تبلیغات
گلبانگ نور - كانون فرهنگی و هنری حضرت علی اصغر(ع)مسجدحاج رضا شهانق - مطالب فروردین 1396
تاریخ : بیست و نهم فروردین 96 | 07:11 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد
ماهنامه همشهری دیپلماتیک: انتخاب دونالد ترامپ در ایالات متحده و موفقیت برگزیت در انگلستان که از آنها به عنوان دو زلزله سیاسی سال 2016 یاد می شود، نتیجه و پیامد ناکامی نخبگان در فهم و درک نارضایتی هایی بود که سیاست در نظام های دموکراتیک سراسر جهان را زیر و زبر کرد. انقلاب و جنبش پوپولیستی نشانه نفی رویکرد تکنوکراتیک به سیاست است که از درک نفرت و خشم رأی دهندگانی که احساس می کنند از اقتصاد و فرهنگ کنار گذاشته شده اند، عاجز است.

عده ای پوپولیسم را واکنشی کمابیش نژادپرستانه و بیگانه ستیز علیه مهاجران و چند فرهنگی گرایی می دانند. عده ای دیگر آن را به مثابه اعتراضی علیه بیکاری می بینند که رهاورد تجارت جهانی و فناوری های جدید است. با این حال تقلیل دادن اعتراض و جنبش پوپولیستی به تعصب و نفرت یا نگاه صرفا اقتصادی داشتن به آن، از این واقعیت غافل می ماند که ریشه آشوب های سال 2016 میلادی را باید در ناتوانی حکومت ها در رفع و رجوع و حتی به بیانی دقیق تر، تشخیص نارضایتی های اصلی و حقیقی مردم جستجو کرد.
 
ریشه آشوب های جدید دنیا در کجاست؟

تکنوکراسی پاشنه آشیل لیبرالیسم

پوپولیسمی که امروز شاهد آن هستیم اساسا طغیانی علیه احزاب حاکم است ولی احزاب چپگرا و میانه رو بیشترین آسیب را از آن دیده اند. در واقع اشکال از خود آنهاست. در ایالات متحده حزب دموکرات به لیبرالیسمی تکنوکرات روی آورده که بیشتر با طبقات فرادست همخوانی و همسویی دارد تا با رأی دهندگان طبقه متوسط و یقه آبی ها که اساسا این حزب را تشکیل می دهند.
 
همین قضیه در مورد حزب کارگر بریتانیا هم صادق است. پیش از آن که این احزاب به اقبال مجدد افکار عمومی به خود دل خوش کنند، احزاب پیشرو باید در ماموریت و اهداف خود بازنگری کنند. بدین منظور، این احزاب باید از تجربه جنبش پوپولیستی که جای آنها را در رأس قدرت گرفته، درس بگیرند؛ البته نه از طریق پیش گرفتن بیگانه ستیزی و ملی گرایی گوش خراش پوپولیست ها، بلکه با جدی گرفتن نارضایتی های مشروعی که به این احساسات دامن می زند. در شرایط کنونی، مهم درک این نکته است که این نارضایتی ها علاوه بر بیکاری و دستمزد به کرامت اجتماعی هم مربوط می شود. به خاطر همین احزاب پیشرو و مترقی باید با چهار مسئله مهم دست و پنجه نرم کنند.

* نابرابری درآمدی:
 
پاسخ استاندارد و متعارف به این مسئله، ایجاد فرصت های برابر بیشتر برای کارگران، بهبود دسترسی به آموزش عالی و مقابله با تبعیض است. بنا بر شایسته سالاری، آنهایی که سخت کار می کنند و قوانین را رعایت می کنند باید بتوانند تا حدی که استعداد و توانایی شان اجازه می دهد، رشد و تعالی داشته باشند. با این حال، برای بسیاری این مسئله نوید و وعده ای توخالی است.
 
 ریشه آشوب های جدید دنیا در کجاست؟
 
حتی در ایالات متحده با آن رویای دیرپای پیشرفت، افرادی که در خانواده های فقیر به دنیا می آیند، اکثرا مانند والدین خود فقیر باقی می مانند. از افرادی که در پنج دهک پایین درآمدی به دنیا می آیند 43 درصد در همان دهک باقی می مانند و تنها چهار درصد به دهک هایی بالاتر راه می یابند. احزاب پیشرو باید در این فرض که تحرک اجتماعی پاسخ و چاره نابرابری است، تجدید نظر کنند. آنها به جای این که به تلاش هایی جهت ارتقای جایگاه افراد بسنده کنند، باید به صورت مستقیم برای نابرابری های ثروت و قدرت چاره ای بیندیشند.

* وهن شایسته سالاری:
 
مشکل عمیق تر از آن چیزی است که به نظر می رسد. تاکید بی پایان بر یافتن شکلی عادلانه از شایسته سالاری که در آن جایگاه های اجتماعی منعکس کننده تلاش و استعداد افراد است، به لحاظ اخلاقی تاثیری تباه کننده بر نحوه ارزیابی ما از موفقیت (عدم موفقیت) مان دارد. این باور که نظام به استعداد و کار سخت پاداش می دهد، برندگان را تشویق می کند تا موفقیت شان را نتیجه کار خود بدانند و باعث می شود تا نگاهی از بالا به پایین به افراد کمتر برخوردار داشته باشند. آنهایی که می بازند، ممکن است گلایه کنند سیستم فاسد است. یا به این برداشت اشتباه برسند که تنها خودشان مسئول شکست و ناکامی شان هستند.
 
وقتی این دو مسئله با هم ترکیب شود، این احساسات به نوعی از نفرت و خشم افسارگسیخته می انجامد که ترامپ در مقام یک میلیاردر از آن به نفع خود بهره می جوید. در جایی که باراک اوباما و هیلاری کلینتون مدام از فرصت صحبت می کنند، ترامپ بی پرده از برندگان و بازندگان سخن می گوید. دموکرات هایی مانند اوباما و کلینتون در درک توهینی که شایسته سالاری می تواند برای افراد فاقد مدرک دانشگاهی به دنبال داشته باشد، مشکل دارند. به خاطر همین است که یکی از عمیق ترین شکاف ها در سیاست آمریکا، امروز میان دانشگاه رفته ها و دانشگاه نرفته ها ایجاد شده است.

* منزلت کار:

محول کردن کارها به فناوری و برون سپاری، احساسی میان افراد پدید آورده که جامعه برای مشاغل کارگری، نسبت به گذشته احترام کمتری قائل است. از آنجا که فعالیت اقتصادی از ساخت و تولید به مدیریت پول منتقل شده که متعاقبا سود سرشاری را به جیب مدیران صندوق ها و بانکدران وال استریت سرازیر می کند، منزلت کار در معنای سنتی اش رنگ باخته است.
 
ریشه آشوب های جدید دنیا در کجاست؟

فناوری جدید می تواند شأن و منزلت کار را به کل از میان ببرد. برخی کار آفرینان سیلیکون ولی دورانی را پیش بینی می کنند که ربات ها و هوش مصنوعی، ما را از بسیاری از مشاغل امروزی بی نیاز کنند. برای رسیدن به چنین آینده ای، این کارآفرینان پیشنهاد پرداخت حقوق پایه به عموم مردم را مطرح می کنند. چیزی که زمانی به عنوان یک حاشیه امن برای تمام شهروندان مطرح بود، امروز نوید آینده ای بدون کار می دهد. این که در برابر چنین دنیایی مقاومت کنیم یا با آغوش باز به استقبالش برویم، پرسشی است که نقشی کلیدی در سیاست در سال های پیش رو ایفا می کند.

* میهن پرستی و جامعه ملی:
 
توافقات تجارت آزاد و مهاجرت مهم ترین دستمایه های خشم پوپولیست ها هستند. در یک سطح، اینها را می توان مسائلی اقتصادی دانست. مخالفان این طور استدلال می کنند که این مسائل تهدیدی علیه اشتغال و دستمزدهاست و در مقابل، موافقان بر این باورند که این مسائل در دراز مدت به اقتصاد کمک می کند. کارگرانی که باور دارند کشورشان به کالاهای ارزان و کار ارزان بیشتر از آینده شغلی مردم خود بها می دهد، احساس می کنند مورد خیانت واقع شده اند و این مسئله را اغلب به اشکال زشتی بیان می کنند: نفرت از مهاجران، توهین به مسلمانان و «خارجی ها» و خواست «بازپس گرفتن کشورشان».
 
ریشه آشوب های جدید دنیا در کجاست؟

پاسخ لیبرال ها به این مسئله، متهم کردن این لحن نفرت انگیز، تاکید بر محاسن احترام متقابل و درک چند فرهنگی است اما این پاسخ اصولی هر چند درست است اما از چاره اندیشی برای برخی از مسائل اصلی در گلایه های پوپولیستی باز می ماند. تاکید بر مرزهای ملی از لحاظ اخلاقی چه اهمیتی دارد؟ آیا ما بیشتر از آن که به شهروندان دیگر کشورها مدیون باشیم، به شهروندان هم میهن خود مدیون هستیم؟ در عصری جهانی، آیا باید به دنبال همبستگی ملی باشیم، یا باید به مسلکی جهان وطنی روی بیاوریم؟

نخبگان حاکم به خصوص در اروپا و ایالات متحده، اکنون بر سر پیامدهای ناتوانی شان در چاره اندیشی برای این مسائل مجادله می کنند. مسئله اصلی این است که گفتمان عمومی دموکراتیک از پاسخ گفتن به پرسش ها و ابهامات مردم عاجز است و خیزش پوپولیستی نیاز به نوسازی این گفتمان را پررنگ کرده است. از دیگر سو، چاره اندیشی برای نارضایتی های مشروع جنبش پوپولیستی امر آسانی نیست ولی آن قدر مهم است که امتحان شود. ایجاد سیاستی که بتواند به این نارضایتی ها پاسخ دهد، مبرم ترین چالش سیاسی زمانه ماست.

منبع: پروجکت سندیکیت
مایکل سندل – استاد فلسفه سیاسی دانشگاه هاروارد


تاریخ : بیست و چهارم فروردین 96 | 01:49 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد
هفته نامه صدا - مرجان زهرانی: سید خراسانی، روحانی مطلوب و محبوب تازه اصولگرایان است تا آنجا که حتی مصباحیون ناسازگار هم به او رضایت داده اند. مرد میانسال با عبا و عمامه ای سیاه که در آخرین حکم انتصابی اش از سوی رهبری هم «حجت الاسلام آقای حاج سید ابراهیم رئیسی» خطاب شد اما مدت زمانی اندک پس از حضور در یکی از عالی ترین مقامات خراسان از سوی نزدیکانش با عنوان «آیت الله» مخاطب قرار داده شد.
 
 رئیسی در پی ریاست جمهوری
 
چند ماه پس از هجرت از تهران به مشهد چنان در مقام انتصابی جدید جا افتاد که مستمعینی نظامی پیدا کرد و فرماندهان ارشد برای گزارش دادن از اوضاع و احوال کشور و منطقه به دیدارش رفتند. داماد امام جمعه پر سروصدای مشهد حالا به گزینه اصلح بسیاری از اصولگرایان برای ورود به کارزار انتخابات مبدل شده است.

سید ابراهیم رئیسی پس از تکیه زدن بر صندلی ریاست ثروتمندترین موقوفه جهان اسلام، بار دیگر مورد توجه رسانه ها قرار گرفت. چند ماه پس از حضور رئیسی در آستان قدس، غلامعلی جعفرزاده ایمن آبادی، نماینده گیلان در مجلس شورای اسلامی در گفتگو با فرهیختگان برای اولین بار خبر داد که اصولگرایان رایزنی های خود را برای انتخابات دوره دوازدهم ریاست جمهوری با ابراهیم رئیسی آغاز کرده اند.

این ماجرا اما تا چندین ماه بعد همچنان مسکوت ماند. نه اصولگرایان از رایزنی های شان با شیخ آستان سخنی به میان آوردند و نه حرف و حدیثی از نزدیکان رئیسی به گوش رسید. تنها او به عنوان گزینه بالقوه راستگرایان سیاسی مطرح شد.

شکست خوردگان سیاسی در انتخابات 92 و 94 پس از تجربه تلخ شورای ائتلاف اصولگرایان، سازوکار جمنا را فراهم آوردند و جبهه مردمی نیروهای انقلاب تشکیل شد. جبهه تازه تاسیسی که اعضای شورای مرکزی آن مدعی شدند همه طیف ها و جریان ها در آن سهمی دارند. اولین مجمع عمومی انتخاباتی جمنا با غیبت چهره های مدعی اصولگرایی برگزار شد اما نشان داد جمنایی ها تمایل زیادی به سید 56 ساله دارند که گرد او در آیند و به ائتلاف برسند، در دومین گردهمایی شان رقم خورد.

جمنا در دومین مجمع عمومی خود لیست 21 نفره ای از چهره های اصولگرا منتشر کرد تا این 21 شخصیت در ابتدای امر خود را در معرض آرای سه هزار نفری شرکت کنندگان مجمع قرار دهند. آنجا بود که برای اولین بار نام سید ابراهیم رئیسی به صورت کاملا رسمی به عنوان چهره مد نظر اصولگرایان برای انتخابات اردیبهشت سال 96 مطرح شد.

گرچه انتخابات درون جناحی که قرار بود در ابتدا به صورت تمام الکترونیکی انجام شود اما شرایط آن فراهم نشد و بعد از آن اعلام نتایج لیست 10 نفرهای که قرار بود به مرحله دوم راه پیدا کنند به طول انجامید اما اخبار غیررسمی نشان می داد که نام رئیسی در صدر این فهرست قرار دارد.

