توانند کار بزرگی در حوزه کاهش هزینه تمام‌شده انرژی انجام دهند؛ ولی هیچ‌کدام از آقایان جرئت ندارند.

یکی باید به زبان ساده به مردم بگوید، دلیلی ندارد در زمستان همه در اداره‌های ما لباس تابستانی بپوشند، می‌شود همان کاری را کرد که امروز در اروپا انجام می‌شود؛ مدیریت سختگیرانه مصرف انرژی. حکمرانان ما باید صادقانه به مردم بگویند بیایید مدتی با هم سختی بکشیم و در مسیر توسعه سازنده گام برداریم.

  برخی تحلیلگران به ظهور طبقه جدید اقتصادی و سیاسی در دوره احمدی‌نژاد اشاره دارند، مطالعه شما چنین نکته‌ای را نشان می‌دهد؟

من یاد گرفتم بیش از آنکه از دیگران انتقاد کنم از خودمان بگویم و ایرادهایمان. این رفتار نتیجه چه بود؟ چه ضعفی در کارنامه اصلاح‌طلبان بود که چنین وضعیتی به وجود آمد؟ احساس جامعه این بود که ثمراث رشد اقتصادی به همه نمی‌رسید. حالا برخی می‌گفتند چرا خودمان وارد حکومت نشویم. در دوره هاشمی و خاتمی نتوانستیم سیستمی طراحی کنیم که اگر بخشی از افرادی که در قدرت بودند اما در دولت نبودند، به رفاه مورد نظر برسند.
 
نظامی‌بودن در آمریکا هم شغل باپرستیژی است و هم درآمد خوبی دارد. نمی‌شود گفت خطر و سختی مال شما و صلح و آرامش مال ما. وقتی شما این نامعادله را حل نمی‌کنی آنها خودشان می‌آیند تا حلش کنند.  

   تجربه تمرکز بر ادبیات و برنامه‌های احمدی‌نژاد برای نگارش یک کتاب چطور بود؟

عدد و رقم جمع‌کردن برای خودم خیلی جالب بود؛ به‌ویژه در کشوری که هیچ‌کس عدد جمع نمی‌کند. همین اندک هم خوب است. مطالعه سخنان احمدی‌نژاد برای من جالب بود. گاهی همدلانه خواندم. می‌دانم خیلی‌ها نسبت به او موضع‌گیری شدید دارند اما تلاش کردم همدلانه با شخصیت او همذات‌پنداری کرده و به خواننده کمک کنم این شخص را بفهمد. احمدی‌نژاد خیلی خاطره می‌گوید. از این جهت آدم برون‌گرایی است. روحانی از این جهت بسیار موجز، ساده و کلی حرف می‌زند. خاطره‌گویی ندارد.

  در کتاب می‌گویید خطر بازگشت احمدی‌نژاد چندان جدی نیست، استدلال‌تان چیست؟

دیگر آن‌قدر پول نفت نیست. آن‌قدر پول کم است که هرکسی بیاید نمی‌تواند کاری کند. آن‌قدر پول هست که حقوق کارکنان دولت و بازنشسته‌ها را بپردازد و بدهی انباشته از قبل را. انبوه پروژه‌های نیمه‌تمام را هم اضافه کنید. واقعیت اینکه پولی نمانده که رئیس‌جمهوری بخواهد مانور خاصی بدهد. حکومت هم خوشبختانه درس بزرگی گرفته، قوه قضائیه به‌هوش شده و نهادهای حکومتی آگاهند و مجلس هوشیارتر از همیشه. آن‌قدر شرایط وخیم است که فرصت خطا نداریم، اگر قبلا خطا می‌کردیم پول تلف می‌شد و می‌رفت و هیچ، الان اجازه خطاکردن ندرایم. خطا کنیم شهرها را ریزگرد می‌گیرد و مردم نمی‌توانند نفس بکشند. آب را هدر بدهیم، مسائلی در روستاها در انتظار ماست. الان وقت آزمون و خطا نداریم. البته این را هم بگویم که احمدی‌نژاد هم با احمدی‌نژاد ٨٤ فرق کرده، کمااینکه دور دوم در سیاست‌گذاری اقتصادی بهتر از دور اول بود. الان هم تبعات کارهایش را دیده و غیررسمی شنیدم که گفته به برجام حمله نکنید.

  فکر می‌کنید احمدی‌نژاد در نظام سیاسی ایران چه سرانجامی خواهد داشت؟

بستگی به ساختار حکومت دارد. اگر همین‌طور باشد خانه‌نشین می‌شود... اما دنیا در حال تغییر است. آنچه خیرخواهانه برای احمدی‌نژاد نوشتم و مخاطبم دیگران هم بودند -اصلاح‌طلب و اصولگرا- این بود که چهره‌های شاخص سیاسی و سلبریتی‌ها هم می‌توانید پوپولیستی رفتار کنید یا اینکه سرمایه اجتماعی‌تان را اهرمی کنید تا کشور به جلو پیش رود. اتفاقا احمدی‌نژاد هم می‌تواند در ساختار سیاسی کنونی خدمت کند اگر سرمایه سیاسی و اجتماعی در اختیارش را – برایند من این است که او کماکان پنج میلیون رأی دارد- خرج توسعه سیاسی کند و با زبان خودش مردم را به حمایت از دولت‌ها فرابخواند. البته او می‌تواند موضع فرصت‌طلبانه بگیرد و به‌عنوان یار مظلوم وارد کارزار شود که این مسیر خیانت به ایران است و آبادانی و توسعه کشور.
 
 نه سوپرمن می‌آید، نه امیرکبیر

  آیا فکر می‌کنید عقلانیت عمومی مردم به این دریافت رسیده که دیگر شاهد تکرار گفتمان‌های پوپولیستی نباشیم؟

من باز دوست دارم تحلیل خودم را پیش ببرم. مشکل ما مردم نیستند. مشکل ما اصلاح‌طلبان‌اند. به اصولگرایان امیدی نیست و اینجا نقدشان هم نمی‌کنم. اما اصلاح‌طلبان در چند دوره شورای شهر بودند، طبیعی است وقتی قالیباف را درست نقد نکردی و حساب‌کشی نکردی به جای پاسخ‌گویی طلبکار هم می‌شود. اصلاح‌طلبانی هستند که سه دوره عضو‌ند، برای این دوره هم نام‌نویسی کرده‌اند بی‌آنکه کارنامه مشخصی داشته باشند. باید بگوییم اینها در این ١٢ سال چه کرده‌اند؟ چرا با جامعه صحبت نکرده‌اند؟ آدم عادی در خیابان که وظیفه ندارد ببیند در شهر چه می‌گذرد حالا باید مدام غصه بخوریم. هر جایی می‌خوریم اتفاقا از خودمان می‌خوریم. ما از احمدی‌نژاد خوردیم چراکه وقتی شهردار بود نقدش نکردیم؛ ولی سراغ نقدش رفتیم گفتیم چرا قیافه‌اش این شکلی است. عده‌ای رفتند و {به‌دروغ} گفتند آدم کشته و تیر خلاص زده! اما آیا اصلاح‌طلبان ما به‌درستی احمدی‌نژاد شهردار را نقد کردند؟ صد برابر بدتر برای قالیباف انجام شد. ١٢ سال شهردار است بی‌هیچ حسابرسی و حساب‌کشی.

  رسیدن به مدل‌های عجیب اقتصادی رئیسی و قالیباف در اشتغال‌زایی در جامعه برای شما که اقتصاد خوانده‌اید، رهاورد چه مجموعه رخدادهای سیاسی و اقتصادی است؟

بگذارید خلاصه کنم، ما صرفا با نهادهای قوی به توسعه می‌رسیم. عصر سوپرمن گذشته است؛ حالا سوپرمن یا امیرکبیر؛ این امیرکبیر چه هاشمی باشد، چه خاتمی و چه قالیباف و رئیسی و روحانی دیگر فایده‌ای ندارد. باید از این گفتمان فاصله بگیریم. صرفا نهادهای خوب می‌توانند برای کشور رشد بلندمدت به ارمغان بیاورند. کسانی که در ساختار حاکمیت هستند باید اجازه دهند نهادها تخصصی عمل کنند، اینکه شورای نگهبان صد درصد حرفه‌ای شود. مجلس ما و صداوسیمای ما ملی باشد. نظامی‌های ما کار خودشان را بکنند. دکتر سریع‌القلم گفته‌اند اصلا خیلی اوقات نمی‌دانیم نام رئیس‌جمهور کره‌جنوبی کیست؟ چون نهادها کار می‌کنند و فردی که می‌آید و می‌رود خیلی مهم نیست.

  مشخص است که امید چندانی به اصولگرایان ندارید.

در دایره اصولگرایان نه نیروی جوان وجود دارد و نه نیروی متخصص و نه سیاست‌مدار؛ اما چه خوشمان بیاید و چه نیاید، اصولگرایی در آینده ایران جریان ماندگاری است. به‌شخصه امیدوارم اصولگرایان قوی شوند و حزب قوی داشته باشند. اینکه اگر رأی آوردند نگران نباشیم و بدانیم خرد کشورداری نزد اصولگرایان نیز هست. البته این را هم بگویم متأسفانه مردم ما شیفته میانبرها هستند، همین می‌شود که سراغ قهرمان‌ها می‌رویم، سراغ سوپرمن‌ها. باید سختی بکشیم، باید به خودمان و دیگران سخت بگیریم؛ درس بخوانیم، کار کنیم و در مسیر توسعه حرکت کنیم. این کار راحتی نیست اما از امید بیهوده‌داشتن به سوپرمن‌ها بهتر است


تاریخ : هفدهم اردیبهشت 96 | 06:32 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد | نظرات
ناهید مولوی: عصر یكی از آخرین روزهای سال ٩٥، دفتر شهیندخت مولاوردی خلوت و آرام است. وارد اتاقش كه شدیم با گرمی از ما استقبال كرد. قرار بود این گفت‌وگو در سالنامه اعتماد منتشر شود اما زمان مصاحبه به درازا كشید و سالنامه روی دكه‌ها رفت. در تمام طول گفت‌وگو تلاش می‌كردم او را به دنیای سیاست بكشانم، در مورد مسائل سیاسی و دولت به گفت‌وگو بنشینیم اما او بیش از آنچه تصور كنیم در حوزه خود غرق است. در برابر هر سوالی كه قرار می‌گیرد، پاسخش را با توجه به حوزه كاری خودش می‌دهد. وقتی می‌پرسم خسته هستید می‌خندد و می‌گوید نه. معاون امروز زنان و خانواده رییس‌جمهور در خلال صحبت‌هایش اعتراف‌های جالبی می‌كند و می‌گوید واقع بین‌تر شده است.
 
«وزیر زن» وعده روحانی است 
 
زنی كه سال‌ها كارنامه فعالیت در حوزه زنان را دارد، معتقد است حسن روحانی حق داشت كه در اوایل تشكیل كابینه از وزیر زن استفاده نكرده است. به اعتقاد او در وضعیت بحرانی ماه‌های نخست بهترین تصمیم این بود كه از افراد با تجربه استفاده شود تا دوران گذار از بحران طی شود. اما در مقابل این حرف معتقد است در دولت بعدی شرایط برای استفاده از وزرای زن به طور كامل فراهم است. بسیاری بر این باورند حسن روحانی آنقدر كه باید از معاون زنانش حمایت نكرده است اما خود او می‌گوید رییس‌جمهور همواره پشتیبان او بوده و در این مورد هم بار دیگر واقع‌بین شدنش در طول این چهار سال را مطرح می‌كند.
 
او از خودش هم انتقاد می‌كند و می‌گوید رابطه‌اش با مراجع و قم آن طور كه برنامه‌ریزی كرده بود پیش نرفت و به‌شدت معتقد است برای دستیابی به برخی اهداف نیازمند این هستند كه ارتباط‌شان با قم را تقویت كنند. وقتی از او می‌پرسم بزرگ‌ترین مانعی كه در این سال‌ها مقابلش وجود داشته، چیست كمی مكث می‌كند و می‌گوید: در چهار سال گذشته موانع زیادی پیش روی ما وجود داشته است اما شوربختانه بیشترین مانع و سنگ‌اندازی‌ها از طرف خانم‌ها بوده است. در واقع در این سال‌ها آنقدر كه از طرف بخشی از هم­جنسان خود اذیت شدیم از طرف مردانی كه در جریان مخالف دولت بودند اذیت نشدیم و این موضوع جای تاسف دارد و به این معناست كه ما نتوانستیم حداقل در مباحث و اهداف مشتركی كه با هم داریم یك گفت‌وگویی را با هم پیش ببریم. وقتی از دلیل حملات شدید به او می‌پرسم، می‌گوید تاوان اصلاح‌طلبی‌اش را می‌دهد و اینكه از طرف مخالفانش متهم است كه برنامه‌های دوره اصلاحات را پیگیری می‌كند. مشروح گفت‌وگو با شهیندخت مولاوردی را در ادامه بخوانید.

سه سال و نیم از حضورتان در دولت حسن روحانی گذشته است. با هر یك از اعضای دولت كه به گفت‌وگو می‌نشینیم، می‌گویند بار سنگینی را به دوش كشیده‌اند. اما شما به عنوان یك زن مورد حملات جنسیتی هم قرار گرفتید و حاشیه‌هایی در این زمینه با شما همراه بود. این فشارها سبب نشده تا به این فكر كنید كه در دولت بعدی آقای روحانی را همراهی نكنید؟ فشارهای كاری و حمله‌ها و فحاشی‌ها شما را خسته نكرده است؟

نه، اینكه این برداشت را داشته باشم كه این حمله‌ها و هجمه‌ها متوجه بخشی از ماموریت‌هایی است كه ما داریم، كمتر احساس خستگی می‌كنم. در واقع تبدیل به نمك كار ما شده است.

این حمله‌ها و حاشیه‌ها چقدر توانست مقابل ماموریت‌های شما سنگ‌اندازی كند؟

حقیقت این است كه نمی‌توانم بگویم در سه سال و نیم گذشته درگیر حاشیه‌هایی كه برای‌مان به وجود آوردند، نشدیم. به هر حال برخی به دنبال این بودند كه با ایجاد اینگونه حاشیه‌ها ما را از انجام ماموریت‌ها و نزدیك شدن به هدف‌­هایی كه دنبال می‌كردیم بازبدارند و تلاش زیادی كردند. بعضا این اتفاق افتاد و انرژی و وقتی كه ما برای خنثی كردن و پاسخ دادن به این هجمه‌ها صرف كردیم واقعا كم نبود. اما پس از مدتی از این شرایط فاصله گرفتیم و متوجه شدیم درگیر چنین حاشیه‌هایی شدن تنها وقت و انرژی ما را تلف می‌كند، به ویژه وقتی این حمله‌ها و هجمه‌ها رنگ و بوی تخریب به خود گرفت و هر قدر هم كه اطلاعیه یا جوابیه می‌دادیم گویی بنا نبود حمله‌كنندگان مجاب شوند و به قول معروف اینها خودشان را به خواب زده بودند. بنابراین تصمیم گرفتم بنا به ضرورت و زمانی كه احساس كنم برای تنویر افكار عمومی باید ورود پیدا كنم، پاسخ لازم ارایه شود.
 
در این مسیر كه شما كار خود را آغاز كردید و مورد حمله و تخریب مخالفان قرار گرفتید چقدر رییس‌جمهور را حامی و پشتیبان خود می‌دیدید؟

اینكه توقع داشته باشیم رییس‌جمهور مستقیما وارد عمل شود و موضع بگیرد، توقع واقع بینانه‌ای نیست. به نظر من وقتی رییس‌جمهور در هر فرصتی كه فراهم می‌شود، رویكردها و سیاست‌های معاونت امور زنان را در سفرهای استانی و سخنرانی‌های‌شان مورد تاكید قرار می‌دهند، نشان می‌دهد كه ایشان پشتیبان و حامی ما بودند.

میزان رضایت شما از این پشتیبانی چقدر است؟ آیا در حد انتظاری كه داشتید بوده؟ به هر حال رییس‌جمهور وظیفه دارد حامی اعضای كابینه باشد. منظور من به طور روشن این است كه آیا رییس‌جمهور همان قدر كه حامی و پشتیبان دیگر وزرا بوده از شما هم به عنوان معاون امور زنان همان قدر حمایت كرده است؟

یك واقعیتی در این مورد وجود دارد كه بیانش خالی از لطف نیست. حقیقت این است كه نگاه من به این موضوع پیش از آنكه وارد مجموعه دولت شوم به عنوان یك كنشگر اجتماعی خیلی متفاوت با نگاه كسی است كه امروز در دولت مسوولیت دارد. راحت و روشن می‌گویم امروز نگاه من واقع بینانه‌تر شده است. شاید اگر هنوز بیرون از مجموعه دولت بودم و فعالیت‌های مدنی خود را داشتم انتظار داشتم رییس‌جمهور در هر فشار و هجمه و تخریبی كه علیه معاونت امور زنان صورت می‌گیرد شخصا وارد شود و با صراحت موضع­گیری كند ولی الان با توجه به شرایط كاری رییس‌جمهور، دغدغه‌ها و فشارهایی كه دارد این را خیلی واقع بینانه نمی‌دانم كه ایشان شخصا در هر مساله‌ای موضع‌گیری كند. در واقع با در نظر گرفتن مجموعه شرایطی كه در دولت حاكم است من راضی هستم.
 
ضمن اینكه معتقدم اگر رییس‌جمهور پشتیبان ما در پیگیری سیاست‌هایی كه در معاونت در دستور كار داریم، نبود بی‌شك در این حاشیه‌سازی‌ها و بحران‌هایی كه مخالفان درست می‌كردند یك بار به ما تذكر می‌دادند اما ایشان همواره در این مسیر پشتیبان و همراه سیاست‌هایی بودند كه ما در معاونت در پیش گرفتیم. البته در مواردی بوده كه ایشان از من درباره موضوعی سوال كردند اما تنها برای كسب اطلاع دقیق این كار را كردند و هرگز در مقابل برنامه‌های معاونت ابراز مخالفتی نكرده و حتی لحن‌شان هم سیاق توبیخ و تذكر نداشته است.

در گفت‌وگویی كه با خانم شجاعی كه مسوولیت امور زنان دولت اصلاحات را عهده‌دار بود، داشتیم این جمله را بیان كردند كه اگر حمایتی كه خاتمی از من داشت آقای روحانی هم از خانم مولاوردی داشت، متوجه می‌شدید كه خانم مولاوردی چه مدیر توانمندی در حوزه زنان است و دستاوردهای بزرگی در این حوزه به دست می‌آمد. شما در دولت اصلاحات هم در مركز امور مشاركت زنان حضور داشتید. اگر بخواهید توجه و حمایت رییس‌جمهورهای دولت اصلاحات و دولت فعلی را در مساله زنان مقایسه كنید، چه نمره‌ای به دولت فعلی می‌دهید؟

شرایط دولت اصلاحات و دولت یازدهم كاملا متفاوت است و از شرایط یكسانی برخوردار نیستند بنابراین مقایسه این دو دولت نمی‌تواند مقایسه درست و منصفانه‌ای باشد. آنچه به دولت اصلاحات به ارث رسیده بود زمین تا آسمان با چیزی كه به دولت فعلی به ارث رسید متفاوت بود. شرایطی كه دولت یازدهم آغاز به كار كرد شرایطی فوق‌العاده خاص و بحرانی بود. به یاد دارم پیش از آنكه كابینه دولت یازدهم رای اعتماد بگیرد ما نشست خبری برگزار كردیم و خواستار این بودیم تا رییس‌جمهور در كابینه از زنان در جایگاه وزیر استفاده كند.
 
اما زمانی كه وارد دولت شدم و شرایطی را كه دولت با آن رو‌به‌رو بود دیدم و در جریان قرار گرفتم، از اینكه رییس‌جمهور این مسوولیت‌ها را در آن شرایط به عهده كسانی گذاشت كه چندین دوره تجربه مدیریت در سطح وزارت را داشتند قانع شدم. به هر حال آغاز به كار دولت یازدهم عبور از مرحله گذار بود و نیاز مبرم بود تا از افراد با تجربه وكاركشته استفاده كرد و نمی‌شد این ریسك را كرد و كار را به كسانی سپرد كه هیچ تجربه‌ای در سطح وزارت نداشتند و بدیهی است با این ملاحظات زنان از دایره قدرت خارج می‌شوند. منظور من از بیان این حرف‌ها این است كه بگویم چقدر شرایط كشور در آغاز دولت اصلاحات و دولت یازدهم متفاوت بود و اساسا نمی‌توان این دو دولت را با هم مقایسه كرد. دولت اصلاحات پس از دولت سازندگی روی كار آمد و توسعه سیاسی در دستور كار دولت بود و زمینه بسیار مساعدی برای فعالیت تشكل‌ها و سازمان‌های غیردولتی وجود داشت.
 
در واقع دولت اصلاحات بهار فعالیت‌های سازمان‌های مردم نهاد و نهادهای مدنی بود و خود من در همان دوران با ادبیات فعالیت‌های مدنی و سازمان‌ها و انجمن‌های غیر دولتی آشنا شدم و بعد از آن این فرصت را پیدا كردم كه در چندین انجمن فعالیت كنم و حتی چند انجمن هم تاسیس كردم. اما زمانی كه دولت یازدهم شروع به كار كرد با افت شدید سرمایه اجتماعی رو به رو بودیم و می‌توان گفت حوزه غیر دولتی به طور كامل غیر فعال شده و به محاق رفته بود و مساله زنان هم به مساله گروه‌های خاصی تقلیل پیدا كرده بود و شرایط خاصی حاكم بود. ما تا كار را دست بگیریم و به قول معروف خودمان را پیدا كنیم و تصمیم بگیریم به چه نحوی قدم‌برداریم و از چه مسیری حركت كنیم تا بتوانیم به ریل‌گذاری درست برسیم و همزمان هم برنامه‌های مربوط به احكام و سند برنامه ششم توسعه را پیش بردیم زمان زیادی گذشت. ما ناچار بودیم بر اساس برنامه پنجم و ماده ٢٣٠ حركت كنیم. این مساله انرژی زیادی از ما گرفت.
 
«وزیر زن» وعده روحانی است 

شما در صحبت‌های‌تان گفتید كه به دولت حق می‌دهید در آغاز به كار از زنان در سطح وزارت استفاده نكند. الان چطور؟ به هر حال سه سال و نیم از آن شرایط گذشته و كمتر از دو ماه دیگر انتخابات برگزار خواهد شد. فكر می‌كنید در دولت بعدی چقدر امكان استفاده از زنان در سطح وزارتخانه وجود دارد؟

من معتقدم مرحله بحرانی، بدو تشكیل دولت بود و در همان دوران به رییس‌جمهور حق دادم كه امور را به با تجربه تر‌ها بسپارد. اما وقتی ما از آن مرحله بحرانی عبور كردیم و در بسیاری از عرصه‌ها از اقتصاد گرفته تا مباحث اجتماعی و سیاست خارجی دارای ثبات هستیم زمان آن فرا رسیده كه به زنان فرصت دهیم تا در سطوح عالی مدیریتی قابلیت‌های خود را نشان دهند. البته دولت در حوزه سیاست داخلی هنوز این فرصت را پیدا نكرده كه به طور جدی به برنامه‌های خود بپردازد زیرا اولویت دولت در این مدت سیاست خارجی و اقتصاد و معیشت بود. اما به طور كلی می‌گویم در شرایط فعلی و در دوره بعدی استفاده نكردن از ظرفیت زنان در كابینه دیگر قابل دفاع نیست.

بنابراین معتقدید آقای روحانی در تشكیل دولت دوم خود باید از وزرای زن استفاده كند؟

به اعتقاد من مقدمات و شرایط لازم برای تحقق وعده‌های ایشان فراهم شده و یكی از وعده‌های‌شان هم اتفاقا همین بوده است.

به طور كلی به نظر می‌رسد مساله زنان فقط در روزهای انتخابات مورد توجه قرار می‌گیرد. همیشه كاندیداهایی كه وارد میدان انتخابات می‌شوند به طور جدی مسائل و مطالبات زنان را مطرح می‌كنند ولی به محض رای آوردن، موضوع و مطالبات زنان به حاشیه می‌رود. این در مورد آقای روحانی هم صادق بود. نگاه شما به این موضوع چگونه است؟ آیا شده در این مورد در هیات دولت به رییس‌جمهور تذكر یا صحبتی داشته باشید كه زنان را فقط برای زمان انتخابات نخواهیم؟

مشخصا و به این شكلی كه شما بیان كردید نه، تا به حال صحبتی نداشتیم. بگذارید من این موضوع را اینگونه شرح دهم. طبیعی است كه در انتخابات بازار شعار و وعده گرم شود و یكی از مخاطبین این شعارها و وعده‌ها زنان هستند زیرا ظرفیت زیادی در این حوزه برای رای آوری وجود دارد و متاسفانه همواره به صورت سیاه لشكر و بیشتر نردبانی برای ترقی مردان بوده‌اند. در مورد انتخابات ریاست‌جمهوری هم این اتفاق می‌افتد و طبیعت كار انتخاباتی همین است. مهم این است كه بعد از انتخابات شعارها و وعده‌ها فراموش و از دستور كار خارج نشود.
 
امروز وقتی ما برنامه رییس‌جمهور را بررسی می‌كنیم، راهبردهای حوزه زنان و خانواده بخش جداگانه‌ای دارد و در زمان انتخابات هم ستاد ایشان این راهبردها را تدوین كرده بود. در این برنامه از بیمه زنان خانه‌دار گرفته تا مسائل دیگر وعده داده شده، اما نكته‌ای در مورد استفاده از زنان در سطح وزارت بیان نشده كه البته ظاهرا سال ٩٢ آقای روحانی در یكی از سخنرانی‌های انتخاباتی شان این وعده را دادند. راهبردهای خانواده هم به صورت مفصل بیان شده و از اصلاح قوانین مدنی تا ایجاد فرصت‌های شغلی برابر برای زنان و مردان كه سبب شد تا بیشترین سبد رای روحانی را رای زنان و البته جوانان تشكیل دهند كه از آن به عنوان رای به تغییر یاد شد و بسیاری از تحلیلگران معتقد بودند رای به روحانی رای به تغییر وضع موجود است زیرا مردم به ادامه وضع موجود رای نداده‌اند. پس باید این را بگوییم وقتی مردم به تغییر وضع موجود رای داده‌اند توقع دارند كه این برنامه‌ها نیز اجرایی شود.

چند درصد از این وعده‌هایی كه به گفته شما سبب شد تا زنان و جوانان به ایشان رای بدهند محقق شده است؟

ما در حال تهیه یك گزارش هستیم كه مشخص شود به طور دقیق چند درصد این وعده‌ها محقق و چند درصدشان روی زمین مانده است و رییس‌جمهور می‌خواهد در دوره بعد اینها را مطرح و پیگیری كند یا اینكه می‌خواهد وعده‌ها و شعارهای دیگری را جایگزین آنها كند. البته موضوع دیگری هم در این گزارش مدنظر ما است، اینكه چند درصد این وعده‌ها زمینه تحقق در جامعه فعلی ایران را ندارد و شاید شرایط محقق شدن آنها سال‌ها به طول انجامد.

شما خودتان پیشنهاد وعده یا شعاری به رییس‌جمهور دارید؟

قطعا این انتظار وجود دارد كه ما به عنوان معاونت امور زنان و خانواده پیشنهادها و اولویت‌های خودمان را برای رییس‌جمهور داشته باشیم. در لایحه احكامی كه به مجلس ارایه شد ماده‌ای وجود داشت كه چارچوب حركت را تعیین كرده بود كه با اعمال رویكرد عدالت جنسیتی پیش‌بینی شده بود اما در سند برنامه ششم ما اولویت‌های حوزه زنان و خانواده را برای ٥ سال آینده مشخص كرده‌ایم. تقریبا شبیه آنچه در حوزه محیط زیست در حال رخ دادن است زیرا ماموریت‌های ما شبیه هم است.
 
همانطور كه همه پروژه‌ها و برنامه‌ها باید ارزیابی زیست‌محیطی داشته باشد، ما معتقدیم تمام پروژه‌ها باید ارزیابی جنسیتی داشته باشد. اگر بتوانیم این موضوع را جا بیندازیم و در این چارچوب حركت كنیم دقیقا تبدیل می‌شویم به مرجع ملی امور زنان كه در دنیا تحت عناوین و ذیل ساختارهای مختلف در حال فعالیت هستند. در واقع حركت در این چارچوب ما را تبدیل به نهادی می‌كند كه بتوانیم وظایف خود را درست‌تر و كارآمدتر انجام دهیم و از عملكردهایی كه به صورت كلیشه‌ای در این حوزه سال‌ها حاكم بوده فاصله بگیریم. بنابراین با بررسی‌هایی كه انجام دادیم اولویت‌های مسائل مربوط به این حوزه را استخراج كردیم و قطعا آنها را در اختیار رییس‌جمهور قرار خواهیم داد كه مبتنی بر آن اگر تشخیص دادند در برنامه‌ها و وعده‌هایی كه خواهند داد، استفاده كنند.

اگر بخواهید در مورد موانعی كه در چهار سال گذشته پیش‌روی‌تان وجود داشته سخن بگویید، بزرگ‌ترین مانع را چه می‌دانید؟

در چهار سال گذشته موانع زیادی پیش روی ما وجود داشته است اما شوربختانه بیشترین مانع و سنگ‌اندازی‌ها از طرف خانم‌ها بوده است. در واقع در این سال‌ها آنقدر كه از طرف بخشی از هم­جنسان خود اذیت شدیم از طرف مردانی كه در جریان مخالف دولت بودند اذیت نشدیم و این موضوع جای تاسف دارد و به این معناست كه ما نتوانستیم حداقل در مباحث و اهداف مشتركی كه با هم داریم یك گفت‌وگویی را با هم پیش ببریم. این را هم بگویم كه تلاش زیادی را برای تعامل در این مسیر انجام دادیم اما متاسفانه هر چه بیشتر تلاش كردیم كمتر نتیجه گرفتیم.

روشن‌تر توضیح می‌دهید كه منظورتان دقیقا چه كسانی است؟

تا زمانی كه مجلس نهم سر كار بود، در شورای فرهنگی - اجتماعی زنان و خانواده اكثر اعضا به دلیل زاویه فكری كه با دولت و معاونت امور زنان دارند با وجود تلاش‌ها و پیگیری‌های ما نشد كه تعامل سازنده‌ای با آنها برقرار كنیم. این در حالی بود كه بسیار ضرورت داشت. یكی از خلأها و نقاط ضعف حوزه زنان و خانواده تعدد متولیان و مراكزی است كه مدعی سیاستگذاری و تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی در این حوزه هستند كه بعضا این مراكز و متولیان با هم تضاد فكری و دیدگاهی دارند و همین باعث می‌شود بسیاری از برنامه‌ها و سیاست‌هایی كه در این حوزه وجود دارد خنثی یا به طور كلی از موضوعیت خارج شود. گاهی همین وضعیت باعث می‌شود كه بسیاری از مسائل حتی مطرح نشود.

ارتباط‌تان با نماینده‌های زن مجلس دهم چطور است؟ این دوره تغییرات مهمی در مجلس صورت گرفت. از یك‌سو بیشترین تعداد نماینده‌های زن بعد از انقلاب در این مجلس است، از سوی دیگر تفاوت دیدگاهی با زنان مجلس قبل دارند و با دولت همراه هستند و نكته مهم‌تر اینكه در این دوره زنان مجلس نسبت به دوره گذشته بسیار فعال‌تر هستند و بر خلاف دوره‌های گذشته كه زنان هیچ تحركی در صحن مجلس نداشتند، در این دوره به خوبی مشخص است كه زنان می‌خواهند پا به پای مردان در تصمیم‌گیری‌های مجلس نقش ایفا كنند و حتی جریان ساز شوند.
 
«وزیر زن» وعده روحانی است 

قاعدتا با توجه به قرابت فكری كه با نمایندگان این دوره مجلس داریم این تعامل خیلی بیشتر است. منتها در این یك سال گذشته با توجه به اینكه مجلس وضعیت خاصی داشته است و درگیر لوایح برنامه ششم و بلافاصله بودجه بوده وقت زیادی را از نمایندگان مجلس گرفت. ما بنا داشتیم ماهی یك بار با فراكسیون زنان مجلس جلسه داشته باشیم كه سه جلسه از آن برگزار شد اما به دلیل كار سنگین مجلس بین این جلسات وقفه ایجاد شد. اما این نیاز همچنان برقرار است و این تعامل بیشتر خواهد شد. فكر می‌كنم هم مجلس و هم ما به عنوان قوه مجریه به این تعامل نیاز داریم تا از پراكنده‌كاری‌ها و موازی‌‌كاری‌ها جلوگیری كنیم. ما برای بسیاری از مصاحبه‌هایی كه خانم‌های مجلس انجام می‌دهند و برنامه‌هایی كه اعلام می‌كنند در دستور كار دارند، پاسخ داریم و بسیاری از این مسائل یا در دستور كار معاونت است یا بررسی‌های لازم انجام شده و در دستور كار كمیسیون‌های دولت است و لذا دیگر وقت زیادی نداریم كه مجلس صرف اموری كند كه ممكن است موازی‌كاری تلقی شود. ما می‌توانیم با همگرایی و هم‌افزایی، برنامه‌های مشترك خود را پیش ببریم.

