تبلیغات
گلبانگ نور - كانون فرهنگی و هنری حضرت علی اصغر(ع)مسجدحاج رضا شهانق - مطالب خرداد 1396
تاریخ : بیست و هشتم خرداد 96 | 06:55 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد
 برای اینكه در طول‌ماه مبارك، سلامت‌تان به خطر نیفتد، ‌باید ر‍‍‌ژیم غذایی مناسبی را رعایت كنید تا ضمن تامین موادغذایی لازم، پرخوری یا كم خوری هم نكرده باشید. ابتدا به شش اصل اساسی دقت كنید و بعد هم درباره نكته‌های تغذیه‌ای‌ماه رمضان مواردی را بخوانید.

بی‌آب نمانید

 در روزهای بلند و گرم خرداد‌ماه كه درحالت عادی به‌دلیل درجه حرارت بالای هوا در تهران باید لیوان لیوان آب نوشید، روزه‌داری ثواب صد چندان دارد. اما همه ما نخستین گزینه برای رفع تشنگی را نوشیدن آب، چند فنجان چای یا حتی قهوه می‌دانیم. اما هیچ‌كدام از این روش‌ها، ‌راهكار خوبی برای رفع تشنگی و از همه مهم‌تر ذخیره كردن آب در بدن، در طول روز نیست. به این دلیل كه نوشیدن آب، باعث تشدید ادرار و دفع شدن آب و املاح از بدن شده و چای و قهوه هم حاوی كافئین هستند كه این ماده عاملی برای تشدید تشنگی است.
 
بنابراین برای اینكه در طول روز، هنگام روزه‌داری دچار بی‌آبی نشده و تشنگی كلافه‌تان نكند، از خوراكی‌هایی باید استفاده كنید كه بتوانند به‌تدریج آب مورد نیاز بدن را تامین كنند. با خوردن یا نوشیدن این خوراكی‌ها بدن می‌تواند معادل 5لیوان آب درخود ذخیره كرده و به‌تدریج آن را به سلول‌های بدن تزریق كند.

 منابع سالم: سوپ و‌آش رقیق، سالاد تهیه شده با انواع كلم یا كاهو، سالاد شیرازی، سبزی خوردن، عدسی، فرنی بدون شكر، شیربرنج رقیق بدون شكر، كدوی خام، خیار، گوجه‌فرنگی، شیر، آبمیوه طبیعی، آب هندوانه؛‌ انواع دمنوش گرم و سرد طبیعی.
 
 سحری و افطاری چی بخوریم؟

پروتئین‌ها را فراموش نكنید

یكی از منابع مهم و مناسب دریافت انر ژی كه سالم‌ترین منبع آن هم هست، منابع پروتئینی هستند. این منابع ضمن تامین انر‍ ژی مورد نیاز بدن، به‌دلیل سوخت‌وساز تدریجی‌شان در بدن، نیاز بدن به انرژی را تامدت طولانی‌تری تامین می‌كنند. بنابراین دیرتر گرسنه خواهید شد.

 منابع سالم: ‌ انواع مرغ و ماهی، گوشت بدون چربی؛‌ انواع غلات و حبوبات؛ ‌نان و برنج سبوس‌دار؛‌ انواع غذاهای تهیه شده با عدس و لوبیا؛‌ برنج‌های مخلوط.

 پركالری اما سالم

از آنجایی كه تقریبا بیشتر ساعت‌های زنده روز را‌ روزه‌دار هستید و باید در این فاصله هم فعالیت‌های فكری- بدنی‌تان را به شكل عادی انجام دهید، بنابراین باید نیاز بدن شما به كالری تأمین شود اما منبع دریافت كالری نباید از منابع نامناسب شامل خوراكی‌های پرچرب، شیرین و یا منابع پروتئینی نامناسب باشد. بنابراین سعی كنید خوراكی‌های مغذی با كالری مناسب را انتخاب كنید تا بدن دچار افت عملكرد ناشی از كاهش میزان كالری بدن نشود. بنابراین ضمن كشیدن خط قرمز پررنگ به دور همه خوراكی‌های چرب ، شیرین و سنگین! انواع خوب و سالم را انتخاب كنید.

 منابع سالم: انواع خوراكی‌های شیرین با شیرینی طبیعی، مانند كشمش، ‌خرما، توت، انگور؛‌ خوراكی‌های حاوی پروتئین مانند مرغ و ماهی، ‌گوشت بدون چربی؛‌‌ منابع غذایی حاوی چربی مفید مانند موادغذایی حاوی اسید چرب امگا3، زیتون و روغن زیتون.

  از دسرها فاصله بگیرید

طبیعی است كه آمار مهمانی‌ رفتن و مهمان داشتن؛‌ به شرط مناسب بودن اوضاع جیب صاحبخانه‌ها، افزایش پیدا می‌كند. این هم خوب است و هم بد! خوب از این نظر كه دیدارها تازه می‌شود و دورهمی‌ها بیشتر و بد از این نظر كه ممكن است با به هم خوردن برنامه غذایی‌تان، ‌دچار مشكل شوید. برای اینكه در این مهمانی‌ها، دور اضافه وزن و‌ افزایش اسید معده ناشی از خوردن بعضی از خوراكی‌ها را ‌خط بكشید، ‌اول از همه دسرها را از برنامه‌تان قلم بگیرید. از خوردن هر نوع دسر به جز انواع سالم آن، پرهیز كنید.

 منابع سالم: انواع میوه، سالاد میوه، آبمیوه طبیعی، نوشیدنی‌های دست‌ساز خانگی.
 
كم و با فاصله بخورید

اگر درهمه برنامه‌های غذایی سالم، ریزه‌خواری را منع می‌كنند، در زمان افطار، ریزه‌خواری را باید رعایت كنید! از سوی دیگر تنوع در خوردن را هم باید درنظر بگیرید. اما چرا؟ موقع افطار حتما از نوشیدنی گرم استفاده كنید. كمی خوراكی شور مثل نان و پنیر و كمی هم شیرین مانند خرما یا عسل طبیعی بخورید تا تعادل قند خون و فشار برقرار شود. از سوی دیگر آب بدن تامین شود، اما همان موقع غذا نخورید. به این دلیل كه این كار باعث آسیب به معده می‌شود؛ چون ساعت‌ها خالی بوده و انباشتن ناگهانی معده، سلامت آن را به خطر می‌اندازد. بنابراین باید به‌تدریج غذا بخورید. از سوی دیگر باید تنوع غذایی را رعایت كنید تا بدن بتواند از همه موادغذایی لازم استفاده كرده و دراثر پر شدن معده، بعضی از آنها از قلم نیفتند.

 منابع سالم: ‌ نان و پنیر و سبزی؛‌ عسل طبیعی و نان سبوس‌دار؛‌ غذای مناسب افطار.

  فیبرها را به سفره دعوت كنید

به‌دلیل تغییر در وضعیت تغذیه‌ای و حذف شدن یك وعده اصلی غذا، عملكرد دستگاه گوارش به‌ویژه در روزهای اول دچار اختلال خواهد شد. این اختلال بیشتر به شكل یبوست بروز می‌كند. این مساله هم بدطعم شدن دهان، احساس سنگینی و كسالت، بی‌اشتهایی و درصورت ادامه این وضعیت، مشكلات دیگری را نیز به همراه دارد. بنابراین سعی كنید با مصرف موادغذایی فیبردار كه اصلی‌ترین منبع آن میوه‌ و سبزی‌های تازه هستند، عملكرد دستگاه گوارش را تنظیم كنید.

 منابع سالم: ‌ ‌ میوه تازه درصورت مصرف به شكل كامل، انواع سبزی، كاهو، ‌كلم، ‌خیار، هندوانه، طالبی، لوبیا سبز، انواع حبوبات و غلات پخته.

مكمل‌ها را مصرف كنید

اگر در طول سال از مكمل‌ها استفاده نمی‌كنید اما بدن شما برای اینكه بتوانید روزه‌دار باشید، ضعیف است، حتما با مشاور تغذیه یا پزشك‌تان مشورت كنید و از مكمل‌ها برای تامین نیاز بدن كمك بگیرید. به این ترتیب بدن شما برای روزه‌داری آماده‌تر بوده و دچار مشكل ناشی از اختلال گوارشی نخواهید شد. اما بدون تجویز متخصص اقدام به مصرف مكمل‌ها نكنید. به این دلیل كه شرایط خاص روزه‌داری ممكن است تاثیر مصرف نامناسب این مكمل‌ها را تا چند برابر روی بدن باقی بگذارد.

  دستور غذایی برای سحری

 جو و جوی دوسر:‌ یكی از بهترین سحری‌ها، تهیه غذا با این نوع غلات است. به این دلیل كه فیبر، ‌گلوكز و املاح مورد نیاز بدن را فراهم می‌كند. بنابراین حتما در وعده سحری این دو غله را در برنامه غذایی‌تان وارد كنید.

 فیبردارها: ‌موادغذایی فیبردار را در برنامه سحری بگنجانید. این خوراكی‌ها اولا به‌تدریج تا حداقل ظهر، نیاز بدن به گلوكز را تأمین كرده و مانع از افت قند خون می‌شوند. دوم اینكه باعث تنظیم عملكرد دستگاه گوارش و مانع از ایجاد یبوست می‌شوند و سوم؛ مصرف موادغذایی حاوی فیبر به‌دلیل اینكه حجم معده را پر می‌كند، مانع از ایجاد گرسنگی به‌مدت طولانی‌تری می‌شود.

غذاهای نشاسته‌ای:‌ فرنی، انواع سوپ غلیظ و خوراكی‌هایی كه در تهیه‌شان از كمی برنج یا غلات درست شده باشد، بسیار مناسب است. این غذاها نیز نیاز بدن به گلوكز را به‌تدریج تامین كرده و مانع از افت قند خون به‌مدت طولانی می‌شوند.علاوه براین كاملا شما را سیر می‌كنند.

ماست:‌ این خوراكی كلید حل بسیاری از معماهاست. ماست شیرین و كم چرب نیاز بدن به پروتئین، آب، كلسیم، ‌ید و ویتامین‌های خانواده B را تامین می‌كند. علاوه براین به‌دلیل شیرینی ملایمی كه دارد، به تنظیم قند خون نیز كمك می‌كند.

 دمنوش‌های سرد یا گرم:‌ دروعده سحری باید بخشی از آب بدن هم تأمین شود. بنابراین علاوه بر مصرف غذاهای مناسب، باید حتما از این نوشیدنی‌ها و ترجیحا انواعی كه دارای طبع خنك هستند، استفاده كنید. به این ترتیب نیاز بدن به آب تامین می‌شود. از طرفی دیگر؛ خنكی گیاهان مورد استفاده دراین نوع دمنوش‌ها مانع گرمازدگی می‌شود.

 نان سبوس‌دار: حتما در وعده سحری نان سبوس‌دار و ترجیحا سنتی مانند سنگك بخورید. نان حاوی قند مركب نشاسته است. به همین دلیل به‌تدریج تجزیه شده و میزان قند خون را كنترل می‌كند. از سوی دیگر به‌دلیل فیبر، باعث پر شدن حجم معده و در نتیجه سیری می‌شود، اما یادتان باشد مقدار مصرف آن بیش از یك تا دو تكه نباید باشد.

  دستور غذایی برای افطار

سوپ:‌ آش اصولا خوراكی سنگینی است. بنابراین برای افطار چندان مناسب نیست، ‌مگر اینكه سبك باشد، اما سوپ به‌ویژه اگر آبكی باشد، گزینه بهتری برای افطار كردن است. بنابراین سعی كنید حتما در سفره افطار، سوپ رقیق داشته باشید. بهترین گزینه، انواع سوپ‌های سبك سبزیجات است.
 
مایعات برای رفع تشنگی: بعد از چندین ساعت تشنگی‌، ‌یكی از نیازهای ضروری بدن، دریافت مایعات است، اما این به معنی نوشیدن آب نیست. به این دلیل كه نوشیدن بیش از حد آب و چای باعث تكرر ادرار و دفع بیشتر مایعات و املاح بدن می‌شود. بنابراین بهترین شیوه، مصرف موادغذایی آبدار است.

خرما:‌ حتما روزه‌تان را با خرما باز كنید. به این دلیل كه این خوراكی حاوی پتاسیم، مس، منگنز و منیزیم است. از سوی دیگر؛ حاوی مقدار مناسب فیبر و علاوه بر این قند طبیعی است. بنابراین با خوردن چندعدد خرما، انر‍‌ژی و تركیب‌های لازم را به بدن تزریق كرده‌اید.

میوه:‌ بعد از اینكه با خوراكی‌های مغذی و مناسب افطار كردید، باید میوه بخورید. خوردن میوه بعد از افطار تا فاصله شام نكته بسیار مهمی است. به این دلیل كه فیبر مورد نیاز، گلوكز و بسیاری از املاح و ویتامین‌ها را دریافت خواهید كرد. آب بدن نیز تامین شده و در بدن ذخیره می‌شود.


تاریخ : بیست و پنجم خرداد 96 | 05:49 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد
لیله القدر شب سرنوشت

رضا شریفی

در مقاله حاضر نویسنده با واكاوی مفاهیم قدر، شب و روز در قرآن جایگاه و ارزش شب قدر را در تعیین سرنوشت انسان مورد بررسی موشكافانه قرار داده است كه با هم آن را از نظر می گذرانیم.

ناپیدایی شب قدر

یكی از بركات ماه رمضان وجود لیله القدر در شب های آن است. به احتمال بسیاری قوی لیله القدر در ماه رمضان و مشهور در نیمه دوم و معروف آن دهه سوم آن در شب های بیست و یك، بیست و سه و یا بیست و هفتم است. البته برخی نیز شب نوزدهم را نیز یكی از احتمالات قوی دانسته اند. با این همه برخی از روایات معدود نیز شب نیمه شعبان را شب قدر می دانند ولی مشهور در میان اهل حدیث و دانشمندان و عموم مردم ماه رمضان می باشد. 
برخی از عالمان و اهل علم و عمل برای دست یابی به احیای شب قدر كه از اعمال شب قدر است تمامی سال را احیای نگه می دارند كه این خود بیانگر جایگاه و ارزش شب قدر و احیا و شب زنده داری در آن است. 
اهتمام عمومی مومنان برای شب زنده داری و احیای این شب و به جا آوردن اعمال مخصوصی كه برای آن بیان شده است بیانگر نقش و كاركردهای متنوع و بسیار آن در زندگی بشر است. از این رو هر كسی می كوشد تا با به جاآوری اعمال شب قدر و احیای آن به آثار آن دست یابد؛ بنابراین با این كه این شب به طور مشخص معلوم نیست و تفاوت ها و تغییرات ماه و دست یابی درست حتی به همان شب های چندگانه مشخص شده در روایات برای مردم فراهم نیست، با همه این مسایل برای دست یابی به تاریخ و وقت دقیق شب قدر، مومنان می كوشند به هر طریقی شده به اعمال و آثار این شب مقید باشند از این رو شب های مختلف احتمالی را به قصد دست یابی به شب قدر، احیا می كنند و به اعمال مخصوص آن شب می پردازند. مشكل در شناسایی و تعیین شب قدر افزون بر معلوم نبودن آن از نظر كلی، در تعیین شب مورد نظر در میان شب های ماه رمضان نیز می باشد؛ زیرا گردش ماه و عدم تعیین شب نخست آن به علل و عوامل مختلف، خود موجب می شود تا مشكل مصداقی نیز پدید آید و مردم ندانند كه حتی شبی كه احیا می كنند همان شب نوزده و یا بیست و یك و یا بیست و سه و یا بیست و هفت است و یا این كه در تطبیق شب ها نیز دچار اشتباه می شوند همان گونه كه درباره آغاز ماه رمضان و پایان شعبان برای آغاز وجوب روزه و یا پایان آن در آخر رمضان و اول شوال دچار مشكل می شوند و گرفتار مساله یوم الشك و وجوب روزه در آغاز و یوم الفطر و حرمت روزه می گردند. و هر ساله به شكلی این مساله مردم را دچار سرگردانی می كند. این مسایل از جمله علل و عواملی است كه مردم را به احیای شب های مختلف ماه رمضان به ویژه شب های دهه سوم می كشاند و هر شبی را كسانی به احتمال و رجای شب قدر بودن احیا می گیرند و به شب زنده داری و عمل به اعمال ویژه آن به شكل فردی ویا جمعی می پردازند. 
اما پرسش این است كه شب قدر چه شبی است و چرا برای عالمان اهل علم و عمل و حتی عموم مردم ارزش دارد و آنان می كوشند تا به هر طریقی شده این شب را كشف و وقت آن را معلوم كنند و به شب زنده داری و احیای آن شب با اعمال ویژه و مخصوص آن اقدام كنند؟

مفهوم شناسی لیله القدر

لیله القدر اصطلاحی قرآنی برای بیان مفهومی خاص است. سوره قدر یكی از سوره هایی است كه به طور اختصاصی برای بیان جایگاه و ارزش آن نازل شده است و این خود بیانگر ارزش و جایگاه خاص این شب از نظر خداوند و قرآن است. 
تأكید بر این شب و اهتمام ویژه خداوندی با نزول سوره ای خاص، خود تأكیدی بر لزوم اهتمام و توجه ویژه مؤمنان به این شب است تا با احترام و تكریم آن بتوانند از فواید و آثار آن بهره مند گردند. خداوند در این سوره بیان می داردكه در این شب، قرآن و یا حضرت ختمی مرتبت از مقام خاص خویش اجلال نزول كرده و به زمین وارد شده و زمین را بركت داده است. از این رو شب قدر را به سبب نزول منبع هدایتی بشر به سوی كمال مطلق می بایست پاس داشت و تكریم و تعظیم نمود؛ زیرا تكریم و تعظیم آن در حقیقت بركت یابی از راه این تكریم و ارزش گذاری به خود می باشد.
از سوی دیگر قرآن در همین سوره بیان می كند كه شب قدر، نه تنها به این سبب از هزار ماه برتر و با ارزش تر است بلكه می بایست به علتی دیگر نیز پاس داشته شود زیرا در این شب تنها این اتفاق های بزرگ نیافتاده و این گونه نیست كه تكریم و پاسداشت آن به سبب واقعه تاریخی صرف بوده باشد همانند پاسداشت و تكریم ایام الله رهایی موسی(ع) و بنی اسرائیل از فرعون و سپاه او و دست یابی به آزادی و یا نزول مائده آسمانی بر حضرت عیسی(ع) و حواریون كه امری تاریخی است و خداوند از مؤمنان خواسته است كه به سبب این بركات ویژه و عنایات خاص این روزها را پاس داشته و تكریم و تعظیم نمایند؛ بلكه شب قدر دارای جایگاه و ارزش های دیگری است كه باید مورد تكریم و تعظیم قرار گیرد.
اگر بخواهیم برای این ویژگی شب قدر نمونه و مثالی بیان كنیم باید به شب تولد شخص و یا شب های میمون و مبارك دیگری چون شب ازدواج و یا مانند آن اشاره كرد كه شخص به سبب این امور كه در زندگی اش تأثیرات شگرف و مهمی به جا گذاشته مورد تكریم و تعظیم قرار می گیرد و جشن ها و برنامه های ویژه ای برای آن انجام می شود.

شب قدر، شب تحول و دگرگونی اساسی

شب قدر در زندگی هر كسی از چنین جایگاهی برخوردار است و موجبات تحول و تغییر اساسی در زندگی بشر می شود؛ زیرا خداوند در سوره قدر و دخان و آیات دیگر بیان می دارد كه در این شب قدر است كه با نزول فرشتگان و تعیین قدر و سرنوشت هر كسی وضعیت دست كم یك ساله وی مشخص و مقدر می گردد.
از این رو این شب از جایگاه خاص و اهتمامی ویژه از سوی خدا و مؤمنان برخوردار می شود. بنابراین نمی توان شب قدر را شبی عادی هم چون شب های دیگر دانست.
برای شناخت این شب لازم است با اشاره به آیات و روایات از چرایی و چگونگی تقدیر و نقش آن در زندگی سخن گفت و ابهاماتی را كه در مسأله وجود دارد درحد امكان برطرف نمود.
در ادبیات عربی شب در برابر روز قرار می گیرد و به عنوان اموری متضاد در جهان مادی مورد توجه است.

معناشناسی دو واژه شب و روز

البته برای هر یك از دو واژه شب و روز معانی دیگری در قرآن بیان شده كه از آن جمله می توان درباره روز به معانی دیگر اشاره كرد. یوم واژه ای عربی است به معنای روز كه پس از طلوع خورشید از شرق تحقق می یابد و تاریكی شب از منطقه ای برطرف می شود، همچنین برای بروز و ظهور امری و هم چنین قیامت و رستاخیز به كار رفته است. راغب اصفهانی و دیگران درباره روزی كه در برابر شب قرار می گیرد این معنا را بیان می كنند كه روز زمانی است كه از طلوع خورشید آغاز و به غروب آن ختم می شود. البته در قرآن و ادبیات عربی برای بیان این معنا از روز واژگانی دیگر نیز چون ضحی، نهار و ضیاء نیز به كار می رود. اما واژه یوم دارای معانی پیش گفته ای است كه بیانگر این می باشد كه یوم در كاربردهای اصلی خود مشروط به وجود معنای خاص از ظهور و بروز است. به این معنا كه بروز و ظهور در آن نقش اساسی دارد. از این رو قیامت و رستاخیز را یوم دانسته اند كه روز بروز و ظهور سرائر و نهان هاست. این معنا را قرآن به صراحت در قالب «یوم تبلی السرائر» بیان داشته است.
الیوم در كاربردهای قرآن در بسیاری از موارد به معنای روز رستاخیز است؛ زیرا در این روز است كه ظهور و بروز واقعی و كامل هر چیز تحقق می یابد.
در برابر واژه یوم لیل و لیله نیز كاربردهای چندی پیدا می كند كه از آن جمله نهان و جمع شدن هر آن چیزی است كه آشكار و پیداست. در فرهنگ اسلامی و عرفانی شب و لیل از جایگاه ویژه و مهمی برخوردار می باشد. از جمله شب به عنوان زمان امنیت (سبا آیه 15 و 18 و طه آیه 77) معراج ربانی (اسراء آیه 1) زمان استراحت و آرامش (روم آیه 23 و نبا آیه 23) زمان قبض روح و مرگ موقت و پرواز در فضای فرامادی و بهره مندی از مواهب دیگر هستی (انعام آیه 6) و دست یابی به مقام محمود و قرآن الفجر (سجده آیه 16 و مزمل آیه 20 مزمل آیه 6 و ده ها آیه دیگر) مطرح شده است.
شب به عنوان آیت بزرگ خداوند و نشانه ای از قدرت و عظمت او در جایگاه ارزشی والا قرار گرفته به طوری كه بارها از سوی خداوند در آیات قرآن بدان سوگند یاد شده و از شب های دهگانه به عظمت تجلیل شده است كه به نظر می رسد شب های دهه آخر ماه رمضان یعنی شب های قدر باشد. (فجر آیه 1 و 2) البته علامه طباطبایی به پیروی از زمخشری در كشاف (ج 4 ص 746) این شب ها را بر شب های ده گانه اول ذی الحجه كه شب عید قربان در آن قرار دارد تطبیق داده است كه آن نیز می تواند درست باشد (المیزان ج 20 ص 279) چنان كه می تواند اشاره به شب های دهه نخست محرم باشد كه برخی بدان اشاره می كنند.
انسان در شب به سبب وجود آرامش در آن می تواند به امور و مقاماتی دست یابد كه در روز امكان آن به سبب (سبحا طویلا) شدنی نیست؛ زیرا (قول ثقیل) و مقامات و دانش های بلند و سنگین در زمان شب بر جان ها فرود می آید و دل ها به علوم و مراتبی دست می یابد كه هرگز در هیاهوی روز شدنی و قابل تصور نیست.

قضا و قدر

چنان كه گفته شد اصطلاح تركیبی لیله القدر دارای دو بخش است كه یكی از آن ها واژه لیله است كه در قرآن می تواند كاربردهای مختلف و متعددی داشته باشد؛ بر این اساس با توجه به این كه همواره این واژه در برابر یوم و نهار و ضحی (روز) قرار می گیرد با توجه به اصل «تعرف الاشیاء باضدادها» با شناخت روز و معانی و كاربردهای آن می توان به معانی شب و لیل نیز دست یافت. از این رو می توان گفت كه شب به معنای نهان و جمع و تاریكی و فاصله زمانی از غروب تا طلوع خورشید می باشد.
در كاربردهای عرفان اسلامی و فرهنگ دینی چنان كه بیان شد شب از جایگاه خاصی برای ارتباطات معنوی و دست یابی به مقامات عالی كمالی برخوردار می باشد و نقش آن در تعالی و كمالات چنان است كه شب زنده داری به عنوان ماموریت اصلی و واجب پیامبران و رهروان صدیق و پاك آنان مطرح شده است.
پیامبر(ص) مامور می شود تا یك سوم یا نصف و یا دو سوم را به شب زنده داری و عبادت مشغول شود؛ زیرا روز چنین استعدادی برای دریافت كمالات ندارد. روز تنها زمان بروز و ظهور آن چه در شب بدست آمده، می باشد و كسی كه در شب چیزی به دست آورد در روز آن را آشكار می سازد؛ زیرا روز در هر حال زمان بروز و ظهور چیزهای نهان است.
اما واژه قدر كه در این تركیب به كار رفته، در برابر قضا قرار می گیرد. قضا در كاربردهای قرآنی نیز دارای معانی چندی است كه وجه مشترك همه آن ها انجام قطعی است. از این رو قاضی را قاضی می خوانند كه حكم قطعی را صادر كرده و فصل الخطاب می باشد.
در آیات قرآنی قضا به معنای حكم قطعی و انجام یقینی و قطعی كاری به كار رفته است. از آن جمله می توان به آیه 117 سوره بقره در خصوص مسئله تحقق هر چیزی به اراده و قول «كن» الهی اشاره كرد. آیات 200 و 210 سوره بقره و نیز 47 سوره آل عمران و 65 و 103 سوره نساء و آیات بسیاری دیگر همین معنا را به عنوان مفهوم قضا بیان می كنند.
قدر به معنای اندازه، ارزش (زمر آیه 67)، بها، میزان و توان و قدرت به كار رفته است.
(یونس. 5- رعد17.- رعد26. و دهها آیه دیگر)
در كاربردهای فرهنگ اسلامی قرآنی هرگاه سخن از قضا می شود به معنای انجام قطعی امری است كه به سخن عامیانه بی برو برگرد است و امكان این نیست كه امری قضایی تحقق نیابد. از این رو قضای الهی به معنای تحقق قطعی و یقینی چیزی است.
اما قدر به معنایی به كار می رود كه در آن حكم كلی مشخص شده ولی هنوز به مقام قطع و اجرا نرسیده است.بنابراین قدر را در اصطلاح كلامی به معنای حكم كلی دانسته اند كه البته دارای ویژگی هایی چون اندازه و تعیین و مشخص شدن می باشد و قضا به معنای حكم قطعی همان حكم كلی است كه می بایست در خارج تحقق یابد.
خداوند در آیه 21 سوره حجر درباره روزی می فرماید: و ان من شیء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم؛ خزائن هر چیزی در نزد ماست و ما در مقام تنزیل و فرود تدریجی، آن را به اندازه معلوم و مشخصی می فرستیم.
بنابراین برای هر چیزی از پیش، اندازه ای مشخص می شود و آن چیز به شكل قضایی به تدریج فرو فرستاده می شود. این گونه نیست كه امری بی اندازه مشخص از پیش تعیین شده قضایی شود و تحقق یابد.
در آیه 22 سوره حدید می فرماید: ما اصاب من مصیبه فی الارض و لا فی أنفسكم الا فی كتاب من قبل ان نبراها ان ذلك علی الله یسیر؛ آن چه به عنوان قضای حتمی و قطعی در جهان و آفاق تحقق می یابد و یا به عنوان رخداد بر سر آدم می آید از پیش در كتابی نوشته شده و اندازه آن مشخص و معلوم شده است و پس از تصویب و اندازه گیری است كه فرود می آید و تحقق خارجی پیدا می كند و این مسئله بر خداوند سخت نیست بلكه بسیار آسان است.
به این معنا كه خداوند همان گونه كه به كلیات هر چیزی علم و دانش دارد بر جزئیات آن نیز آگاه می باشد و این مسئله موجب می شود تا هیچ امری بر او پوشیده نباشد و هر چیز از خرد و كلان پیش از این در كتاب مبین الهی (از رطب و یابس؛ انعام آیه59) نوشته شده است و به قدرت و توانایی الهی تحقق می یابد و این گونه نیست كه خداوند تنها به كلیات آگاهی و علم و قدرت دارد و در جزئیات و امور خرد و ریز دخالتی نمی كند بلكه همه چیز از خرد و كلان را می داند و برای آن برنامه ای از پیش تعیین شده دارد و این مسئله برای خداوند قادر و دانا و توانا سخت نیست بلكه امری بسیار آسان و پیش پا افتاده می باشد.

جایگاه شب قدر در تقدیر امور

با مطالب پیشین می توان به این نتیجه رسید كه شب قدر شب تقدیر و سرنوشت است و شبی است كه وضعیت امور جهان و انسان رقم می خورد و هر آن چیزی كه در طول یك سال می بایست به انسان داده شود مشخص ومعلوم می شود.اگر بخواهیم همانندی برای شب قدر بیان كنیم می توان به انزال دفعی قرآن اشاره كرد كه به طور كلی در شبی خاص بر جان پیامبر نازل شده است: اناانزلناه (القرآن) فی لیله القدر؛ ما قرآن را به شكل كلی در شب قدر فرو فرستادیم.
آیه 185 سوره بقره در تفسیر این آیه می فرماید كه این شب در ماه رمضان بوده است: «ماه رمضانی كه در آن قرآن به شكل دفعی فرو فرستاده شده تا هدایت برای مردم و دلیل و برهانی از هدایت خداوندی باشد و فرقان و جداساز اموری كه در آن حق و باطل در هم آمیخته شود.»
كتاب مبین همان كتابی است كه هر تر و خشكی در آن به شكل قدر نگاشته شده است (انعام آیه 59) چنان كه آیات 2تا 5 سوره دخان بیان می كنند كه به شكل انزال دفعی بر قلب پیامبر(ص) وارد شده و آن حضرت از همه هستی و وقایع و رخدادهای ریز و درشت آن به اذن الهی آگاه شد.
به سخن دیگر آن چه در لیله القدر نازل شده شاید كتابی مكنون باشد كه جز پاكان «لایمسه الا المطهرون» از آن آگاه نیستند كه از جمله آنها حضرت(ص) و امامان معصوم(ع) می باشند. این كتاب غیر از كتاب قرآن و یا در بردارنده آن می باشد. به این معنا كه كتاب مبینی كه بر پیامبر(ص) در شب قدر به شكل دفعی نزول یافته كتابی بزرگ تر و در بردارنده تر از قرآن است كه قرآن، بخشی از آن كتاب می باشد.
چنین كتابی است كه در شبی مبارك به شكل دفعی نازل شده، از طرفی آیات سوره قدر به شكل تتنزل بیان می كند كه كتاب مبین در شب های قدر بر معصوم(ع) انزال می یابد؛ زیرا هر تنزلی نیازمند كسی است كه به سوی او نزول انجام شود و این جا همان معصوم(ع) است كه محل نزول فرشتگانی است كه كتاب مبین را می آورند كه در آن همه چیز نوشته شده است. به سخن دیگر، كتاب مبین به سبب دربردارندگی امور كلی و جزیی هستی كه به شكل قدر می باشد بر معصوم و انسان كامل فرو فرستاده می شود و این مطلبی است كه آیات مختلف آن را تبیین و روشن می كنند. (دخان. 1تا 4)
در حقیقت در این شب قدر است كه هر چیزی با توجه به حكمت (اهداف كلی و مقاصد از پیش تعیین شده) جدا می شود و وضعیت هر چیزی معلوم می گردد و خداوند آن را به شكل دفعی در آن شب مبارك فرو می فرستد و در اختیار معصوم و انسان كامل قرارمی دهد تا معصوم(ع) مردم را انذار كند و وضعیت آنان را توضیح و تشریح كند تا در طول سال برخی را كه ضرر و زیان دارد با اعمال نیك و دعا دفع و امور خیر را جلب و جذب كنند.
از این رو گفته شده آن چه در شب قدر تعیین می شود و انزال دفعی می یابد در هر شبی دوباره تعیین تكلیف می گردد و كسانی كه با شب زنده داری و اعمال شب و قرآن خواندن و عبادت و استغفار زندگی می كنند آثار بد را می زدایند و اجازه نمی دهند تا به شكل قضای حتم و قطعی در آید و امور خیر را به سوی خویش جذب می كنند. اما كسانی كه در طول شب های سال این گونه عمل نمی كنند گرفتار قضای حتمی و قطعی می گردند.