عصر روز رأی گیری حسین کنعانی مقدم عضو حزب ایستادگی اولین کسی بود که در گفتگو با پایگاه خبری «انتخاب» خبر داد که رئیسی اکثریت آرا در انتخابات درونی اصولگرایان را به دست آورده است و به این ترتیب او کاندیدای اصلی اصولگرایان خواهد بود. فردای همان روز رضا خوراکیان رئیس دفتر تولیت آستان قدس رضوی در مورد اخبار منتشر شده درباره کاندیداتوری رئیسی توضیح داد. او تاکید کرد: «آیت الله رئیسی عمل به حکم هفت بندی رهبر معظم انقلاب و خدمت به محرومین را بالاترین افتخار خود می داند.»
 
رئیسی در پی ریاست جمهوری

و البته با اشاره به گفتگویی که با تولیت آستان قدس داشته است، مدعی شد: «ابراهیم رئیسی با صراحت اشاره کرد که خدمت به حضرت ثامن الحجج علیه السلام، نیازمندان، زوار و مجاوران حضرت شان را والاترین مقام و توفیق می داند و ترجیح می دهد که برای اجرای ماموریت های محوله از سوی رهبر معظم انقلاب در این آستان اهتمام ورزد.»

در همان زمان اخباری غیررسمی از دیدار ابراهیم رئیسی با مقامات عالی رتبه نظام در مورد رایزنی ها برای حضور در مجمع تشخیص مصلحت و تکیه زدن بر صندلی اکبر هاشمی رفسنجانی منتشر شد که البته تایید شد. 15 فروردین هم اخباری مبنی بر انتصاب هاشمی شاهرودی به عنوان رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام باز هم به صورتی غیررسمی منتشر شد که احتمال حضور رئیسی در این رکن نظام را کمرنگ کرد. در نهایت لیست 21 نفره جمنایی ها که قرار بود به 10 نفر تقلیل پیدا کند 14 نفره شد. انتشار این لیست در 22 اسفند نشان داد که اصولگرایان عزم خود را برای صدرنشینی رئیسی جزم کرده اند. رئیسی باز هم نفر اول این لیست 14 نفره بود.

در این میان که برخی رسانه ها از عدم تمایل رئیسی برای حضور در انتخابات می گفتند یک روز پس از تعطیلات نوروز، سید محمد حسینی، وزیر اسبق ارشاد و عضو هیات رئیسه جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی در گفتگو با «دیده بان ایران» خبر داد که «جبهه مردمی با رئیسی نیز همچون سایر افراد در خصوص انتخابات ریاست جمهوری صحبت کرده و همچون باقی کاندیداهای ریاست جمهوری برنامه او را هم گرفته است.» این اظهارات نشان داد که تولیت آستان آنچنان که اطرافیانش ادعا می کنند برای رفتن به پاستور بی میل نیست.

پیش از این اظهارات هم در روزهایی که نام رئیسی به صورت جدی مطرح شد برخی مدعی شدند که اگر تولیت آستان تمایل به حضور در انتخابات دارد باید بر اساس قانون قبل از ثبت نام استعفا دهد. همین موضوع سوالی بود که هفته نامه «مثلث» در گفتگوی نوروزی خود با عباسعلی کدخدایی مطرح کرد و البته سخنگوی شورای نگهبان هم پاسخ داد که «رئیسی هر وقت اراده کرد و اگر قرار بر آمدن داشته باشد باید استعفا دهد. حالا این استعفا هر چه زودتر بهتر. قانون گذار برای برخی سمت ها زمان معلوم کرده، مثلا می گوید 6 ماه قبل یا 9 ماه قبل استعفا دهید که در مجلس زیاد داریم ولی برای ریاست جمهوری استعفاهای محدود به زمان مان کم است.»

به هر روی برای راست سیاسی روز پنجشنبه 17 فروردین روز مهمی در تاریخ دوازده دوره ریاست جمهوری است. روزی که از میان این 19 نفر، پنج چهره اصولگرا به عنوان کاندیداهای نهایی معرفی شده و آخرین رایزنی ها در مورد این افراد آغاز می شود. به همین دلیل هم یک روز پس از تعطیلات یک منبع نزدیک به رئیسی به «انتخاب» گفت تولیت آستان قدس روز 18 فروردین و یک روز پس از ارائه فهرست 5 نفره نامزدهای ریاست جمهوری، نفر نهایی خود را اعلام خواهد کرد.

سید تازه از راه رسیده

سید خراسانی بیش از هر چیز دستگاه قضا را به خوبی می شناسد چرا که از بدو حضور در نظام جمهوری اسلامی در حوالی 20 سالگی وارد فضای قضایی شد. آن زمان که شهید محمد حسین بهشتی نخستین رییس دیوان عالی کشور با روحیه ای تشکیلاتی عزم کادرسازی برای این نظام نوپا کرد، سید ابراهیم رئیسی از جمله طلابی بود که در مدرسه عالی شهید مطهری نزد روحانیونی چون آیات بهشتی، موسوی اردبیلی، خامنه ای و ... تلمذ می کرد.

پس از آن به واسطه ارتباط نزدیکش با شیخ هادی مروی به مسجدسلیمان رفت، شهری که به فرمان امام خمینی راهی آنجا شدند تا اداره قضایی شهر را به دست گیرند و آنجا را سر و سامان دهند. همین جا بود که سروکار رئیسی جوان به مجموعه دادسرای انقلاب افتاد و راه ورودش را هموار کرد.

رئیسی گرچه مدت کوتاهی در شاهرود مشغول اداره پادگان صفر – دو این شهر بود اما خیلی زود به کرج مهاجرت کرد تا در سال های آغازین جنگ تحمیلی در جایگاه دادیار کرج رسما پا به عرصه قضایی بگذارد. چند ماهی از این مسئولیت جدید نگذشته با حکم آیت الله قدوسی هم دادستان کرج شد.

سال 61 مسئولیتی دیگر بر عهده رئیسی که حالا 22 ساله بود قرار داده شد. او همزمان با حضور به عنوان دادستان کرج، دادستان همدان هم شد. در نهایت رفت و آمدهای مدام میان این دو شهر، رئیسی را تا سه سال در دادستانی همدان ماندگار کرد.
 
رئیسی در پی ریاست جمهوری

آغاز مدیریت قضایی او در پایتخت اما در سال 64 بود، سالی که جانشین دادستان انقلاب تهران شد اما سال 67 و قریب به 10 سال پس از پیروزی انقلاب نقطه عطفی برای سید جوان دستگاه قضا بود. رئیسی مورد توجهی ویژه قرار گرفت. او برای رسیدگی به مسائل قضایی چند شهر همچون سمنان، لرستان و کرمانشاه مستقل از دستگاه قضایی کشور ماموریت گرفت.
 
پس از آن هم در سال سخت و تاریک 67 و بعد از پایان عملیات مرصاد که امام خمینی منافقین را محارب خواند و حکم داد «کسانی که در زندان های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می کنند، محارب و محکوم به اعدام می باشند و تشخیص موضوع نیز در تهران با رأی اکثریت آقایان حجت الاسلام نیری دامت افاضاته (قاضی شرع) و جناب آقای اشراقی (دادستان تهران) و نماینده ای از وزارت اطلاعات می باشد، اگرچه احتیاط در اجماع است، و همین طور در زندان های مراکز استان کشور رأی اکثریت آقایان قاضی شرع، دادستان انقلاب و یا دادیار و نماینده وزارت اطلاعات لازم الاتباع می باشد.» ابراهیم رئیسی معاون اشراقی دادستان وقت تهران بود.

او پس از حضور در کمیته مذکور و در زمانی که شیخ محمد یزدی ریاست قوه قضاییه را بر عهده داشت ارتقا گرفت و سال های 67 تا 73 را در مقام دادستان تهران فعالیت کرد. پس از آن هم به مدت 10 سال به ریاست سازمان بازرسی کل کشور منصوب شد اما این تنها حکم بلندمدت او نبود؛ که رئیسی را یک دهه در صندلی ریاست یک نهاد نظارتی قرار داد. سال 83 و برای حضور در جایگاه معاون اولی رئیس دستگاه قضا در زمان هاشمی شاهرودی و پس از آن آملی لاریجانی انتخاب شد و دومین حکم بلندمدت خود را که تا دهه 90 به طول انجامید دریافت کرد. پس از آن احکام انتصاب برای رئیسی خیلی زود تغییر کرد. او از سال 93 مدتی دادستان کل کشور بود تا این که برای اداره ثروتمندترین موقوفه کشور انتخاب شد.

صیانت از پرحاشیه ترین موقوفه جهان اسلام

سه روز پس از رحلت واعظ طبسی، حضرت آیت الله خامنه ای با حکمی هفت بندی سید ابراهیم رئیسی را برای تولیت آستان قدس رضوی انتخاب کرد تا او دومین کسی باشد که بعد از انقلاب کلیددار بزرگ ترین موقوفه کشور می شود و تا اسفند 94 تولیت آن قریب به 37 سال بر عهده یک نفر بوده است. این انتصاب پس از سال ها، حاج ابراهیم رئیسی را از پایتخت به زادگاهش بازگرداند و البته چهره کاملا قضایی او را هم تغییر داد. بعد از این حکم رئیسی می بایست یکی از ثروتمندترین و البته پیچیده ترین بنگاه های اقتصادی کشور را مدیریت می کرد، سازمانی عریض و طویل با بیش از 80 شرکت و موسسه زیرمجموعه و بیش از 13 هکتار زمین موقوفه که در هر حوزهای از خودروسازی تا بیمارستان و موسسات فرهنگی فعالیت دارد.

یکی از چند هلدینگ بزرگ اقتصادی کشور که در سه دهه گذشته با نام واعظ طبسی گره خورده بود از همان اول انقلاب با حکمی از سوی بنیانگذار انقلاب از مالیات معاف شد اما پیچیدگی مناسبات اقتصادی آن همواره گردش مالی این موقوفه را در افکار عمومی با سوال مواجه می ساخت.

از همین رو شاید چند ماه پس از حضور رئیسی به عنوان تولیت آستان قدس در دیداری با طیب نیا وزیر اقتصاد و دارایی گفت: «به دلیل ذهنیت های نادرست از ثروت آستان قدس رضوی در میان عوام و حتی خواص، توقعات و درخواست های بسیار از این نهاد وجود دارد که لازم است وضعیت مالی آن شفاف سازی و بیان شود.»

او چند روز بعد از این دیدار هم با حضور در برنامه «یک نگاه» صداوسیما بار دیگر بر اداره مالی شفاف آستان قدس تاکید کرد و حتی وعده داد: «شرایط باید به گونه ای باشد که تمامی واقفان و مردم عزیز ایران اسلامی و دلدادگان ساحت قدسی حضرت رضا در سراسر جهان اسلام در جریان روند امور در آستان قدس رضوی قرار گیرند و بنا داریم اطلاع رسانی را بیش از پیش افزایش دهیم.»

این شاید اولین حاشیه ای بود که گرچه قدمت داشت اما رئیسی شخصا پس از حضور در تولیت آستان به آن واکنش نشان داد.

گرچه غلامعلی جعفرزاده ایمن آبادی نماینده گیلان در مرداد سال گذشته از رایزنی اصولگرایان با رئیسی برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری خبر داده بود اما این موضوع در رسانه ها چندان جدی پیگیری نشد. از همین روی پس از قرار گرفتن نام رئیسی در لیست جمنا بود که او مورد توجه قرار گرفت و البته این آغازی بود بر کنشگری انتخاباتی اش.

از دیگر سو اولین بار محمود صادقی نماینده مردم تهران در مجلس، روزهای پایانی اسفند در صفحه مجازی خود از توزیع آرد تبرکی امام رضا در میان محرومان خوزستان خبر داد. او در توییتر خود نوشت: «آغاز عملیات بزرگ مردمی توزیع صدها تن «آرد تبرکی» امام رضا (ع) در بین محرومین خوزستان؛ آرد از سیب زمینی مغذی تر است.»
 
رئیسی در پی ریاست جمهوری

توئیتی که به توزیع سیب زمینی توسط دولت محمود احمدی نژاد در آستانه انتخابات سال 88 اشاره می کرد و البته پس از صادقی مورد انتقاد قرار گرفت چرا که برخی معتقد بودند این حرکت انتخاباتی با هزینه بیت المال صورت می گیرد. گرچه پیش از این هم در پی رخداد سیل در تایباد (از توابع استان خراسان رضوی)، در بهمن سال گذشته با دستور مستقیم ابراهیم رئیسی، مقدار زیادی غذا با هلی کوپتر از حرم مطهر به تایباد انتقال یافت. پر رنگ شدن همه این اقدامات در آستانه انتخابات و بعد از جدی شدن حضور رئیسی بر شائبه انتخاباتی بودن عملکرد رئیس آستان قدس دامن زد. این اتفاقات و واکنش ها هم با سکوت آستان قدس روبرو بود.

کمپین رئیسی نیا

تعطیلات نوروز فرصت خوبی برای حامیان کاندیداهای انتخابات اردیبهشت 96 بود تا در فضای مجازی برای منتخبین محبوب شان فعالیت کنند. کمپین «رئیسی بیا» اما در میان تمام پویش های به راه افتاده، حرف و حدیث بیشتری داشت.

از آغازین روزهای سال جدید در توئیتر و اینستاگرام به عنوان پربازدیدترین شبکه های مجازی ایرانیان تصاویری از افرادی پخش شد که روی یک برگه نام این کمپین را نوشته بودند اما این تمام ماجرا نبود چرا که زنان در این حرکت انتخاباتی نقش ویژه و البته متفاوتی داشتند.