ارتباط‌تان به عنوان معاون رییس‌جمهور در امور زنان با قم و مراجع چطور است؟

این هم یكی از برنامه‌هایی است كه متاسفانه آنچنان كه انتظار داشتیم انجام نشد. من انتظار زیادی داشتم ما سفرهای چند ماه یك بار را به قم داشته باشیم و گزارش‌ها و مستندات لازم را چند وقت یك بار در اختیار دفاتر مراجع بگذاریم. من می‌دانم و مطلع هستم كه به طور مرتب گزارش‌هایی علیه معاونت و دولت در اختیار مراجع و دفاتر قرار می‌گیرد. در این مدت سه‌بار من موفق به انجام این سفر شدم و باید قبول كنم كه این كم بودن ارتباط با قم برای ما پایین‌تر از حد انتظار بوده است.

چه مساله‌ای سبب شد تا ارتباط شما با قم كم باشد؟ آیا مانع خاصی در این مسیر وجود داشت؟

مانع خاص به آن معنا نه در واقع بیشتر كمبود وقت سبب این موضوع بود. دوره‌ای ما درگیر تدوین برنامه ششم بودیم و فشاری كه همزمان با پیگیری اجرای برنامه پنجم توسعه به ما وارد شد. از طرف دیگر ما معاونت را با افت شدید سرمایه اجتماعی تحویل گرفتیم و همه تلاش و وقت و انرژی‌مان صرف ارتقای سرمایه اجتماعی شده بود و تقاضاهایی كه برای دیدارها و ملاقات‌ها و بازدیدها داشتیم وقت بسیاری از ما گرفت و همه اینها دست به دست هم داد تا ما نتوانیم بحث تعامل سازنده با حوزه‌ها را پیش ببریم كه قطعا در دوره بعد اگر همچنان در معاونت باشم این موضوع را پیگیری خواهم كرد و اگر نباشم هم توصیه جدی من این است كه این موضوع را به طور جدی پیگیری كنند، زیرا ما برای تحقق سیاست‌های برنامه ششم توسعه كه استیفای حقوق شرعی و قانونی زنان در همه زمینه‌ها و حوزه‌ها است به این تعامل و ارتباط نیازمندیم و بدون این تعامل نمی‌توانیم این سیاست‌ها را پیش ببریم.

در همان دو یا سه دیداری كه با مراجع داشتید برخورد مراجع با شما چگونه بود و اینكه چقدر مساله زنان و اقدامات معاونت زنان برای‌شان اهمیت داشت؟

زمان این دیدارها بسیار كوتاه و روال به این شكل است كه تنها فرصت پیدا می‌كنیم یك گزارش كلی از آنچه در این حوزه اتفاق می‌افتد كه بیشتر وضعیت و عملكرد و دستاوردها بیان می‌شود، ارایه می‌دهیم. بعد هم مراجع عظام نظرات خود را مطرح می‌كنند و وقت جلسه تمام می‌شود. در واقع فرصت گفت‌وگو پیش نمی‌آید تا ما هم در رابطه با مباحثی كه مطرح شده است نظر خودمان را مطرح و مستندات لازم را ارایه كنیم. در این دو سه دیداری هم كه ما با مراجع داشتیم تلاش كردیم طیف متنوعی از مراجع را ملاقات كنیم.

شما در دوره اصلاحات هم در مراكز امور مشاركت زنان مسوولیت داشتید و در این مسیر تازه كار نیستید. به هر حال دولت اصلاحات هم مخالفینی داشت كه در مسیر اجرای برنامه‌ها سنگ اندازی می‌كردند اما حملاتی كه شما در این دوره متحمل شدید از آن سال‌ها خیلی بیشتر بود. فكر می‌كنید دلیل این همه هجمه به شما چه بود؟

در واقع من امروز تاوان دوره اصلاحات را می‌دهم. دلیل این هجمه‌ها، حملات و تخریب‌ها علیه معاونت و شخص من به این دلیل است كه می‌گویند من برنامه‌های دوره اصلاحات را در دستور كار دارم و سیاست‌های آن دوره را پیاده می‌كنم. در سالنامه روزنامه ایران رییس سابق شورای فرهنگی - اجتماعی زنان و خانواده گفت‌وگویی را انجام داده و همه برنامه‌های دوره اصلاحات را ذكر كرده و گفته همه آنها در این دوره به عناوین مختلف دیگری پیگیری می‌شود. در زمان مجلس ششم ما لایحه الحاق ایران به كنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان را دستور كار داشتیم. البته این موضوع به دوره وزارت آقای دكتر ولایتی باز می‌گردد.
 
وقتی ایشان در زمان آیت‌الله هاشمی وزیر امورخارجه بودند قرار بود هیاتی صد نفره به ریاست خانم شهلا حبیبی در چهارمین كنفرانس جهانی زن در پكن شركت كنند. آن زمان برای اینكه ایران با دست پر در این اجلاس شركت كند طرح الحاق ایران به كنوانسیون رفع تبعیض مطرح می‌شود تا ایران برای این موضوع پاسخ داشته باشد. بررسی‌های لازم انجام می‌شود و مغایرت‌ها با قوانین داخلی هم بررسی می‌شود. وقتی من در مركز امور مشاركت زنان مشغول شدم نخستین گزارشی كه از من خواسته شد همین موضوع بود كه موافقین و مخالفین الحاق ایران به این كنوانسیون چه نظراتی دارند. بعد‌ها این موضوع در جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی كه اصلا جای نظر دادن درباره پیوستن به یك كنوانسیون بین‌المللی نیست و طبق قانون اساسی باید در مجلس مطرح شود، هم مطرح شده و رد شده بود. طبق روالی كه شورای نگهبان درباره الحاق به كنوانسیون حقوق كودك داشت كه با حق تحفظ كلی موافقت كرده بود، ما طبق همان روال این مساله را هم بررسی كردیم و این حق را برای دولت ایران قایل شدیم تا هر كجا كه مغایرت با شرع و قانون اساسی و قوانین داخلی ایران باشد درباره آن تعهدی نداشته باشد و به این شكل لایحه را با حق تحفظ كلی به مجلس ارایه كردیم و مجلس هم تصویب كرد و شورای نگهبان هم آن را رد نكرد اما سیاستی كه در مورد كنوانسیون حقوق كودك را داشت كنار گذاشت و اعلام كرد باید ماده به ماده همه لایحه مورد بررسی قرار گیرد و مشخص شود كدام مواد كنوانسیون مغایر با شرع و قانون اساسی و قوانین داخلی ایران است.
 
وقتی این طرح از طرف شورای نگهبان برگشت خورد، مجلس روی نظر خود پافشاری كرد و طبق قانون لایحه به مجمع تشخیص سپرده شد و از آن زمان به بعد در مجمع در حال بررسی است. در واقع می‌خواهم این موضوع را بگویم كه در آن دوره به دلیل فضای بازی كه متاثر از توسعه سیاسی در كشور شكل گرفت ما برنامه‌هایی را در دستور كار خود قرار دادیم. یكی از اتهامات ما این بود كه دوره‌های آموزش حقوق انسانی زنان و دختران را اجرا كرده‌­ایم. ما در آن زمان منابع یونیسف را با كمك اساتید ایرانی بومی كرده بودیم و در اختیار زنان و دختران می‌گذاشتیم و مخالفان آن زمان این آموزش‌ها را فروپاشی خانواده می‌دانستند و علیه دولت موضع می‌گرفتند.
 
بعدها وقتی دولت نهم سركار آمد، مجلس هفتم تحقیق و تفحصی را از مركز امور مشاركت زنان انجام داد و یكی از متهمان من بودم كه از طریق این آموزش حقوق انسانی موجب فروپاشی بنیان خانواده شده‌ام و مواردی از این دست كه نهایتا تبرئه شدم. الان حرف مخالفان این است كه ما همان سیاست‌ها را در دستور كار قرار داده‌ایم و پیگیری می‌كنیم و ابراز نگرانی می‌كنند.
 
 «وزیر زن» وعده روحانی است

فكر می‌كنید به طور كلی چرا در مساله زنان نمی‌توان با مخالفین به یك تعامل رسید؟ این مساله تنها مربوط به این دوره نیست، مساله زنان همواره مورد مناقشه جناح‌های سیاسی بوده است و كمترین تعامل در این زمینه وجود داشته است؟

اخیرا من در دانشگاه صنعتی اصفهان سخنرانی داشتم كه عده‌ای پلاكاردی در دست گرفته بودند كه روی آن نوشته شده بود معاونت امور زنان مساوی فروپاشی بنیان خانواده. آنجا گفتم كه من هم خانواده دارم، دو دختر دارم و نگران آینده اینها هستم. چرا فكر می‌كنید فقط شما هستید كه به این مباحث اهمیت می‌دهید. در واقع میان ما و مخالفین فقط تفاوت رویكرد وجود دارد. ما می‌گوییم اگر از این مسیر برویم زودتر و بهتر به هدف می‌رسیم اما شما به مسیر دیگری اعتقاد دارید. چرا این حق را فقط برای خود قایل هستید و برای ما قایل نیستید؟ شاید بخشی از حقیقت پیش ما باشد. ما خواستار تعامل با مخالفین هستیم اما مخالفین آنقدر بسته فكر می‌كنند كه این حق را برای هیچ‌كس قایل نیستند و تنها خود را صاحب مملكت می‌دانند و فكر می‌كنند تنها خودشان هستند كه ارزش‌ها و هنجارها برای‌شان مهم است. در واقع تفاوت این دو رویكردی كه میان ما و مخالفین وجود دارد در اینجاست كه آنها نگران از دست رفتن ارزش‌ها هستند و ما نگران روش‌هایی هستیم كه ارزش‌ها را دارد از بین می‌برد.

به نظرتان آقای روحانی پیروز انتخابات خواهد بود؟

امیدواریم كه این اتفاق رخ دهد.

عملكردهای دولت را چگونه ارزیابی می‌كنید؟

اگر بخواهیم به دولت نمره دهیم باید شرایطی را هم كه دولت در آن قرار دارد در نظر بگیریم و آنچه در آغاز كار تحویل گرفته است. ما به هیچ‌وجه نمی‌توانیم این دولت را مثلا با دولت اصلاحات مقایسه كنیم زیرا شرایط مشابهی ندارند. ما باید عملكرد دولت را از همان سال ٩٢ مورد قضاوت قرار دهیم كه در چه شرایطی سركار آمده و با چه شرایطی تا امروز روبه‌رو بوده است. اینكه در شاخص‌های مختلف در سال ٩٢ چه شرایطی داشتیم و الان چه شرایطی داریم.


تاریخ : دوم اردیبهشت 96 | 12:06 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد | نظرات
ماهنامه همشهری دیپلماتیک: انتخاب دونالد ترامپ در ایالات متحده و موفقیت برگزیت در انگلستان که از آنها به عنوان دو زلزله سیاسی سال 2016 یاد می شود، نتیجه و پیامد ناکامی نخبگان در فهم و درک نارضایتی هایی بود که سیاست در نظام های دموکراتیک سراسر جهان را زیر و زبر کرد. انقلاب و جنبش پوپولیستی نشانه نفی رویکرد تکنوکراتیک به سیاست است که از درک نفرت و خشم رأی دهندگانی که احساس می کنند از اقتصاد و فرهنگ کنار گذاشته شده اند، عاجز است.

عده ای پوپولیسم را واکنشی کمابیش نژادپرستانه و بیگانه ستیز علیه مهاجران و چند فرهنگی گرایی می دانند. عده ای دیگر آن را به مثابه اعتراضی علیه بیکاری می بینند که رهاورد تجارت جهانی و فناوری های جدید است. با این حال تقلیل دادن اعتراض و جنبش پوپولیستی به تعصب و نفرت یا نگاه صرفا اقتصادی داشتن به آن، از این واقعیت غافل می ماند که ریشه آشوب های سال 2016 میلادی را باید در ناتوانی حکومت ها در رفع و رجوع و حتی به بیانی دقیق تر، تشخیص نارضایتی های اصلی و حقیقی مردم جستجو کرد.
 
ریشه آشوب های جدید دنیا در کجاست؟

تکنوکراسی پاشنه آشیل لیبرالیسم

پوپولیسمی که امروز شاهد آن هستیم اساسا طغیانی علیه احزاب حاکم است ولی احزاب چپگرا و میانه رو بیشترین آسیب را از آن دیده اند. در واقع اشکال از خود آنهاست. در ایالات متحده حزب دموکرات به لیبرالیسمی تکنوکرات روی آورده که بیشتر با طبقات فرادست همخوانی و همسویی دارد تا با رأی دهندگان طبقه متوسط و یقه آبی ها که اساسا این حزب را تشکیل می دهند.
 
همین قضیه در مورد حزب کارگر بریتانیا هم صادق است. پیش از آن که این احزاب به اقبال مجدد افکار عمومی به خود دل خوش کنند، احزاب پیشرو باید در ماموریت و اهداف خود بازنگری کنند. بدین منظور، این احزاب باید از تجربه جنبش پوپولیستی که جای آنها را در رأس قدرت گرفته، درس بگیرند؛ البته نه از طریق پیش گرفتن بیگانه ستیزی و ملی گرایی گوش خراش پوپولیست ها، بلکه با جدی گرفتن نارضایتی های مشروعی که به این احساسات دامن می زند. در شرایط کنونی، مهم درک این نکته است که این نارضایتی ها علاوه بر بیکاری و دستمزد به کرامت اجتماعی هم مربوط می شود. به خاطر همین احزاب پیشرو و مترقی باید با چهار مسئله مهم دست و پنجه نرم کنند.

* نابرابری درآمدی:
 
پاسخ استاندارد و متعارف به این مسئله، ایجاد فرصت های برابر بیشتر برای کارگران، بهبود دسترسی به آموزش عالی و مقابله با تبعیض است. بنا بر شایسته سالاری، آنهایی که سخت کار می کنند و قوانین را رعایت می کنند باید بتوانند تا حدی که استعداد و توانایی شان اجازه می دهد، رشد و تعالی داشته باشند. با این حال، برای بسیاری این مسئله نوید و وعده ای توخالی است.
 
 ریشه آشوب های جدید دنیا در کجاست؟
 
حتی در ایالات متحده با آن رویای دیرپای پیشرفت، افرادی که در خانواده های فقیر به دنیا می آیند، اکثرا مانند والدین خود فقیر باقی می مانند. از افرادی که در پنج دهک پایین درآمدی به دنیا می آیند 43 درصد در همان دهک باقی می مانند و تنها چهار درصد به دهک هایی بالاتر راه می یابند. احزاب پیشرو باید در این فرض که تحرک اجتماعی پاسخ و چاره نابرابری است، تجدید نظر کنند. آنها به جای این که به تلاش هایی جهت ارتقای جایگاه افراد بسنده کنند، باید به صورت مستقیم برای نابرابری های ثروت و قدرت چاره ای بیندیشند.

* وهن شایسته سالاری:
 
مشکل عمیق تر از آن چیزی است که به نظر می رسد. تاکید بی پایان بر یافتن شکلی عادلانه از شایسته سالاری که در آن جایگاه های اجتماعی منعکس کننده تلاش و استعداد افراد است، به لحاظ اخلاقی تاثیری تباه کننده بر نحوه ارزیابی ما از موفقیت (عدم موفقیت) مان دارد. این باور که نظام به استعداد و کار سخت پاداش می دهد، برندگان را تشویق می کند تا موفقیت شان را نتیجه کار خود بدانند و باعث می شود تا نگاهی از بالا به پایین به افراد کمتر برخوردار داشته باشند. آنهایی که می بازند، ممکن است گلایه کنند سیستم فاسد است. یا به این برداشت اشتباه برسند که تنها خودشان مسئول شکست و ناکامی شان هستند.
 
وقتی این دو مسئله با هم ترکیب شود، این احساسات به نوعی از نفرت و خشم افسارگسیخته می انجامد که ترامپ در مقام یک میلیاردر از آن به نفع خود بهره می جوید. در جایی که باراک اوباما و هیلاری کلینتون مدام از فرصت صحبت می کنند، ترامپ بی پرده از برندگان و بازندگان سخن می گوید. دموکرات هایی مانند اوباما و کلینتون در درک توهینی که شایسته سالاری می تواند برای افراد فاقد مدرک دانشگاهی به دنبال داشته باشد، مشکل دارند. به خاطر همین است که یکی از عمیق ترین شکاف ها در سیاست آمریکا، امروز میان دانشگاه رفته ها و دانشگاه نرفته ها ایجاد شده است.

* منزلت کار:

محول کردن کارها به فناوری و برون سپاری، احساسی میان افراد پدید آورده که جامعه برای مشاغل کارگری، نسبت به گذشته احترام کمتری قائل است. از آنجا که فعالیت اقتصادی از ساخت و تولید به مدیریت پول منتقل شده که متعاقبا سود سرشاری را به جیب مدیران صندوق ها و بانکدران وال استریت سرازیر می کند، منزلت کار در معنای سنتی اش رنگ باخته است.
 
ریشه آشوب های جدید دنیا در کجاست؟

فناوری جدید می تواند شأن و منزلت کار را به کل از میان ببرد. برخی کار آفرینان سیلیکون ولی دورانی را پیش بینی می کنند که ربات ها و هوش مصنوعی، ما را از بسیاری از مشاغل امروزی بی نیاز کنند. برای رسیدن به چنین آینده ای، این کارآفرینان پیشنهاد پرداخت حقوق پایه به عموم مردم را مطرح می کنند. چیزی که زمانی به عنوان یک حاشیه امن برای تمام شهروندان مطرح بود، امروز نوید آینده ای بدون کار می دهد. این که در برابر چنین دنیایی مقاومت کنیم یا با آغوش باز به استقبالش برویم، پرسشی است که نقشی کلیدی در سیاست در سال های پیش رو ایفا می کند.

* میهن پرستی و جامعه ملی:
 
توافقات تجارت آزاد و مهاجرت مهم ترین دستمایه های خشم پوپولیست ها هستند. در یک سطح، اینها را می توان مسائلی اقتصادی دانست. مخالفان این طور استدلال می کنند که این مسائل تهدیدی علیه اشتغال و دستمزدهاست و در مقابل، موافقان بر این باورند که این مسائل در دراز مدت به اقتصاد کمک می کند. کارگرانی که باور دارند کشورشان به کالاهای ارزان و کار ارزان بیشتر از آینده شغلی مردم خود بها می دهد، احساس می کنند مورد خیانت واقع شده اند و این مسئله را اغلب به اشکال زشتی بیان می کنند: نفرت از مهاجران، توهین به مسلمانان و «خارجی ها» و خواست «بازپس گرفتن کشورشان».
 
ریشه آشوب های جدید دنیا در کجاست؟

پاسخ لیبرال ها به این مسئله، متهم کردن این لحن نفرت انگیز، تاکید بر محاسن احترام متقابل و درک چند فرهنگی است اما این پاسخ اصولی هر چند درست است اما از چاره اندیشی برای برخی از مسائل اصلی در گلایه های پوپولیستی باز می ماند. تاکید بر مرزهای ملی از لحاظ اخلاقی چه اهمیتی دارد؟ آیا ما بیشتر از آن که به شهروندان دیگر کشورها مدیون باشیم، به شهروندان هم میهن خود مدیون هستیم؟ در عصری جهانی، آیا باید به دنبال همبستگی ملی باشیم، یا باید به مسلکی جهان وطنی روی بیاوریم؟

نخبگان حاکم به خصوص در اروپا و ایالات متحده، اکنون بر سر پیامدهای ناتوانی شان در چاره اندیشی برای این مسائل مجادله می کنند. مسئله اصلی این است که گفتمان عمومی دموکراتیک از پاسخ گفتن به پرسش ها و ابهامات مردم عاجز است و خیزش پوپولیستی نیاز به نوسازی این گفتمان را پررنگ کرده است. از دیگر سو، چاره اندیشی برای نارضایتی های مشروع جنبش پوپولیستی امر آسانی نیست ولی آن قدر مهم است که امتحان شود. ایجاد سیاستی که بتواند به این نارضایتی ها پاسخ دهد، مبرم ترین چالش سیاسی زمانه ماست.

منبع: پروجکت سندیکیت
مایکل سندل – استاد فلسفه سیاسی دانشگاه هاروارد


تاریخ : بیست و نهم فروردین 96 | 06:11 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد | نظرات
هفته نامه صدا - مرجان زهرانی: سید خراسانی، روحانی مطلوب و محبوب تازه اصولگرایان است تا آنجا که حتی مصباحیون ناسازگار هم به او رضایت داده اند. مرد میانسال با عبا و عمامه ای سیاه که در آخرین حکم انتصابی اش از سوی رهبری هم «حجت الاسلام آقای حاج سید ابراهیم رئیسی» خطاب شد اما مدت زمانی اندک پس از حضور در یکی از عالی ترین مقامات خراسان از سوی نزدیکانش با عنوان «آیت الله» مخاطب قرار داده شد.
 
 رئیسی در پی ریاست جمهوری
 
چند ماه پس از هجرت از تهران به مشهد چنان در مقام انتصابی جدید جا افتاد که مستمعینی نظامی پیدا کرد و فرماندهان ارشد برای گزارش دادن از اوضاع و احوال کشور و منطقه به دیدارش رفتند. داماد امام جمعه پر سروصدای مشهد حالا به گزینه اصلح بسیاری از اصولگرایان برای ورود به کارزار انتخابات مبدل شده است.

سید ابراهیم رئیسی پس از تکیه زدن بر صندلی ریاست ثروتمندترین موقوفه جهان اسلام، بار دیگر مورد توجه رسانه ها قرار گرفت. چند ماه پس از حضور رئیسی در آستان قدس، غلامعلی جعفرزاده ایمن آبادی، نماینده گیلان در مجلس شورای اسلامی در گفتگو با فرهیختگان برای اولین بار خبر داد که اصولگرایان رایزنی های خود را برای انتخابات دوره دوازدهم ریاست جمهوری با ابراهیم رئیسی آغاز کرده اند.

این ماجرا اما تا چندین ماه بعد همچنان مسکوت ماند. نه اصولگرایان از رایزنی های شان با شیخ آستان سخنی به میان آوردند و نه حرف و حدیثی از نزدیکان رئیسی به گوش رسید. تنها او به عنوان گزینه بالقوه راستگرایان سیاسی مطرح شد.

شکست خوردگان سیاسی در انتخابات 92 و 94 پس از تجربه تلخ شورای ائتلاف اصولگرایان، سازوکار جمنا را فراهم آوردند و جبهه مردمی نیروهای انقلاب تشکیل شد. جبهه تازه تاسیسی که اعضای شورای مرکزی آن مدعی شدند همه طیف ها و جریان ها در آن سهمی دارند. اولین مجمع عمومی انتخاباتی جمنا با غیبت چهره های مدعی اصولگرایی برگزار شد اما نشان داد جمنایی ها تمایل زیادی به سید 56 ساله دارند که گرد او در آیند و به ائتلاف برسند، در دومین گردهمایی شان رقم خورد.

جمنا در دومین مجمع عمومی خود لیست 21 نفره ای از چهره های اصولگرا منتشر کرد تا این 21 شخصیت در ابتدای امر خود را در معرض آرای سه هزار نفری شرکت کنندگان مجمع قرار دهند. آنجا بود که برای اولین بار نام سید ابراهیم رئیسی به صورت کاملا رسمی به عنوان چهره مد نظر اصولگرایان برای انتخابات اردیبهشت سال 96 مطرح شد.

گرچه انتخابات درون جناحی که قرار بود در ابتدا به صورت تمام الکترونیکی انجام شود اما شرایط آن فراهم نشد و بعد از آن اعلام نتایج لیست 10 نفرهای که قرار بود به مرحله دوم راه پیدا کنند به طول انجامید اما اخبار غیررسمی نشان می داد که نام رئیسی در صدر این فهرست قرار دارد.

عصر روز رأی گیری حسین کنعانی مقدم عضو حزب ایستادگی اولین کسی بود که در گفتگو با پایگاه خبری «انتخاب» خبر داد که رئیسی اکثریت آرا در انتخابات درونی اصولگرایان را به دست آورده است و به این ترتیب او کاندیدای اصلی اصولگرایان خواهد بود. فردای همان روز رضا خوراکیان رئیس دفتر تولیت آستان قدس رضوی در مورد اخبار منتشر شده درباره کاندیداتوری رئیسی توضیح داد. او تاکید کرد: «آیت الله رئیسی عمل به حکم هفت بندی رهبر معظم انقلاب و خدمت به محرومین را بالاترین افتخار خود می داند.»
 
رئیسی در پی ریاست جمهوری

و البته با اشاره به گفتگویی که با تولیت آستان قدس داشته است، مدعی شد: «ابراهیم رئیسی با صراحت اشاره کرد که خدمت به حضرت ثامن الحجج علیه السلام، نیازمندان، زوار و مجاوران حضرت شان را والاترین مقام و توفیق می داند و ترجیح می دهد که برای اجرای ماموریت های محوله از سوی رهبر معظم انقلاب در این آستان اهتمام ورزد.»

در همان زمان اخباری غیررسمی از دیدار ابراهیم رئیسی با مقامات عالی رتبه نظام در مورد رایزنی ها برای حضور در مجمع تشخیص مصلحت و تکیه زدن بر صندلی اکبر هاشمی رفسنجانی منتشر شد که البته تایید شد. 15 فروردین هم اخباری مبنی بر انتصاب هاشمی شاهرودی به عنوان رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام باز هم به صورتی غیررسمی منتشر شد که احتمال حضور رئیسی در این رکن نظام را کمرنگ کرد. در نهایت لیست 21 نفره جمنایی ها که قرار بود به 10 نفر تقلیل پیدا کند 14 نفره شد. انتشار این لیست در 22 اسفند نشان داد که اصولگرایان عزم خود را برای صدرنشینی رئیسی جزم کرده اند. رئیسی باز هم نفر اول این لیست 14 نفره بود.

در این میان که برخی رسانه ها از عدم تمایل رئیسی برای حضور در انتخابات می گفتند یک روز پس از تعطیلات نوروز، سید محمد حسینی، وزیر اسبق ارشاد و عضو هیات رئیسه جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی در گفتگو با «دیده بان ایران» خبر داد که «جبهه مردمی با رئیسی نیز همچون سایر افراد در خصوص انتخابات ریاست جمهوری صحبت کرده و همچون باقی کاندیداهای ریاست جمهوری برنامه او را هم گرفته است.» این اظهارات نشان داد که تولیت آستان آنچنان که اطرافیانش ادعا می کنند برای رفتن به پاستور بی میل نیست.

پیش از این اظهارات هم در روزهایی که نام رئیسی به صورت جدی مطرح شد برخی مدعی شدند که اگر تولیت آستان تمایل به حضور در انتخابات دارد باید بر اساس قانون قبل از ثبت نام استعفا دهد. همین موضوع سوالی بود که هفته نامه «مثلث» در گفتگوی نوروزی خود با عباسعلی کدخدایی مطرح کرد و البته سخنگوی شورای نگهبان هم پاسخ داد که «رئیسی هر وقت اراده کرد و اگر قرار بر آمدن داشته باشد باید استعفا دهد. حالا این استعفا هر چه زودتر بهتر. قانون گذار برای برخی سمت ها زمان معلوم کرده، مثلا می گوید 6 ماه قبل یا 9 ماه قبل استعفا دهید که در مجلس زیاد داریم ولی برای ریاست جمهوری استعفاهای محدود به زمان مان کم است.»

به هر روی برای راست سیاسی روز پنجشنبه 17 فروردین روز مهمی در تاریخ دوازده دوره ریاست جمهوری است. روزی که از میان این 19 نفر، پنج چهره اصولگرا به عنوان کاندیداهای نهایی معرفی شده و آخرین رایزنی ها در مورد این افراد آغاز می شود. به همین دلیل هم یک روز پس از تعطیلات یک منبع نزدیک به رئیسی به «انتخاب» گفت تولیت آستان قدس روز 18 فروردین و یک روز پس از ارائه فهرست 5 نفره نامزدهای ریاست جمهوری، نفر نهایی خود را اعلام خواهد کرد.

سید تازه از راه رسیده

سید خراسانی بیش از هر چیز دستگاه قضا را به خوبی می شناسد چرا که از بدو حضور در نظام جمهوری اسلامی در حوالی 20 سالگی وارد فضای قضایی شد. آن زمان که شهید محمد حسین بهشتی نخستین رییس دیوان عالی کشور با روحیه ای تشکیلاتی عزم کادرسازی برای این نظام نوپا کرد، سید ابراهیم رئیسی از جمله طلابی بود که در مدرسه عالی شهید مطهری نزد روحانیونی چون آیات بهشتی، موسوی اردبیلی، خامنه ای و ... تلمذ می کرد.

پس از آن به واسطه ارتباط نزدیکش با شیخ هادی مروی به مسجدسلیمان رفت، شهری که به فرمان امام خمینی راهی آنجا شدند تا اداره قضایی شهر را به دست گیرند و آنجا را سر و سامان دهند. همین جا بود که سروکار رئیسی جوان به مجموعه دادسرای انقلاب افتاد و راه ورودش را هموار کرد.

رئیسی گرچه مدت کوتاهی در شاهرود مشغول اداره پادگان صفر – دو این شهر بود اما خیلی زود به کرج مهاجرت کرد تا در سال های آغازین جنگ تحمیلی در جایگاه دادیار کرج رسما پا به عرصه قضایی بگذارد. چند ماهی از این مسئولیت جدید نگذشته با حکم آیت الله قدوسی هم دادستان کرج شد.

سال 61 مسئولیتی دیگر بر عهده رئیسی که حالا 22 ساله بود قرار داده شد. او همزمان با حضور به عنوان دادستان کرج، دادستان همدان هم شد. در نهایت رفت و آمدهای مدام میان این دو شهر، رئیسی را تا سه سال در دادستانی همدان ماندگار کرد.
 
رئیسی در پی ریاست جمهوری

آغاز مدیریت قضایی او در پایتخت اما در سال 64 بود، سالی که جانشین دادستان انقلاب تهران شد اما سال 67 و قریب به 10 سال پس از پیروزی انقلاب نقطه عطفی برای سید جوان دستگاه قضا بود. رئیسی مورد توجهی ویژه قرار گرفت. او برای رسیدگی به مسائل قضایی چند شهر همچون سمنان، لرستان و کرمانشاه مستقل از دستگاه قضایی کشور ماموریت گرفت.
 
پس از آن هم در سال سخت و تاریک 67 و بعد از پایان عملیات مرصاد که امام خمینی منافقین را محارب خواند و حکم داد «کسانی که در زندان های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می کنند، محارب و محکوم به اعدام می باشند و تشخیص موضوع نیز در تهران با رأی اکثریت آقایان حجت الاسلام نیری دامت افاضاته (قاضی شرع) و جناب آقای اشراقی (دادستان تهران) و نماینده ای از وزارت اطلاعات می باشد، اگرچه احتیاط در اجماع است، و همین طور در زندان های مراکز استان کشور رأی اکثریت آقایان قاضی شرع، دادستان انقلاب و یا دادیار و نماینده وزارت اطلاعات لازم الاتباع می باشد.» ابراهیم رئیسی معاون اشراقی دادستان وقت تهران بود.

او پس از حضور در کمیته مذکور و در زمانی که شیخ محمد یزدی ریاست قوه قضاییه را بر عهده داشت ارتقا گرفت و سال های 67 تا 73 را در مقام دادستان تهران فعالیت کرد. پس از آن هم به مدت 10 سال به ریاست سازمان بازرسی کل کشور منصوب شد اما این تنها حکم بلندمدت او نبود؛ که رئیسی را یک دهه در صندلی ریاست یک نهاد نظارتی قرار داد. سال 83 و برای حضور در جایگاه معاون اولی رئیس دستگاه قضا در زمان هاشمی شاهرودی و پس از آن آملی لاریجانی انتخاب شد و دومین حکم بلندمدت خود را که تا دهه 90 به طول انجامید دریافت کرد. پس از آن احکام انتصاب برای رئیسی خیلی زود تغییر کرد. او از سال 93 مدتی دادستان کل کشور بود تا این که برای اداره ثروتمندترین موقوفه کشور انتخاب شد.

صیانت از پرحاشیه ترین موقوفه جهان اسلام

سه روز پس از رحلت واعظ طبسی، حضرت آیت الله خامنه ای با حکمی هفت بندی سید ابراهیم رئیسی را برای تولیت آستان قدس رضوی انتخاب کرد تا او دومین کسی باشد که بعد از انقلاب کلیددار بزرگ ترین موقوفه کشور می شود و تا اسفند 94 تولیت آن قریب به 37 سال بر عهده یک نفر بوده است. این انتصاب پس از سال ها، حاج ابراهیم رئیسی را از پایتخت به زادگاهش بازگرداند و البته چهره کاملا قضایی او را هم تغییر داد. بعد از این حکم رئیسی می بایست یکی از ثروتمندترین و البته پیچیده ترین بنگاه های اقتصادی کشور را مدیریت می کرد، سازمانی عریض و طویل با بیش از 80 شرکت و موسسه زیرمجموعه و بیش از 13 هکتار زمین موقوفه که در هر حوزهای از خودروسازی تا بیمارستان و موسسات فرهنگی فعالیت دارد.

یکی از چند هلدینگ بزرگ اقتصادی کشور که در سه دهه گذشته با نام واعظ طبسی گره خورده بود از همان اول انقلاب با حکمی از سوی بنیانگذار انقلاب از مالیات معاف شد اما پیچیدگی مناسبات اقتصادی آن همواره گردش مالی این موقوفه را در افکار عمومی با سوال مواجه می ساخت.