جاذبه كلام وحی

سه نفر به نام ابوجهل، اخش و ابوسفیان از متعصبان مشرك، تصمیم گرفتند بی آنكه دیگری بفهمد، شبانگاه در پناه تاریكی و مخفیانه به كنار دیوار منزل پیامبر(ص) بروند و آیات قرآن را بشنوند.
هر سه نفر، آیات را جداگانه شنیدند و در راه به همدیگر برخورد كردند و خودشان را سرزنش كردند كه چرا جذب استماع قرآن شدند، پس پیمان بستند كه دیگر این كار را تكرار نكنند.
اما شب بعد، جاذبه قرآن آنها را وادار كرد كه در اطراف خانه پیامبر، وقتی حضرتش قرآن می خواند، گوش فرا دهند. دوباره در برگشت به هم رسیدند و خودشان را سرزنش كردند كه چرا این پیمان را شكستند و جذب قرآن شدند.
روز كه شد، اخش عصا به دست، به منزل ابوسفیان رفت و سپس به منزل ابوجهل رفت و درباره قرآن با هم صحبت كردند، تا مبادا آنها دست از جاهلیت بردارند.
ابوجهل كه بیشتر از آن دو به مرام جاهلیت و تكبر و ریاست دنیا متعصب بود، گفت: سوگند می خوریم كه به محمد ایمان نیاوریم (اگرچه قرآنش انسان را جذب كند) 1

پی نوشت:

1- سیره ابن هشام، ج1، ص337

تاریخ : هفدهم خرداد 96 | 12:24 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد
ماهنامه همشهری دیپلماتیک - مهدی حسینی تقی آباد: ولادیمیر ایوانوویچ یاکونین، سیاستمدار، تاجر، استاد دانشگاه و از چهره های سرشناس روسیه است. وی از ژوئن 2005 تا آگوست 2015 رییس راه آهن سراسری روسیه بود و از 2012 تا 2015 هم ریاست اتحادیه بین المللی راه آهن ها را برعهده داشت. او در مارس 2014 از زمره مقامات و تجار روس بود که در پی ضمیمه سازی کریمه به روسیه در فهرست تحریم های ایالات متحده آمریکا قرار گرفت. علاوه بر آن او در 19 ژوئن 2014 با عنوان «فرد نزدیک و شریک مالی ولادیمیر پوتین» در فهرست شخصیت های مورد تحریم وزارت تجارت و امور خارجه استرالیا قرار گرفته است.

وی از سال 2010 ریاست دپارتمان سیاست های دولتی در دانشکده علوم سیاسی دانشگاه دولتی لومونسف مسکو را بر عهده دارد. یاکونین استاد مهمان در مدرسه اقتصادی استکهلم هم است. ولادیمیر یاکونین در حال حاضر رییس هیئت مدیره «موسسه تحقیقاتی گفت و گوی تمدن ها» است. موسسه ای که برای اساس معرفی صورت گرفته در وبسایت رسمی آن و گفته های ولادیمیر یاکونین تاسیس آن در امتداد ابتکار پیشنهاد شده توسط ریاست وقت جمهوری اسلامی ایران در سال 2001 بوده است.
 
این موسسه که دفتر مرکزی آن در برلین مستقر است در سال 2002 توسط جاگدیش کاپور هندی، ولادیمیر یاکونین و تاجر آمریکایی- یونانی، نیکلاس پاپانیکلائو تاسیس شده است. گفت و گوی حاضر در چهارشنبه 12 بهمن 1395 در جریان سفر ولادیمیر یاکونین به تهران و در حاشیه دیدار او از بنیاد مطالعات قفقاز انجام شده است.
 
همه چیز درباره «بربریت نوین»

به نظر می رسد یکی از مفاهیم مورد توجه شما در تحلیل بخشی از روندهای فعلی در جهان «بربریت نوین» است. در این باره توضیح دهید.

ما مفهوم «بربریت نوین» را در موسسه تحقیقاتی گفت و گوی تمدن ها اخیرا مورد استفاده و مطالعه قرار داده ایم که از منظر من تلاشی جهت توصیف یک پدیده نوین است. برای توضیح آنچه در قالب این اصطلاح مدنظر دارم باید اندکی از تاریخ صحبت کنم. در دوران باستان مناسبات مردم بسیار ساده بود و در این زمینه دو سناریوی محتمل وجود داشت: جنگ یا تجارت. در آن دوران قبایل کمتر متمدن یا کمتر توسعه یافته اما عمدتا قوی تر با مردمان بیشتر متمدن و بیشتر توسعه یافته در جنگ بودند و پیروز این نبردها صاحب تمام دارایی های مردم و قبایل شکست خورده می شد.

مایملک مادی و  معنوی به هزیمت رفتگان شامل خانه و کاشانه، اشیا، نفوس، زنان و کودکان و البته داشته های فرهنگی آنان به تاراج می رفت و چیزی برای بقای آن ها باقی نمی ماند. این تصویری است که می تواند «بربریت» بدوی یا ابتدایی خوانده شود. در عصر حاضر ما شاهد طالبان بودیم که میراث تمدن جهانی را در افعانستان تخریب می کرد، در پالمیرا و جای جای سوریه، تروریست ها آثار جهانی تمدن را ویران کردند. اما آن ها چرا چنین می کنند؟
 
دلیل شان چیست؟ یکی از پاسخ ها این است که همانند دوران باستان، آن ها می خواهند کمر تمدن را بشکنند. آن ها می خواهند که مردم را از توانایی به یادآوردن تاریخ شان، دستاوردها و دارایی هایشان محروم کنند. همان مولفه هایی که مسبب همبستگی مردم می شوند، مولفه هایی که نه تنها موجب فخر، بلکه مسئولیت پذیری مردم می شوند. مولفه هایی که حلقه های تداوم توسعه تمدن در بستر زمان هستند.

این بین اگر برخی از رویدادها در ایام اخیر رخ داده اند را مرور کنیم شماری از افراد صاحب نام، سیاستمداران و حتی برخی از اشخاصی که خود را محقق یا دانشمند می خوانند در متن این وقایع می یابیم. برای مثال عده ای شروع کرده اند به بازنویسی تاریخ. برای من به منزله یک روس، این پدیده ای بی سابقه است که برخی ها در جمهوری های بالتیک یا لهستان به دوباره نویسی و بازنمایی تاریخ جنگ دوم بین الملل روی آورده اند.
 
 همه چیز درباره «بربریت نوین»
 
آن ها نازی ها و ارتش شوری را در یک کفه ترازو قرار می دهند، آنان فراموش می کنند این روس ها، اوکراینی ها، گرجی ها و در کل شوروی ها بودند که 27 میلیون کشته در راه نبرد با فاشیسم در سطح جهانی دادند. واقعیتی که صاحبان برند شوروی ستیزی نظیر چرچیل و روزولت هم به آن معترف بودند.
 
هر دو نفر بر دلاوری و قهرمانی مردمان شوروی و ارتش سرخ صحه می گذاشتند، نه به خاطر این که شیفته کمونیسم باشند، نه! بلکه به این خاطر که واقع بین بودند و این واقعیت ها را کتمان نمی کردند اما امروزه چنان که گفتم روایت های بی سابقه ای شنیده می شود. از منظر من کوشش ها برای زدودن خاطره این پیروزی و از میان بردن خاطره این تلفات، وجهی از «بربریت نوین» است. این تنها درباره روس ها یا جنگ دوم بین الملل نیست.

از قضا ما هم راجع به تاریخ ایران با برخی روایت های بی پایه که در محیط پیرامونی یا دور از کشورمان درحال جعل و انتشار است مواجه هستیم. اشاره کردید که «بربریت نوین» صورت های دیگر هم دارد.

البته! امروزه بنیان های آموزش مردمان جدید، شهروندان جدید، مرتبط با میراث تاریخی بشریت نیست، این آموزه ها بیشتر به سمت آن چه آن ها «آینده» می خوانند معطوف است، همه باید رهبر باشند، همه باید اهل رقابتباشند، همه باید بهترین باشند. اما آیا شما می توانید جامعه ای تصور کنید که همه خود را بهترین بدانند؟
 
چنین جامعه ای، پایدار نخواهدماند. همه مردم متفاوت هستند. بعضی ها در شعر و ادبیات مستعدتر و برخی هم در فعالیت های فنی موفق تر هستند و گروهی هم در موسیقی توانایی های بیشتری بروز می دهند. آن ها نمی توانند ره رقابت با یکدیگر برخیزند، آن ها به تشریک مساعی با یکدیگر می پردازند. آن ها در ارتباط با یکدیگر گروه های اجتماعی را می سازند که محصول نهایی آن جامعه است.

اگر باور منحصر به فرد و بی نظیر بودن به آحاد مردم القا شود و اعتقاد یابند دامنه حقوق شان را حد و مرزی نیست و کسی مسئولیت های شان را به آن ها گوشزد نکند، حاصل جامعه ای ناپایدار خواهدبود. نمی توان جوامع را بدون پیشینه و نقطه عزیمت دانست. «بربریت نوین» خطر جدی برای یک جامعه بهنجار است. ما یک باور خوب در روسیه داریم مبنی این که «کسی که تاریخ نمی داند، آینده ای ندارد».
 
همه چیز درباره «بربریت نوین»

شما در ابتدای  بحث تاکید کردید عینیت «بربریت نوین» را نمی توان به طالبان یا تروریست ها در سوریه و یا لابد عراق تقلیل داد. می توانید تصویر روشن تری در این باره ارائه کنید؟

البته که بربر عصر کنونی نظیر تصویر عمومی از بربرهای اعصار کهن با برگ گیاهان بدن خود را نمی پوشاند یا ضرورتا نظیر داعش و طالبان به جان میراث های تمدن های جهانی نمی افتد، بلکه او می تواند دارای تحصیلات عالیه در مقاطع ارشد و دکتری باشد و در عین حال از خباثت هایی که به ویرانی تاریخ تمامی تمدن بشری منجر می شود حمایت کند.
 
همان طور که گفتم آن ها می توانند در ادارات مستقر باشند، آن ها می توانند سیاستمداران یا اساتید دانشگاه باشند و جایگاه و توان شان را صرف سوق دادن مردم به فراموش کردن انسانیت واقعی کنند. چه فرقی بین طبیعت جاندار و نوع بشر وجود دارد؟ تنها یک تفاوت: توانایی احساس، توانایی ترحم، توانایی ایثار، اگر مردم این ویژگی های شاخص انسانیت را به وادی فراموشی بسپارند، آن گاه تفاوت نوع بشر و هر موجود زنده دیگری چه خواهدبود؟

درواقع «بربریت نوین» در تمامی وجوه آن کوششی است معطوف به تقلیل سطح انسانیت در نوع بشر، به ویژه در مولفه هایی نظیر میهن پرستی، ایمان، مسئولیت پذیری، عشق و ترحم که مطلق هستند، نه تنها برای جامعه بلکه برای آحاد مردم.

«بربریت نوین» همچنین می تواند معادل «جهل» و تا حدودی معادل «تروریسم روانی» دانسته شود زیرا مردم به آن جهت سوق داده می شوند که کمتر انسان باشند. اگر شما دارید راجع به جامعه بشری صحبت می کنید، انسانیت درواقع مهم ترین ارزش در هر جامعه ای است. اگر شما مانع فرزندانتان در برابر این که سقوط کنند نمی شوید و فراموش می کنید آن ها وارثان دنیایی هستند که حاصل گذشت اعصار بی شمار و مساعی میلیاردها انسان است و آن ها باید مراقب باشند این دنیا را ویران نکنند، این هم بربریت، جهل و بی مسئولیتی است که جای ترحم، همبستگی، مساوات و انسانیت را گرفته است.

هدف غایی «بربریت نوین» چیست؟

همان طور که در ابتدا گفتم در الگوی کهن مناسبات انسان ها، وقتی مردمی علیه مردم دیگر می جنگیدند در صورت پیروزی صاحب همه چیز طرف شکست خورده می شدند. رفتار برخی امپراتوری ها نظیر روم هم در همین قالب می گنجید بعدها وضعیت تغییر کرد اما دعوای کهن بر سر مالکیت جهان ادامه یافت. برای مثال ما وقتی از سیاست صحبت می کنیم، «سیاست» به چه معناست؟

«سیاست» یعنی تلاش برای نیل به قدرت. البته عالمان سیاست تلاش شان برای فهم سیاست و در صورت امکان پیش بینی یا مشاوره دادن به نیروهای سیاسی است، اما در دعوای سیاسی، هدف دستیابی به قدرت سیاسی است. از زمانی که نولیبرال ها ایده جهانی سازی را مطرح مردند دعوا برای مالکیت جهان و مدیریت کلیه الگوهای سیاسی و اقتصادی در این حوزه جریان دارد. ولی روندهای متفاوتی هم در کار بوده است. مثلا وقتی دولت ها توافق می کنند در جهت دستیابی به سطحی از اتحاد از بخشی از حاکمیت خود صرفنظر کنند مثلا مشابه اتحادیه ارواسیایی که روسیه، بلاروس و قزاقستان اقدام به تاسیس آن کردند یا ایده اولیه شکل گیری اتحادیه اروپایی.

این ها تلاش هایی در جهت تشریک مساعی و وادار ساختن برخی قدرت ها به وحدت بر محور منافع است که با آنچه در قالب جهانی سازی دنبال می شود تفاوت دارد. یک کتاب پرخواننده هست راجع به «رازهای سیستم فدرال رزرو».

توصیه می کنم این کتاب بسیار جذاب را که به زبان انگلیسی منتشر شده، مطالعه کنید. در این کتاب می خوانید تاکنون دو کوشش جدی معطوف به خصوصی کردن انتشار پول انجام گرفته است. نخستین تلاش برای این مهم، در انگلستان صورت گرفت که به شکست انجامید، اما آن ها در ایالات متحده آمریکا به هدف شان دست یافتند. وقتی کسی از «بانک مرکزی آمریکا» صحبت می کند، درواقع چنین چیزی وجود ندارد، بلکه در عوض یک بنگاه خصوصی وجود دارد که نامش «سیستم فدرال رزرو» است و هیچ  کس جرات نمی کند به این ساختار امر و نهی کند.
 
 همه چیز درباره «بربریت نوین»

از این رو در پاسخ به سوال شما باید بگویم که ایده جهانی سازی کامل در صورتی تحقق می یابد که همه قدرت ها، دولت های ملی، نظام های مالی و مدل های اقتصادی را بلعیده باشد، زیرا در چنین نظامی تمام مولفه ها باید نظیر چرخ دنده های یک ساعت در هماهنگی کامل با هم کار کنند و چنین چیزی ممکن نیست اگر ملت ها به صورت فرهنگی، تاریخی و مذهبی متفاوت باشند یا دولت های ملی به معنای واقعی وجود داشته باشند.

از این رو نخستین هجمه آن معطوف به فروکاستن تفاوت های ملی است که از یک منظر ایده بدی نیست اما از منظر دیگر و این که چه ابزارهایی مورد استفاده قرار می گیرد موجب نگرانی های زیادی می شود. درواقع بربریت مورد بهره برداری قرار می گیرد برای از بین بردن خودشناسی هویتی مردم با هدف یکسان کردن همه مردم.

باید توجه داشته باشیم بربریت کنونی صرفا به دنبال تصاحب دارایی ها و ارزش های دیگر ملت ها نیست و البته راه های بسیار ساده تری برای تحقق این هدف غیر از راه انداختن جنگ وجود دارد، از جمله از طریق مکانیزم های مالی. شما می دانید در کشورهایی که به ببرهای آسیا مشهور بودند چه اتفاقی افتاد. من دوست دارم از یکی از همین کشورها که کتابی در این باره نوشت، البته ادبیات زیادی در این حوزه تولید شده و صرفا به کتاب دوست من محدود نمی شود. همه چیز با مداخله پرسود بانک های غربی در اقتصاد این کشورها شروع شد.
 
آن ها می گفتند شما می توانید وام بگیرید و گرفتن وام توسط این کشورها را تشویق و وام های ارزان به آن ها عرضه می کردند، اما ناگهان نرخ بهره و نرخ برابری میان ارزها سقوط کرد و تمامی کشورهای مزبور تبدیل به بدهکاران به بانک های غربی شدند. شما چرا از نیروی نظامی استفاده می کنید؟ برای وادار ساختن مردم به انجام آنچه می خواهید و پیداست که در جهت تحقق این هدف راه های کم هزینه تر و البته در مواردی موثرتری هم وجود دارد.
 
بیایید من اصالت روسی ام را فراموش کنم، شما هم تاریخ ایران و اصالت ایرانی تان را فراموش کنید و آن دیگری هم اصالت اروپایی اش را فراموش کند. خب تنها یک تمدن باقی خواهدماند و ما ناگزیر به هر کاری خواهیم بود و به سروری ایالات متحده آمریکا گردن خواهیم نهاد و از ایالات متحده در خواست خواهیم کرد که لطفا بیا و رییس عالی ما باشد و ما دنباله رو تو خواهیم بود. از منظر من این هدف غایی «بربریت نوین» است.

نظر شما راجع به آنچه توسط تروریست ها به سوریه تحمیل شد و مکانیسم های مالی حامی این تروریست ها چیست؟

رویدادهای سوریه نه یک تراژدی برای مردم سوریه بلکه یک تراژدی برای کل بشریت است. بخش عمده سرچشمه های اصلی تمدن های زنده جهان، ریشه در این جغرافیا دارند و شما می دانید که بیشتر آن ها در این فجایع ویران شده که یک تراژدی جهانی است. وقتی راجع به سوریه و از آغاز بحرانی شدن وضعیت در عراق، چیزی راجع به منابع مالی گروه های تروریست منتشر نشد تا این که خلبان های روسی کاروان های صادرات نفت توسط این گروه ها را هدف قرار دادند و تازه آن وقت بود که دنیا شروع کرد به صحبت کردن راجع به این که منبع ثروت این گروه ها نفت است.
 
 همه چیز درباره «بربریت نوین»

خب شما می دانید نفت خام که نمی تواند مصرف شود پس باید خریدارانی در کار باشد. توجه کنید که من یکی از افراد تحت تحریم توسط آمریکایی ها هستم، هر تراکنش مالی ولو یک پنی که از طریق کارت اعتباری ام انجام می دهم، همزمان در واشنگتن یا جایی دیگر رصد می شود، آن گاه تراکنش های مالی عظیم در معاملات فوق چگونه پنهان می ماند؟ این مسخره است و باورکردنی نیست. وقتی از این منظر موضوع را مورد بررسی قرار می دهیم آن گاه پاسخ مناسب این خواهدبود که لابد منفعتی در کار بوده است.

شما یکی از دوستان نزدیک آقای ولادیمیر پوتین هستید، در ایران مطالب زیادی راجع به آقای پوتین منتشر شده و ایشان چهره ای آشنا برای جامعه ایران هستند. در سال های اخیر هم ایشان چند نوبت به عنوان قدرتمندترین شخصیت جهان معرفی شده اند. خواهشمندم ایشان را از چشم یکی از دوستانشان توصیف کنید.

شاید پذیرش تعبیر شما در مورد دوستی نزدیک با آقای پوتین قدری از ادب خارج باشد. چون شما می دانید یک چیز مربوط به دوران جوانی ما و دوره حضورمان در سن  پترزبروگ است و دیگری مربوط به صحبت کردن راجع به رهبر یا رییس جمهور است. این صرفا حق ایشان است که فردی را دوست خود بخواند. به هنگام صحبت  کردن در این سطح از سلسله مراتب باید خیلی مراقب بود؛ به ویژه در مورد انتخاب این که چه کسی دوست است و چه کسی نه.

اگر از مبحث رفاقت بگذریم، فکر می کنم گمانه زنی های زیادی در مورد سطح و ابعاد قدرت آقای پوتین صورت می گیرد: مرد قدرتمند، مرد اقتدارگرا و... شما از قدرت پایدار و استحکام وی باخبر هستید که ناشی از استحکام اراده و اعتقاد اوست. استحکام وی منتج از استحکام افکار اوست. او به شجاعت مردمش ایمان دارد.
 
او به مسئولیت پذیری رییس جمهور در برابر مردمش اعتقاد دارد. او باور دارد دنیای که به ما داده شده تنها متعلق به یک طرف نیست، او به عشق معتقد است و به تاریخ باور دارد. او به خیلی چیزها باور دارد که مشتمل بر طبیعت ماست، طبیعت بشری و طبیعت پیرامون ما. این باورها به وی قدرت می بخشد. او متشخص، مسئول و مرد سخن است.


روزنامه شهروند - مهدی یساولی، دبیر روایت نو: هانری رونه دالمانی، جهانگرد و عتیقه‌شناس پرآوازه فرانسوی در دوره قاجار، ایرانیان را مردمانی می‌داند که «ذاتا به سنن و آداب و رسوم دیرینه خود دلبستگی تام دارند». او با اشاره به این ویژگی در کتاب «سفرنامه از خراسان تا بختیاری» می‌نویسد «در تمامی انقلاباتی که بر اثر تهاجمات خارجی در این سرزمین روی داده است، ایرانی همیشه کوشیده که از سنت‌ها و عادات نیاکان خود دست نکشد، ایرانی نه فقط هیچگاه به آداب و رسوم فاتحان اعتنایی نکرده، بلکه آنها را هم به آداب و رسوم خود آشنا ساخته و بعد در خود تحلیل برده است». از دریچه این نگاه، نگرش‌ها و کنش‌های آیینی ایرانیان را در رویارویی با پدیده‌های طبیعی، فرهنگی سرزمین و جامعه‌شان تااندازه‌ای می‌توان دریافت. از دریچه این توصیف و تحلیل جهانگرد فرانسوی، به گذشته می‌رویم تا با یک پدیده ویژه آیینی در فرهنگ، جامعه ایرانی روبه‌رو می‌شویم؛ ماه رمضان و آیین‌های آن!

ناگهان رمضان، زمانه‌ای که زندگی دگرگون می‌شود

فرد ریچاردز، نقاش و جهانگرد انگلیسی که در دوره قاجار به ایران آمده است، با اشاره به این که «ایرانیان هر سال چهل نوع مراسم مذهبی اعم از مراسم روزه و مراسم دیگر به جای می‌آورند»، درباره ماه رمضان در فرهنگ ایرانی- اسلامی در سفرنامه‌اش می‌نویسد «در تقویم اسلامی نهمین ماه، ماه رمضان یا ماه روزه است. کلیه ایرانیان مومن در این ماه از بامداد یعنی هنگامی که نخ سیاه از سفید تمیز داده شود تا هنگام غروب موقعی که تشخیص دو رنگ نخ مزبور میسر نباشد روزه می‌گیرند». منابع تاریخی به ویژه سفرنامه‌های جهانگردان، تصویری از دگرگونی‌های زندگی روزمره ایرانیان در ماه رمضان در سده‌های گذشته به دست داده‌اند. دالمانی نیز توصیفی جذاب از حال و هوای شهرها و روستاهای ایران در رمضان ارایه کرده است «در ماه رمضان بازار تقریبا تعطیل میشود و معاملات متوقف میگردند، حتی زارعین هم یك یا دو ساعت دیرتر از معمول مشغول بكار میشوند و در ساعت ٣ یا ٤ بعدازظهر دست از كار میكشند و كسبه و تجار هم فقط چند ساعتی در روز دكانهای خود را باز میكنند. كارمندان ادارات هم بیش از یك یا دو ساعت كار نمیكنند و كارهای عمده ببعد از ماه رمضان موكول میگردند».
 
جشنواره‌ای سراسر آیین 

بررسی منابع و مستندهای تاریخی، وضعیتی ویژه را بیانگرند که جامعه ایران را در ماه رمضان دربرمی‌گرفته است. پیدایش سنت‌ها و آیین‌ها و رفتار ویژه روزانه و شبانه در میان مردمان روزه‌دار ایرانی، از همین مساله سرچشمه می‌گرفته است «كسی كه در ایران زندگی نكرده است نمی‌تواند بفهمد كه با شروع ماه رمضان چگونه همه‌چیز زیر و رو می‌شود، روزها تبدیل به شب شده و شبها روز می‌شود». این روایت چارلز ادوارد ییت را در «سفرنامه خراسان و سیستان» اگر کنار توصیف سعید نفیسی، ادیب و پژوهشگر برجسته در خاطرات‌اش از آیین‌های رمضان در ایرانِ روزگار گذشته بگذاریم، درمی‌یابیم بیش از آن که با یک سنت مذهبی روبه‌رو باشیم، دست‌کم در جغرافیای ایران با یک مناسبت آیینی و جشن‌واره‌ای روبه‌روییم «بیشتر مردم تمام شب را بیدار بودند و به همین جهت دیدوبازدید در شبهای رمضان و مهمانی بسیار معمول بود و تا نزدیك سحری خوردن می‌نشستند و پی‌درپی چیز می‌خوردند و این خوراكهای متنوع آن شبها را "شبچره" می‌گفتند.
 
انواع شیرینی و تنقل و میوه خشك یا تازه خورده می‌شد. مخصوصا خوردن زولبیا و بامیه و پشمك و نان پنجره‌ای رواج كامل داشت و در ماههای دیگر نمی‌پختند. ... میرزا ابراهیم‌خان تفرشی- لَله‌ای كه ما داشتیم- اعتقادی مفرط به صدرالعلما داشت كه در مسجد سیدعزیزالله در بازار نماز می‌خواند ... وی اغلب روزها ما را با خود به آن مسجد می‌برد و در حدود چهار یا پنج ساعت در آن مسجد بودیم. ‌در صحن مساجد بزرگ دیگر مانند مسجد شاه و مسجد جامع (معروف به مسجد جمعه) و مدرسه سپهسالار قدیم در بازار پامنار و مسجد سپهسالار جدید در جوار بهارستان در هر گوشه بساطی پرمشتری و پررونق برپا بود. در یك گوشه مردم گِرد "مساله‌گو" حلقه زده بودند. یك جا درویشی بساط گسترده و مداحی می‌كرد و مناقب می‌گفت. در سراسر ماه رمضان تقریبا همه مردم از ظهر به بعد در بیرون خانه‌ها وقت می‌گذراندند. مردم طبقه سوم در بازار و اطراف مسجد شاه و در خیابان ناصرخسرو گرد می‌آمدند».

غوغای سحر، فرنگی را فراری داد

شهرها و روستاهای ایران در روزها و شب‌های رمضان، شمایلی دگرگونه می‌یافتند. هیاهوهای آیینی و جشن‌واره‌ای ماه رمضان نشانه‌هایی داشت که روایت‌گران فرهنگ و تاریخ ایران بدان‌ها اشاره کرده‌اند. هانری دالمانی در این‌باره می‌نویسد «همینكه آفتاب قوس معمولی خود را در آسمان پیمود، كوچه‌ها پر از جمعیت میشوند و چون موقع انداختن توپ كه علامت افطار است نزدیك میشود، قلیان‌فروشان دوره‌گرد تنباكو را در سر قلیان‌ها میریزند و قهوه‌چی‌ها چای را در قوری‌ها دم میكنند، دكانهای آشپزی از جمعیت پر میشوند و بمحض اینكه صدای توپ شنیده شد استكانهای چای در قهوه‌خانه‌ها بسرعت در میان مردم تقسیم میشود ... تقریبا یك ساعت از غروب آفتاب گذشته مؤمنین غذائی میخورند و بعد مشغول دید و بازدید و گردش میشوند». این جهانگرد فرانسوی همچنین به عادت ایرانیان در میزبانی و میهمانی در ماه رمضان چنین اشاره می‌کند «پس از خوردن شام بشب‌نشینی میپردازند و با انواع تفریحات خود را سرگرم مینمایند، مخصوصا با نهایت میل و اشتیاق بشنیدن و خواندن داستانها و تواریخ و اشعار میپردازند». این شرایط ویژه را نه تنها در پایتخت، که در دیگر مناطق ایران نیز می‌توان به تماشا نشست.
 
چارلز ادوارد ییت در «سفرنامه خراسان و سیستان» از وضعیتی سخن می‌راند که شهر مشهد در زمان افطار تجربه می‌کند «اطراف مرقد امام رضا [ع] غلغله می‌شود. در طول این ماه تمام مقررات موضوعه امنیتی برای منع رفت‌وآمد شبانه كه در دیگر ماههای سال برقرار است ملغی می‌شود. نزدیكهای سحر یك غذای مفصل دیگر نیز صرف شده و تا وقتی كه توپهای سحر شلیك نشده‌اند كسی به فكر خواب نیست». قیل‌وقالی که ایرانیان در مناسبت‌های ویژه شب‌های رمضان پدید می‌آوردند، گاه برای مسافران فرنگ چنان غریب و شگفت می‌آمد که واکنش‌هایی جالب در پی می‌آورد. جعفر شهری، هنگام توصیف غوغا و هیاهو در سحرها در تهران که شهر را یکپارچه بانگ و فریاد می‌کرد، به یکی از این رخدادها اشاره دارد «دیپلماتی اروپائی هنگام سحر ماه رمضان وارد شهر می‌شود، وقتی آن غوغا و ولوله می‌شنود به گمان آنکه مردم ورود او را به اعتراض برخاسته یا انقلاب شده است بازگشته، فرار می‌کند!».

یاکوب ادوارد پولاک، پزشک اتریشی دربار ناصرالدین شاه قاجار هنگام توصیف دگرگونی‌های زندگی روزمره ایرانیان در ماه رمضان در کتاب «سفرنامه پولاک؛ ایران و ایرانیان» بر توان‌مندی ایرانیان در هم‌سانی با شرایط ویژه اجتماعی و فرهنگی اشاره می‌کند «خواب و بیداری را ایرانی به فرمان خود درآورده است. هرگاه مشغله‌ای نداشته باشد، وقتی که از کار خود خسته شده باشد می‌تواند روز و شب بخوابد و در عوض در حین کار و گرفتاری زیاد قادر است ماهها و سالها مدت خواب خود را به حداقل ممکن تقلیل دهد. در رمضان یک ماه تمام نحوه زندگی خود را تغییر می‌دهد. در این ماه روزها می‌خوابد در حالی که شبها غذا می‌خورد و به کارهایش می‌رسد. پس از انقضای این ماه باز به برنامه عادی روزانه خود باز می‌گردد بی‌آنکه اختلال چشمگیری در سلامتش حاصل شود». دگرگونی در شیوه زندگی در این ماه، پدیده‌ای به شمار می‌آید که بسیاری از تاریخ‌نگاران به ویژه جهانگردان بدان اشاره کرده‌اند ژان باتیست فووریه، پزشك ویژه ناصرالدین شاه قاجار در کتاب «سه سال در دربار ایران» در این‌باره می‌نویسد «در این ماه چون اكثر مردم روز را می‌خوابند روزها كوچه‌ها و بازارها از جمعیت خالی است، برخلاف شب‌ها تمام مدت حتی تا صبح رفت‌وآمد و قال‌وقیل همه‌جا برقرار است».

طعم نکوی اطعام و احسان در ماه روزه

آغاز ماه رمضان در تهران قدیم برای بسیاری از افراد یادآور سنت‌ها و آیین‌هایی است که رنگی دیگر به زندگی می‌داده است؛ زمانه‌ای که جنس یاری به مردمان تنگ‌دست و نیازمند نیز دگرگونه بود. ماه رمضان، برای ایرانیان در گذر روزگار، همواره زمانی برای نیکوکاری بوده است. احمد مسجد جامعی، پژوهشگر تاریخ تهران قدیم در نوشتاری با نام «شب‌های شاداب و پرشکوه رمضان» از اینگونه یاری به دیگران روایت کرده است «از دیگر کارهای آن زمان‌ها، رسیدگی بیشتر به فقرا در این ماه بود؛ شیوه‌های رسیدگی با امروز فرق می‌کرد، مثلا پدرم پولی به قصاب محل می‌داد تا به خانواده‌های نیازمند که برای خرید مراجعه می‌کنند از محل آن، گوشت بیشتری بدهند، بی‌آن که خریدار متوجه چنین کمکی شود. همین روال درباره بقالی و نانوایی هم رایج بود؛ اما شیوه شبانه این کار صورتی دیگر داشت، بعضی شب‌ها، بعضی از اهالی محل غذای سحر را طبخ و آماده می‌ساختند و به بهانه‌ای به در منازل افراد نیازمند می‌فرستادند تا آنها هم سحری کاملی داشته باشند». آنچه این تهران‌شناس تاکید می‌کند، مواردی است که اهمیت شیوه رفتار انسان‌دوستانه را با نیازمندان بازمی‌تاباند «در همه این موارد حق همسایگی و کرامت انسان‌ها رعایت می‌شد».
 
این حق همسایگی در واقع به گونه‌ای رفتار ناظر بود که با پیوند میان افراد جدا از جایگاه و مرتبه اجتماعی و اقتصادی‌شان، آن‌ها را در کنار یکدیگر جای می‌داد. طلبکار و بدهکار، ارباب و نوکر و صاحب‌کار و کارگر، همه گویی از پوستین همیشگی خود در سال برون آمده، به مسوولیت‌هایی اخلاقی موظف می‌شدند. عبدالله مستوفی، تاریخ‌نگار فرهنگ و مردم تهران قدیم، در کتاب «شرح زندگانی من، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه» جزییات این هم‌نشینی، همراهی و هم‌نوایی را به روشنی بیان می‌دارد «اگر كسی طلبی از كسی داشت تا احتیاج مبرم محرك او نمیشد، سروقت بدهكار خود نمیرفت. ... اگر كسی از دولت طلبی داشت در این ماه بمطالبه نمیرفت و محصلین دیوانی هم دنبال مطالبه بدهكاری افراد نمیرفتند، حتی در خانه‌ها هم جز كارهای ناگزیر زندگانی كار دیگری از نوكر و خدمتكار توقع نمیكردند.
 
بهمین جهت كارهای سنگین خانه را یا قبل از ماه انجام داده بودند یا ببعد از این ماه محول میكردند. اگر بنائی نیمه‌تمام بود، صاحب‌كار بعمله و بناها مزد تمام میداد ولی بیشتر از نصف روز تقاضای كار نمیكرد و در دهات هم كارهای سنگین زراعتی را، حتی المقدور تعطیل میكردند و اگر مثلا درو و خرمن‌كوبی و از این كارها كه تعطیل آن خسارت جبران ناپذیر داشت، پیش میآمد، با رعایت بیشتر از كارگرها، انجام میدادند. خلاصه اینكه ماه عبادت بود و در همه‌چیز مردم از همدیگر رعایت میكردند». او سپس چنین روایت می‌کند «در خانه ما ماه رمضان بنوكرها هم سحری میدادند. مطلقا در این ماه مردم اطعام زیاد میكردند. اكثر اعیان هر شب در بیرونی افطار كرده پنج شش الی ده پانزده نفر حاشیه و بعد نوكرهای در خانه افطار میخوردند.
 
آنها كه توانائی این قبیل اطعامها را نداشتند، خرما میخریدند و بمسجد میرفتند و بمؤمنین میدادند. ... بقدری مردم در این كار رغبت داشتند كه قوم و خویشها برای ثواب رساندن بهمدیگر، بیوعده و بیخبر در سر افطار همدیگر وارد شده و مثل اهل خانه افطار میكردند». تصویری که منابع تاریخی از شیوه رفتار ایرانیان در ماه رمضان در روزگار گذشته پیش رویمان می‌گذارند، گونه‌ای کنش یاریگرانه مبتنی بر خوی دگردوستی و دگریاری را به نمایش درمی‌آورد. قید «مطلقا» که عبدالله مستوفی، بر «اطعام» مردم در ماه رمضان آورده است، وجود اراده‌ای اجتماعی برای نکوکاری در یک برهه ویژه زمانی در سال در میان ایرانیان، در اینجا پایتخت‌نشینان، را بیانگر است. او همچنین به سنتی جالب اشاره دارد که میان قرآن با نیکوکاری پیوند می‌دهد «بعضی از اهل خیر قبل از ماه چندین جلد قرآن خریده باین و آن میدادند و بیشتر زنها و مردمان پولدار بیسواد باین خیرات اقدام میكردند تا حالا كه خود از قرآن خواندن محرومند، وسیله قرائت برای سایرین تدارك كرده باشند».
 
مسجدجامعی نیز با یادآوری «سفره‌های سخاوت سحری»، رسیدگی به فقیران را یکی از کارهای رایج در ماه رمضان در گذشته می‌داند. به تعبیر وی «شیوه‌های رسیدگی با امروز فرق می‌کرد، مثلا پدرم پولی به قصاب محل می‌داد تا به خانواده‌های نیازمند که برای خرید مراجعه می‌کنند از محل آن، گوشت بیشتری بدهند، بی‌آن که خریدار متوجه چنین کمکی شود. همین روال درباره بقالی و نانوایی هم رایج بود؛ اما شیوه شبانه این کار صورتی دیگر داشت، بعضی شب‌ها، بعضی از اهالی محل غذای سحر را طبخ و آماده می‌ساختند و به بهانه‌ای به در منازل افراد نیازمند می‌فرستادند تا آنها هم سحری کاملی داشته باشند». او بر این نکته تصریح می‌کند که در همه این موارد حق همسایگی و کرامت انسان‌ها رعایت می‌شد.
 
«اطعام زیاد»، سنتی است که عبدالله مستوفی به مردم تهران نسبت می‌دهد «اكثر اعیان هر شب در بیرونی افطار كرده پنج شش الی ده پانزده نفر حاشیه و بعد نوكرهای در خانه افطار میخوردند. آنها كه توانائی این قبیل اطعامها را نداشتند، خرما میخریدند و بمسجد میرفتند و بمؤمنین میدادند. اگر در میان اهل مسجد اعیانی هم بود، این خرما را رد نمیكرد و بآن افطار مینمود كه خود بثواب اجابت دعوت برادر دینی رسیده و برادر دینی را هم به ثواب اطعام رسانده باشد.
 
او سپس با یادآوری این گفتة پیامبر که «اتّقو النّار ولو بشق تمرة»، تاکید می‌کند «در افطار دادن، برخلاف صدقه واجب و مستحب، فقر و احتیاج خورنده شرط نیست بلكه برای خود عمل، ثواب بسیار نقل شده است. بقدری مردم در این كار رغبت داشتند كه قوم و خویشها برای ثواب رساندن بهمدیگر، بیوعده و بیخبر در سر افطار همدیگر وارد شده و مثل اهل خانه افطار میكردند». به روایت مستوفی «محال بود وقت افطار صدای فقیری از كوچه بلند شود و چندین نفر داوطلب برای غذا دادن باو از خانه‌ها بیرون نیایند». به نوشته این روایت‌گر فرهنگ و تاریخ تهران «اگر كسی طلبی از كسی داشت تا احتیاج مبرم محرك او نمیشد، سروقت بدهكار خود نمیرفت ... حتی در خانه‌ها هم جز كارهای ناگزیر زندگانی كار دیگری از نوكر و خدمتكار توقع نمیكردند. بهمین جهت كارهای سنگین خانه را یا قبل از ماه انجام داده بودند یا ببعد از این ماه محول میكردند. اگر بنائی نیمه‌تمام بود، صاحب‌كار بعمله و بناها مزد تمام میداد ولی بیشتر از نصف روز تقاضای كار نمیكرد».

هانری رونه دالمانی، جهانگرد فرانسوی نیز درباره سنت «احسان» در ماه رمضان می‌نویسد «زنهای اشراف و ثروتمندان در این‌روز ماه رمضان باحسان میپردازند، اینان در میدان شاه در نزدیكی عمارت عالی‌قاپو جمع میشوند و در حالیكه از اجتماع و دیدن یكدیگر لذت میبرند بفقرا و بینوایانی كه از دهكده‌ها بشهر آمده‌اند حلوا بذل مینمایند». جعفر شهری نیز با اشاره به رونق مسجدها در ماه رمضان، در کتاب «طهران قدیم» به مشارکت مردم در کارهای ثواب این ماه اشاره می‌کند «در این ماه مساجد رونقی دیگر می‌گرفت و از چند روز به ماه مانده، حصیرها، زیلوها و گلیم‌های آنها خاک‌گیری و گردگیری و تعویض و تعمیر شده اضافی آنها که در انبارها نهاده شده بود بیرون آمده، همراه قالی‌هائی که اجاره می‌شد یا مردم برای ثواب، در این ماه، به مساجد می‌فرستادند، به شبستانها و چهل‌ستونها آمده گسترده شده جارو، نظافت سالانه که هر گوشه و طاق و حجره آن، انبار کاسبی از کسبه محل شده، ... شروع می‌گردید».
 
جشنواره‌ای سراسر آیین 

شب‌های ویژه یک ماه خاص!

بخشی از آیین‌ها و سنت‌های ماه رمضان از گذشته‌های دور به دلیل شرایط ویژه آن ماه در آیین اسلام، با شب پیوند می‌یافت. گردهم‌آمدن و میهمانی‌های شبانه، در زمره کارهایی است که مردم تهران در ماه رمضان به انجام آن بسیار اشتیاق داشتند. احمد مسجد جامعی، پژوهشگر و تهران‌شناس در نوشتار «شب‌های شاداب و پرشکوه رمضان» یادآور می‌شود همه‌‌چیز در تناسب با زندگی شبانه تعریف می‌شد «آمادگی برای پذیرایی میهمان هم بود. یکی از نشانه‌های زندگی شبانه رفت‌وآمد و دیدوبازدید‌ها بود که مطلقا در‌ ماه‌ مبارک رمضان روزانه نبود چون امکان پذیرایی وجود نداشت ولی عموم شب‌ها ساعتی پس از نماز مغرب و عشاء، در منزل یکی از فامیل و آشنایان این میهمانی‌ها برگزار می‌شد». او این آیین را سپس از خانه‌ها برون برده، از زندگی اجتماعی شبانه تهرانی‌ها در برخی مراکز ویژه خبر می‌دهد «ماه رمضان که می‌شد زورخانه‌ها تا سحر باز بودند و رفت ‌وآمد وجود داشت و بجز در ایام شب قدر ورزش، شعرخوانی و دمامی داشتند.
 
در میان جوانان بویژه در مناطق جنوبی و مرکز شهر، خصوصا در دهه شصت، ورزش گل کوچک خیلی رواج داشت. ... قهوه‌خانه‌ها هم طرف افطار باز می‌شد و برنامه‌های خاصی اعم از پرده‌خوانی، شاهنامه‌خوانی، شعرخوانی یا ترنا بازی داشتند و بساط قلیان کشی و مشاعره هم مهیا بود، البته بعضی‌ها فالوده و یخ در بهشت و خرما هم به پذیرایی‌هایشان اضافه می‌کردند». او سپس به مکان‌های همگانی اشاره می‌کند که کاربری‌شان در شب‌های رمضان دگرگونی می‌شد «حمام‌ها هم که تا صبح باز بود از حالت شست‌وشوی صرف خارج می‌شد چون شب‌ها فراغت بیشتری بود، می‌نشستند و مدت‌ها گپ و گفت می‌کردند؛ در مجموع همین شرایط فضای کوچه و شهر را زنده می‌کرد».

رمضان؛ ماه قرآن

ماه رمضان از گذشته‌های دور با گسترش قرآن‌خوانی میان ایرانیان مسلمان پیوندی استوار داشته است. بسیاری از ثروتمندان و نیکوکاران در این ماه می‌کوشیدند زمینه‌ای برای چنین کاری فراهم آورند. عبدالله مستوفی در کتاب «شرح زندگانی من، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه» روایتی جذاب از پایبندی به این سنت دارد «ماه رمضان ماه قرآن‌خوانی است، بعضی بودند كه هر روز یك قرآن تمام میخواندند اینها اكثر اشخاصی بودند كه قرآن استیجاری میخواندند و در مقابل هر قرآن تمام منتهی دو قران گرفته برای پدر یا مادر یا برادر موجر نیابتا قرآن میخواندند. بعضی از اهل خیر قبل از ماه چندین جلد قرآن خریده باین و آن میدادند و بیشتر زنها و مردمان پولدار بیسواد باین خیرات اقدام میكردند تا حالا كه خود از قرآن خواندن محرومند، وسیله قرائت برای سایرین تدارك كرده باشند. كمتر كسی بود كه سواد داشته باشد و ماه رمضان یك قرآن تمام ختم نكند، حتی در میان عوام معروف بود كه هركه قرآنی در ماه رمضان شروع كند و نیمه‌تمام گذارد، مقروض خواهد شد.
 
نوكرهای ما همه گركانی و باسواد بودند و وقتی از پشت اطاق آنها میگذشتی، صدای زمزمه قرآن‌خوانی آنها بلند بود». او سپس به کسانی اشاره می‌کند که هر روز یک قرآن تمام می‌خواندند «اینها اكثر اشخاصی بودند كه قرآن استیجاری میخواندند و در مقابل هر قرآن تمام منتهی دو قران گرفته برای پدر یا مادر یا برادر موجر نیابتا قرآن میخواندند». سعید نفیسی نیز در روزنامه اطلاعات، خاطره‌ای در این‌باره از پدرش، ناظم‌الاطبای کرمانی، پزشک سرشناس دوره قاجار روایت کرده است «پدرم عادت داشت دو سه روز پیش از رمضان، از دو برادر كتابفروش خوانساری، بسته به استطاعتی كه در آن سال داشت، گاهی ده و گاهی پنج قرآن می‌خرید. در آن زمان درباره قرآن، خریدن و فروختن را به كار نمی‌بردند و "هدیه كردن" می‌گفتند. او هم از پنج تا ده قرآن چاپی هدیه می‌كرد و به مردم بی‌استطاعت باسوادی كه برای عیادت پیش او می‌آمدند، می‌داد كه در ماه رمضان قرآن را ختم كنند و وی در ثواب آن شریك باشد».  

«دیگر از اوقاتی كه ما خیلی مترصد رسیدن آن بودیم، ماه رمضان بود. زیرا در این ماه هم در وضع زندگی عمومی و خصوصی تغییراتی حاصل میگشت». این انتظار و دگرگونی در وضع زندگی عمومی و خصوصی که عبدالله مستوفی در کتاب «شرح زندگانی من» روایت می‌کند، فرای جنبه مذهبی ماه رمضان، به نگاه آیینی و جشن‌واره‌ای ایرانیان به سنت‌های دینی و ملی اشاره دارد. جعفر شهری در کتاب «طهران قدیم» در این‌باره چنین توصیف می‌کند «زنها تقریبا در تمام ماه شعبان به تهیه آذوقه و خواروبار ماه رمضان برآمده. به پاک کردن برنج و حبوبات و کوبیدن آرد برنج و نخودچی و زردچوبه و امثال آن برآمده خانه را پر و پیمان می‌ساختند ... تحولات دیگر ماه رمضان آمدن زلوبیا و بامیه و گوش‌فیل و پشمک بود که فقط در همین ماه به بازار می‌آمد، چنانکه نقل‌قولی است از مظفرالدین شاه که گفته بود (ماه رمضان هم نمی‌آید زلوبیا بامیه سیری نوش جان کنیم)». همین نگرش موجب می‌شد، در چنین مناسبتی، فرهنگ جامعه در گذر زمان به سوی طراحی مشغولیت‌ها و سرگرمی‌هایی برود که بر پایه آیین‌های ملی و مذهبی استوار می‌شد.
 
این تاریخ‌نگار فرهنگ و زندگی مردم تهران قدیم، در سرفصلی جداگانه به مشغولیات مردم در این ماه می‌پردازد «شب‌نشینی‌های ماه رمضان، از جمله مهمانی‌های گرم و بانشاطی بود که همه از آن استقبال می‌کردند. ... کتاب‌خوانی و قصه‌سرائی‌ها و افسانه‌پردازی‌ها و داستان‌های جن و پری و غول و آل و دیو و دد و امثال آن نیز نقل مجالس می‌گردید و تقریبا تا سحرها طول میکشید. از مشغولیات دیگر شب‌های ماه رمضان هم دوره‌های هیئت‌های دینی، قرائت قرآن و تفسیر و دعاخوانی بود که در هر گوشه و کنار برپا میشد و سردر خانه‌ها بود که بیدق‌ها و پارچه نوشته‌های اوقات آنها بنظر میرسید. نقل و نقالی قهوه‌خانه‌های بزرگ و کوچک که مشمول شاهنامه‌خوانی و حسین کرد و اسکندرنامه‌خوانی و (سخنوری) بود رونق زیادتر میگرفت و ورزش زورخانه و پادشاه وزیری، و قمار و دیگر بازی‌ها و تفریحات مختلف، از قبیل ترناگل و (زنگ شیر) و (عمو زنجیرباف) و (مرد مرد من) که به احوال زیر شب زنده‌داری‌های دیگر را تشکیل می‌دادند».


تاریخ : هشتم خرداد 96 | 06:56 ب.ظ | نویسنده : مجتبی كریم نژاد
ماهنامه سپیده دانایی: هوگو مرسیه، استاد دانشگاه پنسیلوانیای آمریکا است. عمده ترین تحقیقات او در زمینه استدلال بوده است؛ این که چه نوع نظام استدلالی می تواند بهتر عمل کند و چرا. مقاله او درباره روانشناسی اجتماعی مردم کره شمالی در سایت معتبر Psychology Today منتشر شده است. اهمیت ترجمه این مقاله به دلیل آن است که مردمان کره شمالی برای ایرانیان تقریبا ناشناخته اند و افراد زیادی هستند که میل به بیشتر دانستن از وضعیت روانی آنها دارند؛ به خصوص این روزها که صدای ناقوس جنگ در این سرزمین به گوش می رسد.

مستند «درون کره شمالی» وقایع نگاری کار یک جراح چشم نپالی است که در ماموریتی برای درمان بیماران مبتلا به آب مروارید به کره شمالی رفته است. در اواخر فیلم، تمام بیماران را در اتاقی جمع می کنند؛ یکی یکی پانسمان چشم شان را بر می دارند و آنها برای نخستین بار پس از سال ها می توانند ببینند.
 
در مقابل تصاویری از رهبر سابق کره شمالی، «کیم جونگ ایل» و پدرش، «کیم ایل سونگ»، به سجده می روند، از آنها تشکر می کنند و آنها را ستایش می کنند. مشکل این فیلم چیست؟ دلیل این که این بیماران درمان شده اند، «کیم جونگ ایل» نیست. دلیل این که آنها تا آن زمان درمان نشده بودند، «کیم جونگ ایل» است. کره شمالی از نظر سیستم مراقبت های بهداشتی یک کشتارگاه بزرگ است و از نظر سایر خدمات اجتماعی و در مجموع اقتصاد، اوضاع بهتر از این نیست.
 
آیا مردم کره شمالی ساده اند؟

در اواسط دهه 1990، قحطی وحشتناکی دامن این کشور را گرفت که صدها هزار نفر مردم در نتیجه آن کشته شدند، در حالی که رهبرشان در مصرف نوشیدنی کنیاک و خوراکی های وارداتی دیگر افراط می کرد. با این همه به نظر می رسد مردم همچنان او و پدرش را می پرستند و به خاطر تمام اتفاق های خوبی که برای شان می افتد از آنها تشکر می کنند و هرگز رهبران شان (پدر و پسر) را به دلیل این که به ندرت اتفاق خوبی برای شان می افتد، مقصر نمی دانند.

همان طور که «باربارا دمیک» در کتاب فوق العاده اش با عنوان «چیزی برای غبطه خوردن وجود ندارد: زندگی عادی در کره شمالی» نوشته: «کره شمالی خودش بهانه دست آدم می دهد. افراط در تبلیغات و ساده لوحی مردم ما را به خنده می اندازد.»

مردم کره شمالی معتقدند که در یکی از پیشرفته ترین کشورهای دنیا زندگی می کنند. آنها معتقدند که وقتی «کیم جونگ ایل» مُرد، دُرناهای فرشته سانی سعی کردند او را با خودشان ببرند اما با جانفشانی های عزاداران روبرو شدند و از این کار بازماندند. آنها معتقدند که آمریکایی ها جنگ افروزانی شرور هستند که شیفته تجاوز به کشورشان هستند. با وجود تمام رنج هایی که می کشند، همچنان به دولتی که چندین دهه آنها را به بردگی کشانده، اعتماد دارند. مردمی که فکر می کنند فردی که آهسته آهسته در حال کشتن آنها است، بزرگ ترین قهرمان شان است، باید بی نهایت ساده لوح و زودباور باشند، این طور نیست؟

اگر مردم کره شمالی این قدر ساده بودند، شکاف بزرگی در نظریه تکامل ایجاد می شد؛ چرا که بر اساس این نظریه انتظار می رود که افراد زودباور در فرایند انتخاب، حذف شوند. آن طور که نظریه تکامل پیش بینی می کند ما باید طوری تکامل یافته باشیم که در قضاوت های مان در مورد هر چیز به طرف محافظه کارانه آن بغلتیم. به عبارت دیگر، نه تنها بیش از حد اعتماد نکنیم که به قدر کافی هم اعتماد نکنیم. بنابراین، دوباره این پرسش مطرح می شود که آیا مردم کره شمالی واقعا این قدر ساده اند؟

برای ارزیابی زودباوری کسی، نگاه کردن به اعتقاداتش کافی نیست. فردی ممکن است به دلایل کاملا عقلانی، اعتقادات اشتباه یا حتی بی معنا داشته باشد. تا قرن ها به دانش آموزان گفته می شد که خورشید به دور زمین می گردد. تمام کسانی که مورد اعتمادشان بودند در این باره توافق داشتند، پس آنها نیز این آموزه را پذیرفتند. اکنون به دانش آموزان گفته می شود که زمین به دور خورشید می گردد. تمام کسانی که مورد اعتمادشان هستند درباره این موضوع با هم توافق دارند. پس آنها نیز این آموزه را می پذیرند. کدام شان زودباور هستند؟ هیچ کدام، هم دانش آموزان امروزی و هم دانش آموزان باستانی دلایل خوبی برای پذیرش اعتقادات معلمان شان دارند.
 
آیا مردم کره شمالی ساده اند؟

اما در مورد مردم کره شمالی چطور؟ «دمیک» در کتابش وضعیتی را توصیف می کند که مردم کره شمالی در آن گیر افتاده اند: «توجه داشته باشید که تلفیق فکری (ارشاد) آنها از کودکی آغاز می شود، در طول روزهای ساعته ای که در مراکز مراقبت روزانه کارخانه ها سپری می کنند؛ هر آهنگ، فیلم، روزنامه و تابلوی اعلاناتی که می بینند برای به خدایی رساندن رهبر این کشور طراحی شده است.» و این فهرست ادامه دارد، از جمله این که ابتدای تمام نوشته ها باید مزین به نقل قولی از رهبران باشد؛ شعارهای غول آسا در ستایش رهبران در کوه ها کنده شده اند؛ موزه ها مختص برنامه های تبلیغاتی هستند؛ و نظایر آن تا حد تهوع.

اعتماد نکردن به هیچ کدام از منابع اطلاعاتی که در اختیار مردم است، آسان نیست. اکثریت این افراد از جهات دیگر کاملا قابل اعتماد هستند. معلمی که زندگی اش را وقف بهبود زندگی تعداد زیادی از دانش آموزان کرده، بچه همسایه که با استعداد است و می خواهد خبرنگار شود، استاد محترم دانشگاه، همه و همه مورد هجوم تبلیغات دولتی هستند.
 
با این همه، اعتماد هم حدی دارد. کسانی که بیشتر از همه مورد اعتمادتان هستند می توانند به شما بگویند که هم اکنون روی کره آتشین غول آسایی نشسته اید، اما بعید است که حرف شان را باور کنید. شما برای ارزیابی اطلاعاتی که از طریق ارتباطات کسب می کنید به یک روش اصلی متکی هستید: مطمئن شوید آنچه دیگران به شما می گویند با افکار خودتان جور در می آید. و شما کاملا مطمئن هستید که روی یک گلوله آتشین غول آسا ننشسته اید.

اگر مردم کره شمالی آن قدر به دولت شان اعتماد دارند که سبب می شود تبلیغاتی را قبول کنند که باورهای شان را علنا نقض می کند، حق شان است که ساده لوح نامیده شوند. اما تناقض میان تبلیغات و باورهای شان ممکن است خیلی آشکار نباشد. در بیشتر تبلیغات موثر، ذره ای از حقیقت هر چند کوچک وجود دارد و کره شمالی نیز از این نظر استثنا نیست. رفتارهای ارتش آمریکا در طول جنگ کره، قابل سرزنش و غیرقابل دفاع است. برای مثال آنها شاهد کشتار هزاران شهروند کره شمالی به دست سربازان کره جنوبی بوده و گاهی آن را تایید نیز کرده اند.

دوره فرمانروایی ژاپن بر کره که تا پیش از جنگ کره ادامه داشت، باعث می شود که کره شمالی امروز در مقایسه با آن دوره نسبتا خوب به نظر رسد و «کیم ایل سونگ» همواره بر نقش خود در آزادی مردم اش از چنگ ژاپنی ها تاکید می کرد. مردم کره شمالی، به لطف یارانه های چین و روسیه، تا سال های بسیار، اوضاع خوبی داشتند و حتی بهتر از هموطنان سابق شان در کره جنوبی؛ مراقبت های بهداشتی عمومی، مسکن همگانی، کار برای همه و نظایر آن.
 
آیا مردم کره شمالی ساده اند؟

اما ساخت دروغ هایی که هر روز بلندتر می شوند بر بنیان ضعیف حقیقت، ابزار اصلی تبلیغات کره شمالی نیست. توانایی ارزیابی دقیق اطلاعات دریافت شده با در اختیار داشتن منابع اطلاعاتی گوناگون، درک مستقیم یا ارتباط با افرادی که عقاید متفاوتی دارند، امکان پذیر است. بزرگ ترین دستاورد دولت کره شمالی، محروم کردن شهروندانش از کسب اطلاعات خارجی است.
 
قبولاندن این دروغ به مردم که در بهترین سرزمین زندگی می کنند، هنگامی آسان تر است که آنها هیچ تصوری از وضع زندگی مردم در کشورهای دیگر نداشته باشند. یک متخصص امور کره شمالی، به نام «آندره لانکوف» در توصیف اوضاع این کشور در دهه 1990 نوشته است: «شاخص ترین ویژگی تبلیغات کره شمالی، محیط تقریبا استریل شده اطلاعاتی است. در چند دهه گذشته، مقامات کره شمالی با موفقیت توانسته اند انحصار تقریبا کامل اطلاعات را درون مرزهای کشور حفظ کنند.»

با این حال، کنترل اطلاعات نیز تا همین اندازه می تواند پیش برود. گاهی تبلیغات در تضاد مستقیم با تجربه مردم قرار می گیرد. «چانگ بو» (یک شخصیت خیالی در کتاب دمیک که این داستان را روایت می کند) مشغول تماشای مستندی بود که درباره تولید کارگران یک کارخانه چکمه سازی اغراق می کرد.
 
او به وضوح دریافته بود که این فیلم کاملا حقیقت را روایت نمی کند و به طعنه گفت: «اگر این همه چکمه هست، چطور بچه های من هرگز چکمه ای نداشته اند؟» همسایه ها این اظهارنظر ظاهرا بی ضرر را به گوش وزارت حفاظت از امنیت کشور رساندند. از «چانگ یو» سه روز بازجویی شد و فقط به خاطر اعتبارنامه بی عیب و نقصش بود که از محکوم شدن به چند سال بازداشت در اردوگاه کار اجباری نجات یافت. او نیز دست از طعنه زدن برداشت. اگر تمام روش های دیگر شکست بخورد، ترساندن مردم از جان خود و خانواده شان می تواند معجزه کند.

در چنین جو سنگینی از ترس، به زحمت می توان فهمید که مردم واقعا چطور فکر می کنند. حتی بعضی روانشناسان بیان کرده اند که مردم از ترس زنده ماندن باید به طور گسترده تن به خودفریبی بدهند. وقتی لغزش یک زبان سرخ می تواند سر سبزی را بر باد دهد، امن تر آن است که خودشان را گول بزنند و خط حزب را با تمام پوچی و بی معنایی اش بپذیرند.
 
البته خودم با این نظریه خودفریبی کاملا قانع نشده ام و بسیاری از مردم کره شمالی هم قانع نشده اند. آنها به طور روز افزون به چین می گریزند با این امید که سرانجام به کره جنوبی برسند، جایی که کم و بیش به طور خودکار به عنوان پناهنده پذیرفته می شوند. تعداد این پناهندگان اگرچه رو به افزایش، اما نسبتا اندک است و بر اساس برآوردهای مختلف از چند 10 هزار تا چند 100 هزار نفر متغیر است.

آیا این پناهندگان نماینده اقلیتی کوچک از افراد روشنفکر هستند که از لابلای دروغ های حزب توانسته اند واقعیت را ببینند؟ نه. به احتمال زیاد، آنچه کسانی که برای نجات جان شان تن به فرار می دهند را از دیگران جدا می کند آن است که آنها بدبخت تر و از جان گذشته تر از دیگران هستند.
 
 آیا مردم کره شمالی ساده اند؟
 
مسیر پناهندگان بسیار دلخراش است و در بهترین حالت به یک آزادی تلخ می انجامد. مقامات چینی بسیاری از آنها را دستگیر می کنند و به کره شمالی باز می گردانند که سرنوشتی بهتر از گرسنگی کشیدن در اردوگاه های کار در انتظارشان نیست. کسانی که خودشان را به کره جنوبی می رسانند بهتر است خانواده ای از خود به جا نگذاشته باشند، زیرا سرنوشت فراریان در انتظار کسانی است که مانده اند.

غیر ممکن است از تعداد اندک پناهندگانی که از کشور خارج شده اند استنباط کرد که بیشتر اهالی کره شمالی با پذیرش تبلیغات حزب به سرنوشت خود گردن نهاده اند. در عوض می توان استدلال کرد تلاش تعداد هر چند اندک برای گذشتن از مرز چین به معنای آن است که بخش قابل توجهی از جمعیت کره شمالی باید دریافته باشند که یک جای کار ایراد دارد.
 
جالب این که همین آگاهی از فریب توسط تبلیغات در تمام طول عمر می تواند مانع تلاش مردم کره شمالی برای فرار شود، زیرا هیچ تصوری ندارند که در آن طرف مرز چه چیزی در انتظارشان است. مردم در قضاوت های شان باید جانب احتیاط را رعایت کنند و به جای آن که بیش از حد اعتماد کنند، کمتر از حد اعتماد کنند.

مردم کره شمالی که به عنوان تمثال زودباوری تصویر شده اند، در واقع بعضی از اطلاعات را خیلی سخت باور می کنند. وقتی با به خطر انداختن جان شان امکان تماشای تلویزیون کره جنوبی را به دست می آورند، احتمال آن که آنچه می بینند نوعی تبلیغات بدانند بیشتر است. آنچه می بینند نوعی تبلیغات بدانند بیشتر است. آنچه می بینند فوق العاده تر و شگفت انگیزتر از آن است که باورش کنند، آن همه ثروت به قدری برای آنها مضحک و چرند به نظر می آید که آن فیلم ها حتما باید توسط مقامات دولتی متعصب جعل شده باشد.

مردم کره شمالی که به اطلاعات اندکی که از کشورهای همسایه می گیرند اعتماد ندارند، برای رسیدن به برداشتی قابل اطمینان از آنچه فراسوی مرزهای شان می گذرد به دو شیوه دیگر اتکا دارند؛ نخستین شیوه بسیار مستقیم است. آنهایی که نزدیک مرز چین زندگی می کنند می توانند با چشم خودشان ببینند که آن طرف دیگر چه خبر است؛ می توانند ببینند تعداد ماشین هایی که آنجا هست از تمام ماشین هایی که در طول عمرشان دیده اند بیشتر است.

شیوه دوم بسیار غیر مستقیم است. حتی اگر اعتماد کافی برای پذیرش محتوای یک پیام وجود نداشته باشد، باز هم می تواند چیزهایی را روشن کند که مستقیما گفته نشده اند؛ چیزهایی که بدیهی انگاشته می شوند. برای مثال، فردی از کره شمالی که به برنامه ای درباره ارقام فروش «هیوندا» گوش می کند ممکن است آنها را باور نکند، چرا که شباهت زیادی به تبلیغات وطنی دارد.
 
این را با داستانی که «دمیک» از برخورد اتفاقی یکی از مقامات کره شمالی با یک برنامه تلویزیونی کره جنوبی تعریف می کند مقایسه کنید؛ در این نمایش، بازیگران بر سر جای پارک با هم زد و خورد می کنند و این موضوع تلویحا به آن مقام مسئول می فهماند که در آن طرف مرز مردم آن قدر ماشین دارند که باید برای پیدا کردن جای پارک با هم رقابت کنند. این اطلاعات قانع کننده تر است، زیرا غیرمستقیم منتقل شده است: هیچ کس تلاش نمی کرد تلاش کند که در کره جنوبی ماشین فراوان است.
 
آیا مردم کره شمالی ساده اند؟

مردم کره شمالی زودباور نیستند. ظاهرا سال هاست که بسیاری از آنها آموزه های رسمی را پذیرفته اند. از برخی جهات دلایل خوبی هم برای این کار دارند: تمام کسانی که مورد اطمینان شان بودند در این باره هم عقیده بودند؛ این آموزه کاملا بی پایه در واقعیت نبود و در نبود اطلاعات از دنیای خارج تضادی هم نمی توانست وجود داشته باشد.
 
هنگامی که شکاف میان تبلیغات و واقعیت عریض تر شد – عمدتا در نتیجه قحطی اواسط دهه 1990 – ظاهرا بسیاری از مردم کره شمالی ایمان شان را از دست دادند اما آنها مجبور بودند و هنوز هم مجبورند که مخالفت های شان را برای خودشان نگه دارند؛ تنها راه نشان دادن مخالفت شان با رژیم فرار و پناهندگی است؛ حرکتی که از سر ناچاری هر روز افراد بیشتری به آن اقدام می کنند. مردم کره شمالی زودباور نیستند، فقط چنان به تبلیغات عادت کرده اند که با لجبازی زیاد به پیام های خارجی نگاه می کنند. از این لحاظ، رفتار آنها شبیه همه ما است؛ کمتر از حد اعتماد می کنند. 

هوگو مرسیه - روانشناس 



هفته نامه تجارت فردا - فاطمه شیرزادی: اخبار اعتصاب و اعتراض کارگران چندی است بیش از گذشته به چشم می‌خورد. مزدهای معوق و بیمه‌های ردنشده، اخراج، تعدیل نیرو و تعطیلی کارخانه از اصلی‌ترین موضوعات اعتراضی کارگرانی بوده است که در ماه‌های اخیر دست به اعتراض و اعتصاب زده‌اند. گروهی در داخل کارخانه اعتصاب می‌کنند، عده‌ای مقابل فرمانداری یا استانداری تجمع می‌کنند، برخی راهپیمایی اعتراضی برگزار می‌کنند و گروهی دیگر شکایت به دفتر امام جمعه می‌برند. خواسته بیشتر معترضان دست یافتن به حقوق اولیه‌ای مثل دریافت دستمزد و مطالبات معوق یا رد شدن حق بیمه است، برخی هم با اعتراض به تصمیم‌هایی که مدیران کارخانه در شرایط نامطلوب کاری، برای کاهش تولید محصولات اتخاذ کرده‌اند، خواسته‌هایی را مطرح می‌کنند که به نظر می‌رسد برآوردن آنها برای مدیران کارخانه شدنی نیست.

  اعتراض و اعتصاب های بی نتیجه‌ی کارگان در ایران
 
فارغ از شیوه و موضوع اعتراض و اعتصاب، با مروری بر اخبار این اعتراض‌ها، به نظر می‌رسد در ماه‌های اخیر اعتراض‌های کارگری افزایش یافته است. آمار و اطلاعات دقیقی درباره همه اعتراض‌های کارگری در دست نیست، اما در یکی از روزهای پایانی آذرماه سال 95 محمدحسین ذوالفقاری، معاون امنیتی انتظامی وزارت کشور، از افزایش ۶۹‌درصدی اعتراض‌های اجتماعی اعم از کارگری، صنفی و بخشی خبر داد. البته آن‌طور که ایلنا گزارش داد، ذوالفقاری تاکید کرد که این افزایش نشان می‌دهد افراد به‌راحتی آمده‌اند و حرف‌هایشان را زده‌اند اما هیچ مورد بحران اجتماعی که تبدیل به مسائل امنیتی شود، نداشتیم.

اما آیا افزایش اعتراض‌های کارگری تنها ناشی از باز شدن فضای اجتماعی و فراهم شدن زمینه‌های بروز و اعلام اعتراض است؟ آیا مسائل معیشتی کارگران پیش از این هم به این شدت یا بیشتر مطرح بوده،‌ اما زمینه برای بروز اعتراض فراهم نبوده است یا در ماه‌های اخیر این مسائل تشدید شده‌اند؟ اساساً چه عواملی می‌تواند باعث اعتراض و اعتصاب کارگران شود؟ آیا علاوه بر مسائل اقتصادی، عوامل سیاسی و اجتماعی هم بر میزان و شیوه این اعتراض‌ها اثر دارد؟ چقدر محتمل است که گروه‌های مخالف دولت با سوءاستفاده از نارضایتی گروه‌هایی از کارگران از مسائل اقتصادی موجود، آنها را برای اعتراض تحریک کنند؟

مردادماه 1393 حسن هفده‌تن، معاون وقت روابط کار وزارت کار، تعاون و رفاه اجتماعی، گفت: «در ابتدای انقلاب قرارداد کار 90 درصد کارگران دائمی بود که امروز برعکس شده و قراردادهای 90 درصد کارگران، موقت شده است.» در چنین شرایطی کارشناس و غیرکارشناس بر نامطلوب بودن وضعیت نیروی کار چه از نظر قرارداد و بیمه و چه از نظر شرایط کار تاکید می‌کنند، اما با توجه به اینکه این مسائل معمولاً در دوره‌ها و دولت‌های مختلف کم‌وبیش به قوت خود باقی است، چرا گاهی اعتراض‌های کارگری بیشتر و در دوره‌هایی کمتر می‌شود؟ چه موانع ساختاری، اجتماعی و قانونی برای اعتراض‌های کارگری وجود دارد که گاهی اعتراض کردن آسان‌تر می‌شود و گاهی غیرممکن؟ از این گذشته، بروز اعتصاب‌ها و اعتراض‌های کارگری چه پیام‌های اقتصادی و اجتماعی دارد؟ آیا به این پیام‌ها توجه می‌شود؟ چرا گاهی با وجود اعتصاب‌ها و اعتراض‌هایی که رخ می‌دهد مطالبات کارگران ماه‌ها بی‌پاسخ می‌ماند؟ چه عواملی مانع از این می‌شود که اعتراض‌های کارگری به نتیجه برسد؟
 
چانه‌زنی‌های بی‌فایده 
 
 چرا اعتراض کارگران در ایران به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسد؟

اعتصاب‌های کارگری در همه جای دنیا رخ می‌دهد. در بسیاری از کشورها با یک اعتصاب، حمل‌ونقل عمومی به‌کلی متوقف می‌شود. در سفری به فرانسه، شاهد بودم که قطارهای بین‌شهری و متروها متوقف شده بودند و مردم هم بدون اینکه چندان ناراحت باشند، می‌گفتند بله اعتصاب است و کارکنان خواستار افزایش مزد و تغییر شرایط کاری خود شده‌اند. در قانون‌های کار کشورهای مختلف، اعتصاب به رسمیت شناخته شده است. اما در ایران قانون کار اعتصاب را کاملاً مسکوت گذاشته، ولی در یکی از ماده‌های قانون کار تاکید شده فعالیت‌هایی که به تولید آسیب وارد کند، غیرقانونی است.

این در حالی است که حذف اعتصاب نیز پرهزینه است. مثلاً کارگری که از شرایطش ناراضی است ممکن است به تجهیزات کارگاه آسیب برساند و هیچ‌کس علت را متوجه نشود. اعتصاب مجرای خوبی برای بیان نارضایتی است. اگر اعتصاب‌های کارگری مخرب بود، در کشورهای دیگر قوانینی برای ممنوعیت آن وضع می‌شد، اما اکثر کشورهای دنیا اعتصاب را به رسمیت شناخته‌اند.
 
اعتراض و اعتصاب های بی نتیجه‌ی کارگان در ایران 

اعتصاب‌های کارگری در ایران معمولاً در اعتراض به پرداخت نشدن مزد و مطالبات معوقه، وضعیت کاری نامناسب و فقدان بیمه رخ می‌دهد. البته اینها مسائل امسال و پارسال نیست. مشکل مزدهای معوق، به ویژه از سال 87 به بعد در مناطق مختلف کشور سبب نارضایتی، اعتراض و اعتصاب‌های کارگری شده است. جلوگیری از اعتراض کارگران به معنای سرپوش گذاشتن روی نارضایتی آنهاست. در این شرایط اعتراض کارگران موجب می‌شود جامعه متوجه شود اقتصاد به شکل مطلوب کار نمی‌کند. همه می‌فهمند که وضع بازار کار نامناسب است و به فکر می‌افتند که شرایط را به نحوی تغییر دهند. در طول سال‌های بعد از انقلاب در کل عملکرد اقتصادی کشور مطلوب نبوده و بیشترین بخش از هزینه‌های ناشی از این عملکرد ناموفق بر دوش خانوارهایی قرار گرفته است که تقریباً هیچ تقصیری هم ندارند. دستگاه‌ها کهنه و کارخانه‌ها زیان‌ده شده‌اند. وقتی تجهیزات فرسوده شد، هزینه تولید بالا می‌رود و قدرت رقابتی بنگاه از بین می‌رود. در 10 سال اخیر تولید در بسیاری از بنگاه‌ها کاهش یافته و به همین دلیل پرداخت مزد کارگران نیز در واحدهای بحران‌زده با تاخیرهای طولانی پرداخت می‌شود.

علت افزایش اعتصاب و اعتراض در سال 95

اما اینکه در سال 1395 اعتصاب و اعتراض‌های کارگری افزایش پیدا کرده نشان‌دهنده این است که در این دوره برخورد امنیتی نسبت به بروز نارضایتی‌های کارگری کمتر شده است. در مطالعه‌ای که درباره افزایش اعتصاب‌ها در دولت آقای خاتمی داشتم، متوجه شدم که در آن دوره، که وضعیت اقتصادی بهتر شده بود، شمار اعتصاب‌ها به نحو قابل توجهی افزایش داشت. در آن دوره نیز افزایش اعتصاب‌ها احتمالاً به علت کاهش برخوردهای امنیتی بود؛ در عین حال در مواردی مسائل جناحی هم بر این موضوع تاثیر دارد. تشکل‌های کارگری ما چندان قوی نیستند و آثار بعضی از زد و خوردهای سیاسی نیز در عملکرد این تشکل‌ها انعکاس می‌یابد. بنابراین نمی‌توان تحلیل دقیقی از علت افزایش اعتراض‌ها داشت، اما به نظر می‌رسد می‌توان امنیتی برخورد نکردن با این اعتراض‌ها را امتیازی برای دولت روحانی دانست. با این حال با توجه به نزدیک بودن به انتخابات ریاست‌جمهوری ممکن است افزایش اعتراض‌های کارگری به چماقی علیه آقای روحانی تبدیل شود. اما من به عنوان یک اقتصاددان بر این باورم که دولت نمی‌تواند به‌تنهایی فضای کسب‌وکار ایران را تغییر دهد.

تحول اقتصادی از دولت به‌تنهایی برنمی‌آید

مشکلی که ما در بنگاه‌های مختلف داریم، فقدان گرایش به سرمایه‌گذاری و نبودن گرایش به تحول در ماشین‌آلات و تجهیزات فرسوده کنونی است. همه مسائل را هم نمی‌توان به کمبود نقدینگی نسبت داد؛ چون نقدینگی هنگفتی در بانک‌ها متمرکز شده اما صاحبان سپرده‌ها گرایشی به سرمایه‌گذاری در فعالیت‌های بلندمدت ندارند. اقتصاد ما برای تحرک، ایجاد شغل، ترمیم مزدها و ایجاد رضایت و خوش‌بینی نسبت به آینده به تفاهمی نیاز دارد که باید در کل نظام صورت بگیرد. تحول در شرایط نامطلوب اقتصادی به‌تنهایی از عهده دولت برنمی‌آید. عده‌ای می‌گویند در این دولت مشکل بیکاری حل نشده و به کرامت انسانی توجه نمی‌شود، اما اگر ما می‌خواهیم این مشکلات را حل و عملکرد اقتصادمان را متحول کنیم، باید کاری کنیم که تا به حال نکرده‌ایم و آن هم ایجاد یک فضای باثبات و یک چشم‌انداز روشن است. درواقع تحول در ساختارهای اقتصادی تنها با یک تفاهم همه‌جانبه در کل نظام میسر می‌شود.
 
اعتراض و اعتصاب های بی نتیجه‌ی کارگان در ایران 

در شرایطی که بخش شبه‌دولتی به قدری بزرگ شده که جای زیادی برای فعالیت بخش خصوصی باقی نمانده، مشکلات نیروی کار هم مضاعف می‌شود. چراکه بخش شبه‌دولتی در عین حال که جای بخش خصوصی را گرفته، تحول جدی در تکنولوژی بنگاه ایجاد نمی‌کند. وضعیت نیروی کار در بسیاری از شرکت‌های شبه‌دولتی نیز نامطلوب است.

جایی که چانه‌زنی بی‌فایده است

با توجه به مشکلات نیروی کار، کارگران برای بیان نارضایتی خود دست به اعتراض می‌زنند. به طور کلی نیروی کار برای اعتراض دو ابزار در اختیار دارد؛ یکی اینکه محیط کار را ترک کند و بگوید من در این شرایط کار نمی‌کنم که در شرایطی که اقتصاد در کسادی گیر افتاده، این ابزار کار نمی‌کند؛ چون نیروی کار می‌داند اگر کارش را ترک کند، باید دوران بیکاری طولانی را تحمل کند و از سوی دیگر در سایر محیط‌های کاری هم شرایط چندان بهتری در انتظارش نخواهد بود. پس با وجود نارضایتی، ناگزیر در محیطی که از آن راضی نیست، می‌ماند. چنین فردی باید وسیله‌ای برای بیان این نارضایتی داشته باشد و این ابزار اعتصاب و اعتراض است. در اکثر کشورهای جهان، کارگران شرایط کار را با اعتراض، اعتصاب و چانه‌زنی تغییر می‌دهند. تشکل‌های کارگری ابتدا وارد چانه‌زنی می‌شوند و اگر به توافق نرسند،‌ اعلام اعتصاب می‌کنند. گاه دولت هم به عنوان یک نهاد سوم در مذاکرات چندجانبه وارد می‌شود.
 
عموماً با اعلام اعتصاب برای یک دوره و سپس مذاکره مجدد، غالباً به تفاهم می‌رسند. این فرآیند هم از سوی جامعه، هم از سوی دولت و هم از طریق قانون به رسمیت شناخته می‌شود. اما در ایران تشکل‌های کارگری ضعیف هستند و توان چانه‌زنی ندارند. علاوه بر تشکل‌های کارگری، تشکل‌های کارفرمایی هم ضعیف هستند و مذاکرات دسته‌جمعی، باوجود اینکه در قانون کار پیش‌بینی ‌شده، در عمل شکل نمی‌گیرد. به همین دلیل اولین اقدام کارگران برای اعتراض نسبت به وضعیت مزد و شرایط کاری، تجمع مقابل فرمانداری یا استانداری است. در شرایطی که فضا امنیتی است، از همان ابتدا جلو اعتصاب و اعتراض را می‌گیرند، اما در وضعیت کنونی، عموماً استانداری نماینده‌ای را برای مذاکره با معترضان می‌فرستد و وعده می‌دهد که مشکلات را حل کند. اما مشخص نیست به این وعده‌ها عمل شود یا نه، چون استانداری این وعده‌ها را داده، اما کسی که قرار است به وعده‌ها عمل کند، عموماً کارفرمای بنگاه بحران‌زده است.

در بسیاری موارد صاحبان بنگاه به جایی رسیده‌اند که می‌خواهند کسب‌وکارشان را تعطیل کنند. بنابراین چانه‌زنی برای تغییر وضعیت کار بی‌فایده است. به طور مثال کارخانه در حال تعطیلی است و حقوق کارگرانش هم عقب‌افتاده است. مساله بسیار ناراحت‌کننده این است که کارخانه‌ای که سه، ‌چهار ماه حقوق کارگرانش را نداده، با وجود اینکه در این دوره هزینه نیروی کار برایش صفر بوده، نمی‌تواند به کار ادامه دهد و تعطیل می‌شود. در چنین واحدهای بحران‌زده‌ای غالباً مشکل اصلی هزینه نیروی کار نیست. بنابراین با چانه‌زنی نیروی کار با بنگاه، مساله‌ای حل نمی‌شود.

در 10 سال اخیر، نا‌اطمینانی در فضای کسب‌وکار کشور بیشتر شده است. با اینکه در سال 1395 رشد اقتصادی بیش از شش درصد بوده، ولی سرمایه‌گذاری همچنان منفی بوده است. برای بهبود وضعیت بازار کار و مقابله با گسترش فقر و نارضایتی بین کارگران، باید یک تحول ساختاری در اقتصاد ایران صورت پذیرد؛ و فضای اقتصاد امن شود تا منابع مالی صاحبان سرمایه در فعالیت‌های مولد و بلندمدت به کار افتد و این باور شکل بگیرد که می‌توان رقابت کرد بدون اینکه از سوی گروه‌هایی به صورت غیرمنصفانه از بازار حذف شد، بدون اینکه نگران بود که فردا قوانین زیر و رو شوند،‌ یا پس‌فردا تحریم‌ها اقتصاد کشور را فلج کند. در غیر این صورت و با تداوم وضعیت عدم اطمینان نسبت به آینده، تحولی جدی در شرایط زندگی کارگران روی نخواهد داد. برای بهبود وضعیت زندگی کارگرانی که تحت فشار هستند باید به یک تحول ساختاری فکر کنیم. 
 
نقش مثبت اعتصاب 
 
 تحلیل اعتراض‌های کارگری ایران در گفت‌وگو با علی‌اصغر سعیدی
 
اعتراض و اعتصاب های بی نتیجه‌ی کارگان در ایران 

علی‌اصغر سعیدی، جامعه‌شناس و عضو هیات علمی دانشگاه تهران، می‌گوید: «یکی از عوامل نهایی در افزایش بهره‌وری دستمزد است اما اعتصاب کردن هم می‌تواند بهره‌وری را افزایش دهد، اگر بتواند رابطه ناعادلانه کارگر و کارفرما را منصفانه کند و اگر این را کارفرما نیز بپذیرد. این فرآیند را چانه‌زنی یا گفت‌وگو می‌نامند و هر نوع گفت‌وگویی مفید است.» اما چرا از به رسمیت شناخته شدن این حق پرهیز می‌شود؟ سعیدی ریشه‌های تاریخی این پرهیز را تحلیل می‌کند: «در پرهیز از به رسمیت شناختن حق اعتصاب این نگاه در بین قانونگذاران وجود دارد و از تکرار حوادث تلخ هراس دارند. در ایران در دهه 1320 یک دوره بسیار عجیبی از نظر بحران‌های کارگری بود. مثلاً اعتصاب‌ها در اصفهان، قزوین و مناطق کارگری دیگر، چرخ تولید را خوابانده بود. آن دوران اوج فعالیت تشکل‌های کارگری بود که البته به‌شدت تحت تاثیر احزاب سیاسی چپگرا و حتی نیروهای سیاسی بیگانه بودند. بعد از انقلاب اسلامی هم این قضیه ادامه پیدا کرد. این حوادث تاریخی تعادل در گفت‌وگو را به هم زد و الان هم برخی از اعتراضات کارگران ابراز نگرانی می‌کنند.»


به‌طور کلی چه عواملی باعث اعتراض کارگران می‌شود؟

اعتراضات کارگری علل و دلایل مختلفی می‌تواند داشته باشد. علل این اعتراضات کلی‌تر و به وضع سیاسی و اقتصادی عمومی مربوط است. به‌طور مثال، شما نمی‌توانید انتظار داشته باشید که در جامعه ارتباطی و اطلاعاتی عصر حاضر کارگران مانند گذشته از اخبار و اطلاعات سایر بنگاه‌ها در سایر کشورها بی‌خبر باشند. همین مساله در ذهنیت و کنش‌های آنها موثر است. منظورم این است که آنها دائماً وضع خودشان را با وضع سایر کارگاه‌ها و وضع کارگاه‌های سایر کشورها مقایسه می‌کنند و از اینجا نیازهای جدیدی برایشان ایجاد می‌شود که ما آن را نیازهای مقایسه‌ای می‌گوییم. برخی دلایل هم مانند رفاه و بهبود شرایط کاری نقش بیشتری در اعتراضات دارند. یعنی الان در برخی اعتراضات احقاق حقوق اولیه کارگران یعنی دستمزد هم مطرح است. اما به‌طور خاص دو دلیل دیگر هم قابل توجه هستند. اول الگوی رفتاری موجود در ذهنیت کارفرما که تعیین‌کننده رابطه آنها با کارگران است نیاز به تغییر دارد.
 
عموماً در کارگاه‌هایی که تعداد کارگران کم است کارفرماها به جای بازی کردن نقش کارفرمایی، نقش پدری بازی می‌کنند، آن هم پدری اقتدارگرا و انتظار دارند که کارگران، مانند فرزندشان حرف‌شنوی داشته باشند و بپذیرند که آنها حامی کارگرند. در چنین شرایطی وقتی کارگر برای احقاق حقوقش یا اطلاع از حقوقش به اداره کار مراجعه می‌کند گویی فرزندش نافرمانی کرده است. برخی کارفرماها وقتی می‌فهمند کارگر به اداره کار رفته، می‌گویند دیگر چشم و گوش او باز شده و ممکن است بقیه کارگران را نیز منحرف کند. این تفکر درستی در شرایط موجود نیست. از طرف دیگر دولت نیز اصول سه‌جانبه‌گرایی را رعایت نمی‌کند و واسط منصفی در این میان نیست، یا دو طرف دیگر انتظار ندارند دولت واسط منصفی باشد و هر طرف می‌خواهد این طرف سوم، یعنی دولت، به نفع آنها عمل کند. قوانین نیز عادلانه نیستند و بر حسب شرایط سیاسی هر چند صباحی به نفع یک طرف گرایش دارد. به علاوه، بخش روابط کار که کاملاً بخشی تخصصی است توسط مدیران بوروکرات اداره می‌شود یا مدیرانی که به جای تنظیم این رابطه در بیشتر مواقع نگاه پوپولیستی دارند.

 در مورد عادلانه نبودن قوانین، آیا می‌توانیم بگوییم که چون حق اعتصاب به رسمیت شناخته نشده تنظیم این رابطه مشکل است؟ و همواره نگاهی غیرمنصفانه در روابط کارگر و کارفرما وجود داشته است؟

البته به رسمیت شناختن حق اعتصاب یا اعتراض، به رسمیت شناختن یک حق عادی کارگر است و بسیار به تنظیم عادلانه رابطه کارگر و کارفرما کمک می‌کند. در نظریه سه‌جانبه‌گرایی هم که نگاه عادلانه به تنظیم این رابطه دارد انتظار می‌رود این حق در نظر گرفته شود اگرچه باید کارفرما نیز این حق را درک کند و عملاً آن را بپذیرد. سازمان بین‌المللی کار به هر صورت، پیشنهاد می‌کند که این حق قانونمند شود. در ایران هم فکر می‌کنم در ماده 142 قانون کار کشور ما حق اعتصاب را به این صورت به رسمیت می‌شناسند که اگر بین کارگر و کارفرما توافقی حاصل نشد به ویژه در پیمان‌های دسته‌جمعی امکان اینکه کارگران در محیط کار خود دست از کار بکشند وجود دارد. البته از این ماده قانونی تفسیرهای متفاوتی وجود دارد و قانون صراحت ندارد. در حالی که وقتی کارگری در محیطی کار می‌کند و با کارفرمای خود اختلاف پیدا می‌کند، باید بتواند اعتراض خود را به نحوی نشان دهد.
 
وقتی که نماینده‌ای بین کارگران وجود ندارد، یا توافقی میان کارگر و کارفرما به وجود نمی‌آید، برای اینکه کارگر اعتراض و نگرانی خود را نشان دهد لازم است اعتصاب کند. به همین دلیل هم به اعتصاب یک کنش صنعتی می‌گویند. کنشی که عقلانی است. ممکن است کارفرمایان این حق را برنتابند -که در بیشتر موارد چنین است- اما چون کارگران در بازار کار عموماً اهرم‌های قدرت را کمتر در دست دارند باید حق اعتراض را برای آنها به رسمیت شناخت. از طرف دیگر هم کارگران باید بدانند که در نهایت باید با کارفرما به توافقی دست پیدا کنند وگرنه معیشت خودشان در خطر قرار می‌گیرد، چون اصل بر حفظ منفعت جمعی است. منظورم این است که باید به یک بازی برد-برد رضایت بدهند. کارفرما نیز باید درک کند اگر به خواست کارگر توجه نکند شکاف میان کارگر و کارفرما بیشتر می‌شود و از این لحاظ متخصصان امور کارگری کنش صنعتی را بسیار متفاوت از سایر کنش‌ها می‌دانند. مثلاً می‌گویند: بیماری بیشتر از اعتصاب به بهره‌وری صدمه وارد می‌کند. یا بیمه نشدن نیروی کار صدمه بیشتری به بهره‌وری می‌زند. بررسی‌هایی داریم که نشان می‌دهد به رسمیت شناختن حق اعتصاب در قانون ممکن است باعث افزایش بهره‌وری نیز بشود.
 
اعتراض و اعتصاب های بی نتیجه‌ی کارگان در ایران 
 
یکی از عوامل نهایی در افزایش بهره‌وری دستمزد است اما اعتصاب کردن هم می‌تواند بهره‌وری را افزایش دهد، اگر بتواند رابطه ناعادلانه کارگر و کارفرما را منصفانه کند و اگر این را کارفرما نیز بپذیرد. این فرآیند را چانه‌زنی یا گفت‌وگو می‌نامند و هر نوع گفت‌وگویی مفید است. اما وقتی کارگر تشکل نداشته باشد، اعتراض هم نکند، کارفرما نیز حقوق او را پرداخت نکند و کارگر بداند که حقوقش تضییع می‌شود، به بهره‌وری نیروی کار لطمه وارد می‌شود. مثلاً در مورد معادن، به‌ویژه معادن سربسته، پژوهش‌ها نشان می‌دهد که کاهش بهره‌وری از طریق کم‌کاری، یکی از نمودهای ندادن حق اعتصاب به کارگران است. یعنی کارگران شنیده نمی‌شوند.

 در مقابل، عده‌ای معتقدند اعتراضات در عمل بی‌ثباتی ایجاد می‌کند و اساساً رابطه موجود یا نسبی کارگر و کارفرما را نیز نامتعادل‌تر می‌کند. به نظر شما شرایط کشورها در این زمینه اثرگذار است؟

بله، باید زمینه‌های مناسبی نیز وجود داشته باشد. در کشور ما در دو دوره یعنی بعد از جنگ دوم جهانی و خلع‌ید از رضاشاه، و بعد از انقلاب اسلامی اعتراضات کارگری پیامدهای ناگوار سیاسی داشت که در مورد انقلاب اسلامی هنوز ما درگیر پیامدهای آن هستیم. اما در حال حاضر زمینه‌های لازم برای دادن حق اعتصاب وجود دارد چون گروه‌های غیرکارگری سیاسی حضوری فعال در صحنه ندارند.

 در مورد سه‌جانبه‌گرایی هم همین‌طور نیست؟

بله، اما در این مورد سه‌جانبه‌گرایی وضع از این کشور تا آن کشور متفاوت است. مثلاً در آلمان کارگر در هیات‌مدیره بنگاه هم نماینده دارد و در چنین بنگاهی نقش دولت بسیار کم است. خود کارگر و کارفرما با هم گفت‌وگو و مشکلات خود را برطرف می‌کنند، البته تشکل‌ها و اتحادیه‌های کارگری قدرتمندی وجود دارند. افرادی که در تشکل‌های کارگری هستند چون باید مذاکره کنند بسیار انسان‌های کارکشته‌ای هستند که می‌دانند چطور در مذاکرات رفتار کنند که منافع کارگران تامین شود. اما در واقع به منافع جمعی هم توجه دارند. در برخی کشورها متفاوت عمل می‌کنند. مثلاً در انگلستان این‌طور نیست و کارگران بی‌عدالتی کارفرما یا مشکلات خودشان را بعد از طی مراحلی در نهایت با اعتصاب نشان می‌دهند. البته در گذشته در قرن هجدهم این‌طور نبود و بعد از آن به‌تدریج این موضوع جا افتاد که حتی اگر کارگر به سمت نفع خودش پیش برود این به نفع کارخانه نیز خواهد بود.
 
در اعتصاب‌ها وقتی دو طرف به نتیجه مناسبی برسند دیگر کارگران به محیط کارشان تعلق خاطر پیدا می‌کنند و در نتیجه میزان بهره‌وری آنها افزایش خواهد یافت. حتی در بعضی از کشورهای صنعتی دیگر این موضوع جا افتاده که اعتصاب نتیجه مثبتی دارد. واقعاً هم شما این را می‌بینید. آنها اعتصاب و مذاکره می‌کنند و بعد به سر کار خود برمی‌گردند و این‌طور نیست که کار آنها بماند. مخصوصاً مثلاً در بخش‌هایی که با خدمات عمومی بیشتر ارتباط دارند مانند بیمارستان‌ها حتی هنگام اعتصاب بخشی از آنها به سر کار می‌روند و تا جایی که ممکن است، کار اعتصاب‌کنندگان را هم انجام می‌دهند. این نشان می‌دهد که آنها هم دنبال منفعت جمعی هستند و هم حق خود را می‌گیرند.

 بحث شما این است که اعتصاب در کشورهای توسعه‌یافته پیامد ناگوار سیاسی و اجتماعی ندارد اما در کشورهای توسعه‌نیافته ممکن است با مشکلاتی همراه شود. به نظر شما ما باید در کشورمان چه نوع سه‌جانبه‌گرایی را نهادینه کنیم؟

برای سه‌جانبه‌گرایی باید دید تاریخی داشته باشیم. البته در پرهیز از به رسمیت شناختن حق اعتصاب این نگاه در میان قانونگذاران وجود دارد و از تکرار حوادث تلخ هراس دارند. در ایران در دهه 1320 یک دوره بسیار عجیبی از نظر بحران‌های کارگری بود. مثلاً اعتصاب‌ها در اصفهان، قزوین و مناطق کارگری دیگر، چرخ تولید را خوابانده بود. آن دوران اوج فعالیت تشکل‌های کارگری بود که البته به‌شدت تحت تاثیر احزاب سیاسی چپگرا و حتی نیروهای سیاسی بیگانه بودند. بعد از انقلاب اسلامی هم این قضیه ادامه پیدا کرد. این حوادث تاریخی تعادل در گفت‌وگو را به هم زد و الان هم برخی از اعتراضات کارگران ابراز نگرانی می‌کنند. در واقع شکاکان به رسمیت شناختن حق اعتصاب همان حرف جان استوارت میل را می‌زنند که البته او این را به طنز می‌گفت که «اگر اجازه اعتصاب به کارگر بدهید نتیجه‌اش این می‌شود که منافع جمعی صدمه ببیند یعنی منافع کارگاه».

 اما آیا این شرایط تاریخی تفاوت نکرده است؟

بله، تغییر کرده است. اما مساله اینجاست که باید به قانونگذار نشان داد این شرایط تغییر کرده است. در همان اول صحبت هم اشاره کردم که هم شرایط جهانی و هم شرایط ملی تغییر کرده است. اکنون ما وضعیتی داریم که مثل گذشته نیست. با وجود این چون تشکل کارگری و حتی کارفرمایی قوی‌ای نداریم و تشکل‌های موجود هم نماینده قدرتمند و واقعی و نیز اهل مذاکره ندارند شاید نیاز باشد که در این مورد بیشتر کار شود. منظورم این است که در این تشکل‌ها افرادی باشند که بدانند چطور از منافع کارگر و کارفرما دفاع کنند به نحوی که منافع جمعی کاهش پیدا نکند یا به سخن دیگر بهره‌وری افزایش پیدا کند.

از طرف دیگر کارفرماها هم به کارگران اعتماد نمی‌کنند و از سوی دیگر بعد از خصوصی‌سازی‌ها این وضعیت نامناسب‌تر شد. در نتیجه آن گفت‌وگوی مدنظر شکل نمی‌گیرد. در این شرایط اگر اعتصابی رخ دهد، دولت نگران این خواهد شد که این اعتصاب باعث بی‌ثباتی شود. اما به نظر من در دوره‌ای که ما در آن هستیم دولت نباید نگران بی‌ثباتی از طریق اعتصاب‌های کارگری باشد چون احزاب و گروه‌های سیاسی حامی اعتصاب‌های کارگری تقریباً وجود ندارد. جای تعجب دارد که در کشور ما اعتصاب‌ها و اعتراض‌های بسیاری صورت می‌گیرد به این علت که کارگران چندین ماه است حقوق خود را دریافت نکرده‌اند ولی هیچ نیروی سیاسی نیست که از اینها دفاع کند، در حالی که در دوره‌های گذشته با وجود اینکه کارگرها حداقل دستمزد خود را دریافت می‌کردند، ولی به وسیله گروه‌های سیاسی تحریک به اعتصاب می‌شدند؛ وضعی کاملاً متفاوت با الان که کارگرهایی که به خاطر چند ماه دریافت نکردن حقوق خود اعتراض می‌کنند، اما حتی یک گروه سیاسی داخلی یا خارجی از معترضان حمایت نمی‌کند، مگر اینکه این اعتراض در رسانه‌ها منتشر شود و تعدادی به عنوان یک نارضایتی عمومی از آن یاد کنند. به نظر من دولت باید این بحث و گفت‌وگوی اجتماعی را جدی بگیرد و اول از همه به تشکیل تشکل‌های کارگری کمک کند. چرا که دولت می‌تواند در این کار نقش موثری داشته باشد.

 چه موانع ساختاری و اجتماعی برای بروز اعتراض‌های کارگری و به ثمر نشستن آنها وجود دارد؟

به نظر من طرح بحث سه‌جانبه‌گرایی از سوی سازمان بین‌المللی کار، به عنوان استراتژی بهبود روابط کار بسیار روشن این موانع را نشان می‌دهد. این طرح نشان می‌دهد که عدم تعادلی میان طرف‌ها وجود دارد. بعد از جنگ دوم جهانی، در جهان توسعه‌یافته، راهکار حل این عدم توازن ظهور دولتِ رفاه بود که تا حدی توازن میان کار و سرمایه ایجاد کرد، اما اکنون دولت رفاه نیز در کشورهای توسعه‌یافته با بحران روبه‌روست. از اینجا نتیجه می‌گیرم که موانع ساختاری در کشور ما نخست به فقدان دولتی برمی‌گردد که رفاهی باشد به این معنی که توازن کار و کارفرما را برقرار کند. این را نباید به درست کردن شوراهای سازش تقلیل داد، که از قضا ناموفق هم بودند. دولت هدفش کاهش اعتراضات کارگری است، در حالی که شاخص اصلی کاهش میزان این اعتراضات و شکایات نیست، بلکه حل آنها و به قول شما به ثمر نشستن آنهاست. دولت باید تعادل را حفظ کند.
 
نگاه کنید در وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی که متولی سه‌جانبه‌گرایی است، دو بازوی اصلی یعنی رفاه و اشتغال، هر کدام ساز خودشان را می‌زنند. پس چگونه می‌توان انتظار داشت این دستگاه میان کار و سرمایه تعادل برقرار کند. کارفرمایان ما نیز ذهنیتی سنتی و خویشاوندی به کار و کارگر دارند. دولت هم در بیشتر مواقع عدم تعادل را بیشتر کرده است. تاریخ معاصر را که نگاه کنید، نخست قانون کار با حمایت بیشتر از کارگر شکل گرفته، اما دولت به صورت نانوشته در دادگاه‌های وزارت کار این مساله را حل کرده و از کارفرمایان دفاع می‌کند. در حالی که قانون باید محصول گفت‌وگو باشد. قانونگذار در قانون طرفدار کارگر است اما مجری قانون در عمل از کارفرما حمایت می‌کند. اینها باید شفاف شود و این شفاف‌سازی از گفت‌وگو حاصل می‌شود. باید توجه داشت که گفت‌وگو در کل باید منفعت جمعی را در نظر بگیرد. می‌خواهم بگویم که شعور گفت‌وگو در جهت منافع جمعی در میان کارگران و کارفرمایان فعلاً وجود ندارد و سوءظن نسبت به همدیگر، باید به‌تدریج کم شود. متولی اصلی‌اش هم دولت است. موانع ساختاری به نظر من همین‌هاست.

 فکر نمی‌کنید که انتظار بیشتری از کارفرما، که به تعبیر شما خودش را مانند پدر خانواده می‌داند، می‌رود؟

 قبول دارم. البته تغییر درک کارفرما بسیار تاثیر دارد. تغییر الگوهای فوردیسم، روابط انسانی و ظهور الگوی پست‌فوردیسم در تاریخ نظام‌های اقتصادی، بیشتر از سوی کارفرمایان صورت گرفت. کارفرمایان قدیمی ما بهتر می‌توانستند تضاد منافع را کم کنند. تاریخچه شرکتی در اصفهان را بررسی می‌کردم و در آن یکی از سرکارگرها می‌گفت روزی کارفرما اعلام کرد حقوق شما را نمی‌توانیم بدهیم و باور کنید که من به لحاظ مالی در مضیقه هستم اما این کارگاه برای خودتان است و اگر تحمل کنید و یک ماه حقوق نگیرید، ما امیدوار هستیم تا ماه‌های آینده حقوق شما را بدهیم. آن سرکارگر تعریف می‌کرد که همه کارگرها جمع شدند و به این نتیجه رسیدند که همه با هم شب و روز کار کنند تا کارخانه دوباره به رونق بیفتد. او می‌گفت دو ماه هم حقوق نگرفتیم و تنها جمعه‌ها به خانه می‌رفتیم. مشکلات حل شد و کارگران حقوق خود را دریافت کردند بدون اینکه اعتراضی صورت بگیرد. می‌بینید این هنر کارفرماست که بتواند تضادش را قبل از تبدیل‌شدن آن به اعتصاب حل کند.  



  • paper | بک لینک فا | خرید بک لینک