تبلیغات
گلبانگ نور - كانون فرهنگی و هنری حضرت علی اصغر(ع)مسجدحاج رضا شهانق - مطالب بهمن 1395
تاریخ : بیست و هشتم بهمن 95 | 02:05 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد
ماهنامه صنعت و توسعه - مجید یوسفی: زندگی سیاسی آیت‌الله خامنه‌ای، مرحوم آیت‌الله هاشمی و جمع معدودی از یاران امام یکی از مهم‌ترین فرازهای زندگی انقلابیون دوره نظام پهلوی است. شاید طولانی‌ترین و عمیق‌ترین رابطه‌های سیاسی مبارزان معاصر ایران، متعلق به این طیف از مبارزان سیاسی عصر ستمشاهی باشد. ۵۹ سال دوستی، رفاقت و کنش‌گری سیاسی در عرصه‌های مختلف اعم از مبارزه علیه رژیم، روزهای شکل‌گیری انقلاب، تاسیس و استقرار جمهوری اسلامی، ادوار آغازین مجلس شورای اسلامی، خبرگان رهبری وعرصه‌های اجرایی سال‌های جنگ و سازندگی مهم‌ترین فرازهای این زندگی است.

اما ارتباط روحی و سیاسی سال‌های پس از انقلاب شاید به این جهت که در انظار و افکار عمومی شکل می‌گرفت با آن نوعی مراقبه و محاسبه‌های سیاسی توام بود که جنس واقعی این رابطه برای جامعه نامحسوس می‌نمود.

روابط سال‌های جوانی و مبارزه آمیخته به صداقت و بی‌پیرایگی محض بود. وقتی به سال‌های پس از انقلاب رسید، به جهت شدائد روزگار و سرعت تحولات و نیز بحران‌ها و توفان‌های سیاسی آن روابط بیشتر عمق پیدا کرد.

کتاب «شرح اسم» شرح زندگانی مقام معظم رهبری در سال‌های مبارزه، زندان، آزادی پیش از انقلاب است و اندکی به سال‌های پس از انقلاب می‌پردازد که در آن شرح رویدادها و اتفاقات سیاسی را که ایشان در مرکز آن ایفاگری نقش می‌کرد تصویر می‌کند.
 
 شمایل درخشان یک رفاقت سیاسی

اما این نوشته به برش‌های زندگی او با آیت‌الله هاشمی، دوست دیرین سال‌های تنهایی و مبارزه در این کتاب خواهد پرداخت. سال‌هایی که امیدی به آینده سیاسی هیچ گروه مخالف نظام پهلوی وجود نداشت و حتی حیات طبیعی سیاسیون نیز در هاله‌ای از ابهام بود. یکی از روزهای تلخ و شیرین آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، هنگام دیدار او با اکبر هاشمی رفسنجانی در پادگان باغ شاه تهران است، زمانی که فراخوان سربازی برای طلبه‌های جوان فرا‌می‌رسد و هرکدام راهی پادگانی در اقصی نقاط کشور می‌شوند. این رویداد بیشتر از آن حیث مهم بود که چنین حرکتی در گذشته تجربه نشده بود و این سرآغاز نخستین تجربه‌ها بود.

«آن روز اکبر هاشمی رفسنجانی، بی‌خبر از همه جا بی‌خیال راه می‌رفته که پاسبان می‌رسد [و] ایشان را می‌برد» آقای هاشمی را نیز چون بقیه طلبه‌ها به پادگان باغ شاه تهران که مرکز آموزشی بود می‌برند. آقای خامنه‌ای که به تهران آمده بود با آقای محمد جواد باهنر تصمیم می‌گیرند به ملاقات دوست‌شان بروند. «بلد نبودم کجا بروم…. و میوه و شیرینی خریدیم… چند تا بسته سنگین… سوار تاکسی شدیم رفتیم طرف پادگان. دم پادگان، به نظرم جمعه بود، شلوغ بود. آمده بودند ملاقاتی و از جمله ملاقات خود آقای هاشمی.»

فرزندان آقای هاشمی پدر را نشناخته بودند. یکی از آنان به مادرشان گفته بود که مامان، بابا آژان شده؟ «این منظره یادم نمی‌رود. ما خیال کردیم آقای هاشمی با قیافه گرفته‌ای ممکن است بیاید…. دیدم به عکس؛ قیافه بشاش… می‌خندد و شوخی می‌کند…. بچه هایش را بغل گرفته است.»

چهره آقای هاشمی نیز با ترکیبات تازه‌ای که اجبارا همراه او شده بود، در یاد آقای خامنه‌ای ماند. سرتراشیده، همچنان بی‌ریش، لباس سربازی گشادی که به تن داشت؛ «یک قیافه عجیب و غریب پیدا کرده بود که ما خنده مان گرفت، [اما] متاثر هم بودیم که رفیق‌مان را آورده‌اند این جا.»

دستگاه حکومت نتوانست طلبه‌ها را تا ماه محرم در پادگان‌ها نگه دارد. با همان شتابی که تصمیم گرفت آنان را به اجباری ببرد، با همان سرعت نیز آنان را رها کرد؛ فهمید که دردسر تازه‌ای در راه است و باید به‌زودی دستمال آن را به سر ببندد و هزینه‌اش را بپردازد. با صحنه‌سازی و برنامه‌ریزی، طلبه‌ها را وادار به فرار یا خروج از پادگان کرد.» (۱۲۴)

این زیسته‌ها اگرچه غربت و دوری از دوستان و خانواده را نیز با خود به همراه داشت اما بخش نسبتا شیرین آن بود. صحنه روزگار و رابطه طولانی و پرفراز و نشیب این دو، تجربه‌های تلخ‌تری را نیز با خود به همراه آورد. روزهای زندان و شکنجه و تاریکی محض.

«در همین سفر بود که به دیدار آقای هاشمی رفسنجانی رفت. آقای هاشمی رفسنجانی در سال ۱۳۵۰ دستگیر شده بود. از او نامه‌ای خطاب به آیت‌الله خمینی یافته بودند تا اگر می‌تواند، کاری بکند دستگیرشدگان سازمان مجاهدین خلق اعدام نشوند و نیز حرکت این سازمان تقویت شود. نامه به دست ساواک می‌افتد و نویسنده‌اش محاکمه و به هفت ماه زندان محکوم می‌شود. زندان او پادگان عشرت آباد بود. پیش از آنکه آقای هاشمی در پنجم اردیبهشت ۱۳۵۱ زاندان آزاد شود، آقای خامنه‌ای به همراه همسرش راهی تهران می‌شود تا از او دوست زندانی خود دیدن کند. شیرینی خرید و از میوه‌ها، گیلاس. دیدار با زندانیان سیاسی شبیه ملاقات‌های معمول با زندانیان عادی نبود. مجبور بود ترفندی بزند. وقتی که به در نگهبانی رسیدند، در نقش یک کرمانی نابلد ظاهر شد و با همان لهجه، اشاره به همسرش کرد. «این خواهر آقای هاشمی است که برای دیدار او آمده، من شوهر این خانم هستم» نگهبان‌ها به هم نگاه کردند و نتوانستند، تصمیم بگیرند. قرار شد از فرمانده‌شان بپرسند. فرمانده گفت فقط خواهرش می‌تواند وارد شود.
 
«همسرم دل به خدا سپرد و وارد شد. من هم نگران و دلواپس، از اینکه راز آشکار شود وی خواهر آقای هاشمی نیست، زیرا دیدار محارم با یکدیگر ویژگی خاصی دارد. اما از آنجا که آقای هاشمی فرد زیرکی بود، وقتی از دور همسرم را دید متوجه موضوع شد… کنار یک جوی آب ایستاد، به طوری که همسر من در مقابل وی در طرف دیگر جوی قرار گرفت.» آقای هاشمی سراغ دوستش را گرفت. وقتی متوجه شد که کنار در نگهبانی است، رفت و از نگهبان‌ها خواست اجازه ورود به شوهر خواهرش را بدهند. «در این وقت یک نظامی دوان دوان به طرف من آمد اجازه ورود داد. من وارد شدم و آقای هاشمی از دیدار من بسیار شادمان شد.»

شمایل درخشان یک رفاقت سیاسی
 
در زمانی که آنها کنار یکدیگر به گفت‌وگو بودند، یک نظامی آنجا ایستاده بود و در حالی که لبخندی بر لب داشت به آقای خامنه‌ای خیره بود. «من هم با تبسم متقابل و ادب و نزاکت لازم پاسخ وی را دادم.‌» چندی بعد که آقای هاشمی از زندان آزاد شد، از آقای خامنه‌ای پرسید که آن نظامی لبخند به چهره را در زندان عشرت‌آباد شناخته بود؟ «گفتم نه. او همان استوار زمانی بود و به احتمال قوی او تو را شناخته بود.‌» آنجا بود که فهمید استوار بامعرفت زندان قزل‌قلعه در سال ۴۲، این جا هم او را از لطف خود بی‌نصیب نگذاشته است.‌» (۴۵۸)

این‌ها روزهای نخست مبارزه بود. روزهای تنهایی و شاید مبارزات سیاسی انفرادی افراد برای دستیابی به هدفی متعالی در جهت تحول سیاسی جامعه اختناق زده آن زمان. اما همین گروه وقتی در زندان همدیگر را دید و شناخت و در بیرون به هم متصل شد به تدریج هسته‌هایی تشکیل داد که آنها را مستحکم و قدرتمندتر نمود. یکی از آن هسته‌های سیاسی منسجم علیه شاه، تشکیلات سیاسی گروه‌های مذهبی بود که اغلب اعضای آن را روحانیون مبارز جوان آن سال‌ها تشکیل می‌داد.

«زندان و بازجویی‌های طولانی و تهدیدات به تدریج باعث شد که او و همگنانش به مبارزات عمیق‌تر و بادوام‌تر روی آورند. فعالیت‌های فرهنگی و توزیع بخشی از محتوای سیاسی هدفمند در سراسر کشور.» جلسه دیگری که با افراد کمتری برگزار می‌گردید، مایه‌های تشکیلاتی داشت چیزی شبیه به تاسیس یک حزب که منتهی شد به ایجاد یک تشکیلات یک تشکیلاتی به وجود آوردیم، اساسنامه‌ای هم نوشتیم. تعداد اعضای این نشست ۱۱ نفر بود. معروف شد به جلسه ۱۱ نفری، آقایان حسینعلی منتظری، عبدالرحیم ربانی شیرازی، اکبر هاشمی رفسنجانی، سیدعلی خامنه‌ای، محمد تقی مصباح یزدی، ابراهیم امینی نجف‌آبادی، احمد آذری قمی، علی قدوسی، مهدی حائری تهرانی و علی مشکینی اعضای آن بودند.
 
این جلسه به طور مستمر تشکیل می‌شد. در قم توی منزل دوستان می‌نشستیم خیلی با صمیمیت، با شور و هیجان بسیار با امید خیلی زیاد تا بتوانیم تشکلی درست کنیم: اول در سطح حوزه‌ها… بعد به تدریج در سطح امور جامعه، پوششی که برای تشکیلات در نظر گرفتند تجدید نظر در کتاب‌های درسی حوزه علمیه بود. آقای مصباح یزدی منشی جلسه بود و صورت‌جلسه‌ها را می‌نوشت، برای اینکه موضوعات لو نرود، الفبایی را مبنای نگارش گزارش خود قرار داد و در واقع خطی اختراع کرد، آقای مصباح تا آخرش هم الحمدلله گیر نیفتاد، از بس که ایشان آرام و باملاحظه کار می‌کرد.
اعضای این جلسه حق عضویت پرداخت می‌کردند. گزارش‌های آن جلسه بزرگ‌تر در این نشست مطرح می‌شد اما خبری از این جلسه با آن یکی داده نمی‌شد. این جلسه بعد‌ها لو رفت و آن زمانی بود که ساواک در تفتیش خانه آقای آذری قمی به اساسنامه این جلسه دست پیدا کرد و از مفاد آن پی به اهمیتش برد.‌»
 
 شمایل درخشان یک رفاقت سیاسی

در کنار این دو، جلسه سومی هم راه افتاد که بنیان جامعه مدرسین امروز است. «ما جزو کسانی هستیم که در نخستین نشست‌های جامعه مدرسین عضو بودیم، شرکت داشتیم هم بنده بودم، هم به نظرم آقای هاشمی بود… آقایان [علی] مشکینی، ربانی شیرازی، [ناصر] مکارم و…. یک عده مسن‌تر‌ها هم شرکت می‌کردند.‌» (۱۵۷)

رهبران آینده جامعه امروز ما، آن سال‌ها در کنار مبارزه سیاسی زندگی معیشتی سختی نیز داشتند. سال‌های فقر و بی‌پولی، سال‌های هژمونی سرمایه و ثروت بر ساحت مبارزان و کنشگران سیاسی به‌دور از قدرت. بنابراین چنین سیطره‌ای از زندگی سیاسی و اجتماعی آیت‌الله خامنه‌ای و اکبر هاشمی به‌دور نبود.

«زندگی پنهانی در مشهد حال و روزش را تنگ آورد و راهی تهران شد. آقایان خامنه‌ای و هاشمی رفسنجانی تصمیم گرفته بودند خانه‌ای کرایه کرده در تهران بمانند؛ جایی دور از مشهد و قم.» با هم، هم‌خانه شدیم؛ [در خیابان نایب‌السلطنه، کوچه رزاق‌نیا، نزدیک تعمیرگاه پژو] و بچه هامان را آوردیم.‌»

آقای خامنه‌ای طبقه بالا می‌نشست. این خانه ماهی ۴۲۰ تومان کرایه شد، آن هم توسط کسانی که بدترین شرایط مالی را تجربه کردند. صاحب خانه لابد آدم منظمی بود که سر ماه برای گرفتن طلب خود حاضر می‌شد. از این کرایه خانه ۲۰۰ تومان سهم آقای خامنه‌ای بود و ۲۲۰ تومان سهم آقای هاشمی. «واقعا مصیبتی بود… چشم که به هم می‌زدی ماه می‌گذشت و ۲۰۰ تومان من باید می‌دادم. درآمدی نداشتیم. واقعا سخت بود برای‌مان. آن وقت‌ها آقای هاشمی هم خیلی وضعش خوب نبود. او هم تقریبا مثل من بود. کمی بهتر از من بود. بارها اتفاق افتاده بود که من ۱۰ تومان از آقای هاشمی قرض کرده بودم و اتفاق می‌افتاد که او ۱۰ تومان از من قرض کرده بود. ۱۰ تومان را آدم برای چی قرض می‌کند؟ پیداست که برای مخارج ناهار و شامش گیر است…. منتها، خب خوشبختانه پیش هم بودیم و این خودش کمکی بود.‌» (۲۳۴)

عجیب آنکه، مردانی که تا بدین حد به همین دیگر نزدیک بودند در عین حال از برخی رویدادهای فرهنگی مرتبط به خود به دیگری کلامی نمی‌گفتند. یکی از آن موارد انتشار نشریه بعثت بود. «نشریه بعثت در مقالات دیگر خود نهضت حوزه علمیه قم را تبیین کرد و با اشاره به دستگیری‌ها و کشتار ۱۵ خرداد به استیضاح هیات حاکمه پرداخت. آقای خامنه‌ای در انتشار این جریده دخیل نبود. از مقدمات انتشار آن هم خبر نداشت، اما رفته رفته فهمید که آقایان هاشمی رفسنجانی، سیدهادی خسروشاهی، علی حجتی کرمانی، سیدمحمد دعایی و نویسندگان و گردانندگان آن هستند.
 
 شمایل درخشان یک رفاقت سیاسی

من «با همه این آقایان مخصوصا هاشمی خیلی رفیق بودم، اما هیچ بروز نداده بود…. یک روز جلوی مسجد عشق‌علی که محل درس آقا مرتضی [حائزی] بود، ایستاده بودم و رفقا آمده بودند. آقای هاشمی آن درس را می‌آمد…. طلبه‌های جوان و متقارب‌الفکر و متقارب‌الروح ایستاده بودیم…. توی آفتاب و صحبت می‌کردیم. منتظر بودیم که هنگام درس بشود، برویم تو. صحبت کلمه بعثت شد. من پرسیدم بَعَثت است یا بِعَثت؟ آقای هاشمی گفت بِعَتث است. گفتم معلوم نیست. گفت نخیر من دیده‌ام. تا گفت دیده‌ام، من احساس کردم روزنامه بعثت به این‌ها ارتباط دارد… هیچی نگفتم. روزنامه بعثت را برداشتم نگاه کردم. مقالات را به حدس دریافتم که…. باید قلم فلانی باشد… شاید حدود سه چهار قلم را من به حدس دریافتم و آمدم به آقای هاشمی گفتم این مقاله را شما نوشته‌اید و این مقاله را فلانی نوشته؛ و ایشان بسیار تعجب کرد.‌» (۱۶۱)


خبرگزاری ایسنا: وزیر امور خارجه کشورمان در گفت‌وگویی ویدئویی، به بیان ناگفته‌هایی از مذاکرات هسته‌ای، شب ارتحال آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، تبعات افشای محرمانه‌ها و ... پرداخت.

 مشروح گفت‌وگوی ویدئویی «انتخاب» با محمدجواد ظریف را در ادامه می‌خوانید:
 
 ناگفته‌های ظریف؛ از ارتحال هاشمی تا درز محرمانه‌ها

 سلام عرض می‌کنم آقای دکتر، ممنون از اینکه فرصت دادید تا مجدداً در خدمت شما باشیم؛ اول رحلت حضرت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و فاجعه اخیر پلاسکو را تسلیت عرض می‌کنم . طبق هماهنگی که با آیت‌الله هاشمی و دفتر ایشان یک هفته قبل از رحلت داشتیم قرار بر این بود که نخستین گفت‌وگوی ویدیویی سایت انتخاب را در محضر ایشان داشته باشیم اما متأسفانه نشد و اجل مهلت نداد. امروز این افتخار را داریم نخستین مصاحبة ویدئویی سایت انتخاب را با حضرت‌عالی داشته باشیم . قبل از اینکه وارد مباحث اصلی مرتبط با شما شویم علاقه‌مندم بدانم لحظه رحلت حضرت آیت‌الله هاشمی کجا بودید و خبر چگونه به شما رسید و واکنش شما چه بود؟

 بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم ، بنده سلام عرض می‌کنم ؛ ضایعه ارتحال حضرت آیت‌الله هاشمی را یک بار دیگر تسلیت عرض می‌کنم، همین‌طور فاجعه ساختمان پلاسکو که در عین حال یک صفحه بسیار زیبا از فداکاری و انسان دوستی توسط آتش‌نشانان قهرمان ما به نمایش گذاشت را تسلیت عرض می کنم. همان‌طور که می‌دانید یکشنبه‌ها بعدازظهر جلسه هیئت دولت است و به خاطر حساسیت کار سیاست خارجی من مجبورم چندین بار در طول جلسه هیئت دولت از جلسه خارج شوم تا موبایلم را چک کنم تا ببینم چه اتفاقی افتاده است. چون ایمیل ها و کانال‌های خبری و تماس‌هایی که ممکن است با من گرفته شود و یا پیام‌هایی که گذاشته شده باشد، در تلفن همراه من است. فکر می‌کنم بعد از نماز بود ، بعد از ساعت پنج و نیم، حدود یک ربع به شش ، اول آمدند و آقای دکتر هاشمی را بردند و ایشان چیزی نگفتند و رفتند ؛ من می‌دانستم آقای هاشمی برای چه رفتند ، اتفاقی نبود که بابت آن تعجب می‌کنیم و برای همه ما و آقای هاشمی این اتفاق می‌افتد که کاری پیش بیاید و برویم .
 
من از جبسه بیرون رفتم که خبرها را چک کنم ، یک خبر را دیدم که نوشته بود آقای آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به خاطر مشکل قلبی به بیمارستان شهدای تجریش منتقل شدند ؛ خود بیمارستان شهدای تجریش جای سوال داشت.ایشان باید به سایر بیمارستان‌ها مراجعه می‌کردند که بخش‌های ویژه دارد و مشخص بود که یک حالت اضطراری وجود داشته است؛ من فوراً داخل آمدم و به آقای واعظی که دوست قدیمی و همکار من بودند گفتم : اتفاقی برای آقای هاشمی افتاده است، ببینید چه خبر است.
 
آقای واعظی بیرون آمدند و برگشتند و گفتن که ظاهراً ایشان مدتی است که حالشان خوب نیست ؛ همان وقت با آقای دکتر هاشمی صحبت کردند و ایشان گفتند که دکترها در تلاش هستند که ایشان را احیا کنند ولی جواب نمی‌دهد و نمی‌شود. آقای دکتر روحانی فکر می‌کنم بعد از نماز تعهد قبلی داشتند و در دولت نماندند و بعد که ایشان متوجه شده بودند که حال آقای هاشمی خوب نیست، به بیمارستان رفته بودند. آقای جهانگیری در ساعت 7:15 که حدوداً 45 قبل از وقت معمول تعطیلی جلسه دولت است، خیلی با حالت آشفته جلسه را تعطیل کرد و گفتند: خبر خیلی بدی دارد اتفاق می‌افتد، دعا کنید که این اتفاق نیفتد. ما می‌دانستیم اما بعضی از همکاران در دولت که بیشتر درگیر بحثی که در جلسه هیئت دولت بودند بیرون نرفته بودند و خبرها را چک نکرده بودند خبر نداشتند . به یاد دارم سوار ماشین که شدم تا حدود ساعت هفت و نیم سوره حمد می‌خواندم که خداوند شفای ایشان را دهد . متأسفانه حدود ساعت هفت و نیم بود که خبردار شدیم این اتفاق افتاده است.

 شما شب به جماران رفتید؟

 بله ما تا رسیدیم، آماده شدیم و به بیمارستان شهدای میدان قدس رفتیم ، محافظین تماس گرفتند و گفتند پیکر آیت‌الله هاشمی به جماران منتقل شده است ؛ من به منزل رفتم و لباس عوض کردم و با همسرم به حسینیه جماران رفتیم.

 چه شد که تصمیم گرفتید ضریح بروید؟

 نه، اتفاقاً ما نتوانستیم برویم.

 در اخبار آمده بود.

در اخبار آمده بود ولی ما خدمت حاج سیدحسن آقای خمینی بودیم ، آقای جهانگیری، بنده و چندی از دوستان بودند ؛ ایشان تصمیم گرفتند که همان جا در زیر پاویون بایستند، زمانی که دفن صورت گرفته بود به احترام ایشان ایستادیم و بعضی از دوستان از پشت، داخل ضریح رفتند ولی ما چون در خدمت ایشان بودیم همان جا ایستادیم و از دور ناظر بودیم.

 شما از جمله کسانی بود که در سوگ آیت‌الله هاشمی بسیار گریستید، این علاقه از کجا ناشی می‌شد؟

 بزرگ‌ترین استوانه انقلاب یار امام و یار رهبری از دست ما رفت .من افتخار خدمت در محضر حضرت آیت‌الله هاشمی را از زمانی که معاون نمایندگی نیویورک بودم در اواخر دهه 60 و ابتدای دهه 70 داشتم ؛ مخصوصاً در بحث‌های مربوط به اجرای بند 6 قطعنامه 598 تعیین متجاوز و بحث‌های جانبی دیگر ارتباطات مستقیم ، نفر به نفر خدمت ایشان داشتم . بعد از آن در دورانی معاون وزیر خارجه بودم آقای هاشمی همیشه نسبت به من محبت داشتند ، در زمانی که مذاکرات هسته‌ای بود آقای هاشمی از بزرگ‌ترین حامیان ما بودند . آنچه که بیش از هر چیز من را از شخصیت بزرگ آقای هاشمی تحت تأثیر قرار داد این بود که ایشان حاضر بود از همه چیز خود برای انقلاب مایه بگذارد ؛ به واقع بزرگ‌ترین درسی که من از آقای هاشمی گرفتم این بود که ما باید هزینه انقلاب باشیم نه انقلاب هزینه ما، حالا برای ما خیلی این بحث مهمی است ولی شخصیتی که ستون انقلاب است این دیدگاه را دارد ، و در جای‌جای زندگی‌اش این را ثابت کرده است. این بزرگ‌ترین عامل بود که من را نسبت به ایشان علاقه‌مند می‌کرد و ارادتمند می‌کرد و عامل تأثر شدید بنده هم همین بود.

در ماجراهای اخیر بر جام و فشارهایی که حضرت‌عالی به مجموعه وزارت خارجه بود فکر می‌کنم ایشان جزء حامیان جدی شما بودند. توصیه‌ای در این زمینه داشتند؟

- آقای هاشمی روح خیلی بزرگی داشت، برای من سخت است که دوباره این داستان را تعریف کنم ، دو یا سه بار که خدمت آقای هاشمی رسیدم ،علاوه بر این که توصیه‌ به دقت، مقاومت و تأثیر نپذیرفتن از بعضی سروصداهایی که می‌شود می‌کردند، از ایشان چندبار تشکر کردم و گفتم: آقای هاشمی شما خیلی به ما لطف می‌کنید، خیلی از برجام حمایت کردید. ایشان فرمودند: نیازی نیست از ما تشکر کنید ، ما وظیفه خودمان را انجام می‌دهیم ؛ ما باید از شما تشکر کنیم که این خدمت را به کشور می‌کنید . این بزرگی آقای هاشمی و روح بزرگ ایشان تأثیر عظیمی بر من گذاشت.

 آخرین دیدار حضرت‌عالی با ایشان کی بود؟

 آخرین دیدار شاید دو یا سه ماه قبل بوده ولی هفته قبل از رحلت ایشان یک کاری با من داشتند که به من زنگ زدند و تلفنی کمی صحبت کردیم و باز هم در حق من محبت داشتند و مقداری با من شوخی کردند.

به نظر شما چه کسی می‌تواند جای خالی ایشان را پر کند؟

 جای خالی آقای هاشمی پرشدنی نیست. ما بحمدالله در این انقلاب و کشور سرمایه‌های بزرگی داریم، بزرگ‌تر از همه مقام معظم رهبری هستند که ستون انقلاب و شخصیت بزرگوار این کشور هستند. شخصیت‌های دیگری هم در کشور هستند که امیدواریم همگی در یک تلاش هماهنگ بتوانند این کشتی را به سلامت به جلو ببرند.
 
 ناگفته‌های ظریف؛ از ارتحال هاشمی تا درز محرمانه‌ها

 برای تسلیت درگذشت آیت‌الله هاشمی بسیاری از سران کشورها من‌جمله، ملک سلمان وزیر خارجه بحرین، دولت مصر که بی‌سابقه بود، پیام فرستادند. آیا سران کشورهای دیگر هم بودند که پیامی فرستاده باشند و منتشر نشده باشد.

پ من خیلی پیگیری نکردم که چقدر از این پیام‌ها منتشر شده اما تعداد قابل توجهی از رؤسای کشورهای دیگر که شما اشاره کردید جز متأخرین بودند. از همان ساعت‌های اولیه پیام‌های تسلیت بسیار سنگین و عزتمندی برای فوت آقای هاشمی ارسال شد.

 به نظر می‌آید که از ظرفیت آقای آیت‌الله هاشمی برای ترمیم روابط ایران و اعراب چندان استفاده نشد. به نظر شما موانع این کار چه بود؟

 به هر حال الان خیلی نیازی نیست که به فرصت‌هایی که از دست رفته بپردازیم ولی ایشان تلاش‌هایی در دولت قبل انجام داده بودند و فرمودند که علی رغم توافقات در این حوزه متأسفانه، انها اجرایی نشد و بعد از آن ایشان دیگر خیلی آمادگی ورود به این موضوع را نداشتند مگر اینکه ضمانت‌هایی وجود داشته باشد که به نتیجه برسد. البته متأسفانه نزدیک به یکسال و نیم گذشته ما بیشتر احساس می‌کردیم که دولت سعودی به دنبال حل مشکل نیست و بیشتر دنبال ایجاد تنش است. به همین دلیل خیلی زمینه برای استفاده از وضعیت ویژه‌ای که آیت الله هاشمی داشتند ، و احترام ویژه‌ای که داشتند وجود نداشت چون حکام سعودی بیشتر دنبال این بودند که تصویری را به دنیا ارائه دهند که این مشکل وجود دارد ؛ احساس می‌کردند آن چتر حمایتی که برای ادامه حیات نیاز دارند از سوی آمریکا ، کم‌کم کنار می‌رود و مایل بودند که با ایجاد یک فضای تصنعی تشنج بتوانند دیگران را ترغیب به حمایت از خود کنند.

 حضرت‌عالی طی چهار سال اخیر از دسته افرادی بودید که بیش از بقیه ارکان دولت تخریب شدید ، اساساً یک وزیر خارجه یک کشور مثل یک سیاست‌مدار با وجود اینکه حرف سیاسی نمی‌زند فعالان تخریب شود فکر می‌کنم بی‌سابقه باشد؛ به نظر شما این اتفاق برای چه می‌افتد؟

 به هر حال کار جدیدی در این دوره شکل گرفته که ما خیلی به آن عادت نداشتیم، عادت ما این بود که صرفاً مقاومت کنیم و این مقاومت را به شکل خیلی بارزی نشان دهیم ، عادت نکردیم که مذاکره نوعی از مقاومت است و در خود مذاکره شما ناگزیر از مقاومت هستید . من به شما عرض می‌کنم که اجرای برجام شاید از خود مذاکره بیشتر از ما وقت گرفته، به خاطر اینکه آن هم مقاومت است و هر طرفی در اجرا تلاش می‌کند حداقل مورد نیاز را ارائه دهد . ما هیچ وقت دنبال بمب هسته‌ای نبودیم لذا آمریکایی‌ها می‌توانند ادعا کنند که به آنچه که می‌خواستند رسیدند اما واقعیت امر این است که آنها می‌خواستند ایران یک سانتریفیوژ هم نداشته باشد . می‌خواستند یک برنامه تحقیق و توسعه نداشته باشیم و تا روزهای آخر مذاکرات اصرار می‌کردند ایران می‌تواند فقط کار تحقیق و توسعه روی IR1 انجام دهد که ما گفتیم IR1 از رده خارج شده و ما نه‌تنها کار تحقیق و توسعه روی آن نداریم ، کار ساختن آن را هم نداریم و برای ما فایده‌ای ندارد. اگر ما بخواهیم IR1 مورد نیاز بوشهر را تأمین کنیم چهار ساختمان مثل نطنز باید بسازیم و آنها را پر IR1 کنیم تا بتوانیم 190000 سو بگیریم، چون کل ساختمان نطنز می‌توانست پنج یا 4000 سو IR1 به ما بدهد.
 
لذا ما اصرار داشتیم روی تحقیق و توسعه پیشرفت کنیم و آنها اصرار داشتند که روی IR1 کار کنیم. چند روز پیش IR8 را تزریق کردیم که بهترین سانتریفیوژ بود که داشتیم، لذا آنها هم در طول مذاکره ناگزیر شدند چیزهایی که نمی‌خواستند را بپذیرند و هم در طول اجرا. لذا ما یک تلاش دشوار در این مدت داشتیم. برخی دوستان در داخل مقاومت را در تعامل نکردن می‌دانستند نه تعامل و این نگرانی‌هایی برای بعضی‌ها ایجاد می‌کرد که بنده می‌خواهم خوش‌بینانه نگاه کنم . البته انسان باید به برادر مسلمان خود همیشه با دید حسن‌نیت نگاه کند ، لذا یک نگرانی‌هایی ایجاد شد و ملاحظات سیاسی داخلی وجود داشت، برای همین بحث برجام به موضوع داغ جامعه تبدیل شد؛ و این هیچ وقت خوب نیست که موضوع سیاست خارجی به بحث داغ جامعه تبدیل شود ولی متأسفانه این اتفاق افتاد و آنچه که من نگران هستم تخریب خودم و همکارانم نیست.
 
 البته نمی‌توانم از طرف همکارانم صحبت کنم اما اطمینان دارم که همکارانم این آمادگی را به پیروی از آن درسی که همه ما از آقای هاشمی رفسنجانی گرفتیم دارند که ما باید هزینه نظام شویم نه نظام هزینه ما . ما باید هزینه رهبری شویم نه رهبری هزینه ما . این اعتقاد را همیشه ما داشتیم لذا خیلی سخت نبود ، آن چیزی که برای ما سخت بود این بود که این تخریب‌ها روی مذاکره تأثیر می‌گذاشت . بعضی وقت‌ها، برخی صحبت‌ها که در داخل می‌شد ، دوستان می‌گفتند که خوب است و نشان می‌دهد که خارجی‌ها می‌بینند که در داخل اختلاف نظر هست و دیدگاه‌های متفاوتی است که واقعاً هم است اما بعضی وقت‌ها خارجی ها پیام‌های غلطی می‌گرفتند ؛ چون دوستان ما در تخریب از یک محدوده فراتر می‌رفتند و طوری وانمود می‌کردند که تیم مذاکره‌کننده تیمی است که اصلاً تعلقی به مقاومت ندارد ، تعلقی به خواسته‌های ملت ندارد و این‌گونه به دروغ و به اشتباه گروهی را به مذاکره‌کننده خارجی معرفی می کردند که حتماً به منافع ضرر می زد. البته من یقین دارم که برخورد ما در طول مذاکرات این توهم را از آنها دور کرده بود اما بالاخره تحت تأثیر قرار گرفتند .
 
یا مثلاً اقدامی که در مرحله آخر برای افشا کردن بحث‌های سری و محرمانه ما در جلسه خصوصی اعضای کمیسیون اتفاق افتاد، دست همکاران من را در مذاکرات بعدی خیلی پایین آورد. بالاخره یک سری حرف‌ها از قول من منتشر کرده بودند که درست خلاف حرفی بود که قرار بود همکاران من در مذاکرات مطرح کنند و این فضاسازی‌ها از این جهت برای ما سنگین بود وگرنه بالاخره وقتی شما کار را انجام می‌دهید باید توقع داشته باشید که گروهی با آن مخالفت کنند ؛ مخصوصاً اگر این کار کمتر سابقه داشته باشد.
 
 ناگفته‌های ظریف؛ از ارتحال هاشمی تا درز محرمانه‌ها

 بعضی از این روش‌های تخریبی از حد می‌گذاشت، مثلاً شوخی با اشک‌های شما در مراسم امام حسین علیه‌السلام که بازتاب وسیعی داشت. چرا فکر می‌کنید مرزهای اخلاقی را رد می‌کنند؟

واقعاً نمی‌توانم متوجه شوم که چرا، واقعاً باعث تأسف است که با اعتقادات مردم بازی می‌کنند. یک قصه معروف داریم که دزدی سر یک کیسه رفت و دید بسم‌الله روی آن نوشته شده و در ادامه نوشته که خداوندا من مالم را به تو سپردم. دزد پول را در همان جا گذاشته و گفت: من دزد اموال هستم و دزد عقیده نیستم. من نمی‌دانم بعضی از دوستان ما چطور حاضر می‌شوند با اعتقادات مردم بازی کنند و بعد ادعای انقلابی‌گری و طرف‌داری از ارزش‌ها را داشته باشند. امیدوارم واقعاً آن طرف خیال می‌کرده که برای اتفاقی که او فکر می‌کرد ناراحت شدم.

یکی از نقدهایی که برخی از جریان‌ها در دلواپس حضرت‌عالی داشتند ؛ در مورد انگلیسی صحبت کردن شما بود مثلاً یک بار یکی از نمایندگان مجلس گفتند که چرا آقای ظریف انگلیسی صحبت می‌کنند؛ مگر فارسی خودمان چه ایرادی دارد؟ این نقدها به نظر شما عجیب بود؟

زبان در دیپلماسی و ارتباطات، یک ابزار است و هیچ ارتباطی با هویت شما ندارد. مثل این است که شما بگویید چرا فلان رزمنده ما از هواپیمای غیرایرانی استفاده می‌کند، چرا فلان رزمنده ما از تانک غیرایرانی استفاده می‌کند؟ البته ان‌شاءالله که بتوانیم تانک ایرانی داشته باشیم ، هواپیمای ایرانی داشته باشیم و به حمدالله در این زمینه پیشرفت‌های خیلی خوبی کردیم که بسیار باعث افتخار است. زبان ابزار ارتباطات است و همه کسانی که در حوزه ترجمه کار کردند می‌دانند که بهترین مترجمان حتی مترجمان سازمان ملل که بعضی از آنها حقوقشان از دیپلمات‌ها بیشتر است در ترجمه ، چیزی بین 60 یا 70% محتوا را منتقل نمی‌کنند ، مخصوصاً وقتی که بحث به یک بحث فنی تبدیل می‌شود، در این بحث حتی کلمات وزن دارند ؛ یعنی امکان ندارد شما بتوانید یک بحث فنی را با ترجمه به نتیجه برسانید. یک بحث معروفی در مورد قطعنامه شورای امنیت در مورد ماجرای اعراب و اسرائیل وجود دارد که در این قطعنامه یک کلمه سه حرفی (The) باعث شده است ادعایی را بتوانند مطرح کنند .
 
به جای سرزمین‌های مشخص اشغالی ، گفته شده occupied territories، بدون آنکه مشخص شود کدام سرزمین و همین باعث شده که یک دعوای بزرگ از آن زمان راه بیفتد. البته ما اصولاً رژیم صهیونیستی را به رسمیت نمی‌شناسیم ولی برای آنهایی که در آن حوزه هستند مطرح شده است، لذا وارد شدن به بحث‌های تخصصی با مترجم امکان‌پذیر نیست.

من با اینکه به زبان عربی و فرانسه نمی‌توانم صحبت کنم ، اما بعضی وقت‌ها ایراد ترجمه را می‌گیرم ، چه برسد به زبان انگلیسی که این توان را دارم و امکان پذیر نیست که چنین کاری صورت بگیرد . دوستان ما باید به زبان به عنوان یک ابزار نگاه کنند نه به عنوان یک چیزی که هویت یک فرد را در این ماجرا معامله کند. حتماً این‌طور نیست ، در تمام مذاکرات هسته‌ای تصوراتی می‌شود ؛ مثلاً دو یا سه دقیقه در برابر دوربین بعضی از همکاران خارجی من به زبان محلی صحبت می‌کنند، برخی هم فکر می‌کنند در مذاکره هم همین طور است . در تمام مذاکرات هسته‌ای ، هم وزیر خارجه روسیه وهم وزیر خارجه فرانسه به انگلیسی مذاکره می‌کردند و کسی به غیر از زبان انگلیسی صحبت نمی‌کرد مگر اینکه زبان انگلیسی بلد نباشند.
 