از همین رو شاید چند ماه پس از حضور رئیسی به عنوان تولیت آستان قدس در دیداری با طیب نیا وزیر اقتصاد و دارایی گفت: «به دلیل ذهنیت های نادرست از ثروت آستان قدس رضوی در میان عوام و حتی خواص، توقعات و درخواست های بسیار از این نهاد وجود دارد که لازم است وضعیت مالی آن شفاف سازی و بیان شود.»

او چند روز بعد از این دیدار هم با حضور در برنامه «یک نگاه» صداوسیما بار دیگر بر اداره مالی شفاف آستان قدس تاکید کرد و حتی وعده داد: «شرایط باید به گونه ای باشد که تمامی واقفان و مردم عزیز ایران اسلامی و دلدادگان ساحت قدسی حضرت رضا در سراسر جهان اسلام در جریان روند امور در آستان قدس رضوی قرار گیرند و بنا داریم اطلاع رسانی را بیش از پیش افزایش دهیم.»

این شاید اولین حاشیه ای بود که گرچه قدمت داشت اما رئیسی شخصا پس از حضور در تولیت آستان به آن واکنش نشان داد.

گرچه غلامعلی جعفرزاده ایمن آبادی نماینده گیلان در مرداد سال گذشته از رایزنی اصولگرایان با رئیسی برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری خبر داده بود اما این موضوع در رسانه ها چندان جدی پیگیری نشد. از همین روی پس از قرار گرفتن نام رئیسی در لیست جمنا بود که او مورد توجه قرار گرفت و البته این آغازی بود بر کنشگری انتخاباتی اش.

از دیگر سو اولین بار محمود صادقی نماینده مردم تهران در مجلس، روزهای پایانی اسفند در صفحه مجازی خود از توزیع آرد تبرکی امام رضا در میان محرومان خوزستان خبر داد. او در توییتر خود نوشت: «آغاز عملیات بزرگ مردمی توزیع صدها تن «آرد تبرکی» امام رضا (ع) در بین محرومین خوزستان؛ آرد از سیب زمینی مغذی تر است.»
 
رئیسی در پی ریاست جمهوری

توئیتی که به توزیع سیب زمینی توسط دولت محمود احمدی نژاد در آستانه انتخابات سال 88 اشاره می کرد و البته پس از صادقی مورد انتقاد قرار گرفت چرا که برخی معتقد بودند این حرکت انتخاباتی با هزینه بیت المال صورت می گیرد. گرچه پیش از این هم در پی رخداد سیل در تایباد (از توابع استان خراسان رضوی)، در بهمن سال گذشته با دستور مستقیم ابراهیم رئیسی، مقدار زیادی غذا با هلی کوپتر از حرم مطهر به تایباد انتقال یافت. پر رنگ شدن همه این اقدامات در آستانه انتخابات و بعد از جدی شدن حضور رئیسی بر شائبه انتخاباتی بودن عملکرد رئیس آستان قدس دامن زد. این اتفاقات و واکنش ها هم با سکوت آستان قدس روبرو بود.

کمپین رئیسی نیا

تعطیلات نوروز فرصت خوبی برای حامیان کاندیداهای انتخابات اردیبهشت 96 بود تا در فضای مجازی برای منتخبین محبوب شان فعالیت کنند. کمپین «رئیسی بیا» اما در میان تمام پویش های به راه افتاده، حرف و حدیث بیشتری داشت.

از آغازین روزهای سال جدید در توئیتر و اینستاگرام به عنوان پربازدیدترین شبکه های مجازی ایرانیان تصاویری از افرادی پخش شد که روی یک برگه نام این کمپین را نوشته بودند اما این تمام ماجرا نبود چرا که زنان در این حرکت انتخاباتی نقش ویژه و البته متفاوتی داشتند.

تصاویر زنانی که با کاغذ نوشت هایی در دست از سید ابراهیم رئیسی می خواستند به کارزار انتخابات قدم بگذارد بسیار متفاوت از زنان صداوسیما بود. در واقع پوشش آنان گرچه در سطح جامعه بسیار دیده می شد اما در چارچوب های موجود، این زنان منشوری های صداوسیما محسوب می شدند که حالا تصاویرشان در حمایت از سید تولیت آستان تمام فضای مجازی را پر کرده بود، راهی که شاید برای حامیان رئیسی پس از پیوستن او به توئیتر فیلتر شده در ششم اسفند هموار شد. 

رئیسی خود اولین چراغ را با نوشتن یک توئیت «بسم الله الرحمان الرحیم» روشن کرد و سپس این پویش فراگیر شد. رئیسی این بار هم شخصا وارد مجادلات نشد و در مقام پاسخگویی بر نیامد. پس از پایان تعطیلات، کانال قرارگاه سایبری عمار البته به نقل از منابع نزدیک به رئیسی مدعی شد که او از برخی اقدامات هوادارانش ناراحت است.

این منبع آگاه گفته بود «متاسفانه با نزدیک شدن به ایام انتخابات برخی از دوستداران ایشان با فعالیت هایی در فضای مجازی برای دعوت از ایشان جهت حضور در عرصه انتخابات ریاست جمهوری بعضا دست به اقداماتی زده که موجب سوءاستفاده عناصر معاند داخلی و خارجی قرار گرفته و فضا را برای سودجویان مهیا کرده تا مسیر بی اخلاقی را در پیش گرفته تا به اهداف شوم خود برسند. به عنوان مثال انتشار برخی تصاویر خاص که کمتر با شئونات اسلامی همراه است در کنار نام و لوگوی نام ایشان در رسانه ها، دست نوشته های تند علیه دیگر خدمتگزاران [امثال جلیلی و ...]، نقدهای غیرمنصفانه و ... اصلا مورد تایید ایشان نبوده و این اقدام موجب ناراحتی ایشان شده است.»

رئیسی خواست مصباحیون

«آیت الله مصباح به اعضای جبهه پایداری گفته اند برای انتخابات به سراغ ابراهیم رئیسی بروند.» حسینعلی حاجی دلیگانی عضو جبهه پایداری روز دهم فروردین خبر تماس تلفنی آیت الله مصباح یزدی با رئیسی برای دعوت از او برای حضور در انتخابات را تایید کرد. او در مورد تاکید مصباح یزدی بر حمایت از رئیسی به عنوان کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری این گونه توضیح داد: «در جلسه ای که اعضای جبهه پایداری با آیت الله مصباح یزدی داشتند، ایشان توصیه فرمودند که برای انتخابات ریاست جمهوری به سراغ آقای رئیسی بروید و اگر شرایطی فراهم شد که به صحنه رقابت انتخاباتی ورود پیدا کرد از وی حمایت کنید.»
 
رئیسی در پی ریاست جمهوری




تاریخ : بیست و چهارم فروردین 96 | 12:49 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد | نظرات
وب سایت تاریخ ایرانی: محمدعلی شاه در سال ۱۲۸۹ هجری قمری در تبریز متولد شد و مادرش تاج‌الملوک، دختر میرزا تقی‌خان امیرکبیر و عزت‌الدوله بود. وی در کودکی تحت تعلیم و تربیت یک آموزگار روسی به نام شاپشال زبان و فرهنگ روسی را آموخت. آموزگار روسی وی باعث شد محمدعلی تمایل زیادی به روس‌ها و فرهنگ روسی داشته باشد، تا جایی که سال‌ها بعد در دوران پادشاهی، تصویری از وی با لباس قزاقی نیز به دست مردم افتاد که موجب رنجش مشروطه‌خواهان و مردم شد.
 
محمدعلی شاه تا پیش از پادشاهی با لقب محمدعلی میرزا، ولیعهد مظفرالدین شاه و فرمانروای آذربایجان بود. محمدعلی میرزا که خود نوه دختری امیرکبیر بود، با ملکه جهان دختر کامران ‌میرزا و نوه ناصرالدین شاه ازدواج کرد و حاصل این ازدواج چهار فرزند به نام‌های احمد میرزا، محمدحسن‌میرزا، سلطان ‌محمود میرزا و سلطان‌ مجید میرزا بودند.
 
محمدعلی شاه قاجار 
 
 در روز ۲۸ دی‌ ۱۲۸۵ شمسی، محمدعلی شاه قاجار متعاقب مرگ پدرش مظفرالدین شاه طی مراسمی رسماً تاجگذاری کرد و به عنوان ششمین شاه قاجار بر تخت سلطنت نشست. مراسمی که به دستور وی هیچ‌ یک از نمایندگان مجلس شورای ملی به آن دعوت نشده بودند. 

مورخان محمدعلی شاه را مردی خرافی توصیف کرده‌اند که انجام بسیاری از کار‌هایش را به جای اندیشیدن و رایزنی به فال، رمل و اسطرلاب می‌سپرد. مادرش بر او چیرگی و نفوذ داشت، با روحانیون مسلمان پیوندهای سختی داشت و همچون بیشتر شاهان قاجار باورمند به دین و اعتقادات اسلامی بود.

در اوایل صدارت عین‌الدوله در کادر هیات حاکمه توطئه‌ای برای عزل محمدعلی میرزا از ولیعهدی و انتخاب شعاع‌السلطنه برادر او، به ولیعهدی چیده شده بود، عین‌الدوله نیز از این توطئه پشتیبانی می‌کرد. محمدعلی میرزا همچنین به دلیل ترس از احتمال نزدیکی مشروطه‌خواهان به ظل‌السلطان و نصب وی به سلطنت از مشروطه‌خواهان حمایت می‌کرد. بر همین اساس وی در مخالفت با عین‌الدوله مستبد در تبریز زمزمه هم‌داستانی با آزادی‌خواهان را آغاز نمود و به اصرار او علما و روحانیون تبریز در تلگراف‌خانه اجتماع کرده و تلگراف‌هایی مبنی بر هواداری از علما و روحانیون مهاجر و ملیون به تهران مخابره کردند. در این زمان میرزا علی‌اصغرخان امین‌السلطان نیز به امید اشغال مجدد مقام صدارت، علیه عین‌الدوله دست به فعالیت زده بود و از مشروطه‌طلبان حمایت می‌کرد.

در زمان محمدعلی میرزا بود که میرزا آقاخان کرمانی و یارانش را به گناه کشتن ناصرالدین شاه قاجار از عثمانی به قاجار‌ها سپردند و محمدعلی میرزا نیز ایشان را سر برید و پوست کاه‌اندودشان را برای پدر تاجدارش به تهران فرستاد. محمدعلی شاه که ولیعهد مقتدری به حساب می‌آمد، هرچند تا پیش از پادشاهی با مشروطه‌خواهان همراه بود اما در پی مرگ پدرش و نشستن بر تخت پادشاهی از‌‌ همان روز اول بنا را بر مخالفت با مشروطه گذاشت و در اولین اقدام نمایندگان مجلس شورای ملی را به مراسم تاجگذاری دعوت نکرد.

وی با اینکه یک سال پس از رسیدن به قدرت در آبان ۱۲۸۶ ضمن حضور در مجلس شورای ملی سوگند وفاداری به مشروطه یاد کرد، اما کمتر از دو سال پس از تاجگذاری طی تلگرافی به تمامی ولایات و حکام با رد فعالیت مجلس اول تأکید کرد: «این مجلس خلاف مشروطیت است و از این پس مخالفین را سرکوب خواهد کرد.»
 
محمدعلی شاه قاجار 
 
به توپ بستن مجلس در ۲ تیر سال ۱۲۸۷ هجری شمسی و بازداشت و سرکوب رهبران و فعالان نهضت مشروطه به عمر کوتاه نظام مشروطیت ایران پایان داد و سرآغاز استبداد صغیر شد. با این حال بحران‌های متعدد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بیش از ۱۳ ماه دوران حکومت محمدعلی شاه را آشفته و متزلزل کرد. روزی که کلنل لیاخوف در تهران مجلس را به توپ بست، آشوب به سرعت شهرهای مهم ایران را در برگرفت. در تبریز که مهم‌ترین شهر بعد از پایتخت بود، جنگ خیابانی مشروطه‌خواهان با نیروهای دولتی آغاز شد. تا ۱۰ ماه پس از تخریب مجلس ملی، مشروطه‌خواهان تبریز به جنگ نابرابر با نیروهای دولتی و گرسنگی در نتیجه کمبود آذوقه ادامه دادند.

مجاهدین توانستند پیروزی‌هایی به دست بیاورند اما با بسته شدن جاده‌ها و محاصره کامل شهر مردم گرفتار قحطی شدند، نه تنها وعده‌های مکرر محمدعلی شاه در احیای مشروطیت هیچ تاثیری بر رهبران ملی و مردم نداشت، بلکه همه چاره استقرار آزادی و قانون را در فتح تهران می‌دیدند. این چنین بود که مشروطه‌خواهان در دو جبهه به تدارک سپاه پرداختند تا همزمان به سوی تهران حرکت کنند. فرماندهی قشون اصفهان را صمصام‌السلطنه، خان بختیاری برعهده داشت تا اینکه برادرش سردار اسعد به او پیوست و در رشت، نهضت ملی به کمک سپهدار اعظم (محمدولی خان تنکابنی) و یپرم‌خان ارمنی آماده حضور در تهران شد.

در این دوران مملکت چه از نظر داخلی و چه خارجی اوضاع نابسامانی داشت. از یک‌سو دخالت‌های دولت‌های انگلستان و روسیه ادامه یافته و با قرارداد ۱۹۰۷میلادی به اوج خود رسیده بود و از سوی دیگر مشروطه‌خواهان تبریز، که از ابتدای استبداد صغیر به قیام بر ضد سلطنت سرکوبگر قاجار برخاسته بودند با ادامه مقاومت، سبب خیزش دیگر نیروهای انقلابی شدند. با مقاومت مردم تبریز در برابر حکومت محمدعلی شاه و نیروهای متجاوز روس و در ادامه قیام بر ضد نظام استبدادی، بختیاری‌ها به سرکردگی صمصام‌السلطنه در اصفهان سر به شورش برداشتند و شهر را تصرف کردند. سردار اسعد بختیاری که در اروپا بود با آغاز شورش‌ها از راه خلیج فارس به ایران بازگشت و با تجهیز قشون اصفهان به طرف تهران حرکت کرد و در قم مستقر شد.

دولت با نزدیک شدن قشون بختیاری به وحشت افتاد؛ این چنین بود که سعدالدوله رئیس‌الوزراء، دست به دامن سر جرج بارکلی، وزیر مختار انگلستان شد تا با کنسول روسیه به ملاقات سردار اسعد رفته و او را از ورود به تهران منع کنند. خان بختیاری با رد ضمانت دولت‌های خارجی در برقراری نظام مشروطه، عزم راسخش را در قیام علیه محمدعلی شاه و تصفیه عناصر استبدادی نشان داد. پیشنهادات دولت انگلستان و روسیه که تحت تاثیر مفاد قرارداد ۱۹۰۷ میلادی مبنی بر اشتراک سیاسی بیان شده بود با مقاومت سردار اسعد مواجه شد، بدین ترتیب پیشنهاد جای خود را به تهدید برای ورود نیرو از شمال ایران از طرف ارتش روسیه داد. در این هنگام نیرو‌های سپهدار اعظم به قزوین رسیدند و نمایندگان دو دولت برای جلب نظر فرمانده قوای شمال نزد او رفتند. جواب محمدولی‌خان تنکابنی همانند همرزمش، عزیمت قطعی به سمت تهران بود.
 
محمدعلی شاه قاجار

گیلان که همواره به عنوان مسیر ورود افکار تجددخواهانه و مترقی از اروپا شناخته می‌شد، پر بود از مجامع سری و مخفیانه‌ای که در محیط استبدادی آن دوران نیروهای آزادیخواه را پرورش می‌داد. ریاست مجاهدان مشروطه‌خواه با یپرم‌خان ارمنی، میرزا حسین‌خان کسمایی و سردار محیی بود. مشروطه‌خواهان رشت به رهبری این سه تن به «باغ مدیریه» رشت یورش بردند و حاکم مستبد و دست‌نشانده آن، آقا بالاخان سردار افخم را کشتند. اما نگهداری قوای ملی شمال و کنترل رشت از عهده آن‌ها خارج بود پس با درخواست از سپهدار اعظم برای فرماندهی نیرو‌ها، او را به عنوان پیش‌قراول سپاه مشروطه شمال در نظر گرفتند. هرچند محمدولی خان تنکابنی در محاصره تبریز در کنار عین‌الدوله حضور داشت اما با شدت گرفتن اوامر استبدادی محمدعلی شاه از قشون خارج شد؛ با این حال، پس از دریافت درخواست انقلابیون، با امتناع از ریاست نیروهای شمال، بی‌میلی خود را نسبت به مشروطه نشان داد. سرانجام انقلابیون توانستند به شیوه‌های مختلف او را همراه کنند. با حرکت قشون به سمت جنوب و با تدابیر نظامی یپرم‌خان، قزوین به تصرف مجاهدان مشروطه‌خواه درآمد.

قوای شمال در مسیر حرکت به تهران با نیروهای دولتی به فرماندهی کاپیتان «زاپولسکی» روبه‌رو شدند و درگیری‌ها به شکست و عقب‌نشینی آزادیخواهان انجامید. پیش از جنگ کوتاه قشون بختیاری با نیروهای قزاق، سردار اسعد به نیروهای سپهدار اعظم پیوست. نیروهای ملی با عملیاتی که نقشه آن توسط یپرم‌خان طراحی شده بود، از دروازه بهجت‌آباد وارد تهران شدند. سپهدار و سردار اسعد به مجلس ملی رفتند و نیروهای یپرم‌خان قزاق‌خانه را محاصره کردند. با نفوذ به تمامی نقاط شهر، فقط بخش مرکزی پایداری می‌کرد. نقاط قوت محمدعلی شاه، قصر قاجار و قزاق‌خانه بود و فرمانده کل و حاکم تهران لیاخوف روسی. تمام روز ۲۳ تیرماه در تهران، جنگ خیابانی و گلوله باران ادامه داشت. کلنل روس که مقاومت را بی‌فایده دید با دستور صریح سفارت روسیه، نامه‌ای به سپهدار اعظم نوشت و شرایطی برای تسلیم پیشنهاد کرد.
 
محمدعلی شاه قاجار

هنگامی که خبر محاصره تهران و نفوذ تا منطقه مرکزی شهر به محمدعلی شاه رسید، او و درباریان در کاخ سلطنت‌آباد پناه گرفته بودند. روس‌ها که شرایط را بحرانی می‌دانستند از دخالت در امور داخلی ایران دست کشیدند. شاه که همواره متکی به نیروی روس‌ها بود، چاره‌ای نداشت جز اینکه به سفارت روسیه پناهنده شود. پس به همراه ۵۰۰ تن از سران، درباریان و بستگان خود راهی زرگنده شد. بدین ترتیب در ۲۵ تیر ۱۲۸۸ انقلاب مشروطیت که به ظاهر از دست رفته بود، جان دوباره گرفت. ‌‌‌ همان شب در مراسمی که در تاریخ مشروطه ایران به نام «مجلس فوق‌العاده عالی» معروف است، محمدعلی شاه از سلطنت خلع شد.
 
طی اعلام‌نامه‌ای که بعد از این جلسه در شهر پخش شد، پسر دوازده ساله محمدعلی شاه به نام احمدمیرزا به عنوان شاه تازه تعیین شد و عضدالملک نیابت سلطنت را به عنوان بزرگ خاندان قاجار برعهده گرفت. در این جلسه، چون هیئت وزیران تشکیل نشده بود، هیئتی به جای آن مأمور رسیدگی به امور کشور گردید.

بعد از این ماجرا مذاکراتی طولانی میان سفارت‌های روس و انگلیس درباره شرایط خروج محمدعلی میرزا از ایران، استرداد جواهرات ملی، بازپرداخت دیون و رهن املاک شخصی او که احتمال داشت دولت روسیه مصادره‌شان کند، صورت گرفت و در موافقت‌نامه‌ای که به امضای نمایندگان دولت‌های مذکور و مشروطه‌خواهان رسید، برای شاه مخلوع ۸۰ هزار دلار مقرری سالانه تعیین شد. محمدعلی میرزا با خانواده و ملازمانش از سفارت روسیه برای عزیمت به بندر «ادسا» راهی ساحل دریای خزر شد و با کشتی خاک ایران را ترک کرد.
 
محمدعلی شاه قاجار

با برچیده شدن بساط حکومت محمدعلی شاه، مجلس عالی فوق‌العاده کابینه جدید را انتخاب کرد. سپهدار اعظم به ریاست وزرا و وزارت جنگ رسید و سردار اسعد بختیاری در وزارت کشور منصوب شد و یپرم‌خان ارمنی کار حفاظت تهران را برعهده گرفت و شهربانی کل را تصدی کرد. در پی این تحولات، با تلاش مشروطه‌خواهان، مهرماه سال ۱۲۸۸ هجری شمسی انتخابات مجلس در سراسر کشور برگزار شد و مجلس ملی رسماً گشایش یافت.

محمدعلی میرزا چندی پس از فتح تهران به فکر بازگشت به سلطنت افتاد، این چنین بود که با یاری روس‌ها سپاهی فراهم کرد و به سوی ایران تاخت اما جز شکست نصیبش نشد و این تلاش ناکام باعث شد مقرری ماهیانه وی نیز قطع شود. وی بعد‌ها به بندر ساوونا در ایتالیا تبعید شد و به سال ۱۳۴۴ هجری قمری در همین شهر درگذشت. پیکر وی پس از انتقال به کربلا در این شهر به خاک سپرده شد. 


تاریخ : هفدهم فروردین 96 | 05:46 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد | نظرات

سالنامه ایران - مرتضی گلپور: نخستین مواجهه و آشنایی با «آشیخ اکبر» به سال 53 بر می گردد جایی که مامور دریافت کمک های مالی از هاشمی رفسنجانی مشهور به آشیخ اکبر برای مبارزان شهرستان نهاوند بوده است. حجت الاسلام علی یونسی دستیار ویژه رییس جمهوری در امور اقوام و اقلیت های دینی و مذهبی است که پیش از این سابقه وزارت اطلاعات در دولت اصلاحات را نیز در کارنامه خود دارد.

یونسی در این گفت و گو کمک های مالی آیت الله هاشمی رفسنجانی به مبارزان انقلابی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و منابع درآمد خانواده هاشمی را تشریح می کند و توضیح می دهد که آن مرحوم قبل از انقلاب هم از شم بالای اقتصادی برخوردار بوده و توانسته از سرمایه خود، کارآفرینی کند و ارزش افزوده بیافریند. یونسی از همکاری و همراهی عفت مرعشی همسر رییس فقید مجمع تشخیص مصلحت نظام در مسیر آیت الله به نیکی یاد می کند. مشروح این گفت و گو را در ادامه می خوانید.
 
دخل و خرجِ ثروت هاشمی رفسنجانی (اسلاید شو)

چه زمانی با آیت الله هاشمی آشنا شدید و نوع مناسبات شما با ایشان چگونه بود؟

من زود طلبه و زود هم وارد مسائل سیاسی شدم. انگیزه من برای طلبه شدن، تبعید امام خمینی بود. در نهاوند، از سال 47 با گروه ابوذر آشنا بودم. اعضای این گروه، بچه محل، هم درس و رفیق ما بودند. اساسا از نظر ساواک جزو آنان بودم؛ آخوند و مذهبی گروه بودم. هر چند ارتباط تشکیلاتی نداشتم، اما بسیار با هم دوست بودیم.

من نخستین بار در سال های 52 یا 53 نام آیت الله هاشمی رفسنجانی را شنیدم. زیرا در این سال ها بود که اعضای گروه ابوذر در نهاوند دستگیر، تعدادی زندانی و تعدادی نیز اعدام شدند. نهاوند شهر بسیار کوچکی بود و دستگیر و اعدام این افراد رعب و وحشت شدیدی در شهر ایجاد کرد. در آن زمان 16 یا 17 سالم بود.

شما می دانستید که اعضای این گروه کار چریکی می کنند؟

هنگام فعالیت گروه اول نمی دانستم. هرچند با گروه ورزش و تمرین می کردیم، اما نمی دانستیم که چکار می کنند. البته آنان هم بسیار ابتدایی بودند. اما گروه دوم ابوذر، اساسا در خانه ما شکل گرفت. در این هنگام 18 یا 19 سال داشتم. هنگام دستگیری گروه ابوذر در سال های 53 یا 54، خانواده های افراد زندانی یا اعدام شده، از اقشار ضعیف بودند و مشکل مالی شدید داشتند.

شهید حیدری، که از شاگردان انقلابی امام بود، امام جمعه شد و در فاجعه هفتم تیر نیز به شهادت رسید، برای کمک به خانواده این افراد، نامه ای به من داد و خواست آن را به تهران، به خانه «آشیخ اکبر» ببرم.

پس آیت الله  هاشمی رفنسجانی به اسم «آشیخ اکبر» معروف بود؟

آشیخ اکبر برای همه شناخته شده بود. حتی در قم نیز همه از جمله علما آیت الله هاشمی را به نام آشیخ اکبر می شناختند. نامه را به خانه آیت الله هاشمی بردم. خانه معمولی ای بود. این نخستین باری بود که ایشان را می دیدم. ایشان بعد از خواندن نامه، یک پاکت پر از پول به من داد و به من گفت «اگر شما را گرفتند، بگو این پول برای خانواده فقرای نهاوند است.»

البته من آن زمان معنی این ماموریت را نمی دانستم، هر چند دو سال بعد از ایران فراری شدم و همان موقع با علی جنتی و محمد منتظری کارهای پنهانی و چریکی داشتیم. پاکت را به شهید حیدری رساندم. از او پرسیدم ایشان کیست؟ شهید حیدری که استاد ما بود، با عظمتی از آقای هاشمی رفسنجانی تعریف کرد که گویی از شخصیت بزرگی هم چون امام خمینی یاد می کند.

شهید حیدری گفت که آشیخ اکبر، از شاگردان و شخصیت هایی است که بسیار مورد علاقه امام است و به خانواده های مبارزان کمک می کند.

بسیار معروف است که آیت الله هاشمی به مبارزان و انقلابیون، کمک می کردند، اما کمتر کسی گفته است که این کمک ها از کجا می آمد، گسترده کمک ها چگونه و به چه میزان بود؟

این آخرین باری نبود که آیت الله هاشمی به نهاوند کمک کرد. من تنها واسطه یک کمک بودم. در سال های 56 و 57 حوادث سختی در نهاوند پیش آمد و ساواک خانه بسیاری از مبارازن را خراب کرد یا آتش زد. نهاوند را ویران کردند. آیت الله هاشمی گروه های بسیاری را برای کمک به مردم شهر فرستاد که سرپرست یکی از گروه ها آقای کروبی بود. بعدها متوجه شدم آیت الله هاشمی به همه طلاب قم که در نهضت و مبارزه فعال بودند، به یک نحوی کمک می کند؛ کمک مالی، یا گاهی هم اعطای زمین و خانه.

این کمک های مالی از کجا و به چه شکلی تامین می شد؟ شما خبر دارید؟

در سال 58 متوجه شدم که آیت الله هاشمی دو منبع بزرگ مالی دارند. یکی از این منابع، ثروت همسرشان، عفت خانم مرعشی بود. اساسا مرعشی ها دو گروه بودند؛ یکی از این گروه ها طرفدار شاه و دیگری ضد شاه و البته هر دو گروه ثروتمند. در قدمت و تاریخ این خاندان و خانواده همین بس که مرعشی ها نخستین حکومت شیعی ایران را در شمال کشور تاسیس کردند. این خانواده در طول تاریخ، یا از قدرت برخوردار بود یا ثروت یا از هر دو. خود آیت الله هاشمی از یک خانواده روحانی، اما به لحاظ مالی متوسط بود. بنابراین، ازدواج با دختری از این خانواده، زمینه افزایش توان مالی ایشان را فراهم کرد.
 
دخل و خرجِ ثروت هاشمی رفسنجانی (اسلاید شو)

ازدواج با یک همسر ثروتمند، لزوما به این معنی نیست که ثروت همسر در اختیار مرد خانواده قرار بگیرد، اما چطور در خانواده آقای هاشمی چنین اتفاقی افتاد؟

دقیقا همان رفتار و پیمانی که حضرت خدیجه (س) برای گسترش و تبلیغ اسلام با حضرت پیغمبر (ص) بست، عفت خانم همسر بزرگوار آیت الله هاشمی نیز همه ثروت خود را برای مبارزه و انقلاب در اختیار این روحانی مبارز و انقلابی قرار داد.

ثروت عفت خانم مرعشی شخصی و خانوادگی بود؟

ثروت سرکار خانم عفت مرعشی، شخصی و ناشی از ارث بود که به آیت الله هاشمی واگذار کرد. خانواده آیت الله مرعشی در قم شهرت زیادی داشت و از جمله مراجع بود، یا اخوان مرعشی در مشهد معروف هستند که هم از علما بودند و هم از ثروتمندان. بنابراین، برخورداری این خانواده از ثروت، مساله عجیبی نبود. همان طور که گفتم، مرعشی ها جزو طوایف ریشه دار، ثروتمند و سادات ایران بودند که هم در حکومت ریشه دار بودند و هم در ثروت و هم نفوذ منطقه ای دارند.

منبع دیگر درآمدهای آیت الله هاشمی چه بود؟

پس از واگذاری این ثروت به آیت الله هاشمی، ایشان با نبوغ ویژه ای که داشت، توانست از این ثروت، ارزش افزوده و ثروت بیشتری تولید کند، به عبارت دیگر، ایشان با این ثروت، کارآفرینی کرد.

کارآفرینی در چه حوزه ای؟

بخشی در فعالیت گسترده در زمینه کشاروزی بود که در کرمان و قم صورت می گرفت. غیر از این، آیت الله هاشمی رفسنجانی، پیش از انقلاب همراه با بسیاری از مبارزان مذهبی، شرکت هایی تاسیس کرده بودند. از جمله این شرکت ها، «البرز» بود که مرحوم بازرگان و معین فر، از سهامداران آن بودند. این شرکت عمدتا در ساخت و ساز فعال بود و عمده زمین های سالاریه قم را خریداری کرده بود. در همان هنگام آیت الله هاشمی از درآمد این زمین ها و سرمایه های ایجاد شده روی آنها، به مبارزان و انقلابیون و خانواده آنان کمک می کرد.

این چهره های سیاسی، منظور آیت الله هاشمی و مهندس بازرگان و معین فر، چگونه یکدیگر را پیدا کرده و با هم فعالیت اقتصادی با همان هدفی که پیشتر اشاره کردید، می کردند؟ و آیا پس از انقلاب هم این فعالیت ادامه یافت؟

بله این شخصیت ها در جریان مبارزات، با هم آشنا شده بودند. پس از انقلاب نیز بخشی از زمین های سالاریه قم، به عنوان ملک شخصی آیت الله هاشمی باقی مانده بود که ایشان این زمین ها را به صورت رایگان به تعداد زیادی از خانواده های سرداران شهید دفاع مقدس اهدا کردند. تا دو سال بعد از انقلاب، همه زمین های سالاریه قم در راه انقلاب و نظام صرف شد و چیزی از آن باقی نماند.

در اینجا بد نیست از خاطره ای یاد کنم. حسب اتفاق روزگار، در سال های 58 یا 59 من حاکم شرع هیات واگذاری زمین در قم بودم. در این هیات متوجه شدیم که آیت الله هاشمی رفسنجانی در قم باغ پسته دارند. دایر کردن باغ پسته در قم، یکی از ابتکارات ایشان، با کمک محروم آقای تولیت، بود که کشاورزی در زمینه تولید پسته را در قم تجربه کردند و متوجه شدند که زمین های قم برای کاشت این محصول، بسیار مستعد است.

آیت الله هاشمی نخستین کسی بود که فعالیت در زمینه کشت این محصول را در قم تجربه کرد؟

نخستین یا دومین نفر، اما وسیع ترین باغ پسته در قم متعلق به ایشان بود. وسعت این باغ حدود 30 تا 40 هکتار بود و 5 یا 6 نفر در آن کار می کردند. در هیات هفت نفره واگذاری زمین در قم، کمونیست ها نیز حضور داشتند که تاکید داشتند باید باغ آشیخ اکبر به کشاورزان واگذار شود.

هنگام بازدید از باغ، متوجه شدیم که هنوز به ثمر ننشسته است. به دبیر هیات گفتم که پیش از واگذاری، باید خدمت آیت الله هاشمی برویم و خبر را به ایشان بدهیم. به هر حال ایشان عضو ارشد شورای انقلاب است. من نرفتم، خودشان رفتند. پس از بازگشت، گفتند که ما خدمت حاج آقا رفتیم، او گفت اگر شما بتوانید کشاورزان شاغل در این باغ را راضی کنید که زمین ها را در اختیار بگیرند، سپاسگزار شما خواهم شد.

ما در هیات شاید ابتدا متوجه نشدیم که مقصود آیت الله از این صحبت چیست و خوشحال شدیم که ایشان اجازه واگذاری این زمین ها به کشاورزان را داد. به باغ های مورد اشاره رفتیم و به  کشاورزان گفتیم که می خواهیم این زمین ها را به شما واگذار کنیم. یکی از آنان که ارشد کشاورزان بود، عصبانی شد و گفت «می خواهید زمین های آشیخ اکبر را بگیرید؟ ما زمین او را بگیریم؟ افتخار ما این است که رعیت آشیخ اکبر باشیم. ما این زمین ها را نمی خواهیم. این آشیخ اکبر است که به ما حقوق می دهد و در کنار آنان پول و هزینه کشاورزی را هم تامین می کند و در مقابل هیچ چیزی از ما دریافت نمی کند.»