تصاویر زنانی که با کاغذ نوشت هایی در دست از سید ابراهیم رئیسی می خواستند به کارزار انتخابات قدم بگذارد بسیار متفاوت از زنان صداوسیما بود. در واقع پوشش آنان گرچه در سطح جامعه بسیار دیده می شد اما در چارچوب های موجود، این زنان منشوری های صداوسیما محسوب می شدند که حالا تصاویرشان در حمایت از سید تولیت آستان تمام فضای مجازی را پر کرده بود، راهی که شاید برای حامیان رئیسی پس از پیوستن او به توئیتر فیلتر شده در ششم اسفند هموار شد. 

رئیسی خود اولین چراغ را با نوشتن یک توئیت «بسم الله الرحمان الرحیم» روشن کرد و سپس این پویش فراگیر شد. رئیسی این بار هم شخصا وارد مجادلات نشد و در مقام پاسخگویی بر نیامد. پس از پایان تعطیلات، کانال قرارگاه سایبری عمار البته به نقل از منابع نزدیک به رئیسی مدعی شد که او از برخی اقدامات هوادارانش ناراحت است.

این منبع آگاه گفته بود «متاسفانه با نزدیک شدن به ایام انتخابات برخی از دوستداران ایشان با فعالیت هایی در فضای مجازی برای دعوت از ایشان جهت حضور در عرصه انتخابات ریاست جمهوری بعضا دست به اقداماتی زده که موجب سوءاستفاده عناصر معاند داخلی و خارجی قرار گرفته و فضا را برای سودجویان مهیا کرده تا مسیر بی اخلاقی را در پیش گرفته تا به اهداف شوم خود برسند. به عنوان مثال انتشار برخی تصاویر خاص که کمتر با شئونات اسلامی همراه است در کنار نام و لوگوی نام ایشان در رسانه ها، دست نوشته های تند علیه دیگر خدمتگزاران [امثال جلیلی و ...]، نقدهای غیرمنصفانه و ... اصلا مورد تایید ایشان نبوده و این اقدام موجب ناراحتی ایشان شده است.»

رئیسی خواست مصباحیون

«آیت الله مصباح به اعضای جبهه پایداری گفته اند برای انتخابات به سراغ ابراهیم رئیسی بروند.» حسینعلی حاجی دلیگانی عضو جبهه پایداری روز دهم فروردین خبر تماس تلفنی آیت الله مصباح یزدی با رئیسی برای دعوت از او برای حضور در انتخابات را تایید کرد. او در مورد تاکید مصباح یزدی بر حمایت از رئیسی به عنوان کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری این گونه توضیح داد: «در جلسه ای که اعضای جبهه پایداری با آیت الله مصباح یزدی داشتند، ایشان توصیه فرمودند که برای انتخابات ریاست جمهوری به سراغ آقای رئیسی بروید و اگر شرایطی فراهم شد که به صحنه رقابت انتخاباتی ورود پیدا کرد از وی حمایت کنید.»
 
رئیسی در پی ریاست جمهوری




تاریخ : هفدهم فروردین 96 | 06:46 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد
وب سایت تاریخ ایرانی: محمدعلی شاه در سال ۱۲۸۹ هجری قمری در تبریز متولد شد و مادرش تاج‌الملوک، دختر میرزا تقی‌خان امیرکبیر و عزت‌الدوله بود. وی در کودکی تحت تعلیم و تربیت یک آموزگار روسی به نام شاپشال زبان و فرهنگ روسی را آموخت. آموزگار روسی وی باعث شد محمدعلی تمایل زیادی به روس‌ها و فرهنگ روسی داشته باشد، تا جایی که سال‌ها بعد در دوران پادشاهی، تصویری از وی با لباس قزاقی نیز به دست مردم افتاد که موجب رنجش مشروطه‌خواهان و مردم شد.
 
محمدعلی شاه تا پیش از پادشاهی با لقب محمدعلی میرزا، ولیعهد مظفرالدین شاه و فرمانروای آذربایجان بود. محمدعلی میرزا که خود نوه دختری امیرکبیر بود، با ملکه جهان دختر کامران ‌میرزا و نوه ناصرالدین شاه ازدواج کرد و حاصل این ازدواج چهار فرزند به نام‌های احمد میرزا، محمدحسن‌میرزا، سلطان ‌محمود میرزا و سلطان‌ مجید میرزا بودند.
 
محمدعلی شاه قاجار 
 
 در روز ۲۸ دی‌ ۱۲۸۵ شمسی، محمدعلی شاه قاجار متعاقب مرگ پدرش مظفرالدین شاه طی مراسمی رسماً تاجگذاری کرد و به عنوان ششمین شاه قاجار بر تخت سلطنت نشست. مراسمی که به دستور وی هیچ‌ یک از نمایندگان مجلس شورای ملی به آن دعوت نشده بودند. 

مورخان محمدعلی شاه را مردی خرافی توصیف کرده‌اند که انجام بسیاری از کار‌هایش را به جای اندیشیدن و رایزنی به فال، رمل و اسطرلاب می‌سپرد. مادرش بر او چیرگی و نفوذ داشت، با روحانیون مسلمان پیوندهای سختی داشت و همچون بیشتر شاهان قاجار باورمند به دین و اعتقادات اسلامی بود.

در اوایل صدارت عین‌الدوله در کادر هیات حاکمه توطئه‌ای برای عزل محمدعلی میرزا از ولیعهدی و انتخاب شعاع‌السلطنه برادر او، به ولیعهدی چیده شده بود، عین‌الدوله نیز از این توطئه پشتیبانی می‌کرد. محمدعلی میرزا همچنین به دلیل ترس از احتمال نزدیکی مشروطه‌خواهان به ظل‌السلطان و نصب وی به سلطنت از مشروطه‌خواهان حمایت می‌کرد. بر همین اساس وی در مخالفت با عین‌الدوله مستبد در تبریز زمزمه هم‌داستانی با آزادی‌خواهان را آغاز نمود و به اصرار او علما و روحانیون تبریز در تلگراف‌خانه اجتماع کرده و تلگراف‌هایی مبنی بر هواداری از علما و روحانیون مهاجر و ملیون به تهران مخابره کردند. در این زمان میرزا علی‌اصغرخان امین‌السلطان نیز به امید اشغال مجدد مقام صدارت، علیه عین‌الدوله دست به فعالیت زده بود و از مشروطه‌طلبان حمایت می‌کرد.

در زمان محمدعلی میرزا بود که میرزا آقاخان کرمانی و یارانش را به گناه کشتن ناصرالدین شاه قاجار از عثمانی به قاجار‌ها سپردند و محمدعلی میرزا نیز ایشان را سر برید و پوست کاه‌اندودشان را برای پدر تاجدارش به تهران فرستاد. محمدعلی شاه که ولیعهد مقتدری به حساب می‌آمد، هرچند تا پیش از پادشاهی با مشروطه‌خواهان همراه بود اما در پی مرگ پدرش و نشستن بر تخت پادشاهی از‌‌ همان روز اول بنا را بر مخالفت با مشروطه گذاشت و در اولین اقدام نمایندگان مجلس شورای ملی را به مراسم تاجگذاری دعوت نکرد.

وی با اینکه یک سال پس از رسیدن به قدرت در آبان ۱۲۸۶ ضمن حضور در مجلس شورای ملی سوگند وفاداری به مشروطه یاد کرد، اما کمتر از دو سال پس از تاجگذاری طی تلگرافی به تمامی ولایات و حکام با رد فعالیت مجلس اول تأکید کرد: «این مجلس خلاف مشروطیت است و از این پس مخالفین را سرکوب خواهد کرد.»
 
محمدعلی شاه قاجار 
 
به توپ بستن مجلس در ۲ تیر سال ۱۲۸۷ هجری شمسی و بازداشت و سرکوب رهبران و فعالان نهضت مشروطه به عمر کوتاه نظام مشروطیت ایران پایان داد و سرآغاز استبداد صغیر شد. با این حال بحران‌های متعدد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بیش از ۱۳ ماه دوران حکومت محمدعلی شاه را آشفته و متزلزل کرد. روزی که کلنل لیاخوف در تهران مجلس را به توپ بست، آشوب به سرعت شهرهای مهم ایران را در برگرفت. در تبریز که مهم‌ترین شهر بعد از پایتخت بود، جنگ خیابانی مشروطه‌خواهان با نیروهای دولتی آغاز شد. تا ۱۰ ماه پس از تخریب مجلس ملی، مشروطه‌خواهان تبریز به جنگ نابرابر با نیروهای دولتی و گرسنگی در نتیجه کمبود آذوقه ادامه دادند.

مجاهدین توانستند پیروزی‌هایی به دست بیاورند اما با بسته شدن جاده‌ها و محاصره کامل شهر مردم گرفتار قحطی شدند، نه تنها وعده‌های مکرر محمدعلی شاه در احیای مشروطیت هیچ تاثیری بر رهبران ملی و مردم نداشت، بلکه همه چاره استقرار آزادی و قانون را در فتح تهران می‌دیدند. این چنین بود که مشروطه‌خواهان در دو جبهه به تدارک سپاه پرداختند تا همزمان به سوی تهران حرکت کنند. فرماندهی قشون اصفهان را صمصام‌السلطنه، خان بختیاری برعهده داشت تا اینکه برادرش سردار اسعد به او پیوست و در رشت، نهضت ملی به کمک سپهدار اعظم (محمدولی خان تنکابنی) و یپرم‌خان ارمنی آماده حضور در تهران شد.

در این دوران مملکت چه از نظر داخلی و چه خارجی اوضاع نابسامانی داشت. از یک‌سو دخالت‌های دولت‌های انگلستان و روسیه ادامه یافته و با قرارداد ۱۹۰۷میلادی به اوج خود رسیده بود و از سوی دیگر مشروطه‌خواهان تبریز، که از ابتدای استبداد صغیر به قیام بر ضد سلطنت سرکوبگر قاجار برخاسته بودند با ادامه مقاومت، سبب خیزش دیگر نیروهای انقلابی شدند. با مقاومت مردم تبریز در برابر حکومت محمدعلی شاه و نیروهای متجاوز روس و در ادامه قیام بر ضد نظام استبدادی، بختیاری‌ها به سرکردگی صمصام‌السلطنه در اصفهان سر به شورش برداشتند و شهر را تصرف کردند. سردار اسعد بختیاری که در اروپا بود با آغاز شورش‌ها از راه خلیج فارس به ایران بازگشت و با تجهیز قشون اصفهان به طرف تهران حرکت کرد و در قم مستقر شد.

دولت با نزدیک شدن قشون بختیاری به وحشت افتاد؛ این چنین بود که سعدالدوله رئیس‌الوزراء، دست به دامن سر جرج بارکلی، وزیر مختار انگلستان شد تا با کنسول روسیه به ملاقات سردار اسعد رفته و او را از ورود به تهران منع کنند. خان بختیاری با رد ضمانت دولت‌های خارجی در برقراری نظام مشروطه، عزم راسخش را در قیام علیه محمدعلی شاه و تصفیه عناصر استبدادی نشان داد. پیشنهادات دولت انگلستان و روسیه که تحت تاثیر مفاد قرارداد ۱۹۰۷ میلادی مبنی بر اشتراک سیاسی بیان شده بود با مقاومت سردار اسعد مواجه شد، بدین ترتیب پیشنهاد جای خود را به تهدید برای ورود نیرو از شمال ایران از طرف ارتش روسیه داد. در این هنگام نیرو‌های سپهدار اعظم به قزوین رسیدند و نمایندگان دو دولت برای جلب نظر فرمانده قوای شمال نزد او رفتند. جواب محمدولی‌خان تنکابنی همانند همرزمش، عزیمت قطعی به سمت تهران بود.
 
محمدعلی شاه قاجار

گیلان که همواره به عنوان مسیر ورود افکار تجددخواهانه و مترقی از اروپا شناخته می‌شد، پر بود از مجامع سری و مخفیانه‌ای که در محیط استبدادی آن دوران نیروهای آزادیخواه را پرورش می‌داد. ریاست مجاهدان مشروطه‌خواه با یپرم‌خان ارمنی، میرزا حسین‌خان کسمایی و سردار محیی بود. مشروطه‌خواهان رشت به رهبری این سه تن به «باغ مدیریه» رشت یورش بردند و حاکم مستبد و دست‌نشانده آن، آقا بالاخان سردار افخم را کشتند. اما نگهداری قوای ملی شمال و کنترل رشت از عهده آن‌ها خارج بود پس با درخواست از سپهدار اعظم برای فرماندهی نیرو‌ها، او را به عنوان پیش‌قراول سپاه مشروطه شمال در نظر گرفتند. هرچند محمدولی خان تنکابنی در محاصره تبریز در کنار عین‌الدوله حضور داشت اما با شدت گرفتن اوامر استبدادی محمدعلی شاه از قشون خارج شد؛ با این حال، پس از دریافت درخواست انقلابیون، با امتناع از ریاست نیروهای شمال، بی‌میلی خود را نسبت به مشروطه نشان داد. سرانجام انقلابیون توانستند به شیوه‌های مختلف او را همراه کنند. با حرکت قشون به سمت جنوب و با تدابیر نظامی یپرم‌خان، قزوین به تصرف مجاهدان مشروطه‌خواه درآمد.