یعنی اگر کسی نمی‌توانست انگلیسی صحبت کند، به زبان انگلیسی صحبت نمی‌کرد ، این هم از آن نشانه های غلط است که به خارج می‌فرستند که تصور شود صحبت کردن به انگلیسی که ابزار ارتباط است، منافع ملی را به خطر می‌اندازد و ضدارزش است. اگر طرف مذاکره شما احساس کند که شما برای هر حرکت، ناگزیری که با یک هجمه وسیعی روبرو باشید حتماً با شما برخورد مناسب نمی‌کند.
 
 در پاسخ به سؤال قبلی به جلسه جنجالی کمیسیون امنیت ملی مجلس اشاره کردید ، اول اینکه از طرف حضرت‌عالی هیچ وقت توضیحی داده نشده ، علاقه‌مندم بدانم که آیا بالاخره کلمه اشتباه از آن زبان شما خارج شد؟
 
 اولاً اتفاق عجیبی نیست که ما بگوییم اشتباه کردیم. ما هر روز اشتباهات متعددی می‌کنیم ولی آن‌جور که ایشان فرموده بودند من نگفتم؛ من نه در مذاکرات برجام و نه در مورد موارد دیگر ، بلکه در مورد یک اظهارنظر عمومی، گفتم این اظهار نظر من درست نبوده و اشتباه بود. مثل اینکه دوستان ما از شنیدن کلمه اشتباه خیلی مشعوف شده بودند ، من هنوز اعتقاد دارم حرف‌هایی که در کمیسیون زدم حرف‌های محرمانه است .نه اینکه از مردم محرمانه باشد، این را بعضی‌ها با مقداری فضاسازی در تلاشند که افکار عمومی را دراین باره تحریک کنند . همه دولت‌ها در برابر طرف‌های مقابل حرف محرمانه دارند ، برای همین در وزارت خارجه اسناد محرمانه وجود دارد و یک ساز و کار عظیم به صورت محرمانه وجود دارد. برای چه محرمانه است ؟ از مردم محرمانه نیست، از طرف مقابل محرمانه است. یعنی طرف مقابل نباید استراتژی شما را بداند.

شما ممکن است حرفی را در جلسه بزنید که موضع مذاکراتی باشد و آن حرف با حرفی که در بحث خصوصی بین همکاران و هم‌وطنان می زنید متفاوت باشد. اگر طرف مقابل بداند که حداقل و حداکثر خواسته شما چیست وخط قرمزها کجاست؛  دیگر نیازی ندارد با شما مذاکره کند، می‌رود و همان بحث خصوصی زده‌شده را می‌خواند و می‌گوید که شما تا این جا راضی هستید . مثل این است که شما و شریکتان می‌گویید که من این جنس را حاضرم به 1000 تومان بفروشم، اما بر روی آن قیمت دوهزار تومان گذاشته‌اید . اگر شریک شما به مشتری اعلام کند که شما حاضرید با 1000 تومان آن جنس را بفروشید شما ضرر خواهیم کرد، به خاطر اینکه مشتری حتماً یک تخفیف از شما خواهد گرفت ، وگرنه با شما مذاکره نمی‌کرد.
 
 ناگفته‌های ظریف؛ از ارتحال هاشمی تا درز محرمانه‌ها
 
طرف‌ در مذاکره در تلاش است از موضعی که شما می‌خواهید مطرح کنید چیزی را بیرون بکشد و اگر قبل از اینکه به سر میز مذاکره بروید، موضعی که شما می‌خواستید مطرح کنید را کسی دیگری مطرح کرده باشد ضرر می کنید. کمااینکه در متنی که پخش کردند کاملاً مشخص بود که من چه گفتم . وقتی دوستان ما به مذاکره رفتن، {طرف مقابل} ادعا داشتند که وزیر خارجه شما در جلسه این حرف را زده و شما چرا می‌گویید که ماجرا چیز دیگری است .این نشان دهنده این است که ، این حرکت به کار ما در مذاکره ضرر می‌زند و چیزی که ضربه می بیند منافع ملی است . حالا دوستان دوست دارند کسی بگوید که اشتباه کردم، این که مشکلی ندارد؛ انسان جایزالخطا است و خطا کردن جزء ذات انسان است؛ همه ما اشتباه می‌کنیم و خداوند هم غفار و رحیم است.
 
 با وجود تکذیب رسمی وزارت خارجه مکرراً این اتفاق افتاد اما باز هم مشاهده کردیم که همین جمله اشتباه کردم تیتر اول برخی از روزنامه‌ها و سایت‌های خبری شد.

 دوستان با این روش خودشان را بی‌اعتبار می‌کنند اول باید متن را بخوانند، حالا که متأسفانه برادر ما متن را منتشر کرد ، بروند و متن را بخوانند و ببینند متن چیست.

 یکی از رؤسای سابق تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای اخیراً صحبت‌های مکرری در مورد بحث برجام می‌کند و دستاورد هسته‌ای را جعلی و برجام را واویلا خوانده است. به نظر شما با توجه به اینکه این فرد در سال 92 کاندیدای ریاست جمهوری بود و به نظر می‌رسد که در سال 96 فعال این عرصه باشد، این صحبت‌ها از سر دلسوزی است یا جنبه انتخاباتی دارد؟

 من امیدوارم از سر دلسوزی باشد ولی حتماً با ایشان موافق نیستم و سیاست‌هایی هم که ایشان دنبال کردند نه تنها من موافق نیستم بلکه یک بخش عظیمی از جامعه ما موافق نیست وگرنه به او رأی می‌دادند.

 به نظر شما اگر روند قبلی در همین مذاکراتی که فرمودید در دولت آقای احمدی‌نژاد ادامه پیدا می‌کرد، کشور الان از نظر سیاسی و اقتصادی در چه وضعیتی بود؟

 البته شما هیچ وقت نمی‌توانید پیش‌بینی کنید چه اتفاقاتی ممکن است بیفتد اما بالاخره بر اساس وضعیتی که وجود داشت، ما گزارشی به مجلس دادیم و با کشیدن نموداری، وضعیت نفت را مشخص کردیم. تولید ایران از نزدیک دو میلیون و پانصد هزار بشکه در روز به چهارصد هزار بشکه در روز رسیده بود و با یک برنامه‌ریزی که آنها برای ما کردند ؛ مثلاً آمریکایی ها گفتند کشورها موظفند که هر شش‌ماه یک‌بار 20% از خرید شان را از تهران کم کنند ، اروپایی‌ها به خودشان شش ماه فرصت دادند که بتوانند جایگزین پیدا کنند و خرید نفت از ایران را قطع کردند . برای همین فروش نفت ایران از 2500000 بشکه به 1000000 بشکه رسید و قیمت کاهش پیدا کرد. بعضی‌ها این اشتباه را می‌کنند و فکر می‌کنند که قیمت نفت افزایش پیدا کرده ، قیمت نفت از 107 دلار به 105 دلار رسید و علیرغم آن، فروش نفت ایران نصف شد . به خاطر اینکه در این فرصت عربستان تولید نفت را از 8000000 بشکه در روز به 10500000 بشکه رساند. هم‌اکنون ما ضربه از آن افزایش تولیدی می خوریم که با خارج شدن ایران از بازار نفت حاصل شده. اگر همان روند ادامه پیدا کرده بود و حتی قوانینی که در آمریکا تصویب شده بود به اجرا گذاشته نمی شد، امروز ما حدود 200000 بشکه در روز تولید داشتیم. باید دید با یک دهم تولید نفت کنونی می‌توانستیم کار را پیش ببریم؟ حتماً دولت راهکارها و سیاست‌هایی را پیدا می‌کرد . کمااینکه در آن مدت از روی ناچاری ، راهکارهایی را پیدا کردند، اما آن راهکارها غیرشفاف بوده و غیرمستقیم همچنین هزینه آور و فساد آور بود . یعنی هم ایجاد فساد عظیم می‌کرد و هم با هزینه خیلی زیادی، نقل و انتقالات پول صورت می‌گرفت که هنوز هم تمام صورت مسئله برای ما روشن نشده است که به چه میزان ضرر خوردیم.

سال گذشته یک گفت‌وگویی با آقای رابرت آینهورن مذاکره‌کننده ارشد و سابق امریکا داشتیم. ایشان گفتند که آقای جلیلی در مذاکرات نطق کردند و از تاریخ اسلام و ایران گفتند؛ حالا به شوخی یا جدی گفته بودند که ما حسابی می‌آموختیم. تصور شما این است که در مذاکرات این روش درست و پسندیده است؟

 حتماً شما در مذاکره باید دیدگاه‌ها و اصولتان را در حدی که به موضوع مربوط است مطرح کنید و بالاخره یکی از وظایف ما ابلاغ پیام است که این کار در حوزه‌های مختلف ، حتی در زمانی که ما مذاکره می‌کردیم صورت می‌گرفت . وقتی که می‌گویم هرگز یک ایرانی را تهدید نکنید دارم ابلاغ پیام می‌کنم. وقتی به وزیر خارجه آمریکا می‌گویم شما از استفاده نیروی نظامی چه منفعتی بردید، از ویتنام می‌گویم، از جنگ‌های دیگر که آمریکایی‌ها انجام دادند می‌گویم، ابلاغ پیام می‌کنم. وقتی از مقاومت مردم ایران می‌گویم ابلاغ پیام می‌کنم . نیاز هست و بسیاری از اوقات، مدت طولانی در مذاکرات به همین بحث‌ها گذشته است، ما اصولمان را مطرح و یادآوری کردیم . ظلم‌هایی که به مردم ما شده و بزرگواری این که مردم دارند را یادآوری کردیم اما این یک قسمتی از مذاکره است و همه مذاکرات، این نیست ؛ بالاخره شما این‌ها را می‌گویید که به نتیجه برسید .
 
نه این که این مطالب را بگوییم تا اظهارنظر کرده باشیم و به کشور برگردیم. آن کار از طریق سخنرانی‌ها هم می شود صورت بگیرد، با این حال من نمی‌خواهم به کار دوستان ایراد بگیرم و اقداماتشان را زیر سئوال ببرم، اما واقعیت این است که باتوجه به این همه وقت و سال، شرایط بهتر در کنار ابلاغ پیام و اعلام مواضع؛ امکان برای رسیدن به یک راهکار و یک فهم مشترک و کار را پیش بردن، بود . این اتفاق نیفتاد و ممکن است که دوستان معتقد باشند که اگر دو دوره دیگر مذاکره شده بود به آنجا می‌رسیدیم؛ همیشه می‌شود راجع به اگرها صحبت کرد که معلوم نیست که محقق شود. من اعتقاد دارم بالاخره مذاکره یک هدف مشخصی دارد، سخنرانی یک هدف مشخص دیگری را دارد و هیچ‌کدام بر آن یکی ارجحیت ندارد.

 نکته مبهمی که همیشه در این چند سال وجود داشته این بود که برخی از گروه‌ها ادعا می‌کنند رهبری در جریان ریز مذاکرات بودند و برخی می‌گویند در جریان کلیات بودند. هیچ وقت در این مورد شفاف‌سازی نشده، اگر مایل هستید در این مورد توضیحاتی بفرمایید.

- موضوعات مهمی که در مذاکرات جریان داشت به محضر مقام معظم رهبری گزارش می‌شد، اینکه ایشان در مورد جزئیات اظهارنظر می‌کردند درست نیست. ایشان در مورد جزئیات اظهار نظر نمی‌کردند اما خطوط کلی را مشخص می‌کردند، با این حال، ما جزئیات را هم به ایشان گزارش می‌دادیم اما شأن رهبری ورود به آن جزئیات نبود و ایشان خطوط کلی مشخص می‌کردند. وقتی ما خدمت ایشان می‌رفتیم، به صورت مکتوب و شفاهی گزارش تقدیم می‌کردیم. مثلا در مورد موضوعات مذاکرات صحبت می‌کردیم که مثلا با تحریم‌های یک‌جانبه آمریکا چه کار کنیم، با تحریم‌های داخلی آمریکا چه کار کنیم، نقش کنگره را چه کار کنیم. ما کلیات را خدمت ایشان عرض می‌کردیم و پیشنهاد خودمان را خدمت ایشان مطرح می‌کردیم و ایشان هر وقت مصلحت می‌دیدند رهنمود می‌دادند و مشخص می‌کردند که چه حوزه‌ای را باید دنبال کنیم اما اینکه ایشان وارد جزئیات شوند معمولا منش ایشان و خط مشی ایشان این نبود که وارد جزئیات شوند اما ما کل ماوقع مذاکره را با ریز جزئیات و متون به محضر مبارک ایشان تقدیم می‌کردیم و وظیفه خودمان را در این حوزه انجام می‌دادیم.
 


وب‌سایت روزیاتو - حسین علی پناهی: بعد از حملات القاعده در ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱، آمریکا شاهد تشکیل نیروهای زبده و ویژه نظامی و گروه های امنیتی خصوصی بوده است. استخدام بیش از یکصد هزار نیروی نظامی و موسسات خصوصی امنیتی و استقرار آن ها در نقاط مختلف دنیا که گاه به آن "ساخت یک ملت جدید” گفته می شود استراتژی بسیار پرهزینه ای بوده است. حتی قدم گذاشتن در خانه اسامه بن لادن از لحاظ سیاسی هزینه های بالاتری نیز داشت برای مثال نارضایتی کشور پاکستان از این موضوع.
 
با زبده ترین نیروهای عملیات ویژه در ایالات متحده آمریکا آشنا شوید [قسمت اول] 

اگرچه تفنگداران ویژه نیروی دریایی ارتش آمریکا (SEALs) مسئول حمله به منطقه  ایبت آباد (Abbottabad) و قتل اسامه بن لادن بودند اما باید گفت که نیروهای ویژه دیگری نیز در ارتش ایالات متحده آمریکا وجود دارند که در ادامه مطلب به مهم ترین آن ها اشاره خواهیم کرد.

تفنگداران ویژه دریایی بخش شناسایی (Division Marine Recon)

با زبده ترین نیروهای عملیات ویژه در ایالات متحده آمریکا آشنا شوید [قسمت اول]

تیم تفنگداران دریایی ویژه شناسایی، اطلاعات لازم را برای واحدهای عملیاتی کوچکتر حاضر در میدان نبرد فراهم می کنند. همچنین تک تیراندازهای زبده این واحد می توانند از مسافت های دور با دقت و اطمینان مثال زدنی افراد دشمن را مورد هدف قرار دهند.

گروه شناسایی نیروی دریایی جزو ۵ نیروی نظامی زبده آمریکا بوده و می تواند قوای دشمن را به مدت زمان زیادی زمینگیر ، نیروهای دشمن را ردیابی و عملیات برنامه ریزی شده هماهنگی را علیه اهداف بسیار مهم انجام دهد.

این گروه زبده ترین نیرو در میان تفنگداران دریایی ارتش ایالات متحده آمریکا به شمار می رود.
 


نیروهای هواشناس عملیات ویژه هوایی (Air Force Special Operations Weatherman)

با زبده ترین نیروهای عملیات ویژه در ایالات متحده آمریکا آشنا شوید [قسمت اول]

بله هواشناس، این نیروهای ویژه می توانند همزمان هوای منطقه نبرد را پیش بینی کرده، دشمن را از پا در آورده و آتشبار توپخانه را هدایت کنند. ماموریت این گروه کوچک هواشناس زمینی این است که شرایط جوی را برای تخلیه هوایی مهمات و آذوقه پیش بینی کرده و بهترین زمان ممکن را به نیروهای مسئول تخلیه اطلاع دهند.
 


نیروهای تفنگدار ارتباط توپخانه دریایی هوایی (USMC Air Naval Gunfire Liaison Company — ANGLICO)

با زبده ترین نیروهای عملیات ویژه در ایالات متحده آمریکا آشنا شوید [قسمت اول]

این نیروها معمولاً پشتیبانی از نیروهای ویژه عملیاتی تری مانند تفنگداران ویژه نیروی دریایی را بر عهده دارند. با این وجود بر خلاف تفنگداران ویژه دریایی که عملیاتی با آتشبار محدود را انجام می دهند، یک نیروی تفنگدار ارتباط توپخانه می تواند حجم وسیعی از آتش توپخانه را به سمت مواضع دشمن هدایت کرده و میدان جنگ را برای آنان به جهنم تبدیل کند.

این یگان نیز مانند دیگر نیروهای ویژه آمریکا به صورت انفرادی در عملیات شرکت نکرده ومعمولاً در تیم های چهار یا پنج نفره وارد عمل می شوند.

یک گروه از تیم تفنگدار ارتباط توپخانه معمولا شامل:

  •     رهبر گروه (سروان یا ستوان نیروی دریایی): هر نیروی تهاجمی زمینی متخصص در حوزه توپخانه به عنوان مثال افسر کنترل کننده حمله مشترک (Joint Terminal Attack Controller)
  •     سردسته گروه (گروهبان دریایی) متخصص در حوزه دید و کنترل آتش توپخانه (joint fires observer)
  •     مسئول ارتباط رادیویی (سرجوخه یا گروهبان)
  •     معاون ارتباط رادیویی (سرباز آموزش دیده یا هم رده سرجوخه)
  •     مسئول پشتیبانی آتش/ دیده بان (سرباز آموزش دیده یا هم رده سرجوخه)
 


جوخه شناسایی آبی خاکی (USMC Amphibious Recon Platoons)

با زبده ترین نیروهای عملیات ویژه در ایالات متحده آمریکا آشنا شوید [قسمت اول]

این جوخه زبده معمولاً نیروهایش را از بین واحدهای شناسایی جنگی دستچین کرده و از عملیات زمینی و دریایی نیروهای مهاجم خود پشتیبانی می کند. به طور کلی باید گفت که اعضای این جوخه نیز مهارت هایی مانند بقیه نیروهای شناسایی نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا دارند و تنها تفاوت آن ها در وظیفه ای است که بر عهده دارند:

وظیفه این جوخه شناسایی سواحل برای پیاده کردن نیروها و مهمات و گزارش اطلاعات جمع آوری شده به مرکز فرماندهی دریایی خود است. این گروه وظیفه خود را به صورت زیر انجام می دهند:

۱- از طریق شناسایی هیدروگرافی آب در نزدیکی ساحل

۲- از طریق بررسی عوارض زمین در مجاورت ساحل

۳- بررسی استحکامات دفاعی ساحل از قبیل سیم خاردار، مین و دیگر موانع؛ نیروهای دشمن مستقر در نزدیکی ساحل، دیگر استحکامات
 


نیروهای کنترل کننده نبرد هوایی (Air Force Combat Controllers)

با زبده ترین نیروهای عملیات ویژه در ایالات متحده آمریکا آشنا شوید [قسمت اول]

نیروهای ویژه کنترل نبرد از زبده ترین نیروهای موجود در ارتش ایالات متحده آمریکا هستند. این نیروها نیز مانند نیروهای ویژه شناسایی نیروی دریایی بوده ولی قابلیت های هوایی بسیار بیشتری دارند. این گروه تخصص بالایی در فرود مخفیانه در پشت مواضع دشمن داشته و مانند یک صدای مخفی برای دیگر نیروها در هدایت آتش هوایی و توپخانه عمل می کنند. نیروهای کنترل کننده نبرد هوایی مسئولیت شناسایی اهداف زمینی برای نیروی هوایی ایالات متحده را بر عهده داشته و در انقلاب لیبی نیز نقش موثری ایفا می کردند.

این نیروهای زبده پیشرفته ترین دوره های عملیات سریع را در ارتش ایالات متحده گذرانده اند:

دوره های مسیریابی و کنترل نبرد، دوره اجرای کنترل نبرد، دوره پیشرفته هوابرد، دوره گذراندن شرایط سخت و فرار از دست دشمن، دوره مهارت های رزمی و تاکتیکی پیشرفته، دوره چتربازی پیشرفته و دوره شیرجه هوایی
 


گروه عملیات ترکیبی (Combined Applications Group)

با زبده ترین نیروهای عملیات ویژه در ایالات متحده آمریکا آشنا شوید [قسمت اول]

این گروه زبده ترین و شکست ناپذیرترین گروه در ارتش ایالات متحده به شمار می آید که حتی تفنگداران ویژه دریایی که در عملیات دستگیری و کشتن اسامه بن لادن شرکت کردند نیز به آن ها حسادت می کنند. گروه عملیات ترکیبی اسم قدیمی این گروه است و امروزه برخی آن ها را نیروهای "دلتا” می نامند اما باید گفت که این گروه هیچ وقت اسم واحد و خاصی نداشته است. به گفته یکی از تفنگداران ویژه دریایی شرکت کننده در عملیات کشتن بن لادن، این نیروها بسیار زبده بوده و در میان نظامیان آمریکایی از آ ها با نام "خدایان” یاد می شود.

همچنین این گروه تنها گروهی است که غیر از تیم ۶ تفنگداران ویژه دریایی اجازه درگیری نزدیک با دشمن را حتی در مواقعی که دولت ایالات متحده در جنگ نباشد را دارد. این گروه هر ساله تنها دوبار از بین نیروهای تیم ۶ تفنگداران نیروی دریایی ایالات متحده عضوگیری می کند.

برخی از تست های اولیه ای که متقاضیان ورود به این تیم باید بگذرانند عبارتند از :

  •     پیاده روی شبانه با کوله پشتی به وزن ۱۶ کیلوگرم به طول ۱۸ مایل
  •     پیاده روی ۴۰ مایلی با کوله پشتی به وزن ۳۶٫۵ کیلوگرم روی زمین سنگلاخ و شیب دار

بعد از طی کردن موفقیت آمیز این دوره ها از آن ها تست های روانشناسی بسیار سختی گرفته می شود که در صورت مثبت بودن جواب این تست ها صلاحیت آن ها تایید شده و برای عضویت در گروه عملیات ترکیبی به مدت ۶ ماه آموزش ویژه خواهند دید.

بعد از اتمام موفقیت آمیز این دوره افراد دیگر وجود خارجی نخواهند داشت و همکاری شانه به شانه ای با نیروهای شبه نظامی و اطلاعاتی آغاز خواهند کرد.
 


تفنگداران ویژه دریایی (US Navy SEALs)

با زبده ترین نیروهای عملیات ویژه در ایالات متحده آمریکا آشنا شوید [قسمت اول]

SEAL به معنای نیروهای ویژه عملیات خاکی،آبی و هوایی (Sea Air and Land special operators) است. در مجموع ۸ تیم از تفنگداران ویژه دریایی وجود دارد: ۱،۲،۳،۴،۵،۷،۸ و ۱۰٫ .اگر چه تیم شماره ۶ نیز عضو این نیروهای ویژه است اما در شمارش عددی به حساب نمی آیند. این تیم معمولا به گروه "رنگین کمان” مشهور است زیرا افراد عضو را در چهار رنگ قرمز، آبی، طلایی و نقره ایی دسته بندی می کند (همراه با یک اسکادران ویژه خاکستری و گروه قایق ران).

دوره های آموزشی تفنگداران ویژه دریایی ایالات متحده عبارتند از:

  •     دوره آماده سازی : به مدت ۴-۱۲ هفتهدوره آماده سازی نیروهای ویژه دریایی
  •     تست آمادگی: به مدت ۳ هفته آزمایشات بدنی
  •     دوره تخریب زیرآبی (Basic Underwater Demolition/SEAL): به مدت۲۵ هفته، هفته سوم به "هفته جهنمی” مشهور است و در این مدت افراد بیش از ۱۳۵ ساعت فعالیت بدنی مداوم خواهند داشت.
  •     Post Grad: به مدت ۲۸ هفته دوره ارزیابی تفنگداران ویژه نیروی دریایی که تمامی دوره های تخصصی لازم برای آماده سازی نیروهای تفنگدار ویژه در این دوره برگزار می شود.
  •     تست نهایی: کشتن دشمن و بازگشت به خانه



تیم ششم تفنگداران ویژه نیروی دریایی- رنگین کمان (Rainbow)

با زبده ترین نیروهای عملیات ویژه در ایالات متحده آمریکا آشنا شوید [قسمت اول]

در بین تفنگداران نیروی دریایی ایالات متحده معمولاً سربازان از هم می پرسند که :شما از اعداد هستید یا از رنگ ها؟”. تیم ۶ تفنگداران نیروی دریایی تفنگدارانی هستند که عملیات خارج از برنامه یا عملیات "سیاه” را انجام می دهند که مستقیما زیر نظر ستاد مشترک عملیات ویژه و رییس جمهور عمل می کنند. بر اساس اعلام گروه توسعه عملیات ویژه دریایی (Naval Special Operations Development Group or DEVGRU) این تیم سه ماموریت اساسی دارد:

  •     عملیات ضد تروریسم: از سال ۲۰۰۱ این تیم بر انجام عملیات در افغانستان و کشورهای اطراف تمرکز داشته است. همچنین این گروه در صورت لزوم دست به عملیات پیشگیرانه خواهد زد.
  •     حفاظت شدید: این تیم در برخی موارد حفاظت از شخصیت های برجسته را بر عهده می گیرد برای مثال این گروه حفاظت از جان حامد کرزای رییس جمهور سابق افغانستان در اولین روزهای ریاست جمهوری را برعهده داشت.
  •     عملیات ویژه شناسایی: تفنگداران این تیم، به ویژه تک تیراندازهای گروه، در عملیات شناسایی، پاییدن دشمن و جمع آوری اطلاعات نیز شرکت می کنند.
 


تیم امنیتی ضد تروریسم (Fleet Antiterrorism Security Teams — FAST)

با زبده ترین نیروهای عملیات ویژه در ایالات متحده آمریکا آشنا شوید [قسمت اول]

این دسته که جزو نیروهای دریایی ارتش ایالات متحده به شمار می آیند وظایف ویژه و خاصی را بر عهده دارند. وظیفه اصلی این تیم محافظت از دیپلمات های آمریکایی و سفارت خانه ها است. افراد این دسته در موارد زیر مهارت بالایی دارند:

  •     عملیات ضد مراقبت و تجسس دشمن
  •     امنیت فیزیکی
  •     تکنیک های جنگ شهری
  •     جنگ در فاصله نزدیک (تن به تن)
  •     مهارت های رزمی
 


نیروهای دریایی عملیات شناسایی (Force Reconnaissance Marines)

با زبده ترین نیروهای عملیات ویژه در ایالات متحده آمریکا آشنا شوید [قسمت اول]

این نیرو که به نیروهای شناسایی نیز معروف هستند بیشتر از ۲۰۰ نفر عضو داشته و مستقیماً تحت فرماندهی نیروی دریایی عمل کرده و هم در دریا و هم در خشکی عملیات انجام می دهند. نیروهای دریایی عملیات شناسایی به دلیل ارتباط مستقیم با فرماندهی به اصطلاح "بسیار حساس” بوده و دائماً در حال عملیات هستند که نام "شناسایی”را برای آن ها بی معنی کرده و مدت زمان و شدت دوره های آموزشی آن ها را در مقام سوم زبده ترین نیروهای نظامی ایالات متحده قرار داده است.

این نیروها دوره های ویژه بسیاری را طی می کنند که برخی از آن ها عبارتند از :

  •     دوره غواصی ویژه نیروهای دریایی
  •     دوره زنده ماندن، حمله، مقاومت و فرار از دست دشمن
  •     دوره ویژه چتربازی
  •     دوره رنجری
  •     دوره فرماندهی پایش و شناسایی
  •     دوره مسیریابی


تاریخ : بیست و دوم بهمن 95 | 06:48 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد

هفته نامه جامعه پویا - مسعود کاظمی: درست در این روزها که با ورود اولین هواپیمای ایرباس خریداری شده از سوی دولت روحانی، کشمکشی میان جناح های سیاسی کشور در گرفته است، عده ای سوانح هوایی را یادآوری می کنند؛ اما یکی از این سوانح هوایی مسافر ویژه ای داشت. در یکم بهمن سال 1358 یک فروند بویینگ 727 ایران ایر که از مشهد به سمت تهران پرواز می کرد با کوه های لشکرک برخورد کرد و تمام 128 سرنشین آن کشته شدند. گزارش هیئت بررسی سانحه سقوط هواپیمای هما با مقدمه ای از دکتر مصطفی چمران، وزیر دفاع ملی و سرپرست هیئت بررسی سانحه همره است. 

شرح مختصر سانحه از این قرار است: «هواپیمای بویینگ 727 مدل 100 با هشت خدمه و 120 مسافر از فرودگاه مشهد به مقصد تهران، فرودگاه مهرآباد شروع به پرواز می نماید و در ساعت 18:52 دقیقه محلی، خلبان ضمن تماس با مرکز کنترل، تقرب پرواز برای طرح تقرب ILS 1 مجاز می گردد؛ ولی 19 دقیقه بعد هواپیما حدود 30 کیلومتری شمال شرق فرودگاه مهرآباد در ارتفاع 2651 متری از سطح دریا به کوه برخورد و سپس قطعات آن در محیطی به شعاع یک کیلومتر پراکنده و متلاشی می شود. در این سانحه 128 سرنشین این هواپیما جان باختند و هواپیما کاملا متلاشی و قسمت هایی از آن آتش گرفت.»

در اطلاعیه ای که دوم بهمن 1358 در روزنامه اطلاعات منتشر شد، آمده دختر محمد مصدق در سانحه هوایی روز اول بهمن جان باخته است. متن این اطلاعیه به این شرح است: «گروه سیاسی ایران امروز با کمال تاسف درگذشت جان گداز خانم منصوره متین دفتری، دختر دکتر محمد مصدق و مادر جناب آقای هدایت الله متین دفتری، رهبر جبهه دموکراتیک ملی ایران که عصر دیروز در حادثه سقوط هواپیمای مشهد – تهران اتفاق افتاد را به ملت ایران و به خانواده پیشوای خود از صمیم قلب تسلیت می گوید.»
 
منصوره مصدق؛ گمشده در تاریخ

منصوره مصدق، در سکوت تاریخ

عجیب می نماید؛ دختر و همسر نخست وزیر آن هم در یکی از مهم ترین رخدادهای تاریخ سیاسی یک کشور باشد و هیچ اثری از او در تاریخ سیاسی ایران یافت نشود. منصوره متین دفتری یا همان منصوره مصدق، فرزند چهارم دکتر مصدق است. او بر اساس آنچه در برخی کتب نقل شده متولد 1298 بود، با احمد متین دفتری ازدواج کرد و حاصل این ازدواج سه فرزند به نام های هدایت الله، علی و لیلی بود. احمد متین دفتری در زمان سلطنت رضاخان وزیر دادگستری بود و نخست وزیر. در دوران پادشاهی محمدرضا، استاد دانشگاه و سناتور و هنگام جنگ جهانی دوم و اشغال ایران در زندان متفقین به جرم دوستی و نزدیکی با دولت آلمان. احمد متین دفتری در تیرماه 1350 در 76 سالگی در تهران دار فانی را وداع گفت و پیکرش در قبرستان حضرت عبدالعظیم (ع) به خاک سپرده شده است.

هدایت الله متین دفتری در دوران صدارت دکتر مصدق در اروپا تحصیل می کرد؛ اما درست در زمان کودتای 28 مرداد 1332 در ایران بود و حمله طرفداران شاه به منزل محمد مصدق را به چشم دیده است. او در سال 1343 به جرمی که از آن با عنوان «آموزش تدابیر حقوقی به زندانیان سیاسی» یاد شد، مورد ضرب و شتم ساواک قرار گرفت.

هدایت الله متین دفتری که به واسطه نسبت فامیلی با مصدق مطرح شده بود، با همراهی افرادی مانند نجف دریابندری، منوچهر هزارخانی، بهمن نیرومند و ... جبهه دموکراتیک ملی ایران را تشکیل داد. او در نخستین نطق خود بعد از تشکیل این حزب در اسفند 57 سر مزار مصدق می گوید: «خلق های ایران مرحله اول پیکار خود را علیه استبداد داخلی و حامیان امپریالیست خارجی آن پشت سر گذاشته اند و اکنون باید مرحله بعدی را که انحلال ارتش، رفع ستم از دهقانان، افشای ساواکی ها و ... است دنبال کنند.»

او همراه حزب متبوعش در آغازین روزهای تاسیس شورای ملی مقاومت ایران بدان پیوست و تا سال 1376 نیز به همکاری با منافقین (سازمان مجاهدین خلق) ادامه داد و پس از آن با بیان اینکه آنها دموکراسی را ممیزی می کنند، کناره گرفت.

لیلی از بنیانگذاران نقاشی مینی مالیسیتی یا ساده گرایانه در ایران دانسته می شود. لیلی گلستان، لیلی متین دفتری را از پیشگامان نقاشی زنان ایرانی می داند. او متولد 28دی 1315 در تهران بود و در 28 فروردین 1386 ندر 70 سالگی در پاریس درگذشت.
 
منصوره مصدق؛ گمشده در تاریخ

زنی با کنش سیاسی در زمانه خویش

به هر میزان که در تاریخ معاصر ایران درباره منصوره مصدق جستجو کنید، کمتر اثری از دختر دکتر مصدق می یابید، به طوری که حتی مدفن او نیز به درستی مشخص نیست. شاید تنها منبعی که می توان به آن مراجعه کرد و منصوره را بیشتر شناخت، کتابی است که شیرین سمیعی نگاشته و «در خلوت مصدق» نام دارد.

شیرین سمیعی، همسر سابق محمود، نوه مصدق است که بر اساس آنچه خود روایت کرده، با عشق و ارادت به محمد مصدق با نوه او ازدواج کرد و 13 سال پس از درگذشت دکتر مصدق، از محمود جدا شد و راه زندگی خود را در پیش گرفته است.

سمیعی درباره شخصیت دختر دوم مصدق نوشته است: «منصوره خانم برخلاف خواهر بزرگش در تهران در دامن مادر پرورش یافته بود، شوهرش را عزیز می داشت، با مهر از او پرستاری می کرد و همواره مراقب بود که کمبودی احساس نکند. بسیار به نوه هایش دلبسته بود و به عروس هایش وابسته. کانون خانوادگی او گرم و پر مهر بود و خانه اش بصفا. بزرگ و کوچک به گردش جمع بودند و همه از او حساب می بردند چون در عین مهربانی، تند و تیز بود و پرخاشجو. هم همسر شوی بود و هم دختر پدر و همواره سعی در برقراری یک چنین توازنی داشت، چرا که در تمام طول راه زندگی شان، پدر همواره به راه خود بود و شوهر به راه خود. 

این خانم در خانواده پر  توان بود و جسور و منطق و عقل بر احساسش جیر. به نزد او حساب حساب بود و کاکا برادر. دو بار شاهد تندی او بودم. یک بار به دخترش لیلی و باری دیگر به پسرش هدایت. در ارتباط با فرزندان شان آنچنان می خروشید که حتی شوهرش جرأت آن نداشت که پای در میان نهد و از خشمش بکاهد. شنیدم که روزی به ملک خانم (عروس دکتر مصدق) نیز تاخت و او را به خاطر دوستی دخترش با یکی از درباریان سخت نکوهش کرد.»

بر اساس این متن او پس از کودتای 28 مرداد دل خوشی از دربار و درباریان نداشت. سمیعی در بخش دیگری از کتاب خود می نویسد: «او بسیار پایبند به آداب و رسوم بود، اولین باری که در بازدیدش تاخیر کردم، بی درنگ نارضایی خود را به گوش من رساند و از آن پس به محض اینکه به دیدارم می آمد، بیست و چهار ساعت بعد به حضورش می رسیدم تا از من دلگیر نشود. خصلت های نیک او را می شناختم و مایل نبودم که به خاطر هیچ و پوچ از خود برنجامش... هنگامی که احمد متین دفتری برای عمل جراحی در بیمارستانی در لوزان بستری بود، من خانمش را در آن شهر بیش از پیش می دیدم. 

در آن ایام بود که به او نزدیک شدم و با خلق و خویش آشناتر. فراموش نمی کنم شبی را که به اتفاق به تماشای فیلم «مابرلینگ» رفته بودیم؛ تماشاگران غرق در داستان عشق ناکام ولیعهد اتریش بودند و اندوهگین از سرنوشت شوریده عاشق و معشوق و خانم متین دفتری خشمگین از سستی و بی کفایتی یک چنین شاهزاده نالایقی که تاج و تختش را به خاطر هیچ و  پوچ بر باد داد.»

کاش مخروبه می ماند تا...

شاید مهم ترین جمله ای که در باب مشی سیاسی منصوره روایت شده، همین بخش باشد؛ سمیعی خاطرنشان می کند: «بارها از او شنیدم که می گفت «من دختر پدرم هستم نه پسرش». برای پسرها وظایف سنگین تری قائل بود، می گفت: چنانچه به جای غلام بودم و پسر پدرم، هرگز خانه ای را که در 28 مرداد خراب کرده بودند نمی فروختم و می گذاشتم همچنان خرابه از برای تماشای همگان باقی بماند.»

او می خواست مردم همچنان خانه مخروبه حاصل از کودتا را ببینند تا از مقابل چشم شان محو نشود حکومت و عوامل خارجی با نخست وزیر قانونی کشور چه کردند.

بر اساس روایت شیرین سمیعی، منصوره متین دفتری در روز کودتا هم حضور داشت. سمیعی می نویسد: «در بامداد روز 28 مرداد، هم زمان با شروع اغتشاش در شهر تهران، خانم متین دفتری به دنبال مادرش آمد و او را به نزد خود برد و پس از ویرانی خانه مصدق نیز همچنان از او در منزل خود پذیرایی می کرد. شنیدم مصدق هنگامی که به گوشش رسید همسرش به منزل داماد پناه برده است، سخت برآشفت و بر او خرده گرفت که چرا ترک خانه و کاشانه کرده و در همان سرای ویرانه چادر نزده و ماندگار نشده است.»

در صفحه 166 کتاب «در خلوت مصدق» آمده است: «منصوره متین دفتری درباره مادر دکتر مصدق تعریف می کرد هر زمان که نجم السلطنه به دیدار برادرش فرمانفرما می رفت، اغلب او را هم به همراه خود می برد. می گفت: مادربزرگش پای به اندرون برادرش نمی نهاد و کاری به زنان حرم او نداشت. در بیرونی کنار برادرش می نشست و از اندرون او فقط دخترش، مریم فیروز می آمد و از عمه اش پذیرایی می کرد.»
 
منصوره مصدق؛ گمشده در تاریخ

بدین سان مشخص می شود منصوره به اندرونی های بسیار مهمی راه یافته و راه داشته است. سمیعی همچنین در خاطراتش از حضور منصوره متین دفتری در بیمارستان و پشت در اتاق مصدق می گوید که نگران وضعیت پدر بود. سمیعی می نویسد: «خانم متین دفتری از نیامدن شوهر و دامادش به عیادت پدر سخت خاطرش آزرده است. احمد متین دفتری و دامادش کاوه فرمانفرماییان هیچ گاه به عیادت مصدق نیامدند. در این میان متین دفتری بلافاصله پس از مرگ مصدق به بیمارستان آمد و برخلاف آنچه می گویند از آنجا به همراه جنازه و با سایرین به احمد آباد رفت.»