همین جا بود که متوجه شدیم، چرا آیت الله هاشمی می گفت کشاورزان را راضی کنید تا زمین ها را بگیرند. معلوم شد که قبلا از آنان خواسته بود، اما آنان قبول نکرده بودند.

کشاروزان گفتند که آیت الله هاشمی پیشنهاد اهدای زمین را به آنان داده بود یا از جای دیگری شنیدید؟

از جای دیگری شنیدیم، اما متوجه شدیم که هدف آیت الله، تنها راه اندازی باغ و احیای زمین ها بود و اساسا در نظر داشت که پس از به بار نشستن، آن را به کشاورزان واگذار کند.

اشاره کردید که ثروت آیت الله هاشمی از دو منبع بود و همه صرف مبارزه می شد؟

با اینکه آیت الله هاشمی رفسنجانی به صورت تمام وقت در حال مبارزه و در مسیر انقلاب بودند، اما این دو منبع را به جریان انداختند. البته بخشی از کارهای اقتصادی خود را نیز با کمک دوستان شان انجام می دادند که به بخشی از آن اشاره کردم. پس، آیت الله هاشمی هم مبارزه می کرد، هم مبارزان را هدایت می کرد و هم از مبارزان حمایت مالی می کرد. یکی از ایرادهایی که خناسان به ایشان می گرفتند این بود که آیت الله هاشمی به همه کمک می کردند. 

مرحوم آیت الله هاشمی به جز فعالیت در زمینه کشاورزی و ساخت و ساز، که فرمودید اساسا با هدف کمک به مبارزان و خانواده های آنان، انجام می شد، فعالیت اقتصادی دیگری هم داشتند؟

بعید می دانم. ساخت و ساز درآمد زیادی دارد. سرعت گرفتن زندگی شهری به ویژه در سال های آخر حکومت شاه، به همراه پولدار شدن حکومت، سبب شده بود که ساخت و ساز، فعالیت اقتصادی و پولساز و پرسود و پردرآمدی باشد.

با توجه به مشغله زیادی که آیت الله داشتند، یا مسائل مبارزه و زندان، این فعالیت های اقتصادی را چگونه مدیریت می کردند؟

لازم نبود که همه کارها با حضور و مدیریت خودشان انجام شود، گاهی کارها و مسئولیت ها را به دیگران می سپردند. مثال در همان شرکت البرز، افراد حاضر در آن، اغلب مهندس و تحصیلکرده بودند که در همان دوران، کارهای بزرگی را انجام داده بودند و برخی نیز در بعد از انقلاب به وزارت رسیدند. از جمله آقای مهندس معین فر که پیش از انقلاب، ساختمان ساواک را ساخت که پس از انقلاب نیز وزیر نفت شد.

بنابراین، این شرکت، هم کار واقعی می کرد و هم پوشش بود؛ پوششی برای نشست ها و گعده های مبارزان و هم اینکه پشتوانه مالی نهضت بود. آیت الله هاشمی رفسنجانی، پشتوانه مالی بسیاری از طلاب بود و پس از آن، به غیر طلاب به گروه ها و سازمان های مختلف مبارز سیاسی نیز کمک می کرد.
 
دخل و خرجِ ثروت هاشمی رفسنجانی (اسلاید شو)

این نکته مهمی است که یک روحانی، آن هم در آن دوره زمانی، با چنین گستردگی، به کار اقتصادی روی بیاورد، آن هم با اعضای نهضت آزادی. زیرا نه تنها روحانیت از کار اقتصادی پرهیز داشت، بلکه چهره هایی چون آیت الله هاشمی تفاوت های فکری نیز با اعضای نهضت آزادی داشتند. این دو چگونه قابل جمع است؟

مبارزان و فعالان سیاسی، اگر می توانستند حتما کار اقتصادی می کردند تا هم بتوانند زندگی خود را بچرخانند و هم مبارزان دیگر را حمایت و هدایت کنند. این دو غیرقابل تفکیک است. پیش از انقلاب، اکثر مبارزانی که می شناختم، مستقیم یا غیرمستقیم کار اقتصادی می کردند. زیرا می دانستند که کار سیاسی و مبارزه هزینه دارد و با یک شهریه طلبگی نمی شود با شاه و نظام سلطنت، مبارزه کرد یا زندگی خود و دیگران را اداره کرد. به ویژه اینکه منابع مالی مبارزان قطع می شد و در این شرایط مبارز حرفه ای ناچار بود منابع مالی خود و دیگران را جدای از حکومت تعریف کند.

آیت الله هاشمی به جهت ثروت خانوادگی خود، به شخصه نه تنها مشکلی برای تامین هزینه های خود نداشت بلکه سرمایه زیادی هم داشت، اما در همان دوره زندان، به خانواده های مبارزان و انقلابیون کمک می کرد. به عبارت دیگر، خودشان در زندان بودند، اما سود حاصل از فعالیت شرکت هایی که در آن سهمی داشتند، در خدمت انقلابیون بود. اطلبه ها و به طور کلی کسانی که در قم بودند، کاملا حس می کردند که نقش کمک های مالی آیت الله هاشمی چقدر موثر است. ضمن اینکه کمک به یک انقلابی خود یک جرم سنگین بود، یک جهاد در راه خدا بود.

خداوند در قرآن بعد از جهاد با نفس، به جهاد با مال اشاره می کند. بنابراین، می توان این را برای آیت الله هاشمی هم مصداق دانست که هم خود مبارزه می کرد، یعنی جهاد به نفس و هم با مال خود جهاد می کرد، یعنی هم خودش مبارزه سیاسی می کرد و هم مالش را در این مسیر هزینه کرده بود.

بخشی از سوالم بی پاسخ ماند، اینکه چه عواملی باعث شد که آیت الله هاشمی و برخی اعضای نهضت آزادی به صورت مشترک کار اقتصادی انجام دهند، هرچند اشاره کردید که یک دغدغه مهم انقلابیون تامین مالی بود، اما کنار هم قرار گرفتن این شخصیت ها، شاید با دو اندیشه متفاوت، نکته مهمی است. بیشتر در این باره توضیح می دهید؟

یک مبارز انقلابی اهداف مختلفی را دنبال می کند که در راس همه آنها مسائل اقتصادی است. باید این نکته را در نظر داشت که پیش از انقلاب، مهم ترین مساله و مشکل ما، دغدغه های اقتصادی بود. در مقابل مبارزان مسلمان، کمونیست هایی بودند که اصلی ترین شعارشان حل مشکلات اقتصادی بود. ما ضمن مخالفت با کمونیست ها، مدعی بودیم که نظام اقتصادی مارکسیستی را قبول نداریم، بلکه با تکیه بر نظام اقتصادی اسلام و غیردولتی، می توانیم فقر و بیکاری را حل بکنیم. از این رو یک انقلابی و مبارز حرفه ای همچون آیت الله هاشمی این واقعیت را به خوبی درک م یکرد که دستیابی به اهداف اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بدون ورود به مسائل اقتصادی ممکن نیست و غیر از این باشد، حل مشکلات اقتصادی، چیزی در حد یک شعار است.

یک مبارز حرفه ای با ورود به فعالیت های اقتصادی چند هدف دارد؛ واقعیت بازار را درک کند، رقابت های اقتصادی را بفهمد، مشکلات بازار و سیاست را تجربه کند و با تکیه بر این تجارب، بتواند مشکلات مالی خود و جامعه را حل کند.

آیت الله هاشمی، همه جریان های مبارز آن زمان، همچون نهضت آزادی، مجاهدین خلق و حتی کمونیست ها را مورد توجه قرار می داد و آنان نیز حتی در آن موقع بیشتر از هر شخصیت دیگری روی آیت الله هاشمی حساس بودند. ساواک هم بیشتر از همه روی ایشان حساس بود. چون هم آن گروه ها و هم ساواک، می دیدند که آیت الله هاشمی در همه ابعاد و زمینه های مبارزه حضور دارد. وقتی هاشمی درس می خواند، یک آیت الله حرفه ای و مجتهد بود، در بازار، یک اقتصاددان، وقتی هم که به مسائل تاریخی و سیاسی توجه می کند، امیرکبیر را مطرح می کند، وقتی زندانی می شود، مانند یک جوان پرانرژی مقاومت می کند و همه شکنجه ها را تحمل می کند. بنابراین، آیت الله هاشمی در همه ابعاد در رتبه نخست قرار داشت.

در بحبوحه انقلاب، نخستین ماموریتی که امام خمینی به آیت الله هاشمی می دهد، مدیریت اعتصاب شرکت نفت به نفع مردم و انقلاب است. به این دلیل این ماموریت به هاشمی داده شد که آیت الله می فهمد نفت چیست؟ نفتی ها هممی فهمند هاشمی کیست؟ هر انقلابی متوجه این امر نبود، این هاشمی بود که این ماموریت را به عهده گرفت و موفق هم شد. بنابراین، متوجه می شویم که هاشمی در نگاه امام، فقط یک روحانی از قم آمده نیست. بسیاری دیگر هم بودن، چرا امام این ماموریت را به آنان واگذار نکرد؟ چرا این ماموریت اجتماعی، سیاسی، اقتصادی به هاشمی داده شد؟

بنابراین، می خواهید بفرمایید که شراکت آیت الله با برخی اعضای نهضت آزادی، به این دلیل بود که آنان هم مبارز بودند، هم مسلمان و هم اینکه تجربه و سابقه کار اقتصادی داشتند؟

باید به این نکته توجه داشته باشید که تمایزاتی که اکنون میان افراد یا جریان های سیاسی وجود دارد، در آن زمان وجود نداشت. ضمن اینکه نزدیک ترین جریان سیاسی به جریان مذهبی، نضهت آزادی بود. و از سوی دیگر آنان، یعنی نهضت آزادی هم با هیچ شخصیت روحانی جز آیت الله هاشمی کار نکردند. به این دلیل که آنان کاملا بازاری و اقتصادی بودند و از فعالیت های اقتصادی سر در می آوردند، به همین دلیل فقط یک آخوند را انتخاب کردند تا با او کار کنند. آنان می دانستند که آیت الله هاشمی معنی سازندگی، کار، ساختن و تولید را خوب می فهمد. قیمت  و بازار را می شناسد و با نوع فعالیت های اقتصادی و حضور در این عرصه آشنایی کامل دارد، لذا پذیرفته بودند که با هم چنین فعالیتی با هدف کمک به مبارزان داشته باشند.

از صحبت های شما این طور استنباط می شود که میزان کمک های آیت الله هاشمی به مبارزان و انقلابیون و مردم زیاد بوده است، همین طور است؟

نمی توانم در باره میزان دقیق این کمک ها اظهارنظر کنم، اما می توانم بگویم که آیت الله هاشمی هرچه داشت در راه انقلاب و نظام داد و هیچ چیز برای خود یا فرزندانش باقی نگذاشت.

این کمک ها چند سال ادامه داشت؟

آیت الله هاشمی بسیار ثروتمند بود. بخشی از این ثروت پیش از انقلاب خرج نهضت و مبارزه و انقلاب شد، بخش اندکی که باقی مانده بود نیز در بعد از انقلاب به ویژه در دوران دفاع مقدس خرج شد، تا جایی که خانه ای که آیت الله هاشمی در آن زندگی می کرد و اکنون همسر مکرمه شان در آن به سر می برند، خانه خودشان نبود، استیجاری بود، از سوی امام تامین شده بود و آیت الله هاشمی اجاره مختصری پرداخت می کرد. این خانه، بسیار کوچک تر از منازل معمولی بسیاری از افراد است.
 
دخل و خرجِ ثروت هاشمی رفسنجانی (اسلاید شو)

در اینجا سوال پیش می آید که با توجه به حساسیت ساواک، چطور این کمک ها ادامه داشت؟

اتفاقا به  دلیل حساسیت ساواک بسیاری از این کمک ها لو رفت و متوقف شد و بخشی از محاکمات آیت الله هاشمی در دادگاه های نظامی رژیم سابق، به دلیل کمک های ایشان به مبارزات و مبارزان بود و اساسا یکی از اتهامات جدی همین بود. دستگاه ناراحت بود که هر کسی یا گروهی که دستگیر می شود، سرنخ بخشی از کمک های مالی به این گروه، به آشیخ اکبر می رسد.

آیت الله هاشمی برای کمک به جریان ها یا افراد سیاسی، تمایزی هم قائل بودند یا خیر؟

آیت الله هاشمی در کمک به مبارزان و انقلابیون یا خانواده هایشان، مانند مرحوم آیت الله طالقانی می اندیشید و رفتار می کرد. قدر مشترک همه گروه های مبارز، ساقط کردن شاه بود، اما این نکته مسلم است که آیت الله هاشمی به کمونیست ها کمک مالی نمی کرد. یعنی تز ایشان، کمک به همه مبارزان، منهای کمونیست ها بود. البته این طور نبود که مته به خشخاش بگذارد که فرد دقیقا و به صورت جزیی، با همه شاخص های ما یک مسلمان باشد. اینکه به ظاهر اظهار مسلمانی می کرد و با شاه مبارزه می کرد کافی بود که آیت الله هاشمی به او کمک کند.

براساس چنین نگاه و رویکردی بود که بسیاری از گروه های مبارز در دایره کمک های ایشان می گنجید، به استثنای کسانی که رسما تفکر مارکسیستی داشتند. مجاهدین خلق هم تا زمانی مورد عنایت و کمک ایشان  بودند که کودتای درون گروهی رخ نداده بود. البته آیت الله پیش از کودتای درون سازمانی مجاهدین خلق نیز به این گروه انتقاد داشتند، اما این انتقاد به این معنا نبود که نباید به آنان در مبارزه با رژیم شاه کمک کرد.

سیاست آیت الله طالقانی، منظتری و هاشمی مانند مشی امام بود که تا قبل از روشن شدن مواضع، سعی می کردند همه را زیر چتر خود داشته باشند و جذب کنند؛ و این یعنی همان جذب حداکثری و دفع حداقلی.

بفرمایید آیا آیت الله هاشمی پس از انقلاب هم فعالیت اقتصادی داشتند؟

نخیر تا آنجایی که من اطلاع دارم، ایشان بعد از انقلاب دیگر فعالیت اقتصادی نمی کرد، اما آنچه از پیش از انقلاب برایشان مانده بود را خرج نظام کردند و کمک می کردند. 

با این ثروت، انتظار می رفت که وضع زندگی خانوادگی آیت الله هاشمی مرفه و متفاوت از زندگی متوسط مردم باشد. این طور نبود؟

من از نزدیک این خانواده را می شناسم. وضع مالی و زندگی خانواده و فرزندان آیت الله هاشمی آن طور نیست که دیگران تصور می کنند یا تبلیغات سوء می نمایند. آنان زندگی معمولی دارند. هیچ کدام از فرزندان آیت الله هاشمی، آنچه دارند را از انقلاب و رانت دولتی به دست نیاورده اند. 

هرچند واقعیت ها حکایت از آن می کند که کمک های آیت الله هاشمی به اشخاص و گروه های مبارز در قبل و بعد از انقلاب، بی چشمداشت بود، اما جنابعالی موردی را سراغ دارید که فردی مورد حمایت و پشتیبانی آیت الله هاشمی بوده باشد، اما بعدا جور دیگری با ایشان رفتار کرده باشد؟

متاسفانه بسیاری بودند که از آیت الله هاشمی رفسنجانی کمک مالی دریافت کردند، اما بعدها تحت تاثیر فضای مسموم شکل گرفته علیه ایشان سخن گفتند و در مقابل او قرار گرفتند و به آیت الله جفا کردند. با وجود این، این رفتارها برای آیت الله هاشمی مهم نبود و شاید اساسا هیچ زمان به این فکر نمی کرد که مثلا به کسی که امروز علیه او حرف می زند، قبلا کمکی کرده است یا نه. این روحیه را نداشت که اگر به خانواده یا شخصی کمک می کرد، یادش باشد یا به آن فرد یادآوری کند.

آیت الله هاشمی آنقدر بزرگ بود که این کمک ها مطلقا به یادش نمی آمد و اگر بود، هرگز به رخ کسی نمی کشید. اما در ارتباط با آنچه سوال کردید، برخی را می شناسم که در خانه ای زندگی می کردند که آیت الله هاشمی به آنان واگذار کرده بود، اما همان افراد که این کمک ها را دریافت کرده بودند به آیت الله جفا کردند. هر چند برخی از آنان در سال های اخیر از موضع خود علیه آیت الله هاشمی عقب نشینی کردند و حتی به خاطر آیت الله هاشمی زندان هم رفتند.

برخی از منتقدان آیت الله هاشمی، مدعی بودند که ثروت او از رانت ها و سوءاستفاده از قدرت به دست آمده است. با وجود تکرار این مساله، اما ایشان یا اطرافیان شان، علاقه ای نداشتند که به این اتهامات پاسخ بدهند یا بگویند اگر چیزی هم داشته است، صرف انقلاب و نظام کرده است. علت این رویکرد آیت الله را در چه می بینید؟

این امر به طبع بلند ایشان باز می گشت. ضرورتی نمی دیدند که برای خودشان این مسائل را مطرح کنند یا از خودشان دفاع کنند. البته یک بار در اوایل ریاست جمهوری که دوستان اصلاح طلب انتقادی از آیت الله کرده بودند، ایشان در خطبه های نماز جمعه این مسائل را مطرح کرد و ظاهرا گریه هم کردند. وقتی گفته شد که هاشمی زندگی تشریفاتی دارد، ایشان گفت که همسر من، با وجود بیماری، خودش به کارهای منزل اشتغال دارد. این در حالی بود که برخی که بسیار پایین تراز ایشان بودند در خانه و زندگی شخصی خود از کارگر استفاده می کردند، در حالی که آیت الله میگفت همسرش خودش خانه را اداره می کند.
 
دخل و خرجِ ثروت هاشمی رفسنجانی (اسلاید شو)

می دانیم که ذهنیت و فضای ایجادشده در جامعه به قدری مسموم بود که این سخنان چندان پذیرفته نمی شد. به نظر شما چرا چنین تلقی ای درباره آیت الله هاشمی وجود داشت؟

به دو دلیل. نخست اینکه گفتمان و دیدگاه آیت الله هاشمی، قبل و بعد از انقلاب، سوسیالیستی و از نوع اقتصاد دولتی نبود. او معتقد بود که جامعه باید ثروتمند باشد و اساس ثروتمند بودن مردم را عیب نمی دانست، نه برای کشور، نه برای افراد و اشخاص و نه برای مومنین.

هاشمی معتقد بود که ثروت و ایجاد ثروت نه تنها عیب نیست بلکه یک ضرورت است و تولید ثروت در جامعه رشد و رفاه عمومی ایجاد می کند. منتقدان وقتی این رویکرد را در کنار پیشینه آیت الله هاشمی قرار می دادند، می گفتند او که اکنون این طور می گوید، خانواده ای ثروتمند هم داشته است، پس لابد در حال حاضر نی زاز ازندگی مرفه برخوردار است. اما همواره شاهد بودیم که آیت الله هیچ زمان در برابر چنین اتهامات و تبلیغاتی از خود دفاعی نکرد. 

در پایان این گفت و گوی ویژه و شنیدنی و خارج از چارچوب این گفت و گو، که بیشتر به ویژگی های شخصیتی و مبارزاتی و اخلاقی آیت الله هاشی رفسنجانی در پیش و پس از انقلاب، مربوط بود، با توجه به اینکه در آستانه انتخابات بزرگی در غیبت ایشان قرار داریم، اگر ممکن است بفرمایید نگاه آیت الله در طول دوران پس از انقلاب اسلامی، به انتخابات و رای مردم و ارتباط آن با امنیت ملی و منافع ملی چه بوده است؟ و توصیه شما در این ارتباط چیست؟

بدون شک آیت الله هاشمی نقش ویژه و اساسی و کلیدی برای انتخابات و اهمیت رای مردم و پاسداری از این رای در جهت حفظ منافع ملی کشور و تثبیت جمهوری اسلامی قائل بود و در طول دوران پس از انقلاب به ویژه در دو دهه اخیر شاهد بوده ایم که ایشان نقش مهمی در برگزاری انتخابات سالم و بدور از تنش و اتکا به آرای عمومی داشت. همواره تاکید می کرد که مطابق با قانون اساسی باید خود را در معرض رای مردم قرار داد و به این رای احترام گذاشت و همانند امام راحل و رهبر معظم انقلاب میزان را رای ملت می دانستند. اگر هم در انتخاباتی به هر دلیل انتقادی داشتند هیچ زمان این انتقاد، به کناره گیری ایشان از انتخابات منتهی نشد و در هر شرایطی از همگان می خواستند که با حضور خود در انتخابات، بر مشروعیت و مقبولیت نظام جمهوری اسلامی صحه بگذارند.

آیت الله هیچ زمان از انتخابات قهر نکردند. اگر برای نمونه از نامزدی برای انتخابات منع شد، دلسرد نشد و کناره گیری نکرد و همچون انتخابات پیشین ریاست جمهوری از همه خواستند که در انتخابات شرکت و حضور گسترده داشته باشند و از دکتر روحانی نیز حمایت کردند که بخش قابل توجهی از اقبال مردم به ریاست جمهوری کنونی، مرهون حمایت های آیت الله هاشمی رفسنجانی و حضور ایشان در عرصه رقابت سالم سیاسی بود و تا آخرین لحظات عمر نیز از مردم خواستند که از حضور در پای صندوق های رای، مایوس نشوند و سرنوشت خود را با حضور در انتخابات، رقم بزنند.

به نظر من پیام آیت الله در روزهای پایانی عمر هم جز حضور در عرصه انتخابات و رقابت های سالم سیاسی و پرهیز از هرگونه بی تفاوتی در تعیین سرنوشت فردی و ملی، نبود و در یک جمله؛ مشی اصلی آیت الله هاشمی در سیاست ورزی همواره پرهیز از تندروی و خشونت و وحدت در کثرت و اعتدال بود و در راه این اعتقاد خود تمام سختی ها را تحمل کرد.

در احساس مسئولیت آیت الله نسبت به سرنوشت کشور و جمهوری اسلامی همین بس که پس از انتخابات 92 ریاست جمهوری، ایشان به رغم تخریب هایی که می شد، وقتی استقبال هوشمندانه مردم از انتخابات را دید در سخنانی گفت: «حالا که مملکت به اینجا رسیده و مردم به این سطح از آگاهی رسیده اند، الحمدلله می توانم راحت سر بر بالین مرگ بگذارم».

ایشان درواقع می خواست بگوید که پس از برگزاری این انتخابات و حضور مردم، دیگر هیچ نگرانی برای کشور ندارد و به آرامش رسیده است. لذا حال که آیت الله هاشمی در میان ما نیست، اما دلسوزی و گفتمان وی، همچنان در جامعه مورد توجه است، مردم باید با مشارکت حداکثری در انتخابات آتی و توجه بیشتر به گفتمان آیت الله، به آرامش روحی ایشان بیشتر کمک کنند. 


تاریخ : چهاردهم فروردین 96 | 12:26 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد | نظرات
هفته نامه صدا - ابراهیم متقی: درباره ویژگی های برجام و تاثیر آن بر سیاست خارجی ایران، کشورهای اتحادیه اروپا، ایالات متحده، روسیه و چین رویکردهای مختلفی ارائه شده است. نگرشی که در ایران از سوی دولت و کارگزاران دیپلماسی هسته ای مطرح می شود، تبیین این نکته است که برجام بیشترین مورد ژئوپلیتیکی و راهبردی را برای ایران ایجاد کرده است. در مقابل چنین رویکردی، گروه های انتقادی در ایران به این موضوع اشاره دارند که هدف اصلی جمهوری اسلامی از دیپلماسی هسته ای را باید پایان دادن به تحریم ها دانست. در حالی ک نه تنها تحریم های اقتصادی آمریکا ادامه دارد، بلکه شکل جدیدی از تحریم های اقتصادی در ارتباط با ایران تصویب شده است.
 
چه کسی برجام را پاره خواهدکرد؟ (فوری - اسلاید شو) 

تحریم اقتصادی ایران در کنگره موسوم به آیسا را می توان در زمره نشانه های تحریم جدید آمریکا علیه ایران دانست. دونالد ترامپ در اولین سخنرانی خود در برابر نمایندگان کنگره آمریکا به این موضوع اشاره داشت که تحریم های جدیدی در ارتباط با فعالیت موشکی ایران و در قالب دستورالعمل اجرایی رییس جمهور در حال تنظیم است. فرآیند یادشده بیانگر آن است که از یک سو ایران به اهداف اعلام شده به کارگزاران سیاست خارجی در سال های 94- 1392 نائل نشده اند و از سوی دیگر، میزان تهدیدات آمریکا در برابر ایران افزایش یافته است.

نشانه های راهبردی

هم اکنون این پرسش مطرح می شود که پاره کردن برجام به چه مفهومی است؟ آیا تصویب تحریم های جدید اقتصادی علیه ایران به معنای گذار برجام توسط کنگره آمریکا در دوران باراک اوباما و ساز و کارهای جدید دولت ترامپ محسوب می شود؟ واقعیت آن است که هر توافق دوجانبه و یا چندجانبه دارای روح کلی است.
 
مقامات دیپلماسی هسته ای ایران به این موضوع تاکید دارند که در برنامه جامع اقدام مشترک بر ضرورت ساز و کارهای مبتنی بر «حسن نیت» اشاره شده است. در حالی که اقدامات آمریکا برای تداوم تحریم ها و تصویب تحریم های جدید به مفهوم حسن نیت تلقی نمی شود. شاید بتوان به این موضوع اشاره داشت که برجام در درون خون نشانه هایی از ابهام و گذار حقوقی را اجتناب ناپذیر می سازد. توافق های دوجانبه و چندجانبه در سیاست قدرت آمریکا جایگاه چندانی ندارد.

کشوری که محور اصلی سیاست خارجی و الگوی کنش راهبردی خود را بر سیاست قدرت قرار داده، طبیعی است که به مفاهیم حقوقی مبتنی بر ایده آلیسم برجام توجه معنایی نخواهدداشت. در چنین نگرشی برجام واقعیت های شکلی خود را حفظ می کند، اما آنچه که کارگزاران سیاست خارجی ایران از آن به عنوان روح برجام به معنای عادی سازی روابط جهان غرب با ایران و گذار از تحریم ها نام برده بودند، کارکرد خود را از دست داده است.  

واقعیت آن است که مفهوم حسن نیت در چارچوب واقعیت نظام بین الملل مبتنی بر «سیاست قدرت» معنا پیدا می کند. در فضای بین المللی که نشانه هایی از سیاست قدرت وجود دارد، مولفه های حقوقی و اعتماد دیپلماتیک نمی تواند آثار موثر و سودمندی برای کشورها داشته باشد. در نگرش راهبردی جهان غرب مبتنی بر رئالیسم، مفاهیمی همانند اخلاق و اعتماد نشانه هایی از کنش «انسان اخلاقی» بوده که در فضای سیاست قدرت، کارآمدی و اثربخشی چندانی نخواهدداشت.

تاکید کارگزاران دیپلماسی هسته ای ایران بر مفاهیمی همانند حسن نیت نمی تواند زیرساخت های اندیشه سیاسی و الگوی راهبردی آمریکا، مفاهیمی همانند قدرت، صلح و دیپلماسی دارای پیوند درهم تنیده ای با یکدیگر بوده و عدم توجه به هر یک از مفاهیم یادشده آثار مخاطره آمیزی را برای صلح و آینده سیاسی کشورها خواهدداشت.

دیپلماسی هسته ای ایران در شرایطی آغاز شد که نشانه هایی از «انتظار سود»، «اجتناب از زیان» و «احترام به فرآیندهای دیپلماتیک» شکل گرفته بود. در حالی که هیچ یک از مفاهیم یادشده با زیرساخت های اندیشه راهبردی سیاست خارجی آمریکا که مبتنی بر رئالیسم و سیاست قدرت است، هماهنگی چندانی ندارد.

انگاره برجام و پایان تحریم ها

واقعیت برجام براساس چگونگی اجرای تعهدات معنا پیدا می کند. بخشی از مفاهیم ادبیاتی که کارگزاران دیپلماسی هسته ای ایران به عنوان نتایج برجام از آن نام می برند،  حتی با «فکت شیت» آمریکایی ها از برنامه جامع اقدام مشترک فاصله دارد. کارگزاران دیپلماسی دفاعی ایران از انتشار «فکت شیت» ایرانی خودداری کرده و جامعه ایرانی را به مصاحبه دیپلمات های هسته ای متوجه کرده است. رویکردی که نمی تواند با واقعیت های دیپلماسی راهبردی در عصر قدرت هوشمند به عنوان زیربنای رفتار سیاست خارجی آمریکا در برخورد با ایران هماهنگی و همبستگی داشته باشد.

اگر برجام به عنوان بهره گیری از ساز و کارهایی برای پایان دادن به تحریم های اقتصادی و تکنولوژیک ایران معنا پیدا کند، واقعیت آن است که چنین برداشتی هیچگاه در متون و ادبیات راهبردی آمریکا مورد توجه و تاکید قرار نگرفته است. واقعیت آن است که هر فرایند دیپلماتیک براساس نتایج حاصل از آن مورد ارزیابی قرار می گیرد.
 
چه کسی برجام را پاره خواهدکرد؟ (فوری - اسلاید شو) 

دیپلماسی را می توان بخشی از «بازی راهبردی» دانست که هر بازیگر برای نیل به «حداکثر مطالبات ممکن» از الگوی «پرس همه جانبه» استفاده می کند. بی توجهی به چنین الگویی، نتایج پرمخاطره ای برای بازی و کارگزاران درگیرشده در محیط دیپلماتیک و راهبردی خواهدداشت. هدف راهبردی ایران برای آغاز و تداوم مذاکران هسته ای در راستای بهینه سازی قابلیت اقتصادی دولت و جامعه بوده است.

آنچه که به عنوان واقعیت سیاست اقتصادی آمریکا در دوران باراک اوباما و دونالد ترامپ محسوب می شود، به معنای تداوم تحریم های اقتصادی، تکنولوژیک و راهبردی است. چنین فرآیندی نشان می دهد که بسیاری از منازعات بین المللی در دوران بعد از «مصاحبه مبهم» شکل گرفته است.

واقعیت های برجام، نشانه هایی از مصالحه مبهم را نشان می دهد. مصالحه مبهم این ویژگی را دارد که زمینه بازتولید تضادهای ژئوپلیتیکی و راهبردی کشورها را به وجود می آورد. چنین تضادهایی در دوران بعد از «ماه عسل دیپلماتیک» حاصل می شود. آمریکایی ها احساس می کنند که به اهداف مطالبات خود نائل شده اند، بنابراین هیچگونه ضرورتی برای پاسخ به انتظارات ایران و یا انجام اقدامات پرهزینه برای نادیده گرفتن برجام نخواهندداشت. شاید بتوان به این موضوع اشاره داشت که برجام براساس روایت ایرانی با واقعیت های اجرایی و عملیاتی آن هماهنگی چندانی ندارد.

ابهام تفسیری از مفاد برجام

نوع و شدت واکنش مقامات آمریکایی نسبت به تست موشکی ایران در دوران بعد از برنامه جامع اقدام مشترک شدت بیشتری پیدا کرده است. نوع واکنش آمریکا نسبت به ایران ماهیت تهدیدآمیز پیدا کرده است. ادبیات ترامپ بیش از آنکه به سیاست راهبردی آمریکا برای حل اختلافات شباهت داشته باشد، نشانه هایی از بهانه جویی سیاسی و امنیتی را منعکس می سازد.

علت چنین وضعیتی را می توان کاهش قابلیت راهبردی ایران در حوزه هسته ای در شرایطی دانست که تهدیدات امنیتی آمریکا و کشورهای جهان غرب ادامه یافته است. چنین فرآیندی نشان می دهد که کشورها در شرایطی می توانند از جنگ اجتناب کنند که از قدرت بازدارنده متعارف لازم و موثر برخوردار باشند. چنین قابلیتی را ایران در دوران قبل از دیپلماسی هسته ای دارا بوده است. کشوری که قابلیت های تکنیکی، ابزاری و زیرساخت های خود را در روند دیپلماسی از دست بدهد، بیش از گذشته در معرض تهدیدات امنیتی و راهبردی قرار خواهدگرفت.

شکل گیری فاز جدیدی از محدودیت های راهبردی علیه ایران در نهادهای سیاسی، قانون گذاری و امنیتی ایالات متحده را می توان به عنوان گام اول تضاد های جدید در روابط متقابل، منطقه ای و بین المللی دانست. طبیعی است که اعمال چنین محدودیت هایی می تواند زمینه های لازم برای انجام اقدامات متقابل  از سوی ایران را به وجود آورد.

بدترین وضعیت در شرایط متقابل کشورها مربوط به شرایطی است که برخی از آنان احساس کنند که در روند مذاکرات، توافق و سازش به نتایج موثر و مطلوبی نائل نشده اند.  مقام معظم رهبری در سخنان 11 مرداد 1395 و درباره نتایج حاصل از برنامه جامع اقدام مشترک،بر این موضوع تاکید داشتندکه:«تجزیه برجام به ملت می گوید که این کار سم مهلک است» چنین رویکردی به معنای آن است که هرگاه دیپلماسی و کنش راهبردی بدون توجه به نشانه هایی از جمله چندجانبه گرایی ادراکی باشد، نتایج مبهمی در روابط خارجی کشورها و سیاست بین الملل ایجاد می کند.

