تبلیغات
گلبانگ نور - كانون فرهنگی و هنری حضرت علی اصغر(ع)مسجدحاج رضا شهانق - مطالب اسفند 1395
تاریخ : بیست و هشتم اسفند 95 | 01:21 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد
خبرگزاری ایسنا: سازمان حج و زیارت با توجه به حجم استقبال زائران از سفرهای نوروزی عتبات عالیات عراق، راهنمای این سفرها را تهیه و تدوین کرده که در اختیار کاروان‌ها قرار خواهد داد.

 برخی از توصیه‌ها و تذکرهای این سازمان به زائران برای انجام سفری امن و کم‌مخاطره به این شرح است: «در شرایط فعلی عراق، خدمات رفاهی از قبیل مسکن، ‌تغذیه، بهداشت، درمان و حمل و نقل در مقایسه با سفر زیارتی حج در سطح پایین‌تری است لذا زائران باید از قبل به مراتب فوق آگاهی داشته باشند.

 با توجه به وضعیت کشور عراق، احتمال قطع آب، روشنایی، سیستم گرمایشی و سرمایشی و آسانسور به دلیل قطع برق در تمام ساعات شبانه‌روز وجود دارد.
 
 راهنمای سفرهای نوروزی عتبات عراق

 با توجه به شرایط امنیتی، سیاسی و اجتماعی در عراق، اجرای برنامه‌های مدون و از پیش تعیین شده در این کشور قابل تضمین نیست و همگی نسبی است، لذا امکان تغییر در برنامه‌ی اسکان، ‌تغذیه، حمل ونقل (هوایی و زمینی)، ایام اقامت و حتی انجام نشدن سفر، متصور است.

 به دلیل شرایط نامساعد جوی و یا به هر دلیل دیگر احتمال لغو پرواز از ایران به مقصد نجف و بغداد و بر عکس وجود دارد، در این صورت مسؤولان تلاش می‌کنند به نحوی پرواز جایگزین کنند درغیر این صورت گاهی کاروان هوایی به زمینی تبدیل شده و در همان زمان یا روزهای بعد با اتوبوس اعزام می‌شوند، لذا شایسته است زائران در این مورد  همکاری داشته باشند. در صورت بروز چنین مشکلی حداکثر تا دو هفته پس از مراجعت کاروان به ایران مبلغ مابه تفاوت هزینه سفر محاسبه و توسط کارگزار عامل به زائران ذی‌نفع پرداخت خواهد شد.    

 در صورت بروز هر گونه مشکل اعم از تروریستی، سرقت، درگیری و بی‌اطلاعی از همراهان ابتدا مدیر کاروران را مطلع و با هماهنگی وی موضوع را پیگیری کنید.

 عزیمت به شهرهای دیگر که در برنامه‌ی سفر زائران نیست، ممنوع بوده و عواقب آن مستقیما متوجه زائر خواهد بود و افراد متخلف مشمول استفاده از تسهیلات بیمه نیستند.

مسؤولیت هر گونه سرگردانی و مفقود شدن به علت همراه نداشتن کارت شناساسی کاروان و یا کارت محل اقامت برعهده زائر بوده، همچنین پیامد تردد زائران به شهر وامکان ممنوعه نیز به عهده خود آن‌ها خواهد بود.

از حمل هر گونه اشیاء ممنوعه از جمله سلاح سرد و گرم، مواد محترقه، مخدر و انواع قرص‌های روانگردان، خودداری شود. اقلامی که در صورت خرابی و یا مفقود شدن بیمه نیستند مانند تلفن همراه، سمعک، عینک طبی و آفتابی، طلا،   جواهرات، سایر سنگ‌های قمیتی و تزیینی، وجوه نقد، اوراق بهادار، مدارک شناسایی، ویلچر، تجهیزات پزشکی، دارو و آنچه به طور کلی به عنوان بار اطلاق می‌شود، خودداری شود.

در هزینه‌ی دریافتی از زائران هوایی یک شب اقامت در کاظمین محاسبه شده و در صورتی که کاروان به جای کاظمین در بغداد اقامت داشته باشند مابه تفاوت آن نقدا از تمام زائران در محل دریافت می‌شود.

عزیمت به شهر سامرا مشروط به برقراری امنیت و اجازه‌ی ورود به زائران خواهد بود.

 فیلم‌برداری و عکس‌برداری از نقاط ممنوع و مناطق انفجاری جرم بوده و متخلفان دستگیر و زندانی خواهند شد.

در کاروان‌های اعزامی، یک نفر به عنوان مدیر راهنما برای انجام امور اجرایی و یک نفر روحانی کاروان و یا مداح برای انجام امور فرهنگی وظیفه خدمت‌رسانی را دارند، در هتل‌های محل اقامت نیز یک نفر به عنوان مدیر ثابت هتل برای هماهنگی و پیگیری امور در محل اسکان زائران، مستقر است.

با توجه به وجود بازرسی‌های متعدد و جدی در فرودگاه‌های مبدا و مقصد به خصوص فرودگاه‌های عراق و مرزهای زمینی (که با استفاده از کارشناسان خبره و سگ‌های موادیاب و تجهیزات کاملا پیشرفته صورت می‌گیرد) لازم است از نبود هر گونه مواد مخدر و مشتقات آن در ساک و لباس اطمینان حاصل شود.

با توجه به وضیعت عراق، درجه‌بندی هتل‌ها بر اساس شاخص‌های بین‌المللی نیست و حتی با شرایط موجود، تعداد هتل‌های درجه یک بسیار محدود بوده و قمیت و کیفیت آن به صورت الف، ب، ج و د تنظیم شده، همچین ممکن است به دلیل نبود هتل ‌با درجه مورد نظر اجبارا کاروان در هتل و گروه‌های قیمتی بالاتری اسکان داده شود، بنابراین به سایر زائران اجحافی نخواهد شد.

در خصوص گروه‌های هوایی حتما برای عزیمت از هتل نجف، چهار ساعت قبل از پرواز به سمت فرودگاه و گروه‌هایی که در کاظمین هستند پنج ساعت قبل از پرواز حرکت کنند، لاکن با توجه به ساعت کاروان جایگزین و آماده شدن هتل لازم است چند ساعت زودتر اتاق‌ها تحویل تا برای گروه بعدی آماده شوند.

برای حمل وسایل خود از چمدان محکم و قفل‌دار استفاد شود و مشخصات خود را به صورت واضح روی آن قرار دهید. لازم به ذکر است تنها مدارک مورد نیاز در این سفر گذرنامه و کارت شناسایی زائر است.

تزریق واکسن‌های پیشگیرانه (مننژیت، و آنفولانزا) حداقل به فاصله زمانی ۱۰ روز قبل از حرکت از ضروریات سفر به عتبات است، ضمنا کارت مخصوص آن باید همراه باشد.

از قبولِ دریافت و نگهداری هر گونه بسته، ساک و پاکت برای تحویل به ایرانیان مقیم عراق و یا برعکس خوداری کرده و در صورت مشاهده، مراتب را به اطلاع مدیر کاروان برسانید.
 
 راهنمای سفرهای نوروزی عتبات عراق

با توجه به شرایط خاص سیاسی، امنتیی و اجتماعی کشور عراق هر گونه مشکلی که منجر به بسته شدن مرز (زمینی و یا هوایی)، کاهش مدت سفر یا مشرف نشدن زائران به عراق و یا یکی از شهرها و اماکن زیارتی و یا بازگشت زود هنگام و دیر هنگام از عراق شود، متصور است، در این صورت ابطال نوبت اعزام اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.

احترام و پایبندی به اخلاق و آداب اجتماعی و رعایت پوشش و حجاب اسلامی و رعایت مقررات و قوانین مربوط به سفر  عتبات عالیات عراق که از سوی دو کشور تعریف شده ضروری است (پوشش چادر برای خانم‌ها در عراق الزامی است).

رعایت کامل مقررات سفر گروهی و حضور به موقع در برنامه‌های اعلام شده از طرف مدیر راهنما و نداشتن درخواست برای تغیییر مدت اقامت و هماهنگی  وهمراهی زائران با مدیر راهنما و روحانی کاروان مورد انتظار است.

حمل  پول نقد و ارز به میزان زیاد در هنگام زیارت، دور از احتیاط بوده و توصیه می‌شود چنانچه اتاق‌ها مجهز به گاوصندوق است در آن نگهداری شود و یا با هماهنگی مدیر راهنما به صندوق امانات هتل سپرده شود، در صورت هرگونه سرقت بلافاصله مسؤولان را در جریان قرار دهید.

رعایت آداب اخلاقی سفر و داشتن سعه صدر و درگیر نشدن و جلوگیری از حساسیت با مواجه با ماموران عراقی در مرزهای زمینی و هوایی و سایر اماکن تاکید جدی می‌شود.

مطالعه متن قرارداد امضا شده‌ی زائر با کارگزار که توسط سرگروه نیز به امضا رسید و رعایت تعهدات قرارداد و آشنایی با حقوق منظور شده‌ی طرفین قرارداد، لازم و ضروری است.»


تاریخ : بیست و سوم اسفند 95 | 01:56 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد

رضایی: هر جا احساس خطر کردم، وارد شدم
سالنامه شرق - فرزانه آیینی: گفت و گو با محسن رضایی، هم جذاب است هم پرحاشیه؛ جذاب به دلیل رزومه کاری قطورش در سمت های اطلاعاتی، نظامی و سیاسی و درحاشیه به دلیل زندگی سیاسی پرحاشیه او؛ از فرماندهی 16 ساله اش بر سپاه پاسداران گرفته تا حضور مستمرش به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری در چهار دوره مستمر رقابت های انتخاباتی این جایگاه.

او همیشه برای حضور در رقابت ها اعلام آمادگی و احساس وظیفه می کند. گاه به دلایلی عقب می نشیند و عرصه را واگذار می کند و گاه تا پایان سنگر مواضعش را حفظ می کند. او که دو سالی است مجددا به سپاه پاسداران بازگشته در این گفت و گو از سبک فکری و نگاهش به عالم سیاست می گوید. بررسی کارنامه محسن رضایی در سپاه پاسداران، ماجرای استعفاهایش از فرماندهی سپاه پاسداران، داستان دنباله دار اعلام کاندیداتوری هایش و چرایی بازگشت او به سپاه پس از 18 سال، محورهای گفت و گوی ما با اوست که در پی می آید.
 
روایت حاج محسن از کاندیداتوری های مستمرش

کارنامه شما با عناوین متفاوت و تجربه های گوناگونی که داشته اید، کمی پرخبر و پرحاشیه است؛ به همین دلیل فکر می کنم به عنوان اولین سوال، بهتر است بگویید محسن رضایی کیست؟

من در این سال ها هرکجا خطر و مشکل جدی ای احساس می کردم، می رفتم آنجا حاضر می شدم. شاید یکی از دلایلی که من از سیاست شروع کرده ام، بعد وارد نهاد اطلاعاتی کشور شدم و سپس وارد سپاه شدم و دوباره به عالم سیاست بازگشتم و دو، سه سالی است که دوباره لباس نظامی به تن کردم هم همین باشد. به هر حال این فراز و نشیب های فعالیتی من همگی با یک انگیزه بوده است و آن اینکه من هر کجا که خطر را دیده ام، به آنجا وارد شده ام.

همان طور که خودتان هم اشاره کردید کارنامه کاری تان، هم پرفراز و فرود است هم پرعنوان. در حال حاضر به خودتان چه نمره ای می دهید و آیا فکر می کنید در این مسیری که طی کرده اید، موفق بوده اید؟

من در چند مقطع خودم را موفق می دانم و در یک مقطع ناموفق. در ابتدای امر و در مسیر مبارزه با رژیم شاه از سال 50- 57 به نظرم موفق بودم؛ چرا که گروه منصورون که من پایه گذار آن بودم، در سال 57 در هفت استان و 17 شهرستان فعالیت می کرد و یک گروه مبارزاتی قوی شناخته شده بود. در ورودم به فعالیت های اطلاعاتی در نهایت اطلاعات کشور را تاسیس کردم که بسیار کار موفقی بود.

یعنی شما خودتان را به نحوی بنیان گذار اطلاعات سپاه پاسداران می دانید؟

بله و به تعبیری موسس اطلاعات کشور، ما بنیان اطلاعات کشور را تاسیس کردیم که آن به وزارت اطلاعات تبدیل شد. در حقیقت وزارت اطلاعات فقط تغییر تابلوی اطلاعات سپاه پاسداران به وزارتخانه بود. اطلاعات سپاه، کارنامه بسیار موفقی داشت؛ جریان منافقین، ماجرای پادگان نوژه و انهدام گروه فرقان همگی در زمان ما در اطلاعات سپاه که این نهاد مسئول اطلاعات کل کشور بود، صورت گرفت.

از کارنامه موفقیت ها و ناکامی هایتان می گفتید...

موفقیت بعدی خودم را در دوران هشت سال دفاع مقدس می دانم که تقریبا از جوانان گمنام کشور که کسی رویشان حسابی باز نمی کرد، ژنرال های بزرگی درست شد. در آن ایام تیپ و لشکرهای انقلابی برای اولین بار شکل گرفت.
 
در کنار همه اینها، وقتی وارد سیاست شدم یک کارنامه موفق و یک کارنامه ناموفق دارم؛ مثلا در حضور 20 ساله ام در مقام دبیری مجمع تشخیص مصلحت نظام تقریبا برای تمام امور تخصصی کشور مشاوره های خوبی به رهبری نظام دادیم و این مشاوره ها تبدیل به سیاست های کلی نظام در همه امور شده است و الان کمتر موضوعی در ایران وجود دارد که سیاست نداشته باشد که این برای من موفقیت بزرگی است. در بحث انتخابات من دو بار در انتخابات ریاست جمهوری 88 و 92 حاضر شدم که ورود و حضورم موفقیت آمیز نبود.

شما سال 84 هم کاندیدا شدید!

من در سال 84 انصراف دادم. شرکت در انتخابات، یعنی کسی که کاندیدا می شود و در انتخابات شرکت می کند.

خب شما هم حضور داشتید، حتی فیلم تبلیغاتی شما هم که ساخته رسول ملاقلی پور بود، خیلی پر بازتاب شد.

من ثبت نام کردم، ولی کنار رفتم. من وارد رای گیری و انتخابات نشدم. بله، در آن فیلم هم ملاقلی پور از من سوال کرد که کنار می روی؟ من گفتم اگر مردم نخواهند یا اگر حادثه ای برایم بیش بیاید! 