وصیت پدر برای دختر

بر اساس تصویری که از وصیت نامه دکتر مصدق به دست خط خودش وجود دارد، در بند «د» آن آمده است: «مستغلات واقع در خیابان ناصرخسرو، ملک بانو منصوره متین دفتری، سند شماره 42160 (29 اسفند 1329) از بابت منافع سال اول مبلغی که در صورت جداگانه به خط این جانب تنظیم شده به اشخاص مفصله در آن صورت بپردازند و هر چه باقی ماند، برای نماز و روزه و حج این جانب به کار برند و از عواید سال دوم قطعه زمینی که برای باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران مناسب باشد، با نظر نماینده آقایان مزبور خریداری شود و چنانچه آقایان دانشجویان قطعه زمینی در اختیار داشته باشند، مبلغ مزبور به نماینده یا نمایندگان قانونی آقایان دانشجویان تحویل دهند که آنها خود مبلغ مزبور را صرف تعمیر ساختمان جدید آن بنمایند.» این هدیه ای است که از پدر برای دختر باقی مانده بود.

فعالیت های اجتماعی دختر نخست وزیر

بر اساس اندک مکتوباتی که درباره منصوره به جای مانده، می توان این گونه نتیجه گیری کرد که او در حوزه مسائل اجتماعی نیز دغدغه هایی داشته است؛ در جلد سوم کتاب «شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران» آمده است: «دکتر غلامحسین مصدق با یاری و کمک ابوالقاسم نفیسی و بانوان صدیقه دولت آبادی و منصوره متین دفتری و عده ای دیگر اقدام به تاسیس سازمانی به نام انجمن حمایت از مادران و نوزادان نمود.»

همه آنچه از این زن مهم در زمانه خود دست کم به جهت جایگاه خانوادگی پدر و مادر و همچنین همسر، به جا مانده، از این نوشته فراتر نمی رود. فرزندان و به طور کلی خانواده دکتر مصدق پس از او سرنوشتی جدا از هم و تا حدی عجیب پیدا کردند و بیشترشان در گمنامی از دنیا رفتند و فراموش شدند. اگر هم گاهی نامی از آنان به میان می آید، به واسطه نام دکتر محمد مصدق است؛ دلیل این اتفاق شاید آن باشد که نام مصدق به اندازه ای بزرگ است که هر اسم و رسم دیگری در اطرافش زیر سایه او قرار می گرفته است. شاید هم جامعه سنتی ایران در آن زمان، اجازه نمی داده زنان به آن جایگاهی که شایسته آن بودند، دست یابند. 


تاریخ : بیست و یکم بهمن 95 | 05:34 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد
روزنامه شهروند - روشنک مشتاق: قصه اعتیاد، قصه پردرد و رنج جامعه است. قصه‌ای که درنهایت مرگ تو را انتظار می‌کشد. در ماجرای اعتیاد اولش همه چیز خوب پیش می‌رود با هر بار کشیدن درد و غمت فراموش می‌شود، گویا در آسمان‌ها قدم می‌زنی. «فردا در موردش فکر می‌کنم» می‌شود تکه‌کلام اول و آخرت، اما این فردا در پس خماری و نشئگی‌ها می‌آید و می‌رود، بی‌آنکه آب از آب تکان بخورد. فقط روزبه‌روز رنجور‌تر می‌شوی و اینجاست که مرگ تو را صدا می‌زند. در این میان افرادی هستند که از قطاری که به سوی مرگ در حرکت است، پیاده می‌شوند اما آن هم خود ماجرایی دارد. ماجرایی که تا با خواست خودت نباشد به سرانجام نمی‌رسد.
 
شاید این ماجرا بارها تکرار شود و این بارها بدجور تکرار شوند و درنهایت افرادی هستند که قصه ترک‌کردن صدبار برایشان دردناک‌تر از قصه اعتیاد است. افرادی که حتی با ترک اعتیاد در جامعه جهان سومی که نگاه تنبیهی به فرد دارد، هیچگاه شهروند قبل نخواهند شد و به قول معروف از آن به بعد «تا بخواهی تکان بخوری، جامعه تکانت می‌دهد» و در پس هر اشتباه سیل نگاه بدبینانه است که به سمتت نشانه می‌رود.
 
سم‌ زدایی‌های تفننی 
 
در این مطلب به ٥ مرکز غیر قانونی و ١٠ مرکز قانونی ترک اعتیاد در شهر اراک رفته ایم و با افرادی که تجربه ترک مواد را داشته‌اند، مصاحبه کرده ایم. با وجود نظارت و پیگیری برای پلمپ مراکز غیرقانونی در شهر اراک هنوز هم مراکزی وجود دارند که بدون نظارت بهزیستی به فعالیت خود ادامه می‌دهند که در آنها شرایط بیماران و شیوه درمان اسفناک است.

در ٩ مورد از این مراکز از روش قطع سریع مصرف مواد با دارو و در ٦ مورد از روش قطع سریع مصرف مواد بدون دارو استفاده می‌شد. در مراکز غیر قانونی در قبال ترک‌دادن فرد هیچ‌گونه ضمانتی برای تحویل سالم بیمار وجود ندارد و بیشتر از آنکه هدفشان کمک به بیمار باشد، در پی کسب درآمد هستند.

دکتر احمد صدیقی درباره روش قطع سریع مصرف مواد به «شهروند» می‌گوید: «اگر روش بدون مصرف دارو باشد، به علت قطع یک دفعه‌ای مواد، به بیمار شوک وارد می‌شود و این روش برای او بسیار سخت و طاقت‌فرسا است و این شوک عوارض جسمی و روحی شدیدی برای فرد به همراه دارد؛ به علت شوک وارد شده به فرد به روش سقوط آزاد و به علت درد زیادی که فرد باید تحمل کند به روش ترک یابوئی معروف است. اما در اکثر کلینیک‌های ترک اعتیاد در ایران این روش قطع به همراه دارو انجام می‌شود که در آن گویا فرد از طبقه بیستم سقوط آزاد نمی‌کند بلکه چند طبقه به او تخفیف داده می‌شود.»

در بازدید از این ١٥ مرکز مشخص شد، ظرفیت کمپ‌های غیر قانونی بین ٥ تا ٢٠ نفر و ظرفیت کمپ‌های قانونی بین ٢٠ تا ٣٠ نفر در ماه است. دوره درمان در کمپ‌های قانونی بین ١٠ تا ٢١ روز و در کمپ‌های غیر قانونی بین ١٥ تا ٣٠ روز است. همچنین هزینه هر دوره در ١٠ کمپ قانونی بین ٤٠٠ تا ٨٠٠‌ هزار تومان بر حسب طول دوره و در کمپ‌های غیر قانونی در اراک بین ٥٠٠ تا یک‌میلیون تومان است. در هیچ‌کدام از مراکز قانونی اجازه گفت‌و‌گو با بیماران داده نشد.

زامبی‌های ترک‌دهنده

امید یکی از افرادی است که تجربه بستری‌شدن در یکی از مراکز غیر قانونی را داشته؛ او می‌گوید: «در خواب بودم که مثل زامبی‌ها به داخل خانه ریختند و مرا به مرکز بردند. تا ٤ روز اول دست و پایم را به تخت بسته بودند، من الان پاک شده‌ام اما از وقتی بیرون آمده‌ام دنبال «شوهر ننه‌ام» می‌گردم. یک بار به دیدنم آمد، می‌گفت پول داده‌ام که آدمت کنند.»

روی بازویش، کنار خالکوبی اژدها، جای زخمی است که هنوز خوب نشده، متورم، زرد و چرک‌آلود است. دستت چه شده؟ نگاهی به بازویش می‌اندازد و می‌گوید: «هفته اول که مرکز بودم آن‌قدر بهم سخت می‌گذشت که لیوان سر میز غذا را شکستم و دستم را غرق خون کردم، فکر می‌کردم با این کار می‌توانم از این جهنم خارج شوم اما سرپرست‌ها مرا به اتاق بردند و به جای اینکه دستم را بخیه بزنند و یا به درمانگاه ببرند، روی زخمم نمک و زردچوبه پاشیدند و گفتند درس عبرتی باشد برای تو و بقیه تا از این غلطا نکنید. تا چند روز از درد به خودم می‌پیچیدم و دستم عفونت کرد. الان آنتی‌بیوتیک می‌خورم، دکتری که هر هفته به آنجا می‌آمد، چند آمپول هم برایم زد، اما آن‌قدر زخم دستم باز شد و عفونت کرد که نتوانست بخیه‌اش بزند.
 
این سرپرست‌ها که آدم حسابی نیستند همه‌شان مثل من و بقیه اینها معتاد بودند و حالا ترک کرده‌اند، شاید مشکل اعتیادشان حل شده اما دارای نواقص شخصیتی هستند و فقط مواد از زندگی‌شان بیرون رفته و مشکلات بیشتر از مصرف مواد برایشان به وجود آمده. در کمپ‌ها نه غذای درست و حسابی می‌دهند و نه مشاور و پزشک شبانه‌روزی هست. از صبح که بیدار می‌شدیم، پاسور و تخته بازی می‌کردیم، بعد عدسی یا آب گوشت که نه آب استخوان می‌دادند. فکر نکنی دروغ می‌گم از همه بچه‌هایی که در این مراکز هستند بپرسی همین را می‌گویند.»

همدردم آمدنت مبارک

کمپ در یکی از روستاهای اطراف اراک است، تابلو دارد و زیر تابلو نوشته زیر نظر اداره بهزیستی استان، در کنار تابلو نوشته شده «همدردم آمدنت مبارک.» در می‌زند و پسر جوانی با تی‌شرت و شلوار گشاد، تسبیح به دست در را باز می‌کند. زن می‌گوید: «می‌خواهم شوهرم را برای ترک بیاورم اما باید از محیط داخل اطمینان پیدا کنم.» پسر جوان که چشمانش کاسه خون است، می‌گوید: «محیط مردانه است، بمانید تا هماهنگ کنم.» بعد از یک ربع معطلی در را باز می‌کند. حیاط کوچکی جلوی ساختمان است، حیاطی که وسط آن حوضی جاخوش کرده. حوله بیماران به طناب بیرون وصل است. وارد ساختمان می‌شود، سه مرد داخل اتاق مدیریت هستند و با دوربین داخل اتاق‌ها را رصد می‌کنند.

مدیر از امکانات کمپ می‌گوید: «سه وعده غذا، لیست غذا هم به دیوار نصب است، سه روز در هفته پزشک به ملاقاتش می‌آید. هزینه درمان ٢١ روز ٦٥٠‌هزار تومان است.» زن می‌گوید: «شوهرم شیشه مصرف می‌کند و حاضر نیست ترک کند.» مدیر می‌گوید: «طول دوره درمان شیشه سه دوره است. اگر راضی می‌شود که می‌آیم می‌برمش وگرنه باید به دادگاه بروی و بگویی که شوهرت معتاد است و دست بزن دارد، آنها شکایت را تنظیم می‌کنند و با سرباز به جلوی خانه‌ات می‌آیند و تحویل کمپ می‌دهند اما آن موقع دیگر معلوم نیست که در کمپ ما باشد یا جای دیگر چون هر روز هفته معتادهای متجاهر یا افرادی مثل شوهر شما که شاکی خصوصی دارند را نیروی انتظامی می‌گیرد و در کمپ‌های مختلف شهر تقسیم می‌کند. وقتی به کمپ آمدند، باید شماره و آدرس خانواده‌‌شان را بدهند و ما مبلغ را از خانواده می‌گیریم و او را ترک می‌دهیم. اما خیلی از کمپ‌ها اگر خانواده فرد را پیدا نکنند، چند روز بیمار را نگه می‌دارند و بعد او را رها می‌کنند.»

زن می‌گوید: «شوهرم اهل شکایت نیست، میشه بدون شکایت خودتان بیایید و ببریدش.» مرد با قاطعیت می‌گوید: «نه، اما شوهرت را هر جا خواستی ببری مواظب باش تابلو داشته باشد و زیر نظر بهزیستی باشد؛ اگر نداشته باشد، هر مشکلی برایش پیش بیاید خودت مسئولی و می‌تواند از دستت شکایت کند.» زن ناامید از دفتر بیرون می‌آید. یکی از سرپرستان به دنبالش می‌رود و می‌گوید: «من یک کمپ غیرقانونی می‌شناسم که بدون شکایت دست و پای شوهرت را می‌بندد و می‌برد اما وقتی با خشونت او را ببرند مطمئن باش در کمپ هم او را کتک می‌زنند.» زن آدرس کمپ را می‌گیرد و می‌رود.
 
سم‌ زدایی‌های تفننی 

شروع دوباره زندگی

وارد کمپ غیر قانونی می‌شود، هیچ تابلویی ندارد اما دو ‌سال است که فعالیت می‌کند؛ وقت هواخوری بیماران است، هشت نفر هستند که در حیاط پرسه می‌زنند. مدیر می‌گوید: «همه اینها بالای ١٠ روز از اقامتشان می‌گذرد و همه پاک هستند. مرکز ما تابلو ندارد اما سابقه‌اش درخشان است. از هر کدام از بیماران هم می‌توانی بپرسی.» زن به سمت یکی از بیماران می‌رود. سعید ١٥ساله از همه‌‌شان کوچکتر است، می‌گوید: «در مدرسه معتاد شدم، یکی از دوستانم از تریاک پدرش کش می‌رفت و برایمان می‌آورد، سه تا دوست بودیم، اول مجانی بهمون می‌داد اما بعد که معتاد شدیم و بدون تریاک از درد تا مرگ می‌رسیدیم، مواد را بهمون می‌فروخت.
 
از مدرسه اخراج شدم، دو نفر دیگر از دوستانم هنوز می‌کشند اما من می‌خواهم جبران کنم، به مادرم قول دادم. به خواست و اصرار خودم به این مرکز آمده‌ام، می‌خواهم عوض شوم. یک‌ سال بود که مواد می‌کشیدم و الان ١٨ روز است که پاکم. تریاک می‌کشیدم، درد جسمانی ترک تریاک از بقیه مواد بیشتر است؛ اینجا افرادی که مواد صنعتی مصرف می‌کردند، موقع ترک اصلا درد جسمانی نداشتند اما تریاکی‌ها درد زیادی می‌کشند.

در ازای هر ٢١ روز ٦٥٠‌ هزار تومان باید بدهیم، مادرم از همسایه‌مان قرض گرفته تا خرج درمانم را بدهد. اما این هزینه فقط همین ٦٥٠‌هزار تومان نیست، اینجا بوفه دارد برای خرید مجبوری پول توی جیبت باشد. اگر پول نداشته باشی و غذای روز را نخوری باید از گرسنگی بمیری. اینجا بعضی‌ها سیگارشان را می‌فروشند به بقیه تا در ازای‌اش غذا بگیرند.»

این ١٨ روز کتک هم خورده‌ای؟ «فقط یک‌بار، آن هم به غذا اعتراض کردم و سیلی محکمی خوردم اما تا دلتان بخواهد در آن حوض آب یخ افتادم. می‌گویند این‌جوری زودتر ترک می‌کنی، برای تنبیه نبود و برای درمان بود.»
سینا کنار سعید نشسته و این بار پنجم است که به کمپ می‌آید، هیچ بار هم خودش نخواسته. می‌گوید: «زنم هر بار زنگ می‌زند به یک کمپ و آنها می‌ریزند و دست و پا بسته مرا می‌برند. هر بار هم ١٠ روز از پاکی‌ام نگذشته دوباره شروع می‌کنم.»

درباره امکانات مرکز می‌گوید: «من از ‌سال ٨٠ برای ترک به چند مرکز رفته‌ام، یادم است یک‌بار در کمپ «ض» به یک نفر که دیابتی بود سرم قندی زدند و طرف مرد، این کمپ‌ها بیشتر شبیه قتلگاه است.» مدیر به سمتمان می‌آید، سینا آرام حرف می‌زند و می‌گوید: «اگر بشنود، شب مرا در داخل حوض می‌اندازد، راستی فلسفه این آب یخ که سعید گفت اشتباه است.

 خوردن آب یخ به درمان اعتیاد کمک می‌کند که آن هم از خوردن یک قاشق آب یخ شروع می‌شود تا مقدار بیشتر اما در اینجا به اشتباه فکر می‌کنند اگر بیمار را در آب یخ بیندازند زودتر درمان می‌شود. یادم است در همان کمپ که به خاطر تزریق اشتباه سرم یک نفر را کشتند، یک نفر هم در استخر خفه شد. در کمپ‌های قانونی که بستری بودم هم وضع چندان بهتر از اینجا نیست تا بازرس می‌آید اوضاع را روبه‌راه می‌کنند تا توبیخ نشوند، اما وضع غذا و بهداشت هر دو مرکز یک جور است. در برخی مراکز که پول خیلی زیاد می‌گیرند، وضع بهتر است.»

نمی‌دانم در این شهر غریب چه کنم

مریم با پتو و لباس به یکی از کمپ‌های قانونی ترک اعتیاد آمده، او می‌گوید: «شوهرم را جلوی مدرسه دخترم گرفته‌اند. دو روز است در این کمپ بستری شده، شوهرم معتاد نیست، کارگر است که ماهی ٩٠٠ تومان حقوق می‌گیرد و سر ماه همه حقوقش را به من می‌دهد، چطور می‌تواند مواد مصرف کند. ظاهرش مثل معتادهاست، هر کس کل ماه را «شب کار» باشد، ظاهرش بهتر از این نیست. به مراجع قانونی رفتم، فایده نداشت. هر چه به کمپ گفتم حداقل یک آزمایش بگیرید، فایده ندارد می‌گویند شوهرت معتاد است. برای ١٠ شب ماندن در کمپ ٤٠٠‌هزار تومان داده‌ام، هتل هم این‌قدر نمی‌گیرد. التماس کمپ کردم تا شوهرم را اخراج نکرده‌اند، آزادش کنید اما می‌گویند معتاد است. نمی‌دانم در این شهر غریب با یک بچه چه‌کار کنم.»

من اشتباهی بودم

نعمت ٤٤ساله در دفتر وکالت منتظر است تا نوبتش شود. آمده تا از دست زن و یک مرکز ترک اعتیاد غیر قانونی و بدون مجوز شکایت کند. او می‌گوید: «به پیر به پیغمبر من معتاد نبودم، به زنم خیانت کردم و زنم برای انتقام به مرکز زنگ زد و مرا به مرکز ترک اعتیاد بردند. آنجا آزمایش نگرفتند و یک راست دست و پایم را بستند. مرکزی که مرا به آنجا بردند غیرقانونی بود؛ در مراکز غیر قانونی فقط پولشان را می‌گیرند و می‌ریزند داخل خانه، کت بسته تحویل مرکز می‌دهند و تا جان دارند کتک می‌زنند و تو تا جان داری کتک می‌خوری. دوره درمان ١٥ روزه بود و بقیه بچه‌ها می‌گفتند حدود ٥٠٠‌هزار تومان برای آن داده‌اند. کارشان مثل آدم‌ربایی است، به اینجا آمدم تا از وکیل کمک بگیرم و هم از مرکز و هم از زنم شکایت کنم.

موضوعی که در این مراکز برایم جالب بود اینکه افراد معتاد به‌راحتی به مواد و الکل دسترسی دارند و کمپ‌ها برایشان شبیه تفریح است. از صبح تا شب پاسور بازی می‌کنند و هر وقت بخواهند مواد می‌کشند، مرکز پول را از خانواده‌هایشان گرفته و هیچ تضمینی هم نکرده و اینها ١٥ روز استراحت می‌کنند و اگر پول داشته باشند از ساقی مرکز به قیمت بیشتر از بازار مواد می‌خرند و وقتی هم بیرون رفتند باز روز از نو و روزی از نو. بیشترشان الکلی نبودند اما وقتی بیرون می‌روند هم معتاد هستند و هم الکلی.»
 
 سم‌ زدایی‌های تفننی

بردن معتاد به کمپ بدون دستور قضائی آدم‌ربایی است

فرزاد طاهر سلطانی، وکیل دادگستری در گفت‌وگو با «شهروند» می‌گوید: «بردن فرد معتاد به کمپ‌های ترک اعتیاد در صورت عدم رضایت فرد باید با حکم قضائی صورت بگیرد، در موارد عدیده‌ای دیده شده که فرد از سوی خانواده‌اش با اجبار در خواب و یا دست و پا بسته به کمپ فرستاده شده که این امر بیشتر به علت مشکلات خانوادگی صورت گرفته است. این عمل در حکم آدم‌ربایی محسوب می‌شود و فرد بیمار می‌تواند شکایت کند.»

کمپ‌های اراک در دست بهبودیافتگان

دکتر کیانوش امینی، معاون پیشگیری بهزیستی استان مرکزی در گفت‌و‌گو با «شهروند» درباره تعداد و وضع کمپ‌های غیر قانونی می گوید: «در استان مرکزی تعداد ٣٠ کمپ قانونی وجود دارد به اضافه یک کمپ ماده ١٦ که به صورت اجباری برای معتادان است.

همچنین درباره وضع بهداشتی کمپ‌ها باید گفت که در برخی از آنها وضع مناسب نیست اما این موضوع درباره همه کمپ‌ها صدق نمی‌کند، برای مثال کمپ داوود‌آباد یکی از بهترین کمپ‌ها در استان است اما به دلیل اینکه این کمپ‌ها توسط افرادی که خود بهبود یافته هستند اداره می‌شود، وجود مشکل در آنها دور از ذهن نیست. خوشبختانه با دستورالعمل‌های جدید که از ‌سال گذشته در حال اجراست، مجوز کمپ‌های ترک اعتیاد به افراد باصلاحیت و تحصیلکرده داده خواهد شد و تعداد زیادی روانپزشک، پزشک و دکترای روانشناسی به دنبال گرفتن مجوز هستند که امیدواریم شرایط کمپ‌ها با در اختیار گذاشتن مجوز به افرادی که دارای تحصیلات مرتبط هستند تا پایان ‌سال بهتر شود.»

 امینی درباره کمپ‌های غیر قانونی نیز افزود: «با وجود اقدامات صورت گرفته هنوز هم کمپ‌هایی وجود دارند که به صورت غیر قانونی فعالیت می‌کنند و با وجود پلمپ شدن و پایین‌آمدن تابلوهایشان در برخی مواقع بیمار پذیرش می‌کنند که باید به آنها رسیدگی شود.»


تاریخ : بیستم بهمن 95 | 01:13 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد
جهان در حال زایش راست ها و پوپولیست ها
ماهنامه همشهری دیپلماتیک: گوران تربورن جامعه شناسی سوئدی است که در حال حاضر در دانشگاه کمبریج مشغول تدریس است. وی سال های متمادی در دانشگاه های سراسر دنیا، از جمله کشورهای اروپای شرقی، بسیاری از کشورهای اروپای غربی، آمریکای شمالی و لاتین، استرالیات و آسیا- تهران و سئول- تدریس کرده است. او نگارنده بسیاری از کتاب های تحقیقاتی است. از آخرین آثار او می توان از «از مارکسیسم تا پست- مارکسیسم؟»، «جهان، راهنمای یک مبتدی» نام برد. آنچه در ادامه می خوانید، شرح گفت و گوی «همشهری دیپلماتیک» با اوست.

توافق اندکی در میان ناظران یا نمایندگان جریان راست جدید درباره چیستی آن وجود دارد. این عدم توافق تا حدودی ناشی از انگیزه های متفاوت نویسندگان در ارتباط با این مسئله است ولی تا حدی هم ناشی از تنش ها و ابهامات در درون خود جریان راست جدید است. شما چگونه راست جدید را تعریف می کنید؟ شما فکر می کنید این جریان چه نقش یا جایگاه خاص و معینی درموقعیت کنونی ایفا می کند؟ به علاوه آیا این جریان تاثیر سیاسی بی واسطه و قابل توجهی دارد؟

همواره احزاب جناح راست در اروپا وجود داشته اند؛ برخی افراطی و بعضی از آنها میانه رو بوده اند. جریان کنونی راست جدید که در بسیاری از موارد چندان هم متاخر نیست و برخی از نمونه ها به بیست، 20-25 سال قبل باز می گردد، می توان با استفاده از دو موضع تعریف کرد. اول از همه، دیدگاه ضدمهاجرتی و شدیدا اسلام هراس این جریان است. به علاوه  جریان مذکر ملی گرا و مخالف یا منتقد همگرایی فراملی اروپاست.
 
 جهان در حال زایش راست ها و پوپولیست ها
 
گونه های شرق اروپایی راست جدید خصومت کمتری نسبت به اتحادیه اروپا دارند و ملی گرایی آن ها بیشتر صدروسی و نسخه جهش یافته از ارست سنتی ماقبل کمونیسم است. جریان راست در شرق اروپا نفوذ سیاسی جدی پس از فروپاشی کمونیسم، از جمله در روسیه داشته است. این جریان در برخی کشورها، از جمله در مجارستان و لهستان قدرت را در دست دارد و تاثیر قابل ملاحظه ای بر رژیم روسی پوتین دارد.

در غرب اروپا، این جریان بخشی از حکومت در فنلاند و نروژ، جزئی اساسی از پایگاه پارلمانی دولت دانمارک و بخشی از دولت در هلند، بلژیک و ایتالیا بوده است. این جریان در انتخابات ریاست جمهوری اتریش شکست سختی خورد و طبق نظرنسجی ها دومین نیروی سیاسی فرانسه است.

احزاب راست افراطی در اروپا، حزب جبهه ملی در فرانسه، حزب فجر طلایی در یونان، پوپولیست یا مردد نسبت به اتحادیه اروپا مانند جنبش پنج ستاره در ایتالیا، پودموس، حزب فنلاندی های واقعی، حزب استقلال انگلستان (یوکیپ) یا حزی بدیلی برای آلمان هستند. از نظر شما، نقاط اختلاف و واگرایی در میان احزاب راست جدید در اروپا چه مواردی هستند؟ آیا شما این جنبش ها را جنبش های همگن می انگارید یا جنبش های ناهمگن؟ آینده آن ها را چگونه می بینید؟

شما نباید پودموس که یک جنبش چپ گرایانه و نه یک حزب است در موارد ذکر می کردید. جنبش پنج ستاره در ایتالیا نیز خود را بیگانه هراس و سالام هراس [یا ستیز] تعریف نمی کند. این جنبش یک جنبش پوپولیستی مختص ایتالیاست که هر دو گرایش دست راستی و جناح چپی را با خود دارد.
 
نماینده واقعی جریان راست جدید در ایتالیا، انجمن شمال (Lega Nord) است که از جدایی طلبی منطقه ای به بیگانه هراسی ملی گرایانه  متمایل شده است (این جریان همواره بیگانه هراسی را با خود همراه می کند). از سوی دیگر، شما می بایست نگاهی ربه احزاب مهمی در هلند (حزب آزادی)، اتریش (حزب آزادی)، بلژیک (مسئله فلاندر)، سوییس (حزب مردمی بلوشر) و حزب مردم دانمارک و دموکرات های سوئد بیندازید.

این احزاب خاستگاه های تاریخی بسیار مختلف و متفاوتی دارند ولی در مقطع کنونی تفاوت اصلی میزان اهمیت و احترام آنهاست. سه حزب اسکاندیناوی و حزب استقلال انگلستان مایل نیستند درکنار بلوکی که سرکردگی آن را جبهه ملی فرانسه بر عهده گرفته است، قرار گیرند زیرا آنها را بسیار افراطی یا دست کم نزد عامه مردم بی اعتبار و منزلت می پندارند.

این احزاب در آینده نزدیک از میان نخواهندرفت. در سال های آتی آنها بسیار به دست گرفتن دولت در اتریش، فرانسه و هلند نزدیک می شوند ولی در آخرین دور انتخاباتی شکست خواهند خورد.
 
جهان در حال زایش راست ها و پوپولیست ها

آیا راست افراطی در اروپا «اثر ترامپ» را تجربه می کند؟ مارین لوپن دبیر کل حزب راست افراطی فرانسه گفت که آنچه اروپاییان «اثر ترامپ» می خوانند- که همان ملی گرایی جناح راست ناشی از خشم برانگیخته نسبت به نخبگان سیاسی و بی اعتمادی به مهاجران است- طلیعه دوره ای است که او برای انتخاب ریاست جمهوری کشورش در ماه مه می خواهد. او پیروزی انتخاب ترامپ را «خبر خوبی» برای فرانسه دانست. خرت ویلدرز، سیاستمدار راست افراطی که در نظرسنجی انتخابات سراسری ماه مارس پیشتاز است، پیروزی ترامپ را «انقلابی» دانست که به هلند خواهدرسید. در نظر شما، در اروپا پس از پیروزی ترامپ، گرایش به راست جدید افزایش داشته یا با کاهش رو به رو بوده است؟

پیروزی ترامپ قطعا برای جریان راست جدید در اروپا الهام بخش بوده است ولی من فکر نمی کنم این سبب افزایش آرایش جرایان راست جدید شود.

سی سال پیش، اغلب اروپاییان چند فرهنگ گرایی- پذیرش یک  جامعه دربر گیرنده و متنوع- را پاسخی برای مشکلات اجتماعی اروپا می پنداشتند. امروزه متفکران راست جدید درباره آنچه به عنوان خطرات ذاتی جوامع چندفرهنگی و چندنژادی می پندارند هشدار می دهند. برخی اندشمندان می گویند که چند فرهنگ گرایی مرده است. بسیاری از منتقدان چندفرهنگ گرایی اظهار می کنند مهاجرت به اروپا در دنیای امروز شباهت با آنچه در دوره های پیشین مشاهده شده است ندارد. شما چه فکر می کنید؟ چرا چندفرهنگ گرایی در اروپا شکست خورده است؟

پاسخ: اروپا به مدت 450 سال تا دهه 1960 قاره مهاجرت به بیرون بوده است. ملی گرایی مدرن اروپا کشورهای شدیدا تک فرهنگی و تک زبانی ایجاد کرد. تنوع چندفرهنگی قابل ملاحظه باریکه شرق مرکزی اروپا میان روسیه و آلمان از خلیج فنلاند تا دریای سیاه با وقوع دو جنگ جهانی به خاستگاه های خود خرد شده است و به وسیله نازیسم و پیامدهای آن ویران شد. مهاجرت مردم با فرهنگ های مختلف یک تحول شگرف بود. جوانان و بخش های مترقی طبقه متوسط شهری نسبت به پدیده مهاجرت دید مثبتی داشتند و موسیقی، آشپزی و دیدگاه های فرهنگی جدید را پذیرفتند.

هنر، سرگرمی، ورزش ها غنا یافتند و تعداد زیادی از مهاجران مشاغل مناسب و موفقی در سیاست و رسانه های اروپایی به دست آوردند. بدین ترتیب به یک معنا چند فرهنگ گرایی یک موفقیت به حساب می آمده است. هر چند چندفرهنگ گرایی بر سنگر تک فرهنگ گرایی نهادین و مستحکم اروپا حمله برد. ملی گرایی جمهوریخواه فرانسه به شدت علیه هر اجتماع فرهنگی غیر از اجتماع فرهنگی فرانسویان است.

استدلال آلمانی ها تا حدی متفاوت است ولی انگیزه ضد چندفرهنگ گرایی یکسانی دارد. در حالی که فرانسه به دلایل جمعیتی و به دلیل وجود جنبش های مردمی در داخل امپراتوری مورد استثنایی در اروپا در ارتباط با تجربه مهاجرت محسوب می شود. ویژگی خودمحورانه آلمان بدین گونه تعریف شده است: «آلمان کشور مهاجران نیست».

این دیدگاه از دهه 1960 که آلمان غربی شروع به وارد کردن نیروی کار کرد، تعدیل شد. با این گروه از کارگران بسیار بهتر از کارگران عرب رفتار می شد ولی آن ها برای مدت ها «کارگران مهمان» در نظر گرفته می شدند که هیچ حق اقامتی در آلمان نداشتند. تنها در پنج تا 10 سال اخیر دولت آلمان دریافته که این کشور به یک کشور مهاجرپذیر تبدیل شده است ولی فرهنگ خاص آلمان می بایست حفظ شود.
 
جهان در حال زایش راست ها و پوپولیست ها

چه رابطی میان جهانی شدن و ظهور راست جدید در اروپا وجود دارد؟ آیا شما آن را واکنشی به جهانی شدن یا در تداوم آن در نظر می گیرید؟

جریان راست جدید به وضوح واکنشی در برابر جهانی شدن، و در درجه اول علیه مهاجرت جهانی ولی مخالف تجارت آزاد، تحرک بی حد و مرز سرمایه و جهانی شدن فرهنگ است.

من فکر می کنم که پوپولیست های جناح راست در ارتباطات سیاسی خود از وجوه منفی بهره می گیرند. «توجیه های سیاسی» مورد انتظار و گفتمان های غالب دشمنان آشکار و علنی پوپولیست های جناح راست و در عین حال بزرگترین دوستان آنها هستند.
 
آنها صحنه سازی روسایی ها و تحریک های حساب شده و شکستن تابوهای مورد انتظار را امکان پذر می سازند. از آن جا که این امر بازتابی از نیازهای رسانه از لحاظ تقاضاهای بازار و چرخه خبری است، پوپولیست های دست راستی توجهات رسانه ای قابل توجهی به خود جلب می کنند. آیا شما با چنین تفسیری موافقید؟ اگر پاسخ مثبت است، به چه نحو و ترتیبی؟

من فکر می کنم حق با شماست و بسیاری از رهبران راست افراطی در اروپا عوام فریبان ماهری هستند که مهارت خاصی در جذب توجهات رسانه ای دارند. با این حال ترامپ، در این ارتباط وجهه خاص خود را دارد که با تجربه طولانی او به عنوان مجری شوهای تلویزیونی تقویت شده است.

نئوفاشیست ها خود را از مهاجران با اشاره به فرهنگ خود به عنوان میراث اشراف و دعوت به حذف همه «اغیار» متمایز می کنند. آیا شما جریان راست جدید را یک فاشیسم جدید می انگارید؟

نه واقعا. زیرا بیگانه هراسی و اسلام ستیزی اغلب آن ها از خشونت بیهوده و باطل فاشیسم کلاسیک بهره نمی گیرد و آن ها همگی در چهارچوب نظام های انتخاباتی دموکراتیک عمل می کنند. حزب فجر طلایی یونان و حزب یوبیک مجارستان گرایشان شدیدا فاشیستی دارند. آنچه همه آنها انجام می دهند ترویج هراس، توهین و نفرت قومی- فرهنگی است که اغلب به ترغیب به اعمال تبیعض و خشونت های محلی می انجامد. همین مسئله هم زشت و کریه است.
 
جهان در حال زایش راست ها و پوپولیست ها

امروزه، در پرتو بحران واحد پولی اروپا و ورود پناهجویان به اروپا، پوپولیسم به نفع احزاب رادیکال و افراطی جناح راست عمل می کند و احزاب جریان اصلی نتوانسته اند راهبردهایی برای مقابله موثر با این پوپولیسم توسعه دهند. تحیلی شما از این مسئله چیست؟

نخبگان سیاسی اروپا ارتباط خود را با طیف گسترده از مردم از دست داده اند و به زبانی سخن می گویند و در طرح هایی ایفای نقش می کنند که مردم عادی درک نمی کنند. در عین حال دغدغه های مردم در زمینه بیکاری، فقر نسبی و ناامنی را نادیده می گیرند. با این حال فرصتی برای گونه دیگری از پوپولیسم که بیشتر دربر گیرنده و جهان شمول است تا حذفی و نژادگرایانه وجود دارد. ما این مسئله را در انتخابات دو رهبر حزب، جرمی کربین از حزب کارگر انگلیس و در بازتاب کارزار انتخاباتی برنی سندرز در آمریکا و موفقیت ائتلاف های تحت اداره پودموس در بارسلونا و مادرید مشاهده کردیم.

به عنوان آخرین پرسش، اغلب ناظران بر این باورند که این روزها زمان های خارق العاده ای برای اروپا هستند و واقعیت های سیاسی ممکن است به زودی بسیار متفاوت به نظر برسند. در حالی که غیرممکن است پیش بینی کنیم چگونه بزرگ ترین پروژه سیاسی در تاریخ زیر فشارهای وجودی از داخل و خارج تحول نخواهدیافت، تمامی این فشارها زمانی که مسئله آینده اروپا مطرح می شود، به یک جهت و مسیر معین اشاره می کنند. شما آینده اروپا را چگونه پیش بینی می کنید؟

پروژه اروپا [همگرایی اروپا] اهمیت و رونق خود را از دست داده است. از چندین سال قبل، هدف تشکیل «اتحادیه نزدیک تر از مردم اروپا» کاملا بی رونق شده است. با این حال اتحادیه اروپا یک نهاد منعطف است که بارها اثبات کرده توانایی مدیریت و کنترل بحران های مختلف را دارد. اتحادیه اروپا تا آینده قابل پیش بینی به حیات خود ادامه خواهدداد.

گفت و گو و ترجمه: محمدتقی شریعتی
زکیه علی زاده



ماهنامه پیشه و تجارت: چندی است که رسانه ها به افشای برخی از پرونده های اقتصادی نهادها می پردازند. از اختلاس سازمان تامین اجتماعی گرفته تا ماجرای فیش های حقوقی نامتعارف و یا حتی واگذاری املاک با تخفیف های زیاد به برخی از مسئولان شهرداری اما اینک باید پرسیده شود که تا چه میزان این رویکرد حقوقی است و تا چه میزان آن را می توان منطبق با حق نظارت رسانه ها بر حکومت دانست؟

به همین سبب به سراغ سید محمد هاشمی، استاد حقوق عمومی دانشگاه شهید بهشتی رفتیم. وی در این مصاحبه گفت: «هیچ کسی حق ورود به حریم خصوصی افراد و تجسس را ندارد. حالا اگر چیزی لو رفته باشد و سوءاستفاده ای آشکار شده باشد، موضوع متفاوت است اما بحث خلوت فرد فرق دارد. باید بدانیم یکی از حقوق افراد، حق خلوت است. این که کسی در این خلوت سر بکشد و بخواهد پرونده سازی کند، با هیچ مرام الهی و قانونی همخوانی نخواهد داشت.»
 
ممنوعیت تجسس در حریم خصوصی و خلوت مردم و مسئولان

در رسانه های کشور گاه شاهد آن هستیم که برخی پرونده های اقتصادی، اخلاقی و ... برخی از مسئولان کشوری منتشر می شود؛ به صورتی که گاهی حتی این پرونده ها به مراجع قضایی ارسال نشده اند. از نظر قانونی، این اقدامات رسانه ای چه جایگاهی دارد؟ با در نظر گرفتن این پیش فرض که بخشی از این مطالب هم منطبق با حقیقت است.