روابت کارگزاران دیپلماسی هسته ای

یکی از نشانه های نادیده گرفتن برجام را می توان ابهام تفسیری از نتایج برجام دانست. برجامی که اهداف اقتصادی و راهبردی ایران را تامین نکند، به مفهوم تلاش در شرایط مبهم تلقی می شود. شرایطی که رابرت کاپلان آن را مشابه حرکت یک مولکول گاز در جو می داند.

شرایطی که عوامل مختلفی بر حرکت مولکول گاز تاثیرگذار خواهندبود. به همین دلیل است که در فضای دیپلماسی هسته ای ایران ادبیات جدیدی در حال ظهور است که عامل اصلی تداوم تحریم ها و محدودیت های اقتصادی علیه ایران را ناشی از عدم همکاری سازنده دولت آمریکا می داند. چنین رویکردی با مفاهیم و ادبیات یک سال گذشته کاملا متفاوت به نظر می رسد.

واقعیت آن است که تاکنون دولت و تمامی کارگزاران اجرایی بر موفقیت برنامه جامع اقدام مشترک تاکید داشته اند. وقتی که ولی الله سیف رییس کل بانک مرکزی ایران در چارچوب اجلاسیه بانک جهانی به نیویورک رفت، در جلسه سخنرانی شورای روابط خارجی واشنگتن نیز شرکت کرده و بخشی از واقعیت های مربوط به تداوم محدودیت های مالی، پولی و بانکی ناشی از تحریم را بیان داشت.

بیان چنین رویکردی از این جهت اهمیت دارد که نشان می دهد که ساخت، بافت و متن برجام دارای چالش هایی است که با هدف های اعلامی دولت در مورد پایان یافتن تحریم های اقتصادی هماهنگی ندارد.

علت شکل گیری چنین رویکردی را می توان ناشی از ابهاماتی دانست که در متن برجام وجود داشته و تفاسیر متفاوتی از آن توسط مقامات ایرانی و آمریکایی ارائه می شود. در شرایطی که «فکت شیت آمریکایی» منتشر شد، این ذهنیت وجود داشت که تفاوت هایی با ادبیات رویکرد مقامات سیاسی ایران وجود دارد.
 
چه کسی برجام را پاره خواهدکرد؟ (فوری - اسلاید شو) 

چنین تفاوت هایی هیچگاه مورد پذیرش کارگزاران دیپلماسی هسته ای ایران قرار نگرفت. وزارت امور خارجه عدم تمایل خود به انتشار «فکت شیت ایرانی» را بیان داشت. در روزهای بعد از برجام محدودیت های اقتصادی همانند تحریم های مالی، پولی و بانکی پایان نیافته است.

نشانه هایی از تحریم های جدید و محدودیت های بین المللی را می توان به عنوان بخشی از سیاست های امنیتی و الگویی راهبردی آمریکا در برخورد با ایران دانست. نهادهای تاثیرگذار در سیاست خارجی آمریکا همانند کنگره، و دولت ایالات متحده را هر روز در روند اعمال و اجرای محدودیت های جدیدی برای تعامل سازنده با ایران قرار داده است.

چنین فرایند نشان می دهد که میزان تعهد و سازگاری دولت جدید آمریکا در ارتباط با برنامه جامع اقدام مشترک کمتر از دولت باراک اوباما خواهد بود. در حالی که ایران تمامی تعهدات خود در ارتباط با برنامه جامع اقدام مشترک را انجام داده است. سخنگوی فارسی زبان وزارت امور خارجه آمریکا بر این موضوع تاکید داشته است که ایران تمامی تعهدات خود را انجام داده است. بیان چنین رویکردی به مفهوم آن است که در ازای انجام تعهدات هسته ای ایران که در فضایی فراتر از پروتکل الحاقی تنظیم شده، باید وعده های ارائه شده از سوی مقامات ایرانی در مورد پایان یافتن تحریم ها بعد از بر نامه جامع اقدام مشترک، نتیجه عملی پیدا می کرد. ریشه اصلی چنین مشکلاتی را می توان ناشی از فرایند شتاب زده در دیپلماسی هسته ای دانست.

عدم توازن بین زمان اجرای تعهدات ایران و ایالات متحده علت اصلی شکل گیری دغدغه های موجود بین کارگزاران سیاسی و سیاست خارجی خواهدبود. هم اکنون این پرسش مطرح می شود که برنامه جامع اقدام مشترک دارای چه چالش هایی بوده که زمینه های لازم برای ظهور ادبیات انتقادی نسبت به تداوم تحریم ها را به وجود آورده است.

واقعیت های موجود بیانگر این نکته است که الگو و فرایند دیپلماسی هسته ای به گونه ای تنظیم شده که هیچگونه «تعهد پلکانی» درباره حقوق و تکالیف بازیگران مشاهده نمی شود. به همین دلیل است که می توان از مفهوم «عدم اطمینان» و «ابهام» در تبیین فرایندها و نتایج مربوط به چگونگی اجرای برنامه جامع اقدام مشترک در آینده نام برد. 

ناکارآمدی برجام

ناکارآمدی نمادی از افول نتایج اعلام شده درباره هرگونه توافق سیاسی، اقتصادی و امنیتی خواهدبود. اگر قواعد حقوقی و ساختاری کشوری مانع از اجرای توافق و نیل به اهداف اعلام شده از سوی مدیران اجرایی شود، زمینه برای افول و بی اثرماندن توافق فراهم خواهدشد. هرگونه تغییر در ساختار و کارکرد نهادهای اجرایی کشورها را می توان به عنوان بخشی از نتایج و اثربخشی توافق اعلام شده دانست. واقعیت های موجود نشان می دهد که هیچ گاه ساختار سیاسی آمریکا از انگیزه لازم برای تحقق بخشیدن از اهداف ایران همانند پایان دادن به تحریم ها برخوردار نبوده است. از آنجایی که برنامه جامع اقدام مشترک فاقد جایگاه حقوقی و ساختاری در آمریکا است، امکان اعمال محدودیت های جدید علیه ایران در سال های آینده وجود دارد. کاندیدهای ریاست جمهوری آمریکا از حزب دموکرات و جمهوری خواه رویکرد سازنده ای نسبت به فرایند پایان دادن به تحریم ها بیان نداشته اند.
  
برخی از آنان از ادبیات تند و افراطی نیز بهره گرفته اند. بیان چنین رویکردی به مفهوم «احتمال گسترش بحران»  در شرایطی است که ایران بخش قابل توجهی از «منابع و قدرت بازدارنده» خود را در روند برنامه جامع اقدام مشترک از دست داده است.

رادیکالیزه شدن ادبیات سیاسی مقامات حکومتی آینده آمریکا مشکلات جدیدی را برای روند پایان دادن به تحریم ها ایجاد خواهدکرد در شرایط بعد از اجرای تعهدات ایران در برنامه جامع اقدام مشترک، نتایج مورد نظر تیم دیپلماسی هسته ای حاصل نشده است. چنین وضعیتی مشکلات و مخاطبات امنیتی جدیدی را برای ایران ایجاد خواهدکرد. کشوری که قدرت خود را در فرایند دیپلماسی از دست بدهد، قادر نخواهدبود تا چنین اهدافی را در شرایط تهدید و منازعه به دست آورد. مطلوبیت و اثربخشی هر فرایند دیپلماتیک و امنیتی را می توان براساس نتایج آن مورد سنجش قرار داد.

در روند اجرای دیپلماسی هسته ای، این نگرش و انگاره وجود داشت که در دوران بعد از تنظیم برنامه جامع اقدام مشترک، زمینه برای غیرامنیتی شدن موضوع ایران در سیاست بین الملل به وجود می آید. کشوری که از وضعیت تهدید خارج شود، الگوی روابط اقتصادی و راهبردی نسبتا عادی در فضای منطقه ای و بین الملل خواهندداشت.

اعمال محدودیت های اقتصادی و راهبردی ایران توسط قدرت های بزرگ را می توان نشانه ای از تداوم وضعیت امنیتی شده ایران دانست. واقعیت آن است که کنترل هرگونه منازعه سیاسی در شرایطی امکان پذیر است که بازیگران اهداف، منافع و مطالبات نسبتا متوازنی را پیگیری رفتاری کنند. اگر هر بازیگری احساس کند که در روند دیپلماسی برای حل اختلافات سیاسی و راهبردی به اهداف و مطالبات خود نائل نشده، طبیعی است که امکان بازتولید منازعه وجود خواهدداشت.

نتیجه گیری

در دوران بعد از فعالیت اجرایی ترامپ الگوی رفتاری معطوف به ساز و کارهایی خواهدبود که زمینه های لازم برای اجرای سختگیرانه برجام را فراهم می سازد. به عبارت دیگر، ترامپ درصدد ملغی کردن برنامه جامع اقدام مشترک نخواهد بود. آنچه که به نام ترامپ از آن به عنوان «پاره کردن برجام» نامبرده می شود، واقعیت نداشته، و توسط افراد دیگری همانند «تد کروز» و «جان کیسینگ» دیگر کاندیدای حزب جمهوری خواه در روند رقابت های کنوانسیون های ایالتی به کار گرفته شده است.
 
چه کسی برجام را پاره خواهدکرد؟ (فوری - اسلاید شو) 

به این ترتیب نمی توان نشانه هایی از تجدیدنظر کلی را در سیاست خارجی و الگوی سیاست خارجی ترامپ مشاهده کرد. تیم سیاست خارجی امنتی ملی ترامپ ترجیح می دهند که از ساز و کارهای مرحله ای برای اعمال محدودیت های جدید علیه ایران استفاده کند.

واقعیت ترامپ به گونه ای است که مسئله مربوط به قابلیت هسته ای ایران را در فضای ساختاری مورد توجه قرار می دهد. نگرش ترامپ نشانه هایی از همکاری های محدود و مرحله ای را منعکس می سازد. مسئله اصلی آمریکا را می توان طرح موضوعاتی همانند شفاف سازی و گسترش بازرسی های مرحله ای دانست. چنین رویکردی بیانگر آن است که سیاست ترامپ در مقایسه با اوباما و در ارتباط با موضوعاتی همانند برجام و سیاست منطقه ای با تغییر چندانی رو به رو نخواهدشد. اگرچه نشانه هایی از ابهام در این ارتباط وجود دارد، اما واقعیت های راهبردی بیانگر آن است که سیاست راهبردی آمریکا در ارتباط با برنامه جامع اقدام مشترک مبتنی بر نشانه هایی از تداوم فراگیر و تغییر محدود خواهدبود.


تاریخ : دهم فروردین 96 | 10:26 ق.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد | نظرات

خبرگزاری تسنیم: تهرانی باشی یا مسافر پایتخت درندشت شوی، حیف است بهشتی را در دل شهر شلوغ و پرسروصدای "طهران قدیم" نبینی، مکانی که سُکنای شاهان، سوگلی‌ها و ملیجک‌ها بوده و می‌توانی با دو ساعت وقت گذاشتن هم‌راستای همان سنگفرش‌های قجری پلی بر تاریخی بزنی.
 
 در ایام نوروز  گلستان «طهران قدیم» را ببینید
 
 جمله‌ای معروف مختص تهران است و آن هم در ایام نوروز گفته می‌شود؛ «تهران عید دیدنی است»، به‌واقع جمله صحیحی است و باید با قدم زدن بر سنگفرش‌های خیابان‌های قدیمی طهران گذشته آن را لمس کنی.

حال یکی از همان مکان‌های دیدنی، کاخ گلستان است، کاخ شاهان ایرانی که در گذر تاریخ، قصه‌های فراوانی را با خود یدک می‌کشد که گاهی نجواهای پرندگان از بالای درختان 100ساله و کاشی‌های زیبای دیوارها، هر بازدیدکننده‌ای را مدهوش تاریخ مینیاتوری این تنها اثر جهانی پایتخت می‌کند.
 
 در ایام نوروز  گلستان «طهران قدیم» را ببینید

لحظه تحویل سال در موزه‌ها

در این راستا محمدرضا کارگر  ــ مدیرکل امور موزه‌های کشور در خصوص برنامه‌های نوروزی موزه‌ها گفت: «موزه‌ها در روز 30 اسفند که لحظه تحویل سال در آن قرار دارد نیز به‌روی مردم باز هستند و علاقه‌مندان می‌توانند لحظه تحویل سال نو خود را در این مکان‌ها جشن بگیرند».
 
 در ایام نوروز  گلستان «طهران قدیم» را ببینید

وی خاطرنشان کرد: بر این اساس، موزه‌ها ملزم هستند با شیوه خود، این لحظه را اعلام کنند و هفت‌سین‌های منحصر به منطقه خود را در موزه‌ها پهن کنند.

همچنین مسعود نصرتی ــ مدیر کاخ گلستان عنوان می‌کند: «ما هر سال از حدود 3 هزار و 500 تا 7 هزار و 500 بازدیدکننده در کاخ گلستان داریم که برگزاری نمایشگاه‌ها در این کاخ موجب خواهد شد افراد بیشتری در این کاخ حضور پیدا کنند».
 
 در ایام نوروز  گلستان «طهران قدیم» را ببینید

براین‌اساس بازدید کنندگان می‌توانند برای دسترسی به کاخ گلستان از ایستگاه‌های متروی میدان ارگ و میدان امام خمینی استفاده کنند. همچنین پایانه‌های اتوبوسرانی میدان امام خمینی و قورخانه نیز برای این منظور در دسترس است.
 
 در ایام نوروز  گلستان «طهران قدیم» را ببینید
 
همچنین خیابانهای منتهی به کاخ گلستان (باب‌همایون ــ صور اسرافیل ــ داور ــ سبزه‌میدان) سنگفرش شده است و تردد وسایل نقلیه در این محدوده ممنوع و زیر نظر شهرداری است.

 در ایام نوروز  گلستان «طهران قدیم» را ببینید
در ایام نوروز  گلستان «طهران قدیم» را ببینید 
   
مبلغ ورودی کاخ گلستان به‌ازای هر بازدید کننده داخلی 25000 ریال تعیین شده است

مبلغ ورودی کاخ گلستان به‌ازای هر بازدید کننده خارجی 150000 ریال

و به‌ازای بازدید از هر موزه و تالارهای مجموعه 80000 ریال تعیین شده به‌غیر از تالار اصلی که 150000 است

بازدید از ایوان تخت مرمر رایگان است

ساعات بازدید از مجموعه کاخ گلستان در 6ماهه اول سال از ساعت 9 لغایت 18 و در 6 ماهه دوم سال از ساعت 9لغایت 17 است

همچنین برای بازدید از مجموعه حدود دو ساعت زمان نیاز است، بنابراین توصیه می‌شود زمان بازدید خود را با توجه به ساعت پایانی کار موزه تنظیم کنید

مبلغ ورودیه و بلیت هر موزه برای افراد ذیل به‌میزان نصف مبلغ مقرر (نیم‌بها) خواهد بود
 
 در ایام نوروز  گلستان «طهران قدیم» را ببینید

اعضای بازنشستگان کشوری و لشکری و افراد دارای کارت منزلت با ارائه کارت معتبر به‌همراه یک نفر (افراد تحت پوشش کمیته امام خمینی(ره) و سازمان بهزیستی کشوربا ارائه معرفی‌نامه (شخصاً)

آزادگان، جانبازان، خانواده‌های شهدا و بسیجیان با ارائه کارت شناسایی(شخصاً) یا معرفی‌نامه از مراجع ذی‌ربط بازدید گروهی دانش‌آموزان و دانشجویان به‌همراه استادان دانشگاه‌ها و سرپرستان آنها با ارائه معرفی‌نامه (هماهنگی قبل از بازدیدهای گروهی با روابط عمومی کاخ گلستان و تعیین وقت قبلی الزامی است)
 
 در ایام نوروز  گلستان «طهران قدیم» را ببینید

توجه

تمام بازدیدهای رایگان و نیم‌بهاء در ایام تعطیلات رسمی سالانه، نوروز (از تاریخ 25 اسفند لغایت 15 فروردین)، پنجشنبه و جمعه‌های هر هفته لغو شده است.

بازدیدکنندگان جهت بازدیدی مؤثرتر قبل از دیدار از مجموعه با روابط عمومی برای باز بودن موزه مورد نظر خود تماس حاصل کنند (+98) 21-33113335-8
 
نکات مهم

عکسبرداری در موزه‌های شمس العماره، بادگیر، عکسخانه، و مردم‌شناسی بدون استفاده از فلاش و سه‌پایه مجاز است.

عکسبرداری و فیلم‌برداری در محوطه کاخ گلستان بدون سه‌پایه مجاز است.
 
 در ایام نوروز  گلستان «طهران قدیم» را ببینید

عکاسی حرفه‌ای با سه‌پایه و متعلقات ممنوع است و باید با هماهنگی قبلی انجام پذیرد.

عکسبرداری در موزه‌های حوضخانه، نگارخانه، مخصوص و تالار اصلی با هر وسیله‌ای مجاز است.

بازدیدکنندگان برای بازدیدی مؤثرتر قبل از دیدار از مجموعه با روابط عمومی جهت باز بودن موزه مورد نظر خود تماس
حاصل کنند.

همچنین بازدیدکنندگان کاخ گلستان این شرایط برای آنها فراهم است که فقط نسبت به تهیه یک بلیت و بازدید از یک موزه اقدام کنند.


تاریخ : پنجم فروردین 96 | 11:37 ق.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد | نظرات
خبرگزاری ایسنا: سازمان حج و زیارت با توجه به حجم استقبال زائران از سفرهای نوروزی عتبات عالیات عراق، راهنمای این سفرها را تهیه و تدوین کرده که در اختیار کاروان‌ها قرار خواهد داد.

 برخی از توصیه‌ها و تذکرهای این سازمان به زائران برای انجام سفری امن و کم‌مخاطره به این شرح است: «در شرایط فعلی عراق، خدمات رفاهی از قبیل مسکن، ‌تغذیه، بهداشت، درمان و حمل و نقل در مقایسه با سفر زیارتی حج در سطح پایین‌تری است لذا زائران باید از قبل به مراتب فوق آگاهی داشته باشند.

 با توجه به وضعیت کشور عراق، احتمال قطع آب، روشنایی، سیستم گرمایشی و سرمایشی و آسانسور به دلیل قطع برق در تمام ساعات شبانه‌روز وجود دارد.
 
 راهنمای سفرهای نوروزی عتبات عراق

 با توجه به شرایط امنیتی، سیاسی و اجتماعی در عراق، اجرای برنامه‌های مدون و از پیش تعیین شده در این کشور قابل تضمین نیست و همگی نسبی است، لذا امکان تغییر در برنامه‌ی اسکان، ‌تغذیه، حمل ونقل (هوایی و زمینی)، ایام اقامت و حتی انجام نشدن سفر، متصور است.

 به دلیل شرایط نامساعد جوی و یا به هر دلیل دیگر احتمال لغو پرواز از ایران به مقصد نجف و بغداد و بر عکس وجود دارد، در این صورت مسؤولان تلاش می‌کنند به نحوی پرواز جایگزین کنند درغیر این صورت گاهی کاروان هوایی به زمینی تبدیل شده و در همان زمان یا روزهای بعد با اتوبوس اعزام می‌شوند، لذا شایسته است زائران در این مورد  همکاری داشته باشند. در صورت بروز چنین مشکلی حداکثر تا دو هفته پس از مراجعت کاروان به ایران مبلغ مابه تفاوت هزینه سفر محاسبه و توسط کارگزار عامل به زائران ذی‌نفع پرداخت خواهد شد.    

 در صورت بروز هر گونه مشکل اعم از تروریستی، سرقت، درگیری و بی‌اطلاعی از همراهان ابتدا مدیر کاروران را مطلع و با هماهنگی وی موضوع را پیگیری کنید.

 عزیمت به شهرهای دیگر که در برنامه‌ی سفر زائران نیست، ممنوع بوده و عواقب آن مستقیما متوجه زائر خواهد بود و افراد متخلف مشمول استفاده از تسهیلات بیمه نیستند.

مسؤولیت هر گونه سرگردانی و مفقود شدن به علت همراه نداشتن کارت شناساسی کاروان و یا کارت محل اقامت برعهده زائر بوده، همچنین پیامد تردد زائران به شهر وامکان ممنوعه نیز به عهده خود آن‌ها خواهد بود.

از حمل هر گونه اشیاء ممنوعه از جمله سلاح سرد و گرم، مواد محترقه، مخدر و انواع قرص‌های روانگردان، خودداری شود. اقلامی که در صورت خرابی و یا مفقود شدن بیمه نیستند مانند تلفن همراه، سمعک، عینک طبی و آفتابی، طلا،   جواهرات، سایر سنگ‌های قمیتی و تزیینی، وجوه نقد، اوراق بهادار، مدارک شناسایی، ویلچر، تجهیزات پزشکی، دارو و آنچه به طور کلی به عنوان بار اطلاق می‌شود، خودداری شود.

در هزینه‌ی دریافتی از زائران هوایی یک شب اقامت در کاظمین محاسبه شده و در صورتی که کاروان به جای کاظمین در بغداد اقامت داشته باشند مابه تفاوت آن نقدا از تمام زائران در محل دریافت می‌شود.

عزیمت به شهر سامرا مشروط به برقراری امنیت و اجازه‌ی ورود به زائران خواهد بود.

 فیلم‌برداری و عکس‌برداری از نقاط ممنوع و مناطق انفجاری جرم بوده و متخلفان دستگیر و زندانی خواهند شد.

در کاروان‌های اعزامی، یک نفر به عنوان مدیر راهنما برای انجام امور اجرایی و یک نفر روحانی کاروان و یا مداح برای انجام امور فرهنگی وظیفه خدمت‌رسانی را دارند، در هتل‌های محل اقامت نیز یک نفر به عنوان مدیر ثابت هتل برای هماهنگی و پیگیری امور در محل اسکان زائران، مستقر است.

با توجه به وجود بازرسی‌های متعدد و جدی در فرودگاه‌های مبدا و مقصد به خصوص فرودگاه‌های عراق و مرزهای زمینی (که با استفاده از کارشناسان خبره و سگ‌های موادیاب و تجهیزات کاملا پیشرفته صورت می‌گیرد) لازم است از نبود هر گونه مواد مخدر و مشتقات آن در ساک و لباس اطمینان حاصل شود.

با توجه به وضیعت عراق، درجه‌بندی هتل‌ها بر اساس شاخص‌های بین‌المللی نیست و حتی با شرایط موجود، تعداد هتل‌های درجه یک بسیار محدود بوده و قمیت و کیفیت آن به صورت الف، ب، ج و د تنظیم شده، همچین ممکن است به دلیل نبود هتل ‌با درجه مورد نظر اجبارا کاروان در هتل و گروه‌های قیمتی بالاتری اسکان داده شود، بنابراین به سایر زائران اجحافی نخواهد شد.

در خصوص گروه‌های هوایی حتما برای عزیمت از هتل نجف، چهار ساعت قبل از پرواز به سمت فرودگاه و گروه‌هایی که در کاظمین هستند پنج ساعت قبل از پرواز حرکت کنند، لاکن با توجه به ساعت کاروان جایگزین و آماده شدن هتل لازم است چند ساعت زودتر اتاق‌ها تحویل تا برای گروه بعدی آماده شوند.

برای حمل وسایل خود از چمدان محکم و قفل‌دار استفاد شود و مشخصات خود را به صورت واضح روی آن قرار دهید. لازم به ذکر است تنها مدارک مورد نیاز در این سفر گذرنامه و کارت شناسایی زائر است.

تزریق واکسن‌های پیشگیرانه (مننژیت، و آنفولانزا) حداقل به فاصله زمانی ۱۰ روز قبل از حرکت از ضروریات سفر به عتبات است، ضمنا کارت مخصوص آن باید همراه باشد.

از قبولِ دریافت و نگهداری هر گونه بسته، ساک و پاکت برای تحویل به ایرانیان مقیم عراق و یا برعکس خوداری کرده و در صورت مشاهده، مراتب را به اطلاع مدیر کاروان برسانید.
 
 راهنمای سفرهای نوروزی عتبات عراق

با توجه به شرایط خاص سیاسی، امنتیی و اجتماعی کشور عراق هر گونه مشکلی که منجر به بسته شدن مرز (زمینی و یا هوایی)، کاهش مدت سفر یا مشرف نشدن زائران به عراق و یا یکی از شهرها و اماکن زیارتی و یا بازگشت زود هنگام و دیر هنگام از عراق شود، متصور است، در این صورت ابطال نوبت اعزام اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.

احترام و پایبندی به اخلاق و آداب اجتماعی و رعایت پوشش و حجاب اسلامی و رعایت مقررات و قوانین مربوط به سفر  عتبات عالیات عراق که از سوی دو کشور تعریف شده ضروری است (پوشش چادر برای خانم‌ها در عراق الزامی است).

رعایت کامل مقررات سفر گروهی و حضور به موقع در برنامه‌های اعلام شده از طرف مدیر راهنما و نداشتن درخواست برای تغیییر مدت اقامت و هماهنگی  وهمراهی زائران با مدیر راهنما و روحانی کاروان مورد انتظار است.

حمل  پول نقد و ارز به میزان زیاد در هنگام زیارت، دور از احتیاط بوده و توصیه می‌شود چنانچه اتاق‌ها مجهز به گاوصندوق است در آن نگهداری شود و یا با هماهنگی مدیر راهنما به صندوق امانات هتل سپرده شود، در صورت هرگونه سرقت بلافاصله مسؤولان را در جریان قرار دهید.

رعایت آداب اخلاقی سفر و داشتن سعه صدر و درگیر نشدن و جلوگیری از حساسیت با مواجه با ماموران عراقی در مرزهای زمینی و هوایی و سایر اماکن تاکید جدی می‌شود.

مطالعه متن قرارداد امضا شده‌ی زائر با کارگزار که توسط سرگروه نیز به امضا رسید و رعایت تعهدات قرارداد و آشنایی با حقوق منظور شده‌ی طرفین قرارداد، لازم و ضروری است.»


تاریخ : بیست و هشتم اسفند 95 | 01:21 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد | نظرات

رضایی: هر جا احساس خطر کردم، وارد شدم
سالنامه شرق - فرزانه آیینی: گفت و گو با محسن رضایی، هم جذاب است هم پرحاشیه؛ جذاب به دلیل رزومه کاری قطورش در سمت های اطلاعاتی، نظامی و سیاسی و درحاشیه به دلیل زندگی سیاسی پرحاشیه او؛ از فرماندهی 16 ساله اش بر سپاه پاسداران گرفته تا حضور مستمرش به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری در چهار دوره مستمر رقابت های انتخاباتی این جایگاه.

او همیشه برای حضور در رقابت ها اعلام آمادگی و احساس وظیفه می کند. گاه به دلایلی عقب می نشیند و عرصه را واگذار می کند و گاه تا پایان سنگر مواضعش را حفظ می کند. او که دو سالی است مجددا به سپاه پاسداران بازگشته در این گفت و گو از سبک فکری و نگاهش به عالم سیاست می گوید. بررسی کارنامه محسن رضایی در سپاه پاسداران، ماجرای استعفاهایش از فرماندهی سپاه پاسداران، داستان دنباله دار اعلام کاندیداتوری هایش و چرایی بازگشت او به سپاه پس از 18 سال، محورهای گفت و گوی ما با اوست که در پی می آید.
 
روایت حاج محسن از کاندیداتوری های مستمرش

کارنامه شما با عناوین متفاوت و تجربه های گوناگونی که داشته اید، کمی پرخبر و پرحاشیه است؛ به همین دلیل فکر می کنم به عنوان اولین سوال، بهتر است بگویید محسن رضایی کیست؟

من در این سال ها هرکجا خطر و مشکل جدی ای احساس می کردم، می رفتم آنجا حاضر می شدم. شاید یکی از دلایلی که من از سیاست شروع کرده ام، بعد وارد نهاد اطلاعاتی کشور شدم و سپس وارد سپاه شدم و دوباره به عالم سیاست بازگشتم و دو، سه سالی است که دوباره لباس نظامی به تن کردم هم همین باشد. به هر حال این فراز و نشیب های فعالیتی من همگی با یک انگیزه بوده است و آن اینکه من هر کجا که خطر را دیده ام، به آنجا وارد شده ام.

همان طور که خودتان هم اشاره کردید کارنامه کاری تان، هم پرفراز و فرود است هم پرعنوان. در حال حاضر به خودتان چه نمره ای می دهید و آیا فکر می کنید در این مسیری که طی کرده اید، موفق بوده اید؟

من در چند مقطع خودم را موفق می دانم و در یک مقطع ناموفق. در ابتدای امر و در مسیر مبارزه با رژیم شاه از سال 50- 57 به نظرم موفق بودم؛ چرا که گروه منصورون که من پایه گذار آن بودم، در سال 57 در هفت استان و 17 شهرستان فعالیت می کرد و یک گروه مبارزاتی قوی شناخته شده بود. در ورودم به فعالیت های اطلاعاتی در نهایت اطلاعات کشور را تاسیس کردم که بسیار کار موفقی بود.

یعنی شما خودتان را به نحوی بنیان گذار اطلاعات سپاه پاسداران می دانید؟

بله و به تعبیری موسس اطلاعات کشور، ما بنیان اطلاعات کشور را تاسیس کردیم که آن به وزارت اطلاعات تبدیل شد. در حقیقت وزارت اطلاعات فقط تغییر تابلوی اطلاعات سپاه پاسداران به وزارتخانه بود. اطلاعات سپاه، کارنامه بسیار موفقی داشت؛ جریان منافقین، ماجرای پادگان نوژه و انهدام گروه فرقان همگی در زمان ما در اطلاعات سپاه که این نهاد مسئول اطلاعات کل کشور بود، صورت گرفت.

از کارنامه موفقیت ها و ناکامی هایتان می گفتید...

موفقیت بعدی خودم را در دوران هشت سال دفاع مقدس می دانم که تقریبا از جوانان گمنام کشور که کسی رویشان حسابی باز نمی کرد، ژنرال های بزرگی درست شد. در آن ایام تیپ و لشکرهای انقلابی برای اولین بار شکل گرفت.
 
در کنار همه اینها، وقتی وارد سیاست شدم یک کارنامه موفق و یک کارنامه ناموفق دارم؛ مثلا در حضور 20 ساله ام در مقام دبیری مجمع تشخیص مصلحت نظام تقریبا برای تمام امور تخصصی کشور مشاوره های خوبی به رهبری نظام دادیم و این مشاوره ها تبدیل به سیاست های کلی نظام در همه امور شده است و الان کمتر موضوعی در ایران وجود دارد که سیاست نداشته باشد که این برای من موفقیت بزرگی است. در بحث انتخابات من دو بار در انتخابات ریاست جمهوری 88 و 92 حاضر شدم که ورود و حضورم موفقیت آمیز نبود.

شما سال 84 هم کاندیدا شدید!

من در سال 84 انصراف دادم. شرکت در انتخابات، یعنی کسی که کاندیدا می شود و در انتخابات شرکت می کند.

خب شما هم حضور داشتید، حتی فیلم تبلیغاتی شما هم که ساخته رسول ملاقلی پور بود، خیلی پر بازتاب شد.

من ثبت نام کردم، ولی کنار رفتم. من وارد رای گیری و انتخابات نشدم. بله، در آن فیلم هم ملاقلی پور از من سوال کرد که کنار می روی؟ من گفتم اگر مردم نخواهند یا اگر حادثه ای برایم بیش بیاید! 

عزمتان خیلی جدی بود و گفته بودید فقط با گلوله کنار خواهید رفت. پس چه پیش آمد که کنار کشیدید؟

احساس کردم که مردم نمی خواهند، به همین دلیل از خودم پرسیدم چرا باید این مسیر را ادامه بدهم؟ بعد هم اعلام انصراف کردم.

نظر مردم با آرای انتخاباتی شان روشن می شود، هنوز که رای گیری نشده بود، آن روزها به نظر می رسید نیروهای اصولگرایی که حمایت های مردمی را ساماندهی می کنند، خیلی تمایلی به حمایت از شما نداشتند، این طور نبود؟

خب، وقتی می گوییم مردم نمی خواهند، یک بخشی اش افکار عمومی است و بخش دیگر افرادی است که افکار عمومی را در حمایت از کاندیدایی سازماندهی می کنند. من در مجموع دیدم به تنهایی نمی توانم افکار عمومی را جلب کنم و بین نیروهای انقلاب هم تشتت وجود دارد و انتخابات ریاست جمهوری آن سال هم تبدیل به انتخابات شورای شهر شده بود- این تعبیری بود که همان سال در مصاحبه هایم درباره فضای نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری استفاده کردم- هشت کاندیدا به صحنه انتخابات آمده بودند و این تشخیص را برای مردم دشوار کرده بود. در همین فضا بود که من انصراف دادم. 

انصرافتان تصمیم شخصی بود یا به شما توصیه ای شد؟

نه. کاملا شخصی بود.