عزمتان خیلی جدی بود و گفته بودید فقط با گلوله کنار خواهید رفت. پس چه پیش آمد که کنار کشیدید؟

احساس کردم که مردم نمی خواهند، به همین دلیل از خودم پرسیدم چرا باید این مسیر را ادامه بدهم؟ بعد هم اعلام انصراف کردم.

نظر مردم با آرای انتخاباتی شان روشن می شود، هنوز که رای گیری نشده بود، آن روزها به نظر می رسید نیروهای اصولگرایی که حمایت های مردمی را ساماندهی می کنند، خیلی تمایلی به حمایت از شما نداشتند، این طور نبود؟

خب، وقتی می گوییم مردم نمی خواهند، یک بخشی اش افکار عمومی است و بخش دیگر افرادی است که افکار عمومی را در حمایت از کاندیدایی سازماندهی می کنند. من در مجموع دیدم به تنهایی نمی توانم افکار عمومی را جلب کنم و بین نیروهای انقلاب هم تشتت وجود دارد و انتخابات ریاست جمهوری آن سال هم تبدیل به انتخابات شورای شهر شده بود- این تعبیری بود که همان سال در مصاحبه هایم درباره فضای نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری استفاده کردم- هشت کاندیدا به صحنه انتخابات آمده بودند و این تشخیص را برای مردم دشوار کرده بود. در همین فضا بود که من انصراف دادم. 

انصرافتان تصمیم شخصی بود یا به شما توصیه ای شد؟

نه. کاملا شخصی بود.

شما 37 ساله بودی که به فرماندهی سپاه پاسداران منصوب شدید، بر دوش گرفتن این مسئولیت آن هم در روزهایی که عراق به خاک ایران وارد شده بود، برای یک جوان 27 ساله سنگین نبود؟ از دشواری مسیر نگران نشدید؟

من خودم را کاملا آماده کرده بودم که فرمانده سپاه بشوم و با ایده ای که داشتم این آمادگی را در خودم ایجاد کرده بودم. من می خواستم در جنگ تحولی ایجاد کنم. یک سال از آغاز جنگ گذشته بود و ایران هر چه حمله می کرد، موفق نمی شد و من چون قبل از انقلاب کار چریکی و پارتیزانی کرده بودم و در روزهای جنگ هم مدام به جبهه می رفتم و از امور جنگ بازدید می کردم، ضعف های فرماندهی در جنگ را فهمیده بودم، به همین دلیل انتصاب به فرماندهی سپاه برای من خیلی طبیعی بود.
 
روایت حاج محسن از کاندیداتوری های مستمرش

شما فرمانده سپاه پاسداران شدید، اما شش سال بعد از این انتصاب، در حالی که هنوز جنگ ادامه داشت، در خواست استعفا کردید و در نامه ای به حاج احمد خمینی با تشریح مشکلات داخلی، خواسته بودید که امام با استعفای شما موافقت کنند. آن مشکلات و عوامل داخلی که از نظر شما عامل پیروزی ایران درجنگ بود چه بودند؟

ما در جنگ، در دو جبهه می جنگیدیم؛ در یک جبهه سربازان عراقی و صدام و قدرت های بین المللی حامی صدام بودند و جبهه دیگر پشت جنگ با عراق بود. از بیت آیت الله منتظری گرفته و جمعی در ملجس شورای اسلامی آن دوره که دائما ایجاد مشکل می کردند تا اختلافاتی که بین دولتمردان و جمعی دیگر از مسئولان با امام بر سر مسائل مربوط به جنگ وجود داشت که مرتب باعث مشکل می شد، همه این اختلاف ها به طور مستقیم بر فرماندهی تاثیرگذار بود.
 
این در حالی بود که عراق با تمام توان وارد جبهه جنگ شده بود و ما هم باید به همان صورت وارد می شدیم؛ چرا که از دست ارتش و سپاه به تنهایی کاری ساخته نبود. ما می گفتیم باید همه امکانات کشور پای جنگ بیاید، به همین دلیل هم من تقاضا کردم که در این شرایط که مدیریت بر جنگ دشوار است، اگر امام قبول کنند، من استعفا می دهم که در نهایت امام با استعفای من موافقت نکردند و من در فرماندهی سپاه ماندم.

بعد از این نامه و طرح گلایه هایتان با امام شرایط تغییری کرد؟

خیلی کم. خیلی تغییر چندانی به وجود نیامد.

شما 16 سال فرمانده سپاه پاسداران بودید؛ در این فاصله به ویژه پس از پایان جنگ، سپاه پاسداران صاحب دانشگاه امام حسین، دانشگاه علوم پزشکی بقیه الله و دانشگاه فرماندهان سپاه و قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا شد، هدف از تاسیس قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا در سال 68 چه بود. آیا هنوز هم در همان مسیری که برایش طراحی شده بود قرار دارد؟ یا به گفته منتقدانش به رقیبی برای بخش خصوصی کشور بدل شده است؟

قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا در سال 68 به درخواست دولت سازندگی ایجاد شد و تا همین امروز هیچ دولتی نبوده که بگوید ما به این قرارگاه نیاز نداریم.

علت تاسیس این قرارگاه به انقلاب بر می گردد. در روزهای اول انقلاب هیچ پیمانکاری وجود نداشت. به واسطه انقلاب شرکت های بزرگ پیمانکاری از کشور رفته بودند و ایران با یک خلا بزرگ مهندسی و پیمانکاری عمیق مواجه شده بود؛ اما امروز این طور نیست. امروز حداقل 23 هزار پیمانکار در کشور وجود دارد. قرارگاه سازندگی هم امروز هیچ کاری را به تنهایی و مستقیما انجام نمی دهد. این قرارگاه پروژه ها را از دولت می گیرد، اما همان کار را در سطح کلان مدیریت می کند؛ مثلا در یک پروژه 20 تا 40 پیمانکار خصوصی می آیند و کارها را انجام می دهند. قرارگاه درحقیقت این مسیر را مدیریت می کند.

پس شما انتقاداتی که از سوی بخش خصوصی و حتی برخی دولتمردان که مستقیم و غیرمستقیم به عملکرد و قدرت یافتن ویژه قرارگاه خاتم الانبیا در حوزه اقتصادی کشور می شود، مبنی بر اینکه اقتصاد کشور در دست طیف خاصی محدود و محصور شده است و قدرتی برای رقابت با آن وجود ندارد، نمی پذیرید؟

اگر این رقابت مربوط به بهره وری و کارایی است که این رقابت ها در مناقصات مشخص می شود.

نمونه این مناقصات خصوصی سازی شرکت مخابرات بود که جمع و افرادی که مناقصه را بردند به صورت قسطی سهام مخابرات را خریدند. همین امر سبب شده منتقدان بگویند هر فرد دیگر هم با کمترین دانش اقتصادی پذیرنده سهام مخابرات می شد، می توانست از محل درآمدهای خود اقساط مخابرات را بپردازد...

خب اگر این انتقاد درست باشد، دولت باید اقدام کند. نه تنها درباره مخابرات، بلکه در هر زمینه ای که خصوصی سازی می شود، دولت باید وارد شود و اقتدارش را نشان دهد. دولت حتما باید از مراجع قانونی پیگیری کند و براساس ضابطه ها عمل کند. در برخی استان ها مثل استان مرکزی آقای دری نجف آبادی مرتب به ما اعلام می کند شرکت های بزرگی که آنجا خصوصی سازی شده است، زمین هایش را فروخته اند و تجهیزاتش را معطل کرده اند.

در گزارش هایی که از بخش خصوصی به ما می رسد، در بخش های زیادی انتقادات جدی به آن وارد است. دولت وقتی می بیند کسی یا نهادی ضابطه ای را زیر پا گذاشته است، باید با اقتدار ایستادگی کند و حق مردم را احیا کند. 

به نظرتان دولت واقعا می تواند با قدرت های موازی که در کنار و حتی رو به روی قوه مجریه شکل  گرفته اند، مقابله کند؟

دولت توان دارد مسئله هسته ای را حل کند، دولت توان دارد سانتریفیوژها را تعطیل کند، اما نمی تواند مشکل یک پیمان کاری را حل کند؟!

16 سال از فرماندهی شما بر سپاه پاسداران گذشت و شما در سال 76 تصمیم به استعفا و خداحافظی از سپاه پاسداران گرفتید و با یک حرکت پهلوان گونه یا پهلوان منشانه گوشه های زمینی را که مراسم در آنجا برگزار شده بود بوسیدید و چفیه تان را بر دوش رحیم صفوی، جانشین تان- فرمانده وقت- انداختید؛ چه شد که تصمیم به خداحافظی از فرماندهی سپاه گرفتید؟

من در دوران دفاع مقدس به این نتیجه رسیدم که مشکل آینده کشور پس از جنگ، اقتصاد است. به همین دلیل هم وقتی که جنگ تمام شد، رفتم در رشته اقتصاد درس خواندم و دکترای اقتصادم را گرفتم و منتظر بودم اگر در خود سپاه نشود، به دولت کمک کنم که مشکل اقتصاد را حل کند؛ اینکه من بیرون بیایم و در فضای سیاسی و در انتخابات ریاست جمهوری شرکت و ایده های اقتصادی ام را اجرا کنم.

به تحصیل تان در رشته اقتصاد اشاره کردید، آن روزها مطالبی در جراید درباره شما منتشر شد که محسن رضایی به جای نشستن در کلاس های درس، استادان را به خانه می برد؟

نه، من سر کلاس درس می رفتم و به محافظانم می گفتم حق ندارید وارد دانشگاه شوید، الان هم همکلاسی های من هستند؛ می توانید از آنها بپرسید.
 
روایت حاج محسن از کاندیداتوری های مستمرش

گفتید قرارگاه خاتم الانبیا را برای کمک به دولت تاسیس کردید چرا در آنجا و از آن کانال به اقتصاد و مسئله اقتصاد وارد نشدید؟

برای من روشن شده بود که دوستان اصلاح طلب و اصولگرا نمی توانند در دولت ها از پسِ مسئله اقتصاد برآیند. من اقتصاد را بعد از جنگ مهم ترین مسئله کشور می دانستم. من درباره انقلاب ها خیلی مطالعه کردم و متوجه شدم شوروی، کوبا، چین و کره شمالی که در قرن 20 انقلاب کرده بودند؛ نتوانسته بودند از ایستگاه اقتصاد عبور کنند.
 
به همین دلیل هم من انقلاب و نظام جمهوری اسلامی را همواره از نظر اقتصادی در خطر می دیدم و برداشتم این بود که پس از جنگ، مسئله اصلی ما اقتصاد است. به همین دلیل از سپاه بیرون آمدم. الان هم در مجمع، رییس کمیسیون اقتصاد مجمع تشخیص مصلحت نظام هستم؛ چرا که همواره نگرانی من اقتصاد بوده است حتی اخیرا هم مقام معظم رهبری فرمودند بزرگ کردن شائبه جنگ نظامی برای دورکردن ذهن ما از جنگ اقتصادی است.

با این اوصاف می شود گفت شما از همان روزهای فرماندهی سپاه و در زمان جنگ سودای ریاست جمهوری را در سر پروراندید؟

بله، مشروط بر اینکه دولت نتواند از پس مسئله اقتصاد برآید. سال 84 هم با خودم گفتم درست است با این اوضاع، اقبال مردمی روشن نیست، اما شاید بهتر باشد این فرصت را در اختیار هفت کاندیدای دیگر قرار بدهم شاید یکی از آنها بتواند مشکل اقتصاد را حل کند. اما سال 88 و سال 92 مطمئن شدم هیچ یک از دوستان اصلاح طلب و اصولگرا نمی توانند مشکل اقتصاد را حل کنند، به همین خاطر هم من رسما وارد میدان انتخابات شدم و حتی لفظ پرتگاه را طرح کردم و تا پایان کار هم ماندم و کنار نرفتم. با اینکه رای من در سال 88 پایین بود، اما سال 92 هم آمدم. 

کارنامه سیاسی- مدیریتی شما حکایت از این دارد که شما برای پذیرش مسئولیت ها یا تغییر سمت هایتان، همواره نظر امام (ره) را مستقیم یا غیرمستقیم جویا می شدید، سوالم این است که آیا شما در زمان استعفا از فرماندهی سپاه پاسداران به مقام معظم رهبری اعلام کردید قصد ورود به انتخابات ریاست جمهوری را دارید؟

به عنوان ریاست جمهوری نه، اما به ایشان اعلام کردم در بیرون از سپاه احساس خطر می کنم و مدیریت و اداره کشور را ضعیف می بینم. به مقام معظم رهبری گفتم اگر از سپاه بیرون بیایم، می توانم به عنوان یک نیرو به افرادی که در مجلس یا دولت هستند کمک کنم. با مقام معظم رهبری مفصل صحبت کردم و وقتی ایشان قانع شدند، من از فرماندهی سپاه پاسداران استعفا دادم.

سال 76 که شما به دبیری مجمع تشخیص مصلحت منصوب شدید، تقریبا منصوب شدید، تقریبا هر هفته نشست هایتان از تلویزیون پوشش خبری داده می شد و حضور رسانه ای شما به عنوان یک چهره جوان انقلابی از یک سو و استعفایتان از سپاه از سوی دیگر، این معنا را در پی داشت که تمایلی وجود دارد که شما گام های جدی تری بردارید.

نه، برنامه ریزی ای وجود نداشت، آن یک تصمیم شخصی بود. من نگران اقتصاد کشور بودم، متاسفانه دیگر سیاست مداران خیلی دیر متوجه خطر شدند.

الان مسیر اقتصادی دولت روحانی را چطور می بینید؟

دولت روحانی مسیر را اشتباه رفت. او فکر می کرد با کلید سیاست خارجی می تواند مشکل اقتصاد را حل کند، اگر یادتان باشد من در روزهای تبلیغات انتخاباتی به جای کلید یک اسکناس هزار تومانی را نشان دادم، امروز معنای آن اقدام بیشتر نمایان شده است... . به عقیده من سال چهارم هر دولتی سال پاسخ گویی آن است.

شانس روحانی را در انتخابات پیش رو چگونه می بینید؟

آقای روحانی کار سختی در این انتخابات در پیش دارد؛ چون اولین دولتی است که محبوبیتش در همان دوره اول به زیر 40 درصد کاهش یافته است.