- اگر به قانون اساسی بنگریم مشاهده خواهیم کرد که در اصل بیست و دوم این قانون بیان شده است: «حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند.» یعنی ورود به حریم شخصی هر فردی، چه مسئول مملکتی و چه افراد عادی جامعه بر اساس قانون اساسی ممنوع است. این حریم خصوصی حتی شغل فرد را نیز در بر می گیرد. اصل بیست و پنجم نیز بر همین اساس می گوید: «بازرسی و نرساندن نامه ها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، افشای مخابرات تلگرافی و تلکس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هرگونه تجسس ممنوع است مگر به حکم قانون.» 

منع تجسس هم در این اصل بیان شده است؛ یعنی اصل قبلی حریم خصوصی را تعریف می کند و این اصل به منع تجسس می پردازد. استثنایی در این دو اصل بیان شده و آن حکم قانون است. منظور از حکم قانون، حکمی بوده که از جانب مرجع ذی صلاح در حوزه ماموریت خود صادر می شود.
 
تنها ارگان و مرجعی که می تواند جزء بخش ذیل هر دو اصل باشد، نیروی انتظامی و قضایی هستند؛ یعنی نیروهای انتظامی – به معنای عام کلمه – برای کشف جرم، دادسرا برای یافتن ارتباط درست بین مجرم و جرم و در نهایت قاضی برای صدور حکم و بخش اجرای احکام، تنها کسانی هستند که می توانند پا در حیطه این دو اصل بگذارند و هر کس غیر اینها وارد این بخش مهم و اساسی نظام اجتماعی شود، مجرم بوده و قانون با آنها برخورد می کند. باید گفت ورود به حریم خصوصی، چه آن فرد مسئول باشد و چه فرد عادی، هم خلاف شرع و هم خلاف قانون است.
 
ممنوعیت تجسس در حریم خصوصی و خلوت مردم و مسئولان

این تصویر در عامه مردم جامعه وجود دارد که پرونده های مرتبط با شخصیت های مهم نظام با مصلحت اندیشی ها و حتی برخی رویکردهای خاص سیاسی مورد رسیدگی قرار می گیرد تا جایی که حتی تبرئه این افراد توسط مراجع دارای صلاحیت صدور حکم از دید برخی از مردم نافذ و منطبق با موازین عدالت نیست. به همین واسطه، گاهی از پیگیری های تخلفات این اشخاص از مجرای قانونی و حقوقی خود صرف نظر می کنند و دست به دامان رسانه ها می شوند. حال در صورت حقوقی بودن ادعای رسانه باز هم این عمل را خلاف شرع و قانون اساسی می دانید؟ آیا اساسا رسانه حق افشاگری علیه تخلفات حکمرانان و دولتمردان را دارد یا خیر؟

- اصول و مطلب پیش گفته اطلاق دارد؛ یعنی کسی حق ورود به حریم خصوصی افراد و تجسس را ندارد. حالا اگر چیزی لو رفته و سوء استفاده ای آشکار شده باشد، موضوع متفاوت است اما بحث خلوت فرد فرق دارد. باید بدانیم یکی از حقوق هر فردی، حق خلوت است و این که کسی در این خلوت سرک بکشد و بخواهد پرونده سازی کند با هیچ مرام الهی و قانونی همخوانی نخواهد داشت. حال اگر تخلفی هم انجام شده باشد، باز باید مدارک به دست قوه قضاییه برسد، نه اینکه اول کامل آبروی طرف را ببریم و بعد در دادگاه آن را بررسی کنیم.

پسی رسانه ها حق ندارند نقش پلیس یا بازپرس و دادیار دادگستری را بازی کنند. تا وقتی که سوء استفاده فرد در دادگاه به اثبات نرسیده باشد، بی اعتبار بوده و باید با آن مقابله جدی کرد. در کل می خواهم بگویم که اگر بحث ارائه شده از جانب رسانه ها به خلوت افراد مرتبط باشد هم غیر شرعی، هم غیراخلاقی و هم غیرقانونی است. حال اما اگر سوء استفاده فرد از جایگاه خود در عرصه مالی و اقتصادی و یا حتی سوء استفاده اخلاقی به واسطه شغل باشد، داستان کاملا متفاوت است.
 
البته بر امور مالی هم دیوان محاسبات نظارت دارد و هم اداره دارایی حق نظارت دارد؛ البته باید همه این نظارت ها شفاف باشد. اساسا اگر در یک نظام سیاسی شفافیت های مورد نظر وجود داشته باشد، دیگر اصلا کار به افشاگری های رسانه ای نمی رسد. این افشاگری ها زمانی معنا پیدا می کند و مردم را مجذوب خود می سازد که یا در صورت خوش بینانه، نظام نظارتی کشور مذکور شفاف نبوده و در عمل مردم را نامحرم می بیند یا در شرایط بدبینانه، خود ناظرین از سلامت درست و اساسی سمت خود برخوردار نیستند یا مردم آنها را دارای این ویژگی ها نمی یابند.

همین مسئله لاجرم پرونده های مختلف را به رسانه ها می کشد و مردم را مجذوب خود می سازد. می توان گفت مهم ترین عامل رسانه ای شدن پرونده ها پیش از بررسی های قوه قضاییه و صدور حکم قطعی پیرامون آن، عدم شفافیت مراجع نظارتی یا عدم اعتماد مردم به آنهاست؛ به شکلی که گاهی حتی واقعا تخلفی انجام نشده اما به خاطر پیش فرض های ذهنی که برای مردم به وجود آمده نمی پذیرند که این تخلف صورت نگرفته باشد و در افواه عمومی همچنان به فرد تبرئه شده نسبت داده می شود.
 
ممنوعیت تجسس در حریم خصوصی و خلوت مردم و مسئولان

گاهی در برخی موارد صرفا به واسطه فشارهای افکار عمومی بر مسئله ای، پرونده ای به صورت جدی در دستگاه قضایی مورد بررسی قرار می گیرد، آیا به نظر شما حضور رسانه ها در این عرصه نیز درست نیست؟

- نگاه کنید؛ گاهی تخلف صورت گرفته مثلا میزان دارایی های یک فرد است؛ شک نکنید که باید این میزان دارایی به صورت کاملا شفاف در اختیار مردم قرار گرفته باشد. اگر هست که افشاگری از جانب رسانه ها معنا ندارد زیرا همه افراد حق دسترسی را داشته اند. اکنون این رسانه بر اساس این حق دسترسی مطلبی را منتشر می کند. اما اگر این شفافیت وجود نداشته باشد، رسانه مذکور باید مستند و مستدل به بیان مطلب بپردازد وگرنه هر لحظه باید منتظر برخورد دستگاه قضا با خود باشد و در صورت شکایت فرد و شخصیت خصوصی یا ارگان و شخصیت حقوقی ممکن است رسانه مذکور توقیف و تعطیل شود.

این را باید مورد تاکید قرار داد که اگر نقدی صورت می گیرد باید نقد مستند و دارای حساب و کتاب قانونی باشد. گاهی به اشتباه می بینیم بالا رفتن رقم حساب کسی را دال بر فساد آن فرد می گذارند اما شاید در کنار کار اصلی خود، شغل دیگری هم داشته باشد یا مثلا ارثیه ای به وی برسد. اگر رسانه ها بخواهند بی پروا در این حوزه ها بتازند، با بحران های جدی روبرو خواهیم شد. حال اگر فرد در زندگی خصوصی خود، بدون ارتباط با شخصیت حقوقی اش تخلفی را مرتکب شد، باز هم به خاطر حق خلوت، رسانه ها نمی توانند به آن بپردازند و از دستگاه های قضایی برخورد با فرد را درخواست کنند. بالعکس، فرد می تواند به خاطر سرک کشیدن رسانه در زندگی خصوصی اش، از آن شکایت کند و مانع فعالیت رسانه شود.

اما اگر رسانه مطمئن شد که سوء استفاده ای صورت گرفته است و این سوء استفاده هم به خاطر جایگاه شغلی فرد مذکور است، ماجرا تفاوت پیدا می کند و حق انتشار آن را خواهد داشت. البته باز تاکید می کنم باید مستند و مستدل باشد.

اگر در خاطرتان باشد زمانی که بیل کلینتون، رییس جمهور اسبق آمریکا تخلف اخلاقی اش افشا شد، برخی رسانه ها عامل اصلی انتشار آن بودند. به صورتی که اگر این رسانه ها به این مسئله نمی پرداختند شاید حتی دستگاه قضایی به این شدت و حدت آن را مورد کنکاش و جستجو قرار نمی داد. آیا این گونه روابط را نیز شما جزیی از حریم خصوصی و حق خلوت مسئولین می دانید؟

- بر اساس قانون ما همین کار رسانه ای آمریکا هم درست نبوده است. از نظر شرعی نیز نمی توان بر آن حکم تایید زد. اگر تخلفی صورت می گیرد، باید در دادگاه عادل بررسی شود، نه اینکه ابتدا آبروی فرد را کامل بریزیم بعد آن را به دادگاه بخوانیم. اما اگر احراز شود که فردی مرتکب این عمل شده است و این احراز نیز توسط دادگاه باشد، بیان آن توسط رسانه ها ایرادی ندارد.

حال با این توضیحات آیا نهادهای حکومتی و شخصیت های حقیقی و حقوقی، حتی در صورت حقیقی بودن مدارک منتشر شده توسط یک رسانه، حق شکایت از رسانه مذکور را دارند؟

- اگر چنانچه مورد افشا شده از اسرار طبقه بندی شده یا خصوصی باشد، حتی پس از اثبات نیز از نظر قانونی برای افشا کننده مسئولیت به بار می آورد و قانون با وی برخورد خواهد کرد اما اگر مواردی باشد که با کنکاش های معمولی می توان به آن دست یافت، مثلا از طریق ثبت اسناد و ... چون رسانه فقط از آزادی دسترسی به برخی از اسناد استفاده کرده و با کنار هم چیدن آنها به یک نتیجه دست یافته است، دیگر دستگاه مربوطه نمی تواند از وی شکایت کند.
 
ممنوعیت تجسس در حریم خصوصی و خلوت مردم و مسئولان

البته برخی از مسئولین هر تحقیق در چارچوب قانون توسط رسانه ها را ورود به حریم خصوصی خود می دانند و بلافاصله از فرد به دادگاه شکایت می برند. باید قضات ما این تفاوت ظریف را درک کنند. اگر فرد بدون اطلاع فقط ادعایی مطرح کرده یا اطلاعات جهت داری را منتشر کند، به واسطه اعاده حیثیت از شخص یا نهاد، فرد مجرم است. اگر به استناد اسناد طبقه بندی شده مطالبی منتشر شده و اتهاماتی ابراز کرده، در صورت حقیقی بودن ادعا، رسانه به خاطر دسترسی غیرمجاز به اسناد طبقه بندی شده مجرم خواهد بود.

اگر رسانه ورود به حریم خصوصی فردی کرده و از آن مطالبی منتشر کند، رسانه به استناد اصل بیست و پنجم قانون اساسی مجازات می شود اما اگر رسانه با استفاده از اطلاعات قابل دسترس و با تحلیل شرایط محیطی به نکته ای تخلف گونه دست یافت و آن را بیان کرد، کسی حق برخورد با این رسانه را ندارد. البته گاهی در عمل شاهد هستیم که این دقت کمتر مورد توجه قرار می گیرد و در برخی موارد همه حالات مذکور، آزاد گذاشته می شوند و در برخی موارد، همه این حالات خلاف دانسته می شوند. این گونه رفتارها از انصاف حقوق به دور است و مشخصا نظام حقوقی ایران و قوه قضاییه نیز آن را مورد تایید قرار نمی دهند.


تاریخ : هفدهم بهمن 95 | 06:29 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد
هفته نامه همشهری شش و هفت - رامین حاجیان فرد: مسلمانان در سراسر دنیا نه تنها از فرهنگ‌های بومی گوناگون بهره جسته‌اند؛ بلکه به بهترین شیوه آنها ‌را با فرهنگ غنی اسلامی آمیخته و آثاری بدیع در حوزه معماری از خود برجای گذاشته‌اند. این آثار همچون گوهری درخشان بر تارک تمدن انسانی راهگشای نسل‌های متمادی در خلق زیبایی و فراهم آوردن مکان‌های عبادی، عمومی و خصوصی بوده است. حکمت نهفته در این زیبایی‌ها که ریشه در زیبایی مقدس ازلی و ابدی داشته از لابه‌لای نقش‌ها، آجرها و سایر عناصر ساختمانی خودنمایی می‌کند.
 
جلوه‌های نـور 

+5

هنگام گذر از خیابان‌ها و کوچه‌های قدیمی شهر قاهره گاهی می‌توان به گذشته‌های دور سفر کرد. چنانچه در این سفر خستگی راه بر ما غلبه كرد می‌توان در گوشه‌ای دنج به نوای خوش عود گوش سپرد و با نوشیدن یک فنجان چای داغ جانی دوباره گرفت و سفر به دوردست‌های تاریخ را از سرگرفت. اگر در این هنگام در خیابان الازهر گذر كنیم، بد نیست از این هتل بیش از پنج ستاره دیدن کنیم! بیش از پنج قرن پیش و در زمانی که هتل‌ها را با ستاره‌های‌شان طبقه‌بندی نمی‌کردند‌، کاروانسرای الغوری ساخته شد تا امکاناتی بالا در اختیار مسافران به این شهر بگذارد. کاروانسراها در سراسر کشورهای اسلامی نه تنها در بین راه‌ها بلکه در داخل و مجاورت شهرها نقش مهمی در توسعه تجارت و انتقال فرهنگ و ارائه خدمات به مسافران و تاجران برعهده داشتند.
 
 جلوه‌های نـور
 
در این کاروانسراها امکانات گوناگونی برای مسافران و چهارپایان و همچنین نگاهبانی از بار و بنه بازرگانان فراهم شده بود. این کاروانسرای کهن که به خوبی نگاهداری و مرمّت شده امروزه نقش موزه‌ای را دارد که عناصر معماری اسلامی زمان خود را به زیبایی تمام در اختیار بازدیدکنندگان قرار می‌دهد. پنجره‌های مشبک و بیرون زده از دیوار که از عناصر برجسته معماری اسلامی این دیار در دوران گذشته بوده و همچنین ستون‌های سنگی و قوس‌های آن، گوشه‌هایی از زیبایی‌های این اقامتگاه را که تعداد ستارگانش یقیناً بیش از پنج بوده در معرض نمایش گذاشته است. نهادهای فرهنگی و دولتی در اینجا به برگزاری نمایشگاه‌هایی از آثار صنایع دستی مصر و اجراهای سنتی مبادرت ورزیده و حتی در بخشی از آن می‌توان با آثار هنرمندان معاصر نیز روبه‌رو شد که ما را  به سفر  از دوران کهن تا عصر حاضر رهنمون می‌شود.

مسجد صورتی

منطقه ماگوئیندانائو با جمعیتی بیش از یک میلیون نفر در منطقه مسلمان‌نشین کشور فیلیپین مکانی است که فرهنگ غنی اسلامی را همراه با فرهنگ کهن و بومی همچون آمیزه‌ای جداناشدنی به زیبایی و در جلوه‌های گوناگون در خود جای داده است. از موسیقی سنتی این منطقه که آمیزه‌ای از دو فرهنگ مذکور بوده تا آیین‌ها و برخی از سازه‌های معماری جلوه‌گاه این زیبایی‌هاست، اما آنچه در نگاه نخست توجه بیشتری را به خود جلب می‌کند، سازه‌ای منحصر به فرد و بسیار زیباست که عمر چندانی نداشته و در سال 2014 این مرکز، این منطقه را زینت بخشیده است.
 
جلوه‌های نـور 
 
مسجد دیماکوئوم نمونه‌ای ویژه و جذاب از معماری اسلامی بوده که ویژگی برجسته‌اش رنگ صورتی تندی است که در سراسر آن به‌کار رفته است. سازندگان این مسجد زیبا، از این رنگ ملایم برای اشاره به فرهنگ تسامح و صلح بین مسلمانان و مسیحیان این منطقه بهره جسته‌اند. همنشینی سایه تیره و روشن صورتی بین گنبد و نمای ساختمان جذابیت ظاهر مسجد را بیش از پیش به رخ می‌کشد. در داخل مسجد علاوه بر این سایه و روشن‌های بدیع، حضور ستون‌های طلایی رنگ و جلوه‌ای ویژه به این زیبایی افزوده و مکانی ممتاز برای عبادت و دعا فراهم آورده‌است.

در فراق یار

نزدیک به 233 کیلومتر از دهلی به سمت جنوب دور می‌شویم تا به شهر آگرا برسیم. این جاده‌ای کوتاه با چندین پیچ و خم، شاید در یک صبح مه‌آلود صحنه‌ای شگفت‌انگیز بر ما آشکار سازد. اگر این بخت را داشته باشیم که گنبد سر بر آسمان کشیده  تاج محل را از میان مه به تماشا بنشینیم یقیناً به یکی از تجربه‌های ماندگار زندگی دست یافته‌ایم. شاه جهان كه روزهای پیاپی در اندوه همسر محبوبش ممتاز محل به سوگواری و دوری‌گزیدن از مردم پرداخت،به ساخت بنایی برای یادبود همسرش فرمان داد .همین فرمان بود که به خلق یکی از زیباترین سازه‌های معماری تمامی طول تاریخ بشریت انجامید. تاج محل که به درستی همچون تاجی گرانبها و نگینی درخشان بر تارک معماری جهان اسلام و حتی معماری بشری ایستاده، غمی بزرگ را در درون خود نهان دارد.
 
جلوه‌های نـور 
 
در زیر گنبد اصلی پیکر شاه جهان نیز در کنار همسرش آرمیده است. چند سال پیش از مرگ، او که روزگاری بر شبه قاره هند حکمرانی می‌کرد توسط پسرش اورنگ زیب در قلعه‌ای در همان نزدیکی زندانی شد و شاید هر روز که این بنا را از دور در کنار رود یمنا می‌نگریست در این آرزو بود که هر چه زودتر به همسرش بپیوندد. در ساخت تاج محل که طرح اصلی آن از زیر دستان هنرمند معماران ایرانی برون آمده، سنگ‌های مرمر به بهترین شیوه ممکن تزئین یافته‌اند. در جای جای دیواره‌ها و بخش‌های دیگر بنا شاهد به کارگیری ظریف و خلاقانه سنگ‌های تزئینی و رنگین در میان سنگ‌های مرمر سفید هستیم که زیبایی و شکوه این بنا را دو چندان می‌کند. هر سال نزدیک به هشت میلیون جهانگرد از سراسر دنیا از این بنای یگانه دیدن کرده و شاید هر دیداری از هندوستان بدون دیدار از تاج محل کاری ناتمام به حساب آید.

از دیار مغولان

اینجا در مغولستانِ چین که منطقه‌ای خودمختار در شمال چین و هم مرز با کشور مغولستان است، تاریخ و گذر اقوام گوناگون چهره‌ای ویژه از خود برجای گذاشته است. پایتخت این منطقه شهر هوهوت است که در حدود سه میلیون نفر جمعیت را در خود جای داده است. بخش قابل توجهی از مردمان این دیار را مسلمانان تشکیل داده که در این ناحیه دورافتاده آداب و مناسک دینی خود را با شور و شوقی مثال‌زدنی به جای می‌آورند. در گذر از خیابان‌های این شهر چشم‌مان به بنایی عجیب می‌افتد که هنگام اذان صدایی آشنا از فراز آن به گوش می‌رسد. با نخستین نگاه به این ساختمان با دیواره‌های آبی ، سردر ورودی قرمزو سقفی همچون سازه‌های سنتی شرق آسیا، شاید گمان ببریم که معبدی در اینجا قرار گرفته است.
 
جلوه‌های نـور 
 
با کمی دقت با نگاه به قوس‌های بالای درهای شبستان و مناره‌ای که در کنار بنا سربرافراشته دچار تردید خواهیم شد. این تردید در نهایت به آنجا می‌انجامد که در برابرمان مسجدی واقعاً یگانه را می‌یابیم. آمیزش سنت‌های معماری پاگوداها یا معابد چینی با رویکردهای اسلامی به شیوه‌ای بدیع و نادر در اینجا خودنمایی کرده و باعث شده تا مسجد بزرگ هوهوت مکانی خاص باشد. در اطراف این مسجد فروشگاه‌ها و رستوران‌های زیادی را می‌توان یافت که خوراک پاک اسلامی را در خدمت مسلمانان و سایر مشتریان و جهانگردان قرار می‌دهند. جهانگردان می‌توانند از این مکان زیبا دیدن کرده و از بالای مناره آن چشم‌اندازی زیبا از محله و شهر را تجربه كنند.

ایستاده در کوهستان

بیش از هشت سده در میان راهی کوهستانی همچون کوه ایستاده و میراثی گرانبها از ذوق و سلیقه پیشینیان بر اندامش نقش بسته است. برج جام در ولایت غور افغانستان با آجر پخته شده به بلندی 62متر سر بر آسمان ساییده است. بر اندام آن آجرها همچون تار و پود یک بافتنی ظریف به زیبایی هر چه تمام در هم تنیده و در میان آنها خطوطی از کاشی‌های آبی رنگ، شهادتین و آیه‌هایی از قرآن کریم را به نمایش گذاشته است.
 
جلوه‌های نـور 
 
این مناره بلند که الگویی برای ساخت مناره بلندتر موجود در شهر دهلی با عنوان منار قطب بود، نشانه‌ای از شکوه و پیروزی اسلام به شمار می‌آمد. در نگاره‌ای کهن که به روایت فتح دهلی توسط بابر؛ بنیانگذار دودمان مغولان اعظم یا گورکانیان می‌پردازد، گذر این فاتح مسلمان از کنار این برج در اوایل سده شانزدهم میلادی به تصویر کشیده شده است. این سازه معماری منحصر به فرد در سال 2002 میلادی از سوی سازمان فرهنگی و هنری ملل متحد به عنوان میراث بشری ثبت شد.

آسمانخراش‌هایی از خشت

مردمان سرزمین یمن در گذر قرن‌ها آموخته‌اند که چگونه با توجه به شرایط اقلیمی و مصالح موجود بهترین راهکار را برای ساخت خانه‌های‌شان به اجرا گذارند. این سرزمین کهن سنت معماری گرانبهایی داشته که حفظ و تداوم آن می‌تواند الهام‌بخش و آموزنده باشد. در وادی حضرموت در شرق این کشور که منطقه‌ای بسیار گرم و خشک و پوشیده از بیابان خشک و بی آب و علف بوده قصبه‌ای به نام شیبام قرارگرفته که به خاطر معماری ویژه‌اش در سازمان یونسکو به ثبت رسیده است. در برخی از محافل به این شهر کوچک، منهتن صحرا لقب داده‌اند که اشاره به منطقه‌ای پر از آسمانخراش‌های بلند بدین نام در نیویورك است. این سازه‌‌های بلند از خشت ساخته شده و برخی از آنها شامل 10 طبقه است.
 
جلوه‌های نـور 
 
از طبقات همکف معمولاً برای نگاهداری آذوقه و سایر نیازمندی‌ها استفاده شده و واحدهای مسکونی در طبقات بالاتر در نظر گرفته شده‌اند. در بالاترین طبقه مکانی برای گردهمایی و برگزاری مهمانی و نشست‌های عمومی تعبیه شده که اصطلاحاً بدان «مجلس» گفته می‌شود. تمام ساختمان‌های این شهر از جمله مسجد ، مکان‌های عمومی و همچنین سازه‌های مسکونی از خشت خام دست‌سازی كه در آفتاب خشک شده، ساخته شده است. این سنت همچنان ادامه دارد و در گوشه و کنار شهر می‌توان بناهایی قدیمی را مشاهده كرد که در حال مرمت بوده یا ساختمان‌هایی نو که به همین شیوه سنتی و با همین مصالح در حال ساخته شدن است. دیواره‌های ستبر این ساختمان‌ها و پنجره‌های کوچک و پوشیده از جداره‌های چوبی مشبک آن‌ها، نقش مهمی در خنک نگاه داشتن درون خانه و تهویه هوای درون آن ایفا می‌‌كنند. نزدیک بودن این ساختمان‌های بلند به یکدیگر، عاملی مهم در ایجاد سایه توسط آنها روی هم و همچنین کوچه‌های میان آنهاست.

شهر- موزه اسلامی

دکتر ماهاتیر محمد؛ نخست وزیر وقت مالزی در این اندیشه بود تا شهری بنا نهد که ویژگی‌های ناب معماری اسلامی را با سبک‌های نوین معماری جهانی به زیبایی در هم آمیزد. وقتی از فرودگاه کوالالامپور به شهر می‌رویم در میان راه و پیش از آن باید شهری تازه تاسیس را پشت سر گذاریم که از سال 1999 میلادی بدین سو مرکز دولت مالزی بوده است. کاخ نخست وزیر و وزارت‌خانه‌های گوناگون در این شهر قرار گرفته‌اند.
 
جلوه‌های نـور 
 
بیشتر امور دولتی و رسمی در پوتراجایا انجام می‌گیرد، ولی آنچه ظاهر این شهر را برجسته می‌سازد معماری ویژه آن است. خیابان‌های پهن و ساختمان‌های چشم‌نواز همراه با پل‌ها و مساجد زیبا همگی جلوه‌های قوه خلاقانه معماران و هنرمندان در این شهر است. یکی از سازه‌های مشهور این شهر پل پوترا است که الگوی اصلی آن پل خواجو در اصفهان بوده است. بر این پل مسیرهایی برای عبور خودرو، پیاده و مونوریل تعبیه شده و چندین رستوران عالی نیز در  آن واقع شده است. از بالای پل که به پایین می‌نگریم آبی زلال را می‌بینیم که انعکاسی از پل را به چشمان ما بازمی‌گرداند و خاطره‌ای از زاینده‌رود و پل زیبای خواجو را برای ایرانیان ساکن در سرزمین دور فراهم می‌آورد.

همچون کندو

معماران مسلمان همواره در کنار استحکام و استواری سازه‌ها به عناصر تزئینی و آرایه‌های گوناگون توجه فراوانی داشته‌اند. این دیدگاه به خلق کاشی‌ها، مقرنس‌ها ،نقش‌ها و طرح‌های گوناگونی با بهره‌گیری از مواد و مصالح گوناگون انجامیده است. مقرنس‌ها همچون خانه‌های کندوی عسل، گوشه‌ها و بخش‌های مختلف ساختمان را آراسته و انتقال از سطحی به سطح دیگر را از زمختی و سادگی درآورده و بدان نرمی و لطافتی خیره‌کننده بخشیده‌اند.
 
 جلوه‌های نـور 
 
خاستگاه این هنر که همچون بیشتر آثار هنری و معماری اسلامی از سرزمین ایران بوده پر است از نمونه‌های بدیع که الگوهایی بی‌نظیر در اختیار معماران سایر کشورهای اسلامی در طول تاریخ قرار داده است.یکی از این نمونه‌های زیبا را می‌توان بر بالای ایوان مسجد امام در اصفهان مشاهده كرد. معماران سرزمین‌های اسلامی با استفاده از مصالح گوناگون همچون آجر، گچ، چوب و سنگ مقرنس‌های خیره‌کننده‌ای را خلق كرده‌ که همگی نشان از خلاقیت و ذوق سرشار آنها و اهمیت عنصر تزئین در معماری اسلامی داشته است.

مسجدی دیگر

در حدود سال 1240 میلادی شاهزاده سوندیاتا کیتا که بر یک پادشاهی کوچک در ناحیه‌ای در شمال کشور آفریقایی کنونی، گینه و جنوب مالی فرمان می‌راند، مناطقی را در این ناحیه به تصرف خود درآورد و پادشاهی مالی را تاسیس كرد. حاكمان این پادشاهی که نسب خود را به بلال حبشی نخستین موذن اسلام گره می‌زدند، در سال 1327 میلادی مسجدی را با استفاده از مواد و مصالح محلی ساختند که در نگاه نخست تفاوت زیادی با بیشتر مساجد موجود در جهان اسلام دارد.
 
جلوه‌های نـور 
 
این مسجد که با عنوان «مسجد دینجاری بِر» شناخته شده در شهر تیمبوکو در کشور مالی قرار گرفته است. این سازه استثنایی از خشت خام و سنگ نتراشیده ساخته شده است. بر دیواره‌های این بنا، کاهگل که مصالح آن در این منطقه فراوان بوده به کاررفته است. بر بالای محراب این مسجد گنبدی مخروطی قرار گرفته و در مجموع وقتی به این مسجد می‌نگریم سازه‌ای  یک رنگ و پوشیده از گِل به رنگ قهوه‌ای روشن به چشم می‌آید. در طول سال‌های متمادی مرمت‌های گوناگونی روی این مسجد انجام گرفته و در سال 1988 میلادی توسط یونسکو به عنوان یکی از میراث‌های ماندگار بشری به ثبت رسید.

مربع + دایره

هنر تزئینی اسلامی را با تمام زیبایی‌ها و شکوه‌هایش می‌توان بر پایه گسترش و تکرار دو فرم هندسی بنیادین؛ یعنی مربع و دایره بنا كرد. این شکل‌های هندسی که در حکمت اسلامی از نوعی زیبایی قداست گونه برخوردار بوده پایه و اساس بسیاری از شکل‌های تزئینی به کاررفته در سازه‌های مشهور اسلامی است. این نقوش هندسی دلفریب و مسحورکننده از دیواره‌های مساجد تا سقف‌ها و گنبدها و همچنین بر نمای ستون‌ها و گوشه و کنار سایر بناها به فراوانی قابل مشاهده است. یک نمونه از این کاربرد که اصطلاحاً «ربع الحزب» نام داشته از آمیزش دو مربع ساده با یکدیگر به دست آمده‌است. بدین ترتیب که یک مربع به اندازه 45 درجه چرخیده و با مربع ثابت تشکیل یک ستاره هشت پر می‌دهد؛ نمادی که در بسیاری از مساجد به‌ویژه در هندوستان و شمال آفریقا قابل مشاهده است.
 
جلوه‌های نـور 
 
یکی از کاربردهای جالب این نماد اسلامی را می‌توان در طراحی برج‌های دوقلوی مشهور پتروناس در کوالالامپور پایتخت کشور اسلامی مالزی مشاهده كرد. در واقع اگر از بالا به این دو برج نگاه کنیم در هر کدام شاهد خواهیم بود که دو مربع به همان شکلی که در بالا توضیح داده شد در هم آمیخته‌اند. نکته‌ای که در اینجا نباید فراموش کرد آن است که کاربرد این نقش‌های زیبای هندسی محدود به سازه‌های معماری مسلمانان نبوده بلکه روی اشیاء دیگری همچون ظرف‌ها، فرش‌ها و سایر صنایع دستی کاربردی و تزئینی نیز نمونه‌های بی‌شماری را می‌‌توان یافت.

موزه هزار ساله معماری اسلامی

از هنگام برپایی این مسجد در سده‌های نخست هجری تا هزار سال پس از آن در فراز و نشیب‌های تاریخ و آمدن و رفتن دودمان‌های مختلف، گوشه‌های گوناگونی بدان اضافه شده که سیر شیوه‌های معماری اسلامی را می‌توان در جای‌جای آن مشاهده كرد. مسجد جامع اصفهان که  نام موزه هزارساله معماری اسلامی را بر آن نهاده‌اند نگینی در قلب تپنده فرهنگ ، هنر ، علم و ادب مسلمانان در طول تاریخ است. گنبد نظام‌الملک، محراب الجایتو‌، ایوان‌ها و کاشیکاری‌های استادانه این بنا ، همگی آکنده از ذوق، هنر و علم است.
 
جلوه‌های نـور 
 
مکانی که این مسجد بر آن ساخته شده حتی در دوران ساسانیان مکانی عبادی بود. سیمای اصلی و کنونی این مسجد مربوط به دوران سلجوقی است، ولی در دوران صفوی تزئینات و اضافاتی چند بر آن اعمال شد. گچبری‌های به‌کاررفته در محراب مشهور واقع در مسجد جامع که با عنوان محراب شناخته می‌شود، یکی از نمونه‌های نادر و بی‌نظیر در هنر تزئینی معماری اسلامی به-شمار می‌آید.

نوری در غرب

در شهر کلن در کشور آلمان در مساحتی بالغ بر 4500 مترمربع مسجدی به شیوه مساجد عثمانی و با آمیزه‌ای از رویکردهای مدرن در معماری جهان ساخته‌شده است. دیواره‌های شیشه‌ای و دو مناره 55 متری زینت بخش این مسجد بزرگ بوده که گنجایشی حدود چهارهزار نمازگزار را دارد. در این مجموعه علاوه بر مسجد یک بازارچه، کتابخانه و سالن اجتماعات نیز ساخته شده است. تقارن هندسی و کاربرد هوشمندانه قاب‌های شیشه‌ای در میان دیواره‌های بتنی، زیبایی و جذابیت ویژه‌ای به این بنا بخشیده به ویژه هنگام شب که تابش نور از داخل مسجد به بیرون همچون امواجی رقصان و رو به آسمان حال و هوایی روحانی  بدان می‌بخشد.
 
جلوه‌های نـور 

معمار سِنان

شهر استانبول و ادرنه در کشور ترکیه دارای مساجدی قدیمی بوده که هویت فرهنگی آنها به میزان گسترده‌ای به وجود این سازه‌ها وابسته است. سنان نابغه‌ای بود که در اواخر سده پانزدهم میلادی چشم به جهان گشود و به زودی فنون معماری را آموخت و خلاقیت استثنایی خود را توانست در مسیر خلق بناهایی شکوهمند در تاریخ معماری جهان اسلام به ثبت رساند. او که در دوران حکمرانی سه سلطان عثمانی؛ یعنی سلطان سلیمان، سلیم دوم و مراد دوم به کار مشغول بود بیش از 300 بنا را در دوران کاریش طراحی و بنا كرد. از جمله این بناها علاوه بر مساجد می‌توان به بیمارستان، حمام، مدرسه، پل و کاروانسرا اشاره كرد. مسجد سلیمانیه در شهر استانبول كه با گنبدهایی بزرگ و کوچک یکی پس از دیگری همچون آبشاری از بالا تا پایین بنا را دربرگرفته‌است، یکی از آثار این معمار مشهور به شمار می‌آید.
 
جلوه‌های نـور 
 
گنبد اصلی این مسجد53 متر ارتفاع داشته و قطر دهانه‌اش 5/27 متر است. در زمانی که این گنبد ساخته شد، بلندترین نمونه در امپراتوری عثمانی به شمار می‌آمد. یکی دیگر از آثار مشهور این معمار در شهر استانبول مسجد شاهزاده است که به دستور سلطان سلیمان به یادبود فرزند درگذشته‌اش؛ محمد ساخته شد. این مسجد دارای دو مناره بلند است که ارتفاع هرکدام به 55 متر می‌رسد. امروزه یکی از دانشگاه‌های مشهور شهر استانبول که به ارائه خدمات تحصیلات تکمیلی در حوزه‌های مختلف هنری و معماری می‌پردازد، به یادبود این معمار مشهور با عنوان «دانشگاه معمار سنان» شناخته شده که تاریخ تأسیس آن به سال 1882 میلادی برمی‌گردد.

بازماندگان

پس از پایان حکومت مسلمانان بر اسپانیا یا همان اندلس در سال 1492، عده‌ای از مسلمانان اجازه یافتند تا در آنجا باقی بمانند. در میان این مسلمانان که در اصطلاح آن روز «مودِخار» نامیده می‌شدند، هنرمندان و معمارانی بودند که بعداً به استخدام حاكمان محلی و اعیان و اشراف مسیحی درآمده تا به ساخت و تزئین بناهای قدیمی و جدید مبادرت ورزند. این مسلمانان که میراث‌دار سنت‌های هنری و معماری مسلمانان پیش از خود بودند سبکی از خود برجای گذاشتند که امروزه به آن «سبک مودخار» یا «سبک مدجن» گفته می‌شود. این سبک معماری که آمیزه‌ای از شیوه‌های اسلامی و مسیحی بود سازه‌هایی را از خود برجای گذاشت که نمونه‌هایی از آن‌را می‌توان در کلیساها و کاخ‌ها مشاهده كرد. در این آثار از تزئینات هندسی در کاشیکاری، آجرکاری و کنده‌کاری‌های چوبی و غیره بهره گرفته‌شده‌است. در پاره‌ای از این سازه‌ها مقرنس‌های پیچیده و زیبایی در گوشه‌ها و سقف‌ها با تابش نور و ایجاد سایه و روشن‌های پیاپی، فضایی رویایی را به بیننده القاء می‌کند.



وب‌سایت یک پزشک - علیرضا مجیدی: هنوز که هنوز است جامعه آمریکا به صورت عام و جامعه رسانه‌ای آمریکا به صورت خاص، از تحلیل چرایی انتخاب آدمی مثل دونالد ترامپ به ریاست‌جمهوری آمریکا درمانده‌اند و بعد از آن شوک اولیه و تحلیل‌های نسبتا پوسته‌ای اولیه تازه در پی چاره‌جویی افتاده‌اند.

اگر تاریخ را بررسی کنیم که شیوه رفتار و مقابله کشورها، اقوام و جوامع مختلف با موقعیت‌های بالقوه تخریبی مثل تصرف نظامی کشور، انحطاط اخلاقی جامعه، فروپاشی درونی یا تسلط خودکامه‌ها متفاوت بوده است.

برخی به اندازه کل تاریخ تجربه چنین رویارویی‌هایی را داشته‌اند و در برخی برهه‌ها نسبتا موفق عمل کرده‌اند و توانسته‌اند، عناصر نامطلوب و خارجیان اشغال‌گر را با تمدن و فرهنگ خود تحت تأثیر قرار بدهند و به عبارتی غنای اندیشه آنها آنقدر شگرف و قابل توجه بوده که بیگانگان خارجی یا نادان‌های داخلی، بعد از کوتاه‌زمانی چاره‌ای جز تعدیل رفتار خود نداشته‌اند. اما همین جوامع در برهه‌های دیگر به سبب تغییر بافت فرهنگی و بینش مردمانشان ناموفق بوده‌اند و نیز جوامعی که تاریخشان بسیار مختصرتر از بقیه بوده، تجارب کم و حافظه تاریخی کمی برای اتکا داشته‌اند.

شیوه برخورد هر یک از طبقات جامعه در زمان‌های بحرانی متفاوت بوده است: تسلیم، همکاری، به سخره گرفتن همه چیز، انفعال بی‌ثمر، سکوت بامعنا، مبارزات آرام فرهنگی یا شیوه‌های رادیکال.