شما 37 ساله بودی که به فرماندهی سپاه پاسداران منصوب شدید، بر دوش گرفتن این مسئولیت آن هم در روزهایی که عراق به خاک ایران وارد شده بود، برای یک جوان 27 ساله سنگین نبود؟ از دشواری مسیر نگران نشدید؟

من خودم را کاملا آماده کرده بودم که فرمانده سپاه بشوم و با ایده ای که داشتم این آمادگی را در خودم ایجاد کرده بودم. من می خواستم در جنگ تحولی ایجاد کنم. یک سال از آغاز جنگ گذشته بود و ایران هر چه حمله می کرد، موفق نمی شد و من چون قبل از انقلاب کار چریکی و پارتیزانی کرده بودم و در روزهای جنگ هم مدام به جبهه می رفتم و از امور جنگ بازدید می کردم، ضعف های فرماندهی در جنگ را فهمیده بودم، به همین دلیل انتصاب به فرماندهی سپاه برای من خیلی طبیعی بود.
 
روایت حاج محسن از کاندیداتوری های مستمرش

شما فرمانده سپاه پاسداران شدید، اما شش سال بعد از این انتصاب، در حالی که هنوز جنگ ادامه داشت، در خواست استعفا کردید و در نامه ای به حاج احمد خمینی با تشریح مشکلات داخلی، خواسته بودید که امام با استعفای شما موافقت کنند. آن مشکلات و عوامل داخلی که از نظر شما عامل پیروزی ایران درجنگ بود چه بودند؟

ما در جنگ، در دو جبهه می جنگیدیم؛ در یک جبهه سربازان عراقی و صدام و قدرت های بین المللی حامی صدام بودند و جبهه دیگر پشت جنگ با عراق بود. از بیت آیت الله منتظری گرفته و جمعی در ملجس شورای اسلامی آن دوره که دائما ایجاد مشکل می کردند تا اختلافاتی که بین دولتمردان و جمعی دیگر از مسئولان با امام بر سر مسائل مربوط به جنگ وجود داشت که مرتب باعث مشکل می شد، همه این اختلاف ها به طور مستقیم بر فرماندهی تاثیرگذار بود.
 
این در حالی بود که عراق با تمام توان وارد جبهه جنگ شده بود و ما هم باید به همان صورت وارد می شدیم؛ چرا که از دست ارتش و سپاه به تنهایی کاری ساخته نبود. ما می گفتیم باید همه امکانات کشور پای جنگ بیاید، به همین دلیل هم من تقاضا کردم که در این شرایط که مدیریت بر جنگ دشوار است، اگر امام قبول کنند، من استعفا می دهم که در نهایت امام با استعفای من موافقت نکردند و من در فرماندهی سپاه ماندم.

بعد از این نامه و طرح گلایه هایتان با امام شرایط تغییری کرد؟

خیلی کم. خیلی تغییر چندانی به وجود نیامد.

شما 16 سال فرمانده سپاه پاسداران بودید؛ در این فاصله به ویژه پس از پایان جنگ، سپاه پاسداران صاحب دانشگاه امام حسین، دانشگاه علوم پزشکی بقیه الله و دانشگاه فرماندهان سپاه و قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا شد، هدف از تاسیس قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا در سال 68 چه بود. آیا هنوز هم در همان مسیری که برایش طراحی شده بود قرار دارد؟ یا به گفته منتقدانش به رقیبی برای بخش خصوصی کشور بدل شده است؟

قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا در سال 68 به درخواست دولت سازندگی ایجاد شد و تا همین امروز هیچ دولتی نبوده که بگوید ما به این قرارگاه نیاز نداریم.

علت تاسیس این قرارگاه به انقلاب بر می گردد. در روزهای اول انقلاب هیچ پیمانکاری وجود نداشت. به واسطه انقلاب شرکت های بزرگ پیمانکاری از کشور رفته بودند و ایران با یک خلا بزرگ مهندسی و پیمانکاری عمیق مواجه شده بود؛ اما امروز این طور نیست. امروز حداقل 23 هزار پیمانکار در کشور وجود دارد. قرارگاه سازندگی هم امروز هیچ کاری را به تنهایی و مستقیما انجام نمی دهد. این قرارگاه پروژه ها را از دولت می گیرد، اما همان کار را در سطح کلان مدیریت می کند؛ مثلا در یک پروژه 20 تا 40 پیمانکار خصوصی می آیند و کارها را انجام می دهند. قرارگاه درحقیقت این مسیر را مدیریت می کند.

پس شما انتقاداتی که از سوی بخش خصوصی و حتی برخی دولتمردان که مستقیم و غیرمستقیم به عملکرد و قدرت یافتن ویژه قرارگاه خاتم الانبیا در حوزه اقتصادی کشور می شود، مبنی بر اینکه اقتصاد کشور در دست طیف خاصی محدود و محصور شده است و قدرتی برای رقابت با آن وجود ندارد، نمی پذیرید؟

اگر این رقابت مربوط به بهره وری و کارایی است که این رقابت ها در مناقصات مشخص می شود.

نمونه این مناقصات خصوصی سازی شرکت مخابرات بود که جمع و افرادی که مناقصه را بردند به صورت قسطی سهام مخابرات را خریدند. همین امر سبب شده منتقدان بگویند هر فرد دیگر هم با کمترین دانش اقتصادی پذیرنده سهام مخابرات می شد، می توانست از محل درآمدهای خود اقساط مخابرات را بپردازد...

خب اگر این انتقاد درست باشد، دولت باید اقدام کند. نه تنها درباره مخابرات، بلکه در هر زمینه ای که خصوصی سازی می شود، دولت باید وارد شود و اقتدارش را نشان دهد. دولت حتما باید از مراجع قانونی پیگیری کند و براساس ضابطه ها عمل کند. در برخی استان ها مثل استان مرکزی آقای دری نجف آبادی مرتب به ما اعلام می کند شرکت های بزرگی که آنجا خصوصی سازی شده است، زمین هایش را فروخته اند و تجهیزاتش را معطل کرده اند.

در گزارش هایی که از بخش خصوصی به ما می رسد، در بخش های زیادی انتقادات جدی به آن وارد است. دولت وقتی می بیند کسی یا نهادی ضابطه ای را زیر پا گذاشته است، باید با اقتدار ایستادگی کند و حق مردم را احیا کند. 

به نظرتان دولت واقعا می تواند با قدرت های موازی که در کنار و حتی رو به روی قوه مجریه شکل  گرفته اند، مقابله کند؟

دولت توان دارد مسئله هسته ای را حل کند، دولت توان دارد سانتریفیوژها را تعطیل کند، اما نمی تواند مشکل یک پیمان کاری را حل کند؟!

16 سال از فرماندهی شما بر سپاه پاسداران گذشت و شما در سال 76 تصمیم به استعفا و خداحافظی از سپاه پاسداران گرفتید و با یک حرکت پهلوان گونه یا پهلوان منشانه گوشه های زمینی را که مراسم در آنجا برگزار شده بود بوسیدید و چفیه تان را بر دوش رحیم صفوی، جانشین تان- فرمانده وقت- انداختید؛ چه شد که تصمیم به خداحافظی از فرماندهی سپاه گرفتید؟

من در دوران دفاع مقدس به این نتیجه رسیدم که مشکل آینده کشور پس از جنگ، اقتصاد است. به همین دلیل هم وقتی که جنگ تمام شد، رفتم در رشته اقتصاد درس خواندم و دکترای اقتصادم را گرفتم و منتظر بودم اگر در خود سپاه نشود، به دولت کمک کنم که مشکل اقتصاد را حل کند؛ اینکه من بیرون بیایم و در فضای سیاسی و در انتخابات ریاست جمهوری شرکت و ایده های اقتصادی ام را اجرا کنم.

به تحصیل تان در رشته اقتصاد اشاره کردید، آن روزها مطالبی در جراید درباره شما منتشر شد که محسن رضایی به جای نشستن در کلاس های درس، استادان را به خانه می برد؟

نه، من سر کلاس درس می رفتم و به محافظانم می گفتم حق ندارید وارد دانشگاه شوید، الان هم همکلاسی های من هستند؛ می توانید از آنها بپرسید.
 
روایت حاج محسن از کاندیداتوری های مستمرش

گفتید قرارگاه خاتم الانبیا را برای کمک به دولت تاسیس کردید چرا در آنجا و از آن کانال به اقتصاد و مسئله اقتصاد وارد نشدید؟

برای من روشن شده بود که دوستان اصلاح طلب و اصولگرا نمی توانند در دولت ها از پسِ مسئله اقتصاد برآیند. من اقتصاد را بعد از جنگ مهم ترین مسئله کشور می دانستم. من درباره انقلاب ها خیلی مطالعه کردم و متوجه شدم شوروی، کوبا، چین و کره شمالی که در قرن 20 انقلاب کرده بودند؛ نتوانسته بودند از ایستگاه اقتصاد عبور کنند.
 
به همین دلیل هم من انقلاب و نظام جمهوری اسلامی را همواره از نظر اقتصادی در خطر می دیدم و برداشتم این بود که پس از جنگ، مسئله اصلی ما اقتصاد است. به همین دلیل از سپاه بیرون آمدم. الان هم در مجمع، رییس کمیسیون اقتصاد مجمع تشخیص مصلحت نظام هستم؛ چرا که همواره نگرانی من اقتصاد بوده است حتی اخیرا هم مقام معظم رهبری فرمودند بزرگ کردن شائبه جنگ نظامی برای دورکردن ذهن ما از جنگ اقتصادی است.

با این اوصاف می شود گفت شما از همان روزهای فرماندهی سپاه و در زمان جنگ سودای ریاست جمهوری را در سر پروراندید؟

بله، مشروط بر اینکه دولت نتواند از پس مسئله اقتصاد برآید. سال 84 هم با خودم گفتم درست است با این اوضاع، اقبال مردمی روشن نیست، اما شاید بهتر باشد این فرصت را در اختیار هفت کاندیدای دیگر قرار بدهم شاید یکی از آنها بتواند مشکل اقتصاد را حل کند. اما سال 88 و سال 92 مطمئن شدم هیچ یک از دوستان اصلاح طلب و اصولگرا نمی توانند مشکل اقتصاد را حل کنند، به همین خاطر هم من رسما وارد میدان انتخابات شدم و حتی لفظ پرتگاه را طرح کردم و تا پایان کار هم ماندم و کنار نرفتم. با اینکه رای من در سال 88 پایین بود، اما سال 92 هم آمدم. 

کارنامه سیاسی- مدیریتی شما حکایت از این دارد که شما برای پذیرش مسئولیت ها یا تغییر سمت هایتان، همواره نظر امام (ره) را مستقیم یا غیرمستقیم جویا می شدید، سوالم این است که آیا شما در زمان استعفا از فرماندهی سپاه پاسداران به مقام معظم رهبری اعلام کردید قصد ورود به انتخابات ریاست جمهوری را دارید؟

به عنوان ریاست جمهوری نه، اما به ایشان اعلام کردم در بیرون از سپاه احساس خطر می کنم و مدیریت و اداره کشور را ضعیف می بینم. به مقام معظم رهبری گفتم اگر از سپاه بیرون بیایم، می توانم به عنوان یک نیرو به افرادی که در مجلس یا دولت هستند کمک کنم. با مقام معظم رهبری مفصل صحبت کردم و وقتی ایشان قانع شدند، من از فرماندهی سپاه پاسداران استعفا دادم.

سال 76 که شما به دبیری مجمع تشخیص مصلحت منصوب شدید، تقریبا منصوب شدید، تقریبا هر هفته نشست هایتان از تلویزیون پوشش خبری داده می شد و حضور رسانه ای شما به عنوان یک چهره جوان انقلابی از یک سو و استعفایتان از سپاه از سوی دیگر، این معنا را در پی داشت که تمایلی وجود دارد که شما گام های جدی تری بردارید.

نه، برنامه ریزی ای وجود نداشت، آن یک تصمیم شخصی بود. من نگران اقتصاد کشور بودم، متاسفانه دیگر سیاست مداران خیلی دیر متوجه خطر شدند.

الان مسیر اقتصادی دولت روحانی را چطور می بینید؟

دولت روحانی مسیر را اشتباه رفت. او فکر می کرد با کلید سیاست خارجی می تواند مشکل اقتصاد را حل کند، اگر یادتان باشد من در روزهای تبلیغات انتخاباتی به جای کلید یک اسکناس هزار تومانی را نشان دادم، امروز معنای آن اقدام بیشتر نمایان شده است... . به عقیده من سال چهارم هر دولتی سال پاسخ گویی آن است.

شانس روحانی را در انتخابات پیش رو چگونه می بینید؟

آقای روحانی کار سختی در این انتخابات در پیش دارد؛ چون اولین دولتی است که محبوبیتش در همان دوره اول به زیر 40 درصد کاهش یافته است.

به نظر من، ما باید اولویت های جناحی مان را حداقل برای مدتی هم که شده کنار بگذاریم و در قالب نیروهای انقلابی به مسائل کشور، به ویژه اقتصاد رسیدگی کنیم.
 
روایت حاج محسن از کاندیداتوری های مستمرش

به اختلافات و تلاش برای حصول وحدت انقلابی اشاره کردید. این تاکید شما من را یاد مواضع تان در سال 88 انداخت. مواضع شما پس از انتخابات سال 88 کمی متناقض بود؛ مثلا ابتدا و پس از کلیدخوردن اعتراضات به نتیجه انتخابات 24 خرداد 88 به میدان آمدید و معترض شدید و گفتید رای ناموس من است و بعد اعتراضاتتان را پس گرفتید یا بعد از حوادث عاشورای 88 و تاکید سران معترضان بر همدلی و فراموش شدن برخی درگیری ها شما هم دوباره آمدید و خواستار همدلی و فراموش شدن برخی درگیری ها شما هم دوباره آمدید و خواستار همدلی و فراموش شدن اتفاقات آن روزها شدید. این اقدامات و مواضع شما در آن ماه ها سبب شد شما به تناقض گویی متهم شوید، درباره این تفاوت دیدگاه ها برایمان می گویید؟

این سوال شما درباره حوادث 88 تاکنون در قالب های دیگر مثل برجام و حتی ارتباط من با جناح های اصولگرا هم علیه من طرح شده است و یک عده که عمدتا انتخاباتی عمل می کنند می خواهند بگویند که من آدم متزلزلی هستم. این در حالی است که اگر همین افراد روی عملکردها و اقدامات من دقیق شوند، متوجه می شوند که اتفاقا من معیارهای مشخص و معینی دارم. مبنای من هم امام و قانون است.

من در زمان امام با امام بودم، آن موقع اصلاح طلبان خودشان را بیشتر به امام نزدیک نشان می دادند و نزدیکی من هم به امام به اصلاح طلب بودن من عبیر می شد. در حالی که من اصلاح طلب نبودم. بعد از امام من به مقام معظم رهبری اقتدا می کنم و حالا که اصولگرایان به رهبری نزدیک ترند، این تعبیر می شود که من اصولگرا هستم، در حالی که من اصولگرا هم نیستم. من با امام هستم.

در بحث پیروی از قانون هم همین طور است. وقتی اعتراضات به نتیجه انتخابات 88 شروع شد من هم معترض بودم و رفتم به شورای نگهبان اعلام اعتراض کردم. اعتراض من قانونی بود. از همان ابتدا دو نوع اعتراض صورت گرفت، یکی اعتراض قانونی بود که من سردمدارش بودم و دیگر اعتراض خیابانی بود که آقایان کروبی و موسوی ترجیح دادند اعتراضات خیابانی را ادامه دهند.

من همان روز که به شورای نگهبان رفتم با هر دو کاندیدای معترض دیگر هم تماس گرفتم و گفتم که به شورای نگهبان رفتم و شما هم بیایید از شورای نگهبان مسیر اعتراضات را پیگیری کنید. آقای کروبی گفت باید با آقای موسوی مشورت کند و آقای موسوی هم گفت باید با ستاد انتخاباتی اش مشورت کند که دیگر هم موفق نشدم با آنها تماس بگیرم... .

خب وقتی قانون محور است من که به قانون اعتقاد دارم، قانونی پیگیر شدم وقتی قانون گفت این آقا رییس جمهور است من هم پذیرفتم. اما حالا عده ای می گویند چرا اول اعتراض کردی و بعد تمکین به قانون کردی؟ خوب منبای فکر من این است. پس این معیارها و مبنای من است که با دیگران متفاوت است و یک عده به امام وصل شدند بعد از امام پشت سر رهبری قرار نگرفتند، عده دیگری هم آن ایام با امام نبودند، اما الان پشت سر رهبری هستند. من مبانی ام با این دو طیف فرق می کند. 

پش شما این نقدها را در راستای بی توجهی به معیارهایتان می دانید؟

شاید خودتعریفی باشد، اما من فکر می کنم، باثبات ترین و استوارترین فردی که روی مبانی و معیارهای انقلاب حرکت می کند، من هستم. به همین دلیل هم اگر من هنوز مثل برخی فرسوده یا از رده خارج نشده ام، به خاطر رعایت این معیارهاست. 

شما بعد از عاشورای 88 به نحوی برای وحدت ملی تلاش هایی کردید، آیا همچنان برای حصول این امر تلاش می کنید؟

من تقریبا در همان ایام عاشورا دلم می خواست این ماجرا پایان یابد. به همین دلیل بیشتر تلاش های ما به واسطه آقای هاشمی بود و تلاش داشتیم ایشان را جلو بیندازیم تا ماجرا به گونه ای فیصله یابد؛ اما پس از آن دیگر نه. الان هم فکر می کنم که بحث آشتی، بحث تمام شده ای است.

پس از انتخابات 88 و شکست تان در انتخابات، ناامید نشدید و باز هم در سال 92 به میدان آمدید و دوباره در تصدی ریاست جمهوری ناکام ماندید، پس از انتخابات 92 یکی، دو سالی از شما خبری نبود. آیا این ناکامی ها شما را دل زده کرده بود؟

همان طور که گفتم، من هرجا که احساس خطر کرده ام وارد میدان شده ام. بعد از انتخابات 92 و در راهپیمایی روز قدس آن سال، من لباس نظامی بر تن کردم و در حالی که هنوز داعش شکل نگرفته بود نسبت به آینده منطقه اعلام نگرانی کردم. من مطمئن شده بودم توطئه بزرگی در منطقه به وجود خواهدآمد.
 
روایت حاج محسن از کاندیداتوری های مستمرش

با همین تفکر بود که خواستار بازگشت به سپاه پاسداران شدید؟

داعش که به راه افتاد، من در قالب نامه ای از مقام معظم رهبری تقاضا کردم که اجازه دهند من به سپاه پاسداران برگردم که ایشان هم بلافاصله موافقت کردند. به همین دلیل هم وارد دانشگاه امام حسین شدم تا تجربیاتم را به فرماندهان آینده سپاه منتقل کنم. البته من وارد نیروهای مسلح نشده ام، لباس نظامی پوشیدن با ورود به نیروهای مسلح متفاوت است. ورود به نیروهای مسلح به این معناست که شما مسئولیتی برعهده بگیری و شغل پیدا کنی که من به این معنا وارد نیروهای مسلح نشده ام. لباس پوشیدن یک شغل نیست، یک ماهیت و هویت است.

شما تاکید کردید هرجا احساس خطر بکنید وارد میدان می شوید، با توجه به تجربه تان در جبهه چرا وارد میدان مبارزه با داعش نشدید و لباس رزم بر تن نکردید؟

من به طور رسمی وارد نیروهای مسلح نشده ام و مسئولیتی برعهده ام گذاشته نشده است و فکر می کنم همین که تجربیاتم منتقل شود حداقل وظیفه ای است که برعهده من است؛ البته در بُعد مشورت دادن، بله من نظراتم را در جلساتی منتقل کرده ام. البته من همیشه آرزویم شهادت بوده است. هیچ روزی نیست که من فکر و ذهنم از شهدا دور باشدم. من همیشه آرزو می کنم جنگی اتفاق نیفتد و ملت ما همیشه در آرامش باشند، اما مطمئن باشید که اگر جنگی به راه بیفتد، من در هر لباسی باشد به میدان خواهم رفت، چه مسئول باشم و چه مسئول نباشم، در خط مقدم حاضر می شوم و جانم را تقدیم اسلام و مردم کشورم می کنم. 

الان محدودیتی وجود دارد که نمی توانید وارد میدان شوید؟

ورود به جبهه نبرد علاقه همه رزمندگان است. حتی در دوران جنگ هم که من فرمانده سپاه بودم، سه بار نزدیک بود اسیر شوم، بعضا هم مقام معظم رهبری و هم آیت الله هاشمی از من مراقبت می کردند؛ مثلا یک بار در مرزهای شمالی من 50 کیلومتر در خاک عراق پیشروی کردم.
 
آنجا آیت الله هاشمی به طریقی من را پیدا کرد و گفت این اقدام باید در شورای عالی دفاع تصویب می شد که من گفتم ناچار بودم، نمی توانستم صبر کنم... بنابراین علاقه همه ما فرماندهان همین است که اگر جلوتر از رزمندگان نباشیم هم پای آنها باشیم. الان هم قطعا باید مصلحت حضور ما در این صحنه ها تشخیص داده شود؛ چرا که ممکن است حضور ما مورد بحث قرار گیرد و به دخالت ایران در منطقه تعبیر شود، حتما باید مصالحی باشد که مسئولان تصمیم گیرنده، آن را رعایت می کنند.


تاریخ : بیست و سوم اسفند 95 | 01:56 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد | نظرات
هفته نامه جامعه پویا - مسعود کاظمی: کم نیستند کسانی که در تاریخ معاصر ایران به دلیل جایگاه خانوادگی یا اجتماعی و سیاسی آدم های مهمی بوده اند؛ اما کمترین ردی از آنها یافت می شود. از آغاز که تصمیم گرفتم درباره زندگی و زمانه گمشدگان بنویسم و نوری درون تاریکخانه تاریخ بیندازم، خانواده مرحوم مصدق را برای شروع انتخاب کردم؛ آن هم به خاطر دختر سوم و آخرش خدیجه یا به قول خودشان «خدوج». 

بدون شک محمد مصدق یکی از مهم ترین شخصیت های سیاسی تاریخ معاصر ایران است و به تبع آن خانواده اش نیز اهمیت دارند. فعالیت های سیاسی پدر بر زندگی فرزندان تاثیر مستقیم گذاشت اما حکایت دختران کمی متفاوت تر از دو پسر او بود. آن دو دختر بزرگ تر را ابتدا نوشتم تا به دردانه مصدق برسم؛ دختری که کودتای 28 مرداد (که شاید بزرگ ترین واقعه زندگی مصدق باشد) را ندیده و آن زمان اصلا در ایران نبوده است؛ اما قربانی اصلی ظلم پهلوی پدر و پسر به پدرش بود. 

دردی که خدیجه از رنج پدرش در سال 1319 متحمل شد تا حدود 60 سال همراهش بود. خدیجه مصدق 25 آذر 1306 مطابق با 17 دسامبر 1923 در تهران به دنیا آمد و 29 اردیبهشت 1382 مطابق با 19 می 2003 دیده از جهان فرو بست. او بیش از دو خواهر بزرگ ترش مورد توجه تاریخ قرار گرفته است؛ اما این توجه نه از برای فعالیت هایی بود که نداشته، بلکه به دلیل ظلمی بوده که بر او رفته است. خدیجه حدود 50 سال از عمر خود را در بیمارستانی روانی در سوئیس گذراند.
 
«خدیجه مصدق» آخرین قربانی رضاخان

یک روز نحس تابستان

«روز داغی بود؛ وسط تابستان 1319. مصدق به تهران آمده بود. او، زهرا، خدیجه و مجید (نوه مصدق فرزند ضیاء اشرف) توی ویلایی اجاره ای بودند در شمیران، وسط دامنه های کوهستان البرز. آن زمان شمیران هیچ شبیه جنگل پر از برج الانش نبود. در واقع هنوز جزئی از تهران هم نشده بود. روستایی بود و جمعیت اندک پراکنده ای داشت و فقط رولزرویس رضاشاه سکوت و آرامشش را به هم می زد. 

خانواده مصدق ساکن چندتایی اتاق بودند با اسباب و اثاثیه ای ساده توی باغی بزرگ که وسطش آلاچیقی داشت کنار استخری، برای صرف غذا و تفریح و تفرج – گرگ و میش غروب بود که رییس پلیس محل و دوتا پاسبان رسیدند دم درِ باغ. نوکر خانه گفت «آقا خانه نیستند»؛ اما سر آخر زیر بار رفت که این طور نیست و گفت توی آلاچیق منتظر بمانند تا مصدق بیاید. مصدق وارد آلاچیق که شد، گفت «تمام ده سال گذشته را منتظرتان بودم.»

پلیس ها ازش خواستند با ماشین خودش همراه شان بیاید و هر چه یادداشت و سند در آنجا دارد، با خودش بیاورد. قرار شد بروند خانه وسط شهرشان در خیابان کاخ، چندتایی سند دیگر را بردارند و بعد بروند به اداره پلیس. قرار شد آنها نگاهی به نوشته های مصدق بیندازند، چندتایی سوال ازش بپرسند و بگذارند بروند. 

مصدق حرف های اطمینان بخش پلیس ها را باور نکرد، اگرچه وقتی داشت می رفت، عین شان را برای همسرش تکرار کرد. احتمالا چندتایی عامل در بازداشت مصدق نقش داشتند، همه شان هم مرتبط با نوع روابط و ارتباطات واقعی یا منتسب او با خارجی ها، روابط و ارتباطاتی که رضاشاه را نگران می کرد و آزار می داد. شاید مصدق اشتباه کرده بود که خانمی فرانسوی برای تدریس خصوصی به مجید و خدیجه استخدام کرده بود. محتمل است سفر برلینش شک برانگیخته باشد.»

آنچه نقل شد بخشی از کتاب کریستوفر دی بلیگ، روزنامه نگار و محقق بریتانیایی است: «ایرانی میهن پرست، محمد مصدق و کودتای خیلی انگلیسی». این کتاب بر اساس یافته ها و اسناد منتشر شده در آرشیوهای دولتی آمریکا، بریتانیا و دیگر کشورها به شرح زندگی سیاسی مصدق می پردازد. بخش مهمی از روایت کتاب درباره خدیجه است.
 
«خدیجه مصدق» آخرین قربانی رضاخان

او در ادامه این بخش از کتاب می نویسد: «بعد از دستگیری مصدق، به خانواده اش دستور دادند برای زندانی غذا و لباس اضافی ببرند و آنها هم دوباره از شمیران نقل مکان کردند به خیابان کاخ تا به او نزدیک تر باشند.
 
وقتی شنیدند عزم به انتقال مصدق است، اجازه گرفتند آشپز خانوادگی، جواد، را همراهش بفرستند تا مراقب او باشد. دوستی در اداره پلیس به احمد، زمان دقیقی را گفت که قرار بود این سفر صعب انجام شود. (باز هم باید با ماشین خودش می رفت و در زندان هزینه ها به عهده خودش بود.) دوست احمد بهش گفت: «اگر می خواهید برای آخرین بار پدرتان را ببینید، آنجا باشید.» سر آن بعدازظهر مقرر، جمعیتی از خانه خیابان کاخ روانه شدند. احمد، ضیاء اشرف و دوتا نوجوان خانه، خدیجه و مجید روبروی اداره مرکزی پلیس اطراف خیابان را پرچین کشیده بودند و خانواده از آن پشت دولا شدند تا از لای درزها و روزنه ها داخل اداره پلیس را نگاهی بیندازند.

قربانی این موقعیت خدیجه بود، دختر کوچک و عزیز کرده مصدق، او جزء همان جمع مختصری بود که وقتی داشتند مصدق را از اداره مرکزی پلیس بیرون می کشیدند تا هل بدهند توی ماشین و روانه شرق کنند، پشت بوته ها دولا شده بود و نگاه می کرد. طبیعی بود که آن صحنه روی همه آن جمع تماشاگر اثر گذاشت؛ اما ابعاد اثرگذاری برای خدیجه متفاوت بود. بعد دیدن و بردن به زور مصدق، او و باقی برگشته بودند به خانه خیابان کاخ و آنجا او زار زد و فریاد می کشید که «پاپا، پاپا». این قضیه به خصوص برای مجید ترسناک بود؛ جا خورده بود که می دید همبازی اش گرفتار چنین اندوهی شده.» این اتفاق سرنوشت غریب خدیجه را تا پایان عمرش رقم زد؛ بیش از 50 سال بیماری و تنهایی آخرین بازمانده.

روند درمانی ناامید کننده در ایران

کریستوفر دی بلیگ در ادامه کتاب خود و درباره روند بیماری و درمان خدیجه می نویسد: «تصمیم این شد که خدیجه برود شمال شهر به خانه عمویش در شمیران تا پیش دختر عمویش باشد که تقریبا هم سنش بود و با هم نزدیک و صمیمی بودند؛ اما این هم جواب نداد. چند روز بعدتر دم سحر دربان باغ ناگهان از جا پرید، وقتی دید هیبتی کوچک که فقط لباس خواب تنش است دارد باغ را به سمت دروازه اش می دود که به خیابان می رسد. تلاش جمعی دربان و چندتایی آدم دیگر بود که مانع بیرون رفتن او شد.
 
لباس مناسب تنش کردند. بعد به اغما رفت، چهار روز بعدتر به هوش آمد؛ اما دیگر از دست رفته بود. بیشتر وقت ها آرام بود و توی خودش. به نظر می آمد عمیقا در فکر است و محزون؛ اما هر وقت آشفته و پریشان می شد و به خصوص موقعی که برای پدرش گریه می کرد و جیغ می کشید، آرام کردنش سخت بود. بعضی وقت ها به نظر می آمد مجید تنها کسی است که می تواند باهاش ارتباط برقرار کند. مجید می نشست کنارش، آرام حرف می زد و دستش را می گرفت و تشنج فروکش می کرد.»

تصویری که این محقق ایتالیایی از شرایط آن زمان خدیجه ارائه می دهد، دردناک است. او در ادامه می نویسد: «پزشک های تهران گیج و سرگشته شده بودند. اندختندش توی آب سرد، یک دوره تزریق انسولین را امتحان کردند که باعث آرامشی مرگ وار شد؛ معنایش صحنه هایی آزار دهنده بود. اعضای خانواده و ساکنان خانه دور و بر باغ خدیجه را دنبال می کردند تا گیرش بیندازند و مجبورش کنند و تسلیم سوزن در انتظارش شود. پزشک ها به خانواده گفتند خدیجه باید مدتی را دور از آدم های آشنایش باشد. این شد که مدتی را همراهی ک پرستار در خانه ای انتهای باغ زندگی کرد و غذایش را آنجا خودش تک و تنها می خورد.

باقی اوقات کسانی می رفتند به او سر می زدند. اعضای خانواده می آمدند به دیدنش و اگر آرام و خلقش خوش بود، می بردندش بیرون ماشین سواری یا پیاده روی. این کار بعضی وقت ها خوب جواب می داد و خدیجه با روحیه خوب بر می گشت اما تشنج هایش قابل پیش بینی نبودند. یک بار زهرا گفت دخترش دیگر خوب شده، فقط چون دختر از وضعیتی وخیم به حال طبیعی برگشته بود.»

دست آخر تصمیم خانواده مصدق این شد که او را برای ادامه درمان به سوییس اعزام کنند. دی بلیگ در این باره تصریح می کند: «سال 1947 او را به درمانگاهی در سوییس فرستادند، جایی که پزشکانش مهربان بودند و داروها خوب بود. جایی که می توانست در محیطی مطبوع زندگی کند و مجید عزیزش (فرزند ضیاء اشرف و نوه مصدق) به او سر بزند. سر آخر جراحی برش مغزی که پزشکان آمریکایی به مصدق و غلامحسین پیشنهاد داده بودند روی خدیجه انجام شد؛ بعدش افسوسی تلخ بر تصمیم شان خوردند چون این عمل دیگر آخرین برق چشم های خدیجه را هم ازش گرفت.»

اقامت در بیمارستان روانی

غلامحسین، فرزند ارشد مصدق در کتاب «در کنار پدرم» که اولین بار در سال 1369 منتشر شد، درباره اتفاقی که برای خدیجه رخ داده، نوشت: «هنگامی که پدر را طناب پیچ کرده و دست و پایش را گرفته بودند تا به اتومبیل برسانند، خدیجه خواهر 13 ساله ام که از چگونگی دستگیری پدر و مسافرت اجباری او خبر داشت، در کنار ساختمان زندان، انتظار دیدار او را می کشید. مادرم در مقابل اصرار توأم با عجز و لابه خواهرمان، او را همراه مستخدم ما، آنجا فرستاده بود. خدیجه دختری زرنگ، باهوش و مهربان بود، با پدرم انس و الفت داشت.
 
آقا نیز به کوچک ترین فرزندش بسیار علاقه مند بود. به درس و مشقش می رسید. برای او قصه می گفت. شیرینی و شکلات می خرید. با چنین روابطی بین دختر و پدر، ناگهان پدر به زندان می افتد و دختر که بسیار غمگین و افسرده شده در آن روز ناگهان مشاهده می کند که پدرش را دست و پا بسته، مانند کوله باری کشان کشان به داخل اتومبیل می اندازند و می برند.»