به نظر من، ما باید اولویت های جناحی مان را حداقل برای مدتی هم که شده کنار بگذاریم و در قالب نیروهای انقلابی به مسائل کشور، به ویژه اقتصاد رسیدگی کنیم.
 
روایت حاج محسن از کاندیداتوری های مستمرش

به اختلافات و تلاش برای حصول وحدت انقلابی اشاره کردید. این تاکید شما من را یاد مواضع تان در سال 88 انداخت. مواضع شما پس از انتخابات سال 88 کمی متناقض بود؛ مثلا ابتدا و پس از کلیدخوردن اعتراضات به نتیجه انتخابات 24 خرداد 88 به میدان آمدید و معترض شدید و گفتید رای ناموس من است و بعد اعتراضاتتان را پس گرفتید یا بعد از حوادث عاشورای 88 و تاکید سران معترضان بر همدلی و فراموش شدن برخی درگیری ها شما هم دوباره آمدید و خواستار همدلی و فراموش شدن برخی درگیری ها شما هم دوباره آمدید و خواستار همدلی و فراموش شدن اتفاقات آن روزها شدید. این اقدامات و مواضع شما در آن ماه ها سبب شد شما به تناقض گویی متهم شوید، درباره این تفاوت دیدگاه ها برایمان می گویید؟

این سوال شما درباره حوادث 88 تاکنون در قالب های دیگر مثل برجام و حتی ارتباط من با جناح های اصولگرا هم علیه من طرح شده است و یک عده که عمدتا انتخاباتی عمل می کنند می خواهند بگویند که من آدم متزلزلی هستم. این در حالی است که اگر همین افراد روی عملکردها و اقدامات من دقیق شوند، متوجه می شوند که اتفاقا من معیارهای مشخص و معینی دارم. مبنای من هم امام و قانون است.

من در زمان امام با امام بودم، آن موقع اصلاح طلبان خودشان را بیشتر به امام نزدیک نشان می دادند و نزدیکی من هم به امام به اصلاح طلب بودن من عبیر می شد. در حالی که من اصلاح طلب نبودم. بعد از امام من به مقام معظم رهبری اقتدا می کنم و حالا که اصولگرایان به رهبری نزدیک ترند، این تعبیر می شود که من اصولگرا هستم، در حالی که من اصولگرا هم نیستم. من با امام هستم.

در بحث پیروی از قانون هم همین طور است. وقتی اعتراضات به نتیجه انتخابات 88 شروع شد من هم معترض بودم و رفتم به شورای نگهبان اعلام اعتراض کردم. اعتراض من قانونی بود. از همان ابتدا دو نوع اعتراض صورت گرفت، یکی اعتراض قانونی بود که من سردمدارش بودم و دیگر اعتراض خیابانی بود که آقایان کروبی و موسوی ترجیح دادند اعتراضات خیابانی را ادامه دهند.

من همان روز که به شورای نگهبان رفتم با هر دو کاندیدای معترض دیگر هم تماس گرفتم و گفتم که به شورای نگهبان رفتم و شما هم بیایید از شورای نگهبان مسیر اعتراضات را پیگیری کنید. آقای کروبی گفت باید با آقای موسوی مشورت کند و آقای موسوی هم گفت باید با ستاد انتخاباتی اش مشورت کند که دیگر هم موفق نشدم با آنها تماس بگیرم... .

خب وقتی قانون محور است من که به قانون اعتقاد دارم، قانونی پیگیر شدم وقتی قانون گفت این آقا رییس جمهور است من هم پذیرفتم. اما حالا عده ای می گویند چرا اول اعتراض کردی و بعد تمکین به قانون کردی؟ خوب منبای فکر من این است. پس این معیارها و مبنای من است که با دیگران متفاوت است و یک عده به امام وصل شدند بعد از امام پشت سر رهبری قرار نگرفتند، عده دیگری هم آن ایام با امام نبودند، اما الان پشت سر رهبری هستند. من مبانی ام با این دو طیف فرق می کند. 

پش شما این نقدها را در راستای بی توجهی به معیارهایتان می دانید؟

شاید خودتعریفی باشد، اما من فکر می کنم، باثبات ترین و استوارترین فردی که روی مبانی و معیارهای انقلاب حرکت می کند، من هستم. به همین دلیل هم اگر من هنوز مثل برخی فرسوده یا از رده خارج نشده ام، به خاطر رعایت این معیارهاست. 

شما بعد از عاشورای 88 به نحوی برای وحدت ملی تلاش هایی کردید، آیا همچنان برای حصول این امر تلاش می کنید؟

من تقریبا در همان ایام عاشورا دلم می خواست این ماجرا پایان یابد. به همین دلیل بیشتر تلاش های ما به واسطه آقای هاشمی بود و تلاش داشتیم ایشان را جلو بیندازیم تا ماجرا به گونه ای فیصله یابد؛ اما پس از آن دیگر نه. الان هم فکر می کنم که بحث آشتی، بحث تمام شده ای است.

پس از انتخابات 88 و شکست تان در انتخابات، ناامید نشدید و باز هم در سال 92 به میدان آمدید و دوباره در تصدی ریاست جمهوری ناکام ماندید، پس از انتخابات 92 یکی، دو سالی از شما خبری نبود. آیا این ناکامی ها شما را دل زده کرده بود؟

همان طور که گفتم، من هرجا که احساس خطر کرده ام وارد میدان شده ام. بعد از انتخابات 92 و در راهپیمایی روز قدس آن سال، من لباس نظامی بر تن کردم و در حالی که هنوز داعش شکل نگرفته بود نسبت به آینده منطقه اعلام نگرانی کردم. من مطمئن شده بودم توطئه بزرگی در منطقه به وجود خواهدآمد.
 
روایت حاج محسن از کاندیداتوری های مستمرش

با همین تفکر بود که خواستار بازگشت به سپاه پاسداران شدید؟

داعش که به راه افتاد، من در قالب نامه ای از مقام معظم رهبری تقاضا کردم که اجازه دهند من به سپاه پاسداران برگردم که ایشان هم بلافاصله موافقت کردند. به همین دلیل هم وارد دانشگاه امام حسین شدم تا تجربیاتم را به فرماندهان آینده سپاه منتقل کنم. البته من وارد نیروهای مسلح نشده ام، لباس نظامی پوشیدن با ورود به نیروهای مسلح متفاوت است. ورود به نیروهای مسلح به این معناست که شما مسئولیتی برعهده بگیری و شغل پیدا کنی که من به این معنا وارد نیروهای مسلح نشده ام. لباس پوشیدن یک شغل نیست، یک ماهیت و هویت است.

شما تاکید کردید هرجا احساس خطر بکنید وارد میدان می شوید، با توجه به تجربه تان در جبهه چرا وارد میدان مبارزه با داعش نشدید و لباس رزم بر تن نکردید؟

من به طور رسمی وارد نیروهای مسلح نشده ام و مسئولیتی برعهده ام گذاشته نشده است و فکر می کنم همین که تجربیاتم منتقل شود حداقل وظیفه ای است که برعهده من است؛ البته در بُعد مشورت دادن، بله من نظراتم را در جلساتی منتقل کرده ام. البته من همیشه آرزویم شهادت بوده است. هیچ روزی نیست که من فکر و ذهنم از شهدا دور باشدم. من همیشه آرزو می کنم جنگی اتفاق نیفتد و ملت ما همیشه در آرامش باشند، اما مطمئن باشید که اگر جنگی به راه بیفتد، من در هر لباسی باشد به میدان خواهم رفت، چه مسئول باشم و چه مسئول نباشم، در خط مقدم حاضر می شوم و جانم را تقدیم اسلام و مردم کشورم می کنم. 

الان محدودیتی وجود دارد که نمی توانید وارد میدان شوید؟

ورود به جبهه نبرد علاقه همه رزمندگان است. حتی در دوران جنگ هم که من فرمانده سپاه بودم، سه بار نزدیک بود اسیر شوم، بعضا هم مقام معظم رهبری و هم آیت الله هاشمی از من مراقبت می کردند؛ مثلا یک بار در مرزهای شمالی من 50 کیلومتر در خاک عراق پیشروی کردم.
 
آنجا آیت الله هاشمی به طریقی من را پیدا کرد و گفت این اقدام باید در شورای عالی دفاع تصویب می شد که من گفتم ناچار بودم، نمی توانستم صبر کنم... بنابراین علاقه همه ما فرماندهان همین است که اگر جلوتر از رزمندگان نباشیم هم پای آنها باشیم. الان هم قطعا باید مصلحت حضور ما در این صحنه ها تشخیص داده شود؛ چرا که ممکن است حضور ما مورد بحث قرار گیرد و به دخالت ایران در منطقه تعبیر شود، حتما باید مصالحی باشد که مسئولان تصمیم گیرنده، آن را رعایت می کنند.


تاریخ : دوازدهم اسفند 95 | 06:03 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد
هفته نامه جامعه پویا - مسعود کاظمی: کم نیستند کسانی که در تاریخ معاصر ایران به دلیل جایگاه خانوادگی یا اجتماعی و سیاسی آدم های مهمی بوده اند؛ اما کمترین ردی از آنها یافت می شود. از آغاز که تصمیم گرفتم درباره زندگی و زمانه گمشدگان بنویسم و نوری درون تاریکخانه تاریخ بیندازم، خانواده مرحوم مصدق را برای شروع انتخاب کردم؛ آن هم به خاطر دختر سوم و آخرش خدیجه یا به قول خودشان «خدوج». 

بدون شک محمد مصدق یکی از مهم ترین شخصیت های سیاسی تاریخ معاصر ایران است و به تبع آن خانواده اش نیز اهمیت دارند. فعالیت های سیاسی پدر بر زندگی فرزندان تاثیر مستقیم گذاشت اما حکایت دختران کمی متفاوت تر از دو پسر او بود. آن دو دختر بزرگ تر را ابتدا نوشتم تا به دردانه مصدق برسم؛ دختری که کودتای 28 مرداد (که شاید بزرگ ترین واقعه زندگی مصدق باشد) را ندیده و آن زمان اصلا در ایران نبوده است؛ اما قربانی اصلی ظلم پهلوی پدر و پسر به پدرش بود. 

دردی که خدیجه از رنج پدرش در سال 1319 متحمل شد تا حدود 60 سال همراهش بود. خدیجه مصدق 25 آذر 1306 مطابق با 17 دسامبر 1923 در تهران به دنیا آمد و 29 اردیبهشت 1382 مطابق با 19 می 2003 دیده از جهان فرو بست. او بیش از دو خواهر بزرگ ترش مورد توجه تاریخ قرار گرفته است؛ اما این توجه نه از برای فعالیت هایی بود که نداشته، بلکه به دلیل ظلمی بوده که بر او رفته است. خدیجه حدود 50 سال از عمر خود را در بیمارستانی روانی در سوئیس گذراند.
 
«خدیجه مصدق» آخرین قربانی رضاخان

یک روز نحس تابستان

«روز داغی بود؛ وسط تابستان 1319. مصدق به تهران آمده بود. او، زهرا، خدیجه و مجید (نوه مصدق فرزند ضیاء اشرف) توی ویلایی اجاره ای بودند در شمیران، وسط دامنه های کوهستان البرز. آن زمان شمیران هیچ شبیه جنگل پر از برج الانش نبود. در واقع هنوز جزئی از تهران هم نشده بود. روستایی بود و جمعیت اندک پراکنده ای داشت و فقط رولزرویس رضاشاه سکوت و آرامشش را به هم می زد. 

خانواده مصدق ساکن چندتایی اتاق بودند با اسباب و اثاثیه ای ساده توی باغی بزرگ که وسطش آلاچیقی داشت کنار استخری، برای صرف غذا و تفریح و تفرج – گرگ و میش غروب بود که رییس پلیس محل و دوتا پاسبان رسیدند دم درِ باغ. نوکر خانه گفت «آقا خانه نیستند»؛ اما سر آخر زیر بار رفت که این طور نیست و گفت توی آلاچیق منتظر بمانند تا مصدق بیاید. مصدق وارد آلاچیق که شد، گفت «تمام ده سال گذشته را منتظرتان بودم.»

پلیس ها ازش خواستند با ماشین خودش همراه شان بیاید و هر چه یادداشت و سند در آنجا دارد، با خودش بیاورد. قرار شد بروند خانه وسط شهرشان در خیابان کاخ، چندتایی سند دیگر را بردارند و بعد بروند به اداره پلیس. قرار شد آنها نگاهی به نوشته های مصدق بیندازند، چندتایی سوال ازش بپرسند و بگذارند بروند. 

مصدق حرف های اطمینان بخش پلیس ها را باور نکرد، اگرچه وقتی داشت می رفت، عین شان را برای همسرش تکرار کرد. احتمالا چندتایی عامل در بازداشت مصدق نقش داشتند، همه شان هم مرتبط با نوع روابط و ارتباطات واقعی یا منتسب او با خارجی ها، روابط و ارتباطاتی که رضاشاه را نگران می کرد و آزار می داد. شاید مصدق اشتباه کرده بود که خانمی فرانسوی برای تدریس خصوصی به مجید و خدیجه استخدام کرده بود. محتمل است سفر برلینش شک برانگیخته باشد.»

آنچه نقل شد بخشی از کتاب کریستوفر دی بلیگ، روزنامه نگار و محقق بریتانیایی است: «ایرانی میهن پرست، محمد مصدق و کودتای خیلی انگلیسی». این کتاب بر اساس یافته ها و اسناد منتشر شده در آرشیوهای دولتی آمریکا، بریتانیا و دیگر کشورها به شرح زندگی سیاسی مصدق می پردازد. بخش مهمی از روایت کتاب درباره خدیجه است.
 
«خدیجه مصدق» آخرین قربانی رضاخان

او در ادامه این بخش از کتاب می نویسد: «بعد از دستگیری مصدق، به خانواده اش دستور دادند برای زندانی غذا و لباس اضافی ببرند و آنها هم دوباره از شمیران نقل مکان کردند به خیابان کاخ تا به او نزدیک تر باشند.
 