قوای شمال در مسیر حرکت به تهران با نیروهای دولتی به فرماندهی کاپیتان «زاپولسکی» روبه‌رو شدند و درگیری‌ها به شکست و عقب‌نشینی آزادیخواهان انجامید. پیش از جنگ کوتاه قشون بختیاری با نیروهای قزاق، سردار اسعد به نیروهای سپهدار اعظم پیوست. نیروهای ملی با عملیاتی که نقشه آن توسط یپرم‌خان طراحی شده بود، از دروازه بهجت‌آباد وارد تهران شدند. سپهدار و سردار اسعد به مجلس ملی رفتند و نیروهای یپرم‌خان قزاق‌خانه را محاصره کردند. با نفوذ به تمامی نقاط شهر، فقط بخش مرکزی پایداری می‌کرد. نقاط قوت محمدعلی شاه، قصر قاجار و قزاق‌خانه بود و فرمانده کل و حاکم تهران لیاخوف روسی. تمام روز ۲۳ تیرماه در تهران، جنگ خیابانی و گلوله باران ادامه داشت. کلنل روس که مقاومت را بی‌فایده دید با دستور صریح سفارت روسیه، نامه‌ای به سپهدار اعظم نوشت و شرایطی برای تسلیم پیشنهاد کرد.
 
محمدعلی شاه قاجار

هنگامی که خبر محاصره تهران و نفوذ تا منطقه مرکزی شهر به محمدعلی شاه رسید، او و درباریان در کاخ سلطنت‌آباد پناه گرفته بودند. روس‌ها که شرایط را بحرانی می‌دانستند از دخالت در امور داخلی ایران دست کشیدند. شاه که همواره متکی به نیروی روس‌ها بود، چاره‌ای نداشت جز اینکه به سفارت روسیه پناهنده شود. پس به همراه ۵۰۰ تن از سران، درباریان و بستگان خود راهی زرگنده شد. بدین ترتیب در ۲۵ تیر ۱۲۸۸ انقلاب مشروطیت که به ظاهر از دست رفته بود، جان دوباره گرفت. ‌‌‌ همان شب در مراسمی که در تاریخ مشروطه ایران به نام «مجلس فوق‌العاده عالی» معروف است، محمدعلی شاه از سلطنت خلع شد.
 
طی اعلام‌نامه‌ای که بعد از این جلسه در شهر پخش شد، پسر دوازده ساله محمدعلی شاه به نام احمدمیرزا به عنوان شاه تازه تعیین شد و عضدالملک نیابت سلطنت را به عنوان بزرگ خاندان قاجار برعهده گرفت. در این جلسه، چون هیئت وزیران تشکیل نشده بود، هیئتی به جای آن مأمور رسیدگی به امور کشور گردید.

بعد از این ماجرا مذاکراتی طولانی میان سفارت‌های روس و انگلیس درباره شرایط خروج محمدعلی میرزا از ایران، استرداد جواهرات ملی، بازپرداخت دیون و رهن املاک شخصی او که احتمال داشت دولت روسیه مصادره‌شان کند، صورت گرفت و در موافقت‌نامه‌ای که به امضای نمایندگان دولت‌های مذکور و مشروطه‌خواهان رسید، برای شاه مخلوع ۸۰ هزار دلار مقرری سالانه تعیین شد. محمدعلی میرزا با خانواده و ملازمانش از سفارت روسیه برای عزیمت به بندر «ادسا» راهی ساحل دریای خزر شد و با کشتی خاک ایران را ترک کرد.
 
محمدعلی شاه قاجار

با برچیده شدن بساط حکومت محمدعلی شاه، مجلس عالی فوق‌العاده کابینه جدید را انتخاب کرد. سپهدار اعظم به ریاست وزرا و وزارت جنگ رسید و سردار اسعد بختیاری در وزارت کشور منصوب شد و یپرم‌خان ارمنی کار حفاظت تهران را برعهده گرفت و شهربانی کل را تصدی کرد. در پی این تحولات، با تلاش مشروطه‌خواهان، مهرماه سال ۱۲۸۸ هجری شمسی انتخابات مجلس در سراسر کشور برگزار شد و مجلس ملی رسماً گشایش یافت.

محمدعلی میرزا چندی پس از فتح تهران به فکر بازگشت به سلطنت افتاد، این چنین بود که با یاری روس‌ها سپاهی فراهم کرد و به سوی ایران تاخت اما جز شکست نصیبش نشد و این تلاش ناکام باعث شد مقرری ماهیانه وی نیز قطع شود. وی بعد‌ها به بندر ساوونا در ایتالیا تبعید شد و به سال ۱۳۴۴ هجری قمری در همین شهر درگذشت. پیکر وی پس از انتقال به کربلا در این شهر به خاک سپرده شد. 


تاریخ : چهاردهم فروردین 96 | 01:26 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد

سالنامه ایران - مرتضی گلپور: نخستین مواجهه و آشنایی با «آشیخ اکبر» به سال 53 بر می گردد جایی که مامور دریافت کمک های مالی از هاشمی رفسنجانی مشهور به آشیخ اکبر برای مبارزان شهرستان نهاوند بوده است. حجت الاسلام علی یونسی دستیار ویژه رییس جمهوری در امور اقوام و اقلیت های دینی و مذهبی است که پیش از این سابقه وزارت اطلاعات در دولت اصلاحات را نیز در کارنامه خود دارد.

یونسی در این گفت و گو کمک های مالی آیت الله هاشمی رفسنجانی به مبارزان انقلابی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و منابع درآمد خانواده هاشمی را تشریح می کند و توضیح می دهد که آن مرحوم قبل از انقلاب هم از شم بالای اقتصادی برخوردار بوده و توانسته از سرمایه خود، کارآفرینی کند و ارزش افزوده بیافریند. یونسی از همکاری و همراهی عفت مرعشی همسر رییس فقید مجمع تشخیص مصلحت نظام در مسیر آیت الله به نیکی یاد می کند. مشروح این گفت و گو را در ادامه می خوانید.
 
دخل و خرجِ ثروت هاشمی رفسنجانی (اسلاید شو)

چه زمانی با آیت الله هاشمی آشنا شدید و نوع مناسبات شما با ایشان چگونه بود؟

من زود طلبه و زود هم وارد مسائل سیاسی شدم. انگیزه من برای طلبه شدن، تبعید امام خمینی بود. در نهاوند، از سال 47 با گروه ابوذر آشنا بودم. اعضای این گروه، بچه محل، هم درس و رفیق ما بودند. اساسا از نظر ساواک جزو آنان بودم؛ آخوند و مذهبی گروه بودم. هر چند ارتباط تشکیلاتی نداشتم، اما بسیار با هم دوست بودیم.

من نخستین بار در سال های 52 یا 53 نام آیت الله هاشمی رفسنجانی را شنیدم. زیرا در این سال ها بود که اعضای گروه ابوذر در نهاوند دستگیر، تعدادی زندانی و تعدادی نیز اعدام شدند. نهاوند شهر بسیار کوچکی بود و دستگیر و اعدام این افراد رعب و وحشت شدیدی در شهر ایجاد کرد. در آن زمان 16 یا 17 سالم بود.

شما می دانستید که اعضای این گروه کار چریکی می کنند؟

هنگام فعالیت گروه اول نمی دانستم. هرچند با گروه ورزش و تمرین می کردیم، اما نمی دانستیم که چکار می کنند. البته آنان هم بسیار ابتدایی بودند. اما گروه دوم ابوذر، اساسا در خانه ما شکل گرفت. در این هنگام 18 یا 19 سال داشتم. هنگام دستگیری گروه ابوذر در سال های 53 یا 54، خانواده های افراد زندانی یا اعدام شده، از اقشار ضعیف بودند و مشکل مالی شدید داشتند.

شهید حیدری، که از شاگردان انقلابی امام بود، امام جمعه شد و در فاجعه هفتم تیر نیز به شهادت رسید، برای کمک به خانواده این افراد، نامه ای به من داد و خواست آن را به تهران، به خانه «آشیخ اکبر» ببرم.

پس آیت الله  هاشمی رفنسجانی به اسم «آشیخ اکبر» معروف بود؟

آشیخ اکبر برای همه شناخته شده بود. حتی در قم نیز همه از جمله علما آیت الله هاشمی را به نام آشیخ اکبر می شناختند. نامه را به خانه آیت الله هاشمی بردم. خانه معمولی ای بود. این نخستین باری بود که ایشان را می دیدم. ایشان بعد از خواندن نامه، یک پاکت پر از پول به من داد و به من گفت «اگر شما را گرفتند، بگو این پول برای خانواده فقرای نهاوند است.»

البته من آن زمان معنی این ماموریت را نمی دانستم، هر چند دو سال بعد از ایران فراری شدم و همان موقع با علی جنتی و محمد منتظری کارهای پنهانی و چریکی داشتیم. پاکت را به شهید حیدری رساندم. از او پرسیدم ایشان کیست؟ شهید حیدری که استاد ما بود، با عظمتی از آقای هاشمی رفسنجانی تعریف کرد که گویی از شخصیت بزرگی هم چون امام خمینی یاد می کند.

شهید حیدری گفت که آشیخ اکبر، از شاگردان و شخصیت هایی است که بسیار مورد علاقه امام است و به خانواده های مبارزان کمک می کند.

بسیار معروف است که آیت الله هاشمی به مبارزان و انقلابیون، کمک می کردند، اما کمتر کسی گفته است که این کمک ها از کجا می آمد، گسترده کمک ها چگونه و به چه میزان بود؟

این آخرین باری نبود که آیت الله هاشمی به نهاوند کمک کرد. من تنها واسطه یک کمک بودم. در سال های 56 و 57 حوادث سختی در نهاوند پیش آمد و ساواک خانه بسیاری از مبارازن را خراب کرد یا آتش زد. نهاوند را ویران کردند. آیت الله هاشمی گروه های بسیاری را برای کمک به مردم شهر فرستاد که سرپرست یکی از گروه ها آقای کروبی بود. بعدها متوجه شدم آیت الله هاشمی به همه طلاب قم که در نهضت و مبارزه فعال بودند، به یک نحوی کمک می کند؛ کمک مالی، یا گاهی هم اعطای زمین و خانه.

این کمک های مالی از کجا و به چه شکلی تامین می شد؟ شما خبر دارید؟

در سال 58 متوجه شدم که آیت الله هاشمی دو منبع بزرگ مالی دارند. یکی از این منابع، ثروت همسرشان، عفت خانم مرعشی بود. اساسا مرعشی ها دو گروه بودند؛ یکی از این گروه ها طرفدار شاه و دیگری ضد شاه و البته هر دو گروه ثروتمند. در قدمت و تاریخ این خاندان و خانواده همین بس که مرعشی ها نخستین حکومت شیعی ایران را در شمال کشور تاسیس کردند. این خانواده در طول تاریخ، یا از قدرت برخوردار بود یا ثروت یا از هر دو. خود آیت الله هاشمی از یک خانواده روحانی، اما به لحاظ مالی متوسط بود. بنابراین، ازدواج با دختری از این خانواده، زمینه افزایش توان مالی ایشان را فراهم کرد.
 
دخل و خرجِ ثروت هاشمی رفسنجانی (اسلاید شو)

ازدواج با یک همسر ثروتمند، لزوما به این معنی نیست که ثروت همسر در اختیار مرد خانواده قرار بگیرد، اما چطور در خانواده آقای هاشمی چنین اتفاقی افتاد؟

دقیقا همان رفتار و پیمانی که حضرت خدیجه (س) برای گسترش و تبلیغ اسلام با حضرت پیغمبر (ص) بست، عفت خانم همسر بزرگوار آیت الله هاشمی نیز همه ثروت خود را برای مبارزه و انقلاب در اختیار این روحانی مبارز و انقلابی قرار داد.

ثروت عفت خانم مرعشی شخصی و خانوادگی بود؟

ثروت سرکار خانم عفت مرعشی، شخصی و ناشی از ارث بود که به آیت الله هاشمی واگذار کرد. خانواده آیت الله مرعشی در قم شهرت زیادی داشت و از جمله مراجع بود، یا اخوان مرعشی در مشهد معروف هستند که هم از علما بودند و هم از ثروتمندان. بنابراین، برخورداری این خانواده از ثروت، مساله عجیبی نبود. همان طور که گفتم، مرعشی ها جزو طوایف ریشه دار، ثروتمند و سادات ایران بودند که هم در حکومت ریشه دار بودند و هم در ثروت و هم نفوذ منطقه ای دارند.

منبع دیگر درآمدهای آیت الله هاشمی چه بود؟

پس از واگذاری این ثروت به آیت الله هاشمی، ایشان با نبوغ ویژه ای که داشت، توانست از این ثروت، ارزش افزوده و ثروت بیشتری تولید کند، به عبارت دیگر، ایشان با این ثروت، کارآفرینی کرد.

کارآفرینی در چه حوزه ای؟

بخشی در فعالیت گسترده در زمینه کشاروزی بود که در کرمان و قم صورت می گرفت. غیر از این، آیت الله هاشمی رفسنجانی، پیش از انقلاب همراه با بسیاری از مبارزان مذهبی، شرکت هایی تاسیس کرده بودند. از جمله این شرکت ها، «البرز» بود که مرحوم بازرگان و معین فر، از سهامداران آن بودند. این شرکت عمدتا در ساخت و ساز فعال بود و عمده زمین های سالاریه قم را خریداری کرده بود. در همان هنگام آیت الله هاشمی از درآمد این زمین ها و سرمایه های ایجاد شده روی آنها، به مبارزان و انقلابیون و خانواده آنان کمک می کرد.