غلامحسین در ادامه می افزاید: «خدیجه که با دیدن منظره تکان خورده بود، پس از بازگشت به منزل با حال نزار و رنگ پریده، هوش و حواسش را از دست داده بود. دخترک کارش ساخته شده بود. از آن روز به بعد، به بیماری اعصاب و روان دچار شد و دیگر به حال عادی برنگشت. مدتی در تهران تحت درمان بود، سپس پدرم او را در یکی از بیمارستان های سوییس بستری کرد. او سال هاست که در بیمارستان به سر می برد و شفا نیافته است. چند سالی است که به علت بالا رفتن قیمت ها و گران شدن ارز نتوانسته ایم هزینه نگهداری او را به طور منظم بپردازیم. اخیرا انجمن شهر لوزان نامه ای به بیمارستان نوشته و از جانب ما متعهد شده که بدهی گذشته را پرداخت کنیم.»
 
«خدیجه مصدق» آخرین قربانی رضاخان

عمل جراحی نافرجام

شیرین سمیعی، همسر سابق محمود، نوه مصدق در کتاب «در خلوت مصدق» با اشاره به خدیجه می نویسد: «ضیاء اشرف به خواهرش خدیجه، کوچک ترین دختر مصدق که همگان در خانواده او را خدوج می نامیدند، علاقه وافری داشت و هر زمان که به سوئیس می آمد، او را می دید. این دختر بیمار و در بیمارستانی در نوشاتل به سر می برد و ضیاء اشرف به دستور پدرش به امور بیمارستان او رسیدگی می کرد.

روزهای یکشنبه اغلب به دیدارش می رفتیم. به خاطر عمل جراحی که سال ها پیش به پیشنهاد برادرش غلامحسین خان بر روی مغزش انجام گرفته بود، بسیار آرام می نمود. کم حرف بود و مدت زمان کوتاهی با ما می نشست و سپس می رفت. زود خسته می شد و بیشترین خاطراتش به دوران پیش از عمل جراحی باز می گشت.
 
امور پزشکی خانواده مصدق همواره به غلامحسین خان محول می شد و می شنیدم که او را به خاطر تصمیمی که درباره درمان خواهر خدیجه گرفته بود، سرزنش می کنند؛ چون پس از یک چنین عملی امید هیچ گونه بهبود و دگرگونی وجود نداشت و تغییری در بیمار رخ نداد. او برای همیشه در حالتی که به ظاهر خموش و آرام می نمود باقی ماند... دکتر مصدق بسیار خدیجه را دوست می داشت و فرزند محبوبش بود. دختر نیز به پدر دل بسته بود.»

غلامحسین مصدق و مجید بیات، پسر خواهر خدیجه نیز در نوشته های شان درباره این عمل جراحی چند باری سخن گفته اند.

روایت «عبدالمجید بیات» از خاله اش

بیست و نهم فروردین 1391 عبدالمجید بیات، فرزند ضیاء اشرف دختر ارشد مصدق، رنج نامه ای درباره خاله اش منتشر کرد. به گزارش ایسنا مجید بیات در بخشی از نوشته خود می گوید: «بیماری خدیجه در سال 1319 بر اثر شوک شدید عصبی که مشاهده عینی بازداشت خودکامه پدر و شرایطی که ماموران شهربانی وقت با قهر و غلبه و خشونت ایشان را به زندان منطقه کویری بیرجند اعزام می کردند، به وجود آمد، چرا که علاقه عمیقی به پدرش دکتر محمد مصدق داشت. من شخصا در کنار او شاهد این صحنه بودم. با اطلاعی که دوستی از صاحب منصبان شهربانی به دایی اینجانب مهندس احمد مصدق رسانده بود، همراه ایشان و مادرم ضیاء اشرف، خدیجه و من به شهربانی شتافتیم و پشت شمشادهای مشرف به در بزرگ ماشین رو پشت محوطه شهربانی، شاهد این صحنه تاثرانگیزی شدیم.

روایت دیگری در ذکر این ماجرا، از کتاب خاطرات دایی دیگر بنده دکتر غلامحسین مصدق نقل شده است که به علت سهو راوی و ویراستار از دقت لازم برخوردار نیست. در راه بازگشت به منزل حال خدیجه شدیدا دگرگون شد و از آن پس متاسفانه حالت عصبی و پریشانی وی ادامه یافت. بر اثر شیوه خشن معالجه، پریشانی و افسردگی (دپرسیون) عمیق در تهران آن زمان (شوک الکتریکی و تزریق بی پروای انسولین) و زندانی بودن پدر، احوال خدیجه به تدریج به وخامت گرایید.»

او در ادامه می نویسد: «در سال 1947 برای تحصیل عازم سوییس شدم. چندی بعد خدیجه و خانم ضیاءاالسلطنه مادربزرگم نیز به منظور معالجه او به من پیوستند. خدیجه در آسایشگاهی واقع در نیون (نزدیک ژنو) و سپس در آسایشگاه دیگری در نوشاتل در شرایطی مناسب، با داشتن پرستار مخصوص تحت مراقبت پزشکی و معالجه قرار گرفت. نوسان های روانی خدیجه به صورتی بود که پزشکان نوشاتل با امید به بهبود طی چند سال به معالجه پرداختند اما بالاخره عملی که پزشکان نوشاتل مناسب حال خدیجه نمی دانستند در برن انجام شد اما برایش زمان متوقف شد و بقیه عمر محکوم به ماندن در آسایشگاه گردید.

در بازگشت به آسایشگاه پرفارژیه (Prefargier) که موسسه ای معظم و شناخته شده بود تا با داشتن پرستار خصوصی به نام مادموازل بوم (Baum) که می توانست سالی دو بار همراه وی به تعطیلات و گردش برود، در آسایش و رفاه اما سکون و سکوت خویش زندگی کرد.»

مجید شرح حال خاله اش را این گونه ادامه می دهد: «در ماه یک یا دو بار به دیدار خدیجه به آسایشگاه نوشاتل می رفتم. از دیدنم و دریافت هدایا خوشحال می شد ولی نمی خواست از پدر و مادرش صحبت شود و اگر در سوییس نبودم، دوستان سوییسی ام به جای من به او سر می زدند. از گفتگو خسته می شد لذا بنا بر تجربه ناشی از شرایط روانی او قرار بر این شده بود حتی الامکان کسانی که به دیدارشان عادت نداشت از او عیادت نکنند. او شکلات دوست داشت و سیگار می کشید که مرتب برایش ارسال می شد.
 
با شروع جنگ ایران و عراق، وضع خدیجه نیز مختل شد. عایدی او اجاره بهای دو ساختمان بود که کاملا وصول نمی شد. دو ساختمانی که دکتر مصدق برای پرداخت هزینه های او خریده بود که پس از خدیجه بنا بر سند مالکیت به عنوان مال وقف به بیمارستان نجمیه برسد. به علاوه دکتر مصدق طی وصیت نامه ای رسمی ولایت خدیجه را به ترتیب سن، بر عهده اولاد خود قرار داده بود که سپس به همان ترتیب، بر عهده نواده اش قرار گیرد.

پس از وفات ایشان، مادرم خانم ضیاء اشرف ولایت را به عهده گرفت و نهایتا با درگذشت بقیه اولاد، بر عهده من قرار گرفت. بالا رفتن بی قاعده قیمت ارز هم قوز بالای قوز شد. به آسایشگاه پرفارژیه بدهکار شدیم. در این میان مادموزال بوم نیز فوت کرد و خدیجه همدم شفیق خودش را از دست داد. با نبود امکان مالی استخدام جایگزین میسر نشد، لذا خدیجه با سایر بیماران بیش از گذشته محشور شد. از آن پس نیز عواید خدیجه تا پایان عمر، با مشکل وصول می شد و کافی هم نبود، از این رو من شخصا مخارج حوائج شخصی و هزینه های او را که بر ذمه من بود، پرداختم.» (مجله بخارا/ فروردین و اردیبهشت 91/ شماره 86)
 
«خدیجه مصدق» آخرین قربانی رضاخان

مخارج بیمارستان

مصدق در زمان حیات خود وضعیت مالی مناسبی داشت و در وصیت نامه اش نیز برای تامین مخارج خدیجه برنامه ریزی مناسبی انجام داده بود. سرهنگ جلیل بزرگمهر، وکیل مرحوم مصدق در صفحه 131 کتاب «خاطرات جلیل بزرگمهر از امور شخصی و خانوادگی مصدق» می نویسد: «دکتر مصدق به موازات رسیدگی به امور وصیت و وکالت و قیمومیت دخترش از تنظیم برنامه ای جهت تقسیم غیرمنقول و املاک واقع در ناحیه ساوجبلاغ از محال کرج که متعلق به فرزندان بود و او با حق وکالت اداره املاک را داشت، غفلت نمی کرد.
 
به هر ترتیب که بهتر می توانند با هم کنار بیایند، ملک حسین آباد و دو سهم احمدآباد را هم از بابت سهم خدیجه قبول می کنم و ولایتا از طرف او می فروشم به دو برادر و خواهر او به مبلغ یک صد هزار تومان که هر کدام از آنها تعهد کنند از سهمی که املاک دیگر به او می رسد تا زمانی که حیات دارد، همه ساله مقدار هفتاد و پنج خروار گندم از عایدی خود که مجموعا در سال سیصد خروار گندم برای خرج مریضخانه ای که هست و چنانچه خوب و از آنجا خارج شد، برای مخارج او بپردازند.»

بیانیه سفارت ایران در سوییس

در اواخر عمر خدیجه کم کم فضای اطلاع رسانی جهانی نیز در حال تغییر بود؛ گسترش اینترنت موجب شد کمی از فراموشی انسان ها جلوگیری شود. عده ای از ایرانیان نسبت به وضعیت او معترض شدند و ادعا داشتند دولت ایران به وضعیت خدیجه، آخرین فرزند قهرمان ملی شدن صنعت نفت بی توجه است. در پی انتشار برخی مطالب در این باره و شرایط اسفبار خدیجه در آسایشگاهی در سوییس، سفارت ایران در این کشور بیانیه ای صادر کرد. 

در بیانیه سفارت ایران در برن آمده بود: «اخیرا در فضای مجازی در خصوص سرکار خانم خدیجه مصدق فرزند مرحوم دکتر محمد مصدق نخست وزیر پیشین ایران مطالبی منتشر شده که با توجه به اطلاعات نادرست موجود در آن، بخش مطبوعاتی سفارت جمهوری اسلامی ایران موارد ذیل را برای اطلاع عموم و روشنگری اعلام می دارد. خانم خدیجه مصدق در تاریخ 29 اردیبهشت 1382 در 80 سالگی در شهر نوشاتل سوییس دار فانی را وداع گفته و در همان شهر به خاک سپرده شده است.
 
ایشان به دلیل بیماری که در صغر سن دچار شده بود، بیش از 50 سال در آسایشگاه بیماران شهر نوشاتل زندگی می کرد و در زمان حیات مرحوم دکتر محمد مصدق، هزینه های آسایشگاه مذکور (بعضا تا حدود 10 هزار فرانک در ماه) توسط او و سپس تا اوایل دهه 70 هجری شمسی توسط وراث پرداخت می شد. بعدا هزینه ها توسط قیم و مشارکت یک نهاد اجتماعی مقیم کانتون نوشاتل تامین می گردید.
 
مسئولین کنسولی سفارت جمهوری اسلامی ایران در برن نیز وضعیت او را مورد پیگیری قرار داده و رد محل آسایشگاه مذکور از مرحومه خدیجه مصدق عیادت نموده اند. هر چند مرحومه مصدق بنا بر بیماری طولانی، علاقه به دیدار کسی نشان نمی داد. همچنین به مناسبت های مختلف علاوه بر تقدیم برخی هدایا، کمک های مالی نیز از سوی دولت و سفارت جمهوری اسلامی ایران به آسایشگاه فوق الذکر صورت گرفته است.»

خدیجه بر صحنه تئاتر

پس از مرگ غریبانه خدیجه، اوایل سال 95 نمایشی به نام «راپورت های شبانه دکتر مصدق» در ایران روی صحنه رفت. رویا میرعلمی در گفتگو با باشگاه خبرنگاران جوان درباره این نمایش گفته بود: «این نمایش به برهه یک هفته قبل از 28 مرداد از زندگی دکتر مصدق می پردازد و آنچه من از متن و داستان متوجه شدم، همه چیز مستند است و من هم نقش خدیجه دختر مصدق را بازی می کنم. آن چیزی که من روی صحنه اجرا می کنم، ارتباط خدیجه با پدرش یعنی دکتر مصدق است. البته بیشتر این نوع ارتباط تخیل نویسنده بوده. هر چند من تحقیقاتی هم درباره دختر دکتر مصدق داشتم و ایشان در آن برهه زندگی بسیار سخت و دشواری داشتند.

در آن دوران زندگی دختر دکتر مصدق آن قدر سخت و وحشتناک است که از نظر روحی وضعیتش روز به روز بدتر خواهد شد به نوعی که در بیمارستانی در خارج از کشور بستری می شود و همانجا هم از دنیا می رود.»

او در ادامه تصریح کرده بود: «آن چیزی که گفتم مستندات زندگی دختر مصدق است اما در این نمایش، نویسنده این نقش را دراماتیک و جذاب تر روایت کرده. البته به بخش های سخت زندگی خدیجه در اجرا اشاره هایی دارد.»

به هر روی خدیجه چشم از جهان فرو بسته بود و این توجهات، دیگر حواشی موضوع بود. آنچه مسلم است، سرگذشت آخرین فرزند محمد مصدق دردناک تر از آن بود که در تصور بسیاری بگنجد، شاید او واپسین قربانی رضاخان بود.


تاریخ : دوازدهم اسفند 95 | 06:03 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد | نظرات

ماهنامه زنان و زندگی - روزبه رهنما: «شهر تهران شهر نسبتا آرامی به نظر می رسید. گاه در کوچه ها و منازل نزاع و دعوا سر می گرفت که با وساطت پلیس، که در شهر می گشت، فرو نشانده می شد. دزدی ها اغلب ناچیز بود ولی چون اکثر اشخاص مال باخته، خودشان هم فقیر بودند، از نظر آنها ناچیز محسوب نمی شد.» توصیفی که منصوره اتحادیه، تاریخ نگار و استاد دانشگاه در پژوهش «جنایت و مکافات؛ مسئله امنیت در تهران عصر ناصری و وظایف پلیس» از وضعیت دارالخلافه تهران در دوره قاجار ارائه می دهد، خواننده را به یک قلمرو ویژه راه می نمایاند؛ آنجا که تاریکی بر آمده از جرائم اجتماعی در تاریخ، تصویری تلخ پیش روی می گذارد.

توصیف این پژوهشگر برجسته را با روایتی از یک جهانگرد اروپایی در عصر قاجار در هم می آمیزیم تا از دریچه این توصیف ها، با رنگی زنانه به آن قلمرو پای بگذاریم.

ادوارد پولاک، پزشک اتریشی دارالفنون و سپس دربار ناصرالدین شاه قاجار در کتاب «سفرنامه پولاک؛ ایران و ایرانیان» درباره یکی از جرائم رایج در آن روزگار می نویسد: «دستبردهای مختصر خدمه منزل رواج دارد. مستخدم منزل تمام جیزهایی را که برای اربابش غیر لازم می داند صاحب می شود. اصل مورد اعتقاد او این نیست که «این مال، مال دزدی است» بلکه این است که «دزدی خود موجب تملک می شود».

فرد ایرانی با سکوت تمام این کش رفتن وسایل خانه، سوخت، خواربار و سایر اشیاء و مایحتاج روزانه را تحمل می کند و به روی خود نمی آورد زیرا آن را اصلاح پذیر نمی داند. همچنین اروپایی ساکن ایران نیز بهتر است این امر غیرقابل اجتناب را بپذیرد و به تن بگیرد.» بخشی از خدمه ای که این پزشک اروپایی روایت می کند، زن بوده اند.
 
زنان در دوره قاجار چه جرم هایی مرتکب می شدند

روایتی تاریک از دنیای زنان

آنچه سندهای تاریخی در حوزه های گوناگون نشان می دهند تصویری واقعی از رخدادهای روزمره مردم در عریضه نامه ها و شکایت نامه ها به مراجع گوناگون حکومتی، در این میانه می توانند آن رویه و لایه از زندگی گذشته را نمایش بگذارند که به حوزه های امنیت عمومی مردم و پیوند مینان حکومت و جامعه اشاره دارد.

در بیشتر گزارش های نظمیه و شکایت نامه از درگیری ها، مسائل و جرائمی سخن رفته است که عامل، عاملان یا دست کم یک سوی ماجرا، مرد بوده اند. از تخلفات و جرائم زنان در تاریخ در مجموعه منابع و سندهای تاریخی، کمتر نشان داریم. این مسئله البته نه از آن رو بوده که زنان از انجام اینگونه تخلفات و جرائم دور بوده اند که بخشی از آن به آگاهی اندک امروزین ما از دنیای زنان باز می گردد.

تاریخ ایران اساسا با رویکردی مردانه نگاشته شده است و آنچه در این میانه بروز فراوان یافته، خوبی ها و بدی های این بخش از جامعه بوده است. در برابر، به همان اندازه که روشنی ها و خوبی های بخش دیگر جامعه، یعنی زنان، از دایره نور آگاهی بخش تاریخ بیرون مانده، تاریکی ها و بدی های شان نیز روایت نشده است.

با این وجود در معدود سندهای بر جای مانده از وضعیت اجتماعی زنان در روزگار گذشته ایران، می توان نشانه هایی از حضور زنان را در مسائل و جرائم شخصی و اجتماعی یافت. شاید جالب باشد، امروز آگاهی یابیم زنان در دو سده گذشته، درگیر چه مسائل و اختلاف های خصوصی و اجتماعی بوده و چه جرم هایی را مرتکب می شدند.
 
زنان در دوره قاجار چه جرم هایی مرتکب می شدند

راپورت های نظمیه از جرائم زنانه

سفرهای ناصرالدین شاه قاجار به فرنگ و آشنایی با دستاوردهای تمدن نوین اروپایی ،بازگشت نخستین دسته های دانشجویانی که به کوشش عباس میرزا نایب السلطنه فتحعلی شاه برای فراگیری دانش های جدید به آنجا فرستاده شدند، آشنایی ایرانیان با روزنامه و پیوندهای بیشتر ایرانیان و اروپاییان در پی سفرهای دو جانبه و سرانجام شکل گیری نخستین نهادهای سازمان های حکومتی به شیوه نوین – هر چند ناقص و ناکارآمد – از ویژگی های دوره حکومت ناصرالدین شاه به شمار می آید.

یکی از نهادهای نوین که در دوره حکمرانی این پادشاه پدید آمد، نظیمه یا پلیس به شیوه اروپایی است. ناصرالدین شاه با بهره گیری از آنچه در فرنگ دیده بود، کوشید در ساختار سنتی امنیت در دارالخلافه تهران دگرگونی هایی پدید آورده، نظمیه به شیوه غربی را در ایران برقرار سازد. سفر دوم او به اروپا به سال 1295 قمری، یک ره آورد ویژه داشت؛ فردی ایتالیایی به نام کنت آنتوان دومونت فرت در پی این سفر شاه قاجار، به ایران آمد تا در استخدام دولت ایران در آمده و نظمیه به شیوه اروپای را در پایتخت قاجار پدید آورد. 

کنت ایتالیایی، یک سال بعد کتابچه «قانون نظمیه و امنیه بلدیه» را تنظیم کرد و به تایید شاه رسانید؛ نخستین رساله قانون پلیس در ایران بدین ترتیب تصویب شد تا به اجرا در آید. کنت آنتوان همچنین سازمان پلیس را پدید آورد که بر آن اساس یک رییس و یک نایب رییس در هر محله بر تامین امنیت آنجا می کوشیدند.
 
گزارش های روزانه ماموران نظیمه کنت از محله ها، به او اجازه می داد بر مسائل امنیتی و انتظامی شهر مسلط شود. این گزارش ها که در بایگانی های اسنادی با نام «راپورت وقایع مختلفه محلات دارالخلافه» گرد آمده، وضعیت جرم ها، جنایت ها و اختلافات گوناگون اهالی دارالخلافه را در میانه سال های 1302 تا 1305 قمری نشان می دهند. همچنین اسنادی دیگر از دوره قاجار بر جای مانده اند که با بررسی آنها می توان به وضعیت جرائم و مسائل و اختلافات مردم در آن دوره پی برد.

به همان میزان که آگاهی تاریخی مان از دنیای زنان، چه در روزگار دور، چه زمانه نزدیک تاریخ اندک است، به همان میزان از اندک آگاهی های به دست آمده، می توانیم نمایی از وضعیت دنیای زنان در گذشته ارائه کنیم. این وضعیت در حوزه جرائم خصوصی و اجتماعی که زنان عامل شان بوده یا یک سوی آنها به شمار می آمده اند نیز وجود دارد. از مجموعه گزارش های تاریخی و سندهای بر جای مانده در حوزه امنیت و جرم ها و جنایت ها در دوره قاجار به ویژه روزگار پادشاهی ناصرالدین شاه، به گزارش ها و سندهایی بر می خوریم که از حضور زنان در برخی جرم ها و تخلفات شخصی و اجتماعی آگاهی می دهند.

اختلاف های خانوادگی، مسائل مالی، دزدی و نزاع مالک و مستاجر، از حوزه هایی به شمار می آیند که بازتابنده حضور زنان در یک سوی ماجرا بوده اند.
 
زنان در دوره قاجار چه جرم هایی مرتکب می شدند
 
حاجیه قدم شاد مطرب، اجازه نداد، نزاع شد

در زمینه نزاع مالک و مستاجر، نپرداختن کرایه مهم ترین عامل اختلاف و نزاع بوده که شکایت صاحبخانه یا مستاجر را بر می انگیخته است. در یک سند به زنی اشاره شده که «مستاجر مشهدی حسین بقال بود و چون کرایه اش را (8 هزار) نپرداخته بود، نزاع می کنند. بعد از تحقیقات، رییس محله میان آنها قراری می دهد که بقال راضی شده می رود.»

در سندی دیگر، از زنی به نام «حاجیه قدم شاد مطرب» نام برده شده است که «در خانه عیال حاجی هاشم نام مستاجر است، دیروز به واسطه کرایه با مشارالیها نزاع شان شد.» آنگونه که راپورت نظمیه نشان می دهد هر دو زن برای رسیدگی به دعوای شان به رییس محله شکایت برده اند.

نزاع آقا هاشم با همشیره شیپورچی

اختلافات خانوادگی، دیگر گستره ای است که در آن می توان به برخی جرائم و مسائل زنان پی برد. اختلاف های زن و شوهری که گاه جرائمی را موجب می شده است. به موجب یک سند، فردی به نام لطف الله در سال 1312 شکایت نامه ای نوشته و مدعی شده است: «همسر دومش مدت بیست روز است که خانه را ترک کرده است.»

همچنین بر اساس سندی دیگر، فردی به نام حسین در محله چالمیدان که در خانه صاحب دیوان سرایدار بوده به رییس محله چنین شکایت برده است مبلغی به زنی خود مخارج داده که عده او منقضی شود اما: «رفته به دیگری شوهر کرده است.» یکی از گزارش های ماموران نظمیه پایتخت از دعوایی خانوادگی خبر می دهد که زن های طرفین را به جان یکدیگر انداخته است: «آقا هاشم صراف، با زنش که همشیره محمد شیپورچی ماست نزاع شان شده. مشارالیها می خواسته برود و زن خود را طلاق بدهد جمعی از زن های طرفین به حمایت یکدیگر بر آمده بنای زد و خورد گذارده بودند. همسایه ها جمع شده آنها را ساکت کرده صلح می دهند.»

دست اندازی یک زن بر املاک طفل های صغیر

دست اندازی بر املاک دیگران و تصرف غیر حق آنها از دیگر جرائمی است که در برخی از آنها می توان حضور زنان را به تماشا نشست. مجموعه سندهایی که از سال های 1332 تا 1336 قمری بر جای مانده است از یک دعوای دامنه دار درباره تصرف املاک چند طفل صغیر از سوی یک زن آگاهی می دهند.
 
بر اساس این سندها، میرزا ابوالحسن تبعه اسلامبول که در کردستان فرزندانی دارد، در مکه فوت کرده است و پس از فوت او، همسرش لقاء خانم، با شیخ ابراهیم ازدواج کرده و به همین دلیل حق حضانت او بر بچه هایش ساقط شده است و برای فرزندانش قیم تعیین کرده اند. حاجی محمد قیم ورثه ابوالحسن، از لقاء خانم شکایت کرده است که او قیمومیت نامه را که برای فرزندان میرزا ابوالحسن پس از ازدواج مادرشان تعیین قیم کرده باطل دانسته و املاکی را که در اختیار قیومین بود، تصرف کرده است.
 
زنان در دوره قاجار چه جرم هایی مرتکب می شدند

روایت دزدی زن قاسم کچل

«دیروز زنی خراسانیه سارقه به خانه رضا خان قاجار رفته، بعضی اسباب سرقت نموده، می خواسته ببرد، اهل خانه ملتفت گردیده، بنای داد و فریاد را گذارده، اجزای پلیس رسیده، مشارالیها را دستگیر نموده و به اداره آوردند.» این راپورت نظمیه که به سال 1304 قمری باز می گردد از جرمی نشان دارد که در میان دیگر جرائم زنان، بیشتر گزارش شده است.

در میان سندهای تاریخی که از حضور زنان در عرصه جرایم اجتماعی روایت می کنند، آمار سندهای دزدی زنان در دوره قاجار، بیش از دیگر گزارش ها است. به موجب یک سند، نویسنده عریضه ای مدعی شده پس از درگذشت فردی به نام نصرت، همسر او سه طاقه شال کرمانی و بعضی اجناس او را از خانه مرحوم برده است. سندی دیگر از «دزدی پول محمد صادق توسط زن قاسم کچل و تقاضای صدور حکم در این باره» آگاهی می دهد. به موجب یک سند دیگر که البته احتمالا به دوره پادشاهی محمد شاه، پدر ناصرالدین شاه باز می گردد، درباره سرقت از منزل فردی به نام میرزا احمد مستوفی سخن رفته که بخشی از آن اموال، نزد همسر فردی دیگر به نام محمد کریم پیدا شده است. آنگونه که این سند تاریخی روایت می کند، دزدی یاد شده به حبس آن زن انجامیده است.

* به جز مجموعه «راپورت وقایع مختلفه محلات دارالخلافه» در میانه سال های 1303 تا 1305، این نوشتار از مجموعه سندهای موجود در بایگانی دیجیتال «آرشیو دنیای زنان در عصر قاجار» بهره جسته است.


تاریخ : یازدهم اسفند 95 | 12:36 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد | نظرات

نام: خواجه نصیرالدین توسی

زادروز: شنبه ۱۱ جمادی‌الاولی ۵۹۷ - ۵ اسفند ۵۷۹ - توس

درگذشت: دوشنبه ۱۸ ذیحجهٔ ۶۷۲ - ۱۱ تیر ۶۵۳ - بغداد

آرامگاه: کاظمین

محل زندگی: خراسان، قزوین، آذربایجان و بغداد

ملیت: ایرانی

پیشه: فیلسوف و دانشمند

سال‌های فعالیت: سدهٔ هفتم قمری

لقب: استاد بشر و عقل حادی عشر

دوره: اوایل مغولان و ایلخانان

مذهب: اسلام، شیعه دوازده امامی

مکتب: فلسفه مشایی

آثار: اخلاق ناصری، زیج ایلخانی، اساس‌الاقتباس و کتب و رساله‌های بسیاری به عربی و فارسی

فرزندان: صدرالدین علی، اصیل‌الدین حسن و فخرالدین احمد

خواجه نصیرالدین طوسی

قرص ماه شب 14 بود و در یک تاریک سرای غیبت راه می نمایاند، مسیری به سوی نور، به سمت خورشید، خورشیدی که از پس شب می آمد. مرزبانی می‌نمود حریم ولایت را، امامت را، و طلایه داری بود از برای تشیع. برای حفظ کیان شریعت چه مرارت‌ها که تحمل نمود وچه سختی ها که بجان خرید، اما همواره بیرق امام عصر خویش روحی له الفدا را بر زمین نگذارد بلکه از جان مایه گذارد. چه گویم از اوصاف آن شخص که در هر فنی دستی در کار داشت و در علم، عالِمی کم نظیر بود. تالیفاتش هنوز هم راه گشاست و هنوز به سوی خورشید دوران دلالت دارد. بزرگ‌مردی از دیار طوس، سامان امام ثامن علیه السلام. دغدغه داشت در سر؛ دغدغه افراشتن پرچم امامت را، و چه زیبا بر افراشت و برچید بساط ولایت ستیزان را، عباسیان را. سخن ازمردیست که نامش را باید گرامی بر زبان جاری کرد: "نصیرالدین". و چه با مسمّی اسمی دارد! بله، یادکردِ ما از خواجه نصیرالدین طوسی اعلی الله مقامه است.

خلاصه‌ای از زندگانی

محمد بن محمد بن حسن بن طوسی، معروف به خواجه نصیر و مشهور به محقق طوسی و ملقب به نصیرالدین فقیهی است که فقهای همه اعصار، طوق اذعان فضیلت و کیاست و فطانت او را بر رقبه خویش قلاده ساخته و برتر از او عالمی را نشناخته.

همامی که اهل یقین به بحردانش او معترفند. معالم تحقیقات ابوعلی که به تصارم شبهات ابی‌البرکات یهودی و تشکیکات رازی نزدیک به اندراس رسیده بود ، از غایت علو حکمت و کمال ادراک، استدراک نمود و وهن ایرادات آنان را که از روی فهم ظاهر و خودنمایی وجود قاصر بود، بر باد دادی.

و در روز وفات امام فخر رازی؛ آن گوهر پاک در خطه خاک قدم نهاد و تاریخ این آیه شریفه گردید: «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا». و این بزرگوار اصلش از جهرود ساوه است و با ولادت با سعادتش در یازدهم شهر جمادی الاولی از سال پانصد و نود و هفت در طوس واقع شد و در ششهر صفر از سال ششصد و چهل و چهار از تالیف شرح اشارات فراغت یافته.

طوسی یکی از سرشناس‌ترین و با نفوذترین چهره‌های تاریخ اسلام است.خواجه نصیر الدیـن ایام کودکى و جـوانى خود را در طوس گذراند، و دروس مقدماتى از قبیل خـواندن و نوشتـن، قرائت قرآن، قـواعد زبان عربـى و فارسى، معانى و بیان و مقدارى از علـوم منقـول از قبیل حدیث و علوم دینی و علوم عملی را نزد پدر روحانى خـود (محمد بـن حسـن طـوسى) فراگرفت. در ایـن ایام خواجه نصیر از مادرش در یادگیرى خـواندن قـرآن و متـون فارسـى استفاده مـى کـرد. و منطق و حکمت را نزد خالویش، بابا افضل ایوبی کاشانی آموخت.

تحصیلاتش را در نیشابور به اتمام رساند و در آنجا به عنوان دانشمندی برجسته شهرت یافت. خواجه بعد از طى دوره سطح عالى در نیشابـور و برای ادامه تحصیل به شهر رى و از آنجا به قم و بعد از مدتی راهى اصفهان شد، لیکـن در اصفهان استادى که بتـواند از او استفاده نماید، نیافت بعد از انـدک مـدتـى به عراق مهاجـرت نمـود در عراق علـم فقه را فراگرفته و در سال 619 هـ ق، موفق به اخذ درجه اجتهاد و اجازه روایت از معین الـدیـن گشت خـواجه در عراق در درس اصـول فقه علامه حلـى حـاضـر گشت، وى نیز متقـابلا در درس حکمت خواجه شرکت مى نمود.

پس از مدتی خواجه قصد مراجعت به وطن خویش نمود. در بیـن راهِ بازگشت به میهن از شهرهاى مختلف عبـور کرد و به نیشابـور رسید. نیشابور در آن زمان چند بار مـورد هجـوم قرار گرفته بـود و شهر در دست مغولان بـود.

خواجه بعد از نیشابـور به طـرف طـوس زادگاه خـویـش ادامه مسیـر داد و از آنجا خـود را به قایـن رساند تا بعد از سالها به دیدار مادر و خـواهرش مـوفق شـود. مدتـى در قایـن اقامت کـرده و به تقـاضـاى اهل شهر امامت جماعت مسجـد شهر را قبول و به مسائل دینـى مردم رسیـدگـى کرد و اطلاعاتـى نیز درباره قوم مغول به دست آورد.

در شهر قایـن دختر فخر الـدین نقاش، را به نکاح خود درآورد و به ایـن ترتیب دوره اى دیگر از زندگى پر فراز و نشیب خـواجه آغاز گردید. بعد از چند ماه سکونت در شهر قایـن از طرف "محتشـم قهستان" به نام "ناصر الدیـن" که مردى فاضل و کـریـم و دوست دار علماء بـود دعوت به قلعه شـد او به اتفـاق همسـرش به قلعه اسمـاعیلیـان رهسپـار گـردیـد.

قلعه هاى اسماعیلیه بهترین و محکـم تریـن مکان در بـرابـر حمله مغولها بود.

در ایـن مدت که خـواجه نصیر در قلعه قهستان بود، بسیار مورد احترام و تکریم قرار مى گرفت و آزادانه به شهر قایـن رفت و آمد داشت و به امور مردم رسیدگى مى نمود. در همیـن زمان بود که به در خـواست میزبـان، کتـاب (طهاره الاعراق) "ابـن مسکـویه" را از عربـى به فـارسـى تـرجمه کـرد و نام آن را اخلاق ناصـرى (به نام میزبان خود) نهاد.