حالا ما در برهه‌ای هستیم که می‌توانیم به خوبی رفتار آمریکایی‌ها را به نظاره بنشینیم. گویی که الان آمریکا در حال تجربه همان دوران میانی دهه ۱۹۳۰ در آلمان است.

این بار مردم و رسانه‌ها در مقابل فرد و جریانی که به وضوح حتی از نظر ظاهر، رعایت آداب دیپلماتیک و سیاست‌های به اصطلاح بشردوستانه را نمی‌کند، را چه می‌کنند؟

آیا قشر فرهیخته و رسانه‌های آمریکایی، راهی هوشمندانه برای مقابله پیدا می‌کنند یا اسیر جریان‌سازی ترامپ و دوستانش خواهند شد و به خاطر ضرورت‌های میهن‌پرستانه، در این گرداب غرق خواهند شد: جنگی دیگر، تحدید آزادی‌های فردی، نزول جایگاه اقتصادی و فاصله گرفتن از عدالت اجتماعی.

اما واقعا مردم عادی و رسانه‌های مستقل در این دوره‌های دشواری، چه کاری از دستشان برمی‌آید؟ به جز آه کشیدن و نالیدن از دوره‌ای که شایسته‌ها اصولا اصلا بختی برای دیده شدن ندارند و ناکسان سررشته کارها را در دست دارند، چه می‌توان کرد؟
 
عشق در زمان وبا- دستور‌العمل ۲۰ ماده‌ای برای تاب آوردن زمانه دونالد ترامپ 

امروز در سایت خوب کوارتز، خواندم که استاد تاریخ دانشگاه ییل، به نام تیموتی اشنایدر، یک دستورالعمل ۲۰ ماده‌ای برای مقابله با بن‌بستی که مردم آمریکا در آن گرفتار شده‌اند، ارائه کرده است. طبق معمول من علاقه‌ای به ترجمه کلمه به کلمه ندارم و گرچه به این متن بیشتر از بقیه متن‌ها وفادار بوده‌ام، اما برخی جاها تغییراتی هم در متن ایجاد کرده‌ام.

مردم آمریکا مسلما از مردم اروپا که قرن‌های متمادی در راه به دست آوردن آزادی، دموکراسی، مبارزه با فاشیسم و نازیسم کوشیده‌اند، باهوش‌تر نیستند. مطالعه این دستورالعمل ۲۰ ماده‌ای می‌تواند از جهات مختلف برای همه مردم جالب باشد.

۱- به سادگی تحت انقیاد درنیایید

درست است که بخشی قدرت خودکامه‌ها در برخی از برهه‌های زمانی، با فشار و زور و اهرم‌های به اصطلاح قانونیِ خارج از حوزه نفوذ مردم به دست می‌آید. اما تجربه تاریخی نشان می‌دهد که قسمت اعظم قدرت آنان، زمانی حاصل می‌شود که مردم توجهی به نفوذ خزنده آنها ندارند. آنقدر درنگ می‌کنند که قدرت تثبیت می‌شود و بعد پارو کردن این حجم از انجماد قدرت، برایشان ناممکن می‌شود.

اطاعت توأم با حالت خوف و انتظار را فراموش کنید و راه خودکامه‌ها را باز نکنید.

۲- از نهادهای مردمی حمایت کنید

رسانه‌ها، قاضی‌ها یا نهادهای مردمی را پیدا کنید که حس می‌کند می خواهد حرف دلتان را بزند. آنها ذاتا بی دفاع و بی‌پناه هستند و خودکامه‌ها می‌توانند با تلنگری آنها را مانند بازی دومینو، یکی بعد از دیگری، ساقط کنند. مگر اینکه قدرت مردم پشت هر کدام از آنها باشد.

۳- اصول اخلاقی حرفه‌ای را تقویت کنید

در همین قضیه ممانعت از ورود شهروندان چند کشور به آمریکا دیدیم که مقاومت دادستان موقت، چقدر توانست مفید باشد و به جناح ترامپ تفهیم کند که پیش بردن کارهایش بدون دادن هزینه، ممکن نیست.

به شیوه مشابهی اگر هر عضو نهادهای دولتی، بر قوانین روشن قانون اساسی و یا قوانین داخلی خود در جهت مقاومت در مقابل دستورات تکانه‌ای، پافشاری کند، دیکتاتور راه درازی برای تثبیت قدرت خود داشت.

۴- کلمات کلیدی را در میان سخنرانی‌ها افراد سیاسی بقاپید

ببینید که دایره واژگان هر آدم سیاسی تا چه حد گسترده است و او اصرار به تکرار کدام کلمات کلیدی دارد. از روی همین محدوده واژگان مورد علاقه، می‌توان به نیت اصلی او برد. برای مثال بین آدمی که مرتب کلمه تعامل و صلح را تکرار می‌کند با آدمی که واژه تروریسم و بنیادگرایی ورد زبانش است، تفاوت زیادی وجود دارد.

عشق در زمان وبا- دستور‌العمل ۲۰ ماده‌ای برای تاب آوردن زمانه دونالد ترامپ
 
۵- در حادثه‌های غیرمترقبه آرام و خونسرد باشید

وقتی یک حادثه غیرمترقبه مثل حادثه تروریستی یا حادثه طبیعی یا فجایع دیگر رخ می‌دهد، آرام باشید و خونسردی خود را از دست ندهید و خوب مسائل را سبک سنگین کنید.

چون در همین دوران‌هاست که اقتدارگراها با تکیه بر مسائلی مثل اورژانسی بودن و حیاتی بود اقدامات، نیات خود را پیش می‌برند.

عشق در زمان وبا- دستور‌العمل ۲۰ ماده‌ای برای تاب آوردن زمانه دونالد ترامپ

عشق در زمان وبا- دستور‌العمل ۲۰ ماده‌ای برای تاب آوردن زمانه دونالد ترامپ

مثال تاریخی این امر، آتش‌سوزی بنای رایشتاگ – محل پارلمان آلمان بین سال‌های ۱۸۹۴ تا ۱۹۳۳- بود. در سال ۱۹۳۳ این بنا به طرز مشکوکی به آتش کشیده شد. اعلام شد که یک جوان هلندی وابسته به حزب کمونیست، این بنا را آتش زده است.

این در حالی بود که شخص هیتلر در یک مصاحبه ذر سال ۱۹۳۱، به صراحت رایشتاگ را نماد انحطاط و ننگ آلمان و یک «دکان» گفتگو دانسته بود.

هیتلر و یارانش از این حادثه برای کوبیدن احزاب مخالف استفاده کردند و راه را برای خود هموار کردند.

عشق در زمان وبا- دستور‌العمل ۲۰ ماده‌ای برای تاب آوردن زمانه دونالد ترامپ

عشق در زمان وبا- دستور‌العمل ۲۰ ماده‌ای برای تاب آوردن زمانه دونالد ترامپ
 
۶- رو آوردن به ادبیات

آمریکایی‌ها به کتاب‌های روشنگر پادآرمانشهری مانند ۱۹۸۴ جورج اورول، سرگذشت ندیمه مارگارت اتوود، ریشه‌های توتالیتاریسم هانا آرنت روی آورده‌اند. در سایت‌ها و وبلاگ‌های مختلف آنها فهرست‌های بسیار ارزشمندی از کتاب‌هایی با این مفهوم درست شده و این کتاب‌ها پرفروش‌تر از هر زمان دیگری شده‌اند.

پناه آوردن به ادبیات یا شعر را برخی نشانه‌ای از انزواطلبی و تلاشی در جهت تسکین منفعلانه دردها می‌دانند،‌ اما ادبیات بالقوه حاوی اندرزها و سلاح‌هایی است که می تواند علیه خودکامکان به کار برود.

عشق در زمان وبا- دستور‌العمل ۲۰ ماده‌ای برای تاب آوردن زمانه دونالد ترامپ
 
۷- بایستید، مردم از شما به عنوان الگو، دیر یا زود تبعیت خواهند کرد

این یکی ممکن است گاهی کاملا غیرعملی به نظر برسد. اما جامعه همیشه به آدم‌های نترس و الگو نیاز داشته است و همیشه هم در هر جامعه‌ای، تعدادی از این دیوانگان شیدا وجود داشته است. مثل سوفی شول عضو گروه مقاومت رز سفید یا حتی آگوست لندمسر که در میان انبوه خلایق، تنها او بود که از سلام نازی به هیتلر اجتناب کرد.

عشق در زمان وبا- دستور‌العمل ۲۰ ماده‌ای برای تاب آوردن زمانه دونالد ترامپ

عشق در زمان وبا- دستور‌العمل ۲۰ ماده‌ای برای تاب آوردن زمانه دونالد ترامپ
 
۸- به دنبال حقیقت باشید

اجتناب از کسب حقایق مساوی و مترادف با نپذیرفتن آزادی است. اگر کلکسیونی از حقایق در ذهن‌ها نباشد، آنگاه آرمانی محکم در اذهان شکل نمی‌گیرد.

به صورت فعال به دنبال کسب حقیقت باشید. اگر چنین شرایطی در امریکا حکمفرما نبود، آنها در حال حاضر اخبار کاذبی که هکرهای روسی به صورت انبوه می‌پراکندند را بهانه شکست خود و روی کار آمدن یک دیکتاتور نمی‌کردند.

همان طور که قبلا اشاره کردم، اگر آمریکایی به جای تکیه بر شبکه‌های اجتماعی بی‌ریشه، در تقویت رسانه‌های اصیل خود می‌کوشیدند و شبکه‌های اجتماعی را که اینقدر جدی نمی‌گرفتند، حالا افقی دلپذیرتر پیش رویشان بود.

عشق در زمان وبا- دستور‌العمل ۲۰ ماده‌ای برای تاب آوردن زمانه دونالد ترامپ
 
۹- تحقیق و تفحص کنید!

برای خواندن مقاله‌های طولانی وقت بگذارید، محو گیف‌ها و سرگرمی‌های مبتدل نابود کننده کورتکس مغزتان نشوید. سایت‌هایی که محتوای ژرف را دارند بوک‌مارک کنید و مرتب مقاله‌های آنها را به دیگران توصیه کنید.

۱۰- از خانه بیرون بیایید، از پشت پی‌سی‌ها و تبلت‌ها به درآیید و قدم به جامعه واقعی بگذارید

قدرت حاکم می‌خواهد که شما را به مانند گوشت‌های خام فربه مات‌زده پشت پی‌سی‌ها و گوشی‌های هوشمند ببیند.

بیرون بیایید. با اقشار جدیدی از مردم هم‌سخن شوید، محبت کنید و عشق بورزید. به مکان‌ها و همایش‌هایی بروید که تا حالا نمی‌رفتید. بیاموزید و یاد بگیرید.

عشق در زمان وبا- دستور‌العمل ۲۰ ماده‌ای برای تاب آوردن زمانه دونالد ترامپ
 
۱۱- تماس چشمی برقرار کنید و سخنان کوتاه محبت‌آمیز رد و بدل کنید!

حتما می‌گویید که آداب معاشرت چه ربطی به مبارزه علیه ترامپ دارد! اما همین مهربانی‌های کوچک می‌توانند به مردم جامعه یادآوری کنند که هنوز دوستی فراموش نشده و می‌توانند روی کمک هم‌قطاران خود جساب باز کنند. کاری نکنید که فضای شهر زمستان اخوان ثالث تداعی شود، دست‌های دیگران را به گرمی بفشارید.

عشق در زمان وبا- دستور‌العمل ۲۰ ماده‌ای برای تاب آوردن زمانه دونالد ترامپ
 
۱۲- مسئولیت‌پذیر باشید، از نماد‌های تنفر اجتناب کنید و خودتان به تنفر دامن نزنید

خشونت کلامی و نوشتاری علیه خارجی‌ها، طبقات خاص اجتماعی و اقلیت‌های را متوقف کنید. نمادهای تنفر را شناسایی کنید و تا جایی که ممکن است خودتان ناخواسته ترویج‌گر آنها نباشید.

کامنت‌های نژادپرستانه و توأم با نفرت را در سایت‌ها و وبلاگ‌ها و اکانت‌های شبکه‌های اجتماعی تحت مدیریت خود بلافاصله پاک کنید. نگذارید که افراد معلوم الحال از شهرت رسانه‌ شما برای ترویج نفرت استفاده کنند. رسانه‌ ناخواسته آنها نشوید!

عشق در زمان وبا- دستور‌العمل ۲۰ ماده‌ای برای تاب آوردن زمانه دونالد ترامپ
 
۱۳- رأی بدهید

برخی از احزاب سیاسی در برخی ایالت‌ها دوست دارند که حالتی شبیه نظام تک‌حزبی ایجاد کنند و آنگاه اراده آزاد و حقوق شهروندی را تحدید کنند. باهوش باشید و در موقعیت‌های حساس در انتخابات شرکت کنید.

۱۴- بخشنده باشید و با خیریه‌ها همکاری کنید

نزدیک‌ترین خیریه به محل زندگی خود را شناسایی کنید. به این خیریه کمک کنید و تبلغش را بکنید.

۱۵- خودکامه‌ها هر کار کنند، نمی‌توانند مالک فضای ذهنی درونی شما بشوند، زندگی مثبت خصوصی خود را داشته باشید!

در این زندگی خصوصی و اندیشه‌های درونی می‌توانید ماه‌ها اندیشه‌های خود را پالایش کنید و مسائل را تحلیل کنید. کتاب بخوانید، آرشیوها را جستجو کنید، هدفمند فیلم ببینید و موسیقی گوش کنید. شاید باشید و به دیگران شاد و ژرف شدن را بیاموزید.

اما از آنجا که این روزها گجت‌ها، جزوی از ما شده‌اند و بین ما و ابزارهای وب‌گردی دیگر نمی‌توان جدایی انداخت. مواطب باشید که بداندیشان با بدافزارها و ویروس‌ها و ابزارهای جاسوسی به حریم خصوصی شما نفوذ نکنند. رفتاری محافظه‌کارانه برای امنیت سایبری خود داشته باشید.

عشق در زمان وبا- دستور‌العمل ۲۰ ماده‌ای برای تاب آوردن زمانه دونالد ترامپ
 
۱۶- حتما تجارب شهروندان دیگر کشورها را مرور کنید

ملت شما تنها ملتی نیست که در طول زمان، به تنگناهای اینچینینی مواجه شده است. مشکل کنونی شما حتما جزو مشکلات تاریخی کشورهای دیگر هم بوده است.

عشق در زمان وبا- دستور‌العمل ۲۰ ماده‌ای برای تاب آوردن زمانه دونالد ترامپ
 
۱۷- از خشونت‌طلب‌ها حمایت نکنید!

تجربه نشان داده است که اقدامات رادیکال یا حتی نظامی مخالفان قدرت حاکم، نه‌تنها سودی ندارد، بلکه بهانه‌ای برای سرکوب آزادی مشروع شهروندان عادی می‌شود. پس هیچگاه از آنها حمایت نکنید.

عشق در زمان وبا- دستور‌العمل ۲۰ ماده‌ای برای تاب آوردن زمانه دونالد ترامپ
 
۱۸- اگر صاحب قدرت و ابزارهای اعمال قدرت هستید، در استفاده از آنها درنگ کنید

سیاه‌پوستانی را که به خاطر خشونت و شتاب‌زدگی و عدم مسئولیت پلیس آمریکا کشته می‌شوند را به یاد بیاورید. اگر شما هم جزو یکی از پلیس‌ها و سربازها یا امرای دارای قدرت هستید، در استفاده از خشونت در موقعیت‌های حساس درنگ کنید.

به موزه‌ها بروید، کتاب‌های تاریخی را بخوانید و ببینید که چه بسیار زمان‌ها پیش آمده است که هوشمندی حتی یک فرد، توانسته از فاجعه‌های انسانی و قربانی شدن انسان‌ها جلوگیری کنند. شاید روزی نام شما هم در میان همین آدم‌ها باشد و نه کسانی که از قدرت کور تبعیت می‌کنند.

۱۹- شجاع باشید

اگر هیچ کدام از ما آمادگی مرگ به خاطر آزادی را نداشته باشند، آنگاه همه در استبداد ناگزیز خواهند مرد.

عشق در زمان وبا- دستور‌العمل ۲۰ ماده‌ای برای تاب آوردن زمانه دونالد ترامپ
 
۲۰- عشق به میهن را در خود تقویت کنید

نه‌تنها در نسل حاضر، بلکه در جهانیان و نسل‌های بعدی این یقین را ایجاد کنید که ترامپ نمونه و خلاصه‌ای از تفکرات شما شهروندان نیست.


تاریخ : دوازدهم بهمن 95 | 01:37 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد
هفته نامه همشهری شش و هفت - رامین حاجیان فرد: مسلمانان در سراسر دنیا نه تنها از فرهنگ‌های بومی گوناگون بهره جسته‌اند؛ بلکه به بهترین شیوه آنها ‌را با فرهنگ غنی اسلامی آمیخته و آثاری بدیع در حوزه معماری از خود برجای گذاشته‌اند. این آثار همچون گوهری درخشان بر تارک تمدن انسانی راهگشای نسل‌های متمادی در خلق زیبایی و فراهم آوردن مکان‌های عبادی، عمومی و خصوصی بوده است. حکمت نهفته در این زیبایی‌ها که ریشه در زیبایی مقدس ازلی و ابدی داشته از لابه‌لای نقش‌ها، آجرها و سایر عناصر ساختمانی خودنمایی می‌کند.
 
جلوه‌های نـور 

+5

هنگام گذر از خیابان‌ها و کوچه‌های قدیمی شهر قاهره گاهی می‌توان به گذشته‌های دور سفر کرد. چنانچه در این سفر خستگی راه بر ما غلبه كرد می‌توان در گوشه‌ای دنج به نوای خوش عود گوش سپرد و با نوشیدن یک فنجان چای داغ جانی دوباره گرفت و سفر به دوردست‌های تاریخ را از سرگرفت. اگر در این هنگام در خیابان الازهر گذر كنیم، بد نیست از این هتل بیش از پنج ستاره دیدن کنیم! بیش از پنج قرن پیش و در زمانی که هتل‌ها را با ستاره‌های‌شان طبقه‌بندی نمی‌کردند‌، کاروانسرای الغوری ساخته شد تا امکاناتی بالا در اختیار مسافران به این شهر بگذارد. کاروانسراها در سراسر کشورهای اسلامی نه تنها در بین راه‌ها بلکه در داخل و مجاورت شهرها نقش مهمی در توسعه تجارت و انتقال فرهنگ و ارائه خدمات به مسافران و تاجران برعهده داشتند.
 
 جلوه‌های نـور
 
در این کاروانسراها امکانات گوناگونی برای مسافران و چهارپایان و همچنین نگاهبانی از بار و بنه بازرگانان فراهم شده بود. این کاروانسرای کهن که به خوبی نگاهداری و مرمّت شده امروزه نقش موزه‌ای را دارد که عناصر معماری اسلامی زمان خود را به زیبایی تمام در اختیار بازدیدکنندگان قرار می‌دهد. پنجره‌های مشبک و بیرون زده از دیوار که از عناصر برجسته معماری اسلامی این دیار در دوران گذشته بوده و همچنین ستون‌های سنگی و قوس‌های آن، گوشه‌هایی از زیبایی‌های این اقامتگاه را که تعداد ستارگانش یقیناً بیش از پنج بوده در معرض نمایش گذاشته است. نهادهای فرهنگی و دولتی در اینجا به برگزاری نمایشگاه‌هایی از آثار صنایع دستی مصر و اجراهای سنتی مبادرت ورزیده و حتی در بخشی از آن می‌توان با آثار هنرمندان معاصر نیز روبه‌رو شد که ما را  به سفر  از دوران کهن تا عصر حاضر رهنمون می‌شود.

مسجد صورتی

منطقه ماگوئیندانائو با جمعیتی بیش از یک میلیون نفر در منطقه مسلمان‌نشین کشور فیلیپین مکانی است که فرهنگ غنی اسلامی را همراه با فرهنگ کهن و بومی همچون آمیزه‌ای جداناشدنی به زیبایی و در جلوه‌های گوناگون در خود جای داده است. از موسیقی سنتی این منطقه که آمیزه‌ای از دو فرهنگ مذکور بوده تا آیین‌ها و برخی از سازه‌های معماری جلوه‌گاه این زیبایی‌هاست، اما آنچه در نگاه نخست توجه بیشتری را به خود جلب می‌کند، سازه‌ای منحصر به فرد و بسیار زیباست که عمر چندانی نداشته و در سال 2014 این مرکز، این منطقه را زینت بخشیده است.
 
جلوه‌های نـور 
 
مسجد دیماکوئوم نمونه‌ای ویژه و جذاب از معماری اسلامی بوده که ویژگی برجسته‌اش رنگ صورتی تندی است که در سراسر آن به‌کار رفته است. سازندگان این مسجد زیبا، از این رنگ ملایم برای اشاره به فرهنگ تسامح و صلح بین مسلمانان و مسیحیان این منطقه بهره جسته‌اند. همنشینی سایه تیره و روشن صورتی بین گنبد و نمای ساختمان جذابیت ظاهر مسجد را بیش از پیش به رخ می‌کشد. در داخل مسجد علاوه بر این سایه و روشن‌های بدیع، حضور ستون‌های طلایی رنگ و جلوه‌ای ویژه به این زیبایی افزوده و مکانی ممتاز برای عبادت و دعا فراهم آورده‌است.

در فراق یار

نزدیک به 233 کیلومتر از دهلی به سمت جنوب دور می‌شویم تا به شهر آگرا برسیم. این جاده‌ای کوتاه با چندین پیچ و خم، شاید در یک صبح مه‌آلود صحنه‌ای شگفت‌انگیز بر ما آشکار سازد. اگر این بخت را داشته باشیم که گنبد سر بر آسمان کشیده  تاج محل را از میان مه به تماشا بنشینیم یقیناً به یکی از تجربه‌های ماندگار زندگی دست یافته‌ایم. شاه جهان كه روزهای پیاپی در اندوه همسر محبوبش ممتاز محل به سوگواری و دوری‌گزیدن از مردم پرداخت،به ساخت بنایی برای یادبود همسرش فرمان داد .همین فرمان بود که به خلق یکی از زیباترین سازه‌های معماری تمامی طول تاریخ بشریت انجامید. تاج محل که به درستی همچون تاجی گرانبها و نگینی درخشان بر تارک معماری جهان اسلام و حتی معماری بشری ایستاده، غمی بزرگ را در درون خود نهان دارد.
 
جلوه‌های نـور 
 
در زیر گنبد اصلی پیکر شاه جهان نیز در کنار همسرش آرمیده است. چند سال پیش از مرگ، او که روزگاری بر شبه قاره هند حکمرانی می‌کرد توسط پسرش اورنگ زیب در قلعه‌ای در همان نزدیکی زندانی شد و شاید هر روز که این بنا را از دور در کنار رود یمنا می‌نگریست در این آرزو بود که هر چه زودتر به همسرش بپیوندد. در ساخت تاج محل که طرح اصلی آن از زیر دستان هنرمند معماران ایرانی برون آمده، سنگ‌های مرمر به بهترین شیوه ممکن تزئین یافته‌اند. در جای جای دیواره‌ها و بخش‌های دیگر بنا شاهد به کارگیری ظریف و خلاقانه سنگ‌های تزئینی و رنگین در میان سنگ‌های مرمر سفید هستیم که زیبایی و شکوه این بنا را دو چندان می‌کند. هر سال نزدیک به هشت میلیون جهانگرد از سراسر دنیا از این بنای یگانه دیدن کرده و شاید هر دیداری از هندوستان بدون دیدار از تاج محل کاری ناتمام به حساب آید.

از دیار مغولان

اینجا در مغولستانِ چین که منطقه‌ای خودمختار در شمال چین و هم مرز با کشور مغولستان است، تاریخ و گذر اقوام گوناگون چهره‌ای ویژه از خود برجای گذاشته است. پایتخت این منطقه شهر هوهوت است که در حدود سه میلیون نفر جمعیت را در خود جای داده است. بخش قابل توجهی از مردمان این دیار را مسلمانان تشکیل داده که در این ناحیه دورافتاده آداب و مناسک دینی خود را با شور و شوقی مثال‌زدنی به جای می‌آورند. در گذر از خیابان‌های این شهر چشم‌مان به بنایی عجیب می‌افتد که هنگام اذان صدایی آشنا از فراز آن به گوش می‌رسد. با نخستین نگاه به این ساختمان با دیواره‌های آبی ، سردر ورودی قرمزو سقفی همچون سازه‌های سنتی شرق آسیا، شاید گمان ببریم که معبدی در اینجا قرار گرفته است.
 
جلوه‌های نـور 
 
با کمی دقت با نگاه به قوس‌های بالای درهای شبستان و مناره‌ای که در کنار بنا سربرافراشته دچار تردید خواهیم شد. این تردید در نهایت به آنجا می‌انجامد که در برابرمان مسجدی واقعاً یگانه را می‌یابیم. آمیزش سنت‌های معماری پاگوداها یا معابد چینی با رویکردهای اسلامی به شیوه‌ای بدیع و نادر در اینجا خودنمایی کرده و باعث شده تا مسجد بزرگ هوهوت مکانی خاص باشد. در اطراف این مسجد فروشگاه‌ها و رستوران‌های زیادی را می‌توان یافت که خوراک پاک اسلامی را در خدمت مسلمانان و سایر مشتریان و جهانگردان قرار می‌دهند. جهانگردان می‌توانند از این مکان زیبا دیدن کرده و از بالای مناره آن چشم‌اندازی زیبا از محله و شهر را تجربه كنند.

ایستاده در کوهستان

بیش از هشت سده در میان راهی کوهستانی همچون کوه ایستاده و میراثی گرانبها از ذوق و سلیقه پیشینیان بر اندامش نقش بسته است. برج جام در ولایت غور افغانستان با آجر پخته شده به بلندی 62متر سر بر آسمان ساییده است. بر اندام آن آجرها همچون تار و پود یک بافتنی ظریف به زیبایی هر چه تمام در هم تنیده و در میان آنها خطوطی از کاشی‌های آبی رنگ، شهادتین و آیه‌هایی از قرآن کریم را به نمایش گذاشته است.
 
جلوه‌های نـور 
 
این مناره بلند که الگویی برای ساخت مناره بلندتر موجود در شهر دهلی با عنوان منار قطب بود، نشانه‌ای از شکوه و پیروزی اسلام به شمار می‌آمد. در نگاره‌ای کهن که به روایت فتح دهلی توسط بابر؛ بنیانگذار دودمان مغولان اعظم یا گورکانیان می‌پردازد، گذر این فاتح مسلمان از کنار این برج در اوایل سده شانزدهم میلادی به تصویر کشیده شده است. این سازه معماری منحصر به فرد در سال 2002 میلادی از سوی سازمان فرهنگی و هنری ملل متحد به عنوان میراث بشری ثبت شد.

آسمانخراش‌هایی از خشت

مردمان سرزمین یمن در گذر قرن‌ها آموخته‌اند که چگونه با توجه به شرایط اقلیمی و مصالح موجود بهترین راهکار را برای ساخت خانه‌های‌شان به اجرا گذارند. این سرزمین کهن سنت معماری گرانبهایی داشته که حفظ و تداوم آن می‌تواند الهام‌بخش و آموزنده باشد. در وادی حضرموت در شرق این کشور که منطقه‌ای بسیار گرم و خشک و پوشیده از بیابان خشک و بی آب و علف بوده قصبه‌ای به نام شیبام قرارگرفته که به خاطر معماری ویژه‌اش در سازمان یونسکو به ثبت رسیده است. در برخی از محافل به این شهر کوچک، منهتن صحرا لقب داده‌اند که اشاره به منطقه‌ای پر از آسمانخراش‌های بلند بدین نام در نیویورك است. این سازه‌‌های بلند از خشت ساخته شده و برخی از آنها شامل 10 طبقه است.
 
جلوه‌های نـور 
 
از طبقات همکف معمولاً برای نگاهداری آذوقه و سایر نیازمندی‌ها استفاده شده و واحدهای مسکونی در طبقات بالاتر در نظر گرفته شده‌اند. در بالاترین طبقه مکانی برای گردهمایی و برگزاری مهمانی و نشست‌های عمومی تعبیه شده که اصطلاحاً بدان «مجلس» گفته می‌شود. تمام ساختمان‌های این شهر از جمله مسجد ، مکان‌های عمومی و همچنین سازه‌های مسکونی از خشت خام دست‌سازی كه در آفتاب خشک شده، ساخته شده است. این سنت همچنان ادامه دارد و در گوشه و کنار شهر می‌توان بناهایی قدیمی را مشاهده كرد که در حال مرمت بوده یا ساختمان‌هایی نو که به همین شیوه سنتی و با همین مصالح در حال ساخته شدن است. دیواره‌های ستبر این ساختمان‌ها و پنجره‌های کوچک و پوشیده از جداره‌های چوبی مشبک آن‌ها، نقش مهمی در خنک نگاه داشتن درون خانه و تهویه هوای درون آن ایفا می‌‌كنند. نزدیک بودن این ساختمان‌های بلند به یکدیگر، عاملی مهم در ایجاد سایه توسط آنها روی هم و همچنین کوچه‌های میان آنهاست.

شهر- موزه اسلامی

دکتر ماهاتیر محمد؛ نخست وزیر وقت مالزی در این اندیشه بود تا شهری بنا نهد که ویژگی‌های ناب معماری اسلامی را با سبک‌های نوین معماری جهانی به زیبایی در هم آمیزد. وقتی از فرودگاه کوالالامپور به شهر می‌رویم در میان راه و پیش از آن باید شهری تازه تاسیس را پشت سر گذاریم که از سال 1999 میلادی بدین سو مرکز دولت مالزی بوده است. کاخ نخست وزیر و وزارت‌خانه‌های گوناگون در این شهر قرار گرفته‌اند.
 
جلوه‌های نـور 
 
بیشتر امور دولتی و رسمی در پوتراجایا انجام می‌گیرد، ولی آنچه ظاهر این شهر را برجسته می‌سازد معماری ویژه آن است. خیابان‌های پهن و ساختمان‌های چشم‌نواز همراه با پل‌ها و مساجد زیبا همگی جلوه‌های قوه خلاقانه معماران و هنرمندان در این شهر است. یکی از سازه‌های مشهور این شهر پل پوترا است که الگوی اصلی آن پل خواجو در اصفهان بوده است. بر این پل مسیرهایی برای عبور خودرو، پیاده و مونوریل تعبیه شده و چندین رستوران عالی نیز در  آن واقع شده است. از بالای پل که به پایین می‌نگریم آبی زلال را می‌بینیم که انعکاسی از پل را به چشمان ما بازمی‌گرداند و خاطره‌ای از زاینده‌رود و پل زیبای خواجو را برای ایرانیان ساکن در سرزمین دور فراهم می‌آورد.

همچون کندو

معماران مسلمان همواره در کنار استحکام و استواری سازه‌ها به عناصر تزئینی و آرایه‌های گوناگون توجه فراوانی داشته‌اند. این دیدگاه به خلق کاشی‌ها، مقرنس‌ها ،نقش‌ها و طرح‌های گوناگونی با بهره‌گیری از مواد و مصالح گوناگون انجامیده است. مقرنس‌ها همچون خانه‌های کندوی عسل، گوشه‌ها و بخش‌های مختلف ساختمان را آراسته و انتقال از سطحی به سطح دیگر را از زمختی و سادگی درآورده و بدان نرمی و لطافتی خیره‌کننده بخشیده‌اند.
 
 جلوه‌های نـور 
 
خاستگاه این هنر که همچون بیشتر آثار هنری و معماری اسلامی از سرزمین ایران بوده پر است از نمونه‌های بدیع که الگوهایی بی‌نظیر در اختیار معماران سایر کشورهای اسلامی در طول تاریخ قرار داده است.یکی از این نمونه‌های زیبا را می‌توان بر بالای ایوان مسجد امام در اصفهان مشاهده كرد. معماران سرزمین‌های اسلامی با استفاده از مصالح گوناگون همچون آجر، گچ، چوب و سنگ مقرنس‌های خیره‌کننده‌ای را خلق كرده‌ که همگی نشان از خلاقیت و ذوق سرشار آنها و اهمیت عنصر تزئین در معماری اسلامی داشته است.

مسجدی دیگر

در حدود سال 1240 میلادی شاهزاده سوندیاتا کیتا که بر یک پادشاهی کوچک در ناحیه‌ای در شمال کشور آفریقایی کنونی، گینه و جنوب مالی فرمان می‌راند، مناطقی را در این ناحیه به تصرف خود درآورد و پادشاهی مالی را تاسیس كرد. حاكمان این پادشاهی که نسب خود را به بلال حبشی نخستین موذن اسلام گره می‌زدند، در سال 1327 میلادی مسجدی را با استفاده از مواد و مصالح محلی ساختند که در نگاه نخست تفاوت زیادی با بیشتر مساجد موجود در جهان اسلام دارد.
 
جلوه‌های نـور 
 
این مسجد که با عنوان «مسجد دینجاری بِر» شناخته شده در شهر تیمبوکو در کشور مالی قرار گرفته است. این سازه استثنایی از خشت خام و سنگ نتراشیده ساخته شده است. بر دیواره‌های این بنا، کاهگل که مصالح آن در این منطقه فراوان بوده به کاررفته است. بر بالای محراب این مسجد گنبدی مخروطی قرار گرفته و در مجموع وقتی به این مسجد می‌نگریم سازه‌ای  یک رنگ و پوشیده از گِل به رنگ قهوه‌ای روشن به چشم می‌آید. در طول سال‌های متمادی مرمت‌های گوناگونی روی این مسجد انجام گرفته و در سال 1988 میلادی توسط یونسکو به عنوان یکی از میراث‌های ماندگار بشری به ثبت رسید.

مربع + دایره

هنر تزئینی اسلامی را با تمام زیبایی‌ها و شکوه‌هایش می‌توان بر پایه گسترش و تکرار دو فرم هندسی بنیادین؛ یعنی مربع و دایره بنا كرد. این شکل‌های هندسی که در حکمت اسلامی از نوعی زیبایی قداست گونه برخوردار بوده پایه و اساس بسیاری از شکل‌های تزئینی به کاررفته در سازه‌های مشهور اسلامی است. این نقوش هندسی دلفریب و مسحورکننده از دیواره‌های مساجد تا سقف‌ها و گنبدها و همچنین بر نمای ستون‌ها و گوشه و کنار سایر بناها به فراوانی قابل مشاهده است. یک نمونه از این کاربرد که اصطلاحاً «ربع الحزب» نام داشته از آمیزش دو مربع ساده با یکدیگر به دست آمده‌است. بدین ترتیب که یک مربع به اندازه 45 درجه چرخیده و با مربع ثابت تشکیل یک ستاره هشت پر می‌دهد؛ نمادی که در بسیاری از مساجد به‌ویژه در هندوستان و شمال آفریقا قابل مشاهده است.
 
جلوه‌های نـور 
 
یکی از کاربردهای جالب این نماد اسلامی را می‌توان در طراحی برج‌های دوقلوی مشهور پتروناس در کوالالامپور پایتخت کشور اسلامی مالزی مشاهده كرد. در واقع اگر از بالا به این دو برج نگاه کنیم در هر کدام شاهد خواهیم بود که دو مربع به همان شکلی که در بالا توضیح داده شد در هم آمیخته‌اند. نکته‌ای که در اینجا نباید فراموش کرد آن است که کاربرد این نقش‌های زیبای هندسی محدود به سازه‌های معماری مسلمانان نبوده بلکه روی اشیاء دیگری همچون ظرف‌ها، فرش‌ها و سایر صنایع دستی کاربردی و تزئینی نیز نمونه‌های بی‌شماری را می‌‌توان یافت.

موزه هزار ساله معماری اسلامی

از هنگام برپایی این مسجد در سده‌های نخست هجری تا هزار سال پس از آن در فراز و نشیب‌های تاریخ و آمدن و رفتن دودمان‌های مختلف، گوشه‌های گوناگونی بدان اضافه شده که سیر شیوه‌های معماری اسلامی را می‌توان در جای‌جای آن مشاهده كرد. مسجد جامع اصفهان که  نام موزه هزارساله معماری اسلامی را بر آن نهاده‌اند نگینی در قلب تپنده فرهنگ ، هنر ، علم و ادب مسلمانان در طول تاریخ است. گنبد نظام‌الملک، محراب الجایتو‌، ایوان‌ها و کاشیکاری‌های استادانه این بنا ، همگی آکنده از ذوق، هنر و علم است.
 
جلوه‌های نـور 
 
مکانی که این مسجد بر آن ساخته شده حتی در دوران ساسانیان مکانی عبادی بود. سیمای اصلی و کنونی این مسجد مربوط به دوران سلجوقی است، ولی در دوران صفوی تزئینات و اضافاتی چند بر آن اعمال شد. گچبری‌های به‌کاررفته در محراب مشهور واقع در مسجد جامع که با عنوان محراب شناخته می‌شود، یکی از نمونه‌های نادر و بی‌نظیر در هنر تزئینی معماری اسلامی به-شمار می‌آید.

نوری در غرب

در شهر کلن در کشور آلمان در مساحتی بالغ بر 4500 مترمربع مسجدی به شیوه مساجد عثمانی و با آمیزه‌ای از رویکردهای مدرن در معماری جهان ساخته‌شده است. دیواره‌های شیشه‌ای و دو مناره 55 متری زینت بخش این مسجد بزرگ بوده که گنجایشی حدود چهارهزار نمازگزار را دارد. در این مجموعه علاوه بر مسجد یک بازارچه، کتابخانه و سالن اجتماعات نیز ساخته شده است. تقارن هندسی و کاربرد هوشمندانه قاب‌های شیشه‌ای در میان دیواره‌های بتنی، زیبایی و جذابیت ویژه‌ای به این بنا بخشیده به ویژه هنگام شب که تابش نور از داخل مسجد به بیرون همچون امواجی رقصان و رو به آسمان حال و هوایی روحانی  بدان می‌بخشد.
 
جلوه‌های نـور 

معمار سِنان

شهر استانبول و ادرنه در کشور ترکیه دارای مساجدی قدیمی بوده که هویت فرهنگی آنها به میزان گسترده‌ای به وجود این سازه‌ها وابسته است. سنان نابغه‌ای بود که در اواخر سده پانزدهم میلادی چشم به جهان گشود و به زودی فنون معماری را آموخت و خلاقیت استثنایی خود را توانست در مسیر خلق بناهایی شکوهمند در تاریخ معماری جهان اسلام به ثبت رساند. او که در دوران حکمرانی سه سلطان عثمانی؛ یعنی سلطان سلیمان، سلیم دوم و مراد دوم به کار مشغول بود بیش از 300 بنا را در دوران کاریش طراحی و بنا كرد. از جمله این بناها علاوه بر مساجد می‌توان به بیمارستان، حمام، مدرسه، پل و کاروانسرا اشاره كرد. مسجد سلیمانیه در شهر استانبول كه با گنبدهایی بزرگ و کوچک یکی پس از دیگری همچون آبشاری از بالا تا پایین بنا را دربرگرفته‌است، یکی از آثار این معمار مشهور به شمار می‌آید.
 