وقتی شنیدند عزم به انتقال مصدق است، اجازه گرفتند آشپز خانوادگی، جواد، را همراهش بفرستند تا مراقب او باشد. دوستی در اداره پلیس به احمد، زمان دقیقی را گفت که قرار بود این سفر صعب انجام شود. (باز هم باید با ماشین خودش می رفت و در زندان هزینه ها به عهده خودش بود.) دوست احمد بهش گفت: «اگر می خواهید برای آخرین بار پدرتان را ببینید، آنجا باشید.» سر آن بعدازظهر مقرر، جمعیتی از خانه خیابان کاخ روانه شدند. احمد، ضیاء اشرف و دوتا نوجوان خانه، خدیجه و مجید روبروی اداره مرکزی پلیس اطراف خیابان را پرچین کشیده بودند و خانواده از آن پشت دولا شدند تا از لای درزها و روزنه ها داخل اداره پلیس را نگاهی بیندازند.

قربانی این موقعیت خدیجه بود، دختر کوچک و عزیز کرده مصدق، او جزء همان جمع مختصری بود که وقتی داشتند مصدق را از اداره مرکزی پلیس بیرون می کشیدند تا هل بدهند توی ماشین و روانه شرق کنند، پشت بوته ها دولا شده بود و نگاه می کرد. طبیعی بود که آن صحنه روی همه آن جمع تماشاگر اثر گذاشت؛ اما ابعاد اثرگذاری برای خدیجه متفاوت بود. بعد دیدن و بردن به زور مصدق، او و باقی برگشته بودند به خانه خیابان کاخ و آنجا او زار زد و فریاد می کشید که «پاپا، پاپا». این قضیه به خصوص برای مجید ترسناک بود؛ جا خورده بود که می دید همبازی اش گرفتار چنین اندوهی شده.» این اتفاق سرنوشت غریب خدیجه را تا پایان عمرش رقم زد؛ بیش از 50 سال بیماری و تنهایی آخرین بازمانده.

روند درمانی ناامید کننده در ایران

کریستوفر دی بلیگ در ادامه کتاب خود و درباره روند بیماری و درمان خدیجه می نویسد: «تصمیم این شد که خدیجه برود شمال شهر به خانه عمویش در شمیران تا پیش دختر عمویش باشد که تقریبا هم سنش بود و با هم نزدیک و صمیمی بودند؛ اما این هم جواب نداد. چند روز بعدتر دم سحر دربان باغ ناگهان از جا پرید، وقتی دید هیبتی کوچک که فقط لباس خواب تنش است دارد باغ را به سمت دروازه اش می دود که به خیابان می رسد. تلاش جمعی دربان و چندتایی آدم دیگر بود که مانع بیرون رفتن او شد.
 
لباس مناسب تنش کردند. بعد به اغما رفت، چهار روز بعدتر به هوش آمد؛ اما دیگر از دست رفته بود. بیشتر وقت ها آرام بود و توی خودش. به نظر می آمد عمیقا در فکر است و محزون؛ اما هر وقت آشفته و پریشان می شد و به خصوص موقعی که برای پدرش گریه می کرد و جیغ می کشید، آرام کردنش سخت بود. بعضی وقت ها به نظر می آمد مجید تنها کسی است که می تواند باهاش ارتباط برقرار کند. مجید می نشست کنارش، آرام حرف می زد و دستش را می گرفت و تشنج فروکش می کرد.»

تصویری که این محقق ایتالیایی از شرایط آن زمان خدیجه ارائه می دهد، دردناک است. او در ادامه می نویسد: «پزشک های تهران گیج و سرگشته شده بودند. اندختندش توی آب سرد، یک دوره تزریق انسولین را امتحان کردند که باعث آرامشی مرگ وار شد؛ معنایش صحنه هایی آزار دهنده بود. اعضای خانواده و ساکنان خانه دور و بر باغ خدیجه را دنبال می کردند تا گیرش بیندازند و مجبورش کنند و تسلیم سوزن در انتظارش شود. پزشک ها به خانواده گفتند خدیجه باید مدتی را دور از آدم های آشنایش باشد. این شد که مدتی را همراهی ک پرستار در خانه ای انتهای باغ زندگی کرد و غذایش را آنجا خودش تک و تنها می خورد.

باقی اوقات کسانی می رفتند به او سر می زدند. اعضای خانواده می آمدند به دیدنش و اگر آرام و خلقش خوش بود، می بردندش بیرون ماشین سواری یا پیاده روی. این کار بعضی وقت ها خوب جواب می داد و خدیجه با روحیه خوب بر می گشت اما تشنج هایش قابل پیش بینی نبودند. یک بار زهرا گفت دخترش دیگر خوب شده، فقط چون دختر از وضعیتی وخیم به حال طبیعی برگشته بود.»

دست آخر تصمیم خانواده مصدق این شد که او را برای ادامه درمان به سوییس اعزام کنند. دی بلیگ در این باره تصریح می کند: «سال 1947 او را به درمانگاهی در سوییس فرستادند، جایی که پزشکانش مهربان بودند و داروها خوب بود. جایی که می توانست در محیطی مطبوع زندگی کند و مجید عزیزش (فرزند ضیاء اشرف و نوه مصدق) به او سر بزند. سر آخر جراحی برش مغزی که پزشکان آمریکایی به مصدق و غلامحسین پیشنهاد داده بودند روی خدیجه انجام شد؛ بعدش افسوسی تلخ بر تصمیم شان خوردند چون این عمل دیگر آخرین برق چشم های خدیجه را هم ازش گرفت.»

اقامت در بیمارستان روانی

غلامحسین، فرزند ارشد مصدق در کتاب «در کنار پدرم» که اولین بار در سال 1369 منتشر شد، درباره اتفاقی که برای خدیجه رخ داده، نوشت: «هنگامی که پدر را طناب پیچ کرده و دست و پایش را گرفته بودند تا به اتومبیل برسانند، خدیجه خواهر 13 ساله ام که از چگونگی دستگیری پدر و مسافرت اجباری او خبر داشت، در کنار ساختمان زندان، انتظار دیدار او را می کشید. مادرم در مقابل اصرار توأم با عجز و لابه خواهرمان، او را همراه مستخدم ما، آنجا فرستاده بود. خدیجه دختری زرنگ، باهوش و مهربان بود، با پدرم انس و الفت داشت.
 
آقا نیز به کوچک ترین فرزندش بسیار علاقه مند بود. به درس و مشقش می رسید. برای او قصه می گفت. شیرینی و شکلات می خرید. با چنین روابطی بین دختر و پدر، ناگهان پدر به زندان می افتد و دختر که بسیار غمگین و افسرده شده در آن روز ناگهان مشاهده می کند که پدرش را دست و پا بسته، مانند کوله باری کشان کشان به داخل اتومبیل می اندازند و می برند.»

غلامحسین در ادامه می افزاید: «خدیجه که با دیدن منظره تکان خورده بود، پس از بازگشت به منزل با حال نزار و رنگ پریده، هوش و حواسش را از دست داده بود. دخترک کارش ساخته شده بود. از آن روز به بعد، به بیماری اعصاب و روان دچار شد و دیگر به حال عادی برنگشت. مدتی در تهران تحت درمان بود، سپس پدرم او را در یکی از بیمارستان های سوییس بستری کرد. او سال هاست که در بیمارستان به سر می برد و شفا نیافته است. چند سالی است که به علت بالا رفتن قیمت ها و گران شدن ارز نتوانسته ایم هزینه نگهداری او را به طور منظم بپردازیم. اخیرا انجمن شهر لوزان نامه ای به بیمارستان نوشته و از جانب ما متعهد شده که بدهی گذشته را پرداخت کنیم.»
 
«خدیجه مصدق» آخرین قربانی رضاخان

عمل جراحی نافرجام

شیرین سمیعی، همسر سابق محمود، نوه مصدق در کتاب «در خلوت مصدق» با اشاره به خدیجه می نویسد: «ضیاء اشرف به خواهرش خدیجه، کوچک ترین دختر مصدق که همگان در خانواده او را خدوج می نامیدند، علاقه وافری داشت و هر زمان که به سوئیس می آمد، او را می دید. این دختر بیمار و در بیمارستانی در نوشاتل به سر می برد و ضیاء اشرف به دستور پدرش به امور بیمارستان او رسیدگی می کرد.

روزهای یکشنبه اغلب به دیدارش می رفتیم. به خاطر عمل جراحی که سال ها پیش به پیشنهاد برادرش غلامحسین خان بر روی مغزش انجام گرفته بود، بسیار آرام می نمود. کم حرف بود و مدت زمان کوتاهی با ما می نشست و سپس می رفت. زود خسته می شد و بیشترین خاطراتش به دوران پیش از عمل جراحی باز می گشت.
 
امور پزشکی خانواده مصدق همواره به غلامحسین خان محول می شد و می شنیدم که او را به خاطر تصمیمی که درباره درمان خواهر خدیجه گرفته بود، سرزنش می کنند؛ چون پس از یک چنین عملی امید هیچ گونه بهبود و دگرگونی وجود نداشت و تغییری در بیمار رخ نداد. او برای همیشه در حالتی که به ظاهر خموش و آرام می نمود باقی ماند... دکتر مصدق بسیار خدیجه را دوست می داشت و فرزند محبوبش بود. دختر نیز به پدر دل بسته بود.»

غلامحسین مصدق و مجید بیات، پسر خواهر خدیجه نیز در نوشته های شان درباره این عمل جراحی چند باری سخن گفته اند.

روایت «عبدالمجید بیات» از خاله اش

بیست و نهم فروردین 1391 عبدالمجید بیات، فرزند ضیاء اشرف دختر ارشد مصدق، رنج نامه ای درباره خاله اش منتشر کرد. به گزارش ایسنا مجید بیات در بخشی از نوشته خود می گوید: «بیماری خدیجه در سال 1319 بر اثر شوک شدید عصبی که مشاهده عینی بازداشت خودکامه پدر و شرایطی که ماموران شهربانی وقت با قهر و غلبه و خشونت ایشان را به زندان منطقه کویری بیرجند اعزام می کردند، به وجود آمد، چرا که علاقه عمیقی به پدرش دکتر محمد مصدق داشت. من شخصا در کنار او شاهد این صحنه بودم. با اطلاعی که دوستی از صاحب منصبان شهربانی به دایی اینجانب مهندس احمد مصدق رسانده بود، همراه ایشان و مادرم ضیاء اشرف، خدیجه و من به شهربانی شتافتیم و پشت شمشادهای مشرف به در بزرگ ماشین رو پشت محوطه شهربانی، شاهد این صحنه تاثرانگیزی شدیم.

روایت دیگری در ذکر این ماجرا، از کتاب خاطرات دایی دیگر بنده دکتر غلامحسین مصدق نقل شده است که به علت سهو راوی و ویراستار از دقت لازم برخوردار نیست. در راه بازگشت به منزل حال خدیجه شدیدا دگرگون شد و از آن پس متاسفانه حالت عصبی و پریشانی وی ادامه یافت. بر اثر شیوه خشن معالجه، پریشانی و افسردگی (دپرسیون) عمیق در تهران آن زمان (شوک الکتریکی و تزریق بی پروای انسولین) و زندانی بودن پدر، احوال خدیجه به تدریج به وخامت گرایید.»

او در ادامه می نویسد: «در سال 1947 برای تحصیل عازم سوییس شدم. چندی بعد خدیجه و خانم ضیاءاالسلطنه مادربزرگم نیز به منظور معالجه او به من پیوستند. خدیجه در آسایشگاهی واقع در نیون (نزدیک ژنو) و سپس در آسایشگاه دیگری در نوشاتل در شرایطی مناسب، با داشتن پرستار مخصوص تحت مراقبت پزشکی و معالجه قرار گرفت. نوسان های روانی خدیجه به صورتی بود که پزشکان نوشاتل با امید به بهبود طی چند سال به معالجه پرداختند اما بالاخره عملی که پزشکان نوشاتل مناسب حال خدیجه نمی دانستند در برن انجام شد اما برایش زمان متوقف شد و بقیه عمر محکوم به ماندن در آسایشگاه گردید.

در بازگشت به آسایشگاه پرفارژیه (Prefargier) که موسسه ای معظم و شناخته شده بود تا با داشتن پرستار خصوصی به نام مادموازل بوم (Baum) که می توانست سالی دو بار همراه وی به تعطیلات و گردش برود، در آسایش و رفاه اما سکون و سکوت خویش زندگی کرد.»

مجید شرح حال خاله اش را این گونه ادامه می دهد: «در ماه یک یا دو بار به دیدار خدیجه به آسایشگاه نوشاتل می رفتم. از دیدنم و دریافت هدایا خوشحال می شد ولی نمی خواست از پدر و مادرش صحبت شود و اگر در سوییس نبودم، دوستان سوییسی ام به جای من به او سر می زدند. از گفتگو خسته می شد لذا بنا بر تجربه ناشی از شرایط روانی او قرار بر این شده بود حتی الامکان کسانی که به دیدارشان عادت نداشت از او عیادت نکنند. او شکلات دوست داشت و سیگار می کشید که مرتب برایش ارسال می شد.
 
با شروع جنگ ایران و عراق، وضع خدیجه نیز مختل شد. عایدی او اجاره بهای دو ساختمان بود که کاملا وصول نمی شد. دو ساختمانی که دکتر مصدق برای پرداخت هزینه های او خریده بود که پس از خدیجه بنا بر سند مالکیت به عنوان مال وقف به بیمارستان نجمیه برسد. به علاوه دکتر مصدق طی وصیت نامه ای رسمی ولایت خدیجه را به ترتیب سن، بر عهده اولاد خود قرار داده بود که سپس به همان ترتیب، بر عهده نواده اش قرار گیرد.

پس از وفات ایشان، مادرم خانم ضیاء اشرف ولایت را به عهده گرفت و نهایتا با درگذشت بقیه اولاد، بر عهده من قرار گرفت. بالا رفتن بی قاعده قیمت ارز هم قوز بالای قوز شد. به آسایشگاه پرفارژیه بدهکار شدیم. در این میان مادموزال بوم نیز فوت کرد و خدیجه همدم شفیق خودش را از دست داد. با نبود امکان مالی استخدام جایگزین میسر نشد، لذا خدیجه با سایر بیماران بیش از گذشته محشور شد. از آن پس نیز عواید خدیجه تا پایان عمر، با مشکل وصول می شد و کافی هم نبود، از این رو من شخصا مخارج حوائج شخصی و هزینه های او را که بر ذمه من بود، پرداختم.» (مجله بخارا/ فروردین و اردیبهشت 91/ شماره 86)
 
«خدیجه مصدق» آخرین قربانی رضاخان

مخارج بیمارستان

مصدق در زمان حیات خود وضعیت مالی مناسبی داشت و در وصیت نامه اش نیز برای تامین مخارج خدیجه برنامه ریزی مناسبی انجام داده بود. سرهنگ جلیل بزرگمهر، وکیل مرحوم مصدق در صفحه 131 کتاب «خاطرات جلیل بزرگمهر از امور شخصی و خانوادگی مصدق» می نویسد: «دکتر مصدق به موازات رسیدگی به امور وصیت و وکالت و قیمومیت دخترش از تنظیم برنامه ای جهت تقسیم غیرمنقول و املاک واقع در ناحیه ساوجبلاغ از محال کرج که متعلق به فرزندان بود و او با حق وکالت اداره املاک را داشت، غفلت نمی کرد.
 