اقامت در این قلعه به وی امکان داد دست به تألیف و تحریر کتابهاى متعددى از جمله شرح اشارات ابـن سینا، اخلاق ناصرى، رساله معینیه، مطلوب المومنیـن، روضه القلوب، رساله تـولى و تبرى و ... بزند. ایشان در ایـن دوره از زندگانى پر ماجراى خویـش از کتابخانه هاى غنى اسماعیلیان بهره ها بـرد و به علت نبـوغ فکرى، و دانـش و آلایـش معروف و سرشناس گشت.

وقتی که هولاکو به فرمانروایی اسماعیلیان در سال 635 پایان داد طوسی را در خدمت خود نگاه داشت.خواجه نصیرالدین طوسی در تمام امور کشوری و لشگری مغول برای نیل به مقاصد عالیه خود دخالت داشته و تا اندازه ای که توانست از پیش آمدها و سختی های ناگوار که متوجه جامعه مسلمین می‌شد جلوگیری می‌کرد، گاهی با سخنان علمی و زمانی با گفتگوهای مختلف و هنگامی با اندرزهای سیاسی مقاصد مهم اساسی خود را با دست هلاکوخان انجام می داد پیشرفتهای علمی و نوازش فضلاء و علما با دست خواجه صورت می گرفت و روی این نظریات روزبه روز در دربار هلاکو محبوب‌تر شده و مورد توجه خاص ایلخان می گردید.

خواجه نصیرالدین همیشه اصول مقاصد دینی را نصب العین خود قرار می‌داد و تمام حرکات علمی، که شایسته‌ی یک مرد دینیِ آشنا به مصالح اجتماعی -اسلامی است، بکار می‌بست.

یکی از اقدامات مهم خواجه نصیرالدین طوسی تشویق هلاکوخان به فتح بغداد و برانداختن دودمان عباسی و کشتن خلیفه به دست ایلخان مغول بود، که داستان آن از این قرار است که:

عده‌ای از مردم نادان و فریب خورده (که تحت تاثیر تعالیم عباسیان رشد یافته بودند) جلوی کشتن خلیفه را گرفتند و گفتند اگر خلیفه را بکشید خدا غضب می‌نماید و از آسمان بلا نازل می‌گردد. خواجه با کیاستی هوشمندانه پیشنهادی به هلاکو داد که در روشن کردن افراد کوردل و جاهل نقش اساسی داشت و تحسین همگان را برانگیخت.

ایشان پیشنهاد نمود که چند نمد مال به کار بگیرید تا خلیفه را در میان نمد قرار دهند و شروع به نمدمالی کنند، و از طرفی عده ای را مامور داشت تا به نظاره آسمان بپردازند تا اگر آسمان خواست به زمین بیاید و یا بلایی از آن نازل شود سریعا خبر دهند تا نمدمالان دست از کار بشویند.

پس چنین کردند و خلیفه را آن‌قدر مالیدند تا جان از تنش به در رفت! و بدین ترتیب هیاهوی مخالفانِ کشتن خلیفه نیز فروخوابید.

چنـدى از فتح بغداد نگذشته بـود، که در سال 638 هلاکـو خـواجه را به ساختـن رصد خانه تشـویق کرد. هلاکو کلیه موقوفات را به خـواجه واگذار کرد تـا 110 مورد آنها را به مصـرف رصـد خـانه بـرسـاند.

خـواجه به امر هلاکـو، مشاهیر، حکما و منجمان را به مراغه احضار کرد.

رصـد خانه مراغه در سال 656 هـ. ق، آغاز و در سال 672 هـ. ق، به اتمام رسید. در ایـن رصد خانه از ابزار نجـومـى که از قلعه المـوت و بغداد آورده بـودنـد استفـاده گـردیـد خـواجه تـوانست کتابخانه عظیمـى در آنجا تأسیـس کنـد تعداد کتب آن را بالغ بـر چهار صـد هزار جلـد نـوشته انـد.

قسمت اعظم 150 رساله و نامه‌های طوسی به زبان عربی نوشته شده است.

برخی بر این باورند که وسعت معلومات و نفوذ او با ابن‌سینا قابل قیاس است جز آنکه ابن سینا پزشک بهتری بود و طوسی ریاضیدان برتر.

از معروفترین آثار نجومی وی زیج ایلخانی است که در سال 650 نوشته شده و همچنین تذکره‌فی علم‌الهیئه. در نجوم "تذکره فی علم‌الهیه " وی کاملترین نقد بر "نجوم بطلمیوسی" در قرون وسطی، و معرف تنها الگوی ریاضی جدیدِ حرکاتِ سیارات است، که در نجوم قرون وسطی نوشته شده است.

نصیرالدین طوسی ستاره درخشانی بود که در افق تاریک مغول درخشید و در هر شهری که پاگذارد آنجا را به نور حکمت و دانش و اخلاق روشن ساخت و در آن دوره تاریک وجود چنین دانشمندی مایه اعجاب و اعجاز بود.

خواجه نصیرالدین طوسی

اساتید

شهید ثانی در رساله چهل حدیث خود می نویسد محققاً خواجه نصیر در علوم منقول شاگرد پدرش بود که او از شاگردان فضل اله راوندی بود و او از شاگردان ثقه الاسلام سید مرتضی علم الهدی می باشد.
اساتیدی که خواجه نصیر الدین از محضرشان بهره مند گردیده است عبارتند از:

از محضر دایى بزرگوارش (نور الدیـن على بـن محمد شیعى).

از محضر ریاضـى دان معروف آن زمان (محمد حاسب) کسب فیض نموده است.

آخریـن استادى که خواجه در طوس پیـش او تلمذ نمود (عبدالله بـن حمزه) دایى پدرش بوده است.

درس خارج فقه و حدیث و رجال را در محضر امام سراج الدین کسب علم نمود.

فرید الدیـن داماد نیشابورى دانشمند بزرگ آن عصر بود که خـواجه در حضـور ایـن استـاد اشـارات ابـن سینا را آمـوخت.

کتاب قانـون ابـن سینا را از قطب الـدیـن فرا گرفته و در نهایت از محضـر عارف نامـور شیخ عطار نیشابـورى بهره مند گردید.

ابـو السادات اسعد بـن عبد القادر.

خـواجه نصیر علـم فقه را از محضـر (معین الدیـن سالم) فرا گرفته است.

در موصل از محضر (کمال الدیـن موصلى) نجـوم و ریاضـى را آموخت.

شاگردان

شاگردان بسیاری از محضر خواجه کسب علم نموده اند که معروف ترین آنان می توان از علامه حلیو حتییکـى از شـاگـردان حنبلى مـذهب وی ابـن فـوطـى نام برد.

گفتار بزرگان

علامه حلـى از شاگردان بر جسته خـواجه که از بزرگتریـن علماى مذهب تشیع است در باره خصوصیات اخلاقى استادش مى گوید: خـواجه بزرگوار در علوم عقلى و نقلـى تصنیفات بسیار دارد و در علـوم اسلامـى بر طریقه مذهب شیعه کتابها نوشت او شریف تریـن دانشمندى بود که مـن در عمرم دیـدم.

(ابـن فـوطـى) یکـى از شـاگـردان حنبلى مـذهب خـواجه نصیـر در خصـوص اخلاق استـادش مـى نـویسد : خـواجه مردى فاضل و کریـم الاخلاق و نیکـو سیرت و فـروتـن بـود و هیچگاه از درخـواست کسـى دل تنگ نمى شد و حاجتمندى را رد نمى کرد و بـرخورد او با همه با خوش رویـى بـود.

(ابـن شاکر) یکى دیگر از مـورخان اهل بیت است که اخلاق خـواجه را چنین توصیف مى کند: خواجه بسیار نیکـو صـورت، خوش رو، کـریـم، سخـى، بـردبار، خـوش معاشـرت، زیـرک و با فـراست بـود و یکـى از سیاستمـداران روزگار به شمار مـى رفت.

(جـرجـى زیـدان) دربـاره خـواجه چنیـن مـى نـویسـد : علـم و حکمت به دست این ایرانـى در دورتـریـن نقطه هاى بلاد مغول رفت تـو گویى نور تابان بـود در تیره شامى.

در کتاب تحفه الاحباب محدث قمـى، صاحب مفـاتیح الجنـان، در مـورد خـواجه نصیـر مـى نـویسـد : نصیر المله و الدین، سلطان الحکماء و المتکلمیـن، فخر الشیعه و حجة الفـرقه النـاجیه استـاد البشـر و العقل الحـادى عشر.

برخی از تألیفات خواجه نصیرالدین طوسی:

• تجرید العقاید در کلام
• رساله در امامت
• اخلاق ناصری
• رساله در جبر و اختیار
• رساله اثبات واجب
• رساله بقاء النفس بعد فناء الجسد
• رساله در کیفیت صدور موجودات
• رساله در نفی و اثبات
• رسالة فی العلم و العالم و المعلوم
• الرسالة الشافیة عن الشک فی الخطوط المتوازیة
• تحریر مجسطی
• کشف القناع عن اسرار شکل القطاع
• تحریر کتاب مانالاوس فی الاشکال الکرویة
• تحریراکثرثاوذوسیوس
• تحریر کتاب مأخوذات ارشمیدس
• تحریرکتاب المناظراقلیدس
• تحریر کتاب المساکن ثاوذوسیوس
• تحریر کتاب الکرة المترکة اطولوقس
• تحریر کتاب فی الایام و اللیالی ثاوذوسیوس
• تحریر کتاب ظاهرات الفلک اقلیدس
• تحریر کتاب فی الطلوع و الغروب اطولوقس
• تحریر کتاب ابسقلاوس فی المطالع
• تحریر کتاب المفروضات ارشمیدس
• کتاب ارسطرخس فی جرمی النیرین و بعدیهما
• تحریر کتاب معرفة مساحة الاشکال السیطة و الکرویة
• تحریر کره و اسطوانه ارشمیدس
• ترجمه ثمرة الفلک
• تذکره نصیریه در هیأت
• ترجمه صور الکواکب
• رساله در شعاع
• زیج ایلخانی
• زبدة الهیئة در هیأت و استکشاف احوال افلاک و اجرام
• سی فصل در هیأت و معرفت تقویم
• رساله در حساب و جبر و مقابله
• زبدة الادراک فی هیأت الافلاک
• مدخل فی علم النجوم
• کتاب صد باب در معرفت اسطرلاب
• استخراج قبلة تبریز
• تنسوق نامه ایلخانی در معدن شناسی
• جواهرالفرائض در فقه
• آداب المتعلمین درتربیت
• معیار الاشعار در عروض
• اساس الاقتباس
• تجرید المنطق
• تعدیل المعیار فی نقد تنزیل الافکار
• رساله معقولات یا قاطیغوریاس
• رساله اثبات جوهر مفارق یا رساله نفس الامر یا اثبات العقل
• رساله العلل و المعلولات

روحش شاد باد که همانا موجب شادمانی دل حضرت ختمی مرتبت و قدسی منزلت محمد مصطفی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و 12 نور پاک علیهم‌السّلام و عصمت کبری، انسیه حوراء، فاطمه زهراسلام‌الله‌علیها گردید. 


تاریخ : پنجم اسفند 95 | 12:59 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد | نظرات

روزنامه شرق - فرزانه آئینی: آیت‌الله احمد جنتی در میان سیاست‌مداران جمهوری اسلامی، چهره‌ای مشهور است. شاید بتوان شهرتش در عالم رسانه را به دو دلیل دانست؛ اول به‌واسطه طول عمر و استمرار حضورش در مناصبی که به او سپرده شده و دلیل دیگر هم مواضع تندوتیز و بدون‌تعارف اوست؛ به‌ویژه در ایامی که در بزنگاه‌های سیاسی به‌عنوان خطیب نماز جمعه تهران سخن می‌گوید، سخنانش همواره محل بحث قرار می‌گیرد. خودش می‌گوید: «زمانی که قرار است خطیب نماز جمعه شوم، از اول هفته مشغول تنظیم سخنرانی‌ام می‌شوم».
 
 آیت‌الله جنتی ٩١ ساله شد
 
بهانه:

 ٩١ساله‌شدن احمد جنتی

بهانه برای نوشتن از احمد جنتی به دلیل مسئولیت‌های پرشمار و اظهارنظرهای پربازتابش فراوان است، اما آنچه سبب شد امروز کارنامه خبری او را بررسی کنیم، پشت‌سرگذاشتن ٩٠ سالگی‌اش است. دبیر شورای نگهبان متولد سوم اسفند ١٣٠٥ است، به‌این‌ترتیب اكنون رسما وارد نودویكمین سال زندگی خود شده است.

شناسنامه:

 صادره از  اصفهان

در روستایی در نزدیکی اصفهان به دنیا آمد. لادان، زادگاه او، اكنون با گسترش شهر، بخشی از اصفهان به‌شمار می‌رود. نامش را احمد گذاشتند، پدرش، ملاهاشم جنتی، از روحانیون بنام منطقه بود. به مکتب رفت و بعدها وارد حوزه علمیه اصفهان شد و دوره ادبیات عرب و مقدمات سطح را در آنجا فراگرفت. در سال ١٣٢٤ برای ادامه تحصیل حوزوی راهی قم شد. از جمله طلابی بود که در قم انگلیسی را در کنار دروس حوزه فراگرفت و تا درجه اجتهاد پیش رفت.

در ایام طلبگی با صدیقه مظاهری- جان‌نثاری- ازدواج کرد و ماحصل این ازدواج چهار پسر به نام علی، حسن، حسین و محمد شد. همسرش در نوروز ٩٤ و هنگامی که برای دیدار با اقوام خود به اصفهان رفته بود، به دلیل کهولت سن و ایست قلبی فوت کرد.

علی، پسر او، به‌واسطه منش سیاسی و رویکردش در سال‌های سکانداری‌اش بر وزارت ارشاد - در سه سال دولت یازدهم - در مرکز توجه رسانه‌ها بود. دو پسر دیگرش، حسن و محمد، چهره‌های رسانه‌ای نیستند؛ حسن جنتی- متولد سال ٢٩- در دیار پدری (لادان اصفهان) به نجاری مشغول است و محمد جنتی نیز کارمند سازمان تبلیغات اسلامی تهران است. از فرزندانش فقط علی به حوزه رفت و دو سال هم لباس روحانیت به تن کرد.
جنتی باوجود نمود آثار کهولت سن در چهره‌اش همچنان فعال و در عرصه سیاست تأثیرگذار است، خودش راز طول عمر خود را در این می‌داند که به‌طور مرتب ورزش می‌کند و هفته‌ای دو روز در آب راه می‌رود و شنا می‌کند.

کارنامه:

مردی با ٥ سمت دائمی

کارنامه سیاسی احمد جنتی قطور است؛ از مبارزات انقلابی‌اش علیه رژیم شاه گرفته که با حضور در جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در اوایل دهه ٤٠ شدت گرفت و هدفمند شد تا حضورش در جامعه روحانیت مبارز - به‌ویژه از اواسط دهه ٧٠- که به امضایی ذیل همه سمت‌ها و رفت‌و‌آمدهای سیاسی‌اش بدل شد.

او حالا و هم‌زمان هشت سمت اجرائی – نظارتی را برعهده دارد، عضو فقها و دبیر شورای نگهبان، رئیس مجلس خبرگان رهبری، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، عضو شورای‌عالی انقلاب فرهنگی و امام‌جمعه موقت تهران، دبیر شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی و دبیر ستاد امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر سمت‌های فعلی او هستند. جنتی از دوره اول شورای نگهبان در سال ۵۹ به‌عنوان عضو فقهای این نهاد منصوب شد و از سال ٧١ تاکنون دبیر شورای نگهبان است؛ مقامی که با برگزاری هر انتخابات در مركز توجه رسانه‌ها قرار می‌گیرد و هم عامل خبرسازی جنتی می‌شود و هم سببی برای پرداختن رسانه‌ها به جایگاه و اهمیت سکانداری جنتی بر این شورا. او همچنین از سال ٦٠ که جانشین غلامحسین حقانی در شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی شد، تاکنون دبیری این شورا را برعهده دارد. جنتی همچنین از بدو تأسیس ستاد احیای امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در سال ٧٢ تا به امروز رئیس این ستاد است. آیت‌الله جنتی عضو حاضر همه ادوار مجلس خبرگان رهبری - دوره اول و دوم به‌عنوان نماینده خوزستان و ادوار سوم تا پنجم به‌عنوان نماینده از تهران - بوده است.
 
او تنها فرد خارج از فهرست ائتلاف فراگیر اصلاح‌طلبان بود که در اسفند ٩٤ به پنجمین مجلس خبرگان رهبری راه‌ یافت و توانست در رقابت با آیت‌الله هاشمی‌شاهرودی و آیت‌الله امینی با ۵۱ رأی رئیس این مجلس شود. در کنار سمت‌هایی که شرحشان رفت، نماینده ولی‌فقیه در اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانش‌آموزان، امامت جمعه موقت قم، کرمانشاه و تهران، عضویت در شورای پشتیبانی جنگ، مدیریت در دادگاه‌های انقلاب اسلامی، عضویت در هیئت تحقیق مجلس خبرگان، عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام، عضویت در شورای بازنگری قانون اساسی، عضویت در هیئت مؤسس جامعه الزهرا با حکم امام، عضویت در شورای‌عالی انقلاب فرهنگی با حکم مقام معظم رهبری، عضویت در شورای‌عالی تبلیغات خارجی با حکم مقام معظم رهبری، نایب‌رئیسی کمیسیون صداوسیما و نمایندگی ولی‌فقیه در کمک‌رسانی به مردم بوسنی و هرزگوین از دیگر تجربه‌های اجرائی و مدیریتی احمد جنتی است.
 
 آیت‌الله جنتی ٩١ ساله شد

مواضع:

‌ رئیس‌جمهور باید ساده‌زیست باشد. نمی‌شود فردی با بنز بیاید و برود؛ فردی که چنین ماشینی سوار شود و خانه آنچنانی داشته باشد نمی‌تواند درد مردم را بفهمد. این‌چنین فردی اصلا معنی گرسنگی را نمی‌فهمد و نمی‌توان به وی رأی داد./ سایت الف، اردیبهشت ٩٢.

‌ بعد از پیروزی انقلاب و مبادرت به تشکیل دادگاه انقلاب، من در تهران کار می‌کردم، در همین قزل‌قلعه که داستان مفصلی هم دارد. بنا شد ما برویم قاضی شویم و ما هم صفرکیلومتر بودیم. قضاوت نخوانده بودیم، ولی با انقلاب و مسائل اسلامی آشنا بودیم. بالاخره به ما گفتند که چاره‌ای نیست./ برنامه تلویزیونی شناسنامه، مهر٩٣
 
‌ سندی را به دست آورده‌ام مبنی‌بر اینکه ایالات متحده آمریکا از طریق عربستان‌سعودی یک میلیارد دلار به «سران فتنه» داده ‌است./ سایت خبری انصاف‌نیوز، مرداد ٨٩

‌ اجرای قانون حجاب در کوچه و بازار و سواحل دریا مشکل است. دولت باید اجرای این قانون را ابتدا از جیره‌خوارها و حقوق‌بگیران خود آغاز کند./ خبرگزاری ایسنا، شهریور ٩٢ 


تاریخ : چهارم اسفند 95 | 10:56 ق.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد | نظرات
وب سایت موسسه مطالعات وپژوهشهای سیاسی: هویدا، سیاستمداری كه طولانی‌ترین دوران نخست وزیری را در خلال تاریخ مشروطیت به خود اختصاص داده بود، 1298 ش. در تهران متولد شد. پدرش حبیب الله ـ عین الملك‌ـ كارمند وزارت امور خارجه، و كارشناس اداره عربی این وزارتخانه و سپس وزیر مختار ایران در عربستان بود. امیرعباس هویدا هنگام مأموریت پدرش در لبنان در مدارس بیروت ثبت نام كرد و در مدت اقامت در این شهر زبانهای عربی و فرانسه را فراگرفت‌.
 
پس از خاتمه تحصیلات متوسطه در بیروت‌، راهی اروپا شد ودر تابستان 1320 ش. از دانشگاه بروكسل در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. هویدا در كشاكش جنگ دوم جهانی از اروپا به ایران بازگشت و ابتدا جهت انجام خدمت وظیفه به دانشكده افسری رفت و سپس در شهریور 1322 در وزارت امور خارجه كه در آن زمان توسط محمد ساعد مراغه‌ای اداره می‌شد استخدام شد. او از بهمن 1323 به اداره سوم سیاسی این وزارتخانه منتقل شد و در اول مرداد 1324 به عنوان وابسته سفارت رهسپار فرانسه شد.
 
زندگی و زمانه هویدا 

احسان طبری از رهبران حزب توده در كتاب «كژراهه‌» نوشته است كه هویدا در مأموریت فرانسه با حزب توده نیز مرتبط گردید و با ایرج اسكندری آشنا شد. از سوی دیگر هویدا در وزارت خارجه با حسنعلی منصور نیز كه ریاست اداره چهارم این وزارتخانه را برعهده داشت‌، دوستی عمیقی پیدا كرد.

پنج ماه از اقامت هویدا در پاریس نگذشته بود كه وی به اتفاق حسنعلی منصور و عده‌ای دیگر به جرم قاچاق مواد مخدر توسط پلیس فرانسه دستگیر شدند، اما با وساطت دربار پهلوی رهایی یافتند. این رسوایی در مطبوعات داخلی نیز انعكاس داشت‌.1
 
زندگی و زمانه هویدا 

هویدا در اول آبان 1325 كارمند دفتر حفاظت منافع ایران در آلمان و اول فروردین 1328 كارمند كنسولگری ایران در اشتوتگارت شد. در این سالها وزیر مختار ایران در آلمان عبدالله انتظام پسر میرزا محمدخان انتظام السلطنه فراماسون قدیمی بود؛ كسی كه بعدها وزیر خارجه و رئیس هیأت مدیره شركت ملی نفت ایران شد. او در این هر دو سمت‌، هویدا را به همكاری خود برگزید.
 
در اسفند 1329 عبدالله انتظام در كابینه حسین علاء وزیر خارجه شد و هویدا را به عنوان منشی خصوصی خود برگزید. هویدا سپس در دولت مصدق معاون اداره سوم وزارت خارجه شد. چند ماه بعد نیز در 29 مهر 1330 هویدا به دعوت كمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد مأمور خدمت در این سازمان شد و مدت 5 سال نزد «وان هك گدهارت‌» كمیسر عالی پناهندگان سازمان ملل كه از فراماسونهای مشهور فرانسه نیز بود در ژنو ماند.
 
هویدا در اسفند 1335 رایزن سفارت ایران در آنكارا شد. این درحالی بود كه رجبعلی منصور پدر حسنعلی منصور دوست صمیمی هویدا، سفیر ایران در تركیه بود و این رابطه سبب افزایش منزلت هویدا در سفارت ایران در آنكارا گردیده بود. پس از چندی عزیمت رجبعلی منصور به اروپا جهت معالجه موجب شد هویدا سرپرستی سفارت ایران در تركیه را تا زمان معرفی سفیر جدید بر عهده بگیرد؛ اما این مدت دو ماه بیشتر به طول نینجامید وانتصاب سرلشكر حسن ارفع به سفارت ایران در تركیه كه یك نظامی بود، سبب برهم خوردن مناسبات وی باهویدا شد.

حضور نامنظم هویدا در سفارت‌، ارتباط گسترده وی با شبكه بهائیان تركیه كه سبب هشدار مقامات آن كشور به سرلشكر ارفع شده بود و مهمتر از این دو عامل‌، فعالیت‌های جاسوسی هویدا در تركیه2موجب برخوردهایی میان وی با ارفع و زمینه ساز انتقال او به تهران شد.
 
هنگام بازگشت هویدا به تهران عبدالله انتظام‌، مراد وحامی او مدیرعامل شركت ملی نفت بود. از این رو به تقاضای او هویدا مأمور خدمت در شركت ملی نفت شد. او ابتدا مدیر اداری شركت نفت بود ولی به سرعت ترقی كرد ودر 1337 به عضویت هیأت مدیره شركت درآمد. او در 1338 با «ساواك‌» نیز مرتبط شد و به عضویت این سازمان درآمد.
 
زندگی و زمانه هویدا 

در 1340 ش. حسنعلی منصور به پیشنهاد امریكایی‌ها تشكیلاتی به نام «كانون مترقی‌» به وجود آورد. این تشكیلات كه بعدها به حزب «ایران نوین‌» تغییر نام داد، با پوشش كمك به اصلاحات ارضی و اصلاحات اقتصادی و سیاسی در كشور به وجود آمده بود و در آن جمعی از نخبگان و تحصیلكردگان دانشگاه‌های امریكا و اروپا شركت داشتند. هویدا نیز به دلیل سابقه دوستی با حسنعلی منصور از ابتدا وارد این تشكیلات شد. وی از طریق منصور با شبكه فراماسونری نیز مرتبط گردید.
 
دوستی هویدا با نامبرده موجب شد هنگامی كه منصور در اسفند ۱۳۴۲به نخست وزیری رسید، وی وارد كابینه شده و وزارت دارایی را بر عهده‌ گرفت. حسنعلی منصور در اول بهمن 1343 توسط یكی از اعضای هیأتهای مؤتلفه اسلامی ـ شهید محمد بخارایی ـ در مقابل مجلس شورای ملی كشته شد و هویدا در هفتم همان ماه در حكمی غیرمنتظره مأمور تشكیل كابینه شد. این در حالی بود كه هویدا تنها یك دوره 11 ماهه سابقه اجرایی در وزارت خارجه داشت‌.
 
گرچه بااین حكم‌، هویدا ریاست دولت ایران را دریك دوره 13 ساله برعهده گرفت، اما به تصریح مورخین وی در این مدت نقش یك منشی و مجری مطیع اوامر شاهانه را برعهده گرفته بود. در دوران نخست وزیری هویدا، شاه فرمانروای مطلق كشور بود و نه فقط مسایل مربوط به سیاست خارجی و امور دفاعی را شخصاً اداره می‌كرد، بلكه در جزئیات امور داخلی كشور نیز مداخله می‌نمود. وزیران مهم كابینه و مقامات ارشد دولتی مستقیماً به شاه گزارش می‌دادند و مستقیماً از او دستور می‌گرفتند.
 
جلسات هیأت دولت‌، اغلب جنبه تشریفاتی داشت و مصوباتی كه قبلاً تهیه و تنظیم شده و از سوی شاه لازم الاجرا شناخته شده بود، به امضای وزیران می‌رسید. نقش هویدا غالباً در رسیدگی به اموری خلاصه می‌شد كه شاه به او ارجاع می‌كرد. وی در مسایل سیاست خارجی‌، دفاعی و نفتی مطلقاً دخالتی نداشت و این امور تحت نظارت مستقیم شاه بود. هویدا خود یكی از چهره‌های سرشناس بهایی و از اعضای فعال فراماسونری بوده و بسیاری از دولتمردان كابینه وی نیز عضو لژهای مختلف فراماسونری بودند.

سالهای صدارت هویدا كه به دوران ثبات سلطنت پهلوی گره خورده بود، سالهای اوج‌گیری فساد وتباهی و یكه‌تازی شاه محسوب می‌شود. در دوران نخست وزیری هویدا پیوندهای نهان و عیان دربار پهلوی با محافل قدرتمند و چپاولگر غرب و صهیونیسم جهانی به مستحكم‌ترین شكل خود رسید و شاه در صحنه بین‌المللی به مثابه یك دیكتاتور بلندپرواز و در منطقه به عنوان استوارترین دوست غرب ظاهر شد. شاه، در كشوری كه فساد و تباهی آن را به كام انحطاط كشیده بود، فرارسیدن «دروازه‌های تمدن بزرگ‌» را اعلام می‌كرد.
 
در این دوران، اگرچه در افكار عمومی هویدا چهره‌ای مسلوب الاختیار و فاقد استقلال شخصیتی شناخته می‌شد، اما خود نیز مشوق شاه در تداوم مفاسد حكومتی در ابعاد گوناگون و توجیه‌گر خیانتهای وی در كشور بود و عملاً زمینه‌های لازم برای این جنایتها را بوجود آورده بود.
 
 زندگی و زمانه هویدا

هویدا نخست وزیری بود كه با حضور او شاه می‌توانست خود را در قدرتی مطلقه و بر فراز قانون اساسی مشروطه نمایش دهد. دولت هویدا ضمن ترسیم چهره‌ای توانا و باثبات از رژیم شاه در منطقه و در صحنه بین المللی، بانی برگزاری جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی در ایران بود. مبلغ عظیمی از بودجه كشور صرف برگزاری این جشنها شد، درحالی كه اكثر روستاهای كشور از نعمت برق و آب برخوردار نبودند.

امیرعباس هویدا كه سه ماه پس از تبعید امام خمینی(ره) به تركیه، مأمور تشكیل كابینه شد، سرانجام پس از حدود 13 سال، در 15 مرداد1356 از نخست وزیری بركنار شده و وزیر دربار گردید.. در آن زمان، امیر اسدالله علم ـ وزیر دربارـ به دلیل ابتلاء به بیماری سرطان در بیمارستانی در نیویورك بستری بود. با انتصاب هویدا به وزارت دربار، منصب نخست وزیری به جمشید آموزگار واگذار شد.

مسئولیت وزارت دربار هویدا چندان به طول نیانجامید و وی یكسال بعد با اوجگیری مبارزات مردمی، به پیشنهاد ازهاری ـ نخست وزیر وقت ـ و با موافقت شاه و برای آرام كردن افكار عمومی، در هفتم آبان 1357 بازداشت و به جرم مساعدت در اختناق و نابسامانی‌های سیاسی و اقتصادی كشور روانه زندان شد. هویدا كه تا پیروزی انقلاب در میهمانسرای ساواك تحت مراقبت بود، پس از پیروزی انقلاب اسلامی‌، دستگیر شده، ابتدا به مدرسه علوی و سپس به زندان قصر انتقال یافت.
 
او در زندان قصر محاكمه شد و به جرم معاونت درجنایات‌، خیانتها، چپاولگریها و مفاسد اداری و اخلاقی و سیاسی رژیم پهلوی و زمینه سازی در تعمیق این مفاسد در 13 سال آخر حیات رژیم پهلوی دوم، در 18 فروردین 1358 اعدام شد. این اعدام خشم محافل امریكایی‌، صهیونیستی‌، اروپایی و شبكه جهانی فراماسونری و بهائیت را به همراه داشت‌.

پی نویس‌:

1ـ به روزنامه كیهان مورخ 14 و 19 بهمن 1325؛ مجله خواندنیها؛ سال هفتم شماره 49؛ مرد امروز سال پنجم شماره‌های 93 و 94 مراجعه شود. (ظهور و سقوط سلطنت پهلوی؛ ارتشبد حسین فردوست‌؛ ج دوم‌؛ ص 369؛ انتشارات مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی‌. )

2ـ هویدا در طول مدت اقامت خود در تركیه از طریق آشنایی با منشی سفارت انگلیس در آنكارا اسنادی را رونوشت برداری می‌كرده و به سفارت امریكا در آن كشور انتقال می‌داده است (فصلنامه مطالعات تاریخی‌؛ شماره 2؛ بهار 1383؛ از انتشارات مؤسسه مطالعات پژوهشهای سیاسی‌.) 


تاریخ : یکم اسفند 95 | 12:48 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد | نظرات
گفت و گو با «ادوارد اسنودن»؛ بزرگ‌ترین افشاگر قرن
استفاده های فناوری در جنگ جهانی اول برای کشتار جمعی
تانک های مخوف آینده چه شکلی خواهند داشت؟
«محمد دادکان» از آخرین ملاقاتش با مرحوم رفسنجانی می‌گوید
تاثیر مدارس دخترانه در پیشرفتِ ایران
پادشاهانی که نسل‌شان منقرض نمی‌شود!
برداشت اشتباه در رابطه‌ی میان تروریسم و مسلمانان
با پاسپورت های معتبر و قدرتمند جهان آشنا شوید
«فدریکا موگرینی»؛ خانم دیپلماتی که مجلس ایران را به هم ریخت!
سحری و افطاری چی بخوریم؟
لیله القدر شب سرنوشت
همه چیز درباره «بربریت نوین»
دلبستگی ایرانیان به ماه رمضان در طول تاریخ
آیا مردم کره شمالی ساده اند؟
اعتراض و اعتصاب های بی نتیجه‌ی کارگران در ایران
قهرمان سازی ممنوع؛ نه «سوپر مَن» می آید نه امیرکبیر!
شهیندخت مولاوردی: تاوان اصلاح طلب بودنم را می دهم
ریشه آشوب های جدید دنیا در کجاست؟
رئیسی در پی ریاست جمهوری
محمدعلی شاه، شاه مستبد قاجار
دخل و خرجِ ثروت هاشمی رفسنجانی
چه کسی برجام را پاره خواهدکرد؟
در ایام نوروز گلستان «طهران قدیم» را ببینید
راهنمای سفرهای نوروزی عتبات عراق
روایت حاج محسن از کاندیداتوری های مستمرش
«خدیجه مصدق»، آخرین قربانی رضاخان
جرم هایی که زنان در دوره قاجار مرتکب می شدند
خواجه نصیرالدین طوسی را بیشتر بشناسید
آیت‌ الله جنتی 91 ساله شد
امیر عباس هویدا، مرموزترین نخست وزیر محمدرضا شاه
سایت ماه اسکین طراح قالب وبلاگ رایگان با امکانات عالی
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 10 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.