جلوه‌های نـور 
 
گنبد اصلی این مسجد53 متر ارتفاع داشته و قطر دهانه‌اش 5/27 متر است. در زمانی که این گنبد ساخته شد، بلندترین نمونه در امپراتوری عثمانی به شمار می‌آمد. یکی دیگر از آثار مشهور این معمار در شهر استانبول مسجد شاهزاده است که به دستور سلطان سلیمان به یادبود فرزند درگذشته‌اش؛ محمد ساخته شد. این مسجد دارای دو مناره بلند است که ارتفاع هرکدام به 55 متر می‌رسد. امروزه یکی از دانشگاه‌های مشهور شهر استانبول که به ارائه خدمات تحصیلات تکمیلی در حوزه‌های مختلف هنری و معماری می‌پردازد، به یادبود این معمار مشهور با عنوان «دانشگاه معمار سنان» شناخته شده که تاریخ تأسیس آن به سال 1882 میلادی برمی‌گردد.

بازماندگان

پس از پایان حکومت مسلمانان بر اسپانیا یا همان اندلس در سال 1492، عده‌ای از مسلمانان اجازه یافتند تا در آنجا باقی بمانند. در میان این مسلمانان که در اصطلاح آن روز «مودِخار» نامیده می‌شدند، هنرمندان و معمارانی بودند که بعداً به استخدام حاكمان محلی و اعیان و اشراف مسیحی درآمده تا به ساخت و تزئین بناهای قدیمی و جدید مبادرت ورزند. این مسلمانان که میراث‌دار سنت‌های هنری و معماری مسلمانان پیش از خود بودند سبکی از خود برجای گذاشتند که امروزه به آن «سبک مودخار» یا «سبک مدجن» گفته می‌شود. این سبک معماری که آمیزه‌ای از شیوه‌های اسلامی و مسیحی بود سازه‌هایی را از خود برجای گذاشت که نمونه‌هایی از آن‌را می‌توان در کلیساها و کاخ‌ها مشاهده كرد. در این آثار از تزئینات هندسی در کاشیکاری، آجرکاری و کنده‌کاری‌های چوبی و غیره بهره گرفته‌شده‌است. در پاره‌ای از این سازه‌ها مقرنس‌های پیچیده و زیبایی در گوشه‌ها و سقف‌ها با تابش نور و ایجاد سایه و روشن‌های پیاپی، فضایی رویایی را به بیننده القاء می‌کند.


برترین ها: هنرمندان خیابانی مثل «بنکسی» و «مهاجم فضایی» سال هاست که با ساکنین شهرها بازی می کنند و آثار خود را به طور استراتژیک برای حداکثر تاثیر ایجاد قرار می دهند. درواقع هنرمندان سراسر جهان دائما درحال آمیختن و یکپارچه کردن آثار هنری خود با مناظر به روش های غیرمنتظره هستند. آن ها در مقیاس های بزرگ و کوچک، تکنیک ها و محدوده های کاری مختلف کار می کنند اما یک چیز که بین همه آن ها مشترک است استفاده هوشمندانه آن ها از فضاست. صحنه با استعداد آن ها پر می شود و از خلاقیت خود برای شگفتی و لذت تماشاگران استفاده می کنند. برخی هنرمندان از نوارچسب برای تغییر سطوح استفاده می کنند و برخی دیگر پروژه های پیچیده ای خلق می کنند که بهتر است در مجموعه ای از عکس ها یا ویدئو مشاهده شوند. هنرخیابانی چیزی بیش از یک نقاشی خیابانی است و این هنرمندان خیابانی با آثار هوشمندانه خود این را ثابت کرده اند.

اثر «Clet» هنرمند فرانسوی که در فلورانس زندگی می کند و با تابلوهای شهر بازی می کند
 
 هنرمندانی که دنیا را به چشم زمین بازیشان می بینند

اثر «Oak Oak» هنرمند فرانسوی 
 
 هنرمندانی که دنیا را به چشم زمین بازیشان می بینند

اثر «مارک جنکینز» استاد هنر عمومی که با مجسمه های واقعی خود شناخته شده است.
 
هنرمندانی که دنیا را به چشم زمین بازیشان می بینند 

اثر «آکاش نیهالانی» هنرمند آمریکایی که با استفاده از نوارچسب های رنگی با سطح صاف و عادی بازی می کند.
 
هنرمندانی که دنیا را به چشم زمین بازیشان می بینند 

اثر «پائو» که از المان های شهری به عنوان بومش استفاده می کند.
 
هنرمندانی که دنیا را به چشم زمین بازیشان می بینند 

اثر «بیانکوشوک» در این اثر نشان می دهد که چطور اینترنت جامعه را متحول کرده است.
 
هنرمندانی که دنیا را به چشم زمین بازیشان می بینند 

اثر «اولک» که از قلاب بافتنی خود برای صحبت درباره مسائل اجتماعی استفاده می کند.
 
هنرمندانی که دنیا را به چشم زمین بازیشان می بینند 

اثر «وارینی» که آثار هنری آنامورفیک، رنگارنگ، گیرا و شگفت انگیز خلق می کند.
 
هنرمندانی که دنیا را به چشم زمین بازیشان می بینند 

اثر «فلیس لاکر» که هیچ جای خیابان از آثار هنری او در امان نیست و کودک درون ما را با آثارش برانگیخته می کند.
 
هنرمندانی که دنیا را به چشم زمین بازیشان می بینند 

اثر «ارنست زاخارویچ» که نقاشی را با اشیای سه بعدی ترکیب می کند.
 
 هنرمندانی که دنیا را به چشم زمین بازیشان می بینند

اثر «تاوارزاواکی» هنرمند آمریکایی 
 
هنرمندانی که دنیا را به چشم زمین بازیشان می بینند 

اثر «سینکاچو» که هیچکس در هنر مینیاتوری بهتر از او نیست.
 
 هنرمندانی که دنیا را به چشم زمین بازیشان می بینند

اثر «SpY» 
 
 هنرمندانی که دنیا را به چشم زمین بازیشان می بینند

اثر «لوالت» هنرمند فرانسوی که از پوسترها به روشی مبتکرانه برای تزئین المان های شهری استفاده می کند.
 
 هنرمندانی که دنیا را به چشم زمین بازیشان می بینند

اثر «براد داونی»
 
 هنرمندانی که دنیا را به چشم زمین بازیشان می بینند
 


هفته نامه کرگدن - ابراهیم اسماعیلی اراضی: گفت و گو با استاد محمدعلی بهمنی درباره ترانه و همه آنچه در چند دهه اخیر بر ترانه و ترانه سرایان رفته است.

ترانه به عنوان یکی از گونه های فراگیر ادبیات آهنگین در دهه های اخیر، بیم و امیدهای زیادی را از سر گذرانده و تاریک و روشن های بسیاری پیش رو دارد؛ به گونه ای که باید هم راه های تازه ای در سنگلاخ بجوید و هم خود را از گزند آسیب های قدیم و جدید در امان بدارد. یکی از مهم ترین این آسیب ها برخورد سرسری و سهل انگارانه عوامل تولید با این گونه ادبی- موسیقایی است؛ آسیبی که چندان هم تازه نیست ولی در روزگار ما با توجه به سهولت تولید قطعات موسیقایی به مدد ابزار دیجیتال، روز به روز گسترده تر و عمیق تر می شود.
 
وقتی نگاهی به پیشینه تصنیف و ترانه می اندازیم، می بینیم که هر جا با کلام قابل دفاعی در یک قطعه مواجهیم، پای کسی در میان است که ادبیات را می شناسد؛ در سایر موارد هم می بینیم که کسی به صرف این که به زبان فارسی تکلم می کرده و در ذهنش بهره ای- چه بسا حداقلی- از ریتم درونی بوده، به خود اجازه داده کلمات را با آهنگ همراه کند.
 
قابل کتمان نیست که علاوه بر چند چهره برجسته تصنیف و ترانه که همگی با ادبیات فارسی آشنایی داشته اند، شاعران هم به غنای ادبیات آهنگین کمک های زیادی کرده اند و بعضی از آن ها تا جایی در این عرصه پیش رفته اند که نمی شود در کنار عنوان شاعری شان، ذکری از ترانه سرایی نکرد. یکی از این شاعران، محمدعلی بهمنی است که چند صد قطعه موسیقایی براساس آثارش (ترانه و شعر کلاسیک) ساخته شده است. با او به گفت و گو نشستیم و از ترانه شنیدیم.
 
ترانه های خوب شنیده نمی شوند

استاد، بد نیست از اولین تجربه های شما در ترانه شروع کنیم؛ کی و چطور بود؟

حدود سال های 39- 38 بود که آقای فریدون مشیری، به عنوان عضور، به شورای شعر و موسیقی رادیو دعوت شد و به هم پیشنهاد داد به عنوان ترانه سرا بامرکز موسیقی همکاری کنم. من به قدری به شعر مشغول و دلبسته بودم که چندان به ترانه فکر نمی کردم.

در سال هایی که از آن یاد می کنید، شما یک جوان حدودا بیست ساله بوده اید که به هر حال می تواند دوست داشته باشد آثارش همراه با موسیقی و صدای خواننده به گوش همه برسد. یکی از دلایل مهم این که به ترانه فکر نمی کردید، این نبود که شاعران نگاه خوب و جدی ای به آن نداشتند؟

این نگاه بر می گردد به همان پیشینه «تو شاعر نیست، تصنیف سازی!» این موضوع بهانه ای شده بود برای عده ای که وقتی کسی ترانه می گفت، می گفتند تو هم ترانه سرایی، شاعر نیستی؛ در حالی که به نظر من چون ترانه سرا باید رعایت های جداگانه ای انجام بدهد، کارش سخت تر است. در شعر، شاعر خودش است و مخاطبی که کار راو را دوست دارد؛ اندیشه باید و نباید دیگری ندارد اما ما در ترانه مخاطبان ناگزیری داریم که مجبوریم رعایتشان را بکنیم؛ این است که در ترانه باید پیش اندیشی کنم. ما در شعر ممکن است هیچ گونه پیش اندیشی ای نداشته باشیم ولی در ترانه باید به آهنگسازی اثر و این که چه صدایی قرار است آن را بخواند توجه داشته باشیم.

و چطور شد که بالاخره تصمیم گرفتید در کنار شاعری ترانه سرا هم باشید؟

داشتم می گفتم که آقای مشیری عضو شورا شده بود و چند باری به من پیشنهاد داده بود که با رادیو همکاری کنم. حدود سال 42 بود که من بالاخره به آقای مشیری گفتم می خواهم ترانه هم بنویسم.

آن موقع دکتر نیّرسینا رییس شورا بود؟

بله، آقای دکتر نیّرسینا، رییس و آقای مشیری یکی از اعضای شورا بودند. حالا توضیح می دهم و فکر می کنم خیلی هم باارزش است که این چیزها گفته شود. در سال 42 که ما رفتیم، هنوز همان شورایی که از اول تشکیل شده بود، با ریاست دائمی آقای دکتر نیّرسینا فعالیت می کرد.

یادتان هست سایر اعضای شورا- جز آقای مشیری- چه کسانی بودند؟

بله، یادم هست؛ شاید بیشترشان را خود شما بدانید؛ مثلا آقای معینی کرمانشاهی بود. آقای عماد خراسانی بود. آقای کریم فکور بود. آقای بیژن ترقی بود.

آقایان بدیع زاده و رهی هم در شوراها بودند؟

آقای بدیع زاده در شورای موسیقی بود که دکتر نیّرسینا بر آن شورا هم نظارت داشت اما آقای رهی هیچ وقت در شوراها نبود. بین سال های 40 تا 42 اتفاق مهمی افتاد. شورای دیگری در کنار شورای اول تشکیل شد که شامل آقای مشیری بود، آقای نادر نادرپور بود، خانم بهبهانی بود که علاوه بر حضور در شورای اول، عضو این شورا هم بود.

این دو شورا عناوین خاصی داشتند و هر دو در همان میدان ارک مستقر بودند؟

نه، عناوین خاصی نداشتند؛ هر دو هم در میدان ارک بودند. شورای دوم را هم بیشتر آقای نادرپور اداره می کرد. یکی از دلایل این که آقای مشیری به من گفت بیا ترانه بگو این بود که به دلیل غُد بودن نمی توانستم با بعضی چاپخانه ها بسازم؛ طوری هم بود که وقتی یک چاپخانه ما را اخراج می کرد، بقیه چاپخانه ها که می فهمیدند، به حرمت آن چاپخانه دیگر به ما کار نمی دادند. خلاصه من تصمیم گرفتم ترانه بنویسم.
 
ترانه های خوب شنیده نمی شوند

آن موقع هنوز مجموعه مستقلی نداشتید؛ آثار دیگری از شما چاپ شده بود؟

یک نشری بود به نام پدیده. خدایش بیامرزد، آقای رمضانی، یک سری جزوه های مصور چهارگوش کوچک خارجی داشت که مربوط به کودکان بود. این ها را می خرید و به من و بقیه بچه های جوان شعر می سپرد. می گفت شما به ترجمه متن کاری نداشته باشید؛ خودش هم ترجمه نمی کرد؛ می گفت برمبنای این تصاویر کتاب، شما شعرهای کودکان بنویسید که پیوندی داشته باشد و ما بتوانیم شعر شما را کنار این تصاویر بگذاریم.

فکر می کنم منزوی هم یک تعدادی از این ها را گفت، عمران صلاحی گفت، خود من گفتم، خانم سپیده کاشانی خدابیامرز یک تعدادی گفت، علیرضا طبایی یک تعدادی گفت؛ هر کدام از ما پانزده، بیست تایی از این ها گفته بودیم. اتفاقا چون محاوره هم می گفتیم، من به ترانه نزدیک شدم. پیشنهاد مشیری هم بر مبنای همان کتاب ها بود. من این کتاب ها را می بردم به مشیری نشان می دادم و نظرش را می خواستم. می گفت خیلی خوب شده، یک جاهایی را هم کمک می کرد؛ به خاطر همین می دانست که من در فضای ترانه می توانم کار کنم و گفت بیا به شکل جدی ترانه بگو.

آن موقع چه کسانی از فضای تصنیف های کلاسیک گذشته بودند و فضاهای تازه تری را در ترانه جست و جو می کردند؟

پیش از من، از نسل دوم ترانه سرایان رادیو آقای محمدعلی شیرازی و آقای تورج نگهبان بودند. آقای نگهبان رییس سازمان صنایع دستی کشور هم بود. این ها ترانه های خوبی داشتند. بالاخره یک روز قرار شد من و آقای مشیری برویم پیش آقای نیّرسینا. من فکر می کردم حالا چون آقای مشیری معرفی کرده، تمام است. نیّرسینا برگشت گفت: «آقای مشیری! این هم با خونه شون قهر کرده؟» آقای مشیری هم طفلک اصلا نمی خواست من این را بشنوم.

دکتر نیّرسینا سوابق شعری شما را نمی شناخت؟

نه، خودش که نمی دانست، هرچه هم مشیری می گفت، دکتر می گفت این چیزها را همه درباره هم می گویند؛ تو هم که مهربانی و هی می گویی. ایشان باید برود روی یکی از ترانه ها، شعری کار کند و بیاورد و بگوید من این ترانه را گفته ام تا ما بفهمیم کارش چطور است. هر چه آقای مشیری می گفت من خاطرجمعم، شما خیالتان راحت باشد، او می گفت نه، من باید امتحان کنم.

من برگشتم گفتم آقای مشیری نمی شود آهنگ یک ترانه را به من بسپارند که به عنوان آزمون انجام بدهم؟ به دکتر نیّرسینا برخورد. گفت من دارم آزادت می گذارم که روی هر آهننگی که دوست داری کار کنی. این باید توی پرونده ات باشد. گفتم نه، فقط میخواهم خودم را محک بزنم که می توانم این کار را بکنم یا نه. این را که گفتم، کمی آرام شد و گفت که خب برو خانه روی آهنگ ترانه «اشک من هویدا شد» که آن روزها خیلی گل کرده بود یک شعر بگو.

آقای مشیری و بقیه رفتند توی اتاق جلسه. من همان جا نشستم و گفتم «مانده بر لبان من/ داغ بوسه های تو/ رفتی و به جا مانده/ آتشی به جای تو». موقعی که آّبدارچی می خواست چای ببرد، من این کاغذ را دادم و گفتم بده به آقای مشیری. یکهو دیدم دکتر نیّرسینا آمد بیرون و گفت: «تو اینجا نشستی برای چی؟» گفتم: «خب نشستم شعر را بنویسم و بدهم به آقای مشیر.» گفت: «همان را دیدم! این را از قبل گفته بودی!» گفتم: «نه، اصلا من برای همین که خودم را امتحان کنم، گفتم شما یک آهنگ کار نشده به من بدهید.» گفت: «خیلی خب! اسمت چیه؟ (و نوشت) ولی این نمی شه ها! یکی دیگه هم باید کار کنی و بیاری این جا» که من آن یکی را دیگر کار نکردم. دو روز بعد، رفتم پیش آقای مشیری و گفت کار تمام است. 

خود نیّرسینا بین اهل فن ترانه سرای مطرحی بود؟

بالاخره کارهایی داشت که بیشترش هم با خواننده ای به نام یاسمین بود.

و اولین ترانه ای که شما ساختید؟

اولین ترانه ای که من ساختم روی آهنگی از آقای انوشیروان روحانی بود.

ایشان هم تازه کار محسوب می شد؟

آقای روحانی جوان بود ولی تازه کار، نه. حتی عضو شورای تلفیق شعر و موسیقی هم بود. همان روزی که ما جدل می کردیم، آقای روحانی برای حضور در شورا آمده بود. به دکتر نیّرسینا گفت: «آقای دکتر، حالا موقعی که ما برگشتیم، یه کار میدم به ایشون که شعر بذارن» اما چون دکتر نیّرسینا گفت برو و این جا ننشین، من رفتم و دیگر آقای روحانی را ندیدم تا چند هفته بعد که ایشان را دیدم، آهنگی داد و ساختم که اتفاقا خیلی هم برای ایشان دوست داشتنی شده بود؛  خیلی تحسینم کرد. و ما دیگر سرودن ترانه را شروع کردیم.
 
ترانه های خوب شنیده نمی شوند

همه کارها روی آهنگ نوشته می شد؟

بله، ترانه اصلا این طوری بود. نیّرسینا هرگز اجازه نمی داد کسی روی شعر نوشته شده ملودی بگذارد.

شما فکر می کنید آن روش درست تر بوده؟

من فکر می کنم این روش برای موسیقی ایرانی اصلا ضرورت دارد چون موقعی که موسیقی ایرانی را می سازند در آن ظرافت هایی به لحاظ فراز و نشیب هست که اگر ترانه سرا بتواند از پس آن بربیاید، خیلی دوست داشتنی است. این کلام وقتی خواننده آن را می خواند هم شیرین تر است. الان مثلا با این وزن های یکنواخت، آهنگساز بیچاره باید چکار کند؟ مگر این که آدم قدری باشد. همان ها هم مگر چند بار می توانند روی چنین کلامی کار کنند؟ من هنوز هم معتقدم برای موسیقی ایرانی باید روی ملودی ای که هست کلام گذاشته شود. البته ممکن است خیلی ها ظرافت های موسیقی را درک نکنند و نتوانند از پس کار بربیایند.

از شاعران هم نسل شما چه کسانی در فضای ترانه حضور داشتند؟

سال 42 که شورای دوم راه افتاد، ما تعدادی بودیم که با این شورا کار می کردیم. من بودم، خانم شهین حنانه بود، خانمی به نام آذر صداقت پور یا صداقت طلب بود، حسین [منزوی] بود، عمران صلاحی بود...

جلال سرفراز؟

سرفراز از شاعرانی بود که زیر بار ترانه نمی رفت. من بالاخره یک بار مجبورش کردم که «چند تا ترانه بگوم»، دو سه تا گفت. 

و بهروز رضوی؟

می دانم که بهروز آن موقع 16- 15 ترانه داشت. حالا نمی دانم بعدها هم کارکرده یا نه.

و ظاهرا یکی از کارهای جلال سرفراز هم به دلیل پرهیزهای او، توسط بهروز رضوی تحویل داده می شود و به اشتباه جاهایی هم به اسم ایشان ثبت شده؛ «اونی که می خواستی، تو غبارا گم شد...»

ترانه خیلی قشنگی است. این صحبت هایی که الان می کنم مربوط به سال 44 است. من از سال 42 مشغول شدم و کارهای زیادی ساختم. سال 42 به تشخیص آقایان نادرپور و مشیری و رویایی، قرار شد برای جوانانی که دوست داشتند ترانه بگویند و روی آن موسیقی گذاشته شود، شورایی شکل بگیرد. می گفتند خب آقای نیّرسینا اجازه نمی دهد که روی شعر، ملودی گذاشته شود ولی به هرحال عده ای دارند به این روش کار می کنند. البته دکتر نیّرسینا هم دیگر مثل قبل در شورا حاضر نمی شد و بعد هم که انتقالی گرفت و رفت.

خلاصه این ها شورای سوم را راه انداختند. یعنی در عرض دو سال، دو شورای جدید اضافه شد. در صورتی که الان شورای شعر و ترانه ما هنوز دارد با همان انرژی کار می کند. تازه کسانی مثل مرحوم استاد مشفق و... هم دیگر در شورا نیستند. چند بار هم تاکید کردیم ما به نیروهای جوان احتیاج داریم که آقایان فیض و بیابانکی و کاکایی و اهورا آمدند ولی خب تعدادی از همین ها هم به مرور رفتند. می خواهم بگویم فکر چقدر مترقی بود. آقایی رییس رادیو بود به نام جهانبانویی فکر می کنم. خیلی زود پذیرفت که شورای سوم همراه بیفتد.

این نسل سوم چه کسانی بودند؟

ریاست شورا را دادند به آقای شهیار قنبری. ما هم در آن شورا بودیم ولی بیشتر جنتی عطایی و اردلان سرفراز نقش داشتند. به همین ترتیب شوراهای موسیقی هم فرق کرده بود و چهره های تازه ای آمده بودند و نهایتا این باور شکل گرفت که روی کلام هم موسیقی گذاشته شود.

آن موقع به موازات کارهایی که در رادیو انجام می شد، کمپانی ها هم فعالیت داشتند؟

بله، خصوصا از موقعی که دیگر می شد ترانه بگوییم و روی کلام ملودی گذاشته شود بیشتر، کمپانی ها این ها را قبول داشتند.

کارهای تولیدی کمپانی ها هم نیاز به مجوز داشت؟

همه کارها باید مجوز می گرفت و کارهایی که ابتدا کلامشان نوشته می شد باید از شورای سوم مجوز می گرفتند. یکی از دلایل این که بعضی اعضای شورا در بازار بیشتر کار داشتند نیز همین بود که کارهای خودشان را تصویب می کردند. بعدا گروه بندی هم کردهب ودند که هر کسی با چه گروهی کار کند و خب آهنگسازهای خوب هم در گروه های خود اعضا بودند. مثلا بابک بیات دوست نزدیک من بود، با هم زندگی می کردیم ولی نه به خاطر این که خود او ترجیح بدهد بلکه بنا به قرارداد، فقط باید با افراد خاصی کار می کرد. اما به هر حال با تشکیل این شورا، تحول بزرگی وجود آمد که خیلی متفاوت بود منتها موسیقی ایرانی هم کارش را در حد عالی خودش انجام می داد. ترانه های خوبی که ما به یاد داریم نتیجه فعالیت همه این شوراهاست.

نسل شما به هر حال هوای ترانه را تازه کرد. این اتفاق باعث شد در آهنگسازی برای ترانه هم تغییر ایجاد شود؟ به عنوان مثال بیشتر کارهای شاخص حسین صمدی روی کارهای نسل شما ساخته شده است.

حسین صمدی از قبل هم فعالیت داشت ولی خب با من و منزوی خیلی کار مشترک دارد. یک کار زیبا هم روی شعر بسیج خلخالی ساخت؛ نامه رسان نامه من دیر شد» که کار شگفتی بود و این کار به شدت سر و صدا کرد.
 
ترانه های خوب شنیده نمی شوند

کارها را هنوز خود شورا به شما تحویل می داد یا ارتباط ترانه سرا- آهنگساز مستقیم شده بود؟

نه، دیگر ارتباط ترانه سرا و آهنگساز، مستقیم بود؛ یا ترانه سرا کلامش را به آهنگساز می داد، یا آهنگساز ملودی اش را به ترانه سرا می سپرد.

خواننده هر کار هم مشخص بود؟

اصلا آن موقع رسم این بود که آهنگساز و خواننده و ترانه سرا حتی چند روزی برای یک کار با هم زندگی می کردند، چون خواننده باید همان موقع ساختن یا سرودن آهنگ یا کلام، آن را می خواند تا ببینند جای صدای او هست یا نه، به لحاظ بیانی می تواند کلام و آهنگ را اجرا کند.

تاثیر درآمدهای اقتصادی حاصل از واگذاری ترانه در رفاه اجتماعی شاعران تا چه حد بود؟

آن موقع رادیو بابت هر اثری که پخش می کرد به ترانه سرا، آهنگساز و خواننده مبلغی پرداخت می کرد؛ حتی اگر آن اثر توسط یک کمپانی تهیه و حقوق مولفان هم پرداخته شده بود. چیزی که رادیو پرداخت می کرد فقط حق پخش بود؛ شما می توانستی کارت را ببری بدهی به یک کمپانی و دستمزدی هم از آن جا بگیری. حتی پولی که خواننده ها به خاطر اجراهای عمومی شان می گرفتند، بین عوامل اثر تقسیم می شد.

جالب است، این فرهنگ درست که آن موقع رایج بوده، الان نیست و ما به شکلی پسرفت کرده ایم که از کنسرت های میلیاردی برخی خوانندگان حتی یک ریال هم به ترانه و آهنگساز نمی دهند.

بله، خوانندگان خیلی صادقانه رفتار می کردند و مبلغی که پرداخت می کردند، به نسبت چندین برابر مبلغی می شد که الان بابت واگذاری اثر پرداخت می شود؛ در حالی که رویه امروز اصلا قانونی نیست.

شما بیشتر با کدام آهنگسازها کارکردید؟

من با لشکری ها زیاد کار کردم، بیشتر از همه با حسین صمدی کارکردم، با هر کدام بین پانزده تا سی کار. با بقیه آهنگسازها هم در حدی یک، دو کار مشترک داردم.

در مجموع پیش از انقلاب چند ترانه از شما منتشر شده است؟

من صد و هشتاد و خرده ای کار دارم که قبل از انقلاب منتشر شده است.

شما در آن دوره جز ترانه سرایی کار دیگری هم می کردید؟ منظوم این است که می توانستید با درآمد ترانه سرایی زندگی تان را بگذرانید؟

بله، من حتی خرج خانواده و مادر را هم می دادم. حتی با همین پول ازدواج کردم.

اتفاقات اجتماعی سال های 56 و 57 چقدر روی ترانه شما تاثیرگذاشت؟

انقلاب که شد، من و صادق نوجوکی و فرامرز اصلانی تصمیم گرفتیم کاری بسازیم که با سایر کارها قدری متفاوت باشد؛ بنابراین فکر کردیم قطعه ای با موضوع «کار» بسازیم.

«دست تو زخمی/ دست من پینه»؛ کار زیبایی است که در آن سال ها جسته گریخته پخش می شد. مشکلی درباره اش پیش آمده بود؟

بله، مدتی بعد از انتشار این ترانه برای هر سه ما نامه ای آمد که فلان روز، فلان ساعت، بیایید همان طبقه دوم میدان ارک، اتاق شماره فلان. من گفتم خب با شما که کاری ندارند؛ قاعدتا اگر مشکلی باشد مربوط به شعر است. نهایتا هم قرار شد فقط من بروم. رفتم و رسیدم و نشستم و رفتند به آن آقایی که مسئول بود گفتند فلانی آمده. گفت سه نفرشان که آمدند بگویید بیایند. من که می دانستم آن دو نفر نمی آیند حدود نیم ساعت، چهل دقیقه که گذشت، رفتم به رییس دفتر گفتم من کار دارم و باید بروم. او هم رفت و به آن آقا گفت. آن آقا گفت بپرسید چکاره بوده است در این قطعه. رییس دفترش گفت می گوید شاعر قطعه است. مسئول گفت: «بگو بیاد تو! من همین رو کار دارم.»

از من توضیح خواست و من گفتم قصد خاصی نداشتیم؛ فقط خواستیم با توجه به نیاز کشور به سازندگی، کاری بکنیم. آدم خیلی خوبی بود و پذیرفت که وابستگی خاصی پشت این کار نبوده؛ خصوصا که این کار را با پول خودمان ضبط کرده بودیم. اما گفت که نمی تواند اجازه پخش از رادیو بدهد. من هم در همان روزها با توجه به این که چاپخانه ای در بندرعباس تاسیس کرده بودیم، قدری از رادیو فاصله گرفتم و راهی جنوب شدم.

ولی من یادم هست که این قطعه در سال های بعد پخش شد!

بله، در همان روزهایی که بندرعباس بودیم، یک روز دیدم که کلیپی روی این سرود گذاشته اند و تراکتوری دارد زمین را شخم می زند و اسم سرود هم شده «جهاد سازندگی». از آن به بعد هم بیشتر به مناسبت روز جهاد سازندگی پخش شد.
 
ترانه های خوب شنیده نمی شوند

شما دیگر تا کی ترانه کار نکردید؟

البته دوستان رادیو پیگیر بودند که من از بندرعباس برگردم ولی در آن سال ها دیگر کار نکردم. د آن سال ها بابک بایت هم بنا به مسئولیت سرپرستی فضای سبز جزایر به بندرعباس آمده بود و حتی مدتی در خانه ما زندگی کرد. تا این که یکی از دوستان بابک بیات از او خواست برای انجام کارهای موسیقایی به تهران برگردد. من هم مدتی بعد از برگشتن بیات به تهران آمدم. تا این که کم کم شرکت ها شروع به کار کردند و دوباره همکاری کردیم. 

فضای جدید ترانه چه تفاوت هایی با فضای پیش از انقلاب داشت؟

کارهای من با ناصر عبداللهی جدی تر شد به تولید آلبوم رسید. در آن سال ها ترانه هایی تولید می شد که در حد تارنه های خوب پیش از انقلاب بود و آلبوم های خوبی هم منتشر می شد. از موقعی که مجوز کنسرت ها داده شد، همه چیز به هم ریخت. یعنی این تصور پیش آمد که برای کنسرت، قطعا باید شادتر باشد و این کارها که رونق گرفت، خورد توی سر کارهای خوب. کسانی پیدا شدند که ترانه های مجانی کم ارزش واگذار می کردند یا مثلا اگر دستمزد یک ترانه خوب پانصد هزار تومان بود با سی، چهل هزار تومان راضی می شدند.

وضعیت امروز ترانه را چگونه می بینید؟

من معتقدم مثل شعر خوب امروز که وجود دارد ولی عمدتا شنیده نمی شود، ترانه های خوب امروز هم وجود دارد ولی عمدتا شنیده نمی شود، این ها ترانه هایی هستند که به دلیل پیوند درونی ترانگی و شاعرانگی ارزشمندند منتها به دلیل این که الان کنسرت ها هدف اصلی هستند، بیشتر کارهای ارزشمند خوانده نمی شوند. جدیدا با توجه به اختیاراتی که از طرف مدیریت دفتر موسیقی به ما داده شده، داریم این گونه کارها را تصویب و تشویق می کنیم.

ارائه مجوز به تک قطعه ها هم پیشنهاد خود من بوده است؛ برای این که این بچه های خواننده مجبور بودند هزینه بسیاری صرف کنند و یک آلبوم تولید کنند تا بتوانند اثر مجاز داشته باشند. حتی دیگر محدودیت سه قطعه در سال هم به لطف آقای فرزاد طالبی برداشته شد. با این شکل جدید، هم خواننده و عواملش می توانند خودشان را محک بزنند و هم شرکت ها می توانند استعدادها را شناسایی کنند.

چه پیشنهادهایی برای بهتر شدن وضعیت ترانه دارید؟

یکی از این پیشنهادها تاسیس بانک ترانه است. من به دوستان ارشاد گفته ام که هر شرکتی باید برای خودش بانک ترانه داشته باشد و از تمام گوشه و کنار ایران شعر بگیرد و انتخاب کند. اساس وقتی مجوز فعالیت این شرکت ها در دست ارشاد است، چرا نظارت و انتظار کافی از آن ها نداشته باشد؟ ارشاد می تواند بگوید شرکت ها به تناسب تولید آثار ارزشمند، می تواند مجوز برگزاری کنسرت بگیرند.

در شورا چه شرایط جدیدی برای بهتر شدن شرایط انجام داده اید؟

یکی از کارهایی که انجام داده ایم این است که قبلا اگر کاری رد می شد، دیگر امکان گرفتن مجوز نداشت ولی الان متقاضی می تواند با کارشناسان دیدار داشته باشد و مشکلات کار را با مشورت و تفاهم برطرف کند. الان خود من روزهای شنبه از ساعت دوازده تا چهار در محل شورا برای این کار حضور دارم. گفته ام که هیچ کس را هم رد نکنید مگر کاری که هیچ ارزشی نداشته باشد؛ سایر موارد با قید اصلاحیه و با حضور خود متقاضی، بررسی تصویب می شود. این اصلاح را خود متقاضی هم می تواند انجام دهد. همان هایی که پشت سر ما فحش می دادند، الان موقعی که می آیند، تشکر می کنند. خیلی از کسانی که کارهای ضعیف انجام می دادند هم دارند به کارهای خوب می پردازند منتها این کارها به زمان نیاز دارد.

پیشنهاد دیگری که من به دفتر موسیقی داده ام این است که با راه اندازی بانک ترانه و انتخاب آثار برتر، در هر سال یک تا چند آلبوم، تولید و منتشر کنند. وقتی چنین کاری انجام شد، به شرکت هایی که از این دست کارها انجام می دهند هم تسهیلاتی داده شود. الان با احتمال زیادی به این هدف نزدیکیم که اتفاق بیفتد. حتی اگر خود شرکت ها بانک ترانه داشته باشند، می توانند به جای این ترانه های زشت، از آثار بهتری استفاده کنند.

البته استاد حتی اگر نخواهیم از تعبیر مافیا استفاده کنیم، نمی توانیم کتمان کنیم که اساسا در انتخاب ترانه، روابط شخصی ترانه سرا با عوامل مطرح است.

باید طوری باشد که ارشاد بر فعالیت شرکت ها نظات تخصصی داشته باشد. شرکت هایی که کارهای نازل تولید می کنند زیاد نیستند ولی با این روند، روز به روز زیادتر می شوند. ارشاد باید تصویب را به تولید کار خوب مشروط کند و به همان نسبت به شرکت ها امکان فعالیت های بیشتر بدهد.

اصلا نباید وضعیتی باشد که شاعر مجبور به انجام کاری شود که شرکت یا فلان شخص می خواهد. نکته دیگر این که چرا از ظرفیت ترانه سرایان پیشکسوت مثل استاد محمدعلی شیرازی یا خانم بهجت مخبر که آن همه ترانه های خوب دارند استفاده نشود؟
 
ترانه های خوب شنیده نمی شوند

به نظر شما وقت آن نرسیده که بر نحوه استفاده از آثار شاعران بزرگ ایرانی در آلبوم های موسیقی هم نظارتی صورت گیرد؟

یکی از دلایل اصلی استفاده از آثار بزرگان این است که عوامل بابت استفاده از شعر آن ها هزینه ای نمی پردازند. وقتی هم به آن ها می گوییم که هدف شما از انتخاب این آثار چیست؟ می گویند ما می خواهیم از این بزرگان حمایت کنیم. به نظر من باید ساز و کاری در نظر گرفته شود که هر کس تمایل به استفاده از این آثار دارد هم هزینه متناسبی به بنیادهایی با نام همین بزرگان پرداخت کند. مثلا بنیاد حافظ، بنیاد خیام و... این هزینه هم می تواند صرف فعالیت های فرهنگی مربوط به همان بزرگان شود. 

برای تضمین برخورداری آثار از حداقل ارزش های تخصصی و فنی چه می توان کرد؟

شرایط باید به ترتیبی مدیریت شود که یک خواننده یا تهیه کننده نتواند به خاطر صرفه جویی در هزینه ها کارهای بی ارزش سی، چهل هزار تومانی انتخاب کند. اصلا قانونی بگذارند که تهیه کننده را موظف کند بابت هر ترانه، مثلا پانصد هزار تومان به حساب ارشاد واریز کند و ارشاد این مبلغ را به ترانه سرا بدهد. اگر چنین وضعیتی به شکل درست ایجاد شود و تهیه کننده مجبور باشد در حد معقول برای کلام اثر هزینه کند، دیگر سراغ کارهای کم ارزش نمی رود.

اصلا چرا انجمن صنفی ترانه سرایان نداشته باشیم و بخشی از این موارد را آن جا پیگیری و برنامه ریزی نکنیم؟ الان گایه از ترانه سرا پول هم می گیرند به این بهانه که ما باید برای بررسی اثر به شورا بدهیم. کدام شورا برای بررسی اثر پول می گیرد؟

این رویه غلط قبلا در صدا و سیما بود که بابت برری و صدور مجوز پخش هر اثر مبلغی گرفته می شد. این رویه را هم خود من برانداختم. انصاف نیست که هنرمند برود هزینه بدهد و اثر تولید کند و ما پخش کنیم و پول هم بگیریم. خود صدا و سیما اگر بخواهد این آثار را تولید کند، چقدر باید هزینه بدهد؟ خدا را شکر نهایتا مدیران مجاب شدند که این رویه غلط بوده و آن را حذف کردند. خدا را شکر این موارد را پیگیری کرده ام و نتایج خوبی هم حاصل شده است.

الان مدام از حقوق صنفی شرکت های صحبت می شود. این حقوق، محترم است ولی باید مشروط باشد تا هم کار بد تولید نشود و هم خود شرکت ها به بالندگی برسند.

خود شما برای تولید آثار موسیقایی فاخر اقدامی نکرده اید؟

من با توجه به این که گواهینامه هنری درجه یک دارم از نظر قانونی بدون این که نیازی به هیچ مدرک دیگری داشته باشم می توانم یک شرکت تهیه و تولید آثار فرهنگی داشته باشم ولی نکته جالب توجه این جاست که می گویند شما چون رییس شورا هستید نمی توانید در این حوزه فعالیت کنید. امیدوارم این مشکل به هر صورت برطرف شود.


روزنامه شهروند - ماهرخ ابراهیم‌پور، خبرنگار حوزه تاریخ: در دوره معاصر به ویژه با افزوده‌شدن تاریخ به دیگر رشته‌های دانشگاه تهران، برخی استادان و محققان، پژوهش‌هایی درباره تاریخ ایران آغاز کرده، مطالبی از هر دوره به شکل جزوه، مقاله یا کتاب منتشر کردند. مورخان و استادان تاریخ دانشگاه تهران، در این آثار که با مراجعه به منابع هر دوره تالیف شده بود، در پی آن بودند نگاهی به تاریخ ایران از باستان تا دوره معاصر داشته باشند.
 
این آثار گرچه آگاهی‌هایی از تاریخ ایران ارایه می‌داد اما به اعتقاد بسیاری از مورخان امروز، تحلیل‌هایی چندان استوار درباره چرایی بسیاری از مسائل تاریخ ایران دربرنداشت؛ به گونه‌ای که بعدها برخی از همین دانش‌آموختگان تاریخ دانشگاه تهران در این اندیشه افتادند با نگاهی دوباره به تاریخ ایران، به برخی چراهای دوره‌های گوناگون تاریخی بپردازند و برخی مسائل کم‌رنگ‌مانده یا حفره‌های تاریخی را روشن کنند. یورش‌های مغول به ایران، یکی از دوره‌هایی است که منابعی اندک درباره آن نگاشته شده است.
 
با وجود تالیف‌های عباس اقبال، شیرین بیانی، رسول خیراندیش و برخی دیگر از صاحب‌نظران درباره تاریخ مغولان در ایران، این دوره همچنان گره‌هایی از سیر تاریخ این سرزمین در خود نهفته دارد. رویارویی مغولان با دولت خوارزم‌شاهیان و جامعه ایران، شیوه رویارویی سلطان محمد خوارزم‌شاه با سپاه چنگیز و ایستادگی سلطان جلال‌الدین خوارزم‌شاه، ابهام‌هایی بسیار در خود دارد. شاید همین روشن نبودنِ درستی یا نادرستی رویارویی خوارزم‌شاهیان با مغولان موجب شده است امروزه پژوهشگران در تالیف‌های تازه، درباره جامعه ایران در دوره خوارزم‌شاهی و یورش مغولان به ایران مسائلی نو مطرح کنند. رویکردهایی چندگانه، گاه نیز ناهمخوان در این زمینه مطرح شده است. یورش مغولان به ایران و دیگر سرزمین‌های شرقی آسیا در سده هفتم هجری، فراتر از یک جنگ بود. این پدیده، جامعه ایرانی را با فترتی روبه‌رو کرد. برخی پژوهشگران، ایستایی جامعه ایران را در روزگاران پس از این یورش سهمگین، دستاورد تلخ شوک یورش مغول دانسته‌اند.
 
 ویرانی‌های مغولان، گرایش به فرقه‌های تصوف را گسترش داد
 
دکتر عبدالرسول خیراندیش، پژوهشگر، نویسنده و استاد تاریخ دانشگاه شیراز با پژوهش‌ها و تالیف‌هایی در این زمینه کوشیده است به برخی پرسش‌ها و ابهام‌ها با مراجعه به منابع دوره مغول پاسخ‌هایی تازه ارایه دهد؛ پاسخ‌هایی که گاه با برخی نظرهای دیگر پژوهشگران متفاوت بوده است. خیراندیش البته کوشیده است برای بیان وضعیت مردم در دوره مغول، از منابعی دیگر نیز بهره گیرد که شاید از نگاه دیگر پژوهشگران دور مانده است.
 
توجه به ساقی‌نامه حافظ، از آن دسته منابعی به شمار می‌آید که وی به آن توجه کرده و در کتاب «فارسیان در برابر مغولان» به آن گوشه چشمی داشته و برای بیان وضع مردم در این دوره به آن پرداخته است. همین نگاه تازه ما را بر آن داشت با این پژوهشگر و نویسنده، درباره تاثیر جنگ بر تمدن و فرهنگ ایران، با بررسی نمونه موردی یورش مغولان، گفت‌وگو کنیم. در این گفت‌وگو کوشیده‌ایم از دریچه نگاه وی، وضعیت جامعه و مردم ایران را در زمان حمله مغول بررسی کنیم؛ مردمی که در بزنگاه یورش هولناک مغول، در هنگامه موجی از وحشت و کشتار جای می‌گیرند! این مساله تاکنون چندان مورد توجه مورخان و پژوهشگران نبوده است. استاد تاریخ دانشگاه شیراز با تشریح شرایط جامعه و مردم ایران در زمان هجوم مغول، همچنین به ابهام‌های تعداد کشته‌شدگان منطقه نیشابور، تاثیرگذاری مغولان بر فرهنگ و جامعه ایرانی یا تاثیرپذیر از آن و چرایی فرار یا ایستادگی سلطان محمد خوارزم‌شاه  پاسخ می‌دهد.

جناب دکتر خیراندیش! شما سال‌ها است در حوزه تاریخ مغول در ایران پژوهش کرده‌اید. این روایتِ برخی از مورخان و پژوهشگران که برآن‌اند جنگ‌ها تنها تاثیر ویرانگر بر یک کشور و جامعه ندارند و گاه جابه‌جایی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها را در پی می‌آورند، چه اندازه درست می‌تواند باشد؟

کشتار، خرابی، خسارت و ویرانی از نتایج آنی جنگ است. تاثیرهای بلندمدت یک جنگ اما می‌تواند انهدام یک تمدن را در پی داشته باشد یا شکل‌گیری یک تمدن را رقم زند. پیدایش تمدنی دیگر البته به این وابسته است که آیا وضعیت پس از جنگ، به سوی ساختن و سازندگی رو می‌کند یا این که به سوی تشدید خشونت‌ها و ویرانگری‌ها می‌رود. جنگ‌ها از این منظر بنابراین شبیه یکدیگر نیستند و تاثیرهایی دگرگونه برجای می‌گذارند.

آیا حمله مغول به ایران را به دلیل کشتاری گسترده که بر جای گذاشت، می‌توان از یک جنگ یا یورش فراتر دانست و آن را سیلی ویرانگر نامید؟

آنچه حمله مغول به ایران شمار می‌آید در میانه سال‌های ٦١٤ تا ٦٥٦ قمری رخ می‌دهد. جنگ، تخریب، تهاجم و هر ویرانگری که از یورش‌هی مغولان سرچشمه می‌گیرد، به این دوره حدودا ٤٠ ساله بازمی‌گردد. باید به این نکته البته توجه داشت که همین مغولان نیز چندین دوره درون خود داشته‌اند. آن‌ها پس از سال ٦٥٦ قمری یک دولت در ایران تاسیس کردند. این دولت در گام نخست به جمعیتی متکی بود که آن‌ها با خود از صحرای مغولستان و سرزمین‌های پیرامون آن به ایران آورده بودند. تعدادی اندک از این جمعیت البته می‌توانسته است در بخشی از ایران مستقر شده باشد. پس از سال ٦٥٦ قمری اما همه مسئولیت‌ها و تعهدهای دولت در برابر سرزمینی که در آن فرمان می‌راند، درباره مغولان نیز مصداق می‌یابد. به عنوان نمونه دفاع از مرزها   از جمله مسئولیت‌های حاکمیتی است که بر دوش آنان جای می‌گیرد.
 
پس از آن که دولت ایلخانان در ایران بنیان گذارده شد، دفاع از مرزهای ایران در برابر عموزادگان مغول خود، در دسته وظایف اینان می‌گنجد. مغولان دولت ایلخانی مستقر در ایران بیش از ٨٠ سال به خوبی توانستند از مرزهای شمال شرقی ایران در، محدوده شمال خراسان، در برابر عموزادگان جغتایی خود و از مرزهای شمال غربی، در قفقاز، در برابر عموزادگان‌شان یعنی خاندان جوچی، پسر بزرگ چنگیز خان دفاع کنند. این مساله، وضعیتی استثنایی در آن زمانه پدید آورد، بدینگونه برای نخستین بار نیرویی در ایران مستقر شد که هرچند خود در آغاز با کشتار و غارت پیش آمد اما توانست از ادامه ورود صحراگردان و مهاجمان به درون ایران از دو سو جلوگیری کند. پاسداری از مرزها از این‌رو کاری بود که دولت ایلخانان توانست انجام دهد. مشکل دولت‌های مغول و ایلخانان اما رابطه با مردم ایران بود که حتی با استقرار دولت ایلخانان حل نشد اما پس از ٣٠ سال با اسلام‌پذیری همه مغولان ساکن ایران، این مشکل نیز حل شد. شکل‌گیری و گسترش فعالیت‌های علمی، تمدنی، معماری و ادبی، پدیده‌ای است که در پی چنین دگرگونی مهمی در این دوره پدید می‌آید.

آیا پیوندهایی که در هنگامه یک جنگ شکل می‌گیرد، از جمله گردآمدن یک لشکر از مناطق گوناگون کشور و رفتن آن‌ها به سرزمینی دیگر و رویارویی با یک فرهنگ دیگر، موجب شکل‌گیری یک مدل ارتباط انسانی نمی‌شود؟

ارتش‌های هر دولتِ به طور کلی از عناصر گوناگون جمعیتی مرکب بودند که شکل‌گیری یک ارتش ایجاب می‌کرد. به هر حال تنوع جغرافیایی یا قومی و تنوع در شیوه‌های جنگ و امثال آن، چنین پدیده‌ای را شکل می‌داد. مثلا رومی‌ها از انواع ارتش‌ها و اسلحه‌ها برای تصرف جایی بهره می‌بردند. طرف روبه‌رو نیز در برابر، در پاسخ به آن، آمادگی مناسب می‌یافت که در هر شرایطی با نیروی ویژه آن مواجه شود. هیچ ارتشی برای این کار به شکلی آنی شکل نمی‌گرفت، که، در گذر زمان پدید می‌آمد و ساختار می‌یافت، زیرا یک وحدت در فرماندهی، یک وحدت در رویه، حتی وحدتی در بخشی از مسائل زبانی لازم بود. چنین ارتش‌هایی که به همین دلیل شکل می‌گرفت، اردو نامیده می‌شد. یک مورد مشخص از چنین ارتش‌هایی را در هندوستان دوره مغولان کبیر داریم که ارتشی مرکب از اقوام، ملت‌هایی از زبان‌ها و ادیان گوناگون در دولت گورکانیان هند شکل گرفت. همه در این ارتش اما باید به یک زبان سخن می‌گفتند که آن زبان، اردو بود؛ ترکیبی از فارسی، هندی، عربی و ترکی. بنابراین چنین ارتشی وجود داشت.

شاه و امیران در زمان حمله مغولان به ایران می‌گریزند اما مردم در این میان مردم می‌مانند؛ چون چاره‌ای دیگر نداشته‌اند. آن‌ها در این میانه چگونه با مساله روبه‌رو می‌شوند؟ و  از خود محافظت می‌کنند؟

عقب‌نشینی سلطان محمدخوارزم‌شاه در زمان حمله مغول به ایران، به آن دلیل بود که ارتشی حکومت خوارزم‌شاهی فروپاشید. به موجب رخدادنگاری که انجام شده، مشهور است حکومت وی، لشکری بزرگ، بیش از ٤٠٠ هزار نفر داشت که با نیرنگ چنگیز خان مغول از هم پاشید. ارتشی که برخی امیران آن از خویشاوندان شاه بودند، بر وی شوریدند و در پی برخی دگرگونی‌های شتابان متلاشی و نابود شد. سلطان محمد خوارزم‌شاه همچنین در این زمینه تجربه فرار پادشاه ختا را نیز داشت؛ بدینگونه که شاه ختا در برابر یورش چنگیز و سپاهیان مغول عقب نشست و توانست با تشکیل نیروی دوباره، تا مرگ چنگیز خان بخش‌هایی مهم از سرزمین‌هایش را پس گیرد.
 
چنگیز به همین دلیل درباره سلطان محمدخوارزم‌شاه تاکید کرده بود به وی فرصت عقب‌نشینی و تجدید سازمان ندهند. چنین مساله‌ای، تعقیب و گریز و سرانجام مرگ سلطان محمدخوارزم‌شاه را در پی داشت. فرار شاه به نظر نمی‌رسد بدانگونه بوده باشد که مردم بی پناه بمانند. همچنین شهرهایی که با عقب‌نشینی سلطان و فرار لشکر وی، از هم پاشیده و در چنگ مغول‌ها افتاده بود، نه وحدت درونی داشتند، نه از یک فرماندهی مشخص و یکپارچه برخوردار بودند که بتواند آن‌ها را دوباره سازمان بدهد تا بتوانند در برابر مغول‌ها از خود دفاع کنند. به این ترتیب بود که برخی از شهرها در برابر هجوم مغول‌ها سقوط کردند. بنابراین از نظر تاریخ‌نگاری مشکلی میان رابطه سلطان محمد خوارزم‌شاه و مردم وجود ندارد، اما شهرهای ماورالنهر و خراسان پیش از سلطنت محمد خوارزم‌شاه به بحران‌های درونی و مرزی دچار شده بودند؛ این بحران در حوالی خراسان به طور مشخص پس از مرگ سلطان سنجر سلجوقی یعنی حدود ٧٠ سال پیش از حمله مغول آغاز شده بود.
 
 ویرانی‌های مغولان، گرایش به فرقه‌های تصوف را گسترش داد

وقتی مغولان به شهر نیشابور یورش می‌آورند، کشتاری بزرگ رخ می‌دهد. می‌توان گفت شهر و تمدنی تقریبا نابود می‌شود. همان می‌شود که می‌گویند برخی جنگ‌ها به نابودی جوامع انسانی می‌انجامند. مردم در این میان در چه شرایطی‌اند؟ آن‌ها به چه وسیله‌ها و دستاویزهایی روی می‌آورند تا آسیب‌ها را از خود دور کنند؟ زندگی آنان چگونه تداوم می‌یابد؟

درباره حمله مغول به شهرهای ایران، نکته مهم آن است که وضعیت هجوم مغول‌ها به خراسان با ماوراءالنهر متفاوت است، یعنی هر شهر و گوشه، شرایطی ویژه دارد؛ به این معنا که در ماجرای حمله مغول، ماوراءالنهر با شکست خوارزمشاهیان در سال ٦١٧ قمری به دست مغول افتاد و مغولان در آنجا تنها ترکان خوارزم‌شاهی را از میان بردند. آن‌ها اما بخشی عمده از جمعیت را که اصناف و حرفه‌ها بودند، نگه داشتند. این شهرها بعدها توانستند قد برافرازند و احیا شوند زیرا خود چنگیز خان محمود یلوات خوارزمی را حاکم منطقه ماورالنهر کرد و وی توانست شهر را باززنده سازد. منطقه ماوراءالنهر بدین‌ترتیب ٢٠ سال پس از نخستین یورش‌های مغولان تااندازه‌ای احیا شد. خراسان اما با مشکل روبه‌رو شد زیرا در سال ٦١٨ قمری ایستادگی سرسختانه جلال‌الدین خوارزم‌شاه، پسر سلطان محمد، در برابر مغولان رخ داد. مغولان بدین‌ترتیب برآن شدند به هر بها این سد مقاومت را بشکنند.
 
آن‌ها البته چندین بار در شکستن این سد مغلوب جلال‌الدین شدند. خراسان، آخرین اندازه پیشروی مغولان به رهبری شخص چنگیز بود. او باید بازمی‌گشت زیرا وضعیت مغولستان گویا برهم ریخته بود. او به همین دلیل پس از تصرف خراسان، می‌خواست از بازگشت مغولستان اطمینان داشته باشد که وضعیت سرزمین‌های تصرف‌شده پشت سرش، آرام باشد و ارتشی آن متصرفات را تهدید نکند؛ کشتارهای سنگین سال ٦١٨ قمری به همین دلیل در خراسان رخ داد، به گونه‌ای که تقریبا همه خراسان از میان رفت. آنچنانکه مورخان نوشته‌اند اگر فردی شش ماه پس از این یورش و کشتار به خراسان می‌رفت، آبادی نمی‌دید. خراسان تا مدت‌ها احیا نشد.
 
دولت مغول پس از سال ٦٣٥ هجری تصمیم گرفت اسیران خراسان را بازگرداند زیرا بازگشت آنها به خراسان و تولید پنبه و بافتن پارچه، به رونق اقتصاد امپراتوری مغول یاری می‌رساند. شیوه بازسازی خراسان البته ترتیب‌هایی داشت؛ حتی خود مغولان نیز در بازسازی آن مشارکت داشتند. یورش مغولان به خراسان کشتاری گسترده در پی داشت. اگر عدد ٤ یا ٥ میلیون را برای کشتار در خراسان مطرح کنیم چندان از واقعیت‌های تاریخی دور نیست. خراسان در پی این یورش و ویرانی‌های آن از موقعیت ویژه تمدنی خود دور افتاد. در این شرایط منطقه فارس تقریبا توانست تمدن ایرانی را زنده نگه دارد و خسران ویرانی تمدن خراسان را تااندازه‌ای جبران کند.
 
نکته قابل توجه در سخنان شما، اشاره به تعداد کشته‌شدگان خراسان به ویژه در نیشابور است. آیا می‌توان پذیرفت مثلا در نیشابور آن روزگار بیش از یک میلیون نفر زندگی می‌کرده‌اند؟ آمار اعلام‌شده درباره کشته‌شدگان البته از چند منبع به شکل‌های گوناگون ارایه شده و چندان جای تردید در آن‌ها نیست.

البته هر تعدادی هم که بوده باشد، تاسف‌برانگیز و فاجعه‌بار است! هرچند از نظر ارقام چندان جای تردید نیست اما این که در هر منطقه به چه شیوه‌هایی کشتارها انجام گرفته یا چه جمعیت‌هایی بوده‌اند، جای بررسی دارد زیرا مغول‌ها در گام نخست، ترک‌های خوارزمی را می‌کشتند زیرا در لشکرکشی‌هایی که صورت گرفته بود، این ترکان خوارزمی بودند که به صورت نظامی در برابر مغولان ایستادند.

یورش مغولان به ایران چه تاثیرهای اجتماعی بر جای می‌گذارد؟

برای مثال جنبش‌های اجتماعی در منطقه خراسان برای رویارویی با آن‌ها شکل می‌گیرد. برای پاسخ به این پرسش، به آمار کشته‌ها بازمی‌گردم؛ در روزگاری که ما درباره آن سخن می‌رانیم، هر شهر یک دیوار دفاعی داشت و این دیوار تنها به ساکنان شهر متعلق نبود، یعنی روستاییان و نواحی تابع آن شهر نیز در زمان‌های جنگ، حق داشتند پشت دیوارهای شهر بیایند تا از آن‌ها در برابر دشمن دفاع شود. بنابراین زمانی که با آمار سنگین کشته‌شدگان مثلا در نیشابور روبه‌رو می‌شویم، می‌تواند از این مساله برآمده باشد که جمعیت کشته‌شده تنها مردم ساکن شهر نبوده‌اند، که، جمعیت ساکن روستاها و نواحی اطراف را نیز می‌توانسته است دربربگیرد.
 
همچنین اشرافی که در نیشابور بودند، املاک و رعیت‌هایی در ناحیه‌ها پیرامون شهر داشتند و پیوندهایشان با روستاهای اطراف موجب می‌شد در زمان جنگ آن‌ها را در شهر مورد حمایت قرار دهند. اکنون این کشتار و تخریب سنگینی که صورت گرفت، در نواحی گوناگون یکسان نبود، بعدها که مراکز شهری به سوی احیا و بازسازی حرکت کردند و مغولان نیز خود در این بازسازی‌ها در مناطقی چون هرات و توس مشارکت داشتند، خودبه‌خود جمعیت‌هایی را از پیرامون گرد آوردند. این جمعیت از ناحیه‌های گوناگون آمده بودند و چندان هویت معین طایفه‌ای یا جغرافیایی نداشتند که می‌توانست یک هویت جدید شهری را شکل دهد تا در برابر آنچه برایش بحران‌آفرین بود، وارد شود و نقش برعهده گیرد؛ مثلا بحران‌هایی چون شورش محمود دارابی در سال ٦٣٦ قمری در بخارا رخ داد و شورش سربداران نیز در منطقه بیهق صورت گرفت. این ویژگی‌های جدید شهرهای ایران پس از یورش ویرانگر مغول است؛ ساختار اشرافیت در برخی شهرها از میان رفت و از ساختارهای پیشین نیز دیگر خبری نبود و جمعیت‌هایی در ساختارهای گوناگون در آن ادغام شده بودند.

از برخی تاثیرهای غیر نظامی در برخی جنگ‌های گذشته آگاه‌ایم. مثلا در جنگ‌های ایران و روم، شاپور یکم ساسانی پس از پیروزی بر والریانوس، با بهره‌گیری از تخصص مهندسانِ اسیرشده رومی، شهر بیشاپور را بنیان گذارد. این شهر بر اساس الگوی شهرسازی رومی ساخته شد که با ساختار شهرهای ایرانی تفاوت بسیار داشت. از این‌دست نمونه‌ها در تاریخ جنگ‌های تمدن بشری بسیار می‌توان سراغ گرفت. آیا در دوره یورش‌های مغولان نیز چنین پیامدهای اجتماعی و فرهنگی در ایران،‌مثلا در حوزه شهرسازی دیده می‌شود؟

نمی‌توان در این‌باره گفت آن‌ها سبکی ویژه در شهرسازی ایرانی پدید آوردند اما در چیدمان و تزیینات مربوط به بناها، متاثر از چینی‌ها، تاثیرهایی از خود برجای گذاشتند. البته من در سازه‌های معماری ایرانی تاثیری ندیده‌ام ولی بر کاشی‌کاری ما اثرهایی بر جای گذاشتند.

به تاثیرهای اجتماعی تهاجم مغولان به ایران برگردیم! آیا می‌توان گفت حمله مغولان به ایران در حوزه اجتماعی، شکل‌گیری گروه‌هایی ویژه را در پی آورد؟

پدیده‌ها و بحران‌هایی از جمله ناامیدی، در ایران پیش از مغول وجود داشت که موجب شد ایران به سادگی در برابر مغولان شکست بخورد؛ این ناامیدی به روزگار پس از یورش مغولان نیز کشیده شد. با این حال به طور مشخص از سال ٥٤١ قمری که غزها- از اتباع سلجوقیان- خراسان را مورد کشتار و غارت قرار دادند، یاس و ناامیدی در بخشی مهم از جامعه ایرانی افزایش یافت. این وضعیت در جریان حمله مغول نیز وجود داشت و بحران‌های فرهنگی و اجتماعی پس از حمله مغول نیز تداوم یافت. در این دوره با واقعیت‌هایی بسیار تلخ روبه‌رو می‌شویم؛ بسیاری از مراکز تمدنی ما که بر شهر و مدرسه مبتنی بود، در جریان یورش مغولان از میان رفت، بسیاری از کتابخانه‌ها، شهرها، مسجدها و مکتب‌ها نابود شدند، همچنین بسیاری از آن چیزهایی که می‌توانست ماندگاری تاسیسات شهری به ویژه مدرسه‌ها را تضمین کنند، مانند موقوفات و نذورات و درآمدهایی اینچنین از میان رفتند و دیگر از آن‌ها نشانی نماند،‌ به این دلیل خانقاه و اندیشه‌های گوناگون تصوف و دراویش نمودی فراوان یافت. من بر این باورم که نمی‌توان به روشنی گفت بحران حمله و حضور مغولان در ایران، عامل اصلی روی‌آوری بیش‌تر مردم به خانقاها بوده باشد؛ آن‌ها در واقع در نبودِ درس و بحث، مکتب، مسجد، مرکز علمی و تاسیسات بسامان شهری، به خانقاه‌ها و فرقه‌های گوناگون تصوف و درویشی روی آوردند.

شما در کتاب «فارسیان در برابر مغولان» به نکته‌ای درباره هم‌زیستی و هم‌نشینی اشاره کرده‌اید. مجموعه‌ای از ویژگی‌ها را برای جامعه فارس در این کتاب برشمرده‌اید؛ برآن‌اید گونه‌ای هم‌زیستی با مغولان پدید می‌آید و مغولان در آن جامعه ادغام می‌شوند. جامعه فارس چه ویژگی‌ها یا عناصر فرهنگی داشته که توانسته است مغولان را در خود بپذیرد؟
 
 ویرانی‌های مغولان، گرایش به فرقه‌های تصوف را گسترش داد

فارس پس از سقوط ساسانیان، دیگر عناصر قومی را نیز شاهد بوده است، از جمله اعرابی که به فارس آمدند. این اعراب مهاجر بر اساس منابع تاریخی با مردم فارس درآمیختند و یکی شدند. خاندان‌هایی دیگر نیز به منطقه فارس آمده، در آنجا مستقر و بعدها به خاندان‌های دیوان‌سالار در آنجا تبدیل شدند. بسیاری از عناصر کوه‌نشینِ مناطق شمال‌غربی فارس مانند شبانکاره‌ها نیز پس از آن به ناحیه‌های شهری فارس کوچیدند. سلجوقیان نیز بعدها به فارس آمدند و عناصر ترکمان را با خود آوردند.
 
منطقه فارس بنابراین تا پیش از حمله مغول، عناصر شهری، روستایی، فارس و شبانکاره، شول و ترکمان را در خود جای داده بود که در کنار هم بی‌هیچ مشکلی می‌زیستند. لشکری قابل توجهی در دوره مغول به فارس نیامد و کشتار سنگینی نیز که در خراسان رخ داد، در فارس شکل نگرفت. تلفات جمعیتی منطقه از این‌رو در دوره مغول اندک بود. ورود مغولان جز به صورت هزاره‌های مغولی یعنی لشکرهای هزار نفری نیست و اگر نیرویی نیز به فارس آمده بود، بعدا بازگشت. بیش‌تر بخش‌های منطقه فارس، کویری است و مغول‌ها ماندن در گرمای کویرهای ایران را تاب نمی‌آوردند.
 
نیروی اندک از مغولان بدین‌ترتیب به فارس آمد. همین نیروی کم مغولان، در کنار نیروهای ادغام‌یافته پیشین در جامعه فارس، نیز جذب شده، در آن منطقه اقامت گزیدند. همین نیروی مغولی فارس در کنار نیروهای ترکمان، شول، لر و شبانکاره، در زمان‌های ویژه مانند حمله مغولان نکوداریان که از سوی شمال شرقی به ایران وارد شده بودند، در برابر نیروهای متهاجم ایستادند. بنابراین برای نیروی مغولِ آمده به فارس، مساله این بود که چگونه بتوانند در میان نیروهای ایلی که از پیش در فارس وجود داشت، جای‌گیر شوند. البته همینگونه هم شد و آن‌ها در جامعه ایلی کوچ‌روی فارس که از پیش وجود داشت، ادغام شدند.


تاریخ : هشتم بهمن 95 | 01:21 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد
هفته نامه کرگدن - مریم گودرزی: گفت و گو با  غلامعلی کشانی درباره کتاب «گاندی: گونه ای زندگی» نوشته کریشنا کری پالانی که روایتی است از زندگی و شیوه فکری و رفتاری مهاتما گاندی.

نگاه کردن به جزییات زندگی شخصی و خصوصی قهرمانان برای مردم عادی لذتبخش است تا جایی که اگر این جزییات در شکل واقعی اش در دسترس نباشد، خودشان دست به کار می شوند و با عجیب ترین قصه ها آن را می سازند. اما تفاوت قهرمانان عصر ما با گذشته در این است که در اکثر مواقع جزییات واقعی زندگی آن ها ثبت و ضبط می شود و دسترسی به  آن برای هیچ کس دور از ذهن نیست. گاندی هم قهرمانی است از جمله قهرمانان طول تاریخ که در دوره زندگی خودش جهان آشفته آن روزگار را تحت تاثیر قرار داد و نه تنها از لحاظ سیاسی، بلکه از لحاظ اجتماعی و فردی هم شیوه ای از سلوک انسانی را معرفی کرد که هنوز قابل توجه و حائز اهمیت است.

کتاب «گاندی: گونه ای زندگی» نوشته کریشنا کری پالانی که به تازگی با ترجمه غلامعلی کشانی از سوی نشر قطره منتشر شده است، به زندگی و شیوه فکری و رفتاری این مرد بزرگ می پردازد و تلاش شده است در آن خصوصی ترین و جزیی ترین نکات زندگی این مهاتما هندی بیان شود.
 
 کودک گیج، قهرمان جهانی

غلامعلی کشانی پیش از این آثار دیگری درباره گاندی ترجمه کرده است از جمله: رزمنده مقدس (ماندلا و گاندی) نوشتن نلسون ماندلا، گاندی و فلسطین (مقابله بلند)، گاندی و استالین، سارودایا (رفاه برای همه). علاوه بر این وی کتاب های متعددی در موضوعات دیگر نیز ترجمه و منتشر کرده است.

برای شروع لطفا درباره کتاب کمی توضیح دهید.

کتاب «گاندی: گونه ای زندگی»، ظاهرا یک کتاب بیوگرافی است. از بدو تولد گاندی شروع می کند، وضعیت سیاسی و اجتماعی هند را در زمان تولد گاندی توصیف می کند و در فصل های کوتاه کوتاه به اتفاقات مهم زندگی او اشاره می کند. ولی باطن امر این است که این کتاب می خواهد زندگی گاندی را به عنوان یک نوع متفاوت از زندگی معرفی کرد.
 
در این کتاب می بینیم فردی که ظاهرا خنگ به حساب می آمده و می توانسته در میان میلیاردها انسان گم شود، با نیروی انتخاب، خرد و پشتکار و پایبندی به اصول تبدیل به انسانی می شود که دنیا را تکان می دهد و نوعی متفاوت از زیستن را به جهان معرفی می کند؛ زیستنی که جهان امروز به یادگیری آن تشنه تر شده است.

این تحول چطور اتفاق می افتد و در این کتاب سیر این تحول چگونه نشان داده شده؟

خب کتاب از سنین کودکی و از بدو تولد گاندی شروع می شود و نشان می دهد که او در خردسالی کودک گیج و خنگی است (در نگاه دیگران). نشان داده می شود که به شدت وابسته به مادر و عاشق اوست. بعد خیلی زود در سیزده سالگی ازدواج می کند. در دامن خانواده زندگی مشترکش ادامه پیدا می کند و در هجده سالگی پدر می شود. بعد چند خطای کوچکی انجام می دهد که در چارچوب فکری تربیتی او گناه محسوب می شود و به همین خاطر دچار عذاب وجدان شدید می شود.
 
بعد هم که به انگلیس می رود، سریعا شروع می کند به الگو گرفتن از محیط جدید، ولی چون به خاطر قولی که به مادرش داده گیاهخوار است و در جست و جوی غذاهای گیاهی، به یک انجمن گیاهخواران برخورد می کند. این انجمن ها هم معمولا گرایش های ناهمرنگ با عامه دارند. در این محیط جدید با کتاب گیتا (مقدس ترین کتاب هندوها) به شکلی نو، مدرن و عمیق آشنا می شود و از همین جاست که یک پله از سطح آن انسان معمولی که بوده بالاتر می رود.

این شخصیت معمولی گاندی با ضریب هوشی ظاهرا زیر متوسط آیا در کتاب های دیگر هم دیده می شود؟

در اکثر کتاب هایی که درباره گاندی منتشر شده چنین شخصیتی دیده نمی شود، برای این که مربوط به دوران شهرت گاندی هستند. در حالی که این کودنی ظاهری در چشم عامه، بیشتر در دوران اولیه زندگی او و پیش از تحول دیده می شود. ولی در زندگینامه خودنوشت گاندی تا سال 1924، با عنوان «تجربیات من با راستی» این ویژگی او به روایت خودش به خوبی دیده می شود.
 
کودک گیج، قهرمان جهانی

یعنی منبع این کتاب همان اتوبیوگرافی است؟ چون در پایان این کتاب فهرست منابعی درج نشده. آیا مطالب این کتاب قابل استناد هستند؟

من در منابع بیوگرافیک دیگر که درباره گاندی به صورت خلاصه و به زبان انگلیسی منتشر شده، تاکید بر ساده لوحی و به نوعی عقب افتادگی اجتماعی گاندی را به کرات دیده ام. حتی در سایت های معتبر اینترنتی که اندیشه های گاندی را تبلیغ می کنند، این مطالب تکرار شده است. مهم تر از همه همان کتاب زندگینامه خودنوشت گاندی است که خودش به این شخصیت دوران پیش از شهرتش تاکید کرده است. به معنی دیگر، این ویژگی جزو روایت های متواتر و موثق است.

نقطه اوج این تحول را می توان دقیقا  مشخص کرد؟ همان آشنایی با انجمن گیاهخواران است؟

خیر. همان طور که گفته شد آشنایی با آن انجمن او را فقط یک پله بالاتر برد، اما تحول عظیم گاندی سال ها بعد رخ داد. اولین جرقه های این تحول در همان انگلیس زده شد، آن هم با مقایسه فرهنگ هندی خودش با فرهنگ غربی و زندگی مدرن و متوجه شد فرهنگ خودش هم حرف هایی عمیق برای گفتن دارد. مخصوصا این که در آن جا با انجیل آشنا می شود و عاشق آن خطابه مشهور کوه می شود که در بخشی از آن گفته می شود اگر شخصی به صورتت سیلی زد طرف دیگر صورتت را هم جلو ببرد. البته این خطابه فقط همین یک جمله نیست و طولانی است و گاندی تحت تاثیر همه آن قرار می گیرد.

این نوع نگاه انجیل برایش تازگی داشته یا شباهت هایی با گیتا و کتب مقدس هندو در آن دیده می شود؟

کاملا متفاوت بوده. البته می توان شباهت هایی پیدا کرد. گیتا به عمل بدون چشمداشت خیلی تاکید کرده است. عمل درستی که بدون هیچ منفعتی انجام شود. این مفهوم در انجیل هم هست، ولی برخی مفاهیم انجیل مثل تجسد خدا در یک انسان خاص و امثال آن در گیتا نیست. گیتا یک داستان اسطوره ای است مثل داستان رستم و سهراب یا رستم و اسفندیار که تراژدی هستند، ولی در میانه داستان، پیام های واحدی مثل موتیف مدام تکرار می شود، مثل اکراه مکرر قهرمان از کشتار و جنگ.

درباره نقطه اوج تحول روحی گاندی می گفتید...

بله، گاندی وقتی به هندوستان بر می گردد، در اولین جلسه دادگاه که قرار بوده از موکلش دفاع کند، زبانش می گیرد. گاندی وقتی برای سخنرانی بر می خاسته، زبانش می گرفته. حتی در لندن یک خطابه ساده خداحافظی را هم نتوانسته بخواند و کسی دیگر آن را به جایش خوانده. به هر حال نمی تواند از موکلش دفاع کند و در پایان جلسه دادگاه، پیش پرداخت موکل را به او باز می گرداند و از بمبئی به شهر کوچکش باز می گردد و آن جا می شود میزا بنویس بیرون یک دادگاه.

در همین زمان دو تن از هندیان در آفریقای جنوبی دچار اختلاف مالی می شوند. گاندی به تشویق برادرش و پیشنهاد یکی از طرف های دعوا به عنوان مشاور حقوقی وکیل اصلی به آفریقای جنوبی می رود. تحول اصلی در هیمن جا، درست چند روز بعد از ورود اتفاق می افتد. گاندی را به خاطر این که رنگ پوستش تیره بوده، از قطار به بیرون پرت می کنند و این خیلی تاثیر داشته در به دست آوردن جسارتی که پیش از این نداشته. چند تحقیر این چنینی دیگر برایش پیش می آید و در کل او را به این جا می کشاند که باید در برابر زور بایستد و حرف بزند تا بتواند از حق و حرمت خودش دفاع کند و این شروع تحول عظیم روحی در گاندی است.
 
کودک گیج، قهرمان جهانی

این سومین متنی است که شما درباره گاندی ترجمه کرده اید. دلیل آن چیست؟ در این که  گاندی شخصیت بی نظیری داشته تردیدی نیست، ولی دانستن جزییات زندگی او در روزگار ما و برای مردم ما چه فایده و کارکردی می تواند داشته باشد؟

انسان همیشه نیاز دارد که قهرمان زدایی کند یا فاصله خودش را با قهرمان اهورایی و کیهانی کم کند و عمق ماجرای قهرمان شدن یک انسام معمولی را ببیند.این نیاز جامعهای است که همیشه منتشر است دستی از غیب برون آید و مثلا جوی آب محله شان را تمیز کند. این انتظار باعث می شود یک درماندگی نهادینه در فرد ایجاد شود.
 
در مقدمه این کتاب نویسنده نوشته که در کودکی گاندی هیچ نشانه ای از این که او قرار است قهرمانی جهانی شود دیده نمی شود، در حالی که اگر همین خاطره نویسی شخصی او نبود، حتما نویسندگان شیفته ای پیدا می شدند که برای او از زمانی که در شکم مادرش بوده و از لحظه تولدش داستان سرایی هایی را بیندازند. در این کتاب مدام از گاندی تقدس زدایی می شود و او را در قد و قامت مردم و از جنس آنان معرفی می کند؛ درست مشابه تعبیر گاندی: «من و شما همه از یک کرباسیم.»

آن گونه که در این کتاب اشاره می شود ،خود گاندی هم دوست نداشته از او با عنوان قدیس یاد شود.

بله، این چیزی است که گاندی مرتب به زبان می آورده، ولی در این کتاب نویسنده عملا این را نشان می دهد که او یک قدیس بالذات نبوده. گاندی را در موقعیت های گوناگون نشان می دهد که در آستانه یک انتخاب اجباری قرار می گیرد. مثلا زمانی که در آفریقای جنوبی بوده یک بار در یک دلیجان، رییس او را با اهانت مجبور می کند در کنار درشکه ران بنشیند. دوباره به سراغش می آید و دستور می دهد روی پله بنشیند.
 
گاندی در همین جا تصمیم به مقاومت می گیرد و دستگیره برنجی را می گیرد و رها نمی کند. رییس دلیجان با فحاشی و مشت و لگد سعی می کند از همان صندلی هم به پایین پرتش کند، اما غافل از این که گاندی دیگری دارد متولد می شود.

گاندی پیش از این لحظه تصمیم گرفته که نگذارد واقعه قطار تکرار شود و این یک انتخاب است. کسی نمی داند که این انتخاب قبلا در نهاد او قرار داده شده یا نه، ولی ما می دانیم صدها هزار عامل بر یک تصمیم یا انتخاب ما تاثیر می گذارند. ما اگر وارد این جزییات نشویم، نمی توانیم ببینیم که یک شخصیت مظلوم و گوشه گیر و گیج دوران مدرسه چطور به یک قهرمان تبدیل می شود.

نکته دومی هم در پاسخ آن سوالتان که پرسیدید این کتاب چه فایده ای برای مروز ما دارد، باید بگویم شیوه شخصی زندگی گاندی هم برای امروز ما قابل تامل و الگوبرداری است. این شیوه کاملا از هر گونه خشونت خالی است. این «گونه زندگی» هم چند جلوه و عرصه فعلیت دارد: عرصه های فردی، خانوادگی و اجتماعی.

بله ولی در این کتاب می بینیم که زندگی خانوادگی اش چندان خالی از خشونت نبوده.

در هر سه بخش گاندی تلاش می کرده بی خشونت باشد، اما اگر دست خودش بود با عزیزترین افراد زندگی اش ممکن بود با سختگیری های شدید و از روی عشق مفرط برخورد کند. مثلا نوه اش را در بحران سال 1946 تنها می فرستد به چند روستا آن طرف تر. تمام این روستاها مسلمان بودند و با هندوها در جنگ و مخاصمه شدید بودند و امکان بالایی داشت به این دختر جوان حمله شود. وقتی هم که این دختر بر می گردد، گاندی برایش توضیح می دهد که چقدر او را دوست دارد و او را فرستاده تا سالک پایدار حقیقت بودن خود را شخصا بیازماید.
 
او مدعی بوده که این ها سختیگری هایی از روی عشق بوده و نمی توان نام خشونت بر آن گذاشت، اما دیکتاتوری نسبت به خانواده، نکته ای است که کتاب آن را رد می کند، چون گزارش شده که آنان را در برابر و گزینه می گذاشته. در کل نوع زندگی بی خشونت و مخصوصا نوع اجتماعی اش که بیشتر مورد نیاز ماست، قابل الگوبرداری است. الان ما در یک مجتمع کوچک آپارتمانی معمولا کار را با جدال و خشونت به پایان می بریم.
 
کودک گیج، قهرمان جهانی

ولی آرمان و راهبرد عدم خشونت همیشه جواب نمی دهد. در همین کتاب هم می بینیم که گاندی در همه موارد نمی تواند مشکلات را بدون خشونت حل کند و بسیاری از مشکلات هندی ها حل ناشده باقی می ماند.

کتاب منکر این مسئله نیست. در این کتاب می بینیم که بعد از دعوای مسلمانان و هندوها گاندی دچار افسردگی می شود. این دعوا برایش خیلی سنگین تمام می شود، چون حیثیت خود را قبلا فدای مسلمانان کرده بود. خیلی کارها انجام داده بود دل مسلمانان را به دست بیاورد تا در هند آینده صلح برقرار باشد. بعد می بیند مه این ها هدر رفت و هیچ  کسی دیگر صدای او را در میانه کشتار نمی شنود.

علاوه بر این سیاست بازی های سیاستمداران هم، چه هندو و چه مسلمان، میدان عمل را در دست گرفته بود. شما می گویید روش گاندی جناب نداده، ولی حقیقت این است که الزامی ندارد یک نوع رفتار در یک دوره کوتاه مدت که بیشترش هم با شور و هیجان همراه بوده، یک ملت را آن چنان تربیت کند که اسیر دست پوپولیست ها و بازیگران و فرصت طلبان سیاسی نشود.

مسلم است که عوامل گوناگونی در رفتار یک ملت تاثیرگذار است و گاندی یکی از این عوامل بوده؛ فقط یکی. ولی روش گاندی در سطح فردی همیشه جواب می دهد. یعنی فرد با سبک بدون خشونت همیشه رضایتش از زندگی تامین می شود. این اولین مسئله است.

در خانواده هم این روش می تواند تاثیرگذار باشد، اگر از پس عوامل مخرب بیرونی برآییم. در سطح اجتماعی هم فرد تلاشش را می کند و بسته به میزان آمادگی جامعه پاسخ آن را دریافت می کند. در هر صورت این زندگی برای هر کسی در هر زمانی می تواند الگو باشد. گاندی در پایان زندگی خیلی افسرده شد، طوری که خودش را یک گلوله شلیک شده می دانست و این که هیچ فایده ای نداشته (به این معنی که سیاست بازارن او را شلیک کرده اند و به هدف هم نخورده  و روی خاک نشسته)، ولی باز هم دست از روش عاری از خشونتش برنداشت.
 
این را روش زندگی  اش و گفته های نزدیک پایان کار زندگی اش ثابت می کند. این درست است که گاندی هرگز به اهدافش برای هند نرسید و برخلاف تصور معمول، بیش از نیمی از فعالیت اجتماعی گاندی صرف خودگردانی روستایی شد و نه استقلال هند از بریتانیا.

هند او مجمع الجزایری از روستاهای بی خشونت مستقل و سرافراز با مدیت نامتمرکز داوطلبانه بود که دزد شهری ( چه از نوع سفیدش و چه از نوعی هندی تش) نتواند بر آن فرمان براند، تا به این ترتیب خود شهر بزرگ متمرکز هم سامانی تازه پیدا کند. آن هند عاری از خشونت و سرافراز به دست نیامد، ولی این باعث نیم شود که روش او الگوی مناسبی برای زندگی نباشد. رفتار گاندی یک زندگی کیفی است و نمی توان با معیارهای کمی آن را سنجید.
 
کودک گیج، قهرمان جهانی

اجازه بدهید دربره بخش دوم کتاب هم مختصری صحبت کنیم. مقالات پایانی کتاب جزو نسخه اصلی بوده یا خودتان اضافه کردید؟

همه را خودم انتخاب و اضافه کردم. باید بین متن اصلی کتاب و این مقالات (از مقاله اورول به بعد)، یکی، دو صفحه فاصله گذاشته می شد تا به عنوان بخش ضمیمه کتاب معرفی شود. برخی از این مقالات قبلا به فارسی تجرمه شده اند مثلا مقاله جورج اورول را سی سال پیش با ترجمه فارسی خوانده بودم و قصد داشتم با ذکر نام مترجم بزرگوار و منبع، همان ترجمه را در پایان این کتاب بیاورم، ولی زمان تایپ متوجه شدم متن اشکالات عدیده ای دارد. بنابراین دوباره ترجمه اش کردم.

گفت و گوی رومن رولان و تاگور کوچک را هم با اجازه مترجم بزرگوارش در پایان کتاب گذاشتم. دلیل اضافه کردن این ضمیمه و همچنین زیرنویس های متعدد کتاب این است که دوست دارم کتابی که ترجمه می کنم تقریبا بتیدل شود به یک دایره المعارف که خواننده را در فضای کلی اثر قرار دهد. در مقدمه هم نوشته ام که همشه درباره گاندی تحسین شینده ایم، حال بگذار صداهایی هر چند کوچک، نه فقط در مدح او، بلکه در نقد او هم در این کتاب وجود داشته باشیم.

برای پایان این گفت و گو اگر نکته ای هست، بفرمایید.

نکته خاصی نیست، فقط این که امیدوارم افراد بیشتری با این کتاب ارتباط برقرار کنند و کتاب را به عنوان منبعی از دان صرف تلقی کنند، بلکه منبعی برای «عمل به خیر» و «عمل به آنچه که درست است» بدانند.



وب‌سایت چطور - سارا سلیمی: انسان‌های موفق، موفق به دنیا نمی‌آیند. آنها به مرور زمان خصوصیات و ویژگی‌هایی کسب می‌کنند که باعث رشد و موفقیت‌شان در زندگی می‌شود. راه موفقیت، پیچیده و غیرقابل ‌دسترس نیست. کافی است قوانین آن را یاد بگیریم و در زندگی به‌کار ببریم.

افراد موفق و خوشبخت چه کارهایی را متفاوت انجام می‌دهند؟

هرچند موفقیت و احساس خوشبختی ارتباط تنگاتنگی دارند، ولی برخلاف آنچه به نظر می‌رسد موفقیت به‌ندرت منجر به احساس شادی پایدار می‌شود.

لحظه‌ی دستیابی به اهداف، شیرینی وصف‌ناپذیری دارد؛ اما برای اغلب افراد، این لذت زودگذر است و خیلی سریع عادی می‌شود.

ما دائم در جستجوی موفقیت‌های جدید هستیم؛ چون موفقیت هر چقدر هم که بزرگ باشد، اندکی بعد تازگی خود را از دست می‌دهد. هنگامی که شما در نهایت به هدفی که در سر داشته‌اید دست می‌یابید، ناگهان با اهداف جدید و غیرمنتظره‌ رو‌به‌رو می‌شوید.

اما شادی و رضایت حاصل از بعضی موفقیت‌‌ها برای مدتی طولانی بعد از هیجان اولیه باقی خواهد ماند. افراد موفق و خوشبخت، همیشه و در همه‌ی جوامع ویژگی‌های مشترکی داشته‌اند. محققان دانشگاه هاروارد درباره‌ی افرادی که موفقیت‌های چشمگیر به دست آورده بودند، تحقیق کردند. هدف آنها از این تحقیق، شناخت و تجزیه و تحلیل کارهایی بود که این افراد به‌ طرزی متفاوت از مردم عادی انجام می‌دادند.

آنها دریافتند افرادی که برای مدت طولانی موفق و خوشبخت بوده‌اند، همه‌ی فعالیت‌های‌شان را پیرامون ۴ اصل سازمان‌دهی می‌کنند.

آنها فعالیت‌هایی را دنبال می‌کنند که:

  •     رضایت و خشنودی آنها را به همراه داشته باشد.
  •     نتیجه‌ی ملموس و محسوس به دست ‌دهد.
  •     روی افراد مهم زندگی‌شان تأثیر مثبت داشته باشد.
  •     ارزش‌ها و دانش آنها را به آیندگان منتقل کند.

برای اینکه شما نیز جزو افراد موفق شوید، کارهایی که انجام می‌دهید باید این ۴ اصل را در بر بگیرد. در صورت نادیده گرفتن حتی یکی از آنها، این احساس به شما د‌ست می‌دهد که باید بیشتر کار کنید یا کار متفاوتی انجام بدهید.

در این مقاله به مطالعه‌ی رفتارهای متفاوتِ انسان‌های موفق و خوشبخت می‌پردازیم.

آنها پر از شور و هیجان هستند

از مهم‌ترین عوامل موفقیت، شور و اشتیاق است که هیجان مورد نیاز را برای شروع کار و تحمل سختی‌‌های مسیر ایجاد می‌کند. افراد موفق خود را کاملا وقف آنچه می‌خواهند، می‌کنند.

«جین گودال» دانشمند رفتارشناسی جانوران و مردم شناسی، در ۲۶ سالگی برای مطالعه و تحقیق درباره‌ی شامپانز‌ه‌ها، خانه‌اش در انگلستان را ترک و به تانزانیا مهاجرت کرد. او تمام زندگی‌اش را صرف انجام کاری کرد که از‌ آن لذت می‌برد و الهام‌بخش افراد بسیاری بود تا آرزوهای‌شان را فراموش نکنند و ‌علایق‌شان را دنبال کنند.

برخلاف جریان آب شنا می‌کنند

افراد موفق و خوشبخت چه کارهایی را متفاوت انجام می‌دهند؟

افراد موفق و شاد با تمام وجود اشتیاق، علاقه، هدف‌ها و ارزش‌های‌شان را دنبال می‌کنند و هرگز از موانع و ریسک کردن نمی‌ترسند.

تصور کنید اگر «بیل گیتس» برای اینکه تمام انرژی خود را صرف مایکروسافت کند، دانشگاه را رها نمی‌کرد؛ یا «ریچارد برانسون» در ۱۶ سالگی مدرسه را ترک نمی‌کرد، یا «استیون کینگ» هر ثانیه‌ی اوقات فراغتش را به نوشتن رمان اختصاص نمی‌داد، دنیای امروز ما چه چیزهایی را از دست می‌داد!

کارِ شروع کرده را حتما به پایان می‌رسانند

مطرح کردن ایده‌‌های فوق‌العاده، وقتی آنها را اجرایی نکنید، هیچ ارزشی ندارد.

شادترین و موفق‌ترین افراد، مشتاقِ کارکردن در مشکلات و سختی‌ها هستند. آنها وقتی تصمیم به انجام چالش‌های تازه می‌گیرند، تا آخرین مرحله را در نظر مجسم می‌کنند و تا رسیدن به هدف دست از تلاش برنمی‌دارند.

انعطاف‌پذیر هستند

این افراد اشتباه می‌کنند و از آن درس می‌گیرند. فاجعه نیست اگر گاهی اوقات احمق به نظر برسید. ذهن خود را برای اشتباه کردن و تجربه‌ی چالش‌های بزرگ آماده کنید.

در پژوهش اخیر که در کالج «ویلیام اند مری» انجام شد؛ محققان پس از مصاحبه با بیش از ۸۰۰ داوطلب، دریافتند که موفق‌ترین‌ِ این افراد دو ویژگی مشترک داشتند:

  •     ناکامی را در ذهن‌ خود تصور نمی‌کردند.
  •     به قضاوت مردم درباره‌ی خودشان اهمیت نمی‌دادند.

به عبارت دیگر وقت و انرژی‌شان را با استرس و فکرِ شکست و نگرانی درباره‌ی نظر دیگران از دست نمی‌دادند. آنها شکست را قدمی کوچک و ضروری در راه دستیابی به اهداف می‌دیدند و باور داشتند گرچه شکست نتیجه‌ی مطلوب نیست، اما قسمتی از موفقیت است.

سلامتی، اولویت زندگی آنهاست

سلامتی، موفقیت و خوشبختی با هم مرتبط هستند.

افراد موفق، موفقیت را در گرو سلامت فیزیکی خود می‌بینند. بر همین اساس آنها همواره تلاش می‌کنند عادت‌های سلامتی را تمرین کنند. از مهم‌ترین این عادات، خواب خوب (که با استرس مقابله می‌کند، تمرکز را افزایش می‌دهد و خلق و خو را بهبود می‌بخشد)، تغذیه‌ی سالم (کمک به تمرکز) و ورزش ( افزایش سطح انرژی و بالا رفتن اعتمادبه‌نفس) است.

روی سختی‌ها و مشکلات تمرکز نمی‌کنند

اگر بر مشکلات تمرکز کنید، دچار استرس و هیجانات منفی می‌‌شوید که اجرای اهداف را به تأخیر می‌اندازد؛ در حالی‌که اگر به راه‌حل‌ها توجه کنید قطعا کارایی بیشتری خواهید داشت.

آنها از موفقیت دیگران خوشحال می‌شوند

این افراد به ارزش خود واقف هستند و خود را باور دارند. آنها معتقدند که موفقیت دیگران دیدشان را باز می‌کند و فرصت‌های ممکن را به آنها نشان می‌دهد. آنها از موفقیت‌های دیگران شاد و برای آنها ار‌زش قائل می‌شوند اما هرگز خود را با کسی مقایسه نمی‌کنند.

فراتر از مرزها زندگی می‌کنند

افراد موفق و خوشبخت چه کارهایی را متفاوت انجام می‌دهند؟

این افراد خارج از چهارچوبِ فکرِ دیگران فکر می‌کنند. منظور از تفکر خارج از چهارچوب، خلاقیت و نوآوری است. آنها هنجار مربوط به خود را می‌سازند و از عدم پذیرش رفتارشان توسط دیگران هراس ندارند.

در حالی‌که دیگران در محدوده‌ی امن و آسایش خود ایستاده‌اند، افراد موفق خارج از این محدوده، خود را به چالش می‌کشند و در معرض افکار و ایده‌های جدید قرار می‌دهند.

ذهنشان را باز نگاه می‌دارند

داشتن ذهن باز به معنی تمایل به بررسی ایده‌های جدید و متفاوت است.

افراد موفق می‌دانند که هر دیدگاهی به نوبه‌ی خود فرصت رشد آنها را فراهم می‌کند. آنها قادرند نظرشان را در مواجهه با واقعیات و اتفاقات جدید تغییر دهند و به مسائل و مشکلات از زاویه‌‌ی دید متفاوت نگاه کنند. یکی از راه‌های باز نگاه داشتن ذهن این است که سعی کنید از هر مکالمه‌ای حداقل یک نکته‌ی مفید به دست آورید.

اجازه نمی‌دهند هیچ‌کس شادی‌شان را محدود کند

اگر شادی شما در گرو مقایسه‌ی خودتان با دیگران باشد، خوشحالی‌تان دیگر کاملا متعلق به خودتان نخواهد بود. افراد موفق وقتی در مورد کاری که انجام داده‌اند احساس خوبی دارند، اجازه نمی‌دهند افکار یا اعمال هیچ‌کس آنها را تحت تأثیر قرار دهد. غیرممکن است که ما به عنوان موجودات اجتماعی نسبت به نظرات دیگران هیچ عکس‌العملی نداشته باشیم؛ ولی باید بدانیم که هرگز آن‌قدر که دیگران می‌گویند خوب یا بد نیستیم. پس بهتر است همیشه با دیده‌ی شک و تردید به نظرات دیگران بنگریم.


تاریخ : دوم بهمن 95 | 02:15 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد
هفته نامه کرگدن - مسلم تهوری: درباره ولادیمیر ایلیچ اولیانوف مشهور به لنین؛ دیکتاتور عجیبی که به شنا و پیاده روی علاقه مند بود سیگار نمی کشید، با مشروبات الکلی میانه ای نداشت و معشوقه مشهوری داشت به نام اینسا آرماند.

«ولادیمیر ایلیچ اولیانوف» کسی که او را ولودیا خطاب می کردند و در دنیا به اسم لنین مشهور شد، از آن دسته افرادی است که موافقان و مخالفان بسیاری دارد. مخالفانش معتقدند او باعث و بانی تباهی و مرگ میلیون ها انسان شد و دوستدارانش او را اسطوره ای بی بدیل و بی همتا می نامند، تا آن جا که حتی حاضر نیستند پس از مرگش او را به خاک بسپارند. ژورف استالین، جانشین لنین، دستور داد تا جسد را مومیایی کنند و در معرض دید عموم قرار دهند. بیش از نود سال از مرگ لنین می گذرد، اما همچنان بدن بی جان او در تابوتی شیشه ای رنگ در مسکو به نمایش گذاشته می شود.
 
 یعنی لنین را استالین کشت؟

تاکنون بارها و بارها بحث های زیادی در فضای سیاسی روسیه برای خاکسپاری این جسد مطرح شده است و کلیسای سختگیر ارتدکس نیز نظر مساعدی درباره نمایش عمومی آن در میدان سرخ مسکو ندارد، اما دولت ولادیمیر پوتین با این بهانه که لنین برای بسیاری از مردم مسن روسیه هنوز یک قهرمان ملی است، از این خاکسپاری جلوگیری کرده است. گفته پوتین بیانگر آن است که پس از گذشت سال ها از فروپاشی بنایی که لنین پایه گذاری کرد، وی همچنان محبوب جماعتی است که مشتاق دیدنش هستند.

سیاست، فلسفه، عشق

لنین در تمام عمر کوتاه و پنجاه و سه ساله خود با سیاست خو گرفته بود و بدان عشق می ورزید. در ایام نوجوانی به خواندن آثار ممنوع نویسندگان روسی پرداخت و به زودی با آثار مارکس و هگل و کلاوس ویتس آشنا شد. وی که در هفده سالگی، برادر بزرگش ساشا را به اتهام شرکت در سوءقصد به تزار بر چوبه دار دیده بود، پس از ورود به دانشکده حقوق کازان رهبری دانشجویان آشوب طلب را برعهده گرفت و به پخش اعلامیه و سخنرانی پرداخت.
 
فعالیت های وی منجر به دستگیری از سوی پلیس تزاری و تبعیدش به مدت کوتاهی شد. لنین که به واسطه آشنایی با تفکرات مارکس و انگلس به تشکیلات حزب سوسیال دموکرات آلمان گرایش پیدا کرده بود، با محافل کارگری روسیه تماس گرفت و به آن ها اصول مارکسیسم را آموخت و یک روزنامه انقلابی انتشار داد، اما بار دیگر پلیس تزراری او را بازداشت و این بار به سه سال تبعید در سیبرب محکوم کرد.
 
یعنی لنین را استالین کشت؟ 
نادژدا، همسر لنین 

شوشنسکویه محل اقامت لنین در دوران تبعیدب ود؛ دورانی که ظاهرا خیلی هم برای او سخت و ملال آور نبود، در خانه یک دهقان ثروتمند زندگی می کرد. در تابستان ها شنا می کرد و در زمستان یخ بازی، روزها با سگش به پیاده روی می پرداخت و سرش را با سبزی کاری گرم می کرد و ماهی هشت روبل پول توجیبی داشت. هر کتابی می خواست در دسترسش بود و به این جهت طی اقامت در سیبری اولین کتابش را تحت عنوان رشد سرمایه داری در روسیه» نوشت و با یک دختر جوان مبارز به نام «نادژدا کروپسکایا» که حاضر شده بود در تبعید به وی ملحق شود، ازدواج کرد و تا آخر عمر لنین با یکدیگر زندگی کردند.
 
البته لنین یک معشوقه هم به نام «اینسا آرماند» داشت. او فرانسوی الاصل بود و در سال 1909 در شهر پاریس با هم آشنا شدند. آن ها هیچ گاه روابط صمیمی خود را پنهان نکردند، به طوری که آرماند در پاریس در یک آپارتمان با لنین زندگی می کرد.
 
 یعنی لنین را استالین کشت؟
اینسا آرماند، معشوقه لنین

اسلاوی ژیژک می گوید: «از مارکس، انگلس و لنین پرسیدند که آیا ترجیح می دهند همسری برای خود اختیار کنند یا معشوقه داشته باشند. مارکس که در مسائل خصوصی تا حدودی محافظه کار بود، همان گونه که از او انتظار می رود می گوید همسر؛ انگلس که خوش گذران تر از او بود، معشوقه داشتن را انتخاب می کند و لنین در کمال شگفتی می گوید هر دو. لنین در این باره می گوید بدین ترتیب می توانم به همسرم بگویم که پیش معشوقه ام می روم و به معشوقه ام بگویم باید پیش همسرم باشم و بعد یک گوشه خلوت پیدا می کنم و می آموزم و می آموزم و می آموزم.» این دقیقا همان کاری است که لنین با شروع جنگ جهانی اول کرد؛ او به گونه ای تنها در سوییس خزید و در آن جا با مطالعه منطق هگل آموخت و آموخت و آموخت.

آیا لنین جاسوس آلمان بود؟

در زمان جنگی جهانی اول مارکسیست هایی که در حزب سوسیال دموکرات روسیه گرد آمده بودند، مخالفان اصلی جنگ بودند. مخالفان سیاست های تزار نیکلای دوم به ویژه در عرصه جنگ، تحت رهبری لنین بودند. لنین در آن ایام تبعید شده بود و در آلمان به سر می برد. در سال 1914 امپراتوری روسیه با آلمان وارد جنگ شد. آلمان در جنگ مقابل روسیه از تحرکات لنین و پیروانش به صورت جدی حمایت می کرد؛ چرا که لنین و جناح او، موسوم به بلشویک ها (به معنای اکثریت) موافق کنار کشیدن فوری روسیه از جنگ بودند؛ زیرا آن را جنگی به نفع بورژواها و نظام سرمایه داری و به ضرر طبقه کارگر می دانستند.
 
یکی از اتهامات اصلی که مخالفین متوجه لنین ساخته اند، شائبه جاسوسی است. بلافاصله  پس از انقلاب 1917 روسیه، اسناد کشف شده نشان داد لنین تحت فرمان دولت آلمان عمل می کرده است، اما این نکته را نیز باید در نظر داشت کسی که این اتهامات را به لنین وارد کرد، رقیب سیاسی او یعنی «الکساندر کرنسکی» رییس دولت موقت روسیه بود. با این حال گزارش هایی از حضور عوامل آلمان در میان حلقه لنین در زمان زندگی او در سوییس منتشر شده است.
 
وقتی انقلاب فوریه به موفقیت رسید، لنین همراه با سایر انقلابیون به آلمان بازگشت و این اقدام فرصت را به منتقدانش داد تا او را جاسوس آلمان بنامند، اما در تاریخ رسمی روسیه از این ادعاها به عنوان افترا یاد شده است. با این حال این حقیقت را نمی توان کتمان کرد که هزینه انقلابیون روسیه از جیب آلمانی ها پرداخت می شد و مطمئنا فردی که خارج از داعیه داران دوستی یا دشمنی با لنین قرار داشته باشد، هیچ گاه به طور قطع و یقین نمی تواند او را از این اتهام بری بداند یا هم رای با الکساندر کرنسکی باشد. آنچه در این بین منطقی تر و موجه تر به نظر می رسد، همان است که هزینه انقلابیون روسیه از جیب آلمان ها پرداخت می شد. پرواضح است که این امر دلیلی بر عامل بودن لنین نیست.
 
 یعنی لنین را استالین کشت؟

لنین پس از آن که قدرت را در دست گرفت و اتحاد جماهیر شوروی را بنا کرد، یک بنرامه ریاضتی اقتصادی را با عنوان «کمونیسم جنگی» به اجرا گذاشت. این برنامه از ژوئنی 1918 توسط «شورای عالی اقتصاد» شوروی به اجرا گذاشته شده و تا 1921 به طول انجامید. هدف اصلی این برنامه تامین سلاح و غذا برای ارتش سرخ در جنگ با ارتش سفید بود. کمونیسم جنگی ضربات جبران ناپذیری بر بدنه جامعه شوروی به جای گذاشت، نارضایتی شدید دهقانان و خرده مالکان را به دنبال داشت، چرا که آن ها نمی توانستند محصول خود را با پول معاوضه کنند و کل مازاد محصول خود را باید به دولت واگذار می کردند. طبق آمار بین سه تا ده میلیون نفر در دوران اجرای کموینسم جنگی از بین رفتند.

در ادامه کار یک برنامه جدید اقتصادی که به «نپ» معروف شد در کنگره دهم حزب کمونیست (سال 1921) به تصویب رسید. این برنامه به واقع عقب نشینی لنین از محقق ساختن کمونیسم انقلابی در زمان کوتاه بود. دوباره کشاورزان حق فروش محصولات خود را یافتند و به عوض مازاد محصول، به دولت مالیات می دادند. خرده مالکان توانستند قطعات کوچک زمین خود را به دست بیاورند، کارگاه های کوچک با زیر بیست نفر کارگرد دوباره اجازه مالکیت خصوصی پیدا کردند و خارجی ها اجازه ورود محدود به عرصه اقتصاد شوروی را داشتند. مجموع این اصلاحات تا حدی قحطی و گرسنگی و اثرات سوء کمونیسم جنگی را کاهش داد.

فسخ آزادی، مبارزه با مخالف

حکومتی که لنین ساخت، به احدی از بین بشر مجال و فرصت مخالفت نداد، آزادی بیان را یکسره فسخ کرد و آن را به کناری نهاد و خیل عظیمی از مردم روسیه را به صرف همراهی نکردن با سیاست هایش، اگر محبت را در حقشان تمام می کرد و آن ها را از دم تیغ نمی گذراند، از موطنشان می راند.

او در مقابل مخالفان اندیشه هایش بسیار بی رحم بود و بدون اغماض برخورد می کرد و در اصل مخالفت با آراء و عقایدش را به هیچ روی تاب نمی آورد و در طول مباحثات ممکن بود حتی در برابر دوستان و بستگانش نیز بسیار بی پروا و بی ادب شود.ماکسیم گورکی را می توانیم صمیمی ترین دوست لنین بدانیم. این دو  تنها نقظه مشترکشان دوست بود ولاغیر. لنین فردی قاطع و بی رحم در عرصه سیاست و حکومت و گورکی انسانی رئوف و رقیق القلب و غمخوار افراد فرودست جامعه بود. لنین یکی از محدود کسانی را که تحمل می کرد، همین گورکی بود.

ماکسیم گورکی می گوید: «غالبا موی دماغ لنین بودم و در همان موقع احساس می کردم که التماس و درخواست های من به خاطر مردم در او یک نوع ترحم، حتی یک نوع احساس خفت و خواری نسبت به من ایجاد می کند. از من می پرسید: آیا از خاطرت نگذشته است که خود را با کارهای بی معنی و بی اهمیت مشغول می کنی؟ و سرش را با تاسف تکان می داد و می گفت: تو خود را در چشم کارگردان  و رفقا خوار و خفیف می کنی. این کارها، کار یک پسربچه است. کار یک روشنفکر بورژواست. این انقلاب است که ادامه دارد»
 
 یعنی لنین را استالین کشت؟

لنین به عنوان یک سیاستمدار وقتی سخن از پول و مادیات به میان می آمد، به شدت خشمگین می شد. حتی وی اجازه چندین سرقت مسلحانه را صادر کرد که ژوزف استالین در تعدادی از آن ها دست داشته است. او تمام فضایل انسانی را از سیاست زدود. به گفته لنین وفاداری، قدردانی و احترام به دستاوردهای گذشته در سیاست هیچ جایگاهی ندارد.

درواقع باید اذعان داشت اگر با انقلاب روسیه دیکتاتوری بورژوازی از میان رفت، دیکتاتوری پرولتاریا جایگزین شد و به نظر شرایط وخیم تر و سخت تر از گذشته شد. این شرایط بغرنج و سخت را مارکس در کتاب «نقد برنامه گوتا» پیش بینی کرده و معتقد است دیکتاتوری پرولتاریا مرحله گذار است و اذعان می دارد در آن دولت نمی تواند چیزی جز دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا باشد.

نیکلای بردیایف در کتاب «ریشه های کونیسم روسی و مفهوم آن» پرده دیگری از شخصیت لنین را به تصویر می کشد. وی نقل می کند لنین دز ندگی شخصی مردی خوش قلب و نیکورفتار بود. او حیوانات را دوست می داشت و اهل شوخی و مزاح بود و به مادر همسر خویش توجه فراوان ابراز می داشت.

وقتی لنین در مهاجرت به سر می برد، یک زندگی ساده و به دور از تجملات را ترجیح می داد. او به شنا و پیاده روی علاقه مند بود و سیگار نمی کشید و تا حد امکان از نوشیدن مشروبات الکلی امساک می ورزید و روابط عشقی او با «اینسا آرماند» در طول زندگی اش یک استثنا بود.

لنین پس از آن که به قدرت رسید، با وجود اینکه ثروت و قدرت را یک جا با هم داشت، هرگز غرق در تجملات نشد. یکی از یارانش به نام«ولادیمیر بونچ. برویویچ» بودج حزب لنین را مدیریت می کرد. او به خوبی می دانست لنین بودجه معقولی دارد. از سوی دیگر او از اشتیاق لنین به مطالعه باخبر بود. از آن جا که کتاب ها گران بودند، برویویچ تصمیم گرفت از بودجه حزب برای تاسیس کتابخانه ملی استفاده کند، اما این اقدام او به جای این که مورد استقبال لنین واقع شود، خشم او را برانگیخت، چرا که او با ارسال نامه ای خشمگینانه به برویویچ گفت: «خودم هزینه کتابخانه ام را می پردازم. من از تو خواستم هزینه ها را بپردازی و رسید آن را نزد خود نگه داری.»

راز مرگ لنین

مرگ لنین نیز یک از رازهای سر به مهر است. دکتر هری وینترز عصب شناس می گوید: «برخلاف نظریه رایج که مرگ ولادیمیر لنین، رهبر اتحاد جماهیر شوروی سابق، را به یک بیماری آمیزشی مربوط می داند، استرس، زمینه خانوادگی یا حتی مسمومیت ممکن است به مرگ او منجر شده باشد.»
 
 یعنی لنین را استالین کشت؟

دکتر فیلیپ ماکودیاک نیز می گوید: «لنین سیگار نمی کشید و هرگز اجازه نمی داد کسی در نزدیک او سیگار بشکد. او همچنین دچار دیابت نبود، اضافه وزن نداشت و کالبدشکافی او نیز شواهدی از فشار خون بالا را نشان نمی داد.»

لوری، کارشناس تاریخ و سیاست روسیه مقیم سن پترزبورگ نیز معتقد است با وجود این که لنین دچار سکته مغزی شده بود، استالین کار لنین را با سم تمام کرده بود. وینترز نیز این نظریه را محتمل می داند. به گفته لوری، لنین که از ارتقای مقام استالین حمایت کرده بود، احتمالا به اشتباه خود پی برده بود و شروع به پیوستن به لئون تروتسکی کرده بود و این امر استالین را برانگیخته بود تا لنین را مسموم کند.

وینترز که سوابق کالبدشکافی و تاریخچه بالینی لنین را بازبینی کرده است، می گوید: «آزمایش های سم شناسی که ممکن بود مسموم شدن لنین را نشان دهد، در حین کالبد شکافی انجام شده بود. گزارش ها از آن زمان همچنان نشان می دهند که لنین در چند ساعت پیش از مرگش فعال بوده و حرف می زده است.

به هر حال لنین هرچه بوده و هرچه کرده، در دوره ای که ایران در اشغال نیروهای متخاصم روسیه و انگلیس بود و نفس هیاش به شماره افتاده بود، به حمایت ایران کمک کرد. محمدتقی بهار در سخنرانی برای اعضای حزب دموکرات گفت: «دو دشمن از دو سو ریسمانی گردن کسی انداختند که او را خفه کنند... یکی از آن دو خصم سر ریسمان را رها کرد و گفت: ای بیچاره! من با تو برادرم. در آن مرد بدبخت نجات یافت. آن مرد که ریسمان گلوی ما را رها کرده لنین است.»


تاریخ : یکم بهمن 95 | 12:56 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد

بیروت شهر گرانی نیستا ما توقع مخارج ارزان را هم نداشته باشید. اولین جایی که در منطقه مرکزی پایتخت لبنان خودنمایی می کند همین صخره الروشه است یا صخره العشاق. با قایق می توانید از زیر آن عبور کنید و قایق شما را به دهانه غاری کوچک هم خواهدبرد. ظاهرا برای اولین بار عاشقی که به محبوب خود نرسیده بوده از بالای صخره خود را به پایین پرتاب می کند و این رسم دیوانه وار را می گذارد که هر کسی از معشوق یا خانواده فرد مورد علاقه اش جواب نه شنید، بیاید سراغ پرتاب کردن خویشتن  مرگ طرف «بله» بگوید. حالا داستانش به کنار. دقایق لذت بخشی روی مدیترانه خواهیدداشت.
 
لبنان، پاریس آسیا

یک تکه از پاریس

اهالی منطقه مرکزی بیروت تقریبا به زبان فرانسوی مسلط هستند و از آنجایی که بیروت را پاریس آسیا هم می گویند در منطقه روشه با محله ای مواجه می شوید به نام شانزالیزه. عین خیابان همنامش در پاریس با همان فروشگاه ها و کافه ها و... و تشابه درگرانی همه چیز؛ از خوراک تا لباس و البته با یک تفاوت بزرگ؛ اینکه در شانزالیزه پاریس خبری از قلیان نیست اما در این محله از بیروت در تمام کافه ها مردم در حال به آسمان فرستادن دود هستند. یک پیشنهاد را برای رفتن به این محله از بیروت در خاطر داشته باشید: شب هنگام را انتخاب کنید و ترجیحا وقتی خورشید در آسمان است به شانزالیزه بیروت نروید. جلوه چراغ ها و گذرهای این محل در شب چیز دیگری است.
 
لبنان، پاریس آسیا

مسجد حریری

طبق قانون اساسی این کشور رییس جمهور از مسیحیان انتخاب می شود، نخست وزیر از سنیان و رییس مجلس از شیعیان. رفیق حریری نخست وزیری بود که چندین سال پیش جانش را در حمله ای تروریستی از دست داد و حالا زیباترین و مرکزی ترین مسجد پایتخت لبنان به نام اوست. البته سعد حریری فرزندش امروز بعد از سال ها به جای پدر انتخاب شده. قبر رفیق حریری هم در جوار همین مسجد است و در گشت رایگان شهری شما را به این مکان خواهندبرد.
 
لبنان، پاریس آسیا

متحف المشاهیر

لبنان دو موزه مهم دارد؛ موزه شمع و موزه مشاهیر. حتی اگر موزه شمع را ندیدید چیزی را از دست نداده اید هر چند مغازه های اطراف آنجا جان می دهند برای خرید سوغاتی و یادگاری اما این موزه یعنی موزه مشاهیر را ندیده برنگردید. وقتی افتتاح شد اولین در آسیا بود اما حالا نمونه های مشابهی دارد. مجسمه ها متحرک هستند و از پارافین هم ساخته نشده اند.

جنس آنها از سیلیکون است. از جلوی هر مجسمه ای که رد شوید حرکتی مربوط به زندگانی اش می کند؛ مثلا ام کلثوم ترانه عربی می خواند، ادیسون با لامپی در دست برایتان چراغ می زند و انیشتین با همان دو چرخه و موهای ژولیده معروفش سر تکان می دهد.
 
 لبنان، پاریس آسیا

می گویند اینقدر مشغول تحقیق و پرژوهش بوده که سالی سه بار فقط وقت می کرده حمام برود. بلیت ورودی این موزه حدود 20 هزار تومان می شود.

قلعه صور

رفتن به این مکان که انگار برادر تخت جمشید است جزو گشت های روتین نیست. خودتان باید بروید و البته 80 کیلومتر هم با بیروت فاصله دارد. این مسافت را که به سمت جنوب لبنان بروید به شهر صور و این قلعه می رسید با یک بلیت ورودی 25 هزار تومانی. تاریخ تعاطی تمدن های مختلف در بنای این قلعه قابل مشاهده است. از رومیان و بیزانس ها تا یونانیان و...
 
لبنان، پاریس آسیا

غار جعیتا

از مرکز بیروت که راهی جاده های کوهستانی شرق شهر شوید به منطقه جعیتا می رسید. در گشت رایگان شهری شما را به اینجا می برند منتها بلیت ورودی غار و بلیت تله کابین به عهده خودتان است. با یک سفر دو دقیقه ای تله کابین شما را به ورودی غار می رساند؛ غاری دوطبقه که در طبقه پایین آب جریان دارد و قابل تردد نیست اما از راهروهای بالایی می توانید آنجا را ببینید. راستی مجسمه مرد زمان در ابتدای غار به شما خوشامد خواهدگفت.
 
 لبنان، پاریس آسیا



  • paper | بک لینک فا | خرید بک لینک