به هر ترتیب که بهتر می توانند با هم کنار بیایند، ملک حسین آباد و دو سهم احمدآباد را هم از بابت سهم خدیجه قبول می کنم و ولایتا از طرف او می فروشم به دو برادر و خواهر او به مبلغ یک صد هزار تومان که هر کدام از آنها تعهد کنند از سهمی که املاک دیگر به او می رسد تا زمانی که حیات دارد، همه ساله مقدار هفتاد و پنج خروار گندم از عایدی خود که مجموعا در سال سیصد خروار گندم برای خرج مریضخانه ای که هست و چنانچه خوب و از آنجا خارج شد، برای مخارج او بپردازند.»

بیانیه سفارت ایران در سوییس

در اواخر عمر خدیجه کم کم فضای اطلاع رسانی جهانی نیز در حال تغییر بود؛ گسترش اینترنت موجب شد کمی از فراموشی انسان ها جلوگیری شود. عده ای از ایرانیان نسبت به وضعیت او معترض شدند و ادعا داشتند دولت ایران به وضعیت خدیجه، آخرین فرزند قهرمان ملی شدن صنعت نفت بی توجه است. در پی انتشار برخی مطالب در این باره و شرایط اسفبار خدیجه در آسایشگاهی در سوییس، سفارت ایران در این کشور بیانیه ای صادر کرد. 

در بیانیه سفارت ایران در برن آمده بود: «اخیرا در فضای مجازی در خصوص سرکار خانم خدیجه مصدق فرزند مرحوم دکتر محمد مصدق نخست وزیر پیشین ایران مطالبی منتشر شده که با توجه به اطلاعات نادرست موجود در آن، بخش مطبوعاتی سفارت جمهوری اسلامی ایران موارد ذیل را برای اطلاع عموم و روشنگری اعلام می دارد. خانم خدیجه مصدق در تاریخ 29 اردیبهشت 1382 در 80 سالگی در شهر نوشاتل سوییس دار فانی را وداع گفته و در همان شهر به خاک سپرده شده است.
 
ایشان به دلیل بیماری که در صغر سن دچار شده بود، بیش از 50 سال در آسایشگاه بیماران شهر نوشاتل زندگی می کرد و در زمان حیات مرحوم دکتر محمد مصدق، هزینه های آسایشگاه مذکور (بعضا تا حدود 10 هزار فرانک در ماه) توسط او و سپس تا اوایل دهه 70 هجری شمسی توسط وراث پرداخت می شد. بعدا هزینه ها توسط قیم و مشارکت یک نهاد اجتماعی مقیم کانتون نوشاتل تامین می گردید.
 
مسئولین کنسولی سفارت جمهوری اسلامی ایران در برن نیز وضعیت او را مورد پیگیری قرار داده و رد محل آسایشگاه مذکور از مرحومه خدیجه مصدق عیادت نموده اند. هر چند مرحومه مصدق بنا بر بیماری طولانی، علاقه به دیدار کسی نشان نمی داد. همچنین به مناسبت های مختلف علاوه بر تقدیم برخی هدایا، کمک های مالی نیز از سوی دولت و سفارت جمهوری اسلامی ایران به آسایشگاه فوق الذکر صورت گرفته است.»

خدیجه بر صحنه تئاتر

پس از مرگ غریبانه خدیجه، اوایل سال 95 نمایشی به نام «راپورت های شبانه دکتر مصدق» در ایران روی صحنه رفت. رویا میرعلمی در گفتگو با باشگاه خبرنگاران جوان درباره این نمایش گفته بود: «این نمایش به برهه یک هفته قبل از 28 مرداد از زندگی دکتر مصدق می پردازد و آنچه من از متن و داستان متوجه شدم، همه چیز مستند است و من هم نقش خدیجه دختر مصدق را بازی می کنم. آن چیزی که من روی صحنه اجرا می کنم، ارتباط خدیجه با پدرش یعنی دکتر مصدق است. البته بیشتر این نوع ارتباط تخیل نویسنده بوده. هر چند من تحقیقاتی هم درباره دختر دکتر مصدق داشتم و ایشان در آن برهه زندگی بسیار سخت و دشواری داشتند.

در آن دوران زندگی دختر دکتر مصدق آن قدر سخت و وحشتناک است که از نظر روحی وضعیتش روز به روز بدتر خواهد شد به نوعی که در بیمارستانی در خارج از کشور بستری می شود و همانجا هم از دنیا می رود.»

او در ادامه تصریح کرده بود: «آن چیزی که گفتم مستندات زندگی دختر مصدق است اما در این نمایش، نویسنده این نقش را دراماتیک و جذاب تر روایت کرده. البته به بخش های سخت زندگی خدیجه در اجرا اشاره هایی دارد.»

به هر روی خدیجه چشم از جهان فرو بسته بود و این توجهات، دیگر حواشی موضوع بود. آنچه مسلم است، سرگذشت آخرین فرزند محمد مصدق دردناک تر از آن بود که در تصور بسیاری بگنجد، شاید او واپسین قربانی رضاخان بود.


تاریخ : یازدهم اسفند 95 | 12:36 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد

ماهنامه زنان و زندگی - روزبه رهنما: «شهر تهران شهر نسبتا آرامی به نظر می رسید. گاه در کوچه ها و منازل نزاع و دعوا سر می گرفت که با وساطت پلیس، که در شهر می گشت، فرو نشانده می شد. دزدی ها اغلب ناچیز بود ولی چون اکثر اشخاص مال باخته، خودشان هم فقیر بودند، از نظر آنها ناچیز محسوب نمی شد.» توصیفی که منصوره اتحادیه، تاریخ نگار و استاد دانشگاه در پژوهش «جنایت و مکافات؛ مسئله امنیت در تهران عصر ناصری و وظایف پلیس» از وضعیت دارالخلافه تهران در دوره قاجار ارائه می دهد، خواننده را به یک قلمرو ویژه راه می نمایاند؛ آنجا که تاریکی بر آمده از جرائم اجتماعی در تاریخ، تصویری تلخ پیش روی می گذارد.

توصیف این پژوهشگر برجسته را با روایتی از یک جهانگرد اروپایی در عصر قاجار در هم می آمیزیم تا از دریچه این توصیف ها، با رنگی زنانه به آن قلمرو پای بگذاریم.

ادوارد پولاک، پزشک اتریشی دارالفنون و سپس دربار ناصرالدین شاه قاجار در کتاب «سفرنامه پولاک؛ ایران و ایرانیان» درباره یکی از جرائم رایج در آن روزگار می نویسد: «دستبردهای مختصر خدمه منزل رواج دارد. مستخدم منزل تمام جیزهایی را که برای اربابش غیر لازم می داند صاحب می شود. اصل مورد اعتقاد او این نیست که «این مال، مال دزدی است» بلکه این است که «دزدی خود موجب تملک می شود».

فرد ایرانی با سکوت تمام این کش رفتن وسایل خانه، سوخت، خواربار و سایر اشیاء و مایحتاج روزانه را تحمل می کند و به روی خود نمی آورد زیرا آن را اصلاح پذیر نمی داند. همچنین اروپایی ساکن ایران نیز بهتر است این امر غیرقابل اجتناب را بپذیرد و به تن بگیرد.» بخشی از خدمه ای که این پزشک اروپایی روایت می کند، زن بوده اند.
 
زنان در دوره قاجار چه جرم هایی مرتکب می شدند

روایتی تاریک از دنیای زنان

آنچه سندهای تاریخی در حوزه های گوناگون نشان می دهند تصویری واقعی از رخدادهای روزمره مردم در عریضه نامه ها و شکایت نامه ها به مراجع گوناگون حکومتی، در این میانه می توانند آن رویه و لایه از زندگی گذشته را نمایش بگذارند که به حوزه های امنیت عمومی مردم و پیوند مینان حکومت و جامعه اشاره دارد.

در بیشتر گزارش های نظمیه و شکایت نامه از درگیری ها، مسائل و جرائمی سخن رفته است که عامل، عاملان یا دست کم یک سوی ماجرا، مرد بوده اند. از تخلفات و جرائم زنان در تاریخ در مجموعه منابع و سندهای تاریخی، کمتر نشان داریم. این مسئله البته نه از آن رو بوده که زنان از انجام اینگونه تخلفات و جرائم دور بوده اند که بخشی از آن به آگاهی اندک امروزین ما از دنیای زنان باز می گردد.

تاریخ ایران اساسا با رویکردی مردانه نگاشته شده است و آنچه در این میانه بروز فراوان یافته، خوبی ها و بدی های این بخش از جامعه بوده است. در برابر، به همان اندازه که روشنی ها و خوبی های بخش دیگر جامعه، یعنی زنان، از دایره نور آگاهی بخش تاریخ بیرون مانده، تاریکی ها و بدی های شان نیز روایت نشده است.

با این وجود در معدود سندهای بر جای مانده از وضعیت اجتماعی زنان در روزگار گذشته ایران، می توان نشانه هایی از حضور زنان را در مسائل و جرائم شخصی و اجتماعی یافت. شاید جالب باشد، امروز آگاهی یابیم زنان در دو سده گذشته، درگیر چه مسائل و اختلاف های خصوصی و اجتماعی بوده و چه جرم هایی را مرتکب می شدند.
 
زنان در دوره قاجار چه جرم هایی مرتکب می شدند

راپورت های نظمیه از جرائم زنانه

سفرهای ناصرالدین شاه قاجار به فرنگ و آشنایی با دستاوردهای تمدن نوین اروپایی ،بازگشت نخستین دسته های دانشجویانی که به کوشش عباس میرزا نایب السلطنه فتحعلی شاه برای فراگیری دانش های جدید به آنجا فرستاده شدند، آشنایی ایرانیان با روزنامه و پیوندهای بیشتر ایرانیان و اروپاییان در پی سفرهای دو جانبه و سرانجام شکل گیری نخستین نهادهای سازمان های حکومتی به شیوه نوین – هر چند ناقص و ناکارآمد – از ویژگی های دوره حکومت ناصرالدین شاه به شمار می آید.

یکی از نهادهای نوین که در دوره حکمرانی این پادشاه پدید آمد، نظیمه یا پلیس به شیوه اروپایی است. ناصرالدین شاه با بهره گیری از آنچه در فرنگ دیده بود، کوشید در ساختار سنتی امنیت در دارالخلافه تهران دگرگونی هایی پدید آورده، نظمیه به شیوه غربی را در ایران برقرار سازد. سفر دوم او به اروپا به سال 1295 قمری، یک ره آورد ویژه داشت؛ فردی ایتالیایی به نام کنت آنتوان دومونت فرت در پی این سفر شاه قاجار، به ایران آمد تا در استخدام دولت ایران در آمده و نظمیه به شیوه اروپای را در پایتخت قاجار پدید آورد. 

کنت ایتالیایی، یک سال بعد کتابچه «قانون نظمیه و امنیه بلدیه» را تنظیم کرد و به تایید شاه رسانید؛ نخستین رساله قانون پلیس در ایران بدین ترتیب تصویب شد تا به اجرا در آید. کنت آنتوان همچنین سازمان پلیس را پدید آورد که بر آن اساس یک رییس و یک نایب رییس در هر محله بر تامین امنیت آنجا می کوشیدند.
 
گزارش های روزانه ماموران نظیمه کنت از محله ها، به او اجازه می داد بر مسائل امنیتی و انتظامی شهر مسلط شود. این گزارش ها که در بایگانی های اسنادی با نام «راپورت وقایع مختلفه محلات دارالخلافه» گرد آمده، وضعیت جرم ها، جنایت ها و اختلافات گوناگون اهالی دارالخلافه را در میانه سال های 1302 تا 1305 قمری نشان می دهند. همچنین اسنادی دیگر از دوره قاجار بر جای مانده اند که با بررسی آنها می توان به وضعیت جرائم و مسائل و اختلافات مردم در آن دوره پی برد.

به همان میزان که آگاهی تاریخی مان از دنیای زنان، چه در روزگار دور، چه زمانه نزدیک تاریخ اندک است، به همان میزان از اندک آگاهی های به دست آمده، می توانیم نمایی از وضعیت دنیای زنان در گذشته ارائه کنیم. این وضعیت در حوزه جرائم خصوصی و اجتماعی که زنان عامل شان بوده یا یک سوی آنها به شمار می آمده اند نیز وجود دارد. از مجموعه گزارش های تاریخی و سندهای بر جای مانده در حوزه امنیت و جرم ها و جنایت ها در دوره قاجار به ویژه روزگار پادشاهی ناصرالدین شاه، به گزارش ها و سندهایی بر می خوریم که از حضور زنان در برخی جرم ها و تخلفات شخصی و اجتماعی آگاهی می دهند.

اختلاف های خانوادگی، مسائل مالی، دزدی و نزاع مالک و مستاجر، از حوزه هایی به شمار می آیند که بازتابنده حضور زنان در یک سوی ماجرا بوده اند.
 
زنان در دوره قاجار چه جرم هایی مرتکب می شدند
 
حاجیه قدم شاد مطرب، اجازه نداد، نزاع شد

در زمینه نزاع مالک و مستاجر، نپرداختن کرایه مهم ترین عامل اختلاف و نزاع بوده که شکایت صاحبخانه یا مستاجر را بر می انگیخته است. در یک سند به زنی اشاره شده که «مستاجر مشهدی حسین بقال بود و چون کرایه اش را (8 هزار) نپرداخته بود، نزاع می کنند. بعد از تحقیقات، رییس محله میان آنها قراری می دهد که بقال راضی شده می رود.»

در سندی دیگر، از زنی به نام «حاجیه قدم شاد مطرب» نام برده شده است که «در خانه عیال حاجی هاشم نام مستاجر است، دیروز به واسطه کرایه با مشارالیها نزاع شان شد.» آنگونه که راپورت نظمیه نشان می دهد هر دو زن برای رسیدگی به دعوای شان به رییس محله شکایت برده اند.

نزاع آقا هاشم با همشیره شیپورچی

اختلافات خانوادگی، دیگر گستره ای است که در آن می توان به برخی جرائم و مسائل زنان پی برد. اختلاف های زن و شوهری که گاه جرائمی را موجب می شده است. به موجب یک سند، فردی به نام لطف الله در سال 1312 شکایت نامه ای نوشته و مدعی شده است: «همسر دومش مدت بیست روز است که خانه را ترک کرده است.»

همچنین بر اساس سندی دیگر، فردی به نام حسین در محله چالمیدان که در خانه صاحب دیوان سرایدار بوده به رییس محله چنین شکایت برده است مبلغی به زنی خود مخارج داده که عده او منقضی شود اما: «رفته به دیگری شوهر کرده است.» یکی از گزارش های ماموران نظمیه پایتخت از دعوایی خانوادگی خبر می دهد که زن های طرفین را به جان یکدیگر انداخته است: «آقا هاشم صراف، با زنش که همشیره محمد شیپورچی ماست نزاع شان شده. مشارالیها می خواسته برود و زن خود را طلاق بدهد جمعی از زن های طرفین به حمایت یکدیگر بر آمده بنای زد و خورد گذارده بودند. همسایه ها جمع شده آنها را ساکت کرده صلح می دهند.»

دست اندازی یک زن بر املاک طفل های صغیر

دست اندازی بر املاک دیگران و تصرف غیر حق آنها از دیگر جرائمی است که در برخی از آنها می توان حضور زنان را به تماشا نشست. مجموعه سندهایی که از سال های 1332 تا 1336 قمری بر جای مانده است از یک دعوای دامنه دار درباره تصرف املاک چند طفل صغیر از سوی یک زن آگاهی می دهند.
 
بر اساس این سندها، میرزا ابوالحسن تبعه اسلامبول که در کردستان فرزندانی دارد، در مکه فوت کرده است و پس از فوت او، همسرش لقاء خانم، با شیخ ابراهیم ازدواج کرده و به همین دلیل حق حضانت او بر بچه هایش ساقط شده است و برای فرزندانش قیم تعیین کرده اند. حاجی محمد قیم ورثه ابوالحسن، از لقاء خانم شکایت کرده است که او قیمومیت نامه را که برای فرزندان میرزا ابوالحسن پس از ازدواج مادرشان تعیین قیم کرده باطل دانسته و املاکی را که در اختیار قیومین بود، تصرف کرده است.
 
زنان در دوره قاجار چه جرم هایی مرتکب می شدند

روایت دزدی زن قاسم کچل

«دیروز زنی خراسانیه سارقه به خانه رضا خان قاجار رفته، بعضی اسباب سرقت نموده، می خواسته ببرد، اهل خانه ملتفت گردیده، بنای داد و فریاد را گذارده، اجزای پلیس رسیده، مشارالیها را دستگیر نموده و به اداره آوردند.» این راپورت نظمیه که به سال 1304 قمری باز می گردد از جرمی نشان دارد که در میان دیگر جرائم زنان، بیشتر گزارش شده است.

در میان سندهای تاریخی که از حضور زنان در عرصه جرایم اجتماعی روایت می کنند، آمار سندهای دزدی زنان در دوره قاجار، بیش از دیگر گزارش ها است. به موجب یک سند، نویسنده عریضه ای مدعی شده پس از درگذشت فردی به نام نصرت، همسر او سه طاقه شال کرمانی و بعضی اجناس او را از خانه مرحوم برده است. سندی دیگر از «دزدی پول محمد صادق توسط زن قاسم کچل و تقاضای صدور حکم در این باره» آگاهی می دهد. به موجب یک سند دیگر که البته احتمالا به دوره پادشاهی محمد شاه، پدر ناصرالدین شاه باز می گردد، درباره سرقت از منزل فردی به نام میرزا احمد مستوفی سخن رفته که بخشی از آن اموال، نزد همسر فردی دیگر به نام محمد کریم پیدا شده است. آنگونه که این سند تاریخی روایت می کند، دزدی یاد شده به حبس آن زن انجامیده است.

* به جز مجموعه «راپورت وقایع مختلفه محلات دارالخلافه» در میانه سال های 1303 تا 1305، این نوشتار از مجموعه سندهای موجود در بایگانی دیجیتال «آرشیو دنیای زنان در عصر قاجار» بهره جسته است.


تاریخ : پنجم اسفند 95 | 12:59 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد

نام: خواجه نصیرالدین توسی

زادروز: شنبه ۱۱ جمادی‌الاولی ۵۹۷ - ۵ اسفند ۵۷۹ - توس

درگذشت: دوشنبه ۱۸ ذیحجهٔ ۶۷۲ - ۱۱ تیر ۶۵۳ - بغداد

آرامگاه: کاظمین

محل زندگی: خراسان، قزوین، آذربایجان و بغداد

ملیت: ایرانی

پیشه: فیلسوف و دانشمند

سال‌های فعالیت: سدهٔ هفتم قمری

لقب: استاد بشر و عقل حادی عشر

دوره: اوایل مغولان و ایلخانان

مذهب: اسلام، شیعه دوازده امامی

مکتب: فلسفه مشایی

آثار: اخلاق ناصری، زیج ایلخانی، اساس‌الاقتباس و کتب و رساله‌های بسیاری به عربی و فارسی

فرزندان: صدرالدین علی، اصیل‌الدین حسن و فخرالدین احمد

خواجه نصیرالدین طوسی

قرص ماه شب 14 بود و در یک تاریک سرای غیبت راه می نمایاند، مسیری به سوی نور، به سمت خورشید، خورشیدی که از پس شب می آمد. مرزبانی می‌نمود حریم ولایت را، امامت را، و طلایه داری بود از برای تشیع. برای حفظ کیان شریعت چه مرارت‌ها که تحمل نمود وچه سختی ها که بجان خرید، اما همواره بیرق امام عصر خویش روحی له الفدا را بر زمین نگذارد بلکه از جان مایه گذارد. چه گویم از اوصاف آن شخص که در هر فنی دستی در کار داشت و در علم، عالِمی کم نظیر بود. تالیفاتش هنوز هم راه گشاست و هنوز به سوی خورشید دوران دلالت دارد. بزرگ‌مردی از دیار طوس، سامان امام ثامن علیه السلام. دغدغه داشت در سر؛ دغدغه افراشتن پرچم امامت را، و چه زیبا بر افراشت و برچید بساط ولایت ستیزان را، عباسیان را. سخن ازمردیست که نامش را باید گرامی بر زبان جاری کرد: "نصیرالدین". و چه با مسمّی اسمی دارد! بله، یادکردِ ما از خواجه نصیرالدین طوسی اعلی الله مقامه است.

خلاصه‌ای از زندگانی

محمد بن محمد بن حسن بن طوسی، معروف به خواجه نصیر و مشهور به محقق طوسی و ملقب به نصیرالدین فقیهی است که فقهای همه اعصار، طوق اذعان فضیلت و کیاست و فطانت او را بر رقبه خویش قلاده ساخته و برتر از او عالمی را نشناخته.

همامی که اهل یقین به بحردانش او معترفند. معالم تحقیقات ابوعلی که به تصارم شبهات ابی‌البرکات یهودی و تشکیکات رازی نزدیک به اندراس رسیده بود ، از غایت علو حکمت و کمال ادراک، استدراک نمود و وهن ایرادات آنان را که از روی فهم ظاهر و خودنمایی وجود قاصر بود، بر باد دادی.

و در روز وفات امام فخر رازی؛ آن گوهر پاک در خطه خاک قدم نهاد و تاریخ این آیه شریفه گردید: «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا». و این بزرگوار اصلش از جهرود ساوه است و با ولادت با سعادتش در یازدهم شهر جمادی الاولی از سال پانصد و نود و هفت در طوس واقع شد و در ششهر صفر از سال ششصد و چهل و چهار از تالیف شرح اشارات فراغت یافته.

طوسی یکی از سرشناس‌ترین و با نفوذترین چهره‌های تاریخ اسلام است.خواجه نصیر الدیـن ایام کودکى و جـوانى خود را در طوس گذراند، و دروس مقدماتى از قبیل خـواندن و نوشتـن، قرائت قرآن، قـواعد زبان عربـى و فارسى، معانى و بیان و مقدارى از علـوم منقـول از قبیل حدیث و علوم دینی و علوم عملی را نزد پدر روحانى خـود (محمد بـن حسـن طـوسى) فراگرفت. در ایـن ایام خواجه نصیر از مادرش در یادگیرى خـواندن قـرآن و متـون فارسـى استفاده مـى کـرد. و منطق و حکمت را نزد خالویش، بابا افضل ایوبی کاشانی آموخت.

تحصیلاتش را در نیشابور به اتمام رساند و در آنجا به عنوان دانشمندی برجسته شهرت یافت. خواجه بعد از طى دوره سطح عالى در نیشابـور و برای ادامه تحصیل به شهر رى و از آنجا به قم و بعد از مدتی راهى اصفهان شد، لیکـن در اصفهان استادى که بتـواند از او استفاده نماید، نیافت بعد از انـدک مـدتـى به عراق مهاجـرت نمـود در عراق علـم فقه را فراگرفته و در سال 619 هـ ق، موفق به اخذ درجه اجتهاد و اجازه روایت از معین الـدیـن گشت خـواجه در عراق در درس اصـول فقه علامه حلـى حـاضـر گشت، وى نیز متقـابلا در درس حکمت خواجه شرکت مى نمود.

پس از مدتی خواجه قصد مراجعت به وطن خویش نمود. در بیـن راهِ بازگشت به میهن از شهرهاى مختلف عبـور کرد و به نیشابـور رسید. نیشابور در آن زمان چند بار مـورد هجـوم قرار گرفته بـود و شهر در دست مغولان بـود.

خواجه بعد از نیشابـور به طـرف طـوس زادگاه خـویـش ادامه مسیـر داد و از آنجا خـود را به قایـن رساند تا بعد از سالها به دیدار مادر و خـواهرش مـوفق شـود. مدتـى در قایـن اقامت کـرده و به تقـاضـاى اهل شهر امامت جماعت مسجـد شهر را قبول و به مسائل دینـى مردم رسیـدگـى کرد و اطلاعاتـى نیز درباره قوم مغول به دست آورد.

در شهر قایـن دختر فخر الـدین نقاش، را به نکاح خود درآورد و به ایـن ترتیب دوره اى دیگر از زندگى پر فراز و نشیب خـواجه آغاز گردید. بعد از چند ماه سکونت در شهر قایـن از طرف "محتشـم قهستان" به نام "ناصر الدیـن" که مردى فاضل و کـریـم و دوست دار علماء بـود دعوت به قلعه شـد او به اتفـاق همسـرش به قلعه اسمـاعیلیـان رهسپـار گـردیـد.

قلعه هاى اسماعیلیه بهترین و محکـم تریـن مکان در بـرابـر حمله مغولها بود.

در ایـن مدت که خـواجه نصیر در قلعه قهستان بود، بسیار مورد احترام و تکریم قرار مى گرفت و آزادانه به شهر قایـن رفت و آمد داشت و به امور مردم رسیدگى مى نمود. در همیـن زمان بود که به در خـواست میزبـان، کتـاب (طهاره الاعراق) "ابـن مسکـویه" را از عربـى به فـارسـى تـرجمه کـرد و نام آن را اخلاق ناصـرى (به نام میزبان خود) نهاد.

اقامت در این قلعه به وی امکان داد دست به تألیف و تحریر کتابهاى متعددى از جمله شرح اشارات ابـن سینا، اخلاق ناصرى، رساله معینیه، مطلوب المومنیـن، روضه القلوب، رساله تـولى و تبرى و ... بزند. ایشان در ایـن دوره از زندگانى پر ماجراى خویـش از کتابخانه هاى غنى اسماعیلیان بهره ها بـرد و به علت نبـوغ فکرى، و دانـش و آلایـش معروف و سرشناس گشت.

وقتی که هولاکو به فرمانروایی اسماعیلیان در سال 635 پایان داد طوسی را در خدمت خود نگاه داشت.خواجه نصیرالدین طوسی در تمام امور کشوری و لشگری مغول برای نیل به مقاصد عالیه خود دخالت داشته و تا اندازه ای که توانست از پیش آمدها و سختی های ناگوار که متوجه جامعه مسلمین می‌شد جلوگیری می‌کرد، گاهی با سخنان علمی و زمانی با گفتگوهای مختلف و هنگامی با اندرزهای سیاسی مقاصد مهم اساسی خود را با دست هلاکوخان انجام می داد پیشرفتهای علمی و نوازش فضلاء و علما با دست خواجه صورت می گرفت و روی این نظریات روزبه روز در دربار هلاکو محبوب‌تر شده و مورد توجه خاص ایلخان می گردید.

خواجه نصیرالدین همیشه اصول مقاصد دینی را نصب العین خود قرار می‌داد و تمام حرکات علمی، که شایسته‌ی یک مرد دینیِ آشنا به مصالح اجتماعی -اسلامی است، بکار می‌بست.

یکی از اقدامات مهم خواجه نصیرالدین طوسی تشویق هلاکوخان به فتح بغداد و برانداختن دودمان عباسی و کشتن خلیفه به دست ایلخان مغول بود، که داستان آن از این قرار است که:

عده‌ای از مردم نادان و فریب خورده (که تحت تاثیر تعالیم عباسیان رشد یافته بودند) جلوی کشتن خلیفه را گرفتند و گفتند اگر خلیفه را بکشید خدا غضب می‌نماید و از آسمان بلا نازل می‌گردد. خواجه با کیاستی هوشمندانه پیشنهادی به هلاکو داد که در روشن کردن افراد کوردل و جاهل نقش اساسی داشت و تحسین همگان را برانگیخت.

ایشان پیشنهاد نمود که چند نمد مال به کار بگیرید تا خلیفه را در میان نمد قرار دهند و شروع به نمدمالی کنند، و از طرفی عده ای را مامور داشت تا به نظاره آسمان بپردازند تا اگر آسمان خواست به زمین بیاید و یا بلایی از آن نازل شود سریعا خبر دهند تا نمدمالان دست از کار بشویند.