این چهره های سیاسی، منظور آیت الله هاشمی و مهندس بازرگان و معین فر، چگونه یکدیگر را پیدا کرده و با هم فعالیت اقتصادی با همان هدفی که پیشتر اشاره کردید، می کردند؟ و آیا پس از انقلاب هم این فعالیت ادامه یافت؟

بله این شخصیت ها در جریان مبارزات، با هم آشنا شده بودند. پس از انقلاب نیز بخشی از زمین های سالاریه قم، به عنوان ملک شخصی آیت الله هاشمی باقی مانده بود که ایشان این زمین ها را به صورت رایگان به تعداد زیادی از خانواده های سرداران شهید دفاع مقدس اهدا کردند. تا دو سال بعد از انقلاب، همه زمین های سالاریه قم در راه انقلاب و نظام صرف شد و چیزی از آن باقی نماند.

در اینجا بد نیست از خاطره ای یاد کنم. حسب اتفاق روزگار، در سال های 58 یا 59 من حاکم شرع هیات واگذاری زمین در قم بودم. در این هیات متوجه شدیم که آیت الله هاشمی رفسنجانی در قم باغ پسته دارند. دایر کردن باغ پسته در قم، یکی از ابتکارات ایشان، با کمک محروم آقای تولیت، بود که کشاورزی در زمینه تولید پسته را در قم تجربه کردند و متوجه شدند که زمین های قم برای کاشت این محصول، بسیار مستعد است.

آیت الله هاشمی نخستین کسی بود که فعالیت در زمینه کشت این محصول را در قم تجربه کرد؟

نخستین یا دومین نفر، اما وسیع ترین باغ پسته در قم متعلق به ایشان بود. وسعت این باغ حدود 30 تا 40 هکتار بود و 5 یا 6 نفر در آن کار می کردند. در هیات هفت نفره واگذاری زمین در قم، کمونیست ها نیز حضور داشتند که تاکید داشتند باید باغ آشیخ اکبر به کشاورزان واگذار شود.

هنگام بازدید از باغ، متوجه شدیم که هنوز به ثمر ننشسته است. به دبیر هیات گفتم که پیش از واگذاری، باید خدمت آیت الله هاشمی برویم و خبر را به ایشان بدهیم. به هر حال ایشان عضو ارشد شورای انقلاب است. من نرفتم، خودشان رفتند. پس از بازگشت، گفتند که ما خدمت حاج آقا رفتیم، او گفت اگر شما بتوانید کشاورزان شاغل در این باغ را راضی کنید که زمین ها را در اختیار بگیرند، سپاسگزار شما خواهم شد.

ما در هیات شاید ابتدا متوجه نشدیم که مقصود آیت الله از این صحبت چیست و خوشحال شدیم که ایشان اجازه واگذاری این زمین ها به کشاورزان را داد. به باغ های مورد اشاره رفتیم و به  کشاورزان گفتیم که می خواهیم این زمین ها را به شما واگذار کنیم. یکی از آنان که ارشد کشاورزان بود، عصبانی شد و گفت «می خواهید زمین های آشیخ اکبر را بگیرید؟ ما زمین او را بگیریم؟ افتخار ما این است که رعیت آشیخ اکبر باشیم. ما این زمین ها را نمی خواهیم. این آشیخ اکبر است که به ما حقوق می دهد و در کنار آنان پول و هزینه کشاورزی را هم تامین می کند و در مقابل هیچ چیزی از ما دریافت نمی کند.»

همین جا بود که متوجه شدیم، چرا آیت الله هاشمی می گفت کشاورزان را راضی کنید تا زمین ها را بگیرند. معلوم شد که قبلا از آنان خواسته بود، اما آنان قبول نکرده بودند.

کشاروزان گفتند که آیت الله هاشمی پیشنهاد اهدای زمین را به آنان داده بود یا از جای دیگری شنیدید؟

از جای دیگری شنیدیم، اما متوجه شدیم که هدف آیت الله، تنها راه اندازی باغ و احیای زمین ها بود و اساسا در نظر داشت که پس از به بار نشستن، آن را به کشاورزان واگذار کند.

اشاره کردید که ثروت آیت الله هاشمی از دو منبع بود و همه صرف مبارزه می شد؟

با اینکه آیت الله هاشمی رفسنجانی به صورت تمام وقت در حال مبارزه و در مسیر انقلاب بودند، اما این دو منبع را به جریان انداختند. البته بخشی از کارهای اقتصادی خود را نیز با کمک دوستان شان انجام می دادند که به بخشی از آن اشاره کردم. پس، آیت الله هاشمی هم مبارزه می کرد، هم مبارزان را هدایت می کرد و هم از مبارزان حمایت مالی می کرد. یکی از ایرادهایی که خناسان به ایشان می گرفتند این بود که آیت الله هاشمی به همه کمک می کردند. 

مرحوم آیت الله هاشمی به جز فعالیت در زمینه کشاورزی و ساخت و ساز، که فرمودید اساسا با هدف کمک به مبارزان و خانواده های آنان، انجام می شد، فعالیت اقتصادی دیگری هم داشتند؟

بعید می دانم. ساخت و ساز درآمد زیادی دارد. سرعت گرفتن زندگی شهری به ویژه در سال های آخر حکومت شاه، به همراه پولدار شدن حکومت، سبب شده بود که ساخت و ساز، فعالیت اقتصادی و پولساز و پرسود و پردرآمدی باشد.

با توجه به مشغله زیادی که آیت الله داشتند، یا مسائل مبارزه و زندان، این فعالیت های اقتصادی را چگونه مدیریت می کردند؟

لازم نبود که همه کارها با حضور و مدیریت خودشان انجام شود، گاهی کارها و مسئولیت ها را به دیگران می سپردند. مثال در همان شرکت البرز، افراد حاضر در آن، اغلب مهندس و تحصیلکرده بودند که در همان دوران، کارهای بزرگی را انجام داده بودند و برخی نیز در بعد از انقلاب به وزارت رسیدند. از جمله آقای مهندس معین فر که پیش از انقلاب، ساختمان ساواک را ساخت که پس از انقلاب نیز وزیر نفت شد.

بنابراین، این شرکت، هم کار واقعی می کرد و هم پوشش بود؛ پوششی برای نشست ها و گعده های مبارزان و هم اینکه پشتوانه مالی نهضت بود. آیت الله هاشمی رفسنجانی، پشتوانه مالی بسیاری از طلاب بود و پس از آن، به غیر طلاب به گروه ها و سازمان های مختلف مبارز سیاسی نیز کمک می کرد.
 
دخل و خرجِ ثروت هاشمی رفسنجانی (اسلاید شو)

این نکته مهمی است که یک روحانی، آن هم در آن دوره زمانی، با چنین گستردگی، به کار اقتصادی روی بیاورد، آن هم با اعضای نهضت آزادی. زیرا نه تنها روحانیت از کار اقتصادی پرهیز داشت، بلکه چهره هایی چون آیت الله هاشمی تفاوت های فکری نیز با اعضای نهضت آزادی داشتند. این دو چگونه قابل جمع است؟

مبارزان و فعالان سیاسی، اگر می توانستند حتما کار اقتصادی می کردند تا هم بتوانند زندگی خود را بچرخانند و هم مبارزان دیگر را حمایت و هدایت کنند. این دو غیرقابل تفکیک است. پیش از انقلاب، اکثر مبارزانی که می شناختم، مستقیم یا غیرمستقیم کار اقتصادی می کردند. زیرا می دانستند که کار سیاسی و مبارزه هزینه دارد و با یک شهریه طلبگی نمی شود با شاه و نظام سلطنت، مبارزه کرد یا زندگی خود و دیگران را اداره کرد. به ویژه اینکه منابع مالی مبارزان قطع می شد و در این شرایط مبارز حرفه ای ناچار بود منابع مالی خود و دیگران را جدای از حکومت تعریف کند.

آیت الله هاشمی به جهت ثروت خانوادگی خود، به شخصه نه تنها مشکلی برای تامین هزینه های خود نداشت بلکه سرمایه زیادی هم داشت، اما در همان دوره زندان، به خانواده های مبارزان و انقلابیون کمک می کرد. به عبارت دیگر، خودشان در زندان بودند، اما سود حاصل از فعالیت شرکت هایی که در آن سهمی داشتند، در خدمت انقلابیون بود. اطلبه ها و به طور کلی کسانی که در قم بودند، کاملا حس می کردند که نقش کمک های مالی آیت الله هاشمی چقدر موثر است. ضمن اینکه کمک به یک انقلابی خود یک جرم سنگین بود، یک جهاد در راه خدا بود.

خداوند در قرآن بعد از جهاد با نفس، به جهاد با مال اشاره می کند. بنابراین، می توان این را برای آیت الله هاشمی هم مصداق دانست که هم خود مبارزه می کرد، یعنی جهاد به نفس و هم با مال خود جهاد می کرد، یعنی هم خودش مبارزه سیاسی می کرد و هم مالش را در این مسیر هزینه کرده بود.

بخشی از سوالم بی پاسخ ماند، اینکه چه عواملی باعث شد که آیت الله هاشمی و برخی اعضای نهضت آزادی به صورت مشترک کار اقتصادی انجام دهند، هرچند اشاره کردید که یک دغدغه مهم انقلابیون تامین مالی بود، اما کنار هم قرار گرفتن این شخصیت ها، شاید با دو اندیشه متفاوت، نکته مهمی است. بیشتر در این باره توضیح می دهید؟

یک مبارز انقلابی اهداف مختلفی را دنبال می کند که در راس همه آنها مسائل اقتصادی است. باید این نکته را در نظر داشت که پیش از انقلاب، مهم ترین مساله و مشکل ما، دغدغه های اقتصادی بود. در مقابل مبارزان مسلمان، کمونیست هایی بودند که اصلی ترین شعارشان حل مشکلات اقتصادی بود. ما ضمن مخالفت با کمونیست ها، مدعی بودیم که نظام اقتصادی مارکسیستی را قبول نداریم، بلکه با تکیه بر نظام اقتصادی اسلام و غیردولتی، می توانیم فقر و بیکاری را حل بکنیم. از این رو یک انقلابی و مبارز حرفه ای همچون آیت الله هاشمی این واقعیت را به خوبی درک م یکرد که دستیابی به اهداف اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بدون ورود به مسائل اقتصادی ممکن نیست و غیر از این باشد، حل مشکلات اقتصادی، چیزی در حد یک شعار است.

یک مبارز حرفه ای با ورود به فعالیت های اقتصادی چند هدف دارد؛ واقعیت بازار را درک کند، رقابت های اقتصادی را بفهمد، مشکلات بازار و سیاست را تجربه کند و با تکیه بر این تجارب، بتواند مشکلات مالی خود و جامعه را حل کند.

آیت الله هاشمی، همه جریان های مبارز آن زمان، همچون نهضت آزادی، مجاهدین خلق و حتی کمونیست ها را مورد توجه قرار می داد و آنان نیز حتی در آن موقع بیشتر از هر شخصیت دیگری روی آیت الله هاشمی حساس بودند. ساواک هم بیشتر از همه روی ایشان حساس بود. چون هم آن گروه ها و هم ساواک، می دیدند که آیت الله هاشمی در همه ابعاد و زمینه های مبارزه حضور دارد. وقتی هاشمی درس می خواند، یک آیت الله حرفه ای و مجتهد بود، در بازار، یک اقتصاددان، وقتی هم که به مسائل تاریخی و سیاسی توجه می کند، امیرکبیر را مطرح می کند، وقتی زندانی می شود، مانند یک جوان پرانرژی مقاومت می کند و همه شکنجه ها را تحمل می کند. بنابراین، آیت الله هاشمی در همه ابعاد در رتبه نخست قرار داشت.

در بحبوحه انقلاب، نخستین ماموریتی که امام خمینی به آیت الله هاشمی می دهد، مدیریت اعتصاب شرکت نفت به نفع مردم و انقلاب است. به این دلیل این ماموریت به هاشمی داده شد که آیت الله می فهمد نفت چیست؟ نفتی ها هممی فهمند هاشمی کیست؟ هر انقلابی متوجه این امر نبود، این هاشمی بود که این ماموریت را به عهده گرفت و موفق هم شد. بنابراین، متوجه می شویم که هاشمی در نگاه امام، فقط یک روحانی از قم آمده نیست. بسیاری دیگر هم بودن، چرا امام این ماموریت را به آنان واگذار نکرد؟ چرا این ماموریت اجتماعی، سیاسی، اقتصادی به هاشمی داده شد؟

بنابراین، می خواهید بفرمایید که شراکت آیت الله با برخی اعضای نهضت آزادی، به این دلیل بود که آنان هم مبارز بودند، هم مسلمان و هم اینکه تجربه و سابقه کار اقتصادی داشتند؟

باید به این نکته توجه داشته باشید که تمایزاتی که اکنون میان افراد یا جریان های سیاسی وجود دارد، در آن زمان وجود نداشت. ضمن اینکه نزدیک ترین جریان سیاسی به جریان مذهبی، نضهت آزادی بود. و از سوی دیگر آنان، یعنی نهضت آزادی هم با هیچ شخصیت روحانی جز آیت الله هاشمی کار نکردند. به این دلیل که آنان کاملا بازاری و اقتصادی بودند و از فعالیت های اقتصادی سر در می آوردند، به همین دلیل فقط یک آخوند را انتخاب کردند تا با او کار کنند. آنان می دانستند که آیت الله هاشمی معنی سازندگی، کار، ساختن و تولید را خوب می فهمد. قیمت  و بازار را می شناسد و با نوع فعالیت های اقتصادی و حضور در این عرصه آشنایی کامل دارد، لذا پذیرفته بودند که با هم چنین فعالیتی با هدف کمک به مبارزان داشته باشند.

از صحبت های شما این طور استنباط می شود که میزان کمک های آیت الله هاشمی به مبارزان و انقلابیون و مردم زیاد بوده است، همین طور است؟

نمی توانم در باره میزان دقیق این کمک ها اظهارنظر کنم، اما می توانم بگویم که آیت الله هاشمی هرچه داشت در راه انقلاب و نظام داد و هیچ چیز برای خود یا فرزندانش باقی نگذاشت.

این کمک ها چند سال ادامه داشت؟

آیت الله هاشمی بسیار ثروتمند بود. بخشی از این ثروت پیش از انقلاب خرج نهضت و مبارزه و انقلاب شد، بخش اندکی که باقی مانده بود نیز در بعد از انقلاب به ویژه در دوران دفاع مقدس خرج شد، تا جایی که خانه ای که آیت الله هاشمی در آن زندگی می کرد و اکنون همسر مکرمه شان در آن به سر می برند، خانه خودشان نبود، استیجاری بود، از سوی امام تامین شده بود و آیت الله هاشمی اجاره مختصری پرداخت می کرد. این خانه، بسیار کوچک تر از منازل معمولی بسیاری از افراد است.
 
دخل و خرجِ ثروت هاشمی رفسنجانی (اسلاید شو)

در اینجا سوال پیش می آید که با توجه به حساسیت ساواک، چطور این کمک ها ادامه داشت؟

اتفاقا به  دلیل حساسیت ساواک بسیاری از این کمک ها لو رفت و متوقف شد و بخشی از محاکمات آیت الله هاشمی در دادگاه های نظامی رژیم سابق، به دلیل کمک های ایشان به مبارزات و مبارزان بود و اساسا یکی از اتهامات جدی همین بود. دستگاه ناراحت بود که هر کسی یا گروهی که دستگیر می شود، سرنخ بخشی از کمک های مالی به این گروه، به آشیخ اکبر می رسد.

آیت الله هاشمی برای کمک به جریان ها یا افراد سیاسی، تمایزی هم قائل بودند یا خیر؟

آیت الله هاشمی در کمک به مبارزان و انقلابیون یا خانواده هایشان، مانند مرحوم آیت الله طالقانی می اندیشید و رفتار می کرد. قدر مشترک همه گروه های مبارز، ساقط کردن شاه بود، اما این نکته مسلم است که آیت الله هاشمی به کمونیست ها کمک مالی نمی کرد. یعنی تز ایشان، کمک به همه مبارزان، منهای کمونیست ها بود. البته این طور نبود که مته به خشخاش بگذارد که فرد دقیقا و به صورت جزیی، با همه شاخص های ما یک مسلمان باشد. اینکه به ظاهر اظهار مسلمانی می کرد و با شاه مبارزه می کرد کافی بود که آیت الله هاشمی به او کمک کند.

براساس چنین نگاه و رویکردی بود که بسیاری از گروه های مبارز در دایره کمک های ایشان می گنجید، به استثنای کسانی که رسما تفکر مارکسیستی داشتند. مجاهدین خلق هم تا زمانی مورد عنایت و کمک ایشان  بودند که کودتای درون گروهی رخ نداده بود. البته آیت الله پیش از کودتای درون سازمانی مجاهدین خلق نیز به این گروه انتقاد داشتند، اما این انتقاد به این معنا نبود که نباید به آنان در مبارزه با رژیم شاه کمک کرد.

سیاست آیت الله طالقانی، منظتری و هاشمی مانند مشی امام بود که تا قبل از روشن شدن مواضع، سعی می کردند همه را زیر چتر خود داشته باشند و جذب کنند؛ و این یعنی همان جذب حداکثری و دفع حداقلی.

بفرمایید آیا آیت الله هاشمی پس از انقلاب هم فعالیت اقتصادی داشتند؟

نخیر تا آنجایی که من اطلاع دارم، ایشان بعد از انقلاب دیگر فعالیت اقتصادی نمی کرد، اما آنچه از پیش از انقلاب برایشان مانده بود را خرج نظام کردند و کمک می کردند. 

با این ثروت، انتظار می رفت که وضع زندگی خانوادگی آیت الله هاشمی مرفه و متفاوت از زندگی متوسط مردم باشد. این طور نبود؟

من از نزدیک این خانواده را می شناسم. وضع مالی و زندگی خانواده و فرزندان آیت الله هاشمی آن طور نیست که دیگران تصور می کنند یا تبلیغات سوء می نمایند. آنان زندگی معمولی دارند. هیچ کدام از فرزندان آیت الله هاشمی، آنچه دارند را از انقلاب و رانت دولتی به دست نیاورده اند. 

هرچند واقعیت ها حکایت از آن می کند که کمک های آیت الله هاشمی به اشخاص و گروه های مبارز در قبل و بعد از انقلاب، بی چشمداشت بود، اما جنابعالی موردی را سراغ دارید که فردی مورد حمایت و پشتیبانی آیت الله هاشمی بوده باشد، اما بعدا جور دیگری با ایشان رفتار کرده باشد؟

متاسفانه بسیاری بودند که از آیت الله هاشمی رفسنجانی کمک مالی دریافت کردند، اما بعدها تحت تاثیر فضای مسموم شکل گرفته علیه ایشان سخن گفتند و در مقابل او قرار گرفتند و به آیت الله جفا کردند. با وجود این، این رفتارها برای آیت الله هاشمی مهم نبود و شاید اساسا هیچ زمان به این فکر نمی کرد که مثلا به کسی که امروز علیه او حرف می زند، قبلا کمکی کرده است یا نه. این روحیه را نداشت که اگر به خانواده یا شخصی کمک می کرد، یادش باشد یا به آن فرد یادآوری کند.

آیت الله هاشمی آنقدر بزرگ بود که این کمک ها مطلقا به یادش نمی آمد و اگر بود، هرگز به رخ کسی نمی کشید. اما در ارتباط با آنچه سوال کردید، برخی را می شناسم که در خانه ای زندگی می کردند که آیت الله هاشمی به آنان واگذار کرده بود، اما همان افراد که این کمک ها را دریافت کرده بودند به آیت الله جفا کردند. هر چند برخی از آنان در سال های اخیر از موضع خود علیه آیت الله هاشمی عقب نشینی کردند و حتی به خاطر آیت الله هاشمی زندان هم رفتند.

برخی از منتقدان آیت الله هاشمی، مدعی بودند که ثروت او از رانت ها و سوءاستفاده از قدرت به دست آمده است. با وجود تکرار این مساله، اما ایشان یا اطرافیان شان، علاقه ای نداشتند که به این اتهامات پاسخ بدهند یا بگویند اگر چیزی هم داشته است، صرف انقلاب و نظام کرده است. علت این رویکرد آیت الله را در چه می بینید؟

این امر به طبع بلند ایشان باز می گشت. ضرورتی نمی دیدند که برای خودشان این مسائل را مطرح کنند یا از خودشان دفاع کنند. البته یک بار در اوایل ریاست جمهوری که دوستان اصلاح طلب انتقادی از آیت الله کرده بودند، ایشان در خطبه های نماز جمعه این مسائل را مطرح کرد و ظاهرا گریه هم کردند. وقتی گفته شد که هاشمی زندگی تشریفاتی دارد، ایشان گفت که همسر من، با وجود بیماری، خودش به کارهای منزل اشتغال دارد. این در حالی بود که برخی که بسیار پایین تراز ایشان بودند در خانه و زندگی شخصی خود از کارگر استفاده می کردند، در حالی که آیت الله میگفت همسرش خودش خانه را اداره می کند.
 
دخل و خرجِ ثروت هاشمی رفسنجانی (اسلاید شو)

می دانیم که ذهنیت و فضای ایجادشده در جامعه به قدری مسموم بود که این سخنان چندان پذیرفته نمی شد. به نظر شما چرا چنین تلقی ای درباره آیت الله هاشمی وجود داشت؟

به دو دلیل. نخست اینکه گفتمان و دیدگاه آیت الله هاشمی، قبل و بعد از انقلاب، سوسیالیستی و از نوع اقتصاد دولتی نبود. او معتقد بود که جامعه باید ثروتمند باشد و اساس ثروتمند بودن مردم را عیب نمی دانست، نه برای کشور، نه برای افراد و اشخاص و نه برای مومنین.

هاشمی معتقد بود که ثروت و ایجاد ثروت نه تنها عیب نیست بلکه یک ضرورت است و تولید ثروت در جامعه رشد و رفاه عمومی ایجاد می کند. منتقدان وقتی این رویکرد را در کنار پیشینه آیت الله هاشمی قرار می دادند، می گفتند او که اکنون این طور می گوید، خانواده ای ثروتمند هم داشته است، پس لابد در حال حاضر نی زاز ازندگی مرفه برخوردار است. اما همواره شاهد بودیم که آیت الله هیچ زمان در برابر چنین اتهامات و تبلیغاتی از خود دفاعی نکرد. 

در پایان این گفت و گوی ویژه و شنیدنی و خارج از چارچوب این گفت و گو، که بیشتر به ویژگی های شخصیتی و مبارزاتی و اخلاقی آیت الله هاشی رفسنجانی در پیش و پس از انقلاب، مربوط بود، با توجه به اینکه در آستانه انتخابات بزرگی در غیبت ایشان قرار داریم، اگر ممکن است بفرمایید نگاه آیت الله در طول دوران پس از انقلاب اسلامی، به انتخابات و رای مردم و ارتباط آن با امنیت ملی و منافع ملی چه بوده است؟ و توصیه شما در این ارتباط چیست؟

بدون شک آیت الله هاشمی نقش ویژه و اساسی و کلیدی برای انتخابات و اهمیت رای مردم و پاسداری از این رای در جهت حفظ منافع ملی کشور و تثبیت جمهوری اسلامی قائل بود و در طول دوران پس از انقلاب به ویژه در دو دهه اخیر شاهد بوده ایم که ایشان نقش مهمی در برگزاری انتخابات سالم و بدور از تنش و اتکا به آرای عمومی داشت. همواره تاکید می کرد که مطابق با قانون اساسی باید خود را در معرض رای مردم قرار داد و به این رای احترام گذاشت و همانند امام راحل و رهبر معظم انقلاب میزان را رای ملت می دانستند. اگر هم در انتخاباتی به هر دلیل انتقادی داشتند هیچ زمان این انتقاد، به کناره گیری ایشان از انتخابات منتهی نشد و در هر شرایطی از همگان می خواستند که با حضور خود در انتخابات، بر مشروعیت و مقبولیت نظام جمهوری اسلامی صحه بگذارند.

آیت الله هیچ زمان از انتخابات قهر نکردند. اگر برای نمونه از نامزدی برای انتخابات منع شد، دلسرد نشد و کناره گیری نکرد و همچون انتخابات پیشین ریاست جمهوری از همه خواستند که در انتخابات شرکت و حضور گسترده داشته باشند و از دکتر روحانی نیز حمایت کردند که بخش قابل توجهی از اقبال مردم به ریاست جمهوری کنونی، مرهون حمایت های آیت الله هاشمی رفسنجانی و حضور ایشان در عرصه رقابت سالم سیاسی بود و تا آخرین لحظات عمر نیز از مردم خواستند که از حضور در پای صندوق های رای، مایوس نشوند و سرنوشت خود را با حضور در انتخابات، رقم بزنند.

به نظر من پیام آیت الله در روزهای پایانی عمر هم جز حضور در عرصه انتخابات و رقابت های سالم سیاسی و پرهیز از هرگونه بی تفاوتی در تعیین سرنوشت فردی و ملی، نبود و در یک جمله؛ مشی اصلی آیت الله هاشمی در سیاست ورزی همواره پرهیز از تندروی و خشونت و وحدت در کثرت و اعتدال بود و در راه این اعتقاد خود تمام سختی ها را تحمل کرد.

در احساس مسئولیت آیت الله نسبت به سرنوشت کشور و جمهوری اسلامی همین بس که پس از انتخابات 92 ریاست جمهوری، ایشان به رغم تخریب هایی که می شد، وقتی استقبال هوشمندانه مردم از انتخابات را دید در سخنانی گفت: «حالا که مملکت به اینجا رسیده و مردم به این سطح از آگاهی رسیده اند، الحمدلله می توانم راحت سر بر بالین مرگ بگذارم».

ایشان درواقع می خواست بگوید که پس از برگزاری این انتخابات و حضور مردم، دیگر هیچ نگرانی برای کشور ندارد و به آرامش رسیده است. لذا حال که آیت الله هاشمی در میان ما نیست، اما دلسوزی و گفتمان وی، همچنان در جامعه مورد توجه است، مردم باید با مشارکت حداکثری در انتخابات آتی و توجه بیشتر به گفتمان آیت الله، به آرامش روحی ایشان بیشتر کمک کنند. 


تاریخ : دهم فروردین 96 | 11:26 ق.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد
هفته نامه صدا - ابراهیم متقی: درباره ویژگی های برجام و تاثیر آن بر سیاست خارجی ایران، کشورهای اتحادیه اروپا، ایالات متحده، روسیه و چین رویکردهای مختلفی ارائه شده است. نگرشی که در ایران از سوی دولت و کارگزاران دیپلماسی هسته ای مطرح می شود، تبیین این نکته است که برجام بیشترین مورد ژئوپلیتیکی و راهبردی را برای ایران ایجاد کرده است. در مقابل چنین رویکردی، گروه های انتقادی در ایران به این موضوع اشاره دارند که هدف اصلی جمهوری اسلامی از دیپلماسی هسته ای را باید پایان دادن به تحریم ها دانست. در حالی ک نه تنها تحریم های اقتصادی آمریکا ادامه دارد، بلکه شکل جدیدی از تحریم های اقتصادی در ارتباط با ایران تصویب شده است.
 
چه کسی برجام را پاره خواهدکرد؟ (فوری - اسلاید شو) 

تحریم اقتصادی ایران در کنگره موسوم به آیسا را می توان در زمره نشانه های تحریم جدید آمریکا علیه ایران دانست. دونالد ترامپ در اولین سخنرانی خود در برابر نمایندگان کنگره آمریکا به این موضوع اشاره داشت که تحریم های جدیدی در ارتباط با فعالیت موشکی ایران و در قالب دستورالعمل اجرایی رییس جمهور در حال تنظیم است. فرآیند یادشده بیانگر آن است که از یک سو ایران به اهداف اعلام شده به کارگزاران سیاست خارجی در سال های 94- 1392 نائل نشده اند و از سوی دیگر، میزان تهدیدات آمریکا در برابر ایران افزایش یافته است.

نشانه های راهبردی

هم اکنون این پرسش مطرح می شود که پاره کردن برجام به چه مفهومی است؟ آیا تصویب تحریم های جدید اقتصادی علیه ایران به معنای گذار برجام توسط کنگره آمریکا در دوران باراک اوباما و ساز و کارهای جدید دولت ترامپ محسوب می شود؟ واقعیت آن است که هر توافق دوجانبه و یا چندجانبه دارای روح کلی است.
 
مقامات دیپلماسی هسته ای ایران به این موضوع تاکید دارند که در برنامه جامع اقدام مشترک بر ضرورت ساز و کارهای مبتنی بر «حسن نیت» اشاره شده است. در حالی که اقدامات آمریکا برای تداوم تحریم ها و تصویب تحریم های جدید به مفهوم حسن نیت تلقی نمی شود. شاید بتوان به این موضوع اشاره داشت که برجام در درون خون نشانه هایی از ابهام و گذار حقوقی را اجتناب ناپذیر می سازد. توافق های دوجانبه و چندجانبه در سیاست قدرت آمریکا جایگاه چندانی ندارد.

کشوری که محور اصلی سیاست خارجی و الگوی کنش راهبردی خود را بر سیاست قدرت قرار داده، طبیعی است که به مفاهیم حقوقی مبتنی بر ایده آلیسم برجام توجه معنایی نخواهدداشت. در چنین نگرشی برجام واقعیت های شکلی خود را حفظ می کند، اما آنچه که کارگزاران سیاست خارجی ایران از آن به عنوان روح برجام به معنای عادی سازی روابط جهان غرب با ایران و گذار از تحریم ها نام برده بودند، کارکرد خود را از دست داده است.  

واقعیت آن است که مفهوم حسن نیت در چارچوب واقعیت نظام بین الملل مبتنی بر «سیاست قدرت» معنا پیدا می کند. در فضای بین المللی که نشانه هایی از سیاست قدرت وجود دارد، مولفه های حقوقی و اعتماد دیپلماتیک نمی تواند آثار موثر و سودمندی برای کشورها داشته باشد. در نگرش راهبردی جهان غرب مبتنی بر رئالیسم، مفاهیمی همانند اخلاق و اعتماد نشانه هایی از کنش «انسان اخلاقی» بوده که در فضای سیاست قدرت، کارآمدی و اثربخشی چندانی نخواهدداشت.

تاکید کارگزاران دیپلماسی هسته ای ایران بر مفاهیمی همانند حسن نیت نمی تواند زیرساخت های اندیشه سیاسی و الگوی راهبردی آمریکا، مفاهیمی همانند قدرت، صلح و دیپلماسی دارای پیوند درهم تنیده ای با یکدیگر بوده و عدم توجه به هر یک از مفاهیم یادشده آثار مخاطره آمیزی را برای صلح و آینده سیاسی کشورها خواهدداشت.

دیپلماسی هسته ای ایران در شرایطی آغاز شد که نشانه هایی از «انتظار سود»، «اجتناب از زیان» و «احترام به فرآیندهای دیپلماتیک» شکل گرفته بود. در حالی که هیچ یک از مفاهیم یادشده با زیرساخت های اندیشه راهبردی سیاست خارجی آمریکا که مبتنی بر رئالیسم و سیاست قدرت است، هماهنگی چندانی ندارد.

انگاره برجام و پایان تحریم ها

واقعیت برجام براساس چگونگی اجرای تعهدات معنا پیدا می کند. بخشی از مفاهیم ادبیاتی که کارگزاران دیپلماسی هسته ای ایران به عنوان نتایج برجام از آن نام می برند،  حتی با «فکت شیت» آمریکایی ها از برنامه جامع اقدام مشترک فاصله دارد. کارگزاران دیپلماسی دفاعی ایران از انتشار «فکت شیت» ایرانی خودداری کرده و جامعه ایرانی را به مصاحبه دیپلمات های هسته ای متوجه کرده است. رویکردی که نمی تواند با واقعیت های دیپلماسی راهبردی در عصر قدرت هوشمند به عنوان زیربنای رفتار سیاست خارجی آمریکا در برخورد با ایران هماهنگی و همبستگی داشته باشد.

اگر برجام به عنوان بهره گیری از ساز و کارهایی برای پایان دادن به تحریم های اقتصادی و تکنولوژیک ایران معنا پیدا کند، واقعیت آن است که چنین برداشتی هیچگاه در متون و ادبیات راهبردی آمریکا مورد توجه و تاکید قرار نگرفته است. واقعیت آن است که هر فرایند دیپلماتیک براساس نتایج حاصل از آن مورد ارزیابی قرار می گیرد.
 
چه کسی برجام را پاره خواهدکرد؟ (فوری - اسلاید شو) 

دیپلماسی را می توان بخشی از «بازی راهبردی» دانست که هر بازیگر برای نیل به «حداکثر مطالبات ممکن» از الگوی «پرس همه جانبه» استفاده می کند. بی توجهی به چنین الگویی، نتایج پرمخاطره ای برای بازی و کارگزاران درگیرشده در محیط دیپلماتیک و راهبردی خواهدداشت. هدف راهبردی ایران برای آغاز و تداوم مذاکران هسته ای در راستای بهینه سازی قابلیت اقتصادی دولت و جامعه بوده است.

آنچه که به عنوان واقعیت سیاست اقتصادی آمریکا در دوران باراک اوباما و دونالد ترامپ محسوب می شود، به معنای تداوم تحریم های اقتصادی، تکنولوژیک و راهبردی است. چنین فرآیندی نشان می دهد که بسیاری از منازعات بین المللی در دوران بعد از «مصاحبه مبهم» شکل گرفته است.

واقعیت های برجام، نشانه هایی از مصالحه مبهم را نشان می دهد. مصالحه مبهم این ویژگی را دارد که زمینه بازتولید تضادهای ژئوپلیتیکی و راهبردی کشورها را به وجود می آورد. چنین تضادهایی در دوران بعد از «ماه عسل دیپلماتیک» حاصل می شود. آمریکایی ها احساس می کنند که به اهداف مطالبات خود نائل شده اند، بنابراین هیچگونه ضرورتی برای پاسخ به انتظارات ایران و یا انجام اقدامات پرهزینه برای نادیده گرفتن برجام نخواهندداشت. شاید بتوان به این موضوع اشاره داشت که برجام براساس روایت ایرانی با واقعیت های اجرایی و عملیاتی آن هماهنگی چندانی ندارد.

ابهام تفسیری از مفاد برجام

نوع و شدت واکنش مقامات آمریکایی نسبت به تست موشکی ایران در دوران بعد از برنامه جامع اقدام مشترک شدت بیشتری پیدا کرده است. نوع واکنش آمریکا نسبت به ایران ماهیت تهدیدآمیز پیدا کرده است. ادبیات ترامپ بیش از آنکه به سیاست راهبردی آمریکا برای حل اختلافات شباهت داشته باشد، نشانه هایی از بهانه جویی سیاسی و امنیتی را منعکس می سازد.

علت چنین وضعیتی را می توان کاهش قابلیت راهبردی ایران در حوزه هسته ای در شرایطی دانست که تهدیدات امنیتی آمریکا و کشورهای جهان غرب ادامه یافته است. چنین فرآیندی نشان می دهد که کشورها در شرایطی می توانند از جنگ اجتناب کنند که از قدرت بازدارنده متعارف لازم و موثر برخوردار باشند. چنین قابلیتی را ایران در دوران قبل از دیپلماسی هسته ای دارا بوده است. کشوری که قابلیت های تکنیکی، ابزاری و زیرساخت های خود را در روند دیپلماسی از دست بدهد، بیش از گذشته در معرض تهدیدات امنیتی و راهبردی قرار خواهدگرفت.

شکل گیری فاز جدیدی از محدودیت های راهبردی علیه ایران در نهادهای سیاسی، قانون گذاری و امنیتی ایالات متحده را می توان به عنوان گام اول تضاد های جدید در روابط متقابل، منطقه ای و بین المللی دانست. طبیعی است که اعمال چنین محدودیت هایی می تواند زمینه های لازم برای انجام اقدامات متقابل  از سوی ایران را به وجود آورد.

بدترین وضعیت در شرایط متقابل کشورها مربوط به شرایطی است که برخی از آنان احساس کنند که در روند مذاکرات، توافق و سازش به نتایج موثر و مطلوبی نائل نشده اند.  مقام معظم رهبری در سخنان 11 مرداد 1395 و درباره نتایج حاصل از برنامه جامع اقدام مشترک،بر این موضوع تاکید داشتندکه:«تجزیه برجام به ملت می گوید که این کار سم مهلک است» چنین رویکردی به معنای آن است که هرگاه دیپلماسی و کنش راهبردی بدون توجه به نشانه هایی از جمله چندجانبه گرایی ادراکی باشد، نتایج مبهمی در روابط خارجی کشورها و سیاست بین الملل ایجاد می کند.

روابت کارگزاران دیپلماسی هسته ای

یکی از نشانه های نادیده گرفتن برجام را می توان ابهام تفسیری از نتایج برجام دانست. برجامی که اهداف اقتصادی و راهبردی ایران را تامین نکند، به مفهوم تلاش در شرایط مبهم تلقی می شود. شرایطی که رابرت کاپلان آن را مشابه حرکت یک مولکول گاز در جو می داند.

شرایطی که عوامل مختلفی بر حرکت مولکول گاز تاثیرگذار خواهندبود. به همین دلیل است که در فضای دیپلماسی هسته ای ایران ادبیات جدیدی در حال ظهور است که عامل اصلی تداوم تحریم ها و محدودیت های اقتصادی علیه ایران را ناشی از عدم همکاری سازنده دولت آمریکا می داند. چنین رویکردی با مفاهیم و ادبیات یک سال گذشته کاملا متفاوت به نظر می رسد.

واقعیت آن است که تاکنون دولت و تمامی کارگزاران اجرایی بر موفقیت برنامه جامع اقدام مشترک تاکید داشته اند. وقتی که ولی الله سیف رییس کل بانک مرکزی ایران در چارچوب اجلاسیه بانک جهانی به نیویورک رفت، در جلسه سخنرانی شورای روابط خارجی واشنگتن نیز شرکت کرده و بخشی از واقعیت های مربوط به تداوم محدودیت های مالی، پولی و بانکی ناشی از تحریم را بیان داشت.

بیان چنین رویکردی از این جهت اهمیت دارد که نشان می دهد که ساخت، بافت و متن برجام دارای چالش هایی است که با هدف های اعلامی دولت در مورد پایان یافتن تحریم های اقتصادی هماهنگی ندارد.

علت شکل گیری چنین رویکردی را می توان ناشی از ابهاماتی دانست که در متن برجام وجود داشته و تفاسیر متفاوتی از آن توسط مقامات ایرانی و آمریکایی ارائه می شود. در شرایطی که «فکت شیت آمریکایی» منتشر شد، این ذهنیت وجود داشت که تفاوت هایی با ادبیات رویکرد مقامات سیاسی ایران وجود دارد.
 
چه کسی برجام را پاره خواهدکرد؟ (فوری - اسلاید شو) 

چنین تفاوت هایی هیچگاه مورد پذیرش کارگزاران دیپلماسی هسته ای ایران قرار نگرفت. وزارت امور خارجه عدم تمایل خود به انتشار «فکت شیت ایرانی» را بیان داشت. در روزهای بعد از برجام محدودیت های اقتصادی همانند تحریم های مالی، پولی و بانکی پایان نیافته است.

نشانه هایی از تحریم های جدید و محدودیت های بین المللی را می توان به عنوان بخشی از سیاست های امنیتی و الگویی راهبردی آمریکا در برخورد با ایران دانست. نهادهای تاثیرگذار در سیاست خارجی آمریکا همانند کنگره، و دولت ایالات متحده را هر روز در روند اعمال و اجرای محدودیت های جدیدی برای تعامل سازنده با ایران قرار داده است.

چنین فرایند نشان می دهد که میزان تعهد و سازگاری دولت جدید آمریکا در ارتباط با برنامه جامع اقدام مشترک کمتر از دولت باراک اوباما خواهد بود. در حالی که ایران تمامی تعهدات خود در ارتباط با برنامه جامع اقدام مشترک را انجام داده است. سخنگوی فارسی زبان وزارت امور خارجه آمریکا بر این موضوع تاکید داشته است که ایران تمامی تعهدات خود را انجام داده است. بیان چنین رویکردی به مفهوم آن است که در ازای انجام تعهدات هسته ای ایران که در فضایی فراتر از پروتکل الحاقی تنظیم شده، باید وعده های ارائه شده از سوی مقامات ایرانی در مورد پایان یافتن تحریم ها بعد از بر نامه جامع اقدام مشترک، نتیجه عملی پیدا می کرد. ریشه اصلی چنین مشکلاتی را می توان ناشی از فرایند شتاب زده در دیپلماسی هسته ای دانست.

عدم توازن بین زمان اجرای تعهدات ایران و ایالات متحده علت اصلی شکل گیری دغدغه های موجود بین کارگزاران سیاسی و سیاست خارجی خواهدبود. هم اکنون این پرسش مطرح می شود که برنامه جامع اقدام مشترک دارای چه چالش هایی بوده که زمینه های لازم برای ظهور ادبیات انتقادی نسبت به تداوم تحریم ها را به وجود آورده است.

واقعیت های موجود بیانگر این نکته است که الگو و فرایند دیپلماسی هسته ای به گونه ای تنظیم شده که هیچگونه «تعهد پلکانی» درباره حقوق و تکالیف بازیگران مشاهده نمی شود. به همین دلیل است که می توان از مفهوم «عدم اطمینان» و «ابهام» در تبیین فرایندها و نتایج مربوط به چگونگی اجرای برنامه جامع اقدام مشترک در آینده نام برد. 

ناکارآمدی برجام

ناکارآمدی نمادی از افول نتایج اعلام شده درباره هرگونه توافق سیاسی، اقتصادی و امنیتی خواهدبود. اگر قواعد حقوقی و ساختاری کشوری مانع از اجرای توافق و نیل به اهداف اعلام شده از سوی مدیران اجرایی شود، زمینه برای افول و بی اثرماندن توافق فراهم خواهدشد. هرگونه تغییر در ساختار و کارکرد نهادهای اجرایی کشورها را می توان به عنوان بخشی از نتایج و اثربخشی توافق اعلام شده دانست. واقعیت های موجود نشان می دهد که هیچ گاه ساختار سیاسی آمریکا از انگیزه لازم برای تحقق بخشیدن از اهداف ایران همانند پایان دادن به تحریم ها برخوردار نبوده است. از آنجایی که برنامه جامع اقدام مشترک فاقد جایگاه حقوقی و ساختاری در آمریکا است، امکان اعمال محدودیت های جدید علیه ایران در سال های آینده وجود دارد. کاندیدهای ریاست جمهوری آمریکا از حزب دموکرات و جمهوری خواه رویکرد سازنده ای نسبت به فرایند پایان دادن به تحریم ها بیان نداشته اند.
  
برخی از آنان از ادبیات تند و افراطی نیز بهره گرفته اند. بیان چنین رویکردی به مفهوم «احتمال گسترش بحران»  در شرایطی است که ایران بخش قابل توجهی از «منابع و قدرت بازدارنده» خود را در روند برنامه جامع اقدام مشترک از دست داده است.

رادیکالیزه شدن ادبیات سیاسی مقامات حکومتی آینده آمریکا مشکلات جدیدی را برای روند پایان دادن به تحریم ها ایجاد خواهدکرد در شرایط بعد از اجرای تعهدات ایران در برنامه جامع اقدام مشترک، نتایج مورد نظر تیم دیپلماسی هسته ای حاصل نشده است. چنین وضعیتی مشکلات و مخاطبات امنیتی جدیدی را برای ایران ایجاد خواهدکرد. کشوری که قدرت خود را در فرایند دیپلماسی از دست بدهد، قادر نخواهدبود تا چنین اهدافی را در شرایط تهدید و منازعه به دست آورد. مطلوبیت و اثربخشی هر فرایند دیپلماتیک و امنیتی را می توان براساس نتایج آن مورد سنجش قرار داد.

در روند اجرای دیپلماسی هسته ای، این نگرش و انگاره وجود داشت که در دوران بعد از تنظیم برنامه جامع اقدام مشترک، زمینه برای غیرامنیتی شدن موضوع ایران در سیاست بین الملل به وجود می آید. کشوری که از وضعیت تهدید خارج شود، الگوی روابط اقتصادی و راهبردی نسبتا عادی در فضای منطقه ای و بین الملل خواهندداشت.

اعمال محدودیت های اقتصادی و راهبردی ایران توسط قدرت های بزرگ را می توان نشانه ای از تداوم وضعیت امنیتی شده ایران دانست. واقعیت آن است که کنترل هرگونه منازعه سیاسی در شرایطی امکان پذیر است که بازیگران اهداف، منافع و مطالبات نسبتا متوازنی را پیگیری رفتاری کنند. اگر هر بازیگری احساس کند که در روند دیپلماسی برای حل اختلافات سیاسی و راهبردی به اهداف و مطالبات خود نائل نشده، طبیعی است که امکان بازتولید منازعه وجود خواهدداشت.

نتیجه گیری

در دوران بعد از فعالیت اجرایی ترامپ الگوی رفتاری معطوف به ساز و کارهایی خواهدبود که زمینه های لازم برای اجرای سختگیرانه برجام را فراهم می سازد. به عبارت دیگر، ترامپ درصدد ملغی کردن برنامه جامع اقدام مشترک نخواهد بود. آنچه که به نام ترامپ از آن به عنوان «پاره کردن برجام» نامبرده می شود، واقعیت نداشته، و توسط افراد دیگری همانند «تد کروز» و «جان کیسینگ» دیگر کاندیدای حزب جمهوری خواه در روند رقابت های کنوانسیون های ایالتی به کار گرفته شده است.
 
چه کسی برجام را پاره خواهدکرد؟ (فوری - اسلاید شو) 

به این ترتیب نمی توان نشانه هایی از تجدیدنظر کلی را در سیاست خارجی و الگوی سیاست خارجی ترامپ مشاهده کرد. تیم سیاست خارجی امنتی ملی ترامپ ترجیح می دهند که از ساز و کارهای مرحله ای برای اعمال محدودیت های جدید علیه ایران استفاده کند.

واقعیت ترامپ به گونه ای است که مسئله مربوط به قابلیت هسته ای ایران را در فضای ساختاری مورد توجه قرار می دهد. نگرش ترامپ نشانه هایی از همکاری های محدود و مرحله ای را منعکس می سازد. مسئله اصلی آمریکا را می توان طرح موضوعاتی همانند شفاف سازی و گسترش بازرسی های مرحله ای دانست. چنین رویکردی بیانگر آن است که سیاست ترامپ در مقایسه با اوباما و در ارتباط با موضوعاتی همانند برجام و سیاست منطقه ای با تغییر چندانی رو به رو نخواهدشد. اگرچه نشانه هایی از ابهام در این ارتباط وجود دارد، اما واقعیت های راهبردی بیانگر آن است که سیاست راهبردی آمریکا در ارتباط با برنامه جامع اقدام مشترک مبتنی بر نشانه هایی از تداوم فراگیر و تغییر محدود خواهدبود.


تاریخ : پنجم فروردین 96 | 12:37 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد

خبرگزاری تسنیم: تهرانی باشی یا مسافر پایتخت درندشت شوی، حیف است بهشتی را در دل شهر شلوغ و پرسروصدای "طهران قدیم" نبینی، مکانی که سُکنای شاهان، سوگلی‌ها و ملیجک‌ها بوده و می‌توانی با دو ساعت وقت گذاشتن هم‌راستای همان سنگفرش‌های قجری پلی بر تاریخی بزنی.
 
 در ایام نوروز  گلستان «طهران قدیم» را ببینید
 
 جمله‌ای معروف مختص تهران است و آن هم در ایام نوروز گفته می‌شود؛ «تهران عید دیدنی است»، به‌واقع جمله صحیحی است و باید با قدم زدن بر سنگفرش‌های خیابان‌های قدیمی طهران گذشته آن را لمس کنی.

حال یکی از همان مکان‌های دیدنی، کاخ گلستان است، کاخ شاهان ایرانی که در گذر تاریخ، قصه‌های فراوانی را با خود یدک می‌کشد که گاهی نجواهای پرندگان از بالای درختان 100ساله و کاشی‌های زیبای دیوارها، هر بازدیدکننده‌ای را مدهوش تاریخ مینیاتوری این تنها اثر جهانی پایتخت می‌کند.
 
 در ایام نوروز  گلستان «طهران قدیم» را ببینید

لحظه تحویل سال در موزه‌ها

در این راستا محمدرضا کارگر  ــ مدیرکل امور موزه‌های کشور در خصوص برنامه‌های نوروزی موزه‌ها گفت: «موزه‌ها در روز 30 اسفند که لحظه تحویل سال در آن قرار دارد نیز به‌روی مردم باز هستند و علاقه‌مندان می‌توانند لحظه تحویل سال نو خود را در این مکان‌ها جشن بگیرند».
 
 در ایام نوروز  گلستان «طهران قدیم» را ببینید

وی خاطرنشان کرد: بر این اساس، موزه‌ها ملزم هستند با شیوه خود، این لحظه را اعلام کنند و هفت‌سین‌های منحصر به منطقه خود را در موزه‌ها پهن کنند.

همچنین مسعود نصرتی ــ مدیر کاخ گلستان عنوان می‌کند: «ما هر سال از حدود 3 هزار و 500 تا 7 هزار و 500 بازدیدکننده در کاخ گلستان داریم که برگزاری نمایشگاه‌ها در این کاخ موجب خواهد شد افراد بیشتری در این کاخ حضور پیدا کنند».
 
 در ایام نوروز  گلستان «طهران قدیم» را ببینید

براین‌اساس بازدید کنندگان می‌توانند برای دسترسی به کاخ گلستان از ایستگاه‌های متروی میدان ارگ و میدان امام خمینی استفاده کنند. همچنین پایانه‌های اتوبوسرانی میدان امام خمینی و قورخانه نیز برای این منظور در دسترس است.
 
 در ایام نوروز  گلستان «طهران قدیم» را ببینید
 
همچنین خیابانهای منتهی به کاخ گلستان (باب‌همایون ــ صور اسرافیل ــ داور ــ سبزه‌میدان) سنگفرش شده است و تردد وسایل نقلیه در این محدوده ممنوع و زیر نظر شهرداری است.

 در ایام نوروز  گلستان «طهران قدیم» را ببینید
در ایام نوروز  گلستان «طهران قدیم» را ببینید 
   
مبلغ ورودی کاخ گلستان به‌ازای هر بازدید کننده داخلی 25000 ریال تعیین شده است

مبلغ ورودی کاخ گلستان به‌ازای هر بازدید کننده خارجی 150000 ریال

و به‌ازای بازدید از هر موزه و تالارهای مجموعه 80000 ریال تعیین شده به‌غیر از تالار اصلی که 150000 است

بازدید از ایوان تخت مرمر رایگان است

ساعات بازدید از مجموعه کاخ گلستان در 6ماهه اول سال از ساعت 9 لغایت 18 و در 6 ماهه دوم سال از ساعت 9لغایت 17 است

همچنین برای بازدید از مجموعه حدود دو ساعت زمان نیاز است، بنابراین توصیه می‌شود زمان بازدید خود را با توجه به ساعت پایانی کار موزه تنظیم کنید

مبلغ ورودیه و بلیت هر موزه برای افراد ذیل به‌میزان نصف مبلغ مقرر (نیم‌بها) خواهد بود
 
 در ایام نوروز  گلستان «طهران قدیم» را ببینید

اعضای بازنشستگان کشوری و لشکری و افراد دارای کارت منزلت با ارائه کارت معتبر به‌همراه یک نفر (افراد تحت پوشش کمیته امام خمینی(ره) و سازمان بهزیستی کشوربا ارائه معرفی‌نامه (شخصاً)

آزادگان، جانبازان، خانواده‌های شهدا و بسیجیان با ارائه کارت شناسایی(شخصاً) یا معرفی‌نامه از مراجع ذی‌ربط بازدید گروهی دانش‌آموزان و دانشجویان به‌همراه استادان دانشگاه‌ها و سرپرستان آنها با ارائه معرفی‌نامه (هماهنگی قبل از بازدیدهای گروهی با روابط عمومی کاخ گلستان و تعیین وقت قبلی الزامی است)
 
 در ایام نوروز  گلستان «طهران قدیم» را ببینید

توجه

تمام بازدیدهای رایگان و نیم‌بهاء در ایام تعطیلات رسمی سالانه، نوروز (از تاریخ 25 اسفند لغایت 15 فروردین)، پنجشنبه و جمعه‌های هر هفته لغو شده است.

بازدیدکنندگان جهت بازدیدی مؤثرتر قبل از دیدار از مجموعه با روابط عمومی برای باز بودن موزه مورد نظر خود تماس حاصل کنند (+98) 21-33113335-8
 
نکات مهم

عکسبرداری در موزه‌های شمس العماره، بادگیر، عکسخانه، و مردم‌شناسی بدون استفاده از فلاش و سه‌پایه مجاز است.

عکسبرداری و فیلم‌برداری در محوطه کاخ گلستان بدون سه‌پایه مجاز است.
 
 در ایام نوروز  گلستان «طهران قدیم» را ببینید

عکاسی حرفه‌ای با سه‌پایه و متعلقات ممنوع است و باید با هماهنگی قبلی انجام پذیرد.

عکسبرداری در موزه‌های حوضخانه، نگارخانه، مخصوص و تالار اصلی با هر وسیله‌ای مجاز است.

بازدیدکنندگان برای بازدیدی مؤثرتر قبل از دیدار از مجموعه با روابط عمومی جهت باز بودن موزه مورد نظر خود تماس
حاصل کنند.

همچنین بازدیدکنندگان کاخ گلستان این شرایط برای آنها فراهم است که فقط نسبت به تهیه یک بلیت و بازدید از یک موزه اقدام کنند.


  • paper | بک لینک فا | خرید بک لینک