پس چنین کردند و خلیفه را آن‌قدر مالیدند تا جان از تنش به در رفت! و بدین ترتیب هیاهوی مخالفانِ کشتن خلیفه نیز فروخوابید.

چنـدى از فتح بغداد نگذشته بـود، که در سال 638 هلاکـو خـواجه را به ساختـن رصد خانه تشـویق کرد. هلاکو کلیه موقوفات را به خـواجه واگذار کرد تـا 110 مورد آنها را به مصـرف رصـد خـانه بـرسـاند.

خـواجه به امر هلاکـو، مشاهیر، حکما و منجمان را به مراغه احضار کرد.

رصـد خانه مراغه در سال 656 هـ. ق، آغاز و در سال 672 هـ. ق، به اتمام رسید. در ایـن رصد خانه از ابزار نجـومـى که از قلعه المـوت و بغداد آورده بـودنـد استفـاده گـردیـد خـواجه تـوانست کتابخانه عظیمـى در آنجا تأسیـس کنـد تعداد کتب آن را بالغ بـر چهار صـد هزار جلـد نـوشته انـد.

قسمت اعظم 150 رساله و نامه‌های طوسی به زبان عربی نوشته شده است.

برخی بر این باورند که وسعت معلومات و نفوذ او با ابن‌سینا قابل قیاس است جز آنکه ابن سینا پزشک بهتری بود و طوسی ریاضیدان برتر.

از معروفترین آثار نجومی وی زیج ایلخانی است که در سال 650 نوشته شده و همچنین تذکره‌فی علم‌الهیئه. در نجوم "تذکره فی علم‌الهیه " وی کاملترین نقد بر "نجوم بطلمیوسی" در قرون وسطی، و معرف تنها الگوی ریاضی جدیدِ حرکاتِ سیارات است، که در نجوم قرون وسطی نوشته شده است.

نصیرالدین طوسی ستاره درخشانی بود که در افق تاریک مغول درخشید و در هر شهری که پاگذارد آنجا را به نور حکمت و دانش و اخلاق روشن ساخت و در آن دوره تاریک وجود چنین دانشمندی مایه اعجاب و اعجاز بود.

خواجه نصیرالدین طوسی

اساتید

شهید ثانی در رساله چهل حدیث خود می نویسد محققاً خواجه نصیر در علوم منقول شاگرد پدرش بود که او از شاگردان فضل اله راوندی بود و او از شاگردان ثقه الاسلام سید مرتضی علم الهدی می باشد.
اساتیدی که خواجه نصیر الدین از محضرشان بهره مند گردیده است عبارتند از:

از محضر دایى بزرگوارش (نور الدیـن على بـن محمد شیعى).

از محضر ریاضـى دان معروف آن زمان (محمد حاسب) کسب فیض نموده است.

آخریـن استادى که خواجه در طوس پیـش او تلمذ نمود (عبدالله بـن حمزه) دایى پدرش بوده است.

درس خارج فقه و حدیث و رجال را در محضر امام سراج الدین کسب علم نمود.

فرید الدیـن داماد نیشابورى دانشمند بزرگ آن عصر بود که خـواجه در حضـور ایـن استـاد اشـارات ابـن سینا را آمـوخت.

کتاب قانـون ابـن سینا را از قطب الـدیـن فرا گرفته و در نهایت از محضـر عارف نامـور شیخ عطار نیشابـورى بهره مند گردید.

ابـو السادات اسعد بـن عبد القادر.

خـواجه نصیر علـم فقه را از محضـر (معین الدیـن سالم) فرا گرفته است.

در موصل از محضر (کمال الدیـن موصلى) نجـوم و ریاضـى را آموخت.

شاگردان

شاگردان بسیاری از محضر خواجه کسب علم نموده اند که معروف ترین آنان می توان از علامه حلیو حتییکـى از شـاگـردان حنبلى مـذهب وی ابـن فـوطـى نام برد.

گفتار بزرگان

علامه حلـى از شاگردان بر جسته خـواجه که از بزرگتریـن علماى مذهب تشیع است در باره خصوصیات اخلاقى استادش مى گوید: خـواجه بزرگوار در علوم عقلى و نقلـى تصنیفات بسیار دارد و در علـوم اسلامـى بر طریقه مذهب شیعه کتابها نوشت او شریف تریـن دانشمندى بود که مـن در عمرم دیـدم.

(ابـن فـوطـى) یکـى از شـاگـردان حنبلى مـذهب خـواجه نصیـر در خصـوص اخلاق استـادش مـى نـویسد : خـواجه مردى فاضل و کریـم الاخلاق و نیکـو سیرت و فـروتـن بـود و هیچگاه از درخـواست کسـى دل تنگ نمى شد و حاجتمندى را رد نمى کرد و بـرخورد او با همه با خوش رویـى بـود.

(ابـن شاکر) یکى دیگر از مـورخان اهل بیت است که اخلاق خـواجه را چنین توصیف مى کند: خواجه بسیار نیکـو صـورت، خوش رو، کـریـم، سخـى، بـردبار، خـوش معاشـرت، زیـرک و با فـراست بـود و یکـى از سیاستمـداران روزگار به شمار مـى رفت.

(جـرجـى زیـدان) دربـاره خـواجه چنیـن مـى نـویسـد : علـم و حکمت به دست این ایرانـى در دورتـریـن نقطه هاى بلاد مغول رفت تـو گویى نور تابان بـود در تیره شامى.

در کتاب تحفه الاحباب محدث قمـى، صاحب مفـاتیح الجنـان، در مـورد خـواجه نصیـر مـى نـویسـد : نصیر المله و الدین، سلطان الحکماء و المتکلمیـن، فخر الشیعه و حجة الفـرقه النـاجیه استـاد البشـر و العقل الحـادى عشر.

برخی از تألیفات خواجه نصیرالدین طوسی:

• تجرید العقاید در کلام
• رساله در امامت
• اخلاق ناصری
• رساله در جبر و اختیار
• رساله اثبات واجب
• رساله بقاء النفس بعد فناء الجسد
• رساله در کیفیت صدور موجودات
• رساله در نفی و اثبات
• رسالة فی العلم و العالم و المعلوم
• الرسالة الشافیة عن الشک فی الخطوط المتوازیة
• تحریر مجسطی
• کشف القناع عن اسرار شکل القطاع
• تحریر کتاب مانالاوس فی الاشکال الکرویة
• تحریراکثرثاوذوسیوس
• تحریر کتاب مأخوذات ارشمیدس
• تحریرکتاب المناظراقلیدس
• تحریر کتاب المساکن ثاوذوسیوس
• تحریر کتاب الکرة المترکة اطولوقس
• تحریر کتاب فی الایام و اللیالی ثاوذوسیوس
• تحریر کتاب ظاهرات الفلک اقلیدس
• تحریر کتاب فی الطلوع و الغروب اطولوقس
• تحریر کتاب ابسقلاوس فی المطالع
• تحریر کتاب المفروضات ارشمیدس
• کتاب ارسطرخس فی جرمی النیرین و بعدیهما
• تحریر کتاب معرفة مساحة الاشکال السیطة و الکرویة
• تحریر کره و اسطوانه ارشمیدس
• ترجمه ثمرة الفلک
• تذکره نصیریه در هیأت
• ترجمه صور الکواکب
• رساله در شعاع
• زیج ایلخانی
• زبدة الهیئة در هیأت و استکشاف احوال افلاک و اجرام
• سی فصل در هیأت و معرفت تقویم
• رساله در حساب و جبر و مقابله
• زبدة الادراک فی هیأت الافلاک
• مدخل فی علم النجوم
• کتاب صد باب در معرفت اسطرلاب
• استخراج قبلة تبریز
• تنسوق نامه ایلخانی در معدن شناسی
• جواهرالفرائض در فقه
• آداب المتعلمین درتربیت
• معیار الاشعار در عروض
• اساس الاقتباس
• تجرید المنطق
• تعدیل المعیار فی نقد تنزیل الافکار
• رساله معقولات یا قاطیغوریاس
• رساله اثبات جوهر مفارق یا رساله نفس الامر یا اثبات العقل
• رساله العلل و المعلولات

روحش شاد باد که همانا موجب شادمانی دل حضرت ختمی مرتبت و قدسی منزلت محمد مصطفی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و 12 نور پاک علیهم‌السّلام و عصمت کبری، انسیه حوراء، فاطمه زهراسلام‌الله‌علیها گردید. 


تاریخ : چهارم اسفند 95 | 10:56 ق.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد

روزنامه شرق - فرزانه آئینی: آیت‌الله احمد جنتی در میان سیاست‌مداران جمهوری اسلامی، چهره‌ای مشهور است. شاید بتوان شهرتش در عالم رسانه را به دو دلیل دانست؛ اول به‌واسطه طول عمر و استمرار حضورش در مناصبی که به او سپرده شده و دلیل دیگر هم مواضع تندوتیز و بدون‌تعارف اوست؛ به‌ویژه در ایامی که در بزنگاه‌های سیاسی به‌عنوان خطیب نماز جمعه تهران سخن می‌گوید، سخنانش همواره محل بحث قرار می‌گیرد. خودش می‌گوید: «زمانی که قرار است خطیب نماز جمعه شوم، از اول هفته مشغول تنظیم سخنرانی‌ام می‌شوم».
 
 آیت‌الله جنتی ٩١ ساله شد
 
بهانه:

 ٩١ساله‌شدن احمد جنتی

بهانه برای نوشتن از احمد جنتی به دلیل مسئولیت‌های پرشمار و اظهارنظرهای پربازتابش فراوان است، اما آنچه سبب شد امروز کارنامه خبری او را بررسی کنیم، پشت‌سرگذاشتن ٩٠ سالگی‌اش است. دبیر شورای نگهبان متولد سوم اسفند ١٣٠٥ است، به‌این‌ترتیب اكنون رسما وارد نودویكمین سال زندگی خود شده است.

شناسنامه:

 صادره از  اصفهان

در روستایی در نزدیکی اصفهان به دنیا آمد. لادان، زادگاه او، اكنون با گسترش شهر، بخشی از اصفهان به‌شمار می‌رود. نامش را احمد گذاشتند، پدرش، ملاهاشم جنتی، از روحانیون بنام منطقه بود. به مکتب رفت و بعدها وارد حوزه علمیه اصفهان شد و دوره ادبیات عرب و مقدمات سطح را در آنجا فراگرفت. در سال ١٣٢٤ برای ادامه تحصیل حوزوی راهی قم شد. از جمله طلابی بود که در قم انگلیسی را در کنار دروس حوزه فراگرفت و تا درجه اجتهاد پیش رفت.

در ایام طلبگی با صدیقه مظاهری- جان‌نثاری- ازدواج کرد و ماحصل این ازدواج چهار پسر به نام علی، حسن، حسین و محمد شد. همسرش در نوروز ٩٤ و هنگامی که برای دیدار با اقوام خود به اصفهان رفته بود، به دلیل کهولت سن و ایست قلبی فوت کرد.

علی، پسر او، به‌واسطه منش سیاسی و رویکردش در سال‌های سکانداری‌اش بر وزارت ارشاد - در سه سال دولت یازدهم - در مرکز توجه رسانه‌ها بود. دو پسر دیگرش، حسن و محمد، چهره‌های رسانه‌ای نیستند؛ حسن جنتی- متولد سال ٢٩- در دیار پدری (لادان اصفهان) به نجاری مشغول است و محمد جنتی نیز کارمند سازمان تبلیغات اسلامی تهران است. از فرزندانش فقط علی به حوزه رفت و دو سال هم لباس روحانیت به تن کرد.
جنتی باوجود نمود آثار کهولت سن در چهره‌اش همچنان فعال و در عرصه سیاست تأثیرگذار است، خودش راز طول عمر خود را در این می‌داند که به‌طور مرتب ورزش می‌کند و هفته‌ای دو روز در آب راه می‌رود و شنا می‌کند.

کارنامه:

مردی با ٥ سمت دائمی

کارنامه سیاسی احمد جنتی قطور است؛ از مبارزات انقلابی‌اش علیه رژیم شاه گرفته که با حضور در جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در اوایل دهه ٤٠ شدت گرفت و هدفمند شد تا حضورش در جامعه روحانیت مبارز - به‌ویژه از اواسط دهه ٧٠- که به امضایی ذیل همه سمت‌ها و رفت‌و‌آمدهای سیاسی‌اش بدل شد.

او حالا و هم‌زمان هشت سمت اجرائی – نظارتی را برعهده دارد، عضو فقها و دبیر شورای نگهبان، رئیس مجلس خبرگان رهبری، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، عضو شورای‌عالی انقلاب فرهنگی و امام‌جمعه موقت تهران، دبیر شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی و دبیر ستاد امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر سمت‌های فعلی او هستند. جنتی از دوره اول شورای نگهبان در سال ۵۹ به‌عنوان عضو فقهای این نهاد منصوب شد و از سال ٧١ تاکنون دبیر شورای نگهبان است؛ مقامی که با برگزاری هر انتخابات در مركز توجه رسانه‌ها قرار می‌گیرد و هم عامل خبرسازی جنتی می‌شود و هم سببی برای پرداختن رسانه‌ها به جایگاه و اهمیت سکانداری جنتی بر این شورا. او همچنین از سال ٦٠ که جانشین غلامحسین حقانی در شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی شد، تاکنون دبیری این شورا را برعهده دارد. جنتی همچنین از بدو تأسیس ستاد احیای امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در سال ٧٢ تا به امروز رئیس این ستاد است. آیت‌الله جنتی عضو حاضر همه ادوار مجلس خبرگان رهبری - دوره اول و دوم به‌عنوان نماینده خوزستان و ادوار سوم تا پنجم به‌عنوان نماینده از تهران - بوده است.
 
او تنها فرد خارج از فهرست ائتلاف فراگیر اصلاح‌طلبان بود که در اسفند ٩٤ به پنجمین مجلس خبرگان رهبری راه‌ یافت و توانست در رقابت با آیت‌الله هاشمی‌شاهرودی و آیت‌الله امینی با ۵۱ رأی رئیس این مجلس شود. در کنار سمت‌هایی که شرحشان رفت، نماینده ولی‌فقیه در اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانش‌آموزان، امامت جمعه موقت قم، کرمانشاه و تهران، عضویت در شورای پشتیبانی جنگ، مدیریت در دادگاه‌های انقلاب اسلامی، عضویت در هیئت تحقیق مجلس خبرگان، عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام، عضویت در شورای بازنگری قانون اساسی، عضویت در هیئت مؤسس جامعه الزهرا با حکم امام، عضویت در شورای‌عالی انقلاب فرهنگی با حکم مقام معظم رهبری، عضویت در شورای‌عالی تبلیغات خارجی با حکم مقام معظم رهبری، نایب‌رئیسی کمیسیون صداوسیما و نمایندگی ولی‌فقیه در کمک‌رسانی به مردم بوسنی و هرزگوین از دیگر تجربه‌های اجرائی و مدیریتی احمد جنتی است.
 
 آیت‌الله جنتی ٩١ ساله شد

مواضع:

‌ رئیس‌جمهور باید ساده‌زیست باشد. نمی‌شود فردی با بنز بیاید و برود؛ فردی که چنین ماشینی سوار شود و خانه آنچنانی داشته باشد نمی‌تواند درد مردم را بفهمد. این‌چنین فردی اصلا معنی گرسنگی را نمی‌فهمد و نمی‌توان به وی رأی داد./ سایت الف، اردیبهشت ٩٢.

‌ بعد از پیروزی انقلاب و مبادرت به تشکیل دادگاه انقلاب، من در تهران کار می‌کردم، در همین قزل‌قلعه که داستان مفصلی هم دارد. بنا شد ما برویم قاضی شویم و ما هم صفرکیلومتر بودیم. قضاوت نخوانده بودیم، ولی با انقلاب و مسائل اسلامی آشنا بودیم. بالاخره به ما گفتند که چاره‌ای نیست./ برنامه تلویزیونی شناسنامه، مهر٩٣
 
‌ سندی را به دست آورده‌ام مبنی‌بر اینکه ایالات متحده آمریکا از طریق عربستان‌سعودی یک میلیارد دلار به «سران فتنه» داده ‌است./ سایت خبری انصاف‌نیوز، مرداد ٨٩

‌ اجرای قانون حجاب در کوچه و بازار و سواحل دریا مشکل است. دولت باید اجرای این قانون را ابتدا از جیره‌خوارها و حقوق‌بگیران خود آغاز کند./ خبرگزاری ایسنا، شهریور ٩٢ 


وب سایت موسسه مطالعات وپژوهشهای سیاسی: هویدا، سیاستمداری كه طولانی‌ترین دوران نخست وزیری را در خلال تاریخ مشروطیت به خود اختصاص داده بود، 1298 ش. در تهران متولد شد. پدرش حبیب الله ـ عین الملك‌ـ كارمند وزارت امور خارجه، و كارشناس اداره عربی این وزارتخانه و سپس وزیر مختار ایران در عربستان بود. امیرعباس هویدا هنگام مأموریت پدرش در لبنان در مدارس بیروت ثبت نام كرد و در مدت اقامت در این شهر زبانهای عربی و فرانسه را فراگرفت‌.
 
پس از خاتمه تحصیلات متوسطه در بیروت‌، راهی اروپا شد ودر تابستان 1320 ش. از دانشگاه بروكسل در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. هویدا در كشاكش جنگ دوم جهانی از اروپا به ایران بازگشت و ابتدا جهت انجام خدمت وظیفه به دانشكده افسری رفت و سپس در شهریور 1322 در وزارت امور خارجه كه در آن زمان توسط محمد ساعد مراغه‌ای اداره می‌شد استخدام شد. او از بهمن 1323 به اداره سوم سیاسی این وزارتخانه منتقل شد و در اول مرداد 1324 به عنوان وابسته سفارت رهسپار فرانسه شد.
 
زندگی و زمانه هویدا 

احسان طبری از رهبران حزب توده در كتاب «كژراهه‌» نوشته است كه هویدا در مأموریت فرانسه با حزب توده نیز مرتبط گردید و با ایرج اسكندری آشنا شد. از سوی دیگر هویدا در وزارت خارجه با حسنعلی منصور نیز كه ریاست اداره چهارم این وزارتخانه را برعهده داشت‌، دوستی عمیقی پیدا كرد.

پنج ماه از اقامت هویدا در پاریس نگذشته بود كه وی به اتفاق حسنعلی منصور و عده‌ای دیگر به جرم قاچاق مواد مخدر توسط پلیس فرانسه دستگیر شدند، اما با وساطت دربار پهلوی رهایی یافتند. این رسوایی در مطبوعات داخلی نیز انعكاس داشت‌.1
 
زندگی و زمانه هویدا 

هویدا در اول آبان 1325 كارمند دفتر حفاظت منافع ایران در آلمان و اول فروردین 1328 كارمند كنسولگری ایران در اشتوتگارت شد. در این سالها وزیر مختار ایران در آلمان عبدالله انتظام پسر میرزا محمدخان انتظام السلطنه فراماسون قدیمی بود؛ كسی كه بعدها وزیر خارجه و رئیس هیأت مدیره شركت ملی نفت ایران شد. او در این هر دو سمت‌، هویدا را به همكاری خود برگزید.
 
در اسفند 1329 عبدالله انتظام در كابینه حسین علاء وزیر خارجه شد و هویدا را به عنوان منشی خصوصی خود برگزید. هویدا سپس در دولت مصدق معاون اداره سوم وزارت خارجه شد. چند ماه بعد نیز در 29 مهر 1330 هویدا به دعوت كمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد مأمور خدمت در این سازمان شد و مدت 5 سال نزد «وان هك گدهارت‌» كمیسر عالی پناهندگان سازمان ملل كه از فراماسونهای مشهور فرانسه نیز بود در ژنو ماند.
 
هویدا در اسفند 1335 رایزن سفارت ایران در آنكارا شد. این درحالی بود كه رجبعلی منصور پدر حسنعلی منصور دوست صمیمی هویدا، سفیر ایران در تركیه بود و این رابطه سبب افزایش منزلت هویدا در سفارت ایران در آنكارا گردیده بود. پس از چندی عزیمت رجبعلی منصور به اروپا جهت معالجه موجب شد هویدا سرپرستی سفارت ایران در تركیه را تا زمان معرفی سفیر جدید بر عهده بگیرد؛ اما این مدت دو ماه بیشتر به طول نینجامید وانتصاب سرلشكر حسن ارفع به سفارت ایران در تركیه كه یك نظامی بود، سبب برهم خوردن مناسبات وی باهویدا شد.

حضور نامنظم هویدا در سفارت‌، ارتباط گسترده وی با شبكه بهائیان تركیه كه سبب هشدار مقامات آن كشور به سرلشكر ارفع شده بود و مهمتر از این دو عامل‌، فعالیت‌های جاسوسی هویدا در تركیه2موجب برخوردهایی میان وی با ارفع و زمینه ساز انتقال او به تهران شد.
 
هنگام بازگشت هویدا به تهران عبدالله انتظام‌، مراد وحامی او مدیرعامل شركت ملی نفت بود. از این رو به تقاضای او هویدا مأمور خدمت در شركت ملی نفت شد. او ابتدا مدیر اداری شركت نفت بود ولی به سرعت ترقی كرد ودر 1337 به عضویت هیأت مدیره شركت درآمد. او در 1338 با «ساواك‌» نیز مرتبط شد و به عضویت این سازمان درآمد.
 
زندگی و زمانه هویدا 

در 1340 ش. حسنعلی منصور به پیشنهاد امریكایی‌ها تشكیلاتی به نام «كانون مترقی‌» به وجود آورد. این تشكیلات كه بعدها به حزب «ایران نوین‌» تغییر نام داد، با پوشش كمك به اصلاحات ارضی و اصلاحات اقتصادی و سیاسی در كشور به وجود آمده بود و در آن جمعی از نخبگان و تحصیلكردگان دانشگاه‌های امریكا و اروپا شركت داشتند. هویدا نیز به دلیل سابقه دوستی با حسنعلی منصور از ابتدا وارد این تشكیلات شد. وی از طریق منصور با شبكه فراماسونری نیز مرتبط گردید.
 
دوستی هویدا با نامبرده موجب شد هنگامی كه منصور در اسفند ۱۳۴۲به نخست وزیری رسید، وی وارد كابینه شده و وزارت دارایی را بر عهده‌ گرفت. حسنعلی منصور در اول بهمن 1343 توسط یكی از اعضای هیأتهای مؤتلفه اسلامی ـ شهید محمد بخارایی ـ در مقابل مجلس شورای ملی كشته شد و هویدا در هفتم همان ماه در حكمی غیرمنتظره مأمور تشكیل كابینه شد. این در حالی بود كه هویدا تنها یك دوره 11 ماهه سابقه اجرایی در وزارت خارجه داشت‌.
 
گرچه بااین حكم‌، هویدا ریاست دولت ایران را دریك دوره 13 ساله برعهده گرفت، اما به تصریح مورخین وی در این مدت نقش یك منشی و مجری مطیع اوامر شاهانه را برعهده گرفته بود. در دوران نخست وزیری هویدا، شاه فرمانروای مطلق كشور بود و نه فقط مسایل مربوط به سیاست خارجی و امور دفاعی را شخصاً اداره می‌كرد، بلكه در جزئیات امور داخلی كشور نیز مداخله می‌نمود. وزیران مهم كابینه و مقامات ارشد دولتی مستقیماً به شاه گزارش می‌دادند و مستقیماً از او دستور می‌گرفتند.
 
جلسات هیأت دولت‌، اغلب جنبه تشریفاتی داشت و مصوباتی كه قبلاً تهیه و تنظیم شده و از سوی شاه لازم الاجرا شناخته شده بود، به امضای وزیران می‌رسید. نقش هویدا غالباً در رسیدگی به اموری خلاصه می‌شد كه شاه به او ارجاع می‌كرد. وی در مسایل سیاست خارجی‌، دفاعی و نفتی مطلقاً دخالتی نداشت و این امور تحت نظارت مستقیم شاه بود. هویدا خود یكی از چهره‌های سرشناس بهایی و از اعضای فعال فراماسونری بوده و بسیاری از دولتمردان كابینه وی نیز عضو لژهای مختلف فراماسونری بودند.

سالهای صدارت هویدا كه به دوران ثبات سلطنت پهلوی گره خورده بود، سالهای اوج‌گیری فساد وتباهی و یكه‌تازی شاه محسوب می‌شود. در دوران نخست وزیری هویدا پیوندهای نهان و عیان دربار پهلوی با محافل قدرتمند و چپاولگر غرب و صهیونیسم جهانی به مستحكم‌ترین شكل خود رسید و شاه در صحنه بین‌المللی به مثابه یك دیكتاتور بلندپرواز و در منطقه به عنوان استوارترین دوست غرب ظاهر شد. شاه، در كشوری كه فساد و تباهی آن را به كام انحطاط كشیده بود، فرارسیدن «دروازه‌های تمدن بزرگ‌» را اعلام می‌كرد.
 
در این دوران، اگرچه در افكار عمومی هویدا چهره‌ای مسلوب الاختیار و فاقد استقلال شخصیتی شناخته می‌شد، اما خود نیز مشوق شاه در تداوم مفاسد حكومتی در ابعاد گوناگون و توجیه‌گر خیانتهای وی در كشور بود و عملاً زمینه‌های لازم برای این جنایتها را بوجود آورده بود.
 
 زندگی و زمانه هویدا

هویدا نخست وزیری بود كه با حضور او شاه می‌توانست خود را در قدرتی مطلقه و بر فراز قانون اساسی مشروطه نمایش دهد. دولت هویدا ضمن ترسیم چهره‌ای توانا و باثبات از رژیم شاه در منطقه و در صحنه بین المللی، بانی برگزاری جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی در ایران بود. مبلغ عظیمی از بودجه كشور صرف برگزاری این جشنها شد، درحالی كه اكثر روستاهای كشور از نعمت برق و آب برخوردار نبودند.

امیرعباس هویدا كه سه ماه پس از تبعید امام خمینی(ره) به تركیه، مأمور تشكیل كابینه شد، سرانجام پس از حدود 13 سال، در 15 مرداد1356 از نخست وزیری بركنار شده و وزیر دربار گردید.. در آن زمان، امیر اسدالله علم ـ وزیر دربارـ به دلیل ابتلاء به بیماری سرطان در بیمارستانی در نیویورك بستری بود. با انتصاب هویدا به وزارت دربار، منصب نخست وزیری به جمشید آموزگار واگذار شد.

مسئولیت وزارت دربار هویدا چندان به طول نیانجامید و وی یكسال بعد با اوجگیری مبارزات مردمی، به پیشنهاد ازهاری ـ نخست وزیر وقت ـ و با موافقت شاه و برای آرام كردن افكار عمومی، در هفتم آبان 1357 بازداشت و به جرم مساعدت در اختناق و نابسامانی‌های سیاسی و اقتصادی كشور روانه زندان شد. هویدا كه تا پیروزی انقلاب در میهمانسرای ساواك تحت مراقبت بود، پس از پیروزی انقلاب اسلامی‌، دستگیر شده، ابتدا به مدرسه علوی و سپس به زندان قصر انتقال یافت.
 
او در زندان قصر محاكمه شد و به جرم معاونت درجنایات‌، خیانتها، چپاولگریها و مفاسد اداری و اخلاقی و سیاسی رژیم پهلوی و زمینه سازی در تعمیق این مفاسد در 13 سال آخر حیات رژیم پهلوی دوم، در 18 فروردین 1358 اعدام شد. این اعدام خشم محافل امریكایی‌، صهیونیستی‌، اروپایی و شبكه جهانی فراماسونری و بهائیت را به همراه داشت‌.

پی نویس‌:

1ـ به روزنامه كیهان مورخ 14 و 19 بهمن 1325؛ مجله خواندنیها؛ سال هفتم شماره 49؛ مرد امروز سال پنجم شماره‌های 93 و 94 مراجعه شود. (ظهور و سقوط سلطنت پهلوی؛ ارتشبد حسین فردوست‌؛ ج دوم‌؛ ص 369؛ انتشارات مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی‌. )

2ـ هویدا در طول مدت اقامت خود در تركیه از طریق آشنایی با منشی سفارت انگلیس در آنكارا اسنادی را رونوشت برداری می‌كرده و به سفارت امریكا در آن كشور انتقال می‌داده است (فصلنامه مطالعات تاریخی‌؛ شماره 2؛ بهار 1383؛ از انتشارات مؤسسه مطالعات پژوهشهای سیاسی‌.) 


  • paper | بک لینک فا | خرید بک